کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه با ابراز یأس و ناامیدی از وضعیت موجود و اشاره به آیات و روایات آغاز می‌شود. در ادامه، به شدت از کسانی که به زعم نویسنده، زحمات انبیا و اولیا را ضایع کرده و منکرات را رواج داده‌اند، انتقاد می‌شود. نویسنده به اعدام بزرگان دین، برپایی دکان‌های مسکرات و فحشا و وضعیت نامناسب اخلاقی در تهران اشاره می‌کند و از بی‌توجهی به فریادهای علما گلایه دارد. سپس، به توفیق عده قلیلی از مؤمنین در عدم مشارکت در اضمحلال دین اشاره شده و استدعای بقای وجود مخاطب نامه (آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی) مطرح می‌شود. در بخش بعدی، به فعالیت‌های مشروطه‌خواهان سکولار در تنفر پراکنی علیه علما و وضعیت خوار شدن روحانیون اشاره شده و نمونه‌هایی از آن ذکر می‌شود. نویسنده مرگ را برای مؤمنان در این زمان بهتر از زندگی می‌داند و به حضور نیروهای روسی در ایران و بی‌توجهی به هشدارهای علما اشاره می‌کند. در پایان، نویسنده از هفت ماه مخفی بودن خود در تهران و احتمال رفتن به قزوین به دلیل تأمین از کمیته ستار خبر می‌دهد و هدف از نگارش نامه را یادآوری خود به مخاطب ذکر می‌کند.

متن کامل گزارش

به شرف عرض حضرت حجه‌الاسلام عالی می‌رساند: عَظُمَ البَلاءُ و بَرحَ الخَفاءُ وَ انقَطَعَ الرَّجاءُ و ضاقَتِ الأرضُ بما رَحِبَت بما کَسَبَت اَیدِی النّاسَ، فَاِلَی الله المُشتَکی[۲]. متحیرم که به ذکر کدام داهیه[۳] مصدّع گردم و به چه جرأت کشف حال از سوءِ احوال نمایم؟ و لَقَد خَرسَ اللِسانُ و جَمَدَتِ البَنانُ و جَفَّت الاقلامُ[۴]. همانقدر عرضه می‌دارم که خدا دور فرماید از رحمت خود کسانی را که زحمات عامه انبیا و اولیا و علما را مَهدور[۵] نمودند و کلیه منکرات را شایع و لَمَعات[۶] معروف را خامد[۷] خواستند و بزرگان را مقتول و مصلوب ارامنه کردند[۸] و در معابر، زیاده از صد دکان مسکرات و ادارات فحشا برپا و شبی هزار ارمنی را در حِجر مُسلِمات[۹] خوابانیدند و هر چه فریاد کردیم نشنیدند. نمی‌دانم جواب مذکورات را و ریختن این دماء[۱۰] و تاراج این اموال منَهُوبه[۱۱] را چگونه خواهند داد و چه فکر از برای حضور [در] محضر عدل الله کرده‌اند؟ فَیا لَیتَ اُمّی لَم تَلُدّنی[۱۲]. الحمد لله که توفیق سبحانی شامل حال عده قلیلی از مؤمنین گردید که آنی شریک در امر اضمحلال دین نشدند و نَحمَدُ اللهَ وَ اِن کُنّا اَقِّلینَ عَدَداً[۱۳]. فعلاً مقصد اهم مؤمنین نیست مگر استدعای بقاءِ برکات وجود حضرت حجه‌الاسلام[۱۴]. والله [مشروطه‌چیان سکولار] لیل [و] نهار[۱] مشغول تنفیر[۲] قلوب ناس[۳] اند هستند از نوع علما، المُوُمنُ فَالمؤمنُ و الاوثَقُ فَالاوثَقُ. حتی آن که واقعاً الان اَذَلّ ناس، این نوع [علما] هستند بدون اغراق. مثلاً امسال یک فاسق لامذهبی با کلاه پشمی بزرگ و پوتین در مسجد شاه و سپهسالار منبر می‌رفت و آنچه می‌خواست می‌گفت و تربیت شده‌های فرنگ در خیابان‌ها ایستاده و دو ساعت مردم دور او جمع می‌شدند و همه می‌شنیدند که می‌گفت: «بعد از این گوش به حرف‌های این نوع[۵] نباید داد». والله مرگ از برای مؤمن در این زمان بهتر است از تمام دنیا، [سالدات[۶]] های روسیه هم که در بلاد ایران پر شده و فعلاً شش هزار در قزوین با قورخانه[۷] عظیم متوقف و فی‌الجمله متصد امور هستند. هر چه گفتیم که گول تحریکات خارجه [را] نخورند فایده نکرد. به هرحال خدا اصلاح فرماید. و اما این مخلص فعلاً هفت ماه است که خائِفاً یَتَرقَّب[۸] در طهران به حال انفراد، مُختَفی[۹] هستم. محتمل است این ایام بروم قزوین، چون به هزار زحمت تأمینی از «کمیته ستّار»[۱۰] به جهت داعی گرفته‌اند و فعلاً غرض از تصدیع، تَذکار[۱۱] بود، شاید از خاطر مبارک محو نشوم و چون رافع[۱۲] خاطر جمع بود، لذا نگارش این مختصر را جرأت کردم. **پاورقی‌ها:** [۱] مخاطب، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی است. [۲] عظم .... المشتکی: بلا و مصیبت، بزرگ شد و بیچارگی ما بسی آشکار و امیدمان ناامید گردید و زمین وسیع [بر ما] تنگ شد به سبب خوشامدگویی بدانچه دست‌های مردم (از گناه) فراهم آورد. پس تنها به درگاه لطف تو شکایت می‌کنیم. این دعا، برگرفته از دعای حضرت ولی عصر (عج) است، در اصل: والارض بما رحبت بما کسبت ایدی الناس [۳] بلای سخت [۴] زبان‌ها لال و انگشتان از حرکت باز ایستاد و قلم‌ها خشک شد. [۵] هدر و ضایع شده [۶] درخشش‌ها [۷] خاموش [۸] اشاره به اعدام حاج شیخ فضل‌الله نوری و تنی چند توسط یپرم خان ارمنی عضو حزب داشناک است. [۹] حجر مسلمات: آغوش زنان مسلمان [۱۰] خون‌ها [۱{۱] غارت شده [۱۲] کاش مادرم مرا نمی‌زاد. [۱۳] خداوند را ستایش می‌کنیم که هر چند تعدادمان اندک است (مرتکب این خطا نشدیم). [۱۴] منظور، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی است. [۱] لیل و نهار: شب و روز [۲] متنفر کردن [۳] مردم [۴] اذل ناس: خوارترین مردم [۵] منظور، روحانیون است. [۶] واژه روسی سرباز [۷] اسلحه خانه [۸] خائفاً یترقب: ترسان و نگران [۹] پنهان [۱۰] کمیته ستار، محفلی سرّی بود که به نام رهبر قیام آذربایجان (ستارخان) در نیمه سال ۱۳۲۶ ق در رشت تشکیل شد و هدف آن بازگرداندن مشروطیت با توسل به قوه قهریه بود. این کمیته در ماه‌های پایانی دوره استبداد صغیر، رشت را فتح کرد و با ورود سپهدار تنکابنی به آنجا، همراه با نیروهای او در فتح قزوین و سپس تهران فعالانه ایفای نقش نمود. [۱۱] یادآوری [۱۲] اشاره به کاتب‌نامه

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: سید محمد کاظم طباطبایی یزدی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)