کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

کیفرخواست علیه شیخ فضل‌الله نوری با طرح این مقدمه آغاز می‌شود که ظلم و جور حاکمان و عالمان ریاکار، مردم را به سمت مشروطیت سوق داد. مشروطیت به معنای محدود کردن قدرت پادشاه و حاکمان و اجرای احکام اسلام بدون تبعیض است. در ادامه، به نقش اولیه شیخ فضل‌الله در تأیید مشروطه و حضور هشت ماهه او در مجلس شورا اشاره می‌شود و سپس به چرایی تغییر موضع او و مخالفت شدیدش با مشروطه می‌پردازد. کیفرخواست، شیخ فضل‌الله را متهم به ایجاد تفرقه، خونریزی، هتک آبرو، غارت اموال و تخریب آبادی‌ها می‌کند و به سوگندشکنی‌های مکرر او در برابر قرآن و علما اشاره دارد. همچنین، به نقش او در تحصن حضرت عبدالعظیم، جمع‌آوری اوباش و صرف اموال در راه فساد، و تحریک محمدعلی شاه به سرکوب مشروطه‌خواهان و بمباران مجلس اشاره می‌کند. کیفرخواست، اقدامات شیخ فضل‌الله را در راستای حمایت از استبداد و مخالفت با عدالت و آزادی مردم می‌داند و او را مسئول ویرانی‌ها و خونریزی‌ها معرفی می‌کند. در بخش پایانی، سؤالاتی از شیخ فضل‌الله پرسیده می‌شود و او به اتهامات پاسخ می‌دهد. در نهایت، دادگاه با استناد به فتوای مراجع نجف اشرف و اقدامات شیخ فضل‌الله علیه حکومت ملی، او را مفسد فی‌الارض شناخته و به اعدام محکوم می‌کند.

متن کامل گزارش

وقتی که شدت ظلم و جور مقتدرین و عالِم‌نمایان با احکام ناسخ و منسوخ و ناحق ایشان و تعطیل احکام اسلام، و هرج و مرج امور خاص و عام در ایران به نهایت شدت رسید، عموم خلق علاج را به مشروطیت دولت دیدند که اساس آن این است که: تصرفات اُمرا و عالِم‌نمایان و پادشاه در نفوس و أعراض [۲] و اموال خلایق، به طور دلخواهِ مطلق نبوده، حدی در تصرف پادشاه و حکام و امرا و دیگران باشد، و احکام همیشه چنانچه در اسلام مقرر است، فرقی بین سید قُرَشی و غلام حَبشی، نگذارد و در حق همه جاری شود. از این که وقتی مقتدرین مرتکب فساد بشوند منعی نباشد ولی ضعیفان در مقابل، مجازات شوند و همیشه در کمال راحت و معبودیت، دسترنج دیگران را کرانه [۳] به مصرف عیش و نوش رسانیده و ایشان را در ذلت و بدبختی نگاه داشته و همیشه آنها را برای حفظ خود به میدان نیستی روانه می‌نمایند، لذا باید جمعی از عقلا از طرف مردم جمع شده و مشاوره در اصلاح امور مملکت و معیشت و حفظ آب و خاک و دفع تعدی متعدیان نموده و نگران باشند که آنچه مردم به عنوان مالیات برای حفظ امنیت می‌دهند به مصرف عیاشی نرسد. مظفرالدین شاه و بعد از او محمدعلی شاه مخلوع، این استدعای ملت را قبول کرده، قانون و عهدنامه اساسی را امضا کردند و جنابعالی [۴] هم با چند نفر از معروفین علما در استحکام این اساس دخالت داشته و زیاده از هشت ماه اغلب خودتان حاضر مجلس شورا بودید و با حضور شما و جمعی دیگر مواد [متمم] قانون اساسی نوشته شده و با تصحیح شما انجام گردیده؛ چه شد که ناگهان شقّ عصای [۱] امت نموده، ایجاد خلاف میان مردم نموده و عَلَم مخالفت بلند کرده، جمعی از اشرار را به دور خود جمع کرده و مَفسده عظیم و علت اولیه خونریزی پنجاه هزار نفر نفوس ایرانی بیگناه [۲] و هتک اعراض و رعب قلوب و سلب بیشتر از صد کرور اموال و تخریب آبادی‌ها گردیدید؟ اگر این عنوان [۳] حرام بود چرا خود هشت ماه در استحکام آن کوشیدی؟ و اگر حلال و واجب بود، چرا با آن شدت مخالفت نمودی و مردم را به ضدیت یکدیگر دعوت فرمودی؟ چرا بعد از این که اظهار مخالفت کردی، مکرر به تو نصحیت کردند. یک شب خود من بودم، در خانه میرزا سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی هم با بیست و پنج نفر از معتبرین وکلا حاضر بودند که قَسم غلیظ و شدید در حضور کلام‌الله مجید یاد کردید که خیانت به ملت نکرده و همیشه موافقت با مشروطیت نمایید. چه شد که بعد از چندی مجدداً قسم و تعهد را شکسته، ندای فساد دادی و چادر مخالفت زدی [۴]، بعد جماعتی را گرد آورده، گفتی خلاف [۵] من فقط در سر آن یک ماده قانون اساسی است [۶]، که باز جمعی همان ماده را برداشته در خانه خودت آوردند، بنده هم بودم و به اتفاق بیست نفر از وکلا مدلل کردیم که همان ماده همانطور که نوشته شده باشد [۷] [به تصویب مجلس خواهد رسید]. باز قرآن حاضر کرده، قَسم مؤکد یاد کردید که دیگر ابداً مخالفت نکنی و فردایش به مجلس بیایی. به ناگاه قسم و عهد را شکسته به حضرت عبدالعظیم رفتی [۸]، کتباً و نطقاً چه افترا که به وکلا نزدی! چه فساد بود که نکردی! به چه دلیل [مشروطه‌خواهان را] بیدین و دهری خواندی؟ آیا تصور کردی که در قانون انتخابات به عموم اهل ایران دستورالعمل داده شده که هر کس را متدین و امین دانند انتخاب نکنند؟ آیا همه مردم، بی‌دین و ایمان بودند که بابی را انتخاب کردند؟ یا سایرین غیربابی بودند و در میان خود امین را غیربابی نیافتند؟ یا این که خاصیت دیوارهای بهارستان بود که کسانی که آنجا آمده بودند بعد از چند ماه به واسطه پول‌هایی که شما گرفتید بابی شدند؟ در حضرت عبدالعظیم هر مجمع فساد که شد، شما رئیس آن بودید. جمعی از اوباش مفتخوار را از چند هزار تومان تا چند دینار خرج می‌دادید. آیا این پول‌ها را به شما داده بود[ند] که فساد کنید؟ آیا از خود می‌دادید؟ اگر از خود می‌دادید، جنابعالی هم مثل من از عتبات در حال فلاکت عودت کردید، این پول را از کدام تجارت و یا صناعت یا کسب گرد آوردید؟ به چه دلیل در پیش چشم خودت فقرا و ضعفا و ایتام با کمال عسرت معیشت می‌کردند و تو این اموال فقرا را ضبط کرده، زیاده از عیش [۱]، با وسعت در چنین مقام به اشرار می‌دادی؟ اگر شما مشروطیت را حرام دانستید، دیدید که عموم علماءِ مراجع تقلید عتبات و سایر بلاد اسلام ایران، جز چند ریاست طلب دنیا پرست، همه آن را واجب دانستند، و اقلاً نُه عُشر [۲] مردم ایران در طلب آن جان می‌دادند، آیا ممکن است حرمت چنین چیزی، ضروری دین باشد تا منکر آن کافر و مرتد و مستحق قتل گردد؟ نهایت این که بی‌انصافی کرده، می‌گفتید مسئله خلافی است، رأی من این است که باید تأیید مقتدرین و ظلام [۳] کرد. در چنین مسئله خلافی، مخالف آن عاصی نیست تا چه رسد به آن که کافر باشد. بعد از آن که آن مقدار پول‌ها که گرفتید در حضرت عبدالعظیم به مصرف فساد رسانیدید، نمی‌دانم چقدر ذخیره کردید؟ و بالاخره ازآنجا مأیوس شدید. این حرام که می‌گفتید، کم‌کم حلال شد و سکوت جایز گردید، زیرا شما تابع اشارات بودید. در واقعه میدان توپخانه [۴] نمی‌دانم وجه مأخوذی به چه کثرت بود که به آن شدت اقدامات وحشیانه و متجاهرانه [۵] نمودید؟ خود را رئیس اسلام نامیده، با مِهتر [۶] و قاطرچی و ساربان و کلاه نمدی‌های محلات و اشرار همدست شده، چادر در میدان زده، در حضور مبارک شما آن اشرار، مستانه فریاد «ما چای و پلو خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» بلند کرده و همه قِسم رذالت و فحاشی کردند و چند نفر بیگناه را کشتند و به اشاره و سکوت شما از درخت آویخته، چشم مقتول را با خنجر در حضور عالی در آوردند. بفرمایید آن مقدار مصارف که به آن جمعیت با شرارت مصرف می شد و جنابعالی شرکت داشتید، از چه محل حلال بود؟ تلگرافات افساد شما به شهرها در تلگرافخانه‌ها موجود است [۷]، کدام افساد و شرارات را در آن چند روز محض میل محمدعلی میرزا فروگذار کردید؟ آیا می‌توان گفت این است حمایت اسلام! شما را به هرچه اعتقاد دارید، قَسم می‌دهم اگر حضرت پیغمبر یا امام [غایب] علیه السلام حاضر بودند، آن مجمع شما را به چه نام می‌دادند؟ بعد از این که از فساد میدان توپخانه نتیجه مطلوبه حاصل نکردید، با دست‌های مخفی که هشیاران می‌دیدند، در همه قِسم فساد و هرج و مرج در اجتماعات و انجمن‌ها و اغتشاش بلاد و مغشوش کردن ذهن محمدعلی میرزا و تقویت او به مخالفت با ملت اقدام کافیه کردید. در بیرون رفتن محمدعلی میرزا از شهر به باغشاه و ترتیب مقدمات تخریب مجلس شورا و محل امید ملت ایران به دست شاپشال یهودی [۱] و امیربهادر و مفاخرالملک و صنیع‌حضرت و مجدالدوله و حاج محمداسماعیل مغازه و امثال ایشان، سرسلسله، شما بودید و اکثر دستور- العمل‌ها را شما می‌دادید. آیا در شکستن عهد و قَسم و توپ بستن به خانه خدا [۲] و قتل نفوس و هتک قرآن و زدن افترا و بهتان به وکلای مردم بی‌تقصیر، و کشتن آن جمع کثیر، محمدعلی میرزا را مُصیب [۳] می‌دانستید یا مُخطی [۴]؟ اگر مخطی می‌دانستید چرا نهی نکردید؟ و اگر قدرت نداشتید چرا مثل ملت، عَلَم مخالفت و اعتراض و تحصن به حضرت عبدالعظیم و جمع کردن مردم، جلوگیری از منکر و رفع فساد نکردید، بلکه با کمال خرمی و انبساط به تبریک رفته و اظهار شادمانی کردید و تأیید شدت‌هایی که کردید نمودید؟ آیا قتل نفوس و گرفتاری و تبعید محترمین، تصرفات در اموال ملت که ذخیره چندین ساله ایرانیان بود، و اخذ نقدی بر حکومت‌ها و اعطاءِ مناصب، و تصرفات در خزانه و مالیه مملکت از مالیات و گمرک و تلگرافخانه و غیره و اتلاف اشیاءِ ذخیره، پامال کردن اسلحه قورخانه و تقویت فرستادن [قوا] علیه شهر معتبر ایران (تبریز) که چندین هزار ضعفا و عجزه [۶]، و نسوان و اطفال دارد و در خانه خود نشسته، هجوم بر کسی نمی‌کردند، بلکه در مقابل زورگویی آنها از خود دفاع می‌کردند، این فرستادن توپ‌ها و افواج و امثال رحیم خان‌ها و بستن راه آذوقه بر مردم یک شهر، و تخریب و غارت دهات آذربایجان و هتک نسوان و تصرف در تمام امور و اموال مردم به هوای نفس به دست محمدعلی میرزا و مشیرالسلطنه و قوام‌الدوله و مجدالدوله و امیربهادر و سایر شرکا که بودند؟ آیا سلطنت مشروعه عبارت از اینگونه کارها است؟ اینها را شرعی و مصیب می‌دانستید؟ اگر شرعی می‌دانستید [۱] به خط خود نوشته بدهید، اگر شرعی نمی‌دانستید به چه جهت تأکید می‌کردید و شب و روز با مشیرالسلطنه و امیربهادر ترتیبات می‌دادید؟ لامحاله مشروطیت از این حرام‌تر نبود، پس چرا برای منع این کارها اقداماتی نکردید، به حضرت عبدالعظیم نرفتید و به میدان توپخانه جمع نشدید و فریاد نکردید؟ در این استبداد صغیر چه پول‌ها از مردم برای احکام و توسط [۲] و نصب حکام و اعطای مناصب گرفتید و چه پول‌ها از مال ملت از دست محمدعلی میرزا گرفتید؟ اگر راست بگویید باید بیش از صد هزار تومان از این میان برده باشید. آخر این چه بی‌رحمی است؟ این مال رعیت بیچاره است. بگویید کجا ذخیره شده؟ بدهید به هزار قِسم مورد حاجت خرج کنند، این وسط چه تحریکاتی شما و امام‌جمعه [۳] با میرزا حسن تبریزی [۴] و ملا قربانعلی زنجانی [۵] و سایر علمانمایان و اشقیا تلگرافات و مکتوبات شما را همه در دست دارند که القاءِ فساد کرده، به شرکت ایشان خون‌ها ریخته و خانه‌ها بر باد دادید و آتش به دودمان‌ها زدید که هنوز دود آن فضا را تیره کرده [است]. مگر این مردم بیچاره به شما چه کرده‌اند؟ مگر از برکت مال و خدمات ایشان، محترم و مکرم و صدرنشین و معبود و مسجود و نافذالکلمه و صاحب مال و عیش و پارک نشدید؟ آیا جزای خدمات این مردم بیچاره این بود؟ این قتال میان لشکری که محمدعلی میرزا و امیربهادر جمع کرده به تبریز فرستادند و در آنجا با سران مُلک جنگ کردند، حکم خداوند این بود که اصلاح در میان ایسن دو طایفه کنید، چه اصلاحی کردید؟ آیا به قدر سعی در کشتن ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیر خان و قاضی قزوینی اقدام کردید؟ بر فرض عدم اصلاح، حکم خداوند این است که هر یک از ایسن دو دسته را یاغی بدانید با او جنگ کنید. شما آیا تبریزی‌ها را که در خانه خود نشسته بودند و یا سرداران ملت را که می‌خواستند به این شهر آمده مطالب خود را بگویند و جلو راه ایشان را گرفته مانع شدید، اگر اینها را یاغی می‌دانید، پس چرا مخلوط سرباز و قزاق و الواط صنیع‌حضرت شده با آنها جنگ کردید؟ اگر لشکریان امیربهادر را یاغی می‌دانستید چرا با ملت موافقت نکرده، با آنها جنگ نکردید؟ نگویید چون عمامه داریم، و زحمت و مشقت و سینه به گلوله دادن، [و] در مقابل آفتاب در خاک خوابیدن را به سرباز داده‌ایم و خود باید از لذایذ متنعم باشیم. مگر حضرت پیغمبر و علی (ع) عالِم نبودند یا عمامه نداشتند که اسلحه برداشته جهاد می‌کردند؟ بعد از توپ بستن مجلس و مسجد و هتک قرآن و قتل نفوس، چه محبوبیت در دربار محمدعلی میرزا پیدا شد که شما شب و روز و اکثر اوقات را با محمدعلی میرزا و امیربهادر و غالب اوقات در کالسکه مشیرالسلطنه تشریف برده، خلوت‌ها کرده و نقشه برای تخریب بلاد و تعذیب عباد [۱] کشیدید؟ با آن همه قدس و مسجد و عمامه، علناً بر عداوت حجج اسلام و آیات الله فی الانام [۲] - که مرجع خاص و عام در عتبات مقدسه هستند - اظهار عناد کردید، بلکه تفسیق هم نمودید. آیا مجدالدوله، امیربهادر و ارشدالدوله را بهتر از مرحوم حاج میرزا حسین [تهرانی] [۳] و آقای خراسانی و آقای مازندرانی تصور می‌کردید؟ چرا خود و امثال خودتان را ملاهای رشوه‌گیر اجتماع کرده، کنکاش‌ها برای سختگیری به مردم و اذیت عدالت‌طلبان می‌نمودید؟ آزاد حرف می‌زدید و هر کجا می‌رفتید، اما بندگان خدا را از اجتماع و مراوده با یکدیگر و گفتن حرف حق منع می‌کردید؟ در این سیزده ماه [۴] چقدر سرباز و قزاق مسلح در هر معبر گماشته، هر نوع اهانت و خواری به مردم کردید! اگر آزادی در حرکات خوب است، چرا مردم را منع می‌کردید؟ بد است چرا داشتید؟ وقتی محمدعلی میرزا اعلام کرده بود ۱۹ شوال انتخابات و افتتاح مجلس شورا است، شما امثال خودتان را که برای یک فُلُوس [۵]، از دین و مذهب دست می‌کشند، جمع کرده بر ضد عموم ملت ایران و تمام مسلمانان عالَم و علمای عتبات و علمای بی‌غرض، احکام نوشته و مُهر زده و گفتید باید مشروطه داده نشود، مشروطه حرام است، از طرف ملت گفتید مردم نمی‌خواهند [۶]، با این که از آفتاب روشن‌تر است که همه عمداً از روی کنکاش محض دریافته‌اند اینها جزیی [از] وجه رذالت بود، مسلماً شما حرام دانسته، رَدع [۷] کردید. شما که خود را از رؤسای اسلام نامیده و می‌گویید نهی از منکر می‌کردید، آیا چرا سایر منکرات را ردع نکردید؟ آیا این حبس و زجرها و گوش بریدن و دهان توپ گذاردن و مهار کردن و جریمه‌ها و رشوه‌ها و غارت‌ها و تعرض به عِرض مسلمانان و چوب بستن و شلاق زدن و شکنجه کردن و داغ نمودن و تعطیل حدود اسلام و مساجد و احکام و رشوه و شهادت ناحق و ناسخ و منسوخ و خوردن اوقاف، وصیت‌های اجباری، و جمع مال فقرا و صرف تجملات و فسق و معصیت‌های واضح و تعطیل مساجد، منکرات نیستند؟ چرا به نهی و ردع اقدام نکردید و مضبطه [۸] ننوشتید و فریاد نمی‌خواهم بلند نکردید، همه را بر سر عدالت و حقانیت نیاوردید؟ مرتکب خَمر و هر معصیت، بلکه هر کافر و مرتد در امان بود، ولی مشروطه‌خواه در امان نبود [۹]؟ حتی این که مردم برای خلاصی [از] شرور شما زیر بیرق فرنگی‌ها و کفر رفتند و به بلاد خارجه گریختند و در پناه خارجه در آمدند [۱]، معذلک امان نیافتند، مثل دوستداران اهل بیت در زمان معاویه. شما گفتید مشروطه‌خواه واجب‌القتل است و کافر است، آیا تمام رعایای عثمانی و نُه عُشر ایرانی و تمام مسلمانان هند و قفقاز، مصر و افریقا، تونس، الجزیره، ترکستان و سایر بلاد که شب و روز برای آزادی از قید عبودیت کوشش می‌کنند و نشر عدالت را می‌طلبند همه کفار و واجب‌القتل هستند، جز شما اشرار و حامیان ظلم و استبداد و معاونان شر و فساد؟ (نعوذ بالله من شر الفساد). آیا شما چرا در همه اقدامات محمدعلی میرزا و امیر بهادر و مشیرالسلطنه و مجدالدوله، از همه پیشقدم‌تر و نقشه‌کش‌تر بودید؟ اِهلاک [۲] و تخریب آذربایجان و فشار به اهل طهران، و جعل اکاذیب بی‌پایان، مواضعه [۳] با بدخواهان ایران از اتباع خارجه و فروختن این مشت خاک، و تنگ‌گیری به متحصنین سفارت عثمانیه و مانع شدن مردم از تحصن و منع آذوقه از ایشان مدتی، بلکه کنکاش در قتل ایشان به ارسال مارها و عقارب و همه قِسم تهدید و تعرض. آیا شما امر کردید به شکستن نمره‌های درهای عمارات مردم که مبلغی به جای آنها صرف شده بود؟ آیا آنها غیر از این که مسبب هدایت جوینده می‌شد، ضرری داشت؟ شما که اینقدر دقت داشته‌اید، چرا از اجتماعات بر استماع نقالی و دروغ‌پردازی‌ها، بلکه بیع مسکرات و سایر معاصی را منع نکردید؟ چرا از تخریب در و دیوار و سقف مجلس شورا [۴] مانع نشدید؟ اگر مال محمدعلی میرزا بود، تضییع مال بود [اما] اگر مال دیگری بود، ظلم و عدوان [۵]؟ به چه جهت توپ بستن به خانه ظل‌السلطان و ظهیرالدوله و سایر خانه‌ها و غارت اموال آنها و میرزا صالح‌خان حلال شد و از جناب شما اقدامی در منع دیده نشد، بلکه ترغیب و تحریک نمودید و می گفتید شما برای حفظ اسلام می‌روید خانه خدا به کمک، تا این که ایشان موفق شده مسلمانان را بکشند؟ چه تو را واداشته بود که به آن که خود را "حجت‌الاسلام" می‌خواندی، شب و روز با مشیرالسلطنه و امیر بهادر و مفاخرالملک و صنیع‌حضرت و مجلل [السطان] و امثال ایشان در دربار و خانه خودت خلوت و کنکاش کنی، با این که خودتان معاشرت با جباران را ممنوع و خلاف شئون علمای دین بلکه از جمله اعانت به عدوان می‌شمردید؟ چگونه ایشان حامی اسلام، و علمای عتبات مخرب اسلام شدند؟ چگونه کلاه نمدی‌ها فریاد می‌کردند "ما دین نبی خواهیم [۶]، مشروطه نمی‌خواهیم"، با ایشان بودید، اما جمعی از ولایات که هر یک از اقلاً ده هزار نفر منتخب و متدین دانسته‌اند، ایشان را بابی و هرهری و مخرب شرع می‌نامیدند؟ چرا محمدعلی میرزا را گول زده و مانع شدید که وفای به عهد نکند و سبب اینقدر خونریزی بزرگ در ایران و ویرانی هزاران دودمان، بلکه دخول خارجه به خاک ایران [۱] و توحش مردمان شدید؟ اینها به یک طرف، بدترین جنایات این که نقشه قتل و دستگیری را در مقام محترم حضرت عبدالعظیم خصوصاً با آقای سید علی‌آقا یزدی کشیدید و مفاخرالملک و صنیع‌حضرت را با اشرار نابکار، سیدکمال و سیدجمال وا داشتید که شبانه ریختند بیچاره میرزا مصطفی آشتیانی و میرزا غلامحسین و رفیقان ایشان را با موحش‌ترین وضعی به قتل رسانیدند. چرا با همه این که دیدید تمام ولایات ایران بهم خورده و هیجان ملت از قتل جوانان امت به نهایت رسیده، اعلام عمل به قانون اساسی را می‌طلبند و محمدعلی میرزا جز قبول، علاجی نداشت و اعلام کرد، باز تو از خون مردم ایران سیر نشده، اصرار داشتی که حرام است و هم‌مسلکان خود را جمع و کنکاش داشتی که بازی‌ها در آورده، فریاد :"ما پول و پلو خواهیم مشروطه نمی‌خواهیم" بلند کنید، حتی این که تمام مردم دانستند به دستور شما صد توپ تنزیب [۲] از بازار گرفته، قاطرچی و مهتر و بنا را عمامه‌ای کردید و باطل‌السحر این نقشه را به کار بردید؟ چرا بعد از اعلان قانون اساسی در ماه ربیع‌الثانی [۳] با آن همه زحمات ملت و تشکرات که از این اعلان گردید، شروع شد که شورش بلاد تمام بشود، باز هم شماها - که عمده خود شما بودید - نگذاردید محمدعلی میرزا که همه بلاد از دستش رفته و طهران مانده بود، آن وقت جلب قلوب ملت کرده، و بلاد را امنیت داده، به طور حقیقت اقدام به معیّت [۴] کرده و فساد را خاتمه دهند، بلکه برای حفظ منافع خودتان سلطنت او را فدا ساخته و واداشتید تا به همان تنها کتابت قناعت کرد، ابداً تغییری به وضع استبداد و سختگیری نداد و قدمی برای مستدعیات ملت بر نداشت تا بالاخره ملت مجدداً مأیوس شدند و چاره را منحصر به علاج قطعی دیدند؟ چرا بالاتر همه خیانت‌ها، طرح و نقشه ریختید که بلاد اسلام را به دست خارجه بدهید و دیگران را بر ایرانیان حکمروا سازید؟ تمام سعی شما و تهدید ملت منحصر به فروش مملکت بود که التجا به دیگران قرار دادید، در باطن اجانب را دعوت به مملکت کردید، و با کمال بشاشت و خرمی اظهار و انتشار دادید که سالدات [۵] چنین و قزاق چنان، مثل این که برادران عزیز خود را به مهمانی خوانده‌اید. البته با این نقشه تو و شرکاءِ تو بود که محمدعلی میرزا اقدام به جنگ اخیر با ملت کرد، و تو بزرگوار دویست تفنگ گرفته به دست اشرار سپرده و در خانه خودت جمع و سنگربندی کردی که ملت را بکشی و از هر نوع اقدام مضری کوتاهی نکردید؟ به چه دلیل اسلحه ملت را به تصرف اشرار داده و آنها را تحریض [۶] به قتل ملت کردی؟ چرا تو با همدستان معیت، و محمدعلی میرزا را اقلاً در آخر وقت دعوت نکردی که لامحاله شرف یک دودمان سلطنت را نبرده، پناه به دولت اجنبی نبرد، لامحاله با ملت معیت کند و یا تسلیم ملت شود؟ آیا [از] این ملت نجیب گمان داشتی با او محترمانه معامله نکنند، یا این که "یک مُرده بنام به که صد زنده به ننگ"؟ **[سؤال‌ها و جواب‌ها]** **مستعان‌الملک (رئیس کمیته جهانگیر):** در مقابل اتهامات وارده که قرائت شد چه جواب می‌دهید؟ **شیخ فضل‌الله:** من مجتهد هستم و بر طبق الهامات قوه اجتهادیه و شم فقاهت، راهی را که مطابق شرع تشخیص دادم پیروی و عمل نمودم. **عمیدالسلطان رشتی:** شما از بدو مشروطیت با این اساس موافق بودید و قانون اساسی هم که اصول و مقررات مشروطه روی آن استوار است، با موافقت خود شما تهیه و به تصویب رسید و پس از آن هم قانون اساسی تغییر داده نشد که موجب مخالفت شما بشود؟ **شیخ فضل‌الله:** چند نفر از دشمنان مشروطه بر ضد من تظاهراتی کردند و کار را منحصر به خودشان کرده بودند و می‌خواستند من در آن راهی نداشته باشم و کنار بروم تا هر چه بخواهند بهره‌مند گردند. وظیفه من جلوگیری بود. **ابوالفتح‌زاده:** بر طبق اقرار صریح صنیع‌حضرت در محکمه، قتل میرزا مصطفی آشتیانی در حضرت عبدالعظیم به دستور شما انجام یافته. **حاج شیخ فضل‌الله:** مفاخرالملک و مجلل‌السلطان عامل آن قتل بودند و من کوچکترین اطلاعی از آن نداشتم و آنها خود در باغشاه جلسه داشتند. **میرزا علی خان دیوسالار (معاون یفرم و نظمیه):** شما با سفیر روس سَر و سِرّ محرمانه داشتید و سعدالدوله هم حضور داشته است؟ **حاج شیخ فضل‌الله:** ملاقات من با سفرا مخفی نبوده، بلکه علنی بوده است و جنبه سیاسی و مشورتی نداشته. **منتصرالدوله (پیشکار سپهسالار):** در نامه‌هایی که شما به خط خودتان به شیخ‌الاسلام قزوینی نوشته بودید و در میان نوشتجات او به دست آمده، به او دستور داده بودید که قوایی تهیه کند و با ملیون جنگ کند؟ **حاج شیخ فضل‌الله:** شیخ‌الاسلام به درجه‌ای با مشروطه، مخالف و دشمن بود که احتیاج به تحریک و یا تشویق من نبود. **میرزا علی‌محمد خان:** شما جمعی از اوباش را با تفنگ‌هایی که از محمدعلی شاه به وسیله کامران میرزا نایب‌السلطنه گرفتید، مسلح نموده تا آخر با ملت جنگ کردید و محارب هستید. **حاج شیخ فضل‌الله:** هر مسلمان طبق اصول دین، مکلف است از خود دفاع کند. من برای دفاع از خود و بستگانم مدافع بودم نه محارب. **مستعان‌الملک:** بر طبق اتهام‌نامه و مندرجات روزنامه، شما محمدعلی شاه را به کشتن ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی قزوینی تحریک و تشویق نموده‌اید و موجب قتل آن بیگناهان شدید. **حاج شیخ فضل‌الله:** من اصلا از دستگیری آنها اطلاعی نداشتم، چون در ساعت اول انجام شده بود. **نظام‌السلطان:** بنا به تقاضای شما محمدعلی شاه، اسماعیل خان سرابی را به دار آویخت؟ **حاج شیخ فضل‌الله:** من کشتن اسماعیل خان را پس از واقعه مسبوق شدم. **شیخ ابراهیم زنجانی:** جناب حاج شیخ فضل‌الله بر طبق فتوا و حکم حجج اسلام نجف اشرف [۱] که سواد [۲] آن در همه ایران منتشر شده [۳] "مفسد فی‌الارض" است و بر طبق قوانین اسلام با او همان معامله‌ای را که خداوند راجع به مفسد فی‌الارض دستور داده، باید رفتار کرد. **[نظر اعضای دادگاه]:** چون حاج شیخ فضل‌الله نوری بر علیه حکومت ملی قیام نموده و سبب قتل هزاران نفوس و خرابی بلاد و غارت و فساد گردیده و حجج اسلام نجف‌اشرف هم او را مفسد فی‌الارض تشخیص داده‌اند، محکوم به اعدام است. **پاورقی‌ها:** [۱] شق عصا: جدایی [۲] اشاره به کشته‌شدگان نیروهای مشروطه‌خواه تبریز و نیروهای دولتی در دوره موسوم به استبداد صغیر است. [۳] منظور، نظام مشروطیت است. و منظور از هشت ماه، دوره بحث و تدوین متمم قانون اساسی در مجلس شورای ملی است که حاج شیخ فضل‌الله نوری نخست در جلسات آن حضور داشت و سپس به نشانه اعتراض و انتقاد نسبت به روند رسیدگی به آن، دیگر حضور نیافت. [۴] اشاره به برافراشتن چادر در میدان توپخانه تهران توسط مخالفان مشروطه، در ۹ ذیقعده ۱۳۲۵ ق است که به درگیری میان مخالفان و موافقان و کشته شدن یک تن انجامید. [۵] اختلاف [۶] و [۷] اشاره به ماده بیستم متمم قانون اساسی است که یکی از موارد اعتراض حاج شیخ فضل‌الله بود و برای جلوگیری از سوءِ استفاده از آن، ماده پیشنهادی نوشت و منتشر کرد که با وجود اعتراضات و مخالفت‌های مشروطه‌خواهان تندرو در داخل و خارج از مجلس شورا، سرانجام به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسی پذیرفته شد. [۸] اشاره به تحصن حاج شیخ فضل‌الله نوری، در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) در روز ۹ جمادی‌الاول ۱۳۲۵ ق به نشانه مخالفت با روند مجلس شورای ملی است. [۱] مصرف زندگی [۲] نه عشر: نه دهم [۳] جمع ظالم: ستمگران [۴] اشاره به همان تظاهرات مخالفان مشروطه در میدان توپخانه تهران است که پیش از این اشاره گردید. [۵] پرده‌درانه [۶] خدمتکار چهارپایان و مرکب‌های سواری [۷] اشاره به تلگراف‌های حاج شیخ فضل‌الله به علمای شهرهای ایران، پس از برچیده شدن مجلس شورای ملی است که در آغاز جلد ۵ همین مجموعه آمده و پاسخ‌های آنها نیز درج گردیده است. [۱] شاپشال، معلم روسی و مشاور و آجودان باشی محمدعلی شاه قاجار (۱۳۲۴-۱۳۲۷ق) بود. وی از یهودیان قرائیم کریمه بود و در مدرسه شرقی دانشگاه پطرزبورگ درس خوانده بود و به ترکی و فارسی آشنایی داشت. در زمان ولیعهدی محمدعلی شاه، جهت تربیت او به ایران آمد و در عهد سلطنت وی، نفوذ فوق‌العاده یافت. در تحریک شاه به مخالفت با مشروطیت و تخریب مجلس شورای ملی و ضدیت با مشروطه‌خواهان بسیار کوشید. [۲] اشاره به تیراندازی به مسجد و مدرسه سپهسالار در روز بمباران مجلس است که گروهی از مشروطه‌خواهان از فراز گلدسته و بام مسجد، با نیروهای دولتی می‌جنگیدند. [۳] شایسته، سزاوار، همه جا در اصل: مصاب [۴] خطاکار [۵] اشاره به ملاقاتی است که چند روز پس از بمباران مجلس، حاج شیخ فضل‌الله با محمدعلی شاه داشت و نیز اشاره به اجتماعی است که در شوال سال ۱۳۲۶ ق علمای مخالف مشروطه در باغشاه تشکیل داده و مخالفت خود را با استقرار مجدد مشروطیت و گشایش دوباره مجلس ابراز داشتند. [۶] جمع عاجز: ناتوانان [۱] در اصل: نمی‌دانستید [۲] میانجی‌گری [۳] منظور، میرزا ابوالقاسم امام‌جمعه است که از مخالفان مشروطه به شمار می‌رفت. [۴] حاج میرزا حسن مجتهد، برجسته‌ترین عالم تبریز که نخست از مشروطه حمایت کرد، اما پس از مشاهده اقدامات ضد دینی مشروطه‌خواهان تندرو آن شهر، از در مخالفت با مشروطیت درآمد و از همفکران حاج شیخ فضل‌الله نوری شد. [۵] برجسته‌ترین عالم زنجان و از منتقدان سرسخت مشروطه. در اصل: ملا باقر زنجانی، [۱] تعذیب عباد: آزار و اذیت کردن بندگان (مردم) [۲] منظور از حجج اسلام و آیات‌الله عتبات مقدسه، مراجع مشروطه‌خواه آنجا و در رأس آنان، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی است. [۳] وی نیز یکی از مراجع ثلاث مشروطه‌خواه نجف اشرف (همراه با دو مرجع فوق‌الذکر) بود که در شوال ۱۳۲۶ ق درگذشت. [۴] از زمان بمباران مجلس تا فتح تهران [۵] جمع فلس: پول‌های کم ارزش [۶] در اصل: نمی‌خاهند [۷] بازداشتن [۸] کذا فی الاصل [۹] در اصل: نبودند [۱] اشاره به پناهنده شدن برخی از مشروطه‌خواهان تندرو به سفارتخانه‌های انگلستان و فرانسه در تهران بعد از بمباران مجلس است. [۲] نابود کردن [۳] قرار و مدار [۴] اشاره به بمباران مجلس شورای ملی و غارت اثاث و اموال آن توسط مردم است. [۵] دشمنی، ستم [۶] در اصل: ما دین می‌خواهیم [۱] اشاره به ورود قوای روسیه به آذربایجان به بهانه باز نمودن راه آذوقه‌رسانی به مردم محاصره شده تبریز در اواخر دوره استبداد صغیر است (۷ ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق). [۲] باند زخم [۳] اشاره به صدور فرمان مجدد استقرار مشروطیت در کشور و گشایش دوباره مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه قاجار در ۶ ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق است. [۴] همراهی [۵] واژه روسی سرباز [۶] تحریک [۱] منظور، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی است. [۲] رونوشت [۳] این امر، به هیچوجه صحت نداشت و تنها شایعه‌ای بود که به واسطه آن بتوانند حاج شیخ فضل‌الله و احتمالاً برخی علمای متنفذ مخالف را محاکمه و اعدام کنند. * خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، ج ۱، ص ۲۴۵-۲۵۲. جریان دستگیری، محاکمه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری ۳۲۷

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1288
محل وقوع: تهران (استان تهران)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گفت و گو

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: شیخ فضل الله نوری
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)