کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه با اشاره به وضعیت بحرانی و ناامنی گسترده در ولایات مختلف ایران، از جمله مازندران، کاشان، اردبیل، خمسه و خلخال، آغاز می‌شود. نویسنده به آشفتگی اوضاع در پایتخت، نارضایتی عمومی از عملکرد مجلس، وزرا و مشروطیت، و فعالیت‌های مخرب مستبدین و منتسبین شرع اشاره می‌کند. او همچنین به وضعیت نابسامان اقتصادی، نایاب شدن پول و اضطراب در معاملات، و مشکلات تأمین نان و گوشت می‌پردازد. در ادامه، نویسنده به فساد افکار در نجف و ناامیدی سردار اسعد بختیاری اشاره کرده و از مخاطب (سیدحسن تقی‌زاده) می‌خواهد که فعلاً به تهران نیاید، زیرا حضور او در شرایط فعلی که اراذل و اوباش و افراد بی‌شرف بر اوضاع مسلط هستند، نه تنها سودی ندارد بلکه ممکن است به ضرر او تمام شود و فسادها به نام او ثبت شود. نامه با ابراز تأسف از عدم درک مردم و مسئولین از وضعیت موجود و افزایش خرابی‌ها و بیکاری، و همچنین دسیسه‌های داخلی و خارجی برای به هم زدن مملکت، به پایان می‌رسد و نویسنده از غم وطن ابراز هلاکت می‌کند.

متن کامل گزارش

و این روزها پناه بر خدا خطرات خیلی بزرگ شده و کار به جای خیلی باریک رسیده. کلیه ولایات منقلب و مغشوش، در نقطه مازندران و کاشان استعداد قوا بر ضد دولت و فعلاً جنگ برپا و تنها بختیاری در هر طرف مشغول مدافعه. از اردبیل خبرهایی می‌رسد. در خمسه[۲] و خلخال و طرف جنوب همه جا دزدان و قطاع‌الطریق[۳] راه‌ها و بلاد را ناامن کرده. ماده و مایه همه این مفاسد که طهران است، چنان متزلزل است و افکار چنان خراب و قلوب چنان از وضع حاضر منزجر است که در هر روز و هر ساعت خطر یک انقلاب بزرگی است و مساجد و محلات و خیابان‌ها و همه جا ذکر مردم، فحش و بدگویی به تمام این ترتیبات از پارلمان و وزیر و وکیل و ادارات و مشروطیت است. مستبدین و ارتجاعیین و محرکین و متحرکین و شیاطین، اعنی[۵] منتسبین شرع و مفتخواران و غارت‌کاران و همه و همه دمی از افساد و اخلال آسوده نیستند. از شدت ناامنی و بی‌اطمینانی، پول نایاب و معاملات در اضطراب. نان و گوشت را از طرفی مغشوش می‌کنند، راه مازندران از برنج و زغال مسدود است، حریت‌پرور همه جا مردود، کابینه از کار افتاده، همین از امروز اعضاءِ کابینه ناقص در تحت ریاست رئیس‌الوزراء مجدد گویا تشکیل شود... افکار \[مراجع\] نجف را دیگر نفرمایید که به چه درجه فاسد و حیران کرده‌اند. واقعاً بیچاره‌ها متحیر، بله به درجه\[ای\] متهم در عثمانی به تمایل روسی هم شده‌اند... بالجمله حال، بحران خیلی عظیم و خوف امری وخیم هست. سردار[۶] زیاد مأیوس است و تحریک و افساد سپهدار[۷] و سپهداریان بالکلیه آشکار و بی‌پرده است. ملاها ابداً آسوده نیستند. با این فساد افکار و خرابی کار و کسبه بازار و شدت حسد حاسدین و بغض معاندین، و آن نشریات و اکاذیب سابقه و این نانجیبی از اعداء و بی‌شرفی از وکلا و خطرهای هولناک، بنده نمی‌توانم صلاح بدانم که حضرتعالی[۱] قدم به طهران گذارید. بنده از معارضت[۲] اشخاص بزرگ باشرافت و اعداءِ صاحب قدرت ابدا خائف نیستم. اما با اراذل و اوباش و \[مردم\] بی‌شرف و مفتری[۳] و بنکدار[۴] و عَلاف[۵] و بازاری، مقاومت و مقاولت[۶] ابداً صحیح نیست. کون[۷] در طهران مِن حیث هو، چندان مطلوبیتی ندارد. مقصود، خدمت به وطن و مملکت و خدمت فکری به ملت است. در حالی که ابدا نوبت به آن نخواهد رسید و کسی حرف حقی نخواهد شنید و انسان اظهار عقیده نتواند کرد و فسادها را متهم و نشانه خواهد شد. چه فایده در این بود و نمود هست؟ کاش بنده مثل حضرتعالی بی‌عیال و اولاد و بی‌قید و آزاد بودم. خود را از این ننگ که فعلاً جزو آنم[۸] خلاص کرده بودم. بگذارید این مصلحین در غیبت مثل حضرتعالی مفسدی[۹] مملکت را اصلاح کنند و کارها به رونق آید تا به جایی که کلاً یا بعضاً اقلاً نصف \[مردم\] بفهمند قدر آن وجود عزیز چیست. تکفیر فلان و تضلیل[۱۰] بهمان، از جمله دلایل بزرگواری و مقام عالی است، و لَتَعَلمُنّ نَبَأهُ بَعدَ حِین[۱۱] و لا قوه الا بالله. فعلاً بنده تا چیزی از نجف در تکذیب تلگراف سابق و بیان اشتباه خودشان نشر نشود، یا این مجمع کین و اتباع شیطان لعین متفرق نشود، صلاح در آمدن حضرتعالی نمی‌دانم. اگر مضرت و مضرت‌ها و مفاسد نباشد، اقلاً عدم منفعت یقین است، افسادات کرده به نام حضرتعالی تمام خواهند کرد. آدم کشته به حضرتعالی خواهند بست. آخر، ملاحظه مقتضی (یعنی عداوت و حسد) موجود، و مانع (یعنی شرف، یعنی دیانت، یعنی اخلاق حسنه) مفقود! این ملت و این اشخاص اگر هوش یا انصاف داشتند، در این سه ماه فکر می‌کردند که چگونه شد خرابی و مفسده و بیکاری هزار درجه افزود؟ پس ای اشرار! ای ابرار! ای علماءٍ سوء![۱۲] شما گفتید اصلاح مملکت به نبودن این شخص است، یا اقلاً خود نمی‌فهمند حرف گوینده را می‌شنیدند ... اجمالا بدانید وضع افکار در پایتخت خیلی مغشوش است و وضع ولایات از ناامنی خیلی بد است و دسایس خارجی و داخلی از هر طرف بسیار در خلط مبحث و به هم زدن مملکت است. وطن‌فروشان کمال جد در رفتن وطن دارند... فعلاً خطرات مازندران و کاشان و خرابی وضع طهران ما را مأیوس داشته \[است\]. به سر مبارک از غم وطن نزدیک به هلاکم. دیگر چه عرض نمایم. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، سیدحسن تقی‌زاده است که آن ایام، به دلیل اتهام ضدیت با دین و مباشرت در ترور و شهادت سید عبدالله بهبهانی، متعاقب اعلامیه آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی علیه وی، مجبور به ترک ایران و مهاجرت به اروپا شد. [۲] نام یکی از ولایات ایران به مرکزیت زنجان که در دوره قاجار جزو ایالت آذربایجان بوده است. [۳] راهزنان [۴] کسی که مواد غذایی و جنس، به ویژه حبوبات، برنج، روغن و مانند آنها را به صورت عمده خرید و فروش می‌کند. [۵] کسی که کارش فروختن جو، کاه، یونجه، زغال، هیزم و مانند آنهاست. [۶] گفت و گو [۷] بودن [۸] منظور، نمایندگی مجلس شورای ملی است. [۹] اشاره است به همان صورت تلگرافی که از طرف دو تن از مراجع نجف نسبت به فساد مسلک تقی‌زاده انتشار یافت. [۱۰] گمراه دانستن [۱۱] ص، ۸۸: بعد از مدتی خبر آن را خواهید شنید. [۱۲] اشاره به مراجع مشروطه‌خواه نجف است که حکم تبعید تقی‌زاده را صادر کردند. [۱۳] آشوب، شورش [۱۴] به ویژه

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: نمایندگان مجلس شورای ملی, حکومت

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)