کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به رنج‌های ناشی از استبداد آغاز می‌شود و نویسنده از اینکه اکنون می‌تواند آزادانه از عدالت سخن بگوید، ابراز خرسندی می‌کند. در ادامه، به نقد مفهوم «آزادی دادن» می‌پردازد و آن را به معنای توبه از گناهان گذشته ملت در برابر استبدادگران تعبیر می‌کند. سه تقصیر اصلی ملت در پذیرش استبداد را برمی‌شمارد: اول، واگذاری آزادی به خودخواهان و حمایت بی‌دریغ از آنان؛ دوم، بی‌توجهی به ارباب کمال و هنرمندان و همراهی با بی‌هنران که منجر به محو هنر و پذیرش بندگی شد؛ و سوم، ترجیح نفع شخصی بر نفع عمومی. در پایان، با تأکید بر شعار «رنج خود و راحت یاران طلب»، از مردم و سپس از امراء می‌خواهد که نفع عمومی را بر نفع شخصی مقدم بدارند تا رفاه و نظم در کشور برقرار شود و شرف در خدمت به ملت حاصل گردد.

متن کامل گزارش

ای خدای بخشنده! تو خود آگاهی که آتش استبداد در این سالیان زیاد سوخته و گداخته‌ام کرد. روزگاری بودکه در منبر، از مطالب اباء الضّیم[۱] می‌گفتم که مردم را انس به قبول نکردن ظلم و عادت به بروز دادن غیرت و فتوت باشد. مطالب کنونی [را] در زمان استبداد به طوری [می]-گفتم که لایَعْلَمَهُ الا الرّاسخونَ فی العلم[۲]، ولی دل [در] سینه، تنگی می‌کرد که تا کی در پرده بگویم و راه صراحت نپویم؟ حمد تو را ای‌کریم که زاید از یک سال است می‌توانم مطالب عدالت را به صراحت بگویم. بدین واسطه، فراوان دوست و دشمن مهیا شد. نه از کثرت دوست برخود بالیدم و نه از زیادی دشمن نالیدم. مطیع امیرالمؤمنین (ع) بودم که فرمود: کَالجَبَل لاتُحَرِّکُهُ العواصِف[۳]. الحال که قلم بر کاغذ نهادم نه با کسم دوستی است و نه دشمنی. مقصود من نفع عباد است و رفاه بلاد. رشوه نمی‌گیرم، ملاحظه ندارم، شخصی نمی‌پرستم، عمرو و زید نمی‌نگرم، حق می‌گویم تا رمق دارم، صواب می‌نویسم، اضطراب نمی‌کنم، خیر عموم را طالب، اصلاح مفاسد راکاسب. هَزل و ملاعَبه[۴] نگویم، راه بطالت نپویم، مقالات عام المنفعه پذیرم، از هَمْز و لَمز[۵] خودخواهان مکدر نشوم، رنجش قلوب خوبان را نخواهم، جریده نگاری را دام شکاری نمی‌انگارم، توکلم بر خدا است، توسلم به ائمه هُدی، مِنّ اللهِ تَوفیقی و عَلیهِ اِتّکالی[۶]. **گناه و استغفار** این کلمه را ورد زبان کرده‌ایم که: «به ما آزادی داده‌اند». عجبا ما بنده بودیم؟ کی ما را فروخته بودند؟ چطور آزادی دادند؟ عمر به عمروعاص گفت: وَلَدَتهُم آمَّهاتُهم احراراً فَکیفَ استَعبَدتُم (آنوقت که ایشان را مادران زاییدند آزاد بودند پس چطور بنده شدند؟). راستی ما چه وقت بنده شدیم؟ معنی این لفظ چیست؟ بلی، می‌خواهیم بگوییم که معنی «به ما آزادی دادند» این است که ما مقصر و گناهکار بودیم، اکنون توبه و استغفار کردیم. اما تقصیر ما یکی این بود که ما تمام آزادی خود را با دو دست در کمال بی غیرتی تحویل رؤسا نمودیم، آنها هم غنیمت دانسته آزادی ما را از ما گرفتند روی آزادی خود نهادند. ایشان آزادِ مطلق شدند، ما بنده زر خرید. چون دیدیم که محض صلا زدن[۷] سفره را هم بر چیدند توبه کردیم که دیگر صلا نزنیم و آزادی خود را به کسی تعارف نکنیم بلکه داده خودمان را هم پس گرفتیم. ما و رؤسا صعود و نزول کردیم، ما چهار ذرع بالا رفتیم ایشان چهار ذرع پایین آمدند، همه شدیم انسان در حقوق یکسان. آیا ما چطور آزادی خود را تحویل رؤسا کردیم؟ به این طریق که هر خودخواه و خودپسندی که به ما وارد شد خواست ما را به زیر رکاب خود بکشد، مقتضای پولتیک[۸] او این بود که با بعض از ماها به مهربانی حرکت نماید. آخر در بدو کار نمی‌توانست با عموم به طور قهر و غلبه رفتارکند بلکه تکلیف او همین بود که با بعضی به خوبی راه برود و رفت. ما[۹] که از او مهربانی دیده بودیم به مقتضای حماقت خود چنان از او حمایت کردیم که قدماً و دِرَماً و لساناً فدوی بودیم. در تمام محافل مداح او بودیم که جناب آقا واقعاً وجودش آیتی است و آثارش حکایتی؛ در تبریز صاحب قراء و دهات است و در طهران مالک قنات؛ در شیراز ضیاع و در اصفهان عَقار[۱۰]؛ مقرّب سلطان است و مقدّم اعیان؛ جودش از حاتم بیشتر، شجاعتش از رستم بالاتر، چندان ازین مزخرفات می‌بافتیم که رعب او را در دل‌ها می‌انداختیم و او را مفترض الطاعه[۱۱] می‌ساختیم. و چون یکی از اطاعت او تجافی[۱۲] می‌کرد ما به تمام قوی در نصرت او حاضر بودیم؛ چندانکه بر ابنای وطن مسلط شد، بعد خودمان هم از عهده او بر نمی‌آمدیم؛ لذا از آزادی خودمان، خودمان را تحویل او کرده بودیم. الحال توبه کردیم که چنین کارها نکنیم و هیچ کس را بر کسی و بر خودمان تسلط ندهیم و بگوییم: اِنَّ اکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقیُکُم[۱۳]. تقصیر دیگر ما این بودکه چون ارباب کمال را سَجیّه[۱۴] حیا، عفت و وقار بود، ماکه ازکمالات بی - بهره بودیم، وضع ارباب کمال را نپسندیدیم بلکه با بی هنران یار می‌شدیم. هنرمندان چون بازار هنر را کساد دیدند دامن از خصال کمال در چیدند، متدرجاً هنر از میان ما محو شد، مثل بَهایم[۱۵] شدیم، قابل افسار بودیم، هرکه به ما بر خورد افساری بر سر ما زد، به کمند عبودیتمان بست. حالا توبه کردیم یعنی [قدر] هنر و هنرمندان را دانستیم، حالا نُکول[۱۶] از کمال نداریم، قبول افسار نمی‌کنیم پس آزادیم... تقصیر دیگر ما این بود که ما همه وقت نفع شخصی را ترجیح بر نفع نوعی می‌دادیم و مدت هزار و سیصد سال به این منوال راه رفتیم. ضرر اندر ضرر دیدیم، ابداً بیدار نشدیم. حالا فهمیدیم که نفع شخصی مستلزم ضرر شخصی است، یعنی هر که طالب است که نفع، فقط به او عاید شود او ضرر خود را خواسته است؛ چه در صورتی که هر یک از ماها اقدام بر نفع شخصی خود کردیم لابد هر یک اقدام بر ضرر دیگری‌کرده‌ایم؛ چون هر یک غیر هم هستیم پس هر یک ضرر خود را خواسته‌ایم، و چون نفع نوعی را ملاحظه کنیم لابد نفع خود را هم خواسته‌ایم، زیراکه خود هم فردی از آن نوع هستیم، پس ما دیگر نفع شخصی را ملاحظه نداریم، توبه کردیم و ملاحظه نفع نوعی داریم. ما باید این مصرع «رنج خود و راحت یاران طلب» را به آب طلا بنویسیم و به تمام در و دیوار [بزنیم]، بعد هر یک از ماها به رفیق خود بگوییم: عزیزم! نفع نوعی را ترجیح ده بر نفع شخصی، رنج خود و راحت یاران طلب. چون اهل یک شهر اینطور شدیم بعد تمام این یک شهر به شهرهای دیگر عرض کنیم: ای هموطنان محترم! به زحمت خود راضی شویم تا نفع عمومی را به دست آریم. رنج خود و راحت یاران طلب کنیم. بعد تمامی شهرها روی به امراء آوریم که ای امراء شرف خواه! شما که نفع شخصی خودتان را در ضرر ما می‌دیدید از این چه بهره بردید جز خرابی مملکت و فلاکت ملت و سستی دین و ضعف آئین؟ الحال بیایید چشم از نفع شخصی بپوشیم و راحت یاران طلب نماییم تا رفاه عباد و نظم بلاد و آسودگی خلق حاصل شود که شرف در خدمت به ملت است و بس. **پاورقی‌ها:** [۱] اباء الضیم: سرپیچی از ظلم و ستم [۲] لا... العلم: جزکسانی که قدم در دانش استوار کرده‌اند آنرا نمی‌دانند. اشاره به آیه ۷، سوره آلِ عمران است. [۳] نهج البلاغه، خطبه ۳۷، ۲: مانند کوه که بادهای شکننده و تند آن را نمی‌جنباند و از جا نمی‌کند. [۴] هزل و ملاعبه: یاوه‌گویی و شوخی [۵] همز و لمز: گوشه و کنابه، زخم زبان [۶] توفیقم از جانب خداست و توکلم بر اوست. [۷] صلا زدن: صدا کردن کسی را [۸] سیاست [۹] در اصل: آنان [۱۰] ضیاع و عقار: اموال منقول و غیر منقول [۱۱] کسی که اطاعتش واجب است. [۱۲] سرپیچی [۱۳] حجرات، ۱۳: هر آینه گرامی‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. [۱۴] خُلق و خو [۱۵] جمع بهیمه: چهارپایان [۱۶] روگردانی

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)