کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به تاریخ اروپا و مسیحیت، پیشرفت‌های تمدنی آن‌ها را نتیجه اخذ اصول تمدن و سیاست از اسلام می‌داند. سپس به سیر قهقرایی مسلمانان و اسارت آن‌ها در برابر طواغیت اشاره می‌کند و بیداری مسلمانان و پی بردن آن‌ها به حقوق ملی و آزادی خدادادی خود را نتیجه هدایت پیشوایان روحانی می‌داند. در ادامه، صدور احکام علمای نجف و اسلامبول بر وجوب تحصیل مشروطه را حجتی برای برائت دین اسلام از احکام جوریه معرفی می‌کند. سپس به نقد شدید کسانی می‌پردازد که با سوءاستفاده از نام دین، به ظلم و استبداد دامن می‌زنند و اعمال ظالمانه خود را دینداری می‌خوانند. در بخش پایانی، به نفوذ شاه‌پرستی در مملکت و پیامدهای مخرب آن از جمله گسترش جهالت، نابودی قوای ملی، وابستگی به بیگانگان و فساد حکومتی اشاره می‌کند و این رذیله را عامل اصلی تفرقه، تنفر و در نهایت زوال و انقراض دولت و ملت می‌داند.

متن کامل گزارش

"بسم الله الرحمن الرحیم مطلعین بر تواریخ عالم دانسته‌اند که ملل مسیحیه و اروپاییان، قبل از جنگ صلیب، چنانچه از تمام شعب حکمت علمیه بی‌نصیب بودند، همین قِسم از علوم تمدنیه و حکمت عملیه و احکام سیاسیه هم، یا به واسطه عدم تشریع آنها در شرایع سابقه و یا از روی تحریفِ کتب سماویّه و در دست نبودن آنها بی‌بهره بودند و بعد از آن واقعه عظیمه،[۱] عدم فوزشان را به مقصد، عدم تمدن و بی‌علمی خود مستند دانستند، علاج این ام‌الامراض را اهمّ مقاصد خود قرار داده و عاشقانه در مقام طلب برآمدند. اصول تمدن و سیاسات اسلامیه را از کتاب و سنت و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت-عَلیه اَفضَلُ الصلاه و السلام - و غیرها اخذ و در تواریخ سابقه خود منصفانه بدان اعتراف و قصورِ عقل نوع بشر را از وصولِ به آن اصول، و استنادِ تمام ترقیاتِ فوق‌العاده حاصله و کمتر از نصف قرنِ اول را به متابعت و پیروی آن اقرار کردند، لکن حسن ممارست و مزاولت و جودتِ استنباط و استخراج آنان و بالعکس، سیر قهقرائی و گرفتاریِ اسلامیان به ذُلِّ رقیت و اسارت طواغیتِ امت و مُعرضین از کتاب و سنت، مآل امر طرفین را به این نتیجه مشهود و حالت حالیه منتهی ساخت، حتی مبادی تاریخیّه سابقه هم تدریجاً فراموش و تمکین نفوس اَبیّه مسلمین را از چنین اسارت و رقیتِ وحشیانه، از لوازم اسلامیت پنداشتند، و از اینرو احکامش را با تمدن و عدالت، که سرچشمه ترقیات است، منافی و با ضرورتِ عقل مستقل، مخالف، و مسلمانی را اساس خرابی‌ها شمردند، تا در این جزء زمان که - بحمد الله تعالی و حسن تأییده-دوره سیر قهقرائیه مسلمین به آخرین نقطه منتهی، و اسارت در تحت ارادات شهوانیه جائرین را نوبت منقضی، و رقیت منحوسه ملعونه را عمر به پایان رسید، عموم اسلامیان به حُسن دلالت و هدایتِ پیشوایان روحانی، از مقتضیاتِ دین و آئین خود باخبر و آزادی خدادادی خود را از ذَلّ رقیتِ فراعنه امت برخورده، به حقوق مشروعه ملیه و مشارکت و مساواتشان در جمیع امور با جائرین پی بردند و در خلع طوقِ بندگی جبابره و استفاده حقوقِ مغصوبه خود، سمندروار از دریاهای آتش نیندیشیده، ریختن خون‌های طیّبه خود را در طریق این مقصد، از اعظم موجباتِ سعادت و حیاتِ ملیّه دانستند و ایثارِ در خونِ خود غلتیدن را بر حیات در اسارتِ ظالمین، از فرمایش سرور مظلومان علیه السلام که فرمود: نفوسٌ أبِیَّه مِن اَن تُوثِرَ طاعَهَ اللّئام عَلی مَضارع الکِرام[۱] اقتباس کردند. صدور احکام حجج اسلام نجف اشرف که رؤسای شیعه جعفری مذهب‌اند بر وجوب تحصیل این مشروع مقدس و تعقّب آن، به فتوای مشیخه اسلامیه اسلامبول که مرجع اهل‌سنت‌اند، برای برائتِ ساحتِ مقدس دین اسلام از چنین احکام جوریّه مخالفه با ضرورتِ عقل مستقل، حجتی شد ظاهر و لسان عیب‌جویان را مقطوع ساخت؛ لکن دسته گرگان آدمیخوارِ ایران، چون برای ابقاء شجره خبیثه ظلم و استبداد و اغتصاب رقاب و اموال مسلمین، وسیله و دستاویزی بهتر از اسم حفظ دین نیافتند، لهذا به سنت ملعونه فرعونیّه که اَخافُ اَن یُبَدِّلَ دینَکُم[۲] گفت، از این اسم بی‌مسمی و لفظِ خالی از معنی رفع ید نکرده، با فراعنه ایران همدست شدند و کردند آنچه کردند!! شنائع عهد ضحّاک و چنگیز را تجدید و دینداریش خواندند، و سلب فعالیتِ مایشاء و حاکمیتِ مایُرید و عدم مسئولیت عمّایفعل و نحو ذلک از صفات خاصّة الهیة -عز اسمه -را از جابرین، با اسلامیت منافی شمردند، و از آلوده ساختن شرع قویم به چنین لکه ننگ و عارِ عظیم هیچ پروا نکرده، در مجمع مسیحیان عیب‌جو، بدان اعلان و چنین ظلمی را به ساحتِ مقدسه نبوت ختمیه-صلوات الله علیهما - و بلکه به ذات اقدس احدیت - تعالی شأنه - مستبدانه روا داشتند؛ درجه ظلم و استبداد را به این مقام منتهی، و ظلم به خالق را وسیله ظلم به مخلوق قرار دادند. صدق الله العظیم و کذلک یقول: ثَمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأی أن کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ کَانُوا بِهَا یستَهزئُونَ.[۳] از آن قوای ملعونه [استبداد]، نفوذ دادن به شاه‌پرستی است در مملکت، و به جای مراتب و درجات قوّه علمیه و عملیه و سایر موجبات تفوق و امتیازات نوعیه‌اش مقرّر داشتن، و مرجعیت امور لشکری و کشوری و سایر نوعیات مملکت را تابع این رذیله خبیثه قرار دادن و به اندازه مراتب و درجاتش منصب دادن و زمام امور را مفوّص داشتن است به درجه رسوخش، اِعمال این قوه ملعونه اهمّ مقدمات استعباد رقاب ملت و درجاتش هم به اختلاف درجاتِ استعباد و تملک رقاب مختلف است. نفوذ شاه‌پرستی در مملکت است که نادانی و جهالت عمومیّه را بی‌علاج، و ریشه علم و دانش و سایر موجبات سعادت و حیات ملی را به واسطه عدم فائده، بلکه مضرّ به ترقی بودن، به کلی از مملکت برمی‌اندازد، تمام قوای ملیّه را مضمحل و نابود و همه را در قبال غنیمان خارجی به منزله صَعوه[۱] در چنگال شاهین و در تمام حوائج شبانه‌روزی محتاجشان می‌سازد. رسوخ این رذیله[۲] در رگ و ریشه ملت است که حتی منسلکین در زیّ اهل‌علم هم، فضلاً عن العوام، با عِلم به قیام ضرورت دین اسلام بر غاصبیّت و حرمت اعانت بر فعال مایشاء و حاکم مایرید بودن طواغیت امت، معهذا به اقتضای جبلّت ثانیه در این اعانت و ظلم که دانستی از اعظم کبائر و شرک به ذات حضرت احدیت-عزّ اسمه -است، بی‌اختیار، و به ترّهات‌بافی و حفظ دینش نامیدن، ساحتِ مقدسه دین مبین را لکه‌دار و حتی به بذل هستی در استحکام این بت‌پرستی مِن حَیثُ لایَشعرُ وادارشان می‌نماید. نوعیّات مملکت را تابع درجات این رذیله خبیثه قرار دادن است که هر رذلِ پست‌فطرت و دزدِ غارتگر و بی‌دانش و لیاقتی، به وسیله اظهارش، زمام مهامّ مملکت و رقاب ملت را مالک و بدون تعب و مشقت، راهزنی با کمال قوّت و شوکت و از باب استحقاق[۳] و مالکیت، دارای آن اَذِلاء و اَرِقّاء را انتزاع می‌نماید، و به واسطه کمال بی‌علمی و جهالت و پست‌فطرتی و رذالت و از غیرت دینی و وطنی بهره و نصیب نداشتن، و شرف استقلال و قومیت نشناختن، به طمع جزئی انتفاع شخصی و یا اندک چاپلوسی، تمام مدخل و مخرج و شعب ثروت و مکنت و آبادانی مملکت و جمیع جهات حفظ استقلال قومیت مسلمین بی‌صاحب را به وسیله و امتیاز و معاهدات منحوسه به غنیم خارجی واگذار و ملت و دولت و مملکت را به حال تباه و روزگار سیاه ما ایرانیانِ اذلّ از قوم سبا می‌نشاند. تفرّق کلمه هر دولت و ملت و توحش و تنفر هر سلطان و رعیت از همدیگر و به باد فنا رفتن هر سلطنت قدیمه قویمه، به خیانت این دسته مردم و اعمالِ این قوّه خبیثه و اتکال به آن مستند است. عدم وقوف‌شان در اغتصاب هستی و دارایی امت بر هیچ حد، موجب تنفر قلوب رعیت از سلطان است، و اهتمام‌شان در اظهارِ شاه‌پرستی و دولت‌خواهی و خود را حافظ و حارس سلطنت به خرج دادن و دفع هجوم و اغتیالات امت را وانمود نمودن، موجب توحش سلطان است از رعیت، به ضرورت تجربت و تصفّح تواریخ اعصار سابقه. مآل این توحش و تنفر و نتیجه نفوذ دادن به شاه‌پرستی در مملکت، جز زوال و انقراض نباشد. **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به همان جنگ‌های صلیبی است. [۱] نفوس باشرافت پدران روا نمی‌دارند که اطاعت افراد پست را بر قتلگاه بزرگان و نیک‌منشان مقدم بداریم. [۲] اشاره به بخشی از سوره غافر: آیه ۲۶ است که می‌فرماید: می‌ترسم که دینتان را تغییر دهد. [۳] سوره روم، آیه ۱۰: آنگاه عاقبت کسانی که زشت‌کاری کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند می‌گرفتند. [۱] نوعی مرغی کوچک است. [۲] شاه‌پرستی [۳] در اصل: استحقان"

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1327
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: رساله

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, علما و مراجع

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)