کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تأکید بر این نکته آغاز می‌شود که تمدن بدون دین محال است و آسایش و رفاه جامعه تنها زمانی محقق می‌شود که حقوق بشر از تجاوز مصون بماند. در ادامه، به ضرورت وجود قوانین آسمانی برای صیانت از حقوق بشر اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که عقول بشری به تنهایی قادر به درک کامل این حقوق نیستند و تکیه بر تجربه صرف، منجر به تضییع حقوق در طول زمان خواهد شد. سپس، به نقش اعتقاد به عالم آخرت و مجازات‌های اخروی در کنار مجازات‌های دنیوی برای حفظ حقوق اجتماعی می‌پردازد و این دو عامل را حافظ حقوق و هیئت اجتماعیه انسان معرفی می‌کند. در بخش بعدی، به نقد دیدگاه کسانی می‌پردازد که تهذیب اخلاق را به تنهایی برای تمدن کافی می‌دانند و با ذکر مثال‌هایی از کشورهای غربی، ناکارآمدی این رویکرد را نشان می‌دهد. در ادامه، دین اسلام را به عنوان تنها دینی معرفی می‌کند که می‌تواند متکفل ترقی امت‌ها و اقوام عالم باشد و مزایای آن را در عصر روشنگری و علم، آشکارتر از همیشه می‌داند. سپس، به موانع هدایت بشری اشاره می‌کند که شامل مبلغان مسیحی و ساده‌لوحان سیاسی یا مقلد می‌شود که دین اسلام را منافی تمدن معرفی می‌کنند. در ادامه، به معضل سفر ایرانیان به خارج و بازگشت با اخلاق رذیله اروپایی و استهزاء دین اسلام می‌پردازد و جهل را علت اصلی این بدبختی‌ها در ایران می‌داند. دو نوع خرافات رایج در ایران را معرفی می‌کند: خرافات طبقه سافله (عوام) که ناشی از جهل به علوم و صنایع جدید است و خرافات طبقه متنسکین (زاهدنمایان) که به علوم الهامی و لدنی معتقدند و اصلاح امور را به عهده ولی عصر می‌اندازند. در پایان، بر لزوم بهره‌مندی ایرانیان از علوم مملکت‌داری متناسب با عصر، بدون لطمه زدن به دیانت تأکید می‌کند و نقش روحانیت را در تمییز بین مواد نافع و مضر تمدن اروپا برای بازگرداندن دین و دنیای از دست رفته، حیاتی می‌داند. همچنین، به مضرات تقلید کورکورانه از تمدن غرب و مفاسد آن مانند مصرف مسکرات و رفع حجاب اشاره می‌کند و آمادگی خود را برای پاسخگویی به اشکالات، به شرط اکتشاف حقیقت، اعلام می‌دارد.

متن کامل گزارش

قابل توجه تمدن‌خواهان محققین علماء بر آنند که تمدن، بی‌دین محال است؛ چه، آن که آسایش و رفاهیت و آبادی مملکت وقتی به طور تمام و کمال صورت خارجی پیدا کرد که حقوق بشریه از تهاجم و تغاصب[۱] محفوظ ماند؛ وگرنه در اندک زمانی هرج و مرج سطح کره ارض را احاطه خواهد نمود و بالاخره منجر به قطع نسل بشر می‌گردد. و بدیهی است که آنچه موجب صیانت حقوق تواند شد، همانا قانونی است آسمانی که به توسط انبیاءِ عظام سلام الله علیهم اجمعین برای انسان‌ها فرستاده می‌شود، و این قانون را به غیر از کسانی که از طرف آسمان مبعوثند نتوانند آورد؛ چه، آن که اطلاع و احاطه به حقوق بشریه منحصر به خالق بشر است. عقول بشر - ولو به تجربه - هزاران سال[۳] اطلاع بر حقوق نوعیه پیدا نخواهد نمود و چنانچه جاهلی خیال نماید که انسان‌ها می‌توانند بر تمام حقوق نوعیه متدرجاً در قرون مُتطاوله[۴] پی برند، پس احتیاج به مبعوث آسمانی نماند، باید چنین آدم ملتزم شود تَضییع[۵] حقوق بشریه را در خلال و اثناءِ این مدت‌های مدیده که به جهت به دست آوردن وضع قوانین، حفظ حقوق فرض کرده، یا آن که می‌توان به طور قطع و یقین ادعا نمود که در این مدت به سبب هرج و مرج و خودسری صاحبان نفوذ و قوت هیئت اجتماعیه، انسان مبدل به یک تفرقه‌ای گردد که نفوس بشر را به سمت وادی فنا و اضمحلال رهسپار نماید. عقلا و دانایان دنیا بدین نکته به خوبی واقف گشته و هرگاه مراجعه به قوانین دول عالم نماییم، می‌بنییم که اساس و اصول قوانینی که مبتنی بر حفاظت حقوق هیئت اجتماعیه انسانی است، تمام مأخوذ از کتب آسمانی است. و از آنجایی که اجراءِ موادِ سیاسیه قوانین حقوق بشریه، در صورت تخطّی[۶] و تخلّف انسان‌ها از مراعات آن قوانین، به تنهایی ضمانت و حراست حقوق اجتماعیه را مُتکَفّل[۷] نتواند گردید، لذا اعتقاد به عالم دیگر که مراعی[۱] قانونی را ثواب و مُتخَطِی[۲] از آن را عِقاب[۳] نمایند، لازم آمد. به عبارت ساده‌تر آن که مجرد مجازات و سیاسات و محکومیت دنیوی، ذمّه‌دار عدم تجاوزات بشر بر حقوق همدیگر نتواند شد؛ چه، آن که ممکن است که در پرده خفا این جنس دو یا همه نوع تجاوزات و ارتکابات از قبیل قتل و سرقت و امثال ذلک روا دارند و کسی الزام قانونی بر وی نتواند وارد آورد. پس، واضح گردید که آنچه حافظ حقوق و هیئت اجتماعیه انسان است، همانا دو امر است: یکی، خوف از سیاسات دنیوی و دیگری، ترس از تألمات[۴] اخروی است که انسان‌ها در تحت ظل ظلیل این دو امر، به جمیع سعادات دنیوی واخروی موفق و نایل توانند شد. بعضی کم‌علمان که هنوز اَغشیه ظلمانی جهل از حواس آنان بر طرف نشده، خیال کرده‌اند که می‌تواند تهذیب اخلاق به جای اعتقاد به عالَمی دیگر، موجب تمدن گردد و از این رو اعتقاد به نشئه دیگر را در بقای تمدن واجب نشمرده‌اند. اگر به نظر دقت و انصاف، فقط احساسات وجدانی خود را مرجع قرار دهیم، خواهیم دید که این توهم، صرف خیال و خیال صرف است؛ چه، آن که تهذیب اخلاق بشر به نوعی که بتواند علت و سبب حفظ حقوق هیئت اجتماعیه انسان گردد، علاوه بر آن که محتاج به زمانی است بسیار طولانی که تا تهذیب نشده حقوق نوعیه در شفاجُرف[۷] فنا و پرتگاه اضمحلال است، قریب‌المحال می‌نمایند. کسانی که این نغمه را می‌سرایند، خوب است لحظه‌ای به مملکت فرانسه خصوص عاصمه[۸] او پاریس، نظر افکنده که با وجود آن همه مدارس که محض به جهت آدم‌سازی است، چقدر طَرّار[۹] و شیاد[۱۰] و دزد و قاتل نفوس بشریه این شهر شهیر را احاطه نموده، و همچنین سایر ممالک اروپا و امریکا با وجودی که تعلیمات در تمام آن ممالک اجباری است. عقل فطری و وجدان سلیم چنین شهادت می‌دهند که در مملکتی که مجازات سخت‌تر است، امنیت که موجب آبادی و ترقی یک قوم شناخته شده، به طور تمام و کمال با یک سرعت کَهرباییه[۱۱] سطح دنیای آن مملکت را فرا خواهد گرفت. اگر رجوع به سیاسات اسلامیه شود، سبب وحید و علت فرید ترقی وی در قرون اولیه آشکار خواهد گردید. و بر فرض تسلیم، هیچ جای شبهه نیست که اعتقاد به مجازاتی دیگر که از وی در لسان شرایع تعبیر به قیامت و عالم جزا شده، در بسط تمدن و عدم تجاوز افراد بشر به حقوق یکدیگر، به مراتب از تهذیب اخلاق بهتر و به منزل مقصود سریع‌السیرتر است. ما نمی‌گوییم که اخلاق بشریه قابل تهذیب نیست؛ چه، آن که احساسات شرایع مقدسه و حکما و وجدان حکم به قابلیت می‌نماید، بلکه می‌گوییم که تهذیب اخلاق به تنهایی نمی‌تواند سند ضمانت به تمدن انسانی بدهد. و بالجمله تمدن‌خواهان و نوع‌پرستان، به خصوص فرنگی‌مآبان ایران، اگر پی به حقیقت تمدن برده و از روی صدق و راستی، وجود تمدن را در مملکت اسباب سعادت اعتقاد دارند، چاره به غیر از التزام به تدین ندارند. جمعی از محققین حکماءِ اروپ و آمریک چنین اعتقاد کردند که دینی که امروز بتواند متکفل ترقی امم واقوام عالم گردد، همانا دین مقدس اسلام است؛ چه، آن که مواد جوهریه وی بر یک شالوده صحیح و اساس محکم متین، اتحاد و اِخاء[۱]، و عزم و همت و ثبات گذارده شده که تمام این خصال محموده اگر در یک قوم جلوه و نمایش نماید، بی‌تابانه آنها را در طی طریق سعادت دلالت کرده، بلکه به منزله یک تازیانه آتشین خواهد بود که لاینقطع فرق خیال آنها را در طی آن طریق مَقروع[۲] می‌دارد. ترقی اسلام در قرون ماضیه[۳] - چنان که گذشت - منوط و مربوط به همین دقیقه شناخته شده. ترقیات ملل و اقوام عالم نیز به واسطه مراعات همین ملکات و خصال دیده می‌شود. امروز مزایا و خصوصیات دین مقدس اسلام از برکت این عصر فرخنده حصر[۴]، که عصر تشعشع و نورانیت است بر خودی و بیگانه چنان مُکتَشِف گردیده که دیگر نمی‌توان به شبهات سوفسطائیه[۵] و تشکیکات رازیه[۶]، سِتره[۷] وحجابی بر حقیقت مقدسش افکند. امروز، اکتشافات عصریه به صدای بلند، اقوام و ملل عالم را دعوت به اعتناق[۸] دین اسلام می‌نماید. امروز از برکت علم، کسی نمی‌تواند مثل سابق صاف صاف افتراء به دین اسلام زند. بلی، از آنجایی که در هر دوره، جمعی سد راه هدایت بشری شناخته شده، بنی نوع انسان را از سعادات باز می‌دارند. در برّ افریقا و سایر جهات ظلمانی عالم، خارهای زیاد در جلو راه سعادت این انسان بیچاره روییده شده‌اند، مثل دعات مسیحی مردمان گول گیج احمق از همه جا بی‌خبر را اِغواء کرده، دین مقدس اسلام را منافی با تمدن ارائه می‌دهند. ساده‌لوحان که دینشان پولتیکی[۱] یا تقلیدی است، عمداً یا سهواً زبان به طعن و سُخریه[۲] به این دین مقدس می‌کشانند. مدت زمانی است که دسته دسته ایرانیان مسلمان به خارجه سفر می‌کنند و بعد از برگشتن، دعوی تمدن‌خواهی و استهزاء و سخریه به دین مقدس اسلام و کسب یک دنیا اخلاق رذیله[۳] اروپایی - که وجدان انسانی را شرم از ذکرش می‌آید - نموده. بعضی مردمان جاهل نیز گول این جاهلان را خورده، اخلاق رذیله آنان را کسب می‌نمایند. این مرض مهلک جهل، دیر زمانی است که در مملکت ایران روز به روز در ترقی و تزاید است. تاریخ وجودش در مملکت از زمانی است که راه غرب به جهت آنها باز شده و با اُمَم غربیه مخالطه[۴] نمودند. ما نمی‌گوییم که افتتاح این طریق، اسباب نکبت و فقر اهالی مشرق زمین گردید، بلکه باید اعتقاد نمود که همانا راه سعادت و شقاوت مشرقیان خصوصاً ایرانیان، از گشودگی این راه روشن گردید. ولی مع‌التأسف که ما قدر و قیمت آن را ندانسته، عوض آن که از ثمرات علوم و صنایع آنها بهره‌مند گردیم تا بلکه خود و مملکت خود را حفظ بتوانیم نمود و از قید این مذلت و مَسکَنَت[۵] امروزه رهایی یافته آزادی خود را مشاهده کنیم، آنچه اخلاق رذیله و صفات ذمیمه[۶] که در اروپایی مشاهده بود، کسب کرده و جزءِ سایر اخلاق[۷] رَکیکه و ملکات خسیسه[۸] خود نمودیم. عله‌العلل این نومیدی و بدبختی، همان جهل ما بود که اساس و شالوده خرافاتی است که موجب تولید و تکوین اخلاق ذمیمه در نفس ما گردیده. آیا آن خرافات و موهومات چه بوده که ما را به این روز سیاه در روی خاکستر خواری و لذت نشانیده؟ ما در ایران دو قسم خرافاتی داشته که یادگران آنها هنوز باقی هستند: اول، طبقه سافِله[۹] مملکت که دارای یک قِسم علوم موروثی آبایی و اجدایی هستند که ممکن نمی‌شود اِزاله[۱] آن علوم خیالی از صفحات اذهان ساده آنها نمود. اساس و اصول موضوعه آن علوم، عبارت است از انکار مطلبی که نفهمند و یا صنعتی که بر مثلش قدرت نداشته باشند، و اگر بالفرض یکی از آن صنایع را ببینند مخترعش را یک انسان دیگری تصور کرده و یا آن که رمی به شعبده و چشم‌بندی کنند. اوائلی که تلگراف در ایران کشیده شد، جمعی معتقد شدند که جماعت فرنگیان یس مغربی[۲] را در زیر یکی از میل‌های تلگراف به روی قاذورات[۳] گذاشته و بدین جهت تسخیر اجنه کرده‌اند و این سرعت رسیدن اخبارات به واسطه اجنه است؛ بدبختانه به همین اعتقاد نیز مُردند. دوم، طبقه متنسکین[۴] این طایفه دارای یک قِسم علوم الهامی - که از او تعبیر به لدنی[۵] می‌شود - بودند. اثری از علوم این طایفه در کتاب و سنت یافت نمی‌شود، بلکه اغلب منافات و مناقضتش با کتاب و سنت واضح و هویدا است. عمده مرضی که بر این طایفه مستولی شده بود، همان اعتقاد و حسن ظن به معلومات خود بود، به نحوی که مجهولی نسبت به خود به خیال راه نمی‌دادند. هر وقت در نزد این طبقه، اسمی از اصلاح ادبی یا مملکتی برده می‌شود، با یک حالت غضب‌آلوده یا زبان تأسف اصلاح آن را از ذِمه خود جدا کرده به عهده ولی عصر عجّل الله فرجه می‌اندازند. این طبقه، خود و سایر مردم را ابدأ مکلف به اصلاح هیچ امری ندانسته، همیشه اخبار وارده انقلاب آخرالزمان را ورد زبان خود ساخته و غافل از این که مفاد این جور اخبار این است که مردم به سوءِ اختیار خویش در آخرالزمان موجب فساد می‌گردند، نه این که مجبور در تولید فتنه باشند که اصلاحش از طاقت آنها خارج و متوقف به آمدن آن وجود مبارک باشد. بلی، آن وجود انور خواهد آمد و کسانی که می‌توانستند در بین خدمت نمایند و کسالت ورزیدند، مجازات خواهد فرمود. نمی‌توان به طور قطع، تاریخ رواج اینگونه علوم را که به منزله یک روح خبیثی است که بر جسم مطهر دین اسلام و مملکت، مثل کابوس و بختک[۶] مستولی شده، معین کرد. تمام بدبختی‌های امروزه ما ایرانیان منشأ و مبدأش رواج اینگونه علوم شناخته شده. این است که همه روزه یک لطمه سختی به این دیانت مقدس از خودی و بیگانه می‌رسد. طبقه سافله که ادراک نمی‌کنند، متنسکین به غیر از تکفیر و لعن و طرد و محول نمودن اصلاح آن را به عهده ولی عصر تکلیفی به جهت خود فرض نمی‌نمایند. آیا سبب و علت طعن زدن مستفرنگان[۷] به دیانت اسلامی به غیر از جهل به حقیقت و مصالح احکام اسلامی چه می‌تواند بود؟ کسانی که جلو ترقیات و سعادت یک قوم یا یک ملت، همیشه یک سدٌ آهنین بودند، وقتی که بازار اسلام ایران را به این آشفتگی ببینند، البته از هیچگونه خرابکاری - چه دینی، چه مملکتی - که از دستشان ساخته شود، کوتاهی نخواهند کرد. اگر چشم حقیقت‌بین در بین باشد، البته می‌بیند که امروز، ایرانیان به واسطه آن جهلی که از نکبت و خِساست[۱] آن علوم مذکوره کسب کرده‌اند، دین و دنیا هر دو را باخته‌اند. پس، به این اعتبار می‌توانیم بگوییم که افتتاح دروازه مغرب به جهت ما مشرقیان به خصوص ایرانیان ایراث[۲] همه گونه ذلت و بدبختی را نمود. لیکن نباید خط نومیدی بر صفحات امیدها کشید؛ چه، آن که هر کس به تواریخ آشنا باشد می‌داند که در دو قرن کمتر، از هر جهت مغربیان به مراتب حالشان از حال کنونی ما بدتر بود، خرافاتشان هنوز ضرب‌المثل است. ترقی و تعالی امروزه آنها همه از شعشعانیت علمی است که به جای خرافات و اوهامات در مغزشان جایگیر شده. امروز، سلطنت با جنود ربانی علم است. هر قومی که بخواهد خود را در عِداد[۳] ملل زنده عالم آورد، باید تخلف از جَیش[۴] علم را حرام شمارد و فرار از تحت لواءِ خرافات که جنود شیاطین است، بر خود لازم داند. امروز، اگر ایرانیان این استقلال و شرف و عزت را طالب باشند، باید از علوم مملکتداری به حسب مقتضای عصر بهره‌مند گردند؛ لیکن نه به نحوی که بر دیانت لطمه و صدمه وارد آرند. و به همین جهت لازم شد که دسته‌ای از طبقه روحانی، همیشه مراقبت این تمدن اروپایی را بنمایند، اصول صحیحه او را اخذ کرده، مبانی مُضرّه[۶] را طرح کنند تا بلکه بتوانند دین و دنیای باخته را مُستَرُد[۵] دارند. و اگر این دسته از روحانیین، امروزه از عهده تمییز بین مواد ضاره و نافعه تمدن اروپا به خوبی برآیند، چندی نخواهد گذشت که مملکت ایران، اول ممالک اسلامیه در تمدن و حضارت[۷] جلوه‌گرخواهد شد. اگر ما امروز بخواهیم تمدن غرب را قالبی و از روی تقلید در ایران یا سایر ممالک اسلامیه جاری کنیم، باید مع‌التأسف یکسره دیانت اسلامیه را - که به تصدیق منصفین مغرب موجب ترقی است - وداع گفته، به دست خود اسباب و موجبات تَعیسیّه[۸] و انحطاط را تصادف نماییم. آن وقت به قول آن حکیم امریکایی باید مثل وحشیان افریق[۹] کورکورانه ایام زندگی را بگذرانیم. اگر تمدن اروپا کفایت و ضمانت ترقی را می‌نمود، هر روز از یک گوشه دنیا صدایی بر ضد حکومات آنجا بلند نمی‌شد. استعمال مُسکِرات[۱] و ارتکاب منکَرات، که ضررش امروزه به عالم تمدن واضح و آشکارا گردیده، هنوز در آن ممالک شایع و برقرار است. اگر از روی انصاف مفاسد رفع حجاب را ملاحظه کنیم، خواهیم اذعان نمود که ضرری که از او عاید به هیئت اجتماعیه می‌شود، به مراتب از منافع جزئیش بیشتر است و مقایسه کم‌ضرری بی‌حجابی صحرانشینان با اهل حضارت و تَرَف[۲] ناشی از عدم مُداقِه[۳] در سبب کم‌ضرری اولی است که ابدا آن سبب، گاهی نتواند نسبت به اهل حضارت متصور گردد. و چنانچه کسی اشکالی در این مراتب معروضه داشته باشد، ما خود را در جواب حاضر می‌نماییم، به شرطی که از جدال و مِراء[۴] کناره جسته، نقطه مقصودش اکتشاف حقیقت باشد. **پاورقی‌ها:** [۱] بدون اجازه مالک شدن [۲] نگهبانی [۳] در اصل: هزاران سال [۴] قرون متطاوله: سده‌های طولانی [۵] تباه ساختن [۶] خطا کردن، از حد خود تجاوز کردن [۷] عهده‌دار، ضامن [۱] رعایت کنندگان [۲] خطا کننده، متجاوز [۳] تنبیه، مجازات [۴] رنج‌ها، شکنجه‌ها [۵] جمع غشاء: پرده‌ها [۶] اصلاح کردن، پاک کردن [۷] پرتگاه آتش [۸] مرکز مملکت، پایتخت [۹] دزد، جیب‌بر [۱۰] حقه‌باز، کلاهبردار [۱۱] در اینجا به معنی برق است. [۱] برادری [۲] کوفته شده [۳] قرون ماضیه: زمان‌های گذشته [۴] فرخنده حصر: تمام فرخنده [۵] شبهات سوفسطاییه: روش سفسطه‌آمیز منسوب به گروهی از حکمای یونانی برای استدلال جدلی باطل، اما دارای ظاهر فریبنده، اعم از این که غرض آن، فریفتن یا گمراه کردن کسی باشد یا نه. [۶] تشکیکات رازیه: اشاره به روش تشکیک فلسفی محمد بن زکریای راز است که بر خلاف بسیاری از متفکران مسلمان، در بسیاری از مبانی و مبادی مسلم و پذیرفته شده دینی شک می‌کرد و مذاهب را دشمن تفکر فلسفی و تحقیق علمی می‌دانست و امکان جمع فلسفه و دین را نفی می‌کرد. [۷] سرپوش [۸] به گردن گرفتن، پذیرفتن [۱] سیاسی [۲] ریشخند، مسخره، هجو [۳] ناشایست، زشت [۴] معاشرت [۵] بینوایی [۶] نکوهیده [۷] در اصل: اخلاقی [۸] ملکات خسیسه: ویژگی‌های روحی و اخلاقی با دوام تنگ‌نظرانه [۹] پایین [۱] از بین بردن، زدودن [۲] دعا و وردی طولانی و همراه با اسرار و رموز بسیار، برای برآورده شدن حاجات و حل مشکلات لاینحل به وسیله سوره یس در قرآن کریم. یس مغربی، از زمره طلسمات است. [۳] نجاسات [۴] زاهدنمایان [۵] علم لدنی: علمی که از راه کسب و آموختن به دست نمی‌آید، بلکه از جانب خداوند نصیب بنده می‌شود. [۶] موجود خیالی [۷] فرنگی‌مآبان، غربزدگان [۱] فرومایگی، پستی [۲] کذا فی الاصل [۳] شماره [۴] سپاه [۵] برگشته [۶] زیان رساننده. در اصل: ضاده [۷] مدنیت [۸] عیسوی شدن، مسیحی شدن [۹] افریقا [۱] نوشابه‌های الکلی [۲] اهل حضارت و ترف: شهرنشینان خوشگذران [۳] دقت کردن، موشکافی نمودن [۴] ستیزه

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)