تهران
استان تهران
علمای مرتبط با این شهر
متولد (6 نفر)
تحصیل کرده (23 نفر)















.png&w=3840&q=75)

متوفی (27 نفر)
.png&w=3840&q=75)

.jpeg&w=3840&q=75)
.jpeg&w=3840&q=75)



















کنشهای انجامشده در این شهر (49)
تایید اقدام محمدعلی شاه قاجار در انحلال مشروطیت


بشارت اقدامات دولت در جهت رفاه عمومی در آینده نزدیک

گزارش درگیری مشروطهخواهان و نیروهای دولتی و بمباران مجلس شورا

کسب اطلاع از نظرات مراجع مشروطهخواه نجف راجع به مشروطهخواهان

انتقاد از سهلانگاری مأموران حکومتی در اجرای احکام شرعی

انتقاد شدید از عملکرد دولت در اداره امور جامعه، از جمله گرانی نان

گزارش رسیدگی به علت گران شدن نان در تهران
تحریم مشروطه و درخواست عدم افتتاح مجدد مجلس شورا

درخواست همراهی بیشتر علما و رجال کشور با علمای مخالف مشروطیت

اقبال مردم ایران به تقلید از آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی
نامهای درباره اقبال عمومی مردم تهران و سایر شهرها به تقلید از سید محمدکاظم طباطبایی یزدی پس از درگذشت حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی. در این نامه، نویسنده از کمبود رساله مستقل از سید محمدکاظم یزدی گلایه کرده و از خرید و توزیع «منتخب الرسائل» خبر میدهد. همچنین، از تصمیم خود برای چاپ «جامع عباسی» و نیاز به کمک مالی برای این منظور سخن میگوید و درخواست مساعدت مالی برای تسریع در چاپ را مطرح میکند.
درخواست ایستادگی دولت در برابر مخالفان و عدم مصالحه با آنها
متن با اشاره به دیدارهای اخیر سفرا و گفتگوهای انجام شده، به شاه هشدار میدهد که هرگونه سستی در این مقطع، به گرفتاری و سوء عاقبت منجر خواهد شد. تأکید میشود که مردم به دلیل حمایت شاه از اسلام، او را میخواهند و اگر این حمایت از دست برود، کشور دچار اغتشاش و خونریزی بیسابقه خواهد شد. نویسنده، عجله سفرا را ناشی از پیروزیهای تبریز و به هم خوردن مجلس عثمانی میداند و سعدالدوله را عامل تحریک سفرا معرفی میکند. از شاه خواسته میشود که ثبات قدم نشان دهد و به تهدیدات بیاساس توجه نکند، زیرا خداوند پشتیبان تقویت اسلام است. نویسنده با بیان اینکه خود را فدایی اسلام میداند و هیچ غرض دنیوی ندارد، از شاه میخواهد که از تجربه گذشته درس بگیرد و اجازه ندهد که لغزشی رخ دهد که دیگر قابل اصلاح نباشد. در پایان، پیشنهاد میشود که اجتماع ملی شکل گیرد، فریاد «وا اسلاما» بلند شود، تلگرافهای شدیداللحن به سفارتخانهها ارسال گردد و شاه نیز پاسخهای قاطعانه بدهد تا امر اسلام قوی شود.

درخواست اعلام تحریم مشروطیت و عدم گشایش مجدد مجلس شورا از سوی علمای کشور
متن با ستایش از مخاطب آغاز میشود و به وضعیت آشفته کشور پس از مشروطه، سلب امنیت و رواج عقاید فاسد اشاره میکند. قوانین برگرفته از غرب را عامل این وضعیت میداند و انحلال مجلس توسط شاه را لطف الهی برای بازگشت امنیت تلقی میکند. سپس، با ابراز نگرانی از تلاش مجدد منحرفین برای تشکیل مجلس و احیای اساس سابق، از علما میخواهد که پیش از وقوع فاجعه، با صدور حکم صریح بر حرمت اساس مشروطه، به وظیفه الهی خود عمل کنند. در ادامه، از مخاطب میخواهد که حکم قطعی حرمت را در ذیل ورقه سؤال مؤمنین بنویسد و به نماینده اعزامی، آقا میرزا محمدحسن اصفهانی، توجه ویژه نشان دهد. در بخش دوم، با نزدیک شدن به زمان انعقاد مجلس دوم، پیشنهاد میشود که تلگرافهایی از مناطق مختلف به دربار شاهی ارسال شود که در آن، مشروطه را نامناسب برای دولت و ملت دانسته و امنیت فعلی را کافی بدانند. در پایان، پاسخهایی از سوی محمدمهدی الحسینی و یعقوب الحسینی و محمدطاهر الحسینی به تلگراف شیخ فضلالله نوری ارائه شده که در آن، ضمن تأیید مواضع وی و اعلام تبعیت از علمای اعلام، برای شوکت شاهنشاه دعا میکنند.

درخواست از کاردار عثمانی جهت راضی نمودن محمدعلی شاه برای افتتاح مجدد مجلس شورا
این نامه با ابراز ارادت به کاردار عثمانی آغاز میشود و به سابقه محرومیت ملت ایران از آزادی و مساوات در دوران استبداد اشاره میکند. سپس به اعطای قانون اساسی توسط مظفرالدین شاه و تأیید آن توسط محمدعلی شاه میپردازد، اما از کارشکنی مفسدین و خائنین در اجرای آن و مکدر شدن خاطر شاه از ملت گلایه میکند. در ادامه، به تعویق افتادن مکرر افتتاح مجلس شورای ملی و سنا و تضییقات وارده بر ملت توسط مفسدین اشاره شده و از کاردار عثمانی درخواست میشود تا این وضعیت را به اطلاع شاه برساند و برای احیای حقوق ملی و افتتاح مجلس شورا تلاش کند. در پایان، به ناامنیها، خسارات اقتصادی و وضعیت نابسامان ولایات مختلف اشاره شده و تأکید میشود که صبر ملت به سر آمده است. در حاشیه نیز جمالالدین افجهای بر اهمیت تشکیل مجلس شورا و مبارزه با استبداد برای حفظ استقلال مملکت تأکید کرده است.

مخالفت با افتتاح مجدد مجلس شورا توسط محمدعلی شاه قاجار به سبب تعارض داشتن با احکام اسلام
این نامه با ابراز ارادت به شاه آغاز میشود و به واقعه دوازدهم شوال اشاره میکند که در آن، پس از احضار جمع کثیری از علما و بزرگان به دربار و ابلاغ اراده شاه مبنی بر تأسیس مجلس شورای عمومی، حاضران به اتفاق آرا اعلام کردند که مجلس شورا با قواعد اسلام منافی است. در ادامه، به قرائت تلگرافات و عرایض متظلمانه از ولایات مختلف و طبقات گوناگون اشاره میشود که همگی خواستار انصراف از این تصمیم بودند. سپس، علما و بزرگان حاضر در مجلس، عریضهای به صدراعظم تقدیم کرده و حضوری نیز استدعای انصراف از تأسیس مجلس را مطرح کردند و با وعده شاه مبنی بر صدور دستخطی در این خصوص، مرخص شدند. نامه با تأکید بر تکلیف شرعی حفظ اسلام و درخواست مجدد برای صدور دستخط شاه برای رفع اضطراب مردم پایان مییابد و سوگند یاد میشود که تأسیس مجلس شورای عمومی جز نابودی دین، هرج و مرج و هتک نوامیس اسلامی نتیجهای نخواهد داشت.



اعلام تحریم مشروطه و منصرف کردن شاه از بازگشایی مجلس شورا
این نامه با حمد و ثنای الهی آغاز میشود و به اطلاع مخاطبان میرساند که در تاریخ ۲۴ شوال، علمای دارالخلافه در دربار شاهی حضور یافته و در پاسخ به درخواستهای قبلی علما و سایر طبقات مبنی بر لغو مشروطیت، دستخطی از شاه دریافت کردهاند. این دستخط، تأسیس مجلس را منافی با قواعد اسلامیه دانسته و اعلام میکند که شاه از این ایده منصرف شده و دیگر مجلسی تشکیل نخواهد شد، بلکه اهتمام بر نشر عدالت و بسط معدلت خواهد بود. در پایان، از مخاطبان خواسته شده است که فوراً از این تصمیم شاهنشاهی تشکر کنند.

ابراز خشنودی از انصراف محمدعلی شاه از استقرار مجدد مشروطیت
این نامه با ابراز خشنودی از مواضع محمدعلی شاه قاجار آغاز میشود. در ادامه، به تشکر از عنایات شاهانه در جهت تقویت اسلام، اعتلای دین و اجرای احکام شریعت میپردازد. نویسنده، نطق و فرمایشات شاه را مطابق با دستخط مبارک دانسته و آن را موجب شادی و روشنایی دلها معرفی میکند. در پایان، هدف از نگارش مجدد نامه را اطلاعرسانی به عموم طبقات از ارادات شاه در استوار کردن مبانی دین و تشویق به دعاگویی برای او بیان میکند.

دلایل موافقت اولیه با مشروطیت و مخالفت بعدی با آن
نامهای از شیخ فضلالله نوری به فرزندش ضیاءالدین، در پاسخ به انتقادات او درباره تغییر موضع شیخ نسبت به مشروطیت. شیخ نوری تأکید میکند که ورود و خروج او در مسئله مشروطه نه از روی هوای نفس و جاهطلبی، بلکه بر اساس تشخیص حق و باطل بوده است. او توضیح میدهد که در ابتدا مشروطیت را صحیح میدانست، اما پس از آشکار شدن اهداف واقعی و انحراف آن از شریعت، با آن مخالفت کرد. شیخ نوری در ادامه به فرزندش توصیه میکند که به جای فنون سیاسی، به علوم اهل بیت (ع) بپردازد و بر لزوم حفظ شریعت اسلامی و مبارزه با مفاهیم غربی آزادی و برابری که با اسلام در تضاد هستند، تأکید میکند. او همچنین به دو نیاز اساسی ایران، یعنی تربیت اهالی بر اساس معارف و تأسیس عدالت عمومی، اشاره کرده و بیان میکند که این اصلاحات باید تحت نظارت روحانیت و بر اساس احکام اسلام باشد. در پایان، شیخ نوری از وضعیت موجود ابراز تأسف کرده و نگرانی خود را از آینده دین و مرجعیت شیعه بیان میکند.

پیشنهاد حمایت و تقویت میرزا ابوتراب شهیدی قزوینی
این نامه با اشاره به حضور میرزا ابوتراب شهیدی قزوینی در قزوین و استقبال مردم از ایشان، به ویژگیهای اخلاقی و علمی او اشاره میکند. سپس پیشنهاد میشود که برای تقویت جایگاه او در قزوین و کمک به انجام امور شرعیه، نامهای از سوی مخاطب به ایشان نوشته شود. این نامه باید حاوی تجلیل از میرزا ابوتراب، امر به تصدی امور شرعیه و فصل خصومات، و همچنین موعظه و نصایح باشد تا به ترویج و تقویت جایگاه او کمک کند.
اعلام تشکیل دارالمعدله (مجلس شورای کبری مملکتی) به جای مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه
این نامه با خطاب به علما، از تشکیل «دارالمعدله» یا «مجلس شورای کبرای مملکتی» خبر میدهد. در ابتدا به تلگراف قبلی اشاره میشود که در آن از تصمیم شاه مبنی بر عدم تشکیل مجلس شورای عمومی و وعده نشر عدالت و بسط معدلت سخن رفته بود. سپس، افتتاح دارالمعدله در تاریخ ۴ ذیقعده ۱۳۲۶ ق اعلام میشود که هدف آن تشیید شریعت نبوی، ترویج احکام اسلامیه، اعانه مظلومین و تأمین آسایش رعایا ذکر شده است. اعضای این مجلس را شاهزادگان، وزرا، رجال و تجار دانشمند و خیرخواه معرفی میکند. در پایان، ابراز امیدواری میشود که از این پس، تمام قوانین عمومی و مسائل مربوط به عدالت در این دارالمعدله مورد مذاکره و اقدام قرار گیرد.

تایید نقطه نظرات آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی مبنی بر عدم مداخله او در امور سیاست
این متن با ستایش از سید محمدکاظم طباطبایی یزدی آغاز میشود و بر پایبندی او به وظایف شرعی و عدم مداخله در امور سیاسی تأکید میکند. در ادامه، به همراهی گسترده متدینین، علما، تجار و کسبه با این رویکرد اشاره شده و از تشکرات فراوان از سراسر ایران سخن به میان میآید. در مقابل، متن به انتقاد از گروهی از «مجلسخواهان» میپردازد که به دلیل عدم همراهی سید با اغراض نفسانیشان، به مخالفت با او برخاستهاند. در پایان، بر توکل سید محمدکاظم طباطبایی یزدی به خداوند در تمامی امور تأکید میشود.
تقبیح محمدعلی شاه در برچیدن بساط مشروطه و آرزوی پیروزی مشروطهخواهان آذربایجان، گیلان و اصفهان
این شعر با انتقاد شدید از محمدعلی شاه و اقدامات او در برچیدن مشروطه آغاز میشود و او را فردی مستبد و جدا از مذهب معرفی میکند که کشتی ملت را به گرداب بلا افکنده است. در ادامه، شاعر به ستمهای شاه اشاره کرده و آن را در اسلام ناروا میداند. سپس، با اشاره به مقاومت مشروطهخواهان در تبریز (ستارخان)، گیلان (سپهدار) و اصفهان (صمصامالسلطنه)، امید به پیروزی آنان و سرنگونی شاه مستبد را ابراز میکند. شعر با تکرار عبارت «کار ایران با خداست» بر توکل به خداوند و امید به آینده تأکید کرده و در نهایت، وضعیت نابسامان ایران را نتیجه قامت ناساز ملت میداند.
درخواست هوشیاری و ایستادگی بیشتر دولت در برابر مخالفان و سفرای روسیه و انگلستان
نامه با اشاره به وضعیت جسمانی نویسنده و ناتوانی او در حضور در اجتماعات آغاز میشود. سپس به برگزاری سه مجلس با حضور اهل علم و جمعیت کثیر اشاره میکند که به دلیل فشار سفرای خارجی متوقف شده است. در ادامه، بر لزوم ایستادگی دولت در برابر مخالفان و سفرای روسیه و انگلستان تأکید میشود و از سستیهای گذشته دولت انتقاد میکند. نویسنده خواستار برخورد قاطع با مخالفان است و به توافقی با صدراعظم در مورد متوقفین حضرت عبدالعظیم اشاره میکند که در صورت عمل به آن، اوضاع کنونی پیش نمیآمد. نامه با بیان درد پا و ناتوانی از ادامه مطلب به پایان میرسد.

دعوت مردم به رفع اختلافات مذهبی و اتحاد و همدلی با سایر مسلمانان
این شعر با طرح پرسشهایی درباره علت ویرانی، اسارت و مشکلات مسلمانان آغاز میشود. سپس به وضعیت کشورهای اسلامی مانند هند، افغانستان، خوارزم و ایران اشاره میکند که تحت سلطه قدرتهای خارجی قرار گرفتهاند و دلیل این وضعیت را نبود آزادی و اتحاد میداند. در ادامه، بر اهمیت دوستی، یکرنگی و اتحاد به عنوان راه حل تأکید میکند و اختلافات مذهبی را عامل اصلی سیاهی روزگار مسلمانان معرفی میکند. شعر به این نکته اشاره دارد که دشمنان هرگز دلسوز و غمخوار نخواهند بود و تنها راه چاره را صلح و درستی میداند. در پایان، با ذکر نام کشورهای اسلامی مختلف مانند هند، ترکیه، مصر، ایران، تونس، فاس، قفقاز و افغانستان، بر وحدت جانها و پیروی از قرآن تأکید میکند و حکم اسلام و پیامبر را بر همه جاری میداند و جنگ و تفرقه را نتیجه شعارهای دشمن و مایه خواری میشمارد و اتحاد را ریشه دین معرفی میکند.
برحذر داشتن محمدعلی شاه از خودکامگی و نوید پیروزی مشروطهخواهان
این شعر با خطاب به پادشاه، او را از ادامه ستم و خودکامگی برحذر میدارد و عواقب ناگوار این رویکرد را یادآور میشود. به پادشاه توصیه میشود که به مشروطه روی آورد تا مورد ستایش قرار گیرد و از مکافات الهی و حوادث روزگار در امان بماند. شعر، خودسری پادشاه را عامل ویرانی ایران میداند و تأکید میکند که مکافات این اعمال، پیروزی وطن را در پی خواهد داشت. در ادامه، پادشاه را از خونریزی و ذلت ملت بازمیدارد و او را به ایمان به روز موعود فرا میخواند. با اشاره به ستمهای وارده بر ملت و مقایسه آن با چنگیز، از پادشاه میخواهد که از سرنوشت تبریز و شهدای آن درس بگیرد. در پایان، با تأکید بر اینکه امید نباید به پادشاه خودسر بسته شود، از مردم میخواهد که به خداوند روی آورند و نوید میدهد که ستاره مشروطه طلوع خواهد کرد و شب هجران به صبح وصال خواهد رسید. شعر نتیجه میگیرد که از این پادشاه جز خطاکاری انتظار نمیرود و پند دادن به او بیفایده است.
اتحاد و اتفاق نظر و سخن علما، تنها راه غلبه بر چالشها و بحرانهای کشور
نامه با ابراز محبت و آرزوی سلامتی برای مخاطب آغاز میشود و از صدمات وارده بر وی ابراز تأسف میکند. در ادامه، نویسنده به جهاد اکبر در راه اعتلای کلمه حق و لزوم تحمل سختیها اشاره کرده و تجربه ترور خود را یادآور میشود. سپس، وضعیت نابسامان ایران را با واقعه کربلا مقایسه میکند و هجوم بر دین مبین را مشابه هجوم بر امام مبین میداند. نویسنده به وخامت اعمال سابقین و نیاز به زمان برای معالجه اوضاع اشاره کرده و تأکید میکند که تنها راه درمان این امراض مهلکه، تقویت شریعت و اتحاد و اتفاق علمای ربانی است. در پایان، نویسنده ضمن آرزوی دوام افاضت مخاطب، از وی التماس دعا دارد و در حاشیه، پیشنهاد سفر به مشهد مقدس را به عنوان راهی برای تقویت اسلام و دین مطرح میکند.

ارجاع مقلدین به آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی پس از استبداد صغیر
این نامه با اشاره به شایعاتی مبنی بر فشار بر سید محمدکاظم یزدی برای امضای مشروطه و انتشار اخبار کذب توسط مشروطهخواهان آغاز میشود. در ادامه، نویسنده به ارجاع مقلدین به سید محمدکاظم یزدی و عدم رجوع به میرزا محمدتقی شیرازی اشاره میکند. سپس، به تلاش مروجین مشروطه برای انتشار شایعه امضای مشروطه توسط سید محمدکاظم یزدی و ابراز عکسهای جعلی و مهرهای ساختگی برای تخریب وجهه او میپردازد. در پایان، نویسنده به قحطی رسالههای سید محمدکاظم یزدی و تلاش خود برای چاپ و توزیع جامع عباسی، منتخب الرسائل و صراط المستقیم اشاره میکند و برای نابودی دشمنان دین دعا میکند.
دروغپراکنی و ارعاب مردم توسط مشروطهخواهان تندرو، برای وادار کردن مردم به حمایت از مشروطیت
متن با اشاره به اوضاع آشفته تهران آغاز میشود و به انتشار نامههای جعلی از سوی برخی علمای نجف اشاره دارد که در آنها کسب و کار حرام و حمایت از متحصنین در سفارت عثمانی برای مشروطیت واجب شمرده شده است. در ادامه، به سوءاستفاده مفسدین از این نامهها برای تحریک مردم به بلوا، بستن دکانها با حیله و تهدید کسبه به تخریب خانه و قتل در صورت عدم همکاری اشاره میکند. در پایان، به لعن و نفرین مردم فقیر نسبت به مسببین این فتنه و فساد و وضعیت دشوار معیشتی آنها اشاره شده و برایشان طلب رحمت الهی میشود.
پرسش از علل مخالفت با اقدامات دولت و درخواست رسیدگی به آن
در این نامه، از مخاطب درباره علت دوری از امور مهم و کلی پرسش میشود. سپس، درباره ابعاد و عوامل انقلاب مشهد و راهکارهای درمانی آن سؤال شده است. در پایان، از مخاطب درخواست میشود که در جهت اصلاحات تلاش کند و دستورالعملهای لازم را ارائه دهد تا دولت و سلسله علمیه بر اساس آن اقدام کنند.

دعوت محمدعلی شاه به همراهی با علماء و پذیرش مشروطیت و دعوت مسلمانان به اتحاد با هم
متن با خطاب به پادشاه آغاز میشود و او را به بیداری و توجه به عواقب سوء حکومتش فرامیخواند و از او میخواهد که از سرنوشت لویی شانزدهم و سلطان عبدالحمید دوم عثمانی عبرت بگیرد که به دلیل استبداد و عدم همراهی با ملت، سلطنت خود را از دست دادند. در ادامه، به اتحاد ملتهای مسلمان، به ویژه ایران و عثمانی، تأکید میشود و نفاق و تفرقه میان شیعه و سنی را عامل ضعف و عقبماندگی مسلمانان در برابر قدرتهای غربی معرفی میکند. در پایان، با تمثیل پنج تیر که به تنهایی شکسته میشوند اما در کنار هم قدرتمندند، پادشاه و ملت را به اتحاد و یاری دین بر اساس قرآن فرا میخواند و آن را تنها راه رستگاری و مقابله با دشمنان میداند.
تامین امنیت کامل اتباع خارجی مقیم ایران و درخواست بازگشت نیروهای اعزامی روسیه از رشت به بهانه حفاظت از خود
متن با اشاره به انقلابات ایران و اقدامات خائنین دربار در تضییع حقوق مشروطه آغاز میشود. سپس به این نکته اشاره میکند که ملت ایران همواره امنیت و حقوق اتباع خارجی را حفظ کرده و هیچ خسارتی به آنها وارد نشده است. در ادامه، از اقدام دولت روسیه در اعزام نیروهای نظامی به رشت برای حفاظت از اتباع خود، با وجود مراقبتهای ملت ایران، ابراز تأسف میشود. متن تأکید میکند که ملت ایران همچنان به حفظ جان و مال اتباع خارجی متعهد است و انتظار دارد دولت روسیه به عدم لزوم این نیروها پی برده و آنها را بازگرداند.
بیم و نگرانی از ورود قوای روسیه به داخل کشور
شعر با خطاب به پادشاه آغاز میشود و او را به شنیدن نصیحت دعوت میکند. در ادامه، کشور به عروسی تشبیه شده که پادشاه داماد آن است و نباید آن را به دست روسها سپرد. روسها اهریمنانی خونخوار توصیف شدهاند که نباید به آنها اجازه ورود و دستدرازی به کشور داده شود، چرا که این کار به تقاضاهای بیشتر و تسلط کامل آنها منجر خواهد شد.
درخواست از سید مرتضی اهرمی جهت پرهیز از هرگونه تندروی و تأمین امنیت عمومی مردم بوشهر و انگلیسیهای مقیم آن شهر
در شرایطی که اوضاع عمومی کشور رو به بهبود است و خائنین به ملت ناامید شدهاند، نویسندگان از سید مرتضی اهرمی و دیگر خیرخواهان میخواهند که از هرگونه اقدامی که موجب اعتراض خارجیها شود، پرهیز کنند. بر حفظ امنیت و رفاه عمومی مردم بوشهر و حقوق اتباع خارجی تأکید شده است. همچنین، از او خواسته شده تا در پرداخت اقساط گمرکی به انگلیسیها، طبق روال سابق، کوتاهی نکند و این موضوع را با اهمیت تلقی کند.
تایید ناچارانه مصالحه محمدعلی شاه با مخالفان
متن با ابراز امیدواری به نتایج مثبت زحمات مخاطب آغاز میشود. سپس به این نکته اشاره میکند که هرکس برای طرح رأی آمده، آن را پسندیده و برای همراهی رفته است. در ادامه، بر اهمیت حفظ اساس اسلام تأکید شده و بیان میشود که خروج یک یا چند نفر به عموم ضرری نمیرساند. در پایان، اشاره میشود که پس از انعقاد صلح عمومی، چارهای جز پیوستن به عموم نیست.

تأکید بر حفظ امنیت اتباع خارجی مقیم بوشهر و تضمین برداشت مطالبات آنها
این تلگراف به انجمن سعادت اسلامبول، بر لزوم حفظ امنیت راهها، دریانوردان، پست و به ویژه اتباع خارجی مقیم بوشهر تأکید میکند. همچنین، پرداخت اقساط مربوط به محاسبات انگلیسیها که در دفتر گمرکات بنادر ثبت شده، مورد توجه قرار گرفته است. در پایان، از انجمن خواسته شده تا به آقای سید مرتضی اهرمی در بوشهر تلگراف کرده و از مراجع عتبات عالیات نیز بخواهند که در این خصوص تلگراف ارسال کنند.
انتقاد از مشروطیت و مشروطهخواهان و ابراز نگرانی از سقوط محمدعلی شاه
پیشنهاد آمادگیهای بیشتر نظامی در برابر حملات احتمالی مخالفان به تهران
نامه با ابراز سلامتی و پاسخ به پرسش معتمدالسلطان اسکندر خان آغاز میشود. در ادامه، بر لزوم هوشیاری در برابر خائنین و عدم غفلت از وضعیت شهر تأکید شده و پیشنهاد میشود که یک نفر مسئولیت ترتیبات امنیتی شهر را بر عهده گیرد و توپها بر بالای باروها مستقر و قراولها مرتب شوند. نویسنده هشدار میدهد که هدف دشمن تصرف شهر و امکانات نظامی آن است و در صورت وقوع، دفاع دشوار خواهد شد، لذا باید فوراً اقدامات لازم صورت گیرد. همچنین، به نظم داخلی شهر اشاره شده و بر لزوم مراقبت از عدم کمک داخلی به دشمنان خارجی تأکید میشود. در بخش پایانی، نویسنده به نگرانیها درباره خروج خود از شهر اشاره میکند و بیان میدارد که این امر موجب وحشت مردم و شکست خواهد شد. او پیشنهاد میدهد که در صورت عدم خروج، صد قبضه تفنگ دولتی به نام یکی از دیوانیان به او داده شود تا بتواند از شهر دفاع کند و بر لزوم اقدامات علنی و فوری برای تقویت روحیه مردم تأکید میکند.

رد درخواست پناهندگی از سفارت روسیه
سخنان حاج شیخ فضلالله نوری در رد پیشنهاد پناهندگی به سفارت روسیه آغاز میشود. او با تشبیه وضعیت خود به امام حسین (ع) در روز عاشورا، بیان میکند که ترجیح میدهد کشته شود تا اینکه برای حفظ جان خود به کفار پناه ببرد، زیرا این عمل را ننگی برای عالم اسلام میداند. او پناهندگی به سفارت فرنگ را معادل پناهندگی اسلام به کفر میداند و مرگ را بر آن ترجیح میدهد. در ادامه، راه حل نهایی خود را «فرو بستن چشمها، کشیدن پاها و گفتن شهادتین» اعلام میکند و بر رضایت به قضای الهی و صبر بر بلای او تأکید میکند. در پایان، هدف از مقاومت خود را جلوگیری از این میداند که در آینده گفته شود علمای شیعه ریشه اسلام را کندند و میخواهد حداقل یک نفر به عنوان مخالف باقی بماند، و این مقاومت را به مقاومت شهدای کربلا تشبیه میکند.

رد تحصن در سفارتخانههای اروپایی از بیم دستگیری توسط فاتحان تهران
این متن با ابراز شرمساری از پناه بردن علمای اسلام به سفارتخانههای خارجی آغاز میشود و این عمل را ننگی برای جهان اسلام میداند. در ادامه، با استناد به آیات قرآن کریم، بر عدم جواز پناهندگی به کفار و عدم ولایت آنان بر مؤمنان تأکید میکند. در پایان، نویسنده ترجیح میدهد که صدها بار کشته شود اما به بیگانگان پناه نبرد و برخلاف احکام شرع مقدس اسلام عمل نکند.

اعلام کیفرخواست علیه حاج شیخ فضلالله نوری و صدور حکم اعدام برای وی
کیفرخواست علیه شیخ فضلالله نوری با طرح این مقدمه آغاز میشود که ظلم و جور حاکمان و عالمان ریاکار، مردم را به سمت مشروطیت سوق داد. مشروطیت به معنای محدود کردن قدرت پادشاه و حاکمان و اجرای احکام اسلام بدون تبعیض است. در ادامه، به نقش اولیه شیخ فضلالله در تأیید مشروطه و حضور هشت ماهه او در مجلس شورا اشاره میشود و سپس به چرایی تغییر موضع او و مخالفت شدیدش با مشروطه میپردازد. کیفرخواست، شیخ فضلالله را متهم به ایجاد تفرقه، خونریزی، هتک آبرو، غارت اموال و تخریب آبادیها میکند و به سوگندشکنیهای مکرر او در برابر قرآن و علما اشاره دارد. همچنین، به نقش او در تحصن حضرت عبدالعظیم، جمعآوری اوباش و صرف اموال در راه فساد، و تحریک محمدعلی شاه به سرکوب مشروطهخواهان و بمباران مجلس اشاره میکند. کیفرخواست، اقدامات شیخ فضلالله را در راستای حمایت از استبداد و مخالفت با عدالت و آزادی مردم میداند و او را مسئول ویرانیها و خونریزیها معرفی میکند. در بخش پایانی، سؤالاتی از شیخ فضلالله پرسیده میشود و او به اتهامات پاسخ میدهد. در نهایت، دادگاه با استناد به فتوای مراجع نجف اشرف و اقدامات شیخ فضلالله علیه حکومت ملی، او را مفسد فیالارض شناخته و به اعدام محکوم میکند.
چگونگی دستگیری، محاکمه و اعدام حاج شیخ فضلالله نوری
این روایت، خاطرات مدیرنظام نوابی، از صاحبمنصبان نظمیه، درباره دستگیری، محاکمه و اعدام شیخ فضلالله نوری است. در ابتدا، مدیرنظام به مأموریت خود در حفاظت از منزل شیخ فضلالله در بحبوحه درگیریهای مشروطهخواهان اشاره میکند و از مقاومت شیخ در برابر تیراندازی و پناه بردن به سفارت خارجی سخن میگوید. سپس، به تلاشهای شیخ برای دور کردن اطرافیانش از خطر و پیشنهادهای مدیرنظام برای پنهان شدن یا پناهندگی به سفارت اشاره میشود که شیخ هر دو را رد میکند و بر موضع خود در قبال مشروطه تأکید میورزد. در ادامه، نحوه دستگیری شیخ فضلالله توسط مجاهدین و حبس او در نظمیه شرح داده میشود. بخش اصلی روایت به محاکمه شیخ در عمارت خورشید اختصاص دارد که در آن شیخ ابراهیم زنجانی به عنوان مستنطق اصلی، سؤالاتی درباره تحصن حضرت عبدالعظیم و مخالفت شیخ با مشروطه مطرح میکند. شیخ فضلالله با قاطعیت به سؤالات پاسخ میدهد و مشروطه را حرام و مؤسسین آن را لامذهب میخواند. پس از محاکمه، شیخ به میدان توپخانه منتقل و در میان هیاهوی جمعیت اعدام میشود. روایت با جزئیات تکاندهندهای از هتک حرمت به جسد شیخ پس از اعدام و تلاشهای خانواده برای تحویل گرفتن و دفن مخفیانه او ادامه مییابد. در پایان، به سرنوشت عاملان اعدام و همچنین جابجایی مخفیانه جسد شیخ فضلالله و دفن نهایی او در قم اشاره میشود.

ابراز شادی و تهنیت به مناسبت پیروزی مشروطهخواهان
این شعر با ابراز شادمانی از پایان دوران ستم و آغاز عصر جدیدی برای ایران آغاز میشود. در ادامه، به رنجها و سختیهایی که ملت در دوران استبداد متحمل شده، اشاره میکند و از پیروزی مشروطهخواهان و خوار شدن دشمنان سخن میگوید. سپس، به نقش شخصیتهای برجستهای چون ستارخان، سپهدار و سردار اسعد در این پیروزی اشاره کرده و از مجاهدتهای آنان تقدیر میکند. در پایان، برای این قهرمانان و ملت ایران آرزوی موفقیت و پایداری میکند و شکرگزاری خود را از این پیروزی بزرگ ابراز میدارد.
درخواست بازگرداندن فرزند حاج شیخ فضلالله نوری از نجف برای سرپرستی خانواده خود پس از شهادت پدرش
متن با درخواست از آیتالله خراسانی برای بازگرداندن آقا ضیاءالدین، فرزند حاج شیخ فضلالله نوری، از نجف به تهران آغاز میشود. دلیل این درخواست، معطل ماندن امورات خانواده مرحوم شیخ فضلالله نوری پس از شهادت او ذکر شده است. در ادامه، سید احمد طباطبایی نیز با تأکید بر لزوم این امر، درخواست مشابهی را مطرح میکند.

تقاضای تجدیدنظر در مخالفت با مشروطیت
نامهای به آخوند ملا قربانعلی همدانی نوشته شده است که در آن از او خواسته میشود در موضع خود نسبت به مشروطیت تجدید نظر کند. در این نامه، ابتدا به او یادآوری میشود که مفسدین با القای شبهات، او را به مخالفت با مراجع مشروطهخواه و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان واداشتهاند. سپس از او سؤال میشود که آیا این مخالفت، جز اتلاف جان و مال و آبروی مردم، نتیجهای در پی خواهد داشت؟ در پایان، از او درخواست میشود که ابتدا به تحقیق درباره معنی و فواید مشروطیت بپردازد و پس از آن، با تمام توان از این اساس مقدس حمایت کرده و با مفسدین و مخالفین آن مقابله کند.
دروغ بودن اتهامات وارده به حاج شیخ فضل الله نوری و تحریکات روسیه و انگلستان در آن باره
نامه با دعایی برای مخاطب آغاز میشود و سپس نویسنده به شرح حال خود و خانوادهاش پس از مهاجرت به قم میپردازد. او از دستتنگی و قرض برای سفر به قم میگوید و از اینکه در راه مورد سرقت دزدهای بختیاری قرار گرفتهاند. در ادامه، نویسنده به اوضاع سیاسی کشور پس از اعدام شیخ فضلالله نوری اشاره میکند و هیجان عمومی مردم را توصیف میکند. او اتهامات وارده به شیخ فضلالله نوری مبنی بر دعوت از روسها را دروغ و بهتان محض میداند و معتقد است که تنها جرم او مخالفت با اساس مشروطه بوده است. نویسنده همچنین تمام اتفاقات را ناشی از تحریکات روس و انگلیس میداند که با فریب شاه و همکاری با سران مشروطه، به دنبال اهداف خود هستند. نامه با دعایی برای عاقبت به خیری امور و رفع مفاسد پایان مییابد.
تجلیل از رهبران مشروطه
این شعر با توصیف رنج و خمار جانکاه آغاز میشود و سپس به امید و نوید از رحمت الهی میپردازد. در ادامه، به ظلم و ستم دوران گذشته و خونریزیهای آن اشاره میکند و با ستایش از مجاهدان مشروطه، از تغییر اوضاع به سمت پیروزی و روشنایی سخن میگوید. شعر به نقش رهبران مشروطه، از جمله باقرخان و ستارخان، در مبارزه با بیداد و برقراری عدالت میپردازد و از سید محمد طباطبایی و علمای خراسان به دلیل حمایت از دین و ملت تجلیل میکند. در پایان، با تأکید بر قدرت و عزت خراسان و نقش آن در حمایت از مشروطه، به امیدواری برای آیندهای بهتر اشاره دارد.
تبلیغات ضد دینی و وضعیت غیر اخلاقی تهران پس از پیروزی مشروطهخواهان
نامه با ابراز یأس و ناامیدی از وضعیت موجود و اشاره به آیات و روایات آغاز میشود. در ادامه، به شدت از کسانی که به زعم نویسنده، زحمات انبیا و اولیا را ضایع کرده و منکرات را رواج دادهاند، انتقاد میشود. نویسنده به اعدام بزرگان دین، برپایی دکانهای مسکرات و فحشا و وضعیت نامناسب اخلاقی در تهران اشاره میکند و از بیتوجهی به فریادهای علما گلایه دارد. سپس، به توفیق عده قلیلی از مؤمنین در عدم مشارکت در اضمحلال دین اشاره شده و استدعای بقای وجود مخاطب نامه (آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی) مطرح میشود. در بخش بعدی، به فعالیتهای مشروطهخواهان سکولار در تنفر پراکنی علیه علما و وضعیت خوار شدن روحانیون اشاره شده و نمونههایی از آن ذکر میشود. نویسنده مرگ را برای مؤمنان در این زمان بهتر از زندگی میداند و به حضور نیروهای روسی در ایران و بیتوجهی به هشدارهای علما اشاره میکند. در پایان، نویسنده از هفت ماه مخفی بودن خود در تهران و احتمال رفتن به قزوین به دلیل تأمین از کمیته ستار خبر میدهد و هدف از نگارش نامه را یادآوری خود به مخاطب ذکر میکند.

اصلاح وضع مالیه کشور
این پیشنهاد با اشاره به اینکه عمده مشکلات کشور ناشی از سوءمدیریت مالیه است، دو راهکار اساسی ارائه میدهد. ابتدا، برای اصلاح وضعیت مالیه، از مجلس خواسته میشود که وزارت مالیه را موظف کند تا تمام عایدات و مخارج ولایات را به صورت دقیق ثبت و به کمیسیون بودجه مجلس ارائه دهد. همچنین، انجمنهای ولایتی نیز موظف شوند تا تمامی دریافتیها از مردم به نام دولت را صورتبرداری کرده و اعلام عمومی کنند تا شفافیت مالی ایجاد شود. دوم، برای اصلاح وضعیت نظامی، از وزارت جنگ خواسته میشود که صورت دقیق تمامی نیروهای نظامی (سوار، فوج، توپچی و غیره) را تهیه کند و مجلس نیز از طریق انجمنها این اطلاعات را راستیآزمایی کند. پیشنهاد میشود که از میان نیروهای موجود، سی هزار نفر جوان و کارآمد مسلح شده و در مراکز مشخص مستقر شوند و مابقی بودجه به نظمیه و امنیه اختصاص یابد تا امنیت کشور و مرزها تأمین شود. در پایان، از مجلس درخواست میشود که این دو امر مهم را به سرعت پیگیری کند.
بدگمانی به سردار اسعد بختیاری
گزارشی از جلسه شبانه در منزل صدرالعلماء و سپس در منزل آقا سید عبدالله ارائه شده است. در این جلسات، آقا سید عبدالله به شدت از سردار اسعد بختیاری انتقاد کرده و او را به تخریب مملکت و مسلمانی متهم میکند. او سردار اسعد را فاقد شعور وکالت دانسته و معتقد است که او تنها با زور سرنیزه کار میکند و به زودی مورد انتقام صاحب شریعت قرار خواهد گرفت.

شکایت از وضعیت نابسامان کشور و ناتوانی دولتمردان و نمایندگان مجلس شورای ملی در اداره امور کشور
این نامه با اشاره به وضعیت بحرانی و ناامنی گسترده در ولایات مختلف ایران، از جمله مازندران، کاشان، اردبیل، خمسه و خلخال، آغاز میشود. نویسنده به آشفتگی اوضاع در پایتخت، نارضایتی عمومی از عملکرد مجلس، وزرا و مشروطیت، و فعالیتهای مخرب مستبدین و منتسبین شرع اشاره میکند. او همچنین به وضعیت نابسامان اقتصادی، نایاب شدن پول و اضطراب در معاملات، و مشکلات تأمین نان و گوشت میپردازد. در ادامه، نویسنده به فساد افکار در نجف و ناامیدی سردار اسعد بختیاری اشاره کرده و از مخاطب (سیدحسن تقیزاده) میخواهد که فعلاً به تهران نیاید، زیرا حضور او در شرایط فعلی که اراذل و اوباش و افراد بیشرف بر اوضاع مسلط هستند، نه تنها سودی ندارد بلکه ممکن است به ضرر او تمام شود و فسادها به نام او ثبت شود. نامه با ابراز تأسف از عدم درک مردم و مسئولین از وضعیت موجود و افزایش خرابیها و بیکاری، و همچنین دسیسههای داخلی و خارجی برای به هم زدن مملکت، به پایان میرسد و نویسنده از غم وطن ابراز هلاکت میکند.