کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این دفاعیه با نقد رویکرد دستگاه قضایی سعودی در جرم‌انگاری فضایل انسانی و امر به معروف و نهی از منکر آغاز می‌شود. سپس، اتهام قیام علیه مسلمانان را رد کرده و تفاوت میان قیام مسلحانه و تظاهرات مسالمت‌آمیز برای مطالبه حقوق را تبیین می‌کند. در ادامه، به شرح شکنجه‌های جسمی و روحی خود در زندان و نحوه اخذ اعترافات تحت فشار می‌پردازد و بر عدم مشروعیت اعترافات اجباری تأکید می‌کند. بخش بعدی به محکومیت حاکمیت سیاسی و ساختار قضایی آل سعود، عدم تأیید رژیم به دلیل ستم و قتل، و نامشروع بودن نظام سلطنتی موروثی می‌پردازد. همچنین، عدم پایبندی به قوانین خلاف شرع و رد اتهام عدم اطاعت از ولی امر مسلمین را مطرح کرده و خواستار محاکمه بر اساس شریعت می‌شود. در پایان، بر لزوم تغییر رفتار حکومت با منتقدان، فساد ناشی از قدرت حاکم، درخواست آزادی زندانیان شیعه و سنی، نقد وهابیت و فتنه‌انگیزی مذهبی آل سعود، عدم سکوت در برابر ستم و حمایت آمریکا از رژیم‌های وابسته عربی تأکید می‌کند و به انتقاد از حکومت‌های استبدادی عربی و رژیم‌های خلیج فارس می‌پردازد.

متن کامل گزارش

فضایل انسانی: اتهامات انتسابی نمایش فضایل انسانی، اعمال شایسته و کارهای نیک به عنوان اتهام و جرمی که انجام دهنده آن مجازات می‌شود. بر این اساس کسی که به ندای الهی لبیک گوید و فریضه نهی از منکر را بجا آورد و از منکر یا فساد سیاسی یا خونریزی و کشتار ظالمانه یا هتک حرمت‌ها نهی کند یا مظلومی را که گرفتار ستم شده یاری کند و از کمک به ظالم در ظلم به مردم، خودداری کند و آزادی کسانی که از سر ستم بازداشت شده‌اند را بخواهد، یا حقوق قانونی را مطالبه نماید و از این دست اقداماتِ درست و خوب انجام دهد، خود را در معرض مجازات قرار خواهد داد؛ چرا، که «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی» آنها را به عنوان اتهام و جرمی که انجام دهنده‌اش مورد مجازات قرار می‌گیرد، ترسیم کرده است. در این میان، متهم به انجام این فضایل، یا به کرده خویش اعتراف و اقرار می‌کند که در معرض مجازات قرار می‌گیرد، یا نسبت به این اعمال ابراز برائت کرده و تلاش خود را در جهت ابراز انزجار از آنها و تلقی آنها به عنوان اعمالی شرم‌آور و منفور به کار می‌گیرد تا خود را از مجازات برهاند. در هر دو حالت، این شیوه هیئت بازرسی، به طور کلی مردم و به ویژه علما و مسئولان را از انجام این فضائل بازداشته و برحذر می‌دارد. از اینرو است که فریضه امر به معروف و نهی از منکر سیاسی متوقف می‌گردد و منجر به فراگیر شدن فساد سیاسی و ایمنی مفسدان سیاسی از مجازاتِ بازدارنده می‌شود. رفع اتهام قیام علیه مسلمانان نه سخنرانی و نه خطبه و نه سخن و نه هیچ چیزی از این قبیل، از من وجود ندارد که در آن به قیام علیه مردم مسلمان این کشور فراخوانده باشم، در حالی که می‌دانیم همه تبعه این کشور مسلمان هستند و شاید تنها کشوری است که این امتیاز را دارد که همه تبعه‌اش صددرصد مسلمانند. منظور از واژه «مردم مسلمان» چیست؟ منظور از واژه «قیام» علیه آنها چیست؟ این مطلب برای آن است که خلط و مغالطه و نیرنگی که «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی» در پیش گرفته، برای دادگاه روشن گردد. اگر منظور از «قیام»، قیام مسلحانه یا هدف براندازی حکومت و به دست گرفتن آن است، که چنین چیزی اتفاق نیفتاده است! و اگر هم رخ می‌داد، قیام علیه حاکم بود و نه قیام علیه مردم مسلمان. در غیر این صورت ملک عبدالعزیز[۱] با قیامش علیه حکومت عثمانی، علیه مردم مسلمان قیام کرده است! اما اگر منظور از «قیام»، حضور در تظاهرات با هدف مطالبه حقوق قانونی، کرامت، عدالت، آزادی و امنیت باشد، چنین چیزی قیام علیه حاکم نامیده نمی‌شود، چه رسد به قیام علیه مردم مسلمان. این مطلب با علم به این است که هیچ دعوتی از سوی من به هیچیک از این قیام‌ها صادر نشده، با این که معتقد به مشروعیت حضور در تظاهرات برای مطالبه حقوق قانونی هستم. من به شرکت در تظاهرات، نه علیه حاکم و نه علیه مسلمانان ترغیب نکردم، بلکه فساد، بیداد و ستم حکومت، علت و انگیزه مردم در تظاهرات است؛ همچنین سلب حقوق، نقض «کرامت»، وجود استبداد سیاسی، وحشت‌افزایی امنیتی، کشتار، بازداشت‌های ظالمانه و مانند آن است که مردم را به شرکت در تظاهرات وامی‌دارد تا از این راه، حقوق قانونی، کرامت، عدالت، آزادی، امنیت و زندگی شرافتمندانه را مطالبه کنند. مردم نیز علیه حاکم تظاهرات نکردند، بلکه برای مطالبه برخی از حقوق خود که شرع مقدس و بلکه حتی قوانین و مقررات کشور برای آنان تضمین کرده، راهپیمایی کردند. همچنین آنها بر مسلمانان نشوریدند. چگونه علیه مسلمانان خروج کنند، در حالی که خودشان مسلمان هستند؟ آیا انسان علیه خود تظاهرات می‌کند؟ مگر این که «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی»، ایشان و صدها هزار نفری را که در تظاهرات شرکت کردند و حامیان آنها را که در تظاهرات نبودند، مسلمان نداند؛ پناه بر خدا. بیان شکنجه‌های جسمی و روحی به وی در زندان برای اخذ اعتراف امروز که روبروی شما ایستاده‌ام سال دوم از زندان را پشت سر گذاشته‌ام و سال سوم آغاز می‌شود. این از زمانی است که بدون صدور حکم قضایی و بدون آن که در حال ارتکاب جرمی فاحش باشم که توجیه‌گر دستگیری‌ام باشد، بازداشت و زندانی شدم و دو دوره مورد بازجویی قرار گرفتم: دروه اول، از نخستین ساعات به هوش آمدنم آغاز شد. تا دهه آخر ماه ذیحجه، در فضایی به طور کامل برکنار از دنیای بیرون، از من بازجویی شد. از همان زمان در سلولی انفرادی که به جز درِ ورودی قفل شده‌اش از هر طرف مسدود است، حبس و زندانی شده‌ام و هنوز هم زندانی هستم. در سلولی به سر می‌برم که نه نور خورشید به آن وارد می‌شود و نه هوای تازه. در طول این دو سال، نور خورشید را ندیده و هوای تازه را استشمام نکرده‌ام، مگر به هنگام آمد و شد به دادگاه. از میزان مجروحیت در دو سال پیش تاکنون -که وارد سال سوم می‌شوم - پیاپی احساس درد شدید داشته و دارم و هر دردی که در بدنم تمام می‌شود، دردی دیگر آغاز می‌گردد. این وضعیت به جز شکنجه‌ای مخفی که وزارت کشور و نهادهای امنیتی آن را در پیش می‌گیرند، چه می‌تواند باشد؟ به ویژه در ماه‌های نخست که درد چنان به من فشار می‌آورد که جانم به لبم می‌رسید. باز در همان دوران، شرایط بدتر هم شد؛ زمانی که زخم‌هایم ورم کرد و هیچ توجهی به من نشد و تا سه هفته کسی به مداوای زخم من نپرداخت؛ سه هفته‌ای که در طول آن به اندازه‌ای درد داشتم که احساس می‌کردم گویی گوشت بدنم تراشیده می‌شود. افزون بر این با «بی‌خوابی نامحسوس» هم شکنجه می‌شدم؛ زیرا در ماه‌های اول به علت شدت و سختی دردها، طعم خواب را نچشیدم. در این مدت توانم کاسته، آزادی‌ام سلب و اختیارم تقریباً نابود شده بود. پس از مجروحیت با گلوله، به مدت دو ماه بستری بودم و در این مدت به هیچوجه پا بر زمین نگذاشتم، به طوری که از تختی به تختی دیگر جابجا می‌شدم. در تمام مدت بازداشت در بیمارستان نظامی ظهران که دو هفته به طول انجامید، به رغم شرایط بستری و آسیب‌دیدگی، برای تحقیر و شکنجه هر چه بیشتر از سوی وزارت کشور، دست‌بسته و در زنجیر نیز بودم. پس از آن هم به مدت دو ماه در بازداشگاه بیمارستان نیروهای امنیتی، پای راستم به تخت زنجیر شده بود. این افزون بر سهل‌انگاری عمدی پزشکی بود که به واسطه آن متحمل درد و عذاب بسیار شدم و هنوز هم از آثار آن رنج می‌برم. این شرایط، گذشته از پیامدهای منفی پرشماری که بر سلامت فرد دارد، چیزی جز یک شکنجه نامحسوس نیست؛ بلکه باید گفت این شرایط کشتار تدریجی فرد است. زندانی در هر صورت زیر فشار است و بیشتر آزادی‌ها و حقوقش مصادره شده و باقی آنها نیز امکان دارد در هر لحظه مصادره شود. وقتی اراده آزاد که از نظر شرع برای درستی اعتراف و حجیت آن، معتبر است از بین رفته باشد و زندانی به طور کلی در گفته‌ها، اعترافات و اقرارهای خود محبور بوده، زیر فشار و در تنگنا باشد، به حکم شرع همه گفته‌ها، اعترافات و اقرارهای او از حجیت ساقط می‌شود؛ زیرا شریعت، اراده آزاد و اختیار را برای حجیت داشتن قاعده «اقرار عاقل علیه خویش» شرط می‌داند. تا زمانی که زندانی هستم و حقوقم مصادره، اراده‌ام ضایع، اختیاراتم محدود و آزادی‌هایم در زنجیر است، نخواهم توانست به این اتهامات، به شایستگی پاسخی بنگارم و به خوبی از خودم دفاع کنم؛ به ویژه که طرف مقابل من همان کسی است که مرا به زندان افکنده و هموست که در محاکمه‌ام سنگ‌اندازی می‌کند؛ همو مرا از دسترسی به قلم و کاغذ برای نگارش پاسخ به کیفرخواست باز می‌دارد؛ همو مانع ملاقات من با وکیلم شد یا از دیدار کافی با وکیلم جلوگیری کرد؛ به گونه‌ای که جلسه ملاقات را به مدت تنها یک ساعت محدود کرد. همو مانع اجرای دستورات دادگاه مبنی بر ملاقات من با وکیل و دسترسی‌ام به قلم و کاغذ شده، در این باره تسلیم دادگاه نبود. من در سلول، از هر نظر در تنگنا قرار دارم و در تنظیم پاسخ به اتهامات وارده به خود از نظر فنی و علمی در تنگنا هستم. فشار فنی از این جهت است که شرایطم به شدت بد است و حتی به ابزار نوشتن هم دسترسی ندارم. از لحاظ علمی هم نمی‌توانم از مدارکی که به واسطه آن محکوم شده‌ام آگاه شوم یا به مدارکی که در اثبات بیگناهی من مؤثر است، دسترسی پیدا کنم؛ از اینرو خواستار آزادی‌ام هستم تا بتوانم به سخنرانی‌هایم مراجعه کنم و اسنادی که ادعاهای هیئت بازرسی را باطل می‌سازد و دروغ بودنشان را ثابت می‌کند، تهیه نمایم و بدین وسیله در برابر سخنانی که به من نسبت داده شده از خویش دفاع کنم. بنابراین محاکمه من در حالی که در زندان و در بند به سر می‌برم، اخلال بلکه نقض عدالت و برابری است؛ چرا، که تضمینی برای عدالت وجود ندارد؛ به ویژه که خصم من، زندانبان من هم هست. نحوه بازجویی توأم با شکنجه و فشار جسمی و روحی بازجویی از من و تأیید اعترافاتم در سه مرحله صورت پذیرفت: مرحله نخست: بازجویی به همراه ضبط صوتی و تصویری آن که نزدیک به دوازده جلسه طول کشید؛ ده جلسه در بیمارستان نظامی ظهران، که من به مدت دو هفته تمام در زنجیر و دست‌بسته بودم، و دو جلسه در بازداشتگاه بیمارستان نیروهای امنیت ملی، که دست‌بسته بودم و پای راستم به مدت دو ماه تمام به تخت زنجیر شده بود. شایان توجه است که من تا دو ماه پس از جراحت، پا بر زمین نگذاشتم. هر جلسه بازجویی تقریباً بین یک و نیم تا دو ساعت زمان می‌بُرد و در فضایی منزوی و دورافتاده از جهان بیرونی، و با شدت درد و جراحت ناشی از اصابت گلوله همراه بود؛ به ویژه دو جلسه نخست در بیمارستان نظامی ظهران، و به طور خاص جلسه نخست آن که تقریباً بلافاصله پس از به هوش آمدنم برگزار شد، به گونه‌ای که هنوز آثار بی‌هوشی و رنج درد و شدت آن به اندازه‌ای وجود داشت که تمرکز و بلکه یادآوری و سخن گفتن برایم دشوار بود. در اینجا از دادگاه تقاضا دارم امکان آگاهی از این جلسات را برای وکیلم فراهم کند تا پاسخ متناسب و مورد نیاز نسبت به [پرونده] اعترافات زندانی و کیفرخواست عمومی، تنظیم شود. مرحله دوم: بازجویی ثبت شده در دفتر بازداشت و پرونده بازجویی. بازپرسانم که دو نفر بودند، می‌گفتند که این برای تنظیم بازجویی شفاهی و تبدیل آن به نوشتار است. این مرحله در سه جلسه بود و جلسه نخست پس از نیمه‌شب آغاز شد و تا کمی پیش از اذان صبح ادامه یافت. همین وقت، برای دریافت این نکته که بازجویی تحت فشار بوده کافی است، گذشته از فضای منفی و تحت فشاری که در آن بازجویی و تأیید اعترافات طی مراحل سه‌گانه و همراه با سختی و رنج انجام پذیرفت، و اثرات درد و شدت آن تا به امروز باقی است. افزون بر این که من طعم خواب را به مدت چندین ماه-نزدیک به یک سال نچشیدم، مگر زمانی بسیار اندک. در مرحله دوم، فشار و همچنین تهدید تلویحی و صریح، و تمسخر و ریشخند افزایش یافت؛ برای مثال بازپرس دوم می‌گفت: «بگذار جواب را ببینم تا کمی بخندیم». بازپرس همواره از جواب‌ها قانع نمی‌شد و آنها را نمی‌پذیرفت. از اینرو سؤال‌ها را پیوسته به شکلی دیگر و در قالب شفاهی و مکتوب مطرح و تکرار می‌کرد. به همین خاطر برخی از پاسخ‌هایم را برابر با خواسته‌های بازپرس بیان کردم [تا دست از تکرار بردارد] و این پاسخ‌ها از عمق باور من و با اراده‌ام صادر نشده است؛ چنان که این بازپرسی در حقیقت، تدوین همان بازجویی شفاهی پیشین نبود؛ چرا، که پرسش‌های بسیاری در این مرحله وجود داشت که در بازجویی شفاهی به هیچوجه از من پرسیده نشد و در بازجویی شفاهی نیز سؤالات بسیاری وجود داشت که در بازجویی مکتوب از من درباره آنها سؤال نشد. افزون بر این، بازپرس درباره سؤالاتی ادعا می‌کند که من در بازجویی شفاهی، به آنها اقرار کردم که به هیچوجه اقراری از سوی من صادر نشد. همچنین در این مرحله برخی پرسش‌ها به شکل دیگری طرح می‌شد تا پاسخ من برخلاف آنچه در بازجویی شفاهی بود، به شکلی که بازپرس می‌خواست آنها از زبان من جاری شود، تبدیل شود یا طراحی سؤال به گونه‌ای بود که اتهام در دل آن جای داده شده بود؛ یعنی به مجرد پاسخگویی، گویی من به اتهام اقرار نموده‌ام. مرحله سوم: تأیید اعترافات، البته اعترافاتی که در حقیقت به آنها اعتراف نکردم و بازپرس گفت این چکیده چیزی است که در بازجویی با تو گذشت. او آن چکیده را به من داد و من آن را به سرعت خواندم، سپس به او گفتم: این اقرارات به طور کلی به من نسبت داده شده و من ملاحظات و توضیحات زیادی درباره آن دارم؛ زیرا چیزهایی در آن وجود دارد که به هیچوجه به آنها اقرار نکرده‌ام، و مواردی در آن هست که شکل و فرم آن به گونه‌ای تغییر داده شده است که عکس معنای مورد نظر را می‌رساند، و نیز در برخی موارد سخن من کاملاً تحریف شده است. من پس از نوشتن توضیحاتم، این چکیده را امضا می‌کنم. بازپرس از نوشتن توضیحات من سر باز زده، گفت: «یا آن را امضا می‌کنی، و یا تأیید می‌کنی که از امضا کردن خودداری کردی. همراهانم برای تسلیم تو به دادگاه، عجله دارند و من تنها پانزده دقیقه فرصت دارم.» پس از جر و بحث، برگه‌هایی را درآورد تا خودش توضیحات مرا بنویسد و به من اجازه نوشتن توضیحات را نداد. با خود گفتم دوباره با همین چرخه تقطیع و تحریف روبرو می‌شویم؛ از اینرو به او گفتم: بده به من، امضا خواهم کرد؛ هرچه بادا باد. بسیاری از این اعترافات، تحریف شده و واژه شیعه، در آنها جایگزین شده است؛ حال آن که من این واژه را جز در موارد اندکی، به کار نبردم و بیشتر از واژه «جامعه» استفاده کردم. اما «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی» اقدام به وارد نمودن و گنجاندن لفظ شیعه کرده است تا مسئله‌ای فرقه‌گرایانه و آتش‌افروز از آن بسازد و سپسش فتنه‌ای فرقه‌ای به پا کرده، آنرا شعله‌ور نماید. به همین دلیل بسیاری از ادعاهای موجود در این لایحه بر اساس فرقه‌گرایی و با هدف برانگیختن تعصبات فرقه‌ای و دامن زدن به آن شکل گرفته است. محکوم کردن حاکمیت سیاسی و ساختار قضایی آل سعود من، نمر باقر امین‌النمر، سعودی‌تبار به کارت ملی به شماره «۱۰۸۰۴۷۰۱۴۷» در سلامت کامل عقلی که در شرع معتبر است، به این نکات اعتراف می‌نمایم: اعتراف دارم تمامی خطبه‌ها و سخنانی که از سوی من صادر شده، کاملاً با اراده‌ام بوده و از باور عمیقم سرچشمه گرفته است و از آن پشیمان نیستم ... اقرار می‌کنم در زمره کسانی هستم که نسبت به تظاهراتی که در کشور بحرین رخ می‌دهد دغدغه‌مندند ... اعتراف می‌کنم که حاکمیت این کشور نقش پشتیبانانه خود را ایفا نکرده، بلکه نقش خود را در تسلط گسترده بر شهروندانش منحصر می‌کند. .. اعتراف می‌کنم آنکه آزادی‌ام را غارت کند و امنیتم را به یغما برد، شایسته اطاعت و فرمانبری نیست ... اقرار می‌کنم که حکومت از کرامت من مهم‌تر نیست، بلکه حتی زندگی‌ام نیز از کرامتم باارزش‌تر نیست ... اعتراف می‌نمایم به هر پرسشی که نخواهم، پاسخ نمی‌دهم و این برخاسته از اعتقاد شرعی و اعتماد به نفس و باور من است و در پاسخ گفتن به سؤالات، انتخاب با خودم است. عدم تأیید رژیم آل سعود به سبب ستم و قتل شهروندان بیگناه آری، پیش از این گفته‌ام و بار دیگر می‌گویم: ما آل‌سعود را تأیید نمی‌کنیم. چرا تأییدشان کنیم؟ به خاطر کشتن فرزندانمان یا برای بازداشت جوانانمان یا به خاطر ستمی که از سوی ایشان بر ما روا داشته شده است؟ ما آنها را انتخاب نکردیم و ایشان را به عنوان حاکم نپذیرفتیم و خداوند نیز آنها را بر ما معین نساخته تا تأییدشان کنیم، بلکه آنها با زور و تنها بر پایه غلبه، حکومتمان را به دست گرفته‌اند. آری، اگر عادلانه حکمرانی می‌کردند و پرچم آزادی برمی‌افراشتند و درخت «کرامت» می‌کاشتند، تأییدشان می‌کردیم؛ اما کجا چنین اموری را انجام دادند؟ آری، بر شهادت در راه خدا تشویق کرده و می‌کنم و این چیزی است که قرآن به آن تشویق فرموده، همچنان که بر اهمیت آن تأکید ورزیده و می‌ورزم. قرآن نیز بر آن تأکید می‌نماید. اگر پارسا و نیکوکار، زیر ظلم و ستم به شهادت برسیم، از زندگی ذلت‌بار و خفت‌آمیز و این که همچون متجاوزان و ظالمان و قاتلان کشته شویم، برتر است؛ به همین دلیل دست‌هایمان از سلاح خالی و سینه‌هامان از سپر عاری خواهد ماند و گلوله - در حالی که ما خواستار اصلاحات و زندگی شرافتمندانه هستیم - خون سینه‌هایمان را جاری می‌کند. نامشروع بودن نظام سلطنتی آل‌سعود یک اصل را از مجموعه قوانین اساسی که در صدر و رأس قوانین و مقررات قرار دارد و در نتیجه بسیاری از مقررات و قوانین دستخوش آن بوده و بر مقیاس آن طبقه‌بندی می‌شوند، بیان خواهم کرد. آن قانون، انحصار قدرت در فرزندان ذکور ملک عبدالعزیز است که یکی پس از دیگری قدرت را به ارث می‌برند. دلیل و اصل شرعی مورد استناد این قانون برای انحصار و اختصاص قدرت به فرزندان ذکور ملک عبدالعزیز چیست؟ همچنین دلیل و اصل شرعی مورد استناد آن برای طرد و حذف همه افراد جامعه، از جمله فرزندان ذکور آل‌سعود که فرزندان ملک عبدالعزیز نیستند و محرومیت آنها از حق حکومت، چیست؟ بلکه بر اساس این قانون هر کس با آن مخالفت کند مجرم شمرده شده، در نتیجه با شدیدترین اتهامات و مجازات‌ها روبرو می‌گردد. چنین کسی به بزرگ‌ترین خیانت، تروریسم، ایجاد فتنه و برهم زدن وحدت ملی، قیام علیه مردم مسلمان و وفادار نبودن به آیین مسلمانان و اتهاماتی از این دست، متهم می‌شود؛ اتهاماتی که از پیش آماده و دسته‌بندی شده، نیازی به مهیاسازی ندارند. این قانون به هیچ نص شرعی، دلیل، بیّنه و اصلی مستند نیست. نه آیه‌ای و نه روایتی و نه اصلی شرعی به انحصار و اختصاص حکومت این کشور به فرزندان ملک عبدالعزیز دلالت ندارد. آری، این قانون بر اساس اندیشه غلبه و «شمشیر املح»[۱] است که حکم خدا نبوده و وجوب شرعی ندارد. اگرچه این عقیده من، باوری ناب است و قرآن کریم و سنت رسول‌الله (ص) آن را بیان کرده، اما من کسی را به آن فرانخوانده‌ام و تشویق نکردم و تنها اینجا در پاسخ به «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی» آن را ذکر کردم. عدم پایبندی به قوانین خلاف شرع این که در بازجویی گفتم ما به همه قوانین و مقررات حکومت پایبند نیستیم، بدین معناست که هر قانونی که حلالی را حرام، یا حرامی را حلال، یا مباحی را واجب یا حرام کند، و هر چیزی که با اعتقاد مکتب اهل‌بیت (ع) در تعارض باشد، ما بدان پایبند نیستیم و هر ساختار یا قانونی که عرصه را برای انجام اعتقادمان تنگ کند یا با عقیده‌مان در تعارض باشد، به آن پایبند نبوده، اعتقادی به مشروعیتش نداریم. آری، در اینجا بر مشروعیت نداشتن بسیاری از قوانین و مقررات این کشور تأکید می‌ورزم؛ چرا، که بیشتر مقررات ورزات[خانه]ها و مؤسسات وابسته به آنها مقرراتی قراردادی هستند که در بسیاری از آنها به هیچ دلیل یا اصلی شرعی استناد نشده است. در مشروعیت نداشتن آنها همین بس که بار دوش مردم را سنگین می‌کنند و دست و بال آنها را می‌بندند و این خلاف آن چیزی است که پیامبر (ص) آورد و برای آن مبعوث گشت؛ چرا، که خداوند متعال می‌فرماید: وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأغلالَ الّتِی کَانَت عَلَیهم:[۲] (و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] برمی‌دارد.) ناسازگاری بسیاری از این ساختارها و قوانین با احکام شرعی بر کسی پوشیده نیست. کیست که به مشروعیت اقدام‌های خلاف شرع معتقد باشد؟ اقداماتی مانند: بازداشت خشونت‌آمیز، کشتار، تبعیض فرقه‌ای و منطقه‌ای و قبیله‌ای، سرکوب آزادی‌ها، حرام کردن آنچه خداوند حلال فرموده و هر آنچه با ارزش‌ها و مبانی حقوق بشر که شرع مقدس نیز آنها را تضمین و تأیید کرده در تعارض است؟ من به مشروعیت قوانینی که با شریعت الهی مخالف باشد اعتقاد ندارم. خداوند و رسولش، آن را در قرآن و سنت حرام فرموده‌اند و انسان‌ها جایز نیستند به مشروعیت آنها معتقد باشند. خداوند می‌فرماید: وَ لا تَقَولَوا لِمَا تَصِفُ ألسِنَتُکُمُ الکَذِبَ هَذا حَلالَ وَ هَذا حَرامٌ لِتَفتَرُوا عَلَی اللهِ الکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفتَرُونَ عَلَی اللهِ الکَذِبَ لا یُفلِحُونَ:[۱] (به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود [و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع می‌کنید] نگویید: «این حلال است و آن حرام» تا بر خدا افترا ببندید. به یقین کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد.) رد اتهام عدم اطاعت از ولی امر مسلمین اعلام اطاعت‌ناپذیری از ولیّ امر مسلمین این کشور از سوی او و تشویق عموم مردم به آن از طریق خطبه‌های نمازجمعه و سخنرانی‌های عمومی، و فریب مردم بدین‌گونه که دوستی آنان با ولیّ امر مسلمین و مردم مسلمان در این کشور، با دوستی آنها و رسول خدا (ص)، در تناقض است. من هرگز اعلام اطاعت‌ناپذیری نکردم، تا چه رسد به تشویق به آن. من تنها دیدگاهم را در بازجویی ابراز داشتم. بازپرس گفت: من در جلسه بازجویی هستم و باید به هر پرسشی پاسخ دهم. من به او گفتم: به همه پرسش‌ها پاسخ نخواهم داد؛ چرا، که این نوعی بندگی است، تا این که سخن از ساختارهای قانونی این کشور و پیروی از حاکم آن به میان آمد. پاسخ من پایبند نبودن و اطاعت نکردن از هر چیزی که مخالف اعتقادم باشد، بود. این خلاصه چیزی بود که در این مسئله اتفاق افتاد، چنان که بیان دیدگاهم در بازجویی بود، نه اعلام در ملأ عام، اگرچه این اعتقاد من بود. من شیعه‌ام و عقیده‌ام این است: پیروی مطلق تنها برای اولیای امری است که خداوند آنها را انتخاب فرموده، به عنوان جانشیان رسول خود برگزیده و آنها را ائمه قرار داده است. آنها دوازده امام و جانشین پس از رسول خدا (ص) هستند و اطاعت از غیر آنها جایز نیست، مگر آنجا که مطابق با حق باشد. پس اطاعت و پیروی، مختص حق است. من در اینجا بر اطاعت ناپذیری‌ام نسبت به حاکم این کشور و هر شخص دیگری تأکید می‌ورزم، مگر آنجا که با حق مطابقت داشته باشد؛ مردم و هم مؤمنان را نیز به این امر فرامی‌خوانم. این اعتقاد من است و سر سوزنی در آن متزلزل نخواهم شد. من با نظر به خاستگاه عقیده‌ام، اعتقاد ندرام که حاکم این کشور ولیّ امر مسلمانان آن است. البته این مطلب را در ملأ عام اعلام نکردم! آری، او والی (حاکم) است، نه ولیّ امر، و ولایتی بر من ندارد. میان والی و ولیّ تفاوت وجود دارد؛ هر حاکمی، والی است و سلطه بر کشور دارد، اما هر حاکمی، ولیّ امر نیست و آن کس که ولیّ امر نباشد، ولایت ندارد. آری او والی است و سلطه و قدرت دارد. این عقیده شیعه است. در اینجا برای روشن شدن این تفاوت، مثالی می‌زنم و در مثال مناقشه نیست: مسلمانان در هر کشور که حاکم آن غیرمسلمان باشد، مانند آمریکا، کشورهای اروپایی، لبنان و دیگر کشورها، بر این باورند که کسی که بر قدرت تکیه زده حاکم و والی است، ولیّ امر نبوده، اطاعت از او واجب نیست. لذا بر این اساس با او سر و کار دارد که والی و حاکم بر اوست، نه ولیّ او. تأکید می‌کنم که در مَثَل مناقشه نیست. تقاضای محاکمه خود بر اساس قانون شریعت من تقاضا کردم بنا به شریعت خداوند محاکمه شوم و اگر «هیئت بازرسی و دادستانی عمومی» قصد محاکمه من بر اساس قوانین قراردادی کشور را دارد، چه باک؟ این کار را انجام دهد. اما باید بداند که همه قوانین قراردادی، مشروعیت بشری خود را، تنها بر اساس پیمان و قرارداد اجتماعی کسب می‌کنند که در این کشور وجود ندارد؛ در نتیجه، آن قوانین نیز ساقط و نامعتبرند؛ چرا، که - گذشته از مشروعیت الهی-پیمان اجتماعی نیز که مشروعیت بشری قوانین به آن وابسته است، وجود ندارد. لزوم تغییر رفتار حکومت با منتقدان و معارضان سیاسی برحکومت است که در تعامل با جامعه طرحی نو دراندازد و از تکبر خویش دست کشیده، به اشتباهات و تعرضاتش اعتراف کند و خود به اصلاح فساد و ایجاد تغییرات مبادرت ورزد. گام نخست در این راستا عبارت است از: آزادی همه زندانیانی که به دلیل دیدگاه و موضع سیاسی و فکری زندانی شده‌اند؛ ابطال فهرست‌های افرادی که به واسطه دیدگاه و موضع سیاسی یا فکری‌شان، تحت تعقیب هستند؛ لغو ممنوعیت خروج از کشور؛ دعوت از معترضان خارج از کشور برای بازگشت آبرومندانه به کشور؛ امتناع از کشتار و بازداشت مستبدانه و توسل جستن به راه‌حل‌های ظالمانه امنیتی؛ مبنا قراردادن زبان گفت‌وگو به زبان خفقان و گلوله. این در صورتی است که حکومت در پی عمری طولانی باشد، در غیر این صورت ستم، تاج و تخت‌ها را درهم کوبیده، از عمر پادشاهی می‌کاهد؛ چرا، که «سلطنت با کفر باقی می‌ماند، اما با ظلم دوامی ندارد.» افزون بر این که حکومت‌ها هر قدر هم عمر درازی داشته باشند باز محکوم به زوال هستند. این جوامع و ملت‌ها هستند که باقی مانده، حکومت‌های گوناگون یکی پس از دیگری بر آنان وارد می‌شوند. این، گذشته از فناپذیری خود انسان است که روزی تمام آنچه جمع کرده را می‌گذارد و پس از آن به گودالی خاکی می‌رود. فساد قدرت حاکم بیشترین فسادی که محاربه با خدا و رسولش را به همراه دارد، فساد بر آمده از در دست داشتن قدرت است که قطع رحم را به دنبال دارد؛ چه، این که تاریخ اسلام و وضعیت معاصر به آن گواهی می‌دهد: برادر علیه برادر و فرزند علیه پدر کودتا می‌کند، او را از حکومت عزل می‌کند و به جای او می‌نشیند، یا او را کشته و به جایش حکم می‌راند. وای به حال کسانی که نسبت به آنان پیوند خویشاوندی کمتری دارند. هنگامی که حاکم توانست قدرت و نفوذ خود را گسترش دهد- بلکه پیش از آن-دست به برکناری و حذف برادرانش می‌زند - چه رسد به دیگران -و فرزندانش را به خود نزدیک کرده، امتیازات ویژه به آنها می‌بخشد. برادرش را چه رسد به دیگران - از ولایت‌عهدی یا مناصب دیگر عزل می‌کند و به جای او پسرانش را منصوب می‌دارد یا پست‌هایی ابداع می‌کند تا از این راه، فرزندان خود را صاحب نفوذ کند؛ مانند این که فرزندش را در جایگاه مشاور خود برمی‌گزیند، در حالی که تجربه‌ای ندارد، بلکه گاهی همان فرزند، مانند خود او، پدرش را نابود می‌سازد و به همان منصب بسنده نمی‌کند. سخن هارون‌الرشید با فرزندش این حقیقت را تأیید می‌کند. هارون به پسر خود می‌گوید: «اگر بر سر حکومت با من نزاع کنی، چیزی که چشمانت در آن است را خواهم گرفت؛ یعنی سرت را قطع خواهم کرد. کشمکش بر سر قدرت و قطع رحم برای آن، در همه حکومت‌های موروثی قابل مشاهده و معلوم است. پیشینه و امروزِ هر حکومت موورثی و از جمله گذشته، حال و آینده حکومت‌های موروثی در کشورهای خلیج را مطالعه کنید، خواهید دید که به دست گرفتن قدرت، علت فساد و قطع رحم بوده است؛ چرا، که قدرت بیش از عشق، کور و کر می‌کند، بلکه شیفتگی قدرت بیش از هر چیز دیگری انسان را نسبت به حق و حقیقت و فطرت انسانی کور و کر می‌سازد. درخواست آزادی زندانیان شیعه و سنی آری، خواستار آزادی زندانیان شیعه و سنی بوده و هستم؛ همان‌ها که تنها به خاطر ابراز نظر خود یا پس زدن فساد سیاسی بازداشت شدند. چرا، که جایگاه مخالف سیاسی که برای اصلاح وضعیت فراگیر فساد تلاش می‌کند، زندان نیست، بلکه شنیدن دیدگاه او و توجه به موارد بی‌اشکال نظر او است. آری، حوادثی که در قطیف رخ داد، جنبشی اجتماعی -فرهنگی است، نه اغتشاش، و من آن را قیامی توصیف کردم که باید گفت در آستانه انقلاب قرار گرفته بود. آری، همه کسانی که در این حوادث کشته شدند، شهید هستند، به کوری چشم هر کس که آنها را کشت، یا دستور کشتار آنها را داد. وهابیت علیه تشیع و موضع علمای اهل سنت علمایی هستند که احکام شریعت را برای خشنودی حاکمان تغییر می‌دهند که این علما بدترین افرد امت اسلام، بلکه بدترین خلق خداوند هستند. اگر چنین علمای فاسدی که دین خود را به دنیای دیگران فروخته‌اند نبودند، حاکمی [ظالم] از مسلمانان بر بندگان خدا مسلط نمی‌شد. همچنین من مردم را نه در این خطبه و نه در غیر از آن تحریک فرقه‌ای نکردم. آری، دشمنی محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب و ملک عبدالعزیز با مذهب شیعه امری مسلّم است و تردید در آن راه ندارد. وقایع و مدارک تاریخی گواه و تأکید بر این امر است. دشمنی آنان با شیعه از سر بغض نسبت به شیعه و محبت نسبت به اهل سنت نبود، بلکه عصای دستشان برای قدرت و سلطه بود و در نهایت هم به هر چه خواستند رسیدند. آری، حکومت این کشور حکومت خودکامگی، ظلم و تجاوز به آزادی‌ها، زیر پا گذاشتن حقوق، ستم به دیگران بوده، برپایه نظریه و مفهوم «شمشیر املح» استوار است. به همین دلیل وضعیت علمای سلفی و عموم سلفی‌ها به گونه‌ای شده که از ترس ستم حکومت، با تقیه زندگی می‌گذرانند. عالِم سلفی، یا طوطی‌وار با حکومت همراهی می‌کند، یا در تعامل با آن نفاق می‌ورزد، یا اگر عادلانه سخن بگوید در زندان به سر می‌برد، یا از ستم کمتر تقیه می‌کنند؛ تقیه به مفهوم شیعی را در پیش می‌گیرند، بلکه بیشتر از آنچه خود شیعیان به کار می‌برند. پس هر کس نظرش را اعلام کند یا صدایش دربیاید، باید پیه زندان، مجازات و سختی را هم به تنش بمالد. آری، حکام این کشور از شروط شرعی حکومت بهره‌مند نیستند؛ چرا، که حکومت آنها بر پایه شروط شرعی استوار نشده، بلکه بر سلطه با «شمشیر املح»، انتقال موروثی، انحصار قدرت و حذف عموم جامعه به غیر از فرزندان پسر عبدالعزیز استوار است. نص شرعی که به طور ویژه یا به طور کلی بر چنین روش‌هایی دلالت کند، وجود ندارد. یکی از شروط شرعی و اساسی حکومت و پیروی مردم از حاکم، توانایی هدایت مردم به حق تشریع شده از جانب خداوند است. ممکن نیست کسی بتواند هدایتگر به سوی حق باشد، مگر به واسطه شناخت و معرفت حق. و حق شناخته نمی‌شود، مگر با وحی الهی، یا تحصیل و یادگیری از امور شریعت با هدف شناخت اصول کلیات، و فروع و جزئیات به منظور توانایی استنباط و استخراج حکم شرعی و تطبیق آن بر موضوعات خارجی. چنین چیزی دست نمی‌دهد، مگر برای کسی که بخش عمده‌ای از زندگی خویش را در پی کسب علوم شرعی و تخصص در آن بگذارند و این در هیچیک از حکام این کشور وجود ندارد. فتنه‌انگیزی مذهبی آل‌سعود؛ خدمت به امریکا و کشورهای غربی دادستانی از همان آغاز بیان ادله‌اش از سخنرانی‌های من، کاری جز ایجاد فتنه فرقه‌ای نکرد؛ مضمون ادله دادستانی این است: «ایران شیعی، صفوی و مجوسی است و نمر النمر نیز شیعه است و در مقابل، عربستان سعودی سنی و سلفی است. اهل‌سنت باید صفوف خود را پشت سر عربستان سعودی و سلفی و حکومت آن در مواجهه با ایران شیعه و نمر النمر شیعه انسجام بخشند.» این توهم و جنجال‌هاست که شکاف میان امت اسلام، خواری و ذلت آن و باقی ماندنش در اسارت غرب را فزونی می‌بخشد. اما متأسفانه این آمادگی و پذیرشی که در شیفتگی دل‌های ما نسبت به این فتنه‌ها، جنجال‌ها و توهمات، ریشه دوانده، همان چیزی است که آمریکا و کشورهای غربی را قادر به باجگیری از حکومت‌ها و فریب ملت‌های مستضعف توسط حکومت‌هایشان می‌کند. عدم سکوت در برابر ستم و تجاوز و خودکامگی ما در برابر ظلم، تجاوز و خودکامگی که حکومت علیه جامعه در پیش گرفته است، سکوت نخواهیم کرد و از مطالبه حقوق قانونی، کرامت، عدالت، آزادی و امنیت دست نخواهیم کشید، بلکه مقاومت ما در برابر کشتار، بازداشت، ظلم، خودکامگی، اهانت و ایجاد وحشت، افزایش خواهد یافت و هر چه حکومت بر ستم، خودکامگی، کشتار و بازداشت خود بیفزاید، مقاومت و دفاع ما در برابر تجاوز ستمگرانه‌اش افزایش پیدا می‌کند. پافشاری و عزم ما برای حرکت در مسیر اصلاحاتِ کلی و تغییر فراگیر، از راه گفتار صادقانه و مسئولانه و شیوه مسالمت‌آمیز، به منظور بی‌اثر کردن خشونت، ستم، ایجاد وحشت حکومت، روز به روز فزونی می‌گیرد. حمایت امریکا از کشورهای وابسته عرب بیشترین چیزی که دل انسان را خون می‌کند این است که بیشتر حاکمان کشورهای عربی به طور ویژه و بیشتر حاکمان حکومت‌های اسلامی به طور کلی، دستورات آمریکایی‌ها را اجرا می‌کنند. هرکس هم که از این دستورات سر باز زند از تخت قدرتش برکنار می‌شود. آمریکا همیشه برای ایجاد بحران‌ها و مناقشات در میان این حکومت‌ها تلاش می‌کند؛ دولت کوچک، از سوی دولت بزرگ مجاور خود در معرض تهدید به تبعیت است و دولت ضعیف، از جانب دولت قدرتمند مجاور خود در معرض خطر سقوط قرار دارد. بدین شکل همه حکومت‌ها در معرض خطر تبعیت، سقوط و فروپاشی قرار دارند. هیچ پدیده‌ای این تهدید را مهار نمی‌کند، غیر از حمایت آمریکا که حمایت از تاج و تخت حکام است. در مقابل، وظیفه این حکام هم این است که توان و هزینه باقی ماندن بر اریکه قدرتشان را با اجرای دستورات آمریکا بپردازند. بزرگ‌ترین ناوگان دریایی آمریکا در بیرون از آمریکا، در بحرین مستقر است. این کشوری که تعدد ساکنانش از یک میلیون تجاوز نمی‌کند و مساحت آن به اندازه مساحت قطیف است، اگر حمایت آمریکا از تاج و تخت آنها نبود، این کشورک توسط ایران زمان شاه یا ایران پس از شاه یا عربستان یا حتی قطر بلعیده می‌شد. بزرگ‌ترین پایگاه آمریکایی خارج از آمریکا در قطر قرار دارد، این کشورکی که با کشورهایی درگیر می‌شود که قدرت و توانی ده‌ها برابر، بلکه صدها برابر قدرت او را در اختیار دارند، اگر حمایت آمریکا نبود، قطر توان نداشت حتی لب از لب بگشاید. وضعیت در دیگر حکومت‌های عربی و اسلامی نیز چنین است و اگر حمایت خارجی آمریکا یا غیر او نبود، تاکنون بسیاری از این حکومت‌ها به دست مردم آنها یا کشورهای مجاورشان ساقط می‌شدند. انتقاد از حکومت‌های استبدادی کشورهای عربی من تنها از ظلمی که بر جامعه «بحرین» می‌رود، سخن به میان نیاوردم و پیش از آن از ظلمی که بر سوریه وارد می‌شود گفتم، و پیش از آن نیز از تونس، مصر و یمن سخن گفتم. آری، کسی که به فتنه فرقه‌ای دامن می‌زند، حاکمان آل‌خلیفه در بحرین و حاکمان آل‌سعود در این کشور هستند که به تبلیغات دامن زدند و این گونه وانمود کردند که آنچه در «بحرین» روی می‌دهد، جنبشی فرقه‌ای علیه اهل‌سنت است؛ اما پس از مدتی، تصور ارائه شده فرو افتاد و برای همه روشن شد که قضیه فراتر از یک چیز نیست و آن هم دفاع از تاج و تخت آل‌خلیفه، نه دفاع از اهل‌سنت است، و آل‌خلیفه غمخوار کسی نیستند. حوادث بحرین قیام و جنبشی مردمی بود علیه ظلم و ستم آل‌خلیفه که بر سرنوشت جامعه بحرین شامل شیعه و سنی حاکم است. حال، فتنه فرقه‌ای که بدان فراخواندم یا آن را دامن زدم کجاست؟ کدام دلیل آن را اثبات می‌کند؟» آری، از ظلم، سرکوب، بازداشت، تجاوز و کشتاری که حکومت آل‌خلیفه در «بحرین» به راه انداخته انتقاد کردم. من در اینجا اعلام می‌کنم که آل‌خلیفه حق ندارد حتی برای یک دقیقه، در حاکمیت باقی بماند. این حکومت و سلطنتی که مردمش را با زبان، امنیت و امان داد و پس از این که متحصنین از میدان لؤلؤ رانده شدند، تصریح کرد آنها حق تظاهرات و تحصن دارند و هنگامی که مردم به میدان بازگشتند و در آن دست به تحصن زدند، به آنها خیانت کرد و سخن خود را زیر پا گذاشت؛ همانطور که پیش از آن «پیمان»[۱] خود را زیر پا گذاشته بود. در نتیجه تعداد بیشماری از مردم به دست نیروهای سپر جزیره و نیروهای بحرینی اجیر شده برای سرکوب و مجازات، کشته، زخمی، بازداشت و شکنجه شدند. من در برابر استبداد ایستاده‌ام، هر جا باشد و هر جا رخ دهد و از هر کس و در هر زمان سر زند؛ چرا، که ظلم و استبداد توجیه‌پذیر نیستند و عدالت قابل تجزیه نیست. از اینرو، اگر ظلم و ستم به لباس سنی یا شیعه درآید، تفاوتی درآن وجود ندارد؛ زیرا ستم، مکتبی جز ستم، و ظلم مکتبی جز ظلم ندارد و با هیچیک از مذاهب اسلام مرتبط نیست. بر این اساس آیا انتقاد من از ظلم سیاسی، ستم و بیداد، فتنه‌ای فرقه‌ای است؟ با این که می‌دانیم همانطور که از ستم در بحرین انتقاد کردم، به ستم در سوریه، تونس، مصر، لیبی، یمن و دیگر کشورها نیز انتقاد نمودم و سخنرانی‌هایم این را اثبات می‌کند. انتقاد از رژیم‌های عرب وابسته خلیج فارس آری، حکومت و به ویژه مسئولان امنیتی آن علیه مذهب شیعه دسیسه‌چینی می‌کنند و شواهد آن فراوان است. این رفتار حکومت به خاطر اهل‌سنت و سلفی‌ها نیست، بلکه تنها برای تخت سلطنت است که پایه‌های آن متکی به تبعیض و فتنه فرقه‌ای است که از این راه محقق می‌شود: راندن شیعیان از موقعیت‌های بسیاری که شایستگی آن را دارند، غبارآلود کردن فضا علیه آنها و معرفی آنها به عنوان دشمنی که زندگی اهل‌سنت و سلفی‌ها را تهدید می‌کنند. به مفتی کشور حمله نکرده، مردم را بر ضد نیروهای ویژه اورژانس و پلیس تحریک نکردم. آری، اینها کسانی هستند که شهدا را به شهادت رساندند و این امر نزد خانواده شهدا و عموم جامعه واضح و مبرهن است. آری، اینها نیروهایی اغتشاشگرند و اگر عقلای جامعه و حکمای آن نبودند، جامعه در واکنش به قتل و ناچیز شمردن جان مردم و کشتاری که این نیروها به دستور مسئولانشان مرتکب شدند، وارد جنگ‌های ویرانگری شده بود. آری، نیروهای سپر جزیره را دست انداختم؛ چرا، که این نیروها برای مقابله با دشمن خارجی ایجاد شدند، که ناگهان به جامعه‌ای که تعدد ساکنان آن از یک میلیون تجاوز نمی‌کند و مساحت سرزمینی آن به اندازه مساحت استان قطیف است، تعرض کرده، در آن کشتار و فساد به راه می‌اندازند و مساجد وعبادتگاه‌ها را ویران می‌کنند، اما در منامه کلیسا را مغرور و سربه فلک کشیده رها می‌سازند تا به صورت این نیروها (نیروهای سپر جزیره) آب دهان بیندازند. آری، نیروهای ننگ جزیره و سپر جزیره را بی‌آبرو کردم؛ زیرا به جای این که به آزادسازی قدس یا دفع دشمن خارجی بشتابند، با درنده‌خویی به خویشان ما در بحرین حمله برده، آنها را می‌درند؛ گویی فلسطین را آزاد کرده‌اند. آری، خروج آنها را خواستار شدم؛ چرا، که در آنجا پایگاه ناوگان پنجم آمریکا حضور دارد و این بزرگ‌ترین ناوگان دریایی آمریکایی در خارج آمریکا برای حفظ منافع این کشور و حمایت از رژیم آل‌خلیفه است. وظیفه این نیروها (سپر جزیره) این است که بحرین را از سلطه ناوگان آمریکایی حاکم بر منطقه آزاد کنند؛ البته مصداق همین مصرع می‌تواند باشد: اَسَدٌ عَلَیّ وَ فی الحُرُوبِ نَعَامَهُ: بر من شیر است و در جنگ‌ها شترمرغ. آری، به سیستم‌های حکومتی در کشورهای خلیج انتقاد کرده و می‌کنم؛ زیرا بیشتر مشکلات، بلاها و بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، چیزی جز پیامدهای این رژیم‌های شکست خورده نیست؛ رژیم‌هایی که بزرگ‌ترین ثروت نفتی دنیا و شریان اقتصاد جهانی را در دست دارند، و با وجود این، مردم آنها با فقر، سرکوب، بیکاری، جهالت، ویرانی، سرگردانی و تفرقه دست و پنجه نرم می‌کنند. اینان اگر شیوه اداره حکومت خود را تغییر ندهند، خود تغییر خواهند کرد. آری، من خواستار تغییر این سیستم‌های حکومتی هستم. هر تغییری در بحرین رخ دهد، بر اوضاع قطیف اثر خواهد گذاشت، نیز نزد حکومت و مردم واضح و مسلم است، بلکه بر اوضاع همه کشورهای خلیج اثر خواهد گذاشت و همه حکام و ملت‌های خلیج به روشنی این مسئله را می‌دانند. اگر چنین اثری قابل پیش‌بینی نبود، نیروی سپر جزیره به منظور سرکوب و ستم و کشتار وارد بحرین نمی‌شد. آری، از ضرورت خروج نیروهای سپر جزیره از بحرین سخن گفتم. به خدا سوگند اگر به اندازه ذره‌ای احساس حیا می‌کردند، لحظه‌ای در بحرین باقی نمی‌ماندند، اما درست گفته‌اند که: «وقتی حیا نداری، هر چه خواهی کن». آری، از اهمیت یاری خویشان‌مان در بحرین سخن گفتم. آنچه آنجا رخ می‌دهد اغتشاش نیست؛ بلکه جنبشی متمدنانه، مطالبه‌گر و مسالمت‌آمیز است که انتظارات مشروع مردمی را بیان می‌کند که حقوقشان در طول قرن‌ها به یغما رفته، اما در اندیشه‌شان سربلند و در رفتارشان خوش برخورد باقی مانده‌اند. به خدا سوگند چنین ملتی سزاوار یاری و تحسین و تمجید است. **پاورقی‌ها:** [۱] ملک عبدالعزیز معروف به ابن‌سعود، به تحریک و حمایت انگلیسی‌ها، علیه حکومت عثمانی قیام کرد و با تصرف نجد و حجاز، دولت جدیدی به نام خاندانش را با نام عربستان سعودی بنیان گذارد. [۲] سوره اعراف، آیه ۱۵۷. [۳] سوره نحل، آیه ۱۱۶. [۴] «سیف املح»، عبارتی سعودی به معنای شمشیری بسیار تیز و برّنده است که برای قتل استفاده می‌شود. (مترجم) [۵] اشاره به «میثاق العمل الوطنی یا پیمان اقدام ملی» حمد بن عیسی آل‌خلیفه در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۰ با هدف جلوگیری از رشد غیرقابل کنترل اعتراض‌های مردم بحرین

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: دفاعیه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, دستگاه قضایی امنیتی عربستان
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)