کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود و به دستاوردهای انقلاب اسلامی، به ویژه خودآگاهی ملت در شناخت آرمان‌ها و انتخاب شعارها، می‌پردازد. به نقش مردم در شکل‌گیری شعارهایی مانند «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» اشاره می‌کند و تفاوت انقلاب اصیل با انقلاب وارداتی را در همین خودجوشی و آگاهی مردم می‌داند. سپس به نقش رهبری و روحانیت در بیداری اسلامی و گسترش حماسه انقلاب می‌پردازد و تأکید می‌کند که بدون آمادگی مردم، تلاش رهبران به ثمر نمی‌رسد. در ادامه، به راهپیمایی‌های میلیونی مردم و خنثی شدن تبلیغات دشمنان اشاره می‌کند و با ذکر خاطره‌ای از تهدیدات سیاستمداران آمریکایی، عشق به شهادت در مکتب اسلام را عامل مقاومت مردم معرفی می‌کند. سخنرانی به مشارکت آگاهانه مردم در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و اهمیت سن ۱۶ سال برای رأی‌دهندگان می‌پردازد. در بخش پایانی، به انتقاد از گروه‌های سیاسی که به ملت جسارت می‌کنند و رأی مردم را زیر سؤال می‌برند، می‌پردازد و با استناد به آیات قرآن و نهج‌البلاغه، بر اهمیت عدالت، آزادی و حقوق متقابل در اسلام تأکید می‌کند. در پایان، از مردم می‌خواهد در برابر دروغ‌پردازی‌ها و فتنه‌انگیزی‌ها صبور باشند، مگر آنکه خطر جدی باشد، و برای هدایت و موفقیت مسلمانان دعا می‌کند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوه و السلام علی انبیائه و رسله و علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی ابن عمه و وصیه من بعده مولانا علی امیرالمؤمنین و علی الائمه الهدی من اهل بیته و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. انقلاب اسلامی ملت ما دستاوردهای عزیز و گرانبهایی داشته که روز به روز بیشتر خود را نشان می‌دهد و بهتر در جهان می‌درخشد. یکی از مهمترین دستاوردها این است که ملت ما به صورت قاطع جهت خودش را شناخته، مشخص کرده و آگاهانه می‌داند چه می‌کند و به کجا می‌رود. گاهی ممکن است یک ملتی خود نتواند عبارت و تعبیر فشرده و روشنی برای بیان آرمان و جهتش پیدا کند، یک رهبر یا یک گروه رهبری به صورت یک شعار، این آرمان را در اختیارش می‌گذارند؛ آن شعار را، نه آن آرمان را. شعار را در اختیارش می‌گذارند تا بتواند آرمان خودش را با آن شعارِ صریح و روشن بیان بکند. گاهی ملت شعار و عبارت را هم خودش اختراع می‌کند. تجربه عینی ما در دو سال اخیر - برای آنها که در جامعه و امت هستند نه آنهایی که بیرون ایستادند و سنگ خلق را به سینه می‌کوبند و می‌زنند -نشان داد که خلق مسلمان آگاه ما در انتخاب شعارها و عبارت‌های فشرده و کوتاهی که با آن می‌خواست آرمان خودش را بیان بکند خودش اقدام می‌کرد و در بسیاری از موارد، زودتر از آن که زبدگان و خبرگان و آگاه‌تران موفق بشوند این عبارت‌ها را انتخاب کنند، می‌دیدید از متن مردم این عبارات می‌جوشد. در اثنای راهپیمایی‌های سال گذشته، ستاد برگزار کننده راهپیمایی-که باز آن ستاد هم البته غالباَ از میان خود مردم انتخاب شده بود، منتهی افراد شناخته شده‌تر و سابقه‌دارتر در امر مبارزه - اینها یکی دو هفته قبل شاخه‌ای و گروهی را معین می‌کردند که برای راهپیمایی شعار انتخاب کند. پنج تا، ده تا، پانزده تا، بیست تا، سی تا، چهل تا شعار انتخاب می‌کردند، می‌نوشتند، پلی‌کپی می‌کردند، تکثیر می‌شد و برای گروه‌ها فرستاده می‌شد ولی در اثنای راهپمایی شعارهای زنده‌تر، جالب‌تر، حماسی‌تر، گرم‌تر و سازنده‌تر از میان خود مردم می‌جوشید؛ بعد یکی دو بار دیدم اصلاً از همین گروه جلویی ما که راهپیمایی می‌کردیم، یک مرتبه صدای زیبای رسای فشرده پرطنین برخاست و این شعار دهن به دهن، بلندگو به بلندگو می‌گشت تا دو سه کیلومتر همه جا را پر کرد؛ یعنی ملت نه تنها آرمانش را پیدا کرده بود، بلکه شعاری را که باید با آن، این آرمان را بیان کند هم خودش پیدا می‌کرد؛ زیرا همه چیز از دل و جان و شعور خود ملت برمی‌خاست. انقلاب واقعی معنایش همین است. یکی از فرق‌های میان انقلاب وارداتی با انقلاب اصیل مرزی [۱] همین است. ملتی به آن درجه از خودآگاهی می‌رسد که هدف و آرمانش را با تمام وجود می‌شناسد و جهت حرکتش را می‌یابد. شعار حرکتش را انتخاب می‌کند و بر زبان می‌آورد. آن روزی هم که مردم ما در همان راهپیمایی‌ها فریاد برآوردند که «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و قبلش می‌گفتند: «نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی»، یعنی در آن موقع فقط تعبیری که با آن شکل حکومت را بیان کند هنوز مشخص نبود. تعبیر راجع به شکل حکومت بعد از اعلام از جانب رهبری صورت گرفت؛ ولی اصل فکر «نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی» از متن جامعه برخاست. به این ترتیب بود که جامعه انقلابی ما خط انقلابیش را خودش انتخاب کرد. درست است که روحانیت مبارز و در رأس آن، رهبر بزرگوار و مجاهد و نستوه‌اش، امام، پیشگام بود و در این که این شعار را این آرمان و این اندیشه و فکر را در جامعه به صورتی گسترده مطرح کند و اسلام خاموش را به اسلام بیدار و هوشیارِ فریادزن و انقلاب‌ساز تبدیل کند، و درست است که گویندگان و نویسندگان و متفکران و حماسه‌سرایان بیداردل، مبارز و مجاهد و فداکار، در گسترش این حماسه و رشد آن نقشی بسزا داشته‌اند، ولی تا زمینه یک فکر، یک راه و یک انقلاب در مردم آماده نباشد،کار یک رهبر بزرگ و تلاش گروه‌های پیشگام و پیشتاز به ثمر نمی‌رسد. اصولاً قانون و سنت تاریخ، این اصل را مشخص کرده که انقلاب‌های اصیل به دو چیز وابستگی دارد: اول، به آمادگی طبیعی و تاریخی و جغرافیایی محیط که انقلاب در آن آغاز می‌شود؛ دوم، به وجود رهبری آگاه و هوشیار و فداکار و متناسب با جوّ انقلابی موجود که بتواند با یک ایده انقلابی سازنده، انقلاب را به حرکت درآورد، این استعداد و زمینه موجود را پرورش بدهد، بپروراند و به ثمر برساند. اگر ما در بحث‌مان با ملت عزیز انقلابی‌مان تکیه می‌کنیم روی این آمادگی و پتانسیل و ظرفیت والای گرانبهای جامعه و ملت ایران، برای این است که قانون انقلابات جهان، ضرورت این استعداد و آمادگی را با تأکید بیان کرده و همین جاست که می‌بینید همه کار را نباید رهبر بکند. ما در اثنای راهپیمایی می‌دیدیم که برای ساماندهی و سازماندهی یک راهپیمایی عظیم چند میلیونی، کار و توان و نیرو و تجهیزات شکل یافته متمرکز در هسته‌ها کافی نیست؛ اما وقتی در یک گوشه، در یک محله، در یک مسجد، حسینیه، مهدیه، مدرسه و دانشگاه، با یک الهام و یک پیام الهی وسیله حرکت آماده می‌شد، بقیه را خود مردم آماده می‌کردند. ما همیشه چندین برابر پلاکارت‌های آماده شده در ستاد مرکزی، در دست مردم پلاکارت‌ها و شعارها و عکس‌ها داشتیم. اینها از کجا می‌آمد؟ از درون ملت خودجوش و خودآگاه، ملتی که می‌دانست چه می‌خواهد و دنبال چه می‌رود. در رأی‌گیری و انتخابات دیروز (بگذارید یکی دو هفته عقب برود) در راهپیمایی وحدت روز سه‌شنبه، شما مردم عزیز توانستید با یک درخشیدنِ یک روزه، تبلیغات شوم چند ماهه دشمنان انقلاب ایران را در داخل و خارج بی‌ارزش کنید. بوق‌های تبلیغاتی دشمنان انقلاب اسلامی ایران همه جا فریاد سرد داده بودند که ملت به زور دارد دیگر خودش را می‌کِشد و آن شور و آن حضور و آن عشق و آن علاقه به انقلاب، دیگر در ملت نیست. راهپیمایی چند میلیونی (بیش از یازده میلیون نفر برحسب ارقامی که ارائه شده بود) در سرتاسر ایران و راهپیمایی تقریبآ دو میلیون نفری مردم در آن ساعات گرم تابستان در عصر یک روز در تهران نشان داد که دشمنان چرند می‌گویند. شما همانطوری که اول انقلاب ایران را نشناخته بودید، هنوز هم نشناخته‌اید؛ یادتان می‌آید؟ هنوز یادتان نرفته سیاستمدارهای امریکا، سیاستمداران مزدور و نظامیان مزدور و وابسته به آنها، هر وقت صحبت از انقلاب اسلامی می‌شد ماها را تهدید می‌کردند. مکرر به خود من می‌گفتند: «شما چه می‌کنید؟ دارید چه کار می‌کنید؟» موقعی که زمان بختیار فرارسیده بود ما را تهدید می‌کردند، می‌گفتند: «بگذارید بختیار اقلاً کار خودش را بکند.» می‌گفتیم: «انقلاب جهتش مشخص است، مردم ما می‌دانند چه می‌خواهند.» مگر ندیدید تا بختیار سرکار آمد، مردم فریاد کردند: «مرگ بر این بختیار، نوکر بی‌اختیار.» این شعار را هم خود شما مردم ساختید. مکرر هم به آنها تأکید می‌کردیم که این خیال خام است و ملت این نوکر را نمی‌پذیرد، ما را تهدید می‌کردند و می‌گفتند: «شما خیلی به این مردم اتکا و اعتماد دارید، خیلی خوش‌بین هستید، زیاد از حد خوش‌بین هستید. شما هنوز تجربه نکرده‌اید که اگر ارتش ایران به وفاداری شاه قیام کند (این عین تعبیر یکی از اینها بود) ما نگران هستیم که در همین تهران یک میلیون نفر کشته شود از جمله خود تو.» در پاسخ به اینها گفتم: «عیب کار همین است که شما ما را نشناخته‌اید.» یک جمله‌ای به او گفتم (یکی دو بار هم در سخنرانی‌ها و راهپیمایی‌ها گفته بودم) گفتم: «می‌دانی تو داری چه می‌گویی؟ وضع تو وضع کسی است که با یک عاشق روبرو شده باشد، آن وقت از معشوقش سخن به میان بیاید، بعد این بگوید تو از این معشوقت نمی‌ترسی؟ شهادت و کشته شدن در راه آرمان الهی، معشوق ماست. آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند؟» وقتی من این جمله را گفتم در سیمای او آثار کفر پیدا بود، باورش نمی‌آمد. گفتم: «شما ملت ما را با ملت خودتان به اشتباه قیاس می‌کنید. رهبران اسلامی مخلص را با رجال سیاسی‌تان عوضی گرفته‌اید. در آنجا یک رجل سیاسی این طرف و آن طرف می‌دود، نطق انتخاباتی می‌کند، فعالیت می‌کند، مصاحبه می‌کند تا به یک کرسی برسد. معلوم است وقتی یک رهبر سیاسی همه تلاشش در گرفتن کرسی است آن وقت اگر به او بگویند نمی‌ترسی در این راه تو را بکشند، باید عقب بزند؛ ولی یک رهبر سیاسی و اجتماعی اسلامی از آن آغاز روز به میدان جهاد و مبارزه خودش، یاران و دوستان همرزمش، زنان و مردان مبارز هم‌میدانش، همه با عشق شهادت بیرون می‌آیند و وقتی عصر بر می‌گردند (من خودم شنیدم) می‌گویید: «ای وای ما هم از فوز شهادت هنوز محروم مانده‌ایم». با این مردم کسی نمی‌تواند با این منطق حرف بزند. عشق به شهادت، ناشی از مکتب است. چرا عشق به شهادت در بسیاری از مردم ما فروزان است؟ باری، این که مکتب این را می‌گوید. مگر شماها در این شب‌های ماه رمضان هر شب و همه ساله این دعا را تکرار نمی‌کردید که: قتلاً فی سبیلک و وفّق لنا: «خدایا به ما توفیق ده در راه تو کشته شویم.» مردمی که دعای شب ماه رمضان‌شان سال‌هاست این است و اگر در سال‌های پیش این دعا را با زبان عربی می‌خواندند بی‌آن که به معنی آن آشنا باشند، از موقعی که شهادت با آن تعبیرها و بیان‌های رسا و حماسی و شورانگیز در جامعه ما بار دیگر مطرح شد، معنی‌اش را خوب فهمیدند و گفنتد: قتلاً فی سبیلک و وفق لنا. این را می‌گویند ملتی که آرمان خودش را شناخته است. روز سه‌شنبه شما بار دیگر تبلیغات چندین ماهه اینها را خنثی کردید. به آنها فهماندید که شما همان ملت جوشان و خروشان در راه خدا و راه اسلام هستید و آن شعار را که گفتید: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، هنوز در اعماق اخلاص و اندیشه شما ریشه دارد. و دیروز، ملت ما، زن و مرد، پیر و جوان، باسواد و بی‌سواد، کارگر و پیشه‌ور، دانش‌آموز، و دانشجو، معلم و دانشگاهی، پزشک و مهندس و روحانی، همه و همه با هم بار دیگر آمدند پای صندوق‌های رأی. منتخبین خودشان را برای مجلس خبرگان مجلس بررسی قانون اساسی انتخاب کردند و این انتخاب اگر نگویم صد در صد و از جانب تک‌تک افراد آگاهانه بود- که نمی‌گویم و نمی‌خواهم ادعای گزاف داشته باشم - می‌گویم از طرف اکثریت قاطع این ملت، آگاهانه بود و اگر اقلیتی هم دنباله‌روی می‌کرد، دنبال چیزی می‌رفت که کلّی آن را در دل و جانش می‌یافت. ممکن بود روی، این شخص یا آن شخص، انتخابش با آگاهی و در حد نصاب همراه نباشد، اما وقتی از او سؤال می‌کردی «تو می‌خواهی چه انتخاب کنی؟» می‌گفت: «کسانی که بروند و ما را در راه اسلام جلو ببرند.» یعنی آرمانش را می‌دانست. این نوجوان‌ها، این شانزده ساله‌ها، موقعی که آئین‌نامه انتخابات مجلس خبرگان مطرح بود باز مثل موقع رفراندوم ابتدائاً در آیین‌نامه پیشنهاد کرده بود که حداقل سن انتخاب کننده هجده سال باشد. گفتیم: نفهمیدیم چه شد؟ مگر این شانزده ساله‌های ما از موقع رفراندوم تا حالا از سن رشد افتاده‌اند؟ این شانزده ساله‌های ما مطمئناً در این چند ماه رتبه بیشتر پیدا کرده‌اند و بالاخره شاید برای اولین بار -درست نمی‌دانم در کدام یک از جامعه‌ها شانزده سال سن انتخاب کننده باشد -شاید برای اول بار سن شانزده سال برای انتخاب کننده برگزیده شده است. شانزده ساله‌ها! شما دیگر مردان و زنان رشید و آگاه این جامعه هستید. حتما این دو شب مصاحبه‌های رادیو تلویزیون را دیده‌اید و شنیده‌اید. دیده‌اید شانزده ساله‌هایی که با آنها مصاحبه‌ها کرده‌اند چه خوب حرف می‌زدند، چه خوب جهت‌شان را نشان می‌دادند. دختر خانم‌های پانزده، شانزده ساله را می‌دیدید که چه خوب استدلال می‌کردند. آقا پسرهای شانزده ساله را می‌دیدی چه خوب بیان می‌کردند، فکر و اندیشه و آرمان‌شان را. بله، انقلاب رخ داده است، معنی انقلاب همین است. چنان انسان را می‌سازد که هیچ عامل دیگر به اندازه آن، قدرت سازندگی ندارد. آن وقت بعضی از این گروه‌های به اصطلاح سیاسی به این ملت آگاه علناً جسارت می‌کنند و می‌گویند این ملت رأیش را در صندوق نریخته، زیرا دو صندوق یا سه صندوق یا سه حوزه ورقه‌های انتخاباتی فلان حزب را بُرده‌اند، یا چون فلان پاسدار مسلح گفته به چه کسی دارم رأی می‌دهم! این هم استدلال شد؟ این شد مجوز این که به یک ملت رشیدی که انقلاب نمونه تاریخ را در این عصر بر دنیا عرضه کرده اینطور گستاخانه جسارت کنی؟ ای مدافع خلق! می‌گویی خلق ما بی‌اختیار و تحت فشار و اجبار رأیش را به صندوق ریخت؟ الان در این مجمع چند هزار نفری لابد اگر بنده اینجا سوال کنم شما جواب بدهید، می‌گویند در رودربایستی گیر کردیم؟ پس ما به چه و سیله‌ای نظر ملت را بفهمیم؟ اگر سؤال کنیم، اگر توی خیابان راهپیمایی چند میلیونی به راه بیندازیم می‌گویند اینها که معیار نیست؛ مردم در یک هیجان زودگذر در خیابان‌ها آمدند! وقتی قبل از رفراندوم می‌گفتیم: «ملت ما رأی خودش را به جمهوری اسلامی داده.» می‌گفتند: «نخیر آقا، باید رأی گیری کنید.» گفتیم: «چرا؟» می‌گفتند: «چون این ملت در یک هیجان زودگذر در خیابان آمد و فریاد زد: «جمهوری اسلامی». اگر در خیابان بگوییم که می‌گویند تو رودربایستی گیر کرده، اگر بعد از رأی‌گیری در مجامع بزرگ چندین هزار نفری بپرسیم: ای مردان و زنان حاضر در این جلسه! آیا شما با اختیار، رأی داده‌اید؟ (حضار: بله) می‌گویند نه، شما بیخود می‌گویید. آری، قیّم شما هستند. می‌گویند مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی در اوایل عصر رضاخانِ قلدر مجبور شد از نجف بیاید به ایران. خُب مرجع عام مردم بود، از راه اراک می‌آمد به قم. یک ماشین جلوتر بود و چند نفر از اهل‌علم که همراه آیت‌الله اصفهانی بودند، می‌رفتند. ماشین بعدی هم خود ایشان با دو سه نفر همراهانشان بود. توی آن ماشین جلویی یک آقایی با هیکل و قامت برازنده و محاسنی و عمامه‌ای و لباس شایسته‌ای نشسته بود. سر راه در یکی از این روستاها کدخدای روستا با عده‌ای گوسفند آورده بودند آنجا قربانی کنند و مرجع‌شان را ببینند و دست آقا را ببوسند. تا ماشین رسید، کدخدا و مردم جلوی ماشین ریختند و رفتند در ماشین را باز کنند و دست این آقا را ببوسند. این آقا گفت صبر کنید. می‌خواستند آن گوسفندشان را هم قربانی کنند. گفت: «نه صبر کنید، صبر کنید، آقا عقب است.» مردم رفتند عقب و فاصله گرفتند. آن ماشین دور بود هنوز نیامده بود. یکی دو دقیقه صبر کردند، دو مرتبه اینها زل زل نگاه کردند به این آقا تو ماشین؛ کدخدا رویش را کرد به مردم گفت: «نامفهوم [۲] دروغ می‌گوید، خودش است.» دو مرتبه ریختند دست آقا را ببوسند و گوسفند را قربانی کنند. حالا اینها هم به مردم می‌گویند که نه. ما هر چه می‌گوییم بابا ما خودمان رأی دادیم، می‌گویند نخیر شما نمی‌فهمید. شما مجبور بودید، ولی نمی‌فهمید! آقا این ملت از وقتی که راه خودش را، آرمان خودش را و هدف خودش را شناسایی کرد، خودش بود که آمد؛ آگاهانه می‌آمد، این قشر عظیم کارگر ما می‌دانست که اسلام دین سرمایه‌داری نیست، بلکه دین قسط و عدل اقتصادی است. او می‌داند که کسانی که به عنوان پیشگامان انقلاب اسلامی امت، گام جلو نهاده‌اند مخالف سرمایه‌داری هستند. گاهی در سخنرانی‌هایم در این سال‌ها بحث به جایی می‌رسید که باید از مارکسیسم انتقاد کنم، انتقاد علمی، تحلیلی؛ برای این که سوءتفاهم پیش نیاید که انتقاد از مارکسیسم، یعنی تأیید سرمایه‌داری، خودم را متعهد می‌دانستم که در همان جلسه اعلام کنم که از نظر اسلام و علمای اسلام، سرمایه‌داری کثیف و آلوده و منحط و ضدبشری غرب به همان اندازه دشمن قسط و عدل و حق و اخلاق اسلام است که ماتریالیسم شرق؛ فرقی ندارد. کارگر مسلمان ما فهمیده که در نظام اسلامی اجازه استثمار به احدی داده نمی‌شود. نظام اقتصادی اسلام موظف است برای هر انسانی که می‌خواهد کار بکند، ابزار کار تهیه کند. خُب، اگر هر انسانی خودش ابزار کار داشته باشد دیگر کسی می‌تواند او را استثمار کند؟ این هم یک جور راه نفی استثمار است، این هم یک جور مبارزه با استثمار است، ولی نفی استثمار باید با حفظ آزادی بشر همراه باشد. انسان نمی‌خواهد به او آب و نان و مسکن بدهند و آزادی‌اش را از او بگیرند. بزرگترین شعار اسلام، آزادی است. شاید من خودم کمتر بحثی را داشتم که روی آزادی و ارج آن در اسلام تکیه نکرده باشم. اسلام دین آزادگان است، دین احرار است. از دید اسلام انسان تا آزاد نباشد، انسان نمی‌ماند. می‌گویند در این روزها گاهی در کوچه و خیابان‌ها ریختند و اوراق تبلیغاتی این گروه و آن گروه و این حزب و آن حزب را پاره کردند. سؤال: اولا، چه کسانی پاره کردند و از آنها بپرسید چرا پاره می‌کنی، به دنبال چه مکتبی هستی، عضو کدام دسته سیاسی هستی؟ ثانیاً، اگر ده نفر، پانزده نفر، پنجاه نفر، صد نفر، پانصد نفر در یک جامعه چند میلیونی تهران ندانسته و از روی ضعف آگاهی و از روی هیجان و احساسات دست به این کار ناپسند بزنند، این نشانه این است که کل این مردم، این راه را می‌روند؟ این تحلیل علمی است؟ ثالثاَ - این ثالثاَ را دوست دارم همه دقیقاً گوش کنید و به خاطر بسپارید که در گفتگوهای مدرسه‌ای و خیابانی و کارخانه‌ای و کوچه و همه جا بگویید - هیچ فکر کرده‌اید که این مردم چرا عصبانی هستند از بعضی از گروه‌ها؟ آیا نمی‌خواهید بنشینید فکر کنید که علت عصبانیت این مردم نسبت به بعضی گروه‌ها چیست؟ بروید از خودشان سؤال کنید. در یک موردش یکی از این همراهان ما می‌گفت: «در راه دیدم یا دیدند یک تاکسی داشت مسافر می‌برد، همینطور که ایستاده بود می‌خواست حرکت بکند، پشت ماشین‌ها دید دو نفر دارند می‌روند پوستر یکی از گروه‌های اسلامی را پاره می‌کنند و به جای آن، پوستر یا اعلامیه یک گروه غیراسلامی را می‌چسبانند. بلافاصله ریختند پایین و جلوگیری کردند و درگیری پیدا کردند. گفتم: تو حق داشتی آن پوستر را آن طرف بچسبانی، ولی چرا این را پاره کردی و آن را جایش چسباندی؟ اگر مردم عصبانی می‌شوند از این نمونه‌ها می‌بینند. از این بالاتر این که مردم می‌بینند شما صداقت انقلابی ندارید، مطالب را آنطور که هست نمی‌گویید، بر این انقلاب عمومی ملت ایران دروغ می‌بندید، بهتان و افترا می‌زنید. من از شما می‌پرسم: اگر به شخص شما یکی بیاید افترا و تهمت بزند آن هم نه یک بار، نه دو بار، نه سه بار، چقدر تحمل می‌کنید؟ خوب بالاخره یک بار از کوره در می‌روید، یک فریادی می‌زنید، یک پرخاشی می‌کنید، گاهی هم عصبانی می‌شوید، یک کاری می‌کنید که بعداً می‌فهمید خوب نبود. باور کنید برداشت من این است که ملت ما حتی در این بُعد از تربیت اجتماعی و رشد اجتماعی و آگاهی سیاسی، بسیار پیشرفته‌اند؛ و الا در برابر این توطئه‌ها، ناجوانمردی‌ها، خرمن‌سوزی‌ها و فتنه‌انگیزی‌ها چه بسا واکنش‌هایش از این شدیدتر و خونین‌تر بود. این اسلام عزیز است که ملت مسلمان ما را رشد داده، می‌گوید: وَ لا یَجرمَنَّکُم شَنَآنُ قَوم عَلَی ألاَ تَعدِلَوا اِعدِلَوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوَی: [۳] اگر دیگران بدی کردند، کار ناپسند و ناروا کردند، ناشایسته‌کاری آنها شما را از مسیر عدالت منحرف نکند، شما را وادار نکند که از مسیر عدالت رو بگردانید؛ همواره ملازم عدالت باشید که به تقوا و خداترسی و خودمهاری انسان نزدیک‌تر است. این شعار اسلام است. با این که قرآن می‌گوید: فَمَن اعتَدَی عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیهِ بمِثل مَا اعتَدَی عَلَیکُم: [۴] اگر کسانی به حقوق شما تجاوز کردند و به شما ستم کردند، شما هم با آنها مقابله به مثل کنید. با این که این را برای آنها روا می‌دارد، اما اخلاق اسلامی، اکثریت جامعه ما را چنان بار آورده که در برابر این کارهای ناروای گروه‌ها باز هم جلودارِ خودشان هستند. بنابراین ثالثاَ، این تهمت‌ها، دروغ‌ها، شایعه‌سازی‌ها و فتنه‌انگیزی‌های این گروه‌هاست که در ملت ما خشم و عصبانیتی به وجود آورده است که گاهی در برخی از گوشه‌ها چنین جلوه‌هایی دارد، و الا تا آنجا که به ما مربوط می‌شود همواره در نوشته‌ها و گفته‌ها از مردم‌مان خواسته‌ایم که صبور باشند. مگر این امام نبود که در گفتار عمومی‌اش که از رادیو و تلویزیون پخش شد، فرمود: «اگر دیدید عکس مرا پاره می‌کنند، اگر دیدید به شما دشنام می‌دهند، هیچ کار به کار کسی نداشته باشید.» از این بالاتر هم می‌شود؟ اسلام می‌خواهد میدان، میدان مبادله آزاد عقاید و آراء و افکار و انتخاب آزاد انسان‌ها باشد. لا إِکراهَ فِی الدِّین قَد تَبَینَ الرُّشدُ مِنَ الغَیّ. [۵] وَ قُل الحَقّ مِن ربِّکُم فَمَن شَاءَ فَلیؤمِن وَ مَن شَاءَ فَلیَکفَر. [۶] این بیان قرآن است. این سخن حقی است از جانب خدا، هر کسی می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کسی می‌خواهد ایمان نیاورد، باید این آیه قرآن را خواند که ترجمه و مضمونش بدین شرح است: ای مردم! حقوق اجتماعی، همیشه حقوق متقابل است. اگر از این طرف رعایت کردی، از آن طرف هم رعایت کردنی است. اگر از آن طرف رعایت کردی، از این طرف هم رعایتش الزامی است؛ و الا اگر قرار شد از یک طرف خواستی حق را رعایت کنی و طرف دیگر حق را پایمال بکند، آن وقت دنیا می‌شود دنیای ستم‌پیشگان و ستم‌پذیرفتگان و اسلام دین ستم‌پذیری باشد. خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه، خطبه بسیار جالبی است، بگیرید بخوانید. من معتقدم هفته‌ای یک بار در این ایام ترجمه این خطبه را بخوانید، توی خانه برای خودتان و زن و فرزندتان. این خطبه در بیان حقوق متقابل زمامدار با مردم آمده است. در آنجا از مولا علی (ع) با صراحت نقل می‌شود که حق دو طرفی است. با کمال لطافت در این خطبه می‌فرماید: اگر در دنیا حق یک طرفه‌ای وجود داشته باشد، حق خدا است بر ما مردم؛ چون خدا به گردن ما حق دارد، ما هم به گردن خدا حق داریم. نه، خدا چیزی از ما نگرفته، ولی ما از او همه چیز گرفته‌ایم و بر گردن ما حق دارد، ما که بر گردن او حقی نداریم. با این حال خدا در رابطه میان مردم و خودش هم حق یک طرفه را نخواست و گفت: اگر حق خدا را ادا کردی خدا به تو چندین برابر پاداش عنایت می‌کند. متعهد شد در برابر مردم که اگر حق خدا را راعایت کردید، خدا حقی برای شما بر خود قائل است. ببین در این دنیا معلوم می‌شود اصلاً حق یک طرفه وجود ندارد. این منطق اسلام است. از همه زنان و مردان با ایمان، متعهد، مبارز و مسلمان بخواهید که برای مدتی خودداری بیش از پیش داشته باشند، تا حالا هم خوددار بودید، اما این خودداری را بیش از پیش [داشته باشید.] و اگر دیدید گروه‌ها یک بار، دو بار، سه بار، چهار بار، باز هم دروغ‌پردازی و شایعه‌سازی و فتنه‌انگیزی‌هایی کردند، صبر کنید و خوددار باشید؛ البته اگر فتنه‌انگیزی‌های خطرناک کردند با اراده جلوی آنها خواهیم ایستاد. این را هم بگوییم اخلاق برای ما معتبر و محترم، ولی شما می‌دانید که اخلاق ما، اخلاق اسلامی، انقلابی است؛ یعنی چه؟ یعنی اخلاق انسان‌های قوی، نه اخلاق انسان‌های ضعیف. تواضع ز گردن فرازان نکوست گدا گر تواضع کند خوی اوست. ما مردمی هستیم نیرومند، مجهز و آماده؛ هر توطئه‌ای را می‌توانیم در نطفه خفه کنیم؛ بیخود هم نگویید خطر در یک قدمی ماست؛ خطر در هزار فرسنگی ما هم نیست؛ ما از آنهایی نیستیم که لولو بیاید و بترسیم، مترسک برایمان درست کنید. آن وقت می‌گوید شاه، آنجا چنین گفته، بختیار آنجا چنین مصاحبه کرده، پالیزبان تو مرزهاست؛ آخر اینها تا چند ماه پیش که تو این آب و خاک بودند و بر اریکه قدرت بودند چه غلطی کردند که حالا بکنند؟! پریشب در سخنرانی چمن سعدآباد گفتم بگویید اینها بیایند، من می‌دانم شما ملت اینها را روی همان چمن سعدآباد تیرباران خواهید کرد. این ملت قهرمان تا بیدار است، تا هوشیار است، تا آرمان و راه و رهبریش را درست می‌شناسد، تا اتحاد و همبستگی‌اش را صمیمانه نگهبانی می‌کند، هیچ قدرتی حریف او نیست. این ملت را می‌خواهید به چه چیزی بترسانید؟ خجالت‌آور است، مسخره است. اللهُ یستَهزیُّ بهم وَ یَمُدّهُم فِی طغیانِهِم یَعمَهُونَ. [۷] واقع مطلب این است که خدا بر طبق قانون و ناموس و سنتش می‌خواهد اینها خودشان را به دست خودشان، مسخره کنند. با زبان و قلم خودشان، خودشان را مسخره کنند (یارو را تو ده راهش نمی‌دادند سراغ خانه کدخدا را می‌گرفت). ملت عزیز، برادران و خواهران آگاه و باایمان و مبارز و روشن‌بین! و ای ملتی که با انتخاب آگاهانه‌اش در مسیر انقلاب باسرعت به پیش می‌تازد! ای ملت عزیز! توصیه و سفارش مؤکدم این است که مهلتی به اینها بدهید. فقط گفتم: «مگر آن که خطرناک باشند.» آنجا دیگر مهلت نیست. برای این حرف‌های معمولی و جزیی مهلت بدهید، آزمایش کنیم، اگر نتیجه این آزمایش مثبت بود، چه خوب؛ اگر خدای نکرده نتیجه این آزمایش از آن طرف منفی بود، آن وقت با حجتی قاطع‌تر، با سلاحی برنده‌تر، با منطقی رساتر و برای همه کس قانع‌کننده‌تر، بعد از مدتی کوتاه همان راه عدل را انتخاب خواهیم کرد. شب ماه رمضان است و شب‌های ماه رمضان هم اتفاقاَ استعداد و آمادگی برای شب بیدرای کم و بیش هست؛ ولی می‌دانم، اکثر شما مردمی هستید مثل خود من که فردا صبح باید به سراغ کاری بروید؛ البته شما کاسب‌کارها هم همه می‌خواهید تعطیل کنید، پس فقط بنده هستم که تعطیلی ندارم، چون بنده همین فردا صبح اول وقت قرار دارم تا ظهر، بعدازظهر تا شب. بالاخره معلوم می‌شود مسئولیت‌های به دوش ما باید سنگین‌تر باشد دیگر. دوستان عزیز! امیدوارم باز هم فرصت‌های دیگری داشته باشیم که با هم پیرامون واجبات روزانه‌تان سخن بگوییم. حقیقت این است که من در این مجامع معمولاً ترجیح می‌دادم بحث‌های زیربنایی ایدئولوژیک اسلامی را به صورت منظم و درس بیان کنم؛ اما این روزها می‌بینم آنقدر مسائل روزانه داریم، آنقدر هر روز مطلب هست که مسائل روز، ما را از این مسائل غالباً باز می‌دارد. از خدای متعال مسئلت دارم که ما مسلمانان را آنطور که خودش خواسته در راه حق و عدل و خیر هدایت کند و موفق بدارد و اسلام و امت اسلام و انقلاب اسلامی ما را از آسیب النَّفْاثَاتِ فِی العُقَدِ مصون بدارد و از خدای متعال خواستارم که به همه ما آگاهی و تلاش و درسی در عمل و اخلاقی در نیت عنایت بفرماید. والسلام. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل چنین است. [۲] در اصل چنین است. [۳] سوره مائده، آیه ۸: اگر دیگران بدی کردند، کار ناپسند و ناروا کردند، ناشایسته‌کاری آنها شما را از مسیر عدالت منحرف نکند، شما را وادار نکند که از مسیر عدالت رو بگردانید؛ همواره ملازم عدالت باشید که به تقوا و خداترسی و خودمهاری انسان نزدیک‌تر است. [۴] سوره بقره، آیه ۱۹۴: اگر کسانی به حقوق شما تجاوز کردند و به شما ستم کردند، شما هم با آنها مقابله به مثل کنید. [۵] سوره بقره، آیه ۲۵۶: در دین اکراهی نیست؛ چرا، که راه از بیراهه آشکار شده است. [۶] سوره کهف، آیه ۲۹: بگو: سخن حق از پروردگار شماست. پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر شود. [۷] سوره بقره، آیه ۱۵: خداوند است که آنها را به مسخره می‌گیرد و فرصتشان می‌دهد تا در طغیان خود سرگردان بمانند. [۸] اشاره به آیه ۴ سوره فلق است: افسونگرانی که در گره‌ها می‌دمند.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)