کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با طرح پرسش «با شرف کیست و بیشرف کدام است؟» آغاز میشود و شرافت را به وجدان پیوند میزند. سپس به توصیف فردی میپردازد که به ظاهر عاقل است اما در واقع جاهل و پستفطرت است. این فرد با روشهای غیرمشروع ثروتاندوزی میکند، به کالاهای خارجی علاقه دارد، ترقی وطن را محال میداند و به جای کمک به ملت، به پر کردن کیسه اجانب میپردازد. در ادامه، بیتفاوتی این شخص نسبت به فقر، بدبختی و مشکلات مردم، ویرانی کشور، قروض خارجی و عدم حمایت از تولید داخلی و مؤسسات خیریه را شرح میدهد. در پایان، چنین فردی را فاقد شرافت و انسانیت معرفی میکند که وجودش جز ضرر برای دیگران سودی ندارد و زندگیاش بیثمر است.
متن کامل گزارش
با شرف کیست و بیشرف کدام است؟
در این خصوص عقاید، بسیار و صحبتها بیشمار است؛ ولی آنچه متفقٌ علیه اهل نظر [است]، اینست که شرافت، به واسطه وجدان است. هر که وجدانش بیشتر است در مقام شرافت بیشتر خواهد بود. و باید دانست که وجدان را پدر، عقل است و مادر، علم؛ در این صورت نخست باید عقل را از جهل تمیز داد. چه بسا اشخاص که به عقیده خود عاقل و بل اَعقَل، و لکن در متن واقع، جاهل و بل اَجهَل[۲] و اَسفَه[۳] و أَرذَل[۴] باشند. مثلاً شخص خسیس دَنیٌ الطبع[۵] ظالم مستبد، جمع مال را ولو به هر قِسم، خواه از راه ارتکاب به معاصی و طرق غیرمشروع، مثلاً راهزنی و دزدی و مال مردم خوردن و طلب بیچارگان را ندادن و حقوق ذویالحقوق را نرسانیدن و یا جریمه و رشوه گرفتن و یا تضییع حقوق اَرامِل[۶] و ایتام را نمودن واجب میداند و از برای خود، عقل معاش تصور مینماید و در نهایتِ جدّ و جهد، از طرق غیرمشروع، مال تحصیل میکند و ثروت میاندوزد. به عبارت اُخری پارک میسازد، قصر بنا میکند، کالسکهها و درشکهها راه میاندازد، از بانکهای خارجه بلیت طلب گرفته در صندوق میگذارد، ده و دهکدهها میخرد، مبلها به قیمتگزاف از خارجه وارد مینماید، به امتعه خارجه عشقی و توجهی فوقالعاده دارد. اگر از متاع داخل نزدش سخنی گویند روی خود برگرداند و ابداً اعتنایی ننماید، و به عقیده او اگر انسان، طالب متاع داخل باشد یا فقیر است یا خسیس. ترقی مملکت و وطن را امری محال و چیزی ممتنع میشمارد، و اگر با او از ترقی وطن و تربیت اهالی مملکت و رعایت حدود و حقوق مشورت سازند اعتراض نماید و گوید امکان ندارد که اهالی این مملکت کارشان چیزی شود و بهجایی برسند و شاید هم بگوید که ایران نفرین کرده حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله است. ترقی را منحصر به ممالک اروپا و آمریکا میداند، حواسش بِتَمامِه صرف جمع مال از راه غیر حلال و فرستادن به خارجه و پر کردن کیسه اجانب است، و اگر از برای ملت فرصت و انتهاضی[۷] دست دهد، صدای مردم را طنین مگس و یا باد هوا پندارد و گوید: ای بابا، دیگر اینها چه میگویند و این چه اوضاعی است؟
مال این مردم را میبرد و در این آب و خاک زندگانی میکند، مکنت و ثروت او از طفیل این مردم است و در این هوا نشو و نما میکند، از نعماء[۱] این مملکت متنعم میگردد، هر چه دارد از این مردم اندوخته است، نعمت از این مملکت میبرد و تشکر از خارجه مینماید، مداح اجانب است و روی دلش با بیگانگان. فرزندانِ وطن را در کوچهها ویلان ببیند ابداً متأثر نیست، مملکت را ویران مشاهده میکند هرگز متأسف نه، از ذلت و مسکنت ابناء وطن بر خاطرشگردِ غباری نیست، و از فقر و احتیاج اهالی بر دامن کبریاش ننشیندگرد، نالههای زنان بیوه بر او اثری ندارد، فریاد اطفال یتیم و صغیر به و ثمری ننماید، انواع مذلت و خواری افراد ملت را ببیند و لحظهای در فکر آسایش و چارهجویی آنان نباشد، در هر سال تمام نقود مملکت را به ممالک اجنبی وارد میبیند [اما] تغییر حالی از برایش نه، از گرسنگی اشخاصِ با شرفِ نجیب آبرومند و سرگردانی آنان حرفی نراند و سبب معایب و مفاسد امور ملت را به هیچ وجه نپرسد و قدمی از برای علاج برندارد، از خرابی و کثافت معابر و شوارع منزجر نگردد و از ویرانی بلاد و ممالک، جهتی نپرسد و خود را مسئول و مؤاخَذ[۲] نداند، از بدبختی و مذلت افراد ملت دقیقهای خاطرش افسرده نگردد و از اضطرار و بیچارگی آنان مضطرب نباشد، از قروض خارجی که سم مهلکی است پروا ننماید و از میلیون میلیون نفوس بیچاره از وطن آواره -که وجود هر یک از آنان در مذهب قدردانانِ ملت و وطن، دُرّی است شاهوار - حالی نپرسد و از مظلومین و مَلهوفین[۳] که در بدرِ ولایات و بیابانها و بلادِ غریبه گردیده، از یار و دیار و اهل و عیال خود دور افتادهاند، به خاطر نیاورد، و از هزاران هزار مَرضی[۴] و غُرَبا[۵] و فقرای بیکسِ بیپرستارِ لامکان پرسشی ننماید، ترویج متاع داخله را چیزی لغو پندارد و هرگاه در تأسیس کارخانجات و شرکتهای داخلی و بانکهای ملی با او سخن رانی، چنان اظهار یأس و ناامیدی نماید کهگویی از اهل این خاک نیست و به جای اینکه مساعدت و تشویق نماید، مانع آید و مأیوس سازد. همراهی با ملت را خارج از وظیفه عقل داند، تأسیس مکتب و مدرسه را چیزی بیهوده و بیمصرف پندارد، حضور در مجامع و محافل خیریه ملّیه را تضییع وقت شمارد و گوید: مصرف او چیست و فایدهاش چه؟ فقط خود، دانَد و راه خودگیرد و در آخورِ خود چَرَد، خوش خورَد و خوش خوابَد و خوش رَوَد.
چنین کس به عقیده خود، عاقل و دانا و در امور، بصیر و بینا است، ولکن در بازار انسانیت و انجمن آدمیت به هیچ نخرند و به چیزی نخوانند و به پشیزی نیرزد. از جامه شرافت، عَری[۶] و از مقام انسانیت و مدنیت، بَری[۷]؛ وجودش منشأ اثری نه و هستیاش را ثمری نیست. چون کِرم خَراطین[۸] چند روزی بیهوده و لایَشعُر[۱] زندگانی کند و چون جانوران درنده، ضعفا و فقرا را طعمه خود سازد و خون آنان مَکَد. از زندگانی او جز صدمه بیچارگان، فائده نیست و جز اینکه این عرصه و فضا را بر سایرین تنگ نمایند از آنان سودی نه...
**پاورقیها:**
[۱] نعمت، برکت
[۲] نادانترین
[۳] ابلهترین
[۴] پستترین
[۵] دنئالطبع: پست فطرت
[۶] جمع اَرمَلَه: بیوه زنان
[۷] انتهاض: قیام، جنبش
[۸] مورد عتاب واقع شده
[۹] ستمدیدگان و غمزدگان
[۱۰] جمع غریب
[۱۱] جمع مریض
[۱۲] عریان
[۱۳] مبرا، برکنار
[۱۴] کرم خاکی
[۱۵] لایشعر: نادان
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)