کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این شعر با خطاب به پادشاه، او را از ادامه ستم و خودکامگی برحذر می‌دارد و عواقب ناگوار این رویکرد را یادآور می‌شود. به پادشاه توصیه می‌شود که به مشروطه روی آورد تا مورد ستایش قرار گیرد و از مکافات الهی و حوادث روزگار در امان بماند. شعر، خودسری پادشاه را عامل ویرانی ایران می‌داند و تأکید می‌کند که مکافات این اعمال، پیروزی وطن را در پی خواهد داشت. در ادامه، پادشاه را از خونریزی و ذلت ملت بازمی‌دارد و او را به ایمان به روز موعود فرا می‌خواند. با اشاره به ستم‌های وارده بر ملت و مقایسه آن با چنگیز، از پادشاه می‌خواهد که از سرنوشت تبریز و شهدای آن درس بگیرد. در پایان، با تأکید بر اینکه امید نباید به پادشاه خودسر بسته شود، از مردم می‌خواهد که به خداوند روی آورند و نوید می‌دهد که ستاره مشروطه طلوع خواهد کرد و شب هجران به صبح وصال خواهد رسید. شعر نتیجه می‌گیرد که از این پادشاه جز خطاکاری انتظار نمی‌رود و پند دادن به او بی‌فایده است.

متن کامل گزارش

پادشاها ز ستبداد چه داری مقصود که از این کار جز اِدبار [۱] نگردد مشهود جود کن در ره مشروطه که گردی مسجود «شرف مرد به وجود است و کرامت به سجود هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود» تبرستان ملکا جور مکن پیشه و مشکن پیمان که مکافات خداییت بگیرد دامان خاک بر سر کندت حادثه دور زمان «خاک مصر طرب‌انگیز نبینی که همان خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود» ملکا خودسری و جور تو ایران‌سوز است به مکافات تو امروز وطن فیروز است تابش نور مکافات نه از امروز است «این همان چشمه خورشید جهان افروز است که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود» بیش از این شاها بر ریشه خود تیشه مزن خون ملت را در ورطه ذلت مفکن بیخ خود را به هوا و هوس نفس مکن «قیمت خود به ملاهی و مناهی مشکن گرت ایمان درست است به روز موعود» کِشت ملت را کردی ز ستم پاک درو شد کهن قصه چنگیز ز بیداد تو نو به جهان دل ز چه بندی پس ازین گفت و شنو «ای که در نعمت و نازی به جهان غره مشو که محال است درین مرحله امکان خُلُود [۱]» بگذر از خطه تبریز و مقام شهداش بشنو آن قصه جانسوز و دل از غم بخراش اندر آن خطه پس از آن کشش و آن پرخاش «خاک راهی که بر آن می‌گذری ساکن باش که عیون [۲] است و جُفون [۳] است و خُدود [۴] است و قُدود [۵]» شاه یک دل نشد و کار هبا [۶] گشت و هدر ملت خسته، درین مرحله کن فکر دگر به تبرستان پای امید منه بر در شاه خودسر «دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و وَدود [۷]» شاه خود کیست بدین کبر و انانیت او تا نکو باشد درباره ما نیت او ما پرستنده حقیم و الوهیت او «کز ثری تا به ثریا به عبودیت او همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود» سر زند کوکب مشروطه ز گردون کمال به سر آید شب هجران و دمد صبح وصال کار نیکو شود از فرّ خدای متعال «ای که در شدت فقری و پریشانی حال صبر کن کاین دو سه روزی به سر آید معدود» جز خطاکاری ازین شاه نمی‌باید خواست کآنچه ما در او ببینیم سراسر به خطاست مُدهِش [۱] پند که بر بدمنشان پند هباست «پند سعدی که کلید در گنج سعد است نتواند که به جا آورد الا مسعود [۲]» **پاورقی‌ها:** [۱] بدبختی، سیه‌روزی [۱] جاودانگی [۲] جمع عین: چشم‌ها، دیده‌ها، چشمه‌ها [۳] جمع جفن: پلکهای چشم [۴] جمع خد: گونه‌ها، رخسارها [۵] جمع قد: قامت‌ها [۶] تباه، ضایع [۷] بسیار مهربان [۱] هراس‌انگیز، حیرت‌آور [۲] منظور، مسعود سعد سلمان (۴۳۸/۴۴۰-۵۱۵ ق)، شاعر پارسی‌گوی دربار غزنوی است.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, محمدعلی شاه قاجار
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)