کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه‌ای از شیخ فضل‌الله نوری به فرزندش ضیاءالدین، در پاسخ به انتقادات او درباره تغییر موضع شیخ نسبت به مشروطیت. شیخ نوری تأکید می‌کند که ورود و خروج او در مسئله مشروطه نه از روی هوای نفس و جاه‌طلبی، بلکه بر اساس تشخیص حق و باطل بوده است. او توضیح می‌دهد که در ابتدا مشروطیت را صحیح می‌دانست، اما پس از آشکار شدن اهداف واقعی و انحراف آن از شریعت، با آن مخالفت کرد. شیخ نوری در ادامه به فرزندش توصیه می‌کند که به جای فنون سیاسی، به علوم اهل بیت (ع) بپردازد و بر لزوم حفظ شریعت اسلامی و مبارزه با مفاهیم غربی آزادی و برابری که با اسلام در تضاد هستند، تأکید می‌کند. او همچنین به دو نیاز اساسی ایران، یعنی تربیت اهالی بر اساس معارف و تأسیس عدالت عمومی، اشاره کرده و بیان می‌کند که این اصلاحات باید تحت نظارت روحانیت و بر اساس احکام اسلام باشد. در پایان، شیخ نوری از وضعیت موجود ابراز تأسف کرده و نگرانی خود را از آینده دین و مرجعیت شیعه بیان می‌کند.

متن کامل گزارش

فرزندا! فهرست انتقادات شما بر اعتقادات من نسبت به تعلیمات و تأسیسات مشروطه - طلب‌ها ملاحظه شد و حیرت عظیم آورد، زیرا که اِشعار بین داشت بر این که این پدر پیر فانی برای حب ریاست و شهوت، تفوق و مغالبه بر اقران و قهر و ظلم بر فلان و بهمان، در آغاز اقدامی کرد و سرانجام مخالفت ورزید. هیهات! هیهات! با بُنی! به جان عزیز خودت و به همان آستان قدس، که واقع مسئله و باطن امر و حقیقت حال، بر خلاف این خیال است. داخل نشدم مگر برای آن که صحیح دانستم، و خارج نشدم مگر برای آن که باطل دیدم، در حدیث قدسی است که من غضب می‌کنم بر بنده‌ای که مرا به دروغ گواه بگیرد. این پدر پیر تو پروردگار عالم را به گواهی می‌طلبد بر آن که ورود و خروج در این امر، هیچکدام به قصد نیل [به] مشتهیات و هواپرستی و سیاست‌طلبی و دنیاداری و زمانه‌سازی و دشمن‌سوزی و مکنت‌اندوزی و امثال ذلک نبوده است. این پندارها هیچیک لایق ریشی نیست که در راه اسلام سفید شده. غیر مستحسن وصال الغوانی بعد ستین حجه و ثمان این که نوشته‌ای ناحیه مقدس، محض تذکر خاطر انور معروض می‌شود، یکی مرقوماتی است که قبل از مهاجرت زاویه مقدسه از نظر آقایان عظام گذشته و جزءِ اعظم از دواعی ایشان در دخول در تشیید مشروطیت شد. فرزندا! طی این مراحل، جهاد اکبر من است در راه اسلام. همه امیدواری به همین رشته از خدمتگزاری است. آن موافقت مشهوره [را] که [از] ایام الله معدودات است، آیا چگونه فراموش می‌کنم تا نوشته تو را به یاد بیاورد؟ ذکرتنی و ما نسیت عهوداً لو [؟] المرء نفسه ما سلاها. شما فراموش کرده‌اید که من جواب این تدافع و تبانی را در صفحات سبعه "شرح مقاصد" از مطبوعات زاویه مقدسه نوشته‌ام و به تمام بلاد اسلام فرستاد[ها]م. آری، ای فرزند! حسن ظن و رجاءِ رأی، بلکه عقیده راسخ ماها، سلسله علمیه ایران، در مرحله تقریرات و تصویرات مشروطیت و مبادی افتتاح مجلس و شروع در ترتیبات آن موقع، همان بود که به نجف اشرف و مشهد مقدس و شیراز و مازندران و غیرها نوشتیم و بعد همان دواعی حسیّه و شواهد ناطقه - که در شرح مقاصد ثبت است- عزائم منسوخ شد و عقاید منحل گردید. این که نوشته‌اید "مساعدت‌های مساعدین صوری است و دوام آن محال، [و از] محالات است و کار به کجاها خواهد کشید؟"، فرزند! پدر پیر تو از تو توقع تفقد دارد و نه علم عیب -جویی و غیب‌گویی! در بارگاه قدس و جوار امیرالمؤمنین (ع) علوم آل محمد (ص) باید آموخت و اندوخت نه فنون سیاسی و دیپلماسی. کسانی هستند که به دادن این نطق‌های عصر جدید و از برداشتن اخبار مجلات و جرائد اعجاب می‌کنند و آرزو دارند که با ویکتور هوگو و داروین و شکسپیر محشور شوند، ولی من آرزو دارم که تو با حَمَله قرآن و حفّاظ حدیث و فقهای اهل بیت (ع) محشور شوی. ابنی! ابنی! فکری بکن و به عاقبت بیندیش. این که نوشته بودی "پادشاه با همه استعداد مجبور به تسلیم شد"، فرزند! اگر خود را راضی می‌گردم به غیب‌گویی، اینجا چیزی می‌گفتم، ولی عمل سلاطین مقیاس تکلیف ماها نیست. این شریعت سماویه را، این قانون قرآنی را نُواب امام علیه الصلوات و السلام، قریب هزار سال است قرناً بعد قرن به تحمل انواع مشاق و مجاهدت، نگاه داشته و بر ما لازم است در قبال صاحبان اتّساع مشرب و آزادی مذهب، از بذل جهد و مال و مُهَجه، چیزی دریغ نداریم تا به دست طبقه آتیه بسپاریم. طبقه آتیه شاید خوشبختانه سیویلیزه باشند و در پلتیک به احرار سلانیک تأسی کنند [!] اذا اصطلح المتحاصمان فما بال النظاره. جوانی که پدر پیر تو را هدف تیر کرد، آنقدر ملاطفت و تفقد از او کردیم که به حمایت خود امیدوار گردید و از چنگال مرگ رها شد. فعلاً بحمد الله صحیح و سالم است و خیال دارم او را توبه دهم و [به] کاری که داشته است وارد کنم. عزیمت پادشاه به موجب مصلحت وقت یا به مقتضای فطرت کلیه بر دادگری و رعیت -پروری است. شاید تلقین این کلمه و تلقیح این خیال، که تا یک اندازه از پدر پیر شما بوده باشد. اعتقاد من این است که ایران به دو تأسیس بزرگ محتاج است، اگر کردند ان شاء الله می‌ماند، و الا -العیاذ بالله - مشکل است. یکی تأسیس برای تربیت اهالی به معارفی که امروز از پرتوی آنها روی زمین روشن شده است، ولی به شرطها و شروطها؛ و دیگر تأسیس معدلت عمومی که تمام طبقات رعیت از شکایات دوائر دولتی و تطاول ظلام و حکّام آسوده باشند. عنوان صحیح که از جنس مسلمان، بلکه مطالبه کردن آن از پادشاهِ خود شایسته و زیبنده و سزاوارتر است، همین است و بس. حیات ملت و استقلال دولت و ترقی رعیت مِن جمیع‌الجهات، انحصار دارد به این دو تأسیس عظیم نه صیغه کنستیتوسیون و عنوان پارلمنت و اقتراح آزادی و برابری که یک ثلث شریعت مقدسه را می‌بَرد. کسانی که دستاویز طلب عدل و علم و بهانه رفع ظلم و جهل، این صیغه را و این عنوان را مطالبه دارند، به جان ضیاءالحق - که خدا و رسول از آنها بیزارند - شاید از سلسله علمیه هم بر بعضی، حقیقت امر مکشوف نباشد و همه بر اشتباه به حقیقت امر ننگریسته، در دقایق امر فرصت باریک شدن نیافته باشند. بلی، اقدام و اهتمام به ترویج معارف و نشر معدلت، و دوام این دو اساس بزرگ، منوط است بر این که در هر عصری هیأتی مخصوص، مراقب و قیّم آنها بوده باشند تا پاینده و جاوید بماند و معنی حقیقت به هم رساند و آن نتایج مسطوره و آثار مترقبه که در چند شماره نمی‌گنجد بر وجه کامل حاصل شود. پس ای فرزند! در اصل هندسه اصلاحات و نقشه ترمیمات، اختلاف فاحش نیست، اگر در طریق و کیفیت نائل شدن به آن مقصد عالی، بنا بر سازگاری باشد نه ناهنجاری، قحباً و کرامتاً. سایر علماءِ ایران بلکه درباریان، که تا اینجا حاضرند و موقع را منتظرند. ای فرزند! اگر فرضاً از علماءِ ایران و ارکان دوران، هیچکس مساعد من نباشد، من خود به فضل الله و برحمته، این خدمت را به دین اسلام و دولت ایران خواهم کرد به شرطی که مصلحین، صورتآ و معناً خیراندیش و صلاح‌خواه باشند و درمان دردهای بی‌پایان را از احکام اسلام بخواهند و دربار این مملکت را به درباهای عصر سعادت و قرون قدرت دوره اسعدیه الحاق بدهند و تمدن را از مدینه الرسول مشتق بفرمایند. کلیه تأسیس رواج علوم و معارف و شمول عدل و احسان بر نحوی بکنند که حالا و مالاً بر اقتدار و اعتبار دین مبین اسلام و قوانین مقدسه حضرت خیرالانام بیفزایند، و این ملاحظه ضمیر ممکن نیست مگر آن که اهل اصلاحات و ترمیمات، همیشه کاملاً در تحت نظارت خواص از جامعه روحانی این ملت بوده باشد و سایر طبقات اهالی، از ثمره متمتع بشوند و [در] غرس شجره تربیت و استثمار آن، هیچگونه تجشم نکنند. فرزند! در فرنگستان، دین [و] مذهب و عقاید، اهمیت ندارد و این اعمال دینیه و وظایف مذهبی که ما مردم ایران داریم، آنجا هیچ آبرومند نیست، بلکه مایه غمز و تهکم است. مسلمان‌های راسخ‌العقیده ممتحن‌القلب این مملکت، عدم مساعدت و مضایقتی که دارند در همین کیفیت اجرای اصلاحات است. کدام پیرو اسلام از جلوگیری جور و ستم و افروختن چراغ علم، به شروطها ممانعت می‌کند؟ به جان خودت ای فرزند عزیز! که این تشریحات و توضیحات، همه از روی حس و شهود است و الا اختلافی با کسانی که اهل علم و حقوق اسلام و حفّاظ شریعت باشند در بین نیست. اشمئزاز قلوب و استیحاش نفوس و تنفر طباع از همین جاست. به عبارت روشن‌تر بگویم: نمی‌گویند رؤسای روحانی یا در مقام شکوای ظلم و جهل و فقر مملکت، از عصر سعادت و ادبار نبوت دم نمی‌زنند؟ و نمی‌گویند که ما اهل اسلام روزگارهایی، اولین درجه سیادت و سَروری را دارا بودیم و دولت‌های بزرگ دنیا را تهدید می‌کردیم؟ از سطوت و اقتدار ما، کره ارض می‌لرزید، اشعه علوم و معارف، بر تمام عالم می‌تافت، دولت ما باید با ما مساعدت جدی کند تا ما را به همان اوج سعادت و سیادت برساند. چرا می‌گویند که: دولت ما چون کنستیتوسیونل نیست و پارلمنت ندارد؟ اگر تدلیس می‌گویند، اینها لفظاً دو و لبّاً یکی است، می‌گویم: خیر، فرق فاحش دارد. از دعوتی که اساس آن حریت محضه و تساوی مطلق است تا دعوت پیغمبران آسمانی، تفاوت از زمین تا آسمان است. اگر در معنی آزادی و برابری شبهه بکنند، زنهار فریب نخوری. اول، نظری در صفحات اروپا بینداز، ببین آزادی و برابری یعنی چه، بعد تصفحی در اوراق احرار عصر جدید بکن، ببین آزادی و برابری یعنی چه. در تعریف حریت می‌نویسند: تمتع الشخص بما لا یضّر به سواء. و در تفسیر مساوات می‌نگارند: رباب النحل کلهم فی الحقوق شرع سواءٌ. اگر به تو ای ضیاءالمله بگویند در قانون اساسی که مذهب جعفری قید شده بود، آزادی و برابری را هم به اینطور و به این اتساع دایره که در فرنگ است ننوشته‌اند، جواب یک کلمه بگو: "مقوّم ماهیت مشروطه همان حریت و مساواتی است که در فرنگ مشاهده می‌شود. و ما علینا الا البلاغ المبین". حاصل جواب، حاضر بودم تا صحیح بود و غرض، رفع ظلم و فعل مایشاء و حکم ما یرید بود. وقتی که حقایق غرض معلوم شد که به مقتضیات وقت می‌خواهند تغییر احکام بدهند و شالوده بدعت و ضلالت [کنند]، رجوع کردم و در حمایت این خداوند عز اسمه کوتاهی نکردم. امیدوارم که یوم تبلی السرائر، ضمائر معلوم، و ارادت مکشوف شود. و الله، با هیچکس غرض ندارم و تمام غرضم در این دو روز یا سه روز، ترویج اسلام به اندازه[ای] که پیشرفت می‌کند و ترویج حَمَله اسلام [است]. از داعی، دیگر حالی باقی نمانده. گمان دارم عماً قریب ملاقات پروردگار بشود. قضی و مضی منّی فانّ الدنیا قد ادبرت بوداع و الاخره قد اقبلت باطلاع. لکن، افسوس که رویهمرفته خوب نشده. این ودایع الهی که دست به دست به طبقه ماها رسیده که عبارت از حفاظت دین و فقه آل محمد علیهم السلام باشد، خوب نگاه نداشتیم و به طبقه لاحقه صحیحاً تسلیم نشد و بعد از ماها دیگر، علم و علما و مرجعیت برای شیعیان آل محمد بهم خورد و وضع دیگرگون شد. فالله خیر حافظاً و هو ارحم الراحمین. الاحقر: فضل‌الله النوری **پاورقی‌ها:** [۱] در آخرین لحظاتی که صفحه‌بندینهایی این جلد در دست انجام بود، به نامه‌ای از حاج شیخ فضل‌الله نوری در روزنامه وظیفه (۱۰ و ۱۱ تیر ۱۳۳۰ ش) برخوردم که به فرزندش ضیاءالدین در نجف اشرف نوشته است. نظر به این که این نامه تا کنون در هیچ یک از مجموعه‌های اسناد سیاسی و تواریخ مشروطه و زندگینامه‌هایی که درباره حاج شیخ فضل‌الله نوری به نگارش در آمده موجود نیست، لذا در اینجا عیناً و بدون هرگونه ویرایش و شرح و توضیحی در پانویس‌ها آورده می‌شود. از قراین نامه چنین برمی‌آید که تاریخ نگارش آن، مربوط به قبل از تشکیل "مجلس شورای کبرای مملکتی" در اوایل ذیقعده ۱۳۲۶ ق است. و از اینرو احتمال می‌رود که در اواخر شوال ۱۳۲۶ ق نوشته شده باشد. * [روزنامه] وظیفه، س ۷، ش ۳۹۵، مورخ ۱۰ تیر ۱۳۳۰ ش/ ۲۷ رمضان ۱۳۷۰ ش، ص ۱، ۲؛ همان، س ۷، ش ۳۹۶، مورخ ۱۱ تیر ۱۳۳۰ ش/ ۲۸ رمضان ۱۳۷۰ ق، ص ۱، ۲.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ضیاءالدین نوری
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)