کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با ابراز افتخار از حضور در جمع دانشجویان حقوق آغاز می‌شود و به اهمیت حق و عدالت در جنبش محرومان اشاره می‌کند. سپس به نقد وضعیت موجود در لبنان می‌پردازد که در آن حرف زدن و تحلیل جای عمل را گرفته و گذشته پرافتخار مانع از تلاش برای آینده شده است. در ادامه، ابعاد جنبش محرومان را در سه بخش عمق (ایمان به خدا و انسان)، عرض (فراگیر بودن جنبش و حمایت اقشار مختلف) و طول (هدف نهایی رفع محرومیت و دفاع از وطن) تبیین می‌کند. در بخش پایانی، با ذکر دو نمونه عملی از موفقیت‌های کوچک، بر اهمیت عمل‌گرایی و مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل در جنوب لبنان تأکید می‌کند و از دانشجویان می‌خواهد جبهه‌ای برای حمایت از جنوب تشکیل دهند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم خواهران و برادران! هر بار که در میان شما دانشجویان حضور می‌یابم تا سخن بگویم، احساس افتخار و سربلندی می‌کنم؛ به ویژه که سخنرانی در دانشکده حقوق باشد؛ زیرا حق، محور هستی و قانون آفرینش است و حق، اصلی‌ترین بُعد جنبش مطالبات ماست؛ چرا، که محروم کسی است که از حق خود محروم شده باشد. وقتی ما از محروم سخن می‌گوییم، حق را در برابر خود می‌یابیم. دانشکده حقوق از آن جهت که دانشکده حق است، همواره و به ویژه از رهگذر این جنبش، در من این احساس را ایجاد می‌کند که من در این جنبش در مکان طبیعی خود و در بین اهالی جنبش و به عبارت دیگر، بین خانواده خود هستم. هر بار که من خود را در برابر دانشجویان می‌یابم، احساس افتخار می‌کنم، ولی این بار، احساس من و باور من و جرأتی که می‌یابم و آرمان و آرزو و همسویی من با فرصت‌هایی که قبلاً برای صحبت کردن داشتم، متفاوت است. تفاوت در اینجاست که ما امشب میزبان روح بزرگی هستیم که از آسمان خود، بر روح ما احاطه دارد. دانشجوی عزیز، محمود قعیق که همدرس شما بود، اکنون به همراه دوستان خود، سنگ بنای کرامت میهن و دفاع از انسان و سرزمین را گذاشته‌اند. فرقی نمی‌کند خط مشی او یا جهت‌گیری او یا افکار او یا زمان به کارگیری ابزارها چه باشد. او در هر حال شهید است. جاودانه است. جزو کسانی است که به تعبیر قرآن: به آنان که هنوز به او نپیوسته‌اند، بشارت می‌دهد. ما در آستان روح بزرگ او با فروتنی و احترام می‌ایستیم. این جوان که شخصاَ او را نمی‌شناسم، ولی نامتناهی بودن روح او را دریافته‌ام. در این ساعت برای ما و شما و حتی برای دانشکده، مایه ۴۷۶ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ افتخار و سرفرازی است که ثناگوی روح پاک او باشیم و درباره او سخن بگوییم و همین امر مرا بر آن می‌دارد که اکنون به گونه‌ای دیگر سخن بگویم، چرا که ما در فضایی هستیم که جانفشانی آن، شرافتمندانه‌تر و سخن آن صادقانه‌تر است. برادران! موضوع بحث ما «جنبش [محرومان] و ابعاد آن» بود. این جنبش، جنبش مطالبه حقوق محرومان و ابعاد آن، مسئله پیچیده‌ای نیست تا نیاز به توضیح داشته باشد، بلکه ساده و روشن است. به عبارت دیگر، سهل است و در عین حال، به خاطر شدت ساده و روشن بودن، ممتنع است. از اینرو، دانشجویان از من خواستند ابعاد آن را تبیین کنم. باید بگویم ساده بودن جنبش، برخاسته از روشن بودن محتوای آن است. محتوای جنبش، تلاش برای آن است که در لبنان هیچ فرد یا منطقه محرومی باقی نماند. به همین سادگی و روشنی! با قطع نظر از همه ابهامات و پیچیدگی‌های این مطالبه و لوازم آن و تأثیری که بر نظام و بر نحوه اعمال آن و نیز بر تصویر آینده و ابزارهای لازم برای رسیدن ما به آن دارد. با وجود همه اینها، جنبش به روشنی عبارت است از مبارزه با محرومیت و تلاش برای برقراری حق. اما این که جنبش پدیده‌ای سهل و ساده و در عین حال ممتنع و پیچیده است، ناشی از اوضاع معیشتی ویژه در شرق و جهان عرب، به خصوص در میهن ما لبنان است. چرا ساده و روشن بودن محتوای جنبش و برقراری حق، امری دشوار و پیچیده شده است؟ بر این عقیده‌ام که علتش این است که ما در سرتاسر شرق، صاحب میراثی آکنده از افتخار هستیم. ما میراث‌دار تاریخی آکنده از قهرمانی و دهش و کارآمدی هستیم. عظمت گذشته، ما را از کار و تلاش بازداشت، به گونه‌ای که به گذشته بسنده کردیم و به آن نازیدیم. جواهری، در شعر معروف خود با عنوان «کنانه الله» که بعد از جنگ «ملی شدن کانال» سروده است، می‌گوید: «عده‌ای شیفته زیبایی غلاف شمشیر شدند و از خود شمشیر غافل ماندند. زیبایی غلاف ممکن است انسان را سرگرم کند. زیبایی زن یا کتاب یا شخص، گاه توجه انسان را به خود جلب می‌کند.» گذشته پرافتخار ما، ما را سرگرم کرد و ما در زندگی به این گذشته خود نازیدیم و این نازیدن را، کار شمردیم. در لبنان نیز هوش شگفت‌انگیز و تحلیل‌های دور و دراز و توجیه و تحلیلی که برای هر پدیده می‌آوریم، سبب شد که غالباً با کلام و شعار زندگی کنیم نه با عمل. وضعیت پیچیده میهن و نیروها و مذاهب و فرهنگ‌ها و اوضاع محلی و بین‌المللی، فعالیت را دشوار کرده و سبب شده است که هرچه بیشتر به تحلیل و سخن و سخنرانی و بیان دیدگاه و عقیده و تحلیل حوادث بپردازیم. به نظر امام موسی صدر ۴۷۷ من این حقیقت تلخی است که ما با آن سر و کار داریم: بسیار حرف می‌زنیم؛ بسیار تحلیل می‌کنیم، بسیار فکر می‌کنیم ولی عملمان اندک است؛ تا جایی که بیم آن می‌رود کلام و حرف زدن را جانشین عمل کردن کنیم. برخی حرف می‌زنند، اعتراض می‌کنند، فریاد می‌زنند و سپس فکر می‌کنند که این گونه به وظیفه خود عمل کرده‌اند. مردم خیلی اوقات می‌پندارند که این گونه، وظیفه خود را انجام داده‌اند. خطر بسیار سخن گفتن به جای کار و عمل، ما را به یاد این آیه، شریفه می‌اندازد: یا أیهَا الذِینَ آمَنُوا اتّقوا اللهَ وَ قُولُوا قَولاً سَدِیداً. یَصلِحُ لَکُم أَعمَالَکُم وَ یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم.[۱] از نظر قرآن، راه اصلاح گذشته و آینده و راه اصلاح زندگی کنونی همگی در یک نکته خلاصه می‌شود: این که حرف را با عمل همراه کنیم و بیش از آنچه عمل می‌کنیم، حرف نزینم. به همین سادگی می‌توانیم به افکار و حتی افکار فلسفی و حتی مواضع سیاسی عمل کنیم. اجازه دهید کمی شفاف‌تر وصریح‌تر و البته به طور مخلصانه و برادرانه صحبت کنم و آماده بحث و گفت‌وگو با دوستان نیز هستم. ما در لبنان با اختلافاتی روبه‌رو هستیم، عده‌ای طرفدار قومیت عربی هستند و عده‌ای نیز سرسختانه از امت لبنانی و میهن لبنانی دفاع می‌کنند. می‌بینیم که این عده با یکدیگر درگیر هستند، رقابت دارند و بحث و مناقشه می‌کنند، ولی وقتی وارد عرصه کار جدی و تلاش و فعالیت می‌شویم، این سؤال مطرح می‌شود: آیا آنهایی که طرفدار قومیت عربی هستند، کل جهان عرب را بر میهن و محل زندگی خود مقدم می‌دارند؟ آیا معنای طرفداری از قومیت عربی این است که لبنان را نادیده بگیریم و برای آبادانی لبنان تلاش نکنیم؟ چه کسی قومیت به این معنا را قائل است؟ این که بگوید من وطن خود، محل زندگی خود، شهر و منطقه خود را نادیده می‌گیرم و مناطق دوردست امت را بر محل زندگی خود مقدم می‌دارم؟ آیا کسی چنین گفته است؟ سؤال دیگری می‌کنیم: اگر کسی از وطن و این وحدت تاریخی در چارچوب کشورمان لبنان دم زد، آیا به طور جدی و بدون در نظر گرفتن منطقه‌ها و طبقه‌ها و گروه‌ها، کار و تلاش می‌کند؟ حقیقت این است که وقتی من به جنوب یا هرمل یا عکار یا برخی محله‌ها در حومه بیروت می‌روم ۴۷۸ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ و سپس به مناطق و شهرهایی دیگر می‌روم، از خود می‌پرسم آیا همه این مناطق، لبنان واحد و کشور واحد است؟ بنابر این، آیا آنهایی که به خاطر لبنان به عنوان میهن و قوم و امت می‌جنگند و فداکاری می‌کنند، گام اول برای یکپارچگی این میهن را برداشته‌اند؟ و آیا منطقه‌ها و فرقه‌ها و گروه‌ها را در یک سطح از عدالت با بهره‌ها و فرصت‌هایی برابر قرار داده‌اند؟ از این سو می‌بینیم نزاع میان این دو تفکر همچنان ادامه دارد، در حالی که هیچیک از آنها گام‌های اول را برنداشته‌اند. وقتی سراغ دیگر اندیشه‌های سیاسی و مناقشات دامنه‌داری می‌رویم که در محافل و مؤسسات ما درباره جامعه‌ای بهتر و جامعه‌ای با رفاه و عدالت و فرصت‌هایی بیشتر مطرح است، می‌بینیم بحث درباره تصویر جامعه در آینده بسیار دور، مانع از اهتمام به وضع موجود و معیشت روزانه شده است. آیا دفاع از وطن ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین وظیفه و روشن‌ترین مسئولیت ما نیست؟ آیا هیچ مکتب فکری، دموکراتیک یا دیکتاتوری، سرمایه‌داری یا سوسیالیستی، راست‌گرا یا چپ‌گرا، یا هیچ فرد یا نهاد یا گروهی در دنیا هست که فراموش کند نخستین وظیفه آن، دفاع کردن از میهن است؟ بنابر این، ما در اثر بسیار حرف زدن و بسیار اندیشیدن و بسیار پرداختن به فعالیت‌های علمی و فلسفی و ایدئولوژیک، از کارهای اولیه و ضروری دور شده‌ایم. اینجاست که می‌توانیم بگوییم پرداختن به یک کار، هرچند روشن و هرچند ضروری باشد از پرداختن به مسئله نان و دفاع و عدالت و حقوق عادی و اولیه گرفته تا امنیت و توسعه زندگی مردم، از یک سو بسیار سهل و آسان است، و از سوی دیگر بسیار دشوار و ممتنع. تا زمانی که همه به آینده دورِ دور سرگرم‌اند و از حال غافل‌اند، وضع همین گونه است. دانشجویان دانشکده حقوق از من خواسته‌اند این جنبش و ابعاد آن را توضیح دهم، در حالی که این جنبش، جنبشی خودجوش و ساده و روشن است و هیچ ابهامی در آن نیست. پس چرا چنین سؤالی می‌کنند؟ آیا این که انسان نان و امنیت و هویت بخواهد ابهام دارد؟ آیا این که انسان به دنبال راه حلی اساسی برای معتدل کردن بیروت و رونق بخشیدن به دیگر مناطق باشد، ابهام دارد؟ یکی از مطالبات بیست‌گانه ما این است که آثار باستانی، سرمایه و میراث لبنان و پشتوانه گردشگری لبنان است. آیا اگر بگوییم حومه بیروت به کمربند فقر تبدیل شده و باید وضع آن اصلاح شود، ابهامی دارد؟ اینها مسائل بسیار روشنی است. امام موسی صدر ۴۷۹ اگر بگوییم برای اجرای طرح «لیطانی» که در زمان فرانسویان پیشنهاد شد، در سال ۱۹۴۵ سازمان خاص تأسیس شد و سپس بیست سال یا بیشتر گذشت و ۴۰۰ میلیون لیره یا بیشتر هزینه شد، ولی هنوز مطالعات تکمیل نشده و حد و مرز آن روشن نیست، حرف مبهمی زده‌ایم؟ همه اینها کاملاً روشن است. پس چرا گفته می‌شود که ابهام وجود دارد؟ چون حرف زدن و شعار دادن و فکر کردن و فرو رفتن در افکار دور و دراز، بسیار است و همه اینها مخدر است. نمی‌خواهم از ارزش فکر کردن و دیدگاه‌ها و جهت‌گیری‌ها و افکار سیاسی بکاهم. نه! بلکه می‌خواهم بگویم این اهتمام‌ها نباید مانع توجه به اوضاع کنونی شود. نباید مانع از آن شود که درباره طرح «عاصی» سؤال کنیم. این طرح در سال ۱۹۴۳ یعنی بیش از ۴۱ سال قبل، تأسیس شد. می‌دانیم هر ساله، بر حقوق اکتسابی کشورِ برادر، سوریه [از این طرح] افزوده می‌شود، زیرا آنها در اطراف این آب‌ها درختکاری می‌کنند و هر اندازه بیشتر درختکاری شود حقوق اکتسابی آنان بیشتر می‌شود. می‌دانید که این رودخانه را از آن جهت «عاصی» می‌نامند که از لبنان خارج می‌شود و از سوریه و ترکیه عبور می‌کند. بنابراین، هر سال که در اجرای این طرح شتاب نشود، سود و حق بیشتری برای سوریه حاصل می‌شود. چون ممکن است برنامه‌ریزان و دست‌اندرکاران و سیاستمداران و مهندسان و کارشناسان، چهل سال منتظر بمانند در حالی که هر سال یک یا دو میلیون متر مکعب [آب] از دست می‌رود؛ یعنی هر سال زیان است و زیان و زیان. این حق ماست، ولی آن را اجرا نمی‌کند. سؤال این است. محتوای جنبش بسیار روشن است: مبارزه با محرومیت، محرومیت‌زدایی از انسان و از مناطق و پاسداری از وطن در فضایی عادلانه و مسالمت‌جویانه تا هر شهروند بتواند با کرامت در آن زندگی کند؛ نه بیشتر و نه کمتر. این روشن است و علت وجود ابهام و سؤال درباره آن، بسیار حرف زدن و بسیار بودن افکار پیچیده در مورد جنبش‌هاست. ولی من علیرغم روشن بودن موضوع و به احترام دانشکده حقوق و دانشجویان آن و شما حاضران، تلاش می‌کنم ابعادی برای جنبش تعریف کنم که در واقع ابعادی برای خود من است و نه ابعادی برای جنبش، زیرا من جزو منادیان این جنبش هستم و لازمه منادی این جنبش بودن، دارا بودن ابعادی پیشینی و درونی در من و همراهانم و حتی در شماست که به این جنبش پیوسته‌اید و آن را تأیید و تشویق می‌کنید. بنابر این، در این دیدار و در این مراسم پاک و نورانی، به نظر من کمی درباره ابعاد جنبش که در واقع ابعادی برای منادیان جنبش است، صحبت می‌کنیم. تلاش می‌کنم ابعاد جنبش را از لحاظ طول ۴۸۰ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ و عرض و عمق دسته‌بندی کنم؛ یعنی برای آن، همچون اجسام هندسی متعارف، بُعدی در طول، بُعدی در عرض و بُعدی در عمق در نظر می‌گیریم. ابعاد جنبش از لحاظ عمق به معنای انگیزه‌ها و اسباب این جنبش است: جنبش از چه سرچشمه‌ای سیراب می‌شود؟ عمق سرچشمه‌ای که جنبش از آن می‌جوشد، چقدر است؟ می‌توانم بگویم بُعد عمقی جنبش، ایمان به خداوند است و ایمان به خدا از ایمان به انسان جدا نیست؛ زیرا ایمان به خدا-در مفهوم درست آن - هم با خدا ارتباط دارد و هم با مردم. وقتی از ما می‌خواهند به خدا ایمان داشته باشیم، یعنی پرستش نفس و پرستش دیگران و پرستش اشیا را ترک کنیم. ایمان به خدا، ایمان به مقدس‌ترین چیز (قدس الاقدس) است که ماورای ماده است. ماده، ابزار و وسیله است و همواره در حال تغییر است و نمی‌تواند پرستش شود. ما با انگیزه و نیرویی از سوی خدا حرکت می‌کنیم و از اینرو، نباید خودپرست باشیم، یعنی نباید خود را محور فعالیت‌های زندگی‌مان قرار دهیم. انسان وقتی خود را محور فعالیت‌هایش قرار می‌دهد، خود را خدا به حساب می‌آورد، به گونه‌ای که گویا در عرصه هستی کسی غیر از او وجود ندارد. از اینرو، برای کسب افتخار و مال و مقام و آسایش برای خود تلاش می‌کند، هر چندی آسایش او به بهای رنج دیگران، ثروت او به بهای فقر دیگران، یا افتخار او به بهای خواری دیگران باشد که در اصطلاح امروز، خودخواهی و خودبینی و حب ذات نامیده می‌شود. وقتی انسان پرستش خود و پرستش دیگرانی را که مثل او هستند رد می‌کند، در واقع کرنش در برابر ستمگرانی را رد می‌کند که خدایان زمینی هستند؛ پرستش خدایانی همچون مال و قدرت و ستم و شهوت را رد می‌کند. معنای پرستش خدا این است که من همه تلاش خود را برای خشنود کردن زید وعمرو یا از ترس زید و عمرو یا از سر چشمداشت به زید و عمرو به کار نمی‌گیرم. بنابر این، انسان‌ها همانند من هستند و من در برابر آنها سر فرود نمی‌آورم و برای خشنودی آنها، هر چند به زیان دیگران باشد، تلاش نمی‌کنم. وقتی من از پرستش خود و دیگران و اشیاء سر باز زدم، این همان معنای پرستش خداست. روزگاری انسان، خورشید یا ستاره یا دریا یا مار و اژدها را می‌پرستید [دوره] این آداب و رسوم، گذشته است. امروزه انسان چیزهای دیگری را می‌پرستد؛ پول و مقام و عناصری خیالی را می‌پرستد که گاه کرامت و افتخار خوانده می‌شود و حتی ترس و نگرانی را. ما پرستش این چیزها را رد می‌کنیم و تنها خدا را می‌پرستیم؛ یعنی از حق انسان‌ها به سود هیچ فرد یا چیزی، کم نمی‌کنیم و نمی‌کاهیم و نمی‌دزدیم. در اینجا، خدمت به انسان با پرستش خدا نقطه مشترک دارند و امام موسی صدر ۴۸۱ آموزه‌های دینی نیز تصریح کرده‌اند که با نادیده گرفتن انسان و بی‌اعتنایی در خدمت کردن به او، هیچ عبادتی پذیرفته نیست. این امر، روشن است. نکته بسیار مهم در اینجا این است که ربط دادن پرستش خدا و ایمان به خدا و به خدمت به انسان، سبب می‌شود مؤمن به خدا و مؤمن به انسان، در یک جبهه قرار بگیرند. کسانی هستند که به خدا ایمان ندارند ولی به انسان ایمان دارند و برای خدمت به انسان فعالیت می‌کنند. خدمت به انسان برای آنان مقدس‌ترین چیز (قدس الاقداس) است. چه فرقی است میان کسانی که در این جبهه در کنار هم قرار دارند؟ اینجا باید لحظه‌ای درنگ کنیم. آن انسانی که ایمان به او نتیجه ایمان به خداست، انسان نامتناهی است. از نظر کسی که به خدا ایمان ندارد، انسان پدیده‌ای این جهانی است. انسان غیر مؤمن نیز پدیده‌ای بی‌نظیر در دنیای مادی است. در جهان هستی پدیده‌های گوناگونی وجود دارد: دریا پدیده است، درختان و ساختمان‌ها و ستارگان و معدن‌ها پدیده هستند. انسان نیز پدیده است، ولی با دیگر دیده‌ها متفاوت است و در عین حال ابعاد آن محدود است. در حالی که انسان مؤمن به خدا، انسانی است که شایستگی‌ها و توانایی‌هایش نامحدود است؛ سر به سوی آسمان دارد؛ بُعد زمانی او از ازل تا ابد امتداد دارد؛ توانایی‌ها و قابلیت‌های او حد و مرزی ندارد. اگر انسان غیر مؤمن و انسان مؤمن در تکریم کردن انسان با یکدیگر هم‌گرایی داشته باشند، جای بحث و نزاعی نیست و بلافاصله بین آنان نقطه اشتراک پدید می‌آید. مهم این است که بر این نکته توافق کنیم که ارجمندترین موجود در جهان، انسان است و ارجمندترین موجود در وطن نیز انسان است. وطن پرستیده نمی‌شود، بلکه به آن خدمت می‌شود. انسان به خاطر وطنش جان می‌دهد ولی آن را نمی‌پرستد. وطن برای انسان است، برای کرامت انسان است، برای حفظ جایگاه انسان است، برای فراهم آوردن فضایی برای ظهور قابلیت‌ها و بخشش‌های انسان است. جان دادن در راه میهن واجب است، ولی این به معنای پرستیدن میهن نیست. میهن، در خدمت انسان است. انسان است که میهن را شکل می‌دهد و این میهن است که باید در خدمت انسان باشد. بنابر این، چنین انسانی ارجمندترین موجود در هستی و هدف از شکل‌گیری میهن است. این انسان ابعاد نامتناهی دارد، توانایی‌هایش فراوان است و نبوغ او بی‌حد و مرز است. این انسان در هر کشور سرمایه اصلی به شمار می‌آید، به ویژه در لبنان ما که چیزی جز انسان ندارد. در دیگر کشوها، نفت و کشاورزی و حاصلخیزی و ثروت و قدرت و چیزهای دیگر وجود دارد و آن کشورها می‌توانند ۴۸۲ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ با این سرمایه‌های خود در سعادت جامعه بشری مشارکت داشته باشند، ولی ما در لبنان، این کشور کوچک و در عین حال بزرگ، به مردم چه تقدیم کنیم؟ همان چیزی را تقدیم می‌کنیم که در گذشته تقدیم می‌کردیم. حتی تاریخ اسطوره‌ای ما نیز با مبالغه و تعالی نامتناهی در مورد انسان آغاز می‌شود. برای نمونه، قدموس، فرزند پادشاه حیرام، از صور یا صیدا - مهم نیست، به هرحال از جنوب - برای آزاد کردن خواهرش اورویا که ربوده شده بود، به راه می‌افتد. و این اسطوره می‌گوید قاره اروپا در آن سوی دریای مدیترانه، به نام دختری از کشور ما نامگذاری شده است. در این اسطوره بیندیشید. سراسر آن تصویب توانایی‌های انسان و نبوغ انسان و عظمت دختر ربوده شده و عظمت پسری است که می‌کوشد خواهرش را نجات دهد و بازگرداند. حتی در اسطوره‌های ما نیز بر عظمت انسان تأکید شده است. تجارت ما، الفبای ما، تاریخ ما، مسیح ما، جبل‌عامل ما، دانشمندان ما، ادیبان ما، و دانشکده حقوق ما، همه، قرن‌ها پیش خدماتی انسانی را ارائه کرده‌اند و اکنون نیز اندوخته و سرمایه ما انسان است. در هر کشور، انسان یکی از سرمایه‌ها و بلکه شرافتمندانه‌ترین سرمایه است، ولی برای کشور ما، انسان تنها سرمایه است. بنابر این، در لبنان باید-خواهش می‌کنم توجه کنید - باید فضای مطلوب برای رشد توانایی‌های انسان فراهم شود. از اینرو، آزادی در لبنان [به منزله] جان ما، زندگی ما، و سرمایه ماست. چرا؟ زیرا اگر آزادی سلب شود، تصویری که به شهروندان ارائه می‌شود، تصویر حاکمی خودکامه است. در یکی از سخنرانی‌های گذشته نمونه‌ای ذکر کردم: در گذشته زنان چینی را از کودکی،کفش‌های کوچک آهنین می‌پوشاندند تا پاهایشان در این کفش‌ها نتواند رشد کند و در اندازه‌ای مشخص باقی بماند. هدف آنها از این کار، زیبایی پای زن بود. آنها کوچک بودن پای زن را زیبایی می‌دانستند، ولی هدف دوم آنها این بود که زن با جسم بزرگ و پای کوچک، نمی‌تواند زیاد حرکت کند و در نتیجه در خانه باقی می‌ماند. آنها با این روش زن را مجبور می‌کردند تحرک کمی داشته باشد. همانطور که محدود کردن یک جسم در حال رشد، سبب کاهش رشد آن می‌شود، طبیعی است که زندگی در جامعه دیکتاتوری، که در آن برای توانایی‌ها و شایستگی‌های فرد حد و مرز قرار داده می‌شود، سبب می‌شود شکوفایی این توانایی‌ها و شایستگی‌ها کاهش یابد و محدود شود. اگر انسان تنومندی را بیاورید و او را در مقام حاکمی زورگو بنشانید، در واقع از رشد هموطنان و میزان دهش و نبوغ و شایستگی آنها کاسته‌اید. ولی اگر آنها را آزاد بگذارید، انسان در فضای آزاد رشد می‌کند و توانایی‌ها و تخصص‌های خود را می‌شناسد و آنها را شکوفا می‌کند. این توانایی‌ها و امام موسی صدر ۴۸۳ شایستگی‌های فراوان مردم وقتی جمع می‌شود، هزاران اندیشه بزرگ را که باید در جامعه حکمفرما باشد، پدید می‌آورد. آزادی در کشور ما ضرورتی حیاتی است؛ یعنی اگر از آزادی مردم جلوگیری و شایستگی‌های آنان را محدود کنیم، تنها سرمایه خود را که انسان است، محدود کرده‌ایم و در نتیجه، کشورمان را نیازمند کرده‌ایم. بنابراین، اگر گفتیم انسان تنها سرمایه و اندوخته ماست، باید آزادی وجود داشته باشد. البته در جامعه ما آزادی حقیقی نیاز است نه آزادی شکلی. این که انسان بتواند حرف بزند، بتواند سخنرانی کند، بتواند بنویسد، آزادی است؛ این که نتواند سواد بیاموزد، نتواند آزادانه زندگی مناسب با شایستگی‌های خود را انتخاب کند و نتواند جایگاه و موقعیت شایسته خود را برگزیند، نقص در آزادی است. سطح زندگی مردم در لبنان مختلف است. در بیروت، مدرسه‌هایی هست که استادان باکفایتی دارند که کار تدریس را به خوبی انجام می‌دهند و با زبان‌های خارجی آشنا هستند و در سایر زمینه‌ها نیز افراد باصلاحیتی به شمار می‌آیند، ولی در بقاع غربی یا جرود جبیل یا عکار یا حومه بیروت یا جنوب یا شمال، اگر هم مدرسه‌ای وجود داشته باشد (که معمولاً در حال حاضر مدرسه‌هایی وجود دارد) تعداد آموزگاران کم است و توانایی‌ها و شایستگی‌های کمتری دارند و کمتر با زبان‌های خارجی آشنا هستند و ساختمان مدرسه نیز نامناسبت است و از نظر گرما و سرما و امنیت وضع خوبی ندارند. بنابر این، آیا فرصت مطلوب برای رشد نبوغ‌آمیز کسانی که در بقاغ غربی یا دیگر مناطق زندگی می‌کنند، فراهم شده است؟ با این وضع، انسانی را از دست داده‌ای که اگر فرصتی مناسب می‌یافت، می‌توانست بالنده شود. حسن کامل الصباح، دانشجوی برق بود؛ فرصتی مناسب در برابر خود یافت و به یکی از نابغه‌های عصر خود تبدیل شد. بنابر این، فراهم بودن فرصت برای همگان، شرط اساسی برای تحقق مفهوم آزادی است و آزادی، شرط اساسی برای بهره‌بردن از تنها سرمایه‌مان، یعنی انسانمان است. پس بدون فرصت‌های کامل و برابر، سرمایه و اندوخته‌ای وجود نخواهد داشت. اگر در جنوب یا هرمل مدرسه‌ای همانند آنچه در بیروت هست، یا در جنوب بیمارستانی همانند آنچه در جبل هست، یا در مناطق گوناگون مدرسه‌های فنی و حرفه‌ای مانند آنچه در اینجا هست فراهم نکنیم، میهن ما هیچ موجودیت و هیچ تمایزی نخواهد داشت. مطالبه عدالت به هیچوجه جزو تشریفات زندگی نیست. برادران ارجمند! اکثر شما دانشجویان دانشکده‌ها یا بسیاری از شما، اهل روستاها و مناطق ۴۸۴ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ دوردست هستید و درک می‌کنید که فرصت‌ها چه تأثیری بر زندگی انسان دارد. بازگردیم به نکته اول بحث و زیاد وارد این مباحث نشویم تا به محنتی که از آن شِکوه کردیم - یعنی بسیار حرف زدن- گرفتار نشویم. کمی روی این نکته درنگ می‌کنیم که ایمان به خدا به معنای ایمان به انسان نامتناهی دارای توانایی‌ها و قابلیت‌های نامتناهی است. این انسان، تنها سرمایه و اولین و آخرین امتیاز کشور ماست. این وضع می‌طلبد که محرومیت در کشور وجود نداشته باشد و همه فرصت‌ها برای همگان فراهم باشد. این همان مفهوم این آموزه دینی است که می‌گوید: وَ أنفِقوا فِی سَبیل اللهِ وَ لا تُلقوا بأیدِیکُم إِلَی التَّهلَکَةِ[۲]: اگر به نیازمندان کمک کردید و فرصت‌ها را برای محرومان فراهم کردید سود آن به جامعه خودتان باز می‌گردد. وَ مَا تَنفِقوا مِن خَیر یوَف إِلیکَم[۳]: ولی اگر این کار را رها کردید، خود را به هلاک انداخته‌اید. اگر فرصت‌ها را برای همگان فراهم نیاوریم، اگر حق و عدالت را برپا نکنیم، اگر هموطنان ما محروم باقی بمانند، میهنمان را نابود کرده‌ایم و در کنار آن، مشکل دیگری که پدید می‌آید، مشکل ناهنجاری‌های روانی و تضادهای اجتماعی و شدت گرفتن درگیری‌هاست که به بحران و انفجار می‌انجامد، همچنان که در بسیاری از دیگر کشورهای رخ داد. بنابر این، نخستین بُعد جنبش ما، یعنی بُعد عمقی، این است که جنبش ما برخاسته از ایمان ما به خداست که همان ایمان ما به انسان و توانایی‌های گسترده او و همان ایمان ما به میهن است؛ چرا، که میهن بدون انسان معنا ندارد و بدون فرصت‌های برابر نیز انسانی در میهن وجود نخواهد داشت. این، نخستین انگیزه است و فکر می‌کنم همه ما در مورد آن هم‌نظر باشیم. این بحث هیچ ابهامی ندارد. بدون شک این جنبش ساخته و پرداخته ایمان ما به خداوند است. در غیر این صورت ما کافر هستیم، قرآن کریم می‌گوید: أرَأیتَ الَّذِی یُکَذَبُ بِالدِّین. فَذلِکَ الَّذِی یَدُعَ الیتِیمَ. وَ لا یَحُضّ عَلَی طعام المِسکِین.[۴] کسی که به امور تهیدستان و رنج‌دیدگان اهتمام نمی‌ورزد، چنین کسی روز جزا را دروغ شمرده است. کسی که به امور دیگران بی‌اعتنا باشد، کافر است. برداشت دینی ما این است. کسی که این گونه نباشد، به خدا و به انسان و به میهن کافر است. این را بدانند. این نگاه، ما را بر آن امام موسی صدر ۴۸۵ می‌داد که همگی به حرکت درآییم، نمی‌توانیم ساکن بنشینیم، زیرا ساکن ماندن ما به معنای کافر بودن ما به خدا و به انسان و به میهن است. این را گفتم تا یادآوری کنم که چقدر نسبت به جنبش، متعهد و پایبند هستم و چقدر این جنبش در دل و جان من و در دل و جان همراهانم ریشه دارد. اما بُعد دوم، یعنی عرض جنبش-بنابر آنچه گفتیم-صفوف جنبش و توده‌های طرفدار جنبش است. همانطور که می‌دانید، جنبش خاستگاه شیعی داشت، چرا شیعی بود؟ زیرا بیشتر شیعیان جزو محرومان بودند. گذشته از آن، جنبش نیاز به سوخت و نیروی محرک دارد. افراد چگونه در کنار من جمع شوند از رهگذر این جنبش؟ بنابر این، شیعی بودن جنبش به خاطر آن است که بیشتر محرومان از شیعیان هستند و از سوی دیگر در نتیجه کمک گرفتن از آنان قدرتی در خدمت جنبش فراهم آمد. اما صفوف جنبش، ملی و فراگیر است، به شیعیان و حتی مسلمانان اختصاص ندارد. همانطور که گفته‌ام و شما نیز شینده‌اید، زندگی من ضامن خدمت خالصانه به محرومان است. وقتی از دیرالاحمر بازدید کردم نیز بطور خاص بر این نکته تأکید کردم و به خداوند سوگند خوردم و تعهد پیشین خود را تکرار کردم و پس از چندین سوگند، گفتم: ما تا زمانی که در لبنان یک نفر محروم از شیعه یا غیرشیعه باقی باشد، آرام نخواهیم گرفت و ساکت نخواهیم شد. ما تا زمانی که در لبنان یک منطقه محروم از شیعه یا غیرشیعه باقی باشد، ساکت نخواهیم شد. در دیرالاحمر نیز گفتم: ای مسیحیان لبنان! ای مارونیان لبنان! من آماده‌ام و آرزو دارم که در راه محرومیت‌زدایی از شما بمیریم. من این حقیقت را چه الآن و چه در گذشته بدون هیچ تعارف یا ترس و نگرانی گفته‌ام. ما حقیقتاً به این آیات ایمان داریم که: أرَأیتَ الَّذِی یکَذَبُ بالدّین. فَذلِکَ الَّذِی یَدُعَ الیتِیمَ. وَ لا یَحُضّ عَلَی طَعام المِسکِین. قرآنی که من به آن ایمان دارم، سخن خداوندی است که پروردگار جهانیان است و من او را می‌پرستم. قرآن می‌گوید کسی که به امور یتیم و بینوا، هر یتیمی و هر بینوایی اهتمام نمی‌ورزد، روز جزا را تکذیب می‌کند. در حدیث نیز آمده است: هرکس شب سیر بخوابد ولی همسایه‌اش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است. این حدیث ناظر به هیچ فرقه یا مذهبی نیست. این امور، صرفاً راه و ابزار و دستورالعمل و مذهب و وسیله هستند. ولی در لبنان از آنها سوءاستفاده شده و وارد اصل زندگی مردم شده است بدون آن که دین، تأثیری در آن داشته باشد. بنابراین بُعد دوم یعنی ۴۸۶ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ بعد وجودی و بُعد عرضی، توده‌های محرومان است. ما با محرومان آغاز کردیم، سپس گروهی مبارک از فرهیختگان با ما همراه شدند و بیانیه‌ای را که از آن اطلاع دارید امضا کردند. شخصیت‌های ادبی و فکری ضمن حمایت از جنبش، آمادگی کامل خود را برای تعامل با جنبش و ایستادن در کنار آن با همه شیوه‌ها اعلام کردند. وقتی بیانیه منتشر شد، تعدادی از مردم اعتراض کردند که چرا مجالی برای امضا کردن ما فراهم نشد؟ بنابر این، فرهیختگان نیز بُعدی از جنبش و ضامن صحت و درستی آن هستند و چهره و عامل توسعه بُعد موضوعی جنبش نیز به شمار می‌آیند. ان شاء الله در سال جدید یک روز از هفته را بطور پیوسته برای ملاقات با فرهیختگان در اماکنی که به زودی اعلام خواهد شد، اختصاص خواهم داد. در همین زمینه و درباره بُعد موضوعی جنبش باید بگویم که من می‌دانم دانشجویان با این جنبش همراه هستند. این را از سخنان آنان و از ملاقات‌هایی که با آنان داشته‌ام، دریافته‌ام. این سالن گنجایش جمیعت حاضر را ندارد. شما با وجود آن که درس دارید، کار دارید، و این سالن نیز کوچک است، آمده‌اید و حضور شما و توجه شما نشانه جانبداری شما از جنبش یا حداقل اهتمام شما به جنبش است. در دانشکده علوم و دانشکده ادبیات نیز شاهد جمعیتی انبوه بودیم. روز دوشنبه نیز در دانشگاه یسوعی مراسمی برگزار خواهد شد. قبلا نیز در دانشگاه آمریکایی و در برخی دبیرستان‌ها با استقبالی گرم روبرو شده بودیم که نشان می‌دهد بُعد دانشجویی، بُعدی بزرگ و آگاهانه برای جنبش است. البته جنبش دانشجویی، تاکنون جبهه دانشجویی تشکیل نداده تا در قالب یک تشکل از این جنبش حمایت کند، ولی منتظر جوانان هستیم تا چنین جبهه‌ای را تشکیل دهند و این تشکل را سازماندهی کنند و این بُعد از جنبش مایه افتخار من است. افزون بر آن، من با صنف کارگران نیز در تماس هستم تا به صف جنبش بپیوندند. ما از رهگذر بُعد عرضی این جنبش، با کارگران که بخشی بزرگ و تلاشگر از محرومان را تشکیل می‌دهند، همکاری خواهیم کرد. در موردی همکارانمان-یعنی علما و روحانیان - نیز که این همکاری جای خود را دارد. در مورد دیگر گروه‌های محترم لبنانی که خیرخواه هستند و به لبنان چشم امید دارند نیز همینطور. سومین بُعد جنبش یعنی بُعد طولی، آن است که این جنبش به کجا خواهد رسید. فکر می‌کنم با روشن شدن اسباب و انگیزه‌های جنبش، یعنی بُعد عمقی و طرفداران جنبش یعنی بُعد عرضی، باید روشن کنیم که هدف ما برطرف کردن محرومیت است. محرومیت نقطه مقابل حق است. تا زمانی که محرومیت وجود داشته باشد ما نیز به حرکت خود ادامه می‌دهیم. با چه ابزاری؟ ابزار مهم نیست. امام موسی صدر ۴۸۷ ابزار، ابزار است و کمال ابزار در این است که ابزار بودن خود را حفظ کند. بنابر این، راه رسیدن به حق و از بین رفتن محرومیت این است که اسباب و ابزارهای آن فراهم باشد. ما سخنرانی کردیم، اجتماعات برگزار کردیم، مطالبات خود را مطرح کردیم و وقتی دیدیم این کارها سودی ندارد و دریافتیم که در دوره‌ای خاص و برای گروه معینی از مردم، حق را تنها با زور باید گرفت، از اینرو شیوه‌ای را در پیش گرفتیم که دل‌هایمان به آن رضایت نمی‌داد. یعنی برگزاری تظاهرات و اجتماعات اعتراض‌آمیز و مانند آن، ولی ابزار، ابزار است. وقتی انسان نمی‌تواند با ابزارهای دموکراتیک و درخواست و پژوهش و ابزارهای آرام به هدف برسد، نوبت به ابزارهای غیردموکراتیک و غیرمسالمت‌آمیز می‌رسد. طبیعتاَ ما از هر فرصت و هر ابزاری که به ما در محرومیت‌زدایی کمک کند، استفاده خواهیم کرد، هرچند به صورت جزئی. من با تجربه‌ای که دارم، مطمئنم که تنها کار و تلاش است که همه انسان‌ها و همه اعراب و همه لبنانیان را گرد هم می‌آورد. تنها کار و تلاش است که چنین نتیجه‌ای دارد. بنابراین، کار و تلاش مستقیم می‌تواند ضامن موفقیت جنبش باشد. دو نمونه بسیار ساده و جزئی ذکر می‌کنم: وقتی فعالیت خود را در لبنان آغاز کردم، در شهر صور روحانی صور بودم و در مسجد صور و باشگاه فرهنگی امام صادق (ع) و مؤسسه فعالیت می‌کردم. در اوج شعارها و فعالیت‌های علما و مؤسسات گوناگون این شهر، دریافتم که در صور، ۱۵۰ نفر گدا وجود دارد. کسی که گدایی می‌کند، کرامتش بر باد می‌رود و محیط خانواده‌اش برای منحرف شدن کودکانش آماده است. گذشته از آن، گدا کرامت کشور را نیز خدشه‌دار می‌کند. من خودم عکاسانی را دیدم که از این صحنه‌ها برای مجله‌های خارجی عکس می‌گرفتند. در یک مجله خارجی نیز گزارشی ناراحت کننده و توهین‌آمیز درباره پدیده گدایی در لبنان خواندم. این پدیده باید از بین می‌رفت. اندکی درباره آن اندیشیدم و به آسانی توانستم آن را از بین ببرم. قرار گذاشتیم وضع این گدایان را بررسی کنیم و هزینه‌های زندگی آنان را تأمین کنیم و فرصت تحصیل در مدرسه‌های رایگان و با کتاب‌های رایگان را برای کودکانشان فراهم آوریم و اگر راه دیگری برای گذران معیشت خود نداشتند، همان مبلغی را که از راه گدایی به دست می‌آورند، به آنان پرداخت کنیم. البته بیشتر آنان راه دیگر برای تأمین زندگی خود داشتند. ما در کنار پرداخت آن مبلغ به آنان، ناراحتی و عذاب وجدان شهروندان از وجود پدیده گدایی و دست‌دراز کردن گدایان را نیز برطرف کردیم. پس از این مرحله، از مردم خواستیم صدقه فردی ندهند و این درخواست را با طرح آموزه‌های دینی و ۴۸۸ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ بحث‌های اجتماعی و سخنرانی‌ها و ارتباط‌های خاص، تقویت و پشتیبانی کردیم. بدین‌ترتیب، مردم صور از دادن صدقه خودداری کردند و در هفته دوم اجرای این طرح، تعداد گدایان از ۱۵۰ نفر به سه نفر کاهش یافت و پدیده گدایی در صور ریشه‌کن شد. کاری ساده در محیطی کوچک انجام دادیم. برادران و خواهران! مطمئن باشید که نخستین انگیزه من برای فعالیت در لبنان، که رنگی جدید و اعتمادی جدید و احترامی جدید به جنبش من داده است، همین گونه کارهای ساده و جزیی است. همین عمل ساده و جزیی تأثیر بزرگی داشت و به همبستگی مردم انجامید. در مورد روابط میان مسیحیان و مسلمانان نیز اقدام دیگری انجام دادم که ماجرای آن معروف شد و درباره آن مطالبی نوشته‌اند. جوانی بستنی‌فروش به نام جورج شامی در صور نزد من آمد و به من شکایت کرد که همکار مسلمانش که در مقابل محل کار او بستنی‌فروشی دارد، با او ناجوانمردانه رقابت می‌کند [به مسلمانان می‌گوید که بستنی‌های او پاک نیست؛ نجس است] من سراغ آن بستنی‌فروش رفتم و گفتم: ای ابوحسن! من چنین برخوردی را نمی‌پذیرم، زیرا تو آن مرد را متهم می‌کنی و حرفی ناروا می‌زنی و این کار فتنه ایجاد می‌کند. معمولاً بستنی‌فروشی محل رفت و آمد افراد قلدرِ گردن‌کلفت است و در نتیجه، آن گروه با این گروه درگیر می‌شوند و فتنه‌ای به راه می‌افتد و ما را گرفتار می‌کند. من این کار تو را نمی‌پذیرم و چنین گرفتاری را برای تو نمی‌خواهم. مطمئن باش که اگر دوباره چنین برخوردی را تکرار کنی، من روز جمعه همه نمازگزاران مسجد را به همراه خود می‌آورم و همگی به نزد جورج شامی می‌رویم و بستنی می‌خوریم و خودم برای او تبلیغ می‌کنم. در این صورت نقشه تو بر باد می‌رود و شکست می‌خوری. ابوحسن نیز از آن کار دست برداشت و دیگر آن حرف‌ها را تکرار نکرد و هر دو در کنار یکدیگر با آرامش به کسب و کار پرداختند. خیلی زود دیدم که این کار بسیار ساده و جزیی، هر چند آن روز به صورت خودجوش و بسیار گذرا انجام شده بود، همه جا مطرح و منتشر شد. حتی من شنیدم که در محافلی که سطح بسیار بالایی داشت، علمای بلندپایه لبنان درباره‌آن صحبت می‌کنند. من خودم خجالت می‌کشیدم؛ چرا، که حرفی ساده و معمولی زده بودم ولی آنها احترام و تأیید می‌کردند؛ تنها به این علت که اقدامی عملی بود، هر چند کوچک و ناچیز. بر این اساس می‌گویم که هر اقدام جدی و هرگونه سرعت عمل در کارهای ساده و جزئی ضامن همبستگی مردم است. من و دوستانم اطمینان داریم که این جنبش اگر بر پایه خدمت به عموم مردم استوار باشد و اگر امام موسی صدر ۴۸۹ به سمت منافع خاص سیاسی کشیده نشود و اگر به اندیشه‌های انتزاعی و دور و دراز تبدیل نشود، و اگر دیگران را نادیده نگیرد، یکپارچه و منسجم باقی خواهد ماند و بیشترین حجم از ملت لبنان و گروه‌های مختلف از دانشجویان و فرهیختگان و کارگران و غیر آنان را جذب خواهد کرد. در این صورت فرصت‌های جنبش برای رسیدن به اهدافش آسان‌تر خواهد بود و راهی که باید برای رسیدن به اهدافش بپیماید نیز بسیار در درسترس خواهد بود. ما می‌گوییم مقصود ما رسیدن به این اهداف است و ابزار ما نیز هر ابزاری است که با جنبش و اهداف آن و با اوضاع لبنان و اوضاع منطقه و مطالعات و بررسی‌هایی که برای هر اقدام جدید لازم است، سازگاری داشته باشد. ما هر ابزاری را که راهی برای رسیدن به رفع محرومیت باشد، به کار می‌گیریم. من تا زمانی که برای بقای جنبش ضمانتی هست، یعنی مردم حضور دارند و تا زمانی که من یکی از ارکان این جنبش هستم، به شما اطمینان می‌دهم که از جان خود در این راه دریغ نخواهم کرد. بنابراین، فکر نمی‌کنم کسی حق داشته باشد درباره ابزار یا سبب انتخاب یک ابزار، انتقاد یا سؤالی کند. ما در این مسیر حرکت می‌کنیم و بُعد و انگیزه ما رسیدن به هدف است، یعنی تربیت انسان با هر ابزاری. همین امروز من در طیبه بودم. همانطور که می‌دانید، جنوب از لحاظ اجتماعی نیاز به پیشرفت دارد، ولی در عین حال جزو عقب‌مانده‌ترین مناطق از لحاظ اجتماعی نیست، زیرا دارای فرهنگ و ثروت و امکانات و زمین‌های حاصلخیز و خانه‌های فراوان است و سطح آن زیاد پایین نیست. در لبنان مناطقی هست که از نظر اجتماعی محروم‌تر از جنوب است، ولی آنچه در جنوب فاجعه‌آمیز است مسئله دفاع است. ما نمی‌توانیم علت این بی‌توجهی نسبت به جنوب و دفاع نکردن از آن را درک کنیم. هیچ دفاع عام یا خاصی وجود ندارد. وقتی کماندوی اسرائیلی وارد روستایی می‌شود و از ساکنان خانه‌ای می‌خواهد از آن بیرون بروند و سپس خانه را ویران می‌کند، یا افرادی را می‌کشد یا آنها را خوار و ذلیل می‌کند، نمی‌توانم تصور کنم که چرا از دفاع کردن خودداری می‌کنند؟ از اینرو، وقتی شنیدم این جوانان به طرف دشمن شلیک کرده‌اند [خوشحال شدم] چه بسا افرادی از دشمن را نیز کشته یا زخمی کرده باشند، ولی دشمن معمولاً کشته‌ها و زخمی‌ها را با خود می‌برد. همین اقدام این جوانان برای نخستین گام کافی است. من همه مردم را فرا می‌خوانم و وجوب دفاع را به آنان یادآوری می‌کنم، زیرا اگر حکومت دفاع نکند و شهروندان نیز دفاع نکنند، بیم آن می‌رود که دشمن گستاخ شود - همچنان که شده است - و ۴۹۰ گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه ... / ج ۲ ورود به جنوب را کاری آسان‌تر بشمارد و به جای آن که به پایگاه‌های فلسطینی در سوریه حمله کند. بهانه‌تراشی کند؛ و به مناطق دیگر لبنان حمله کند که در آن هیچ پایگاه فلسطینی وجود ندارد. الان در مجدل زون یا طیبه یا بلیدا یا مانند آن، هیچ پایگاه فلسطینی وجود ندارد، ولی تا زمانی که دستیابی به جنوب آسان باشد، دشمن بهانه‌تراشی می‌کند. این نگرانی وجود دارد که وضع بدتر از این شود، یعنی اکنون در محافل بین‌المللی می‌گویند این چه جنوبی است که کسی از آن دفاع نمی‌کند و مگر ممکن است سرزمینی لبنانی باشد و کسی از آن دفاع نکند؟ آنها این وضع را درک نمی‌کنند و این امر، خطرناک است، زیرا سبب بی‌اعتنایی وجدان بین‌المللی می‌شود. ما تلاش کرده و خواهیم کرد تا مسئله جنوب را برای کل دنیا مطرح کنیم تا از این ستمی که بر جنوب می‌رود پرده براندازیم، ولی این کافی نیست؛ باید دفاع کرد، هر چند دفاع ما انتحاری باشد. باید به سربازان اسرائیلی که وارد جنوب می‌شوند، مرگ را بچشانیم حتی اگر صد برابر بیش از اکنون کشته بدهیم. اگر یک نفر از آنان کشته شود و در مقابل صد لبنانی کشته شوند، من به عنوان مسئولی دینی، خدا را گواه می‌گیرم که به شما ابلاغ کرده‌ام که خدا از چنین امری خشنود است. اگر از دشمن یک خانه ویران شود و در مقابل، او یک روستا را به کلی ویران کند، من مسئولیت آن را به عهده می‌گیرم و می‌گویم خدا راضی است؛ تاریخ راضی است؛ میهن راضی است. باید چنین کنیم، زیرا این اقدام به دنیا ثابت می‌کند که این سرزمین برای ماست و لبنانیان، یک‌کلام و یکپارچه خواهد شد. این جوانانی که کارها و جهت‌گیری‌های گوناگونی دارند همگی تلاش خود را در یک مسیر به کار خواهند گرفت و نیروهای دوست و برادر را از هر کجا جذب خواهند کرد. مهم این است که کار را آغاز

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: دانشجویان رشته حقوق دانشگاه لبنان, مردم لبنان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)