کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با خطاب به پادشاه آغاز می‌شود و او را به بیداری و توجه به عواقب سوء حکومتش فرامی‌خواند و از او می‌خواهد که از سرنوشت لویی شانزدهم و سلطان عبدالحمید دوم عثمانی عبرت بگیرد که به دلیل استبداد و عدم همراهی با ملت، سلطنت خود را از دست دادند. در ادامه، به اتحاد ملت‌های مسلمان، به ویژه ایران و عثمانی، تأکید می‌شود و نفاق و تفرقه میان شیعه و سنی را عامل ضعف و عقب‌ماندگی مسلمانان در برابر قدرت‌های غربی معرفی می‌کند. در پایان، با تمثیل پنج تیر که به تنهایی شکسته می‌شوند اما در کنار هم قدرتمندند، پادشاه و ملت را به اتحاد و یاری دین بر اساس قرآن فرا می‌خواند و آن را تنها راه رستگاری و مقابله با دشمنان می‌داند.

متن کامل گزارش

پادشها چشم خرد باز کن بازگشا دیده بیدار خویش مملکت ایران همه بر باد رفت چون تو ندانی صفت داوری کش می‌شود از خصم، تبه کار لیز فکر سرانجام در آغاز کن تا نگری عاقبت کار خویش بس که بر او کینه و بیداد رفت خصم در آید به میانجی‌گری، وثروت ما کاهد و مقدار تو پادشها یک سره بد می‌کنی، پادشها خوی تو دلبند نیست وای به شاهی که رعیت‌گُش است بر رمه چون گشت شبان چیره دست سگ بود اولی ز شبان بزرگ خیز و تهی زیین همه پیرایه باش لیک نه آن دایه که بر جای شیر زشت بود یک سره کردار تو پادشها قصة نو گوش کن با تو ز بگذشته نگویم سخن قتل لویی شانزدهم[۱] نادر است قصة ماضی نه و از حال بین خود نه به ما بلکه به خود می‌کنی جان رعیت ز تو خرسند نیست حال خوش ملت ازو ناخوش است او نه شبان است که گرگ رمه است کز رمه بستاند و بخشد به گرگ ما همه فرزند و تومان دایه باش زهر نهد بر لب طفل صغیر تا چه شود عاقبت کار تو قصة بگذشته فراموش کن ز آن که فسانه است حدیث کهن قصه نو آریم که نو خوشتر است نیز به مستقبل[۳] احوال بین شرح لویی شانزده نبود مفید کاو چو تو شاهنشه اسلام بود سخت فزون بود به کشور ز تو کوس اولوالامری می‌زد همی قاعدة مُلک قوی کرده بود لیک چو ید خیره‌سر و مستبد این هیجان را چو نکو دید شاه فرمان در دادن مشروطه داد چون تو قسم خورد و دگر عهد بست مجلس شوری را ویران نمود ملت اسلام بر آن بل فضولی لشکریان ملک حیله‌باز جیش «سلائیک»[۳] به قهر آمدند دست گشودند به جیش مَلک شاه و کسان سخت فراری شدند حمله نمودند سلانیکیان گشت از آن لشکر مشروطه‌خواه در نظرش گیتی تاریک شد باشد امروز گرفتار بند پند فراگیر ز عبدالحمید نیز نکو فال و نکو نام بود داشت فزون عسکر و لشکر ز تو بندة امر و سخطش عالمی، قانون در مملکت آورده بود ملت کردند به مشروطه جد یافت که کار از هیجان شد باه داد در آغاز به مشروطه داد و آن همه را یک سره در هم شکست دست به قتل وکلا بر گشود شورش کردند در اسلامبول راه به ملت بگرفتند باز حمله کنان جانب شهر آمدند یک سره ضایع شد عیش ملک جمله به «یلدوز»[۴] متواری شدند جانب «یلدز» چو هژبر ژیان[۵] شاه گرفتار و کسانش باه محبوسانه به سلانیک شد تا چه زمان رأی به قتلش دهند از پس او مملکت آزاد شد بیعت کردند در آن اتحاد پادشها! این دگر افسانه نیست ملت ماتم زده این می‌کند ملت عثمانی با ما یکی است ما دو گروهیم ز یک پیرهن روزی بودیم دو طفل صغیر هر دو به هم گرم‌دل و مهربان لیک شدیم از پی پیرایه‌ای ما همه مقهور کف دایگان جمله پی مصلحت کار خویش ما دو برادر را بر هم زدند اینک از آن جهل خبر گشته‌ایم راه نماییم به حق، دایه را دایه از این معنی اگر سر زند داریم امید که از فر بخت شاخه فرازند و بر آرند سر باد خزان از همه سو می‌وزد شاخه رز گردد از او منحنی، چون که قوی گردد بیخ رزان چون که به تنهایی باشد نهال چون که تنیدند درختان به هم خاطر مشروطگیان شاد شد با ملک راد، محمد رشاد[۱] از خودی است این و ز بیگانه نیست هر که چنان کرد چنین می‌کند ما دو جماعت را مبدأ یکی است نیست میانه سخن از ما و من داد به ما مادر اسلام شیر خدمت مادر را بسته میان بهر یک مقهور کف دایه‌ای، و آن همه از خیل فرومایگان نیز بی گرمی بازار خویش آتش از این فتنه به عالم زدند وز سر این معنی برگشته‌ایم تا نکشد ذلت همایه را بی سببی ویشة خود برکند وصل شوند این دو تناور درخت ریشه دوانند به هر بوم و بر یک سره بر زشت و نکو می‌وزد لیک کند سرو، قوی گردنی، چفته نگردد ز نسیم خزان می‌شود از باد خزان پایمال شاخه کشیدند چه بیش و چه کم خرم باشند و نیارند یاد ای کاش، ای کاش! گر اسلامیان تا که به همسایه دلیری کنند هر که برون رفت ز یرلیغ[۲]شان یاد کن از دولت عباسیان کشورشان بُد ز حد آسیا از در افریقیه تا خاک ترک کردندی طاعتشان را قبول زان که بد اسلام در آن گه به چد زان لیک نفاق آمد و کرد آنچه کرد ای همگی پیرو دین قویم سنی و شیعی ز که و کیستند؟ جمله مسلمان و ز یک مذهبند دین یک و مقصد یک و مقصود یک جمله یک‌اید، ای ز یکی سر زده پند پذیرند ز امریکیان عیسویان کاین علم افراختند یک سره بردند ز عالم سیباق[۴] ما ز چه بر فرع هیاهو کنیم شاه جهان، نادر فیروزفر[۵] روز نخستین که به بخت جوان از تُف[۱] برف و وزش تند باد رسم دویی را ببرند از میان بار دگر جنبش شیری کنند خون شودش دل ز دم تیغشان و آن ستخط و صولت عباسیان تا به حد قاره افریقیا بد به کف آن خلفای سترک تا خط هند، از خط اسلامبول یک جهت و متفق و متحد تا که فتادیم بدین رنج و درد ای پسران پدران قدیم در بی آزار هم از چیستند؟ جمله سَبَق[۳] خوانده یک مکتب‌اند ره یک و معبد یک و معبود یک دامن جهل و دو دلی بر زده بند پذیرفتن نارد زیان متحدانه به جهان تاختند از مدد علم و دم اتفاق قاعدة اصل ز پا افکنیم خود به جز این قصد نبودش دگر تاج به سر هشت به دشت مغان سنی و شیعی به رکاب اندرش شد ملک راد به منبر فراز رشته گفتار به هر سو کشید گفت خود این کین که جهانسوز شد یاوه‌سرایان ز خود بی‌خبر شعلة أن أتش جهل‌آزمای هان ز نفاق و دو دلی سر کشید شاه منم، قول من افسانه نیست شه که نکو گشت هنرها کندن لشکریانش که دو تیره بُدنهد شه شد از آنجا به عراق عرب کرد به بغداد یکی انجمن تا سترد از دل آنان بدی، پس بنوشتند به رد و قبول تا شه عثمانی از این اتفاق او نپذیرفت و معاذیر[۳] جست وز پس چندی ملک هوشمند تا که بدین طرفه خیال سترک لیک به قوچان ز جهان دور شد و امروز از نیروی علم و هنر گیتی از عدل پر آوازه شد صلح عیان گشت و نهان گشت جنگ هر دو به هم یاری قرآن کنید قاعدة کار به قرآن نهاد جان پیمبر را آزرده‌اید عیسویان کاین همه جولان کنند تا که بود ما را قرآن به دست چون که بود قرآن، ایمان بود جهد نمایید در اجرای آن فتوی قرآن چو شود آشکار مایة آزادی دوران ما تا نرود از کفتان این گهر تا رقبا دیگ هوس کم بزند پادشهی راد و خردمند بود داد جداگانه، گرامی پدر گفت بنازم هله نیرویتان چوبه تیری که به دست شماست جمله شکستند و در انداختند از پس این کار، خردمند پیر گفت که هان جمله تکاپو کنید قوّت هر پنج جوان هژیر[۱] هر یک، چون تیر نشستند راست تیر چه باشد که تبر بشکنیم پس همه پوران جوان پیش پیر هر چه فزون قوه و نیرو زدند گفت پدر: کای پسران غیور هر چه فزون سخت کمانی کنید بی‌تعب[۱] پنجه و بی‌دسترنج تیر جداگانه شکستید پنج بازوی هر پنج از آن خسته شد لیک چو هر پنج به هم بسته شد لیک چو شد پنج نبیند هوان[۲] راست مفاد مثل اولید در کف بدخواه شکسته شوید گرد هم آیید و کنید اتحاد در کف هر پنج زبون باشدا تیر چو یک بود شکستن توان پنج برادر چو ز هم بگسلید جمله به تنهایی خسته شوید لیک چو هر پنج به حکم وداد دشمن اگر چند فزون باشدا خوش بود ار ملت اسلام نیرخو ز آن که فزون است بداندیش ما چاره ما نیست به جز اتحاد بند همین است خموش ای بهار چاره ما یاری دین است و بس دست بشویند ز کین و ستیز بدشمن ملک و عدوی کیش ما این ره رشد است فَنِعْمَ الرَّشَادُ[۳] جوی دل پند نیویش ای بهار خاتمه‌الخیر همین است و بس **پاورقی‌ها:** [۱] لویی شانزده (۱۷۷۴-۱۷۹۲)، امپراتور فرانسه که به سبب ضعف اداره کشور و جنگ‌های اروپایی و نارضایی عمومی، موجب انقلاب مردم فرانسه گردید. در نتیجه در ماه اوت ۱۷۹۲ خاندان سلطنتی محبوس شدند و باط سلطنت برچیده شد و او محاکمه و محکوم به اعدام گردید. [۲] آینده [۳] منظور از "جیش سلانیک"، جنبش سیاسی - نظامی جوانان ترک کمیته اتحاد و ترقی بود که از سوی نظامیان پشتیبانی می‌شد. مرکز آن سالونیک، از متصرفات اروپایی عثمانی بود. تأثیر این جنبش چنان بود که سرانجام سلطان عبدالحمید دوم عثمانی قانون اساسی سال ۱۸۷۶ را در ژوئن ۱۹۰۸ رسماً انتشار داد و در ماه نوامبر آن سال اولین مجلس عثمانی تشکیل شد. [۴] قصر سلطنتی عثمانی‌ها در زمان سلطنت سلطان عبدالحمید دوم [۵] شیر [۱] سلطان محمد پنجم، معروف به رشاد (۱۹۰۹-۱۹۱۸)، پادشاه عثمانی. وی بر سلطان عبدالحمید اول و برادر اسلطان عبدالحمید دوم عثمانی بود. دوران کوتاه سلطنت او، مصادف با حوادث زیادی بود، از جمله بخشی از سرزمین‌های عثمانی تجزیه شد و در ۱۹۱۲ با اتحادیه دول بالکان و در سال ۱۹۱۴ با متفقین وارد جنگ گردید که سرانجام به از دست رفتن همه متصرفات آن کشور انجامید. [۲] واژه مغولی، به معنی فرمان [۳] مقداری از کتاب با درس که هر روز آموخته یا خوانده شود؛ درس روزانه، مجازا: قرآن [۴] سبقت گرفتن [۵] منظوره نادر شاه افشار است. [۱] برف [۲] بیاله مخصوص شراب خوردن [۳] جمع معذار: عذرها [۱] جایگاه [۱] رنج و سختی [۲] در اینجا به معنی شکست [۳] فَنِعْمَ الرَّشَادُ: پس چه خوب است راه راست و درست.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1288
محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, محمدعلی شاه قاجار
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)