انتقاد و مذمت اجنبی پرستان
متن با طرح پرسش «با شرف کیست و بیشرف کدام است؟» آغاز میشود و شرافت را به وجدان پیوند میزند. سپس به توصیف فردی میپردازد که به ظاهر عاقل است اما در واقع جاهل و پستفطرت است. این فرد با روشهای غیرمشروع ثروتاندوزی میکند، به کالاهای خارجی علاقه دارد، ترقی وطن را محال میداند و به جای کمک به ملت، به پر کردن کیسه اجانب میپردازد. در ادامه، بیتفاوتی این شخص نسبت به فقر، بدبختی و مشکلات مردم، ویرانی کشور، قروض خارجی و عدم حمایت از تولید داخلی و مؤسسات خیریه را شرح میدهد. در پایان، چنین فردی را فاقد شرافت و انسانیت معرفی میکند که وجودش جز ضرر برای دیگران سودی ندارد و زندگیاش بیثمر است.
اظهار گلایه از آخوند خراسانی در تأیید نمایندگان مشروطهخواه لیبرال
متن با ابراز تأسف از موضعگیری آیتالله آخوند خراسانی در جریان تدوین متمم قانون اساسی آغاز میشود. در ادامه، به این نکته اشاره میکند که ایشان تحت تأثیر سخنان مغرضین قرار گرفته و در دفع بیدینان و استحکام بخشیدن به شرع مبین یاری نکردهاند. در پایان، با لحنی گلایهآمیز بیان میشود که آخوند خراسانی که همواره در امور پیشرو بودهاند، در این واقعه خاص عقب ماندهاند.

هشدار به علما و مشروطهخواهان آذربایجان از رخنه و نفوذ منحرفان به صفوف آنها
این نامه با ستایش از حرکت مشروطهخواهی در ایران و به ویژه در آذربایجان آغاز میشود و آن را مایه افتخار و حیرت جهانیان میداند که تهمت «مانع ترقی بودن اسلام» را از اذهان اجانب زدوده است. سپس با ابراز تأسف از انحراف مسیر حرکت مشروطه در آذربایجان، این انحراف را نامناسب و ناروا میخواند و تأکید میکند که آذربایجان رکن رکین ایران است و هر اتفاقی در آنجا بر سعادت ایران تأثیر میگذارد. در ادامه، منشأ حرکات جاهلانه و افکار مضرّه را مغرضین داخلی و خارجی معرفی میکند که سلامت وطن را به خطر میاندازند. در پایان، از علمای آذربایجان میخواهد که در رفع مواد مخربه وطن همت گمارند و با توجه به ضعف دولت و مشکلات موجود، از اقدامات افراطی عوام جلوگیری کنند تا ملت ایران دچار اضمحلال نشود.


علل استبداد پذیری ایرانیان
متن با اشاره به رنجهای ناشی از استبداد آغاز میشود و نویسنده از اینکه اکنون میتواند آزادانه از عدالت سخن بگوید، ابراز خرسندی میکند. در ادامه، به نقد مفهوم «آزادی دادن» میپردازد و آن را به معنای توبه از گناهان گذشته ملت در برابر استبدادگران تعبیر میکند. سه تقصیر اصلی ملت در پذیرش استبداد را برمیشمارد: اول، واگذاری آزادی به خودخواهان و حمایت بیدریغ از آنان؛ دوم، بیتوجهی به ارباب کمال و هنرمندان و همراهی با بیهنران که منجر به محو هنر و پذیرش بندگی شد؛ و سوم، ترجیح نفع شخصی بر نفع عمومی. در پایان، با تأکید بر شعار «رنج خود و راحت یاران طلب»، از مردم و سپس از امراء میخواهد که نفع عمومی را بر نفع شخصی مقدم بدارند تا رفاه و نظم در کشور برقرار شود و شرف در خدمت به ملت حاصل گردد.
تبیین حقوق شهروندی و هشدار به مستبدان
متن با تبیین علت ذلت دولت و خرابی مملکت آغاز میشود که آن را ناشی از عدم آگاهی مردم به حقوق انسانی خود یا عدم توانایی مطالبه آن و بیتوجهی حاکمان به حقوق رعیت میداند. در ادامه، بر لزوم آگاهی مردم به حقوق خود به عنوان شهروندان یک وطن عزیز و مسئولیتپذیری در قبال آن تأکید میکند و از مردم میخواهد که سلطان را نیز فردی عادی بدانند که حقوق متقابل با رعیت دارد، نه مالکالرقاب. سپس، با خطاب به مستبدان، از آنها میخواهد که از ظلم و خیانت دست بردارند و با ملت همراهی کنند، چرا که مردم بیدار شدهاند و ظلم را نخواهند پذیرفت. در پایان، با خطاب به شاه، او را از گوش دادن به حرفهای خائنان برحذر میدارد و با استناد به آیات قرآن و وقایع تاریخی، عواقب حمایت از وزرای خائن را گوشزد میکند و از او میخواهد که به جای قرض گرفتن از اجانب و حیف و میل ثروت ملی توسط خائنان، به فکر استقلال و عزت کشور باشد.
حکم به فساد مسلک سیاسی ضداسلامی، فرقهبازی و دستنشاندگی سید حسن تقیزاده
این نامه با تشکر از مخاطب به دلیل اسلامپرستی و وطنپروری آغاز میشود. سپس به نقد شدید سید حسن تقیزاده میپردازد و او را مصداق ناامیدی و مایه مصیبت معرفی میکند. مسلک تقیزاده را ضد دین اسلام و سلامت مملکت دانسته و او را به ترویج بیدینی و الغای قیود اسلامی متهم میکند، با این استدلال که این رویکرد ایران را به سرنوشت پاریس در میان ملل مسیحی دچار خواهد کرد. نامه هشدار میدهد که ادامه این مسلک خبیث، علاوه بر مفاسد دینی، به انقلاب عمومی، مخالفت علما و مسلمین با مشروطیت و استیلای بیگانگان منجر خواهد شد. در پایان، با اشاره به بینتیجه بودن نصیحتها، حکم قطعی بر ممنوعیت تقیزاده از هرگونه مداخله و افساد در مملکت صادر شده و مسئولیت اجرای آن به مخاطب و هیئتهای دولتی واگذار میشود.


لزوم زدودن بیم و هراس از اروپاییان
متن با تأکید بر اهمیت از بین بردن ترس از دشمنان برای پیشرفت و آسایش ملی آغاز میشود. مرعوبیت را بزرگترین مانع ترقی، عامل اضمحلال ملیت و زوال شرف و استقلال معرفی میکند و با استناد به آیات قرآن و احادیث، نقش رعب در پیروزی مسلمانان صدر اسلام را تبیین میکند. در ادامه، مرعوبیت ایرانیان از همسایگان اروپایی را عامل اصلی پیشرفت مقاصد آنان در ایران میداند و وظیفه کنونی ایرانیان را زدودن این ترس و تقویت جرئت و شهامت برای حفظ استقلال و شرف ملی برمیشمارد.
حکم معصیت کبیره برای پناهندگی و تابعیت دولتهای غیرمسلمان


لزوم عدم اقتباس از الگوی پیشرفت اروپاییان و وظیفه جراید در آن باره
متن با تأکید بر اهمیت وحدت و همبستگی ملی به عنوان عامل اصلی ترقی و پیشرفت آغاز میشود و تفرقه و جنگهای داخلی را عامل اصلی انحطاط و وابستگی ملتها، از جمله مسلمانان و ایرانیان، معرفی میکند. در ادامه، به آسیبهای ناشی از اختلافات داخلی و ملوکالطوایفی در ایران اشاره کرده و نقش قدرتهای خارجی در دامن زدن به این تفرقه را برجسته میسازد. سپس، به لزوم بومیسازی الگوهای پیشرفت و عدم تقلید کورکورانه از مدلهای غربی میپردازد و بیان میکند که هر ملت باید با توجه به شرایط فرهنگی، دینی و اخلاقی خود مسیر ترقی را طی کند. در پایان، وظیفه اصلی ارباب جراید و اهل قلم را بیدار کردن ملت، هدایت آنها به سوی ترقی و جلوگیری از انتشار افکار مضر و تفرقهافکنانه میداند و از آنها میخواهد که از هتاکی و اغراض شخصی پرهیز کرده و با رعایت ادب و اخلاق به روشنگری بپردازند.
حکم مجازات اسلامی و رد ایرادات فرنگیمایان
متن با تأکید بر این نکته آغاز میشود که تمدن بدون دین محال است و آسایش و رفاه جامعه تنها زمانی محقق میشود که حقوق بشر از تجاوز مصون بماند. در ادامه، به ضرورت وجود قوانین آسمانی برای صیانت از حقوق بشر اشاره میکند و بیان میدارد که عقول بشری به تنهایی قادر به درک کامل این حقوق نیستند و تکیه بر تجربه صرف، منجر به تضییع حقوق در طول زمان خواهد شد. سپس، به نقش اعتقاد به عالم آخرت و مجازاتهای اخروی در کنار مجازاتهای دنیوی برای حفظ حقوق اجتماعی میپردازد و این دو عامل را حافظ حقوق و هیئت اجتماعیه انسان معرفی میکند. در بخش بعدی، به نقد دیدگاه کسانی میپردازد که تهذیب اخلاق را به تنهایی برای تمدن کافی میدانند و با ذکر مثالهایی از کشورهای غربی، ناکارآمدی این رویکرد را نشان میدهد. در ادامه، دین اسلام را به عنوان تنها دینی معرفی میکند که میتواند متکفل ترقی امتها و اقوام عالم باشد و مزایای آن را در عصر روشنگری و علم، آشکارتر از همیشه میداند. سپس، به موانع هدایت بشری اشاره میکند که شامل مبلغان مسیحی و سادهلوحان سیاسی یا مقلد میشود که دین اسلام را منافی تمدن معرفی میکنند. در ادامه، به معضل سفر ایرانیان به خارج و بازگشت با اخلاق رذیله اروپایی و استهزاء دین اسلام میپردازد و جهل را علت اصلی این بدبختیها در ایران میداند. دو نوع خرافات رایج در ایران را معرفی میکند: خرافات طبقه سافله (عوام) که ناشی از جهل به علوم و صنایع جدید است و خرافات طبقه متنسکین (زاهدنمایان) که به علوم الهامی و لدنی معتقدند و اصلاح امور را به عهده ولی عصر میاندازند. در پایان، بر لزوم بهرهمندی ایرانیان از علوم مملکتداری متناسب با عصر، بدون لطمه زدن به دیانت تأکید میکند و نقش روحانیت را در تمییز بین مواد نافع و مضر تمدن اروپا برای بازگرداندن دین و دنیای از دست رفته، حیاتی میداند. همچنین، به مضرات تقلید کورکورانه از تمدن غرب و مفاسد آن مانند مصرف مسکرات و رفع حجاب اشاره میکند و آمادگی خود را برای پاسخگویی به اشکالات، به شرط اکتشاف حقیقت، اعلام میدارد.