کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز می‌شود و سپس به دو نکته مقدماتی می‌پردازد: ابتدا از اساتید، پزشکان و کارمندان دانشگاهی که با اعتصاب غذای ۴۸ ساعته خود همبستگی ملی و انقلابی را به نمایش گذاشتند، تشکر می‌کند. سپس به جای خالی دکتر شریعتی اشاره کرده و او را مدیون تلاش‌های فکری و کوششی می‌داند که در جامعه ایجاد کرده است. در ادامه، به بررسی شعار «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» می‌پردازد و آن را خواسته‌های واقعی مردم می‌داند. در بخش استقلال، به انواع وابستگی‌های اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی ایران به قدرت‌های خارجی اشاره می‌کند و این وابستگی‌ها را نتیجه عملکرد سران غاصب سلطه اجتماعی می‌داند. در بخش آزادی، بردگی را به معنای نداشتن اختیار بر سرنوشت خود و عدم توانایی در اعتراض به ظلم تعریف می‌کند و آن را حق مشروع هر انسان می‌داند. در بخش حکومت اسلامی، به این نکته اشاره می‌کند که حکومت در اسلام از آن خداست و هیچ انسانی حق حکومت مطلق بر دیگری را ندارد. سپس به معیارهای حاکم اسلامی از جمله آگاهی عمیق از مکتب اسلام، تقوا و فداکاری در راه آن اشاره می‌کند و نقش مردم و شورای آگاهان را در تشخیص صلاحیت حاکم و نظارت بر او تبیین می‌کند. در پایان، جنبش اسلامی را یک جنبش انقلابی تمام‌عیار معرفی می‌کند که نه تنها نهادهای اجتماعی، بلکه نهاد انسان را نیز دگرگون می‌کند و از مردم می‌خواهد که با آرامش مجلس را ترک کنند و از تظاهرات خودسرانه بپرهیزند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم رَبَّنَا اغفِر لَنا وَ لاِخوانِنَا الَذینَ سَبَقونا بِالایمانِ وَ لاتَجعَل ف قُلوبِنا غِلاً لِلَذینَ ءامَنوا رَبّناّ اِنَّکَ رَئوفٌ رَحیمٌ. [۱] قال الله الحکیم فی کتابه: الّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَ الأَمِّیَ الّذی یَجدونَه مَکتوباً عِندَهُم فِی التَّوراةِ وَ الاِنجیل یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ وَ یَنهیهُم عَن المُنکَر وَ یُحِلّ لَهُمُ الطَیّبتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الَاغلالَ الّتی کانَت عَلَیهِم. [۲] و قال اللّه تعالی فی محکم کتابه: وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم تَرَیهُم رُکَّعاً سُجَّداً یَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللهِ وَ رِضواناً سِیماهُم فی وُجوهِهِم مِن اَثَر السُّجودِ ذلِکَ مَثَلُهُم فِی التَّورةِ وَ مَثَلُهُم فِی الاِنجیل کَزَرع اَخرَجَ شَطأهُ فَآزَرَه فَاستَغلَظَ فَاستَوی عَلی سُوقِه یُعجبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ بهمُ الکُفّار. قبل از آن که بحث امشب‌مان را آغاز بکنم، تذکر دو مطلب را مقدمتاً لازم می‌دانم. یکی از این دو مطلب به برادران عزیز ما مربوط است. آقایان اساتید و پزشکان و سایر کارمندان بخش‌های گوناگونِ پزشکی و دانشگاهی که با اعتصاب غذای ۴۸ ساعته خود که به عنوان اعلام و تثبیت و تحکیم عزیزترین آرمان‌های ملتِ مسلمان ما در این محیط دانشگاهی انجام گرفت، فرصتی به ما قشرهای مختلف و عظیم مردم داد تا بتوانیم در این مجمع عظیم و باشکوه، و در این صف فشرده و مستحکم، به برکت این اقدام پُربرکت، همبستگی فکری و ملی و انقلابی خود را اثبات کنیم. اجازه بدهید از طرف همه شما برادران و خواهران و از طرف جامعه روحانیت و مراجع عظام و از طرف اصناف و پیشه‌وران مشهد، که امروز بازار را به مناسبت اعلام همبستگی و همکاری خود تعطیل کرده‌اند و به این مجلس آمده‌اند، و نیز از طرف همه قشرهای دیگر، از این جامعه عزیز، که ابتکار این عمل را در مشهد به عهده گرفته‌اند تشکر کنم، و از این فرصتی که به همه ما داده شد، ابراز قدردانی کنم. خواهران و برادرانی که در این اعتصاب شرکت کرده‌اند، این حق بزرگ را بر گردن همه ما دارند که ما در سایه این عمل باشکوهِ آنها و در سایه اعلام همبستگی و همکاری آنان با دیگر قشرهای امت اسلامی، این فرصت را پیدا کردیم که بیاییم و با یکدگر سخن بگوییم و با حضور خودمان همه داعیه‌های پوچی را که دشمنان ملت می‌گویند و ابراز می‌کنند تخطئه کنیم. هر سخنی، هر ادعایی از هر موضع و مقامی در برابر این واقعیت عظیم، پوچ و یاوه است. شما با حضور خود، واقعیت عظیم و باشکوهی را اثبات کرده‌اید. بار دیگر از سوی همه شما و به اجازه شما از برادران و خواهرانی که این فرصت را به ما دادند تشکر می‌کنم. مطلب دوم: از دیروز صبح تا کنون در این مجلس، شما شرکت کرده‌اید، ما هم شرکت کرده‌ایم؛ همه با هم شاهد این منظره عظیم و باشکوه بوده‌ایم. شاید دلها از دیدن این همبستگی عظیم و این موفقیت، لبریز از شادی‌ها شد، اما انصاف را \[رعایت کنیم\]؛ از دیروز صبح تا غروب، بنده هر چه نگاه می‌کنم، در برابر شادی و احساس غروری که در خود می‌یابم، یک خلا را حس می‌کنم؛ نه تنها از دیروز صبح تا کنون، بلکه از آغاز شروع این نغمه مقدس در این چند ماه اخیر و این تجلی و تظاهر همبستگی بزرگ، بنده خلأیی را احساس می‌کنم؛ آن خلأ را در ضمن همین آرزو اجازه بدهید بیان کنم: ای کاش دکتر شریعتی در میان ما بود. بنده از دیروز صبح احساس می‌کنم که جای دکتر شریعتی در میان ما خالی است. آیا این شکوه عظیم، این حرکت بزرگ، تا حد عظیم و قابل توجهی مدیون آن ذهنیت صیقل‌یافته نیست؟ مدیون آن تلاش و کوششی نیست که به دست آن مرد و آن رادمرد در جامعه ما و در جوّذهنیت امتِ ما به وجود آمد؟ کیست که بتواند این را انکار کند؟ به راستی و با همه وجود احساس می‌کنم که: اِذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ فِی الاِسلام ثُلمَةٌ لا یَسُدّها شَیء: وقتی یک دانشمند آگاه، یک انسان آگاه می‌میرد، بر پیکره امت اسلامی، ثلمه‌ای به وجود می‌آید که هیچ چیز جای آن را پُر نمی‌کند. دیگران هر کدام و هر یک جای خود را دارند؛ جای آن ستاره فروزنده زود خاموش‌شده خالی است. پروردگارا! به حق این دلهای پاک و جوشنده، به حق این اجتماع عظیم که گفته‌ای: یَدُ اللَّهِ مَعَ الجَماعَة، آن روح منوّر را مشمول نور و رحمت و برکت هر چه بیشتر خود قرار بده. چند روز قبل از این، به چند نفر از دوستان سفارش می‌کردم که روی شعارهایی که میان مردم رایج است، قدری کار کنند. امروز به دنبال سوژه‌ای برای اداء مطالبم، به این مطلب رسیدم که می‌توان این شعارها را به راستی در زیر ذره‌بین دقت قرار داد و از مفاهیم آنها، آنچه خواسته این ملت است به دست آورد. در نهضتی مانند نهضت ما و جنبش مردم ما، که به معنای واقعی کلمه مردمی است، جستجو از مفهوم شعارهایی که میان مردم رایج و مقبول است، راه مطمئنی برای به دست آوردن خواست‌های مردم است. مردم همیشه آن چیزی را تکرار می‌کنند که می‌خواهند و می‌فهمند؛ و متقابلاً آن چیزی را می‌خواهند و می‌فهمند که تکرار می‌کنند. پس آنچه مردم در این روزها در سراسر این کشور تکرار می‌کنند، بی‌گمان خواست‌های مردم ما است. بر روی آنها اندکی بیشتر تکیه کنیم و آنها را بیشتر بشکافیم. ممکن است شما بگویید مردم فیلسوف نیستند تا مفهوم بسیاری از گفته‌های خود را بدانند؛ ما دنبال فیلسوف نمی‌گردیم، دنبال انسان تشنه‌ای می‌گردیم که تشنگی او به وی انگیزه می‌دهد، ذهنیت او را روشن می‌کند، خواست‌های او در میان جملاتی کوتاه به او الهام می‌دهد. اگر چیزی بر طبق خواست این ملت نباشد، آن را نخواهد پذیرفت و تکرار نخواهد کرد؛ آنچه تکرار می‌کند، می‌خواهد و می‌فهمد. گیرم که آحاد مردم از دقایق و ظرایفی که یک فیلسوف یا دانشمند بتواند برای این تیترها بیان کند، غافل باشند؛ خواسته آنها مهم است و ما این را می‌خواهیم بدانیم. این را هم اضافه کنم که بررسی خواست‌های مردم دو فایده دارد: اولا، دست‌های توطئه‌گری که می‌کوشند مردم را جز آنچه می‌گویند و می‌خواهند و هستند معرفی بکنند، با این تشریح و توضیح، قطع می‌شود. آن کسانی که تمام ثروتشان، همه همت‌شان، همه امکانات‌شان در این لحظه حساس تاریخ ملتِ ما صرف می‌شود تا حقایق ایران را در برابر چشم نگرنده و جستجوگر ملت‌های محروم و همه ملت‌های جهان باژگونه جلوه دهند، چون می‌دانند که حیاتشان در خطر است، چون می‌دانند که این جنبش، رگ حیات دشمنان این ملت را قطع خواهد کرد، به دلایل گوناگون در سراسر جهان برای اغفال ملت‌ها و اقناع دولت‌ها سعی می‌کنند خواسته‌های مردم ما را دگرگونه جلوه بدهند؛ \[ولی\] ما با تشریح این خواست‌ها که از شعارهای آنان برمی‌خیزد، در حقیقت مشت محکمی بر این دهان‌های یاوه‌گو می‌کوبیم. فایده دوم: خود ما مردم، با تشریح این خواست‌ها روشن می‌شویم؛ آن انگیزه مجمل و مبهم در ذهن ما و در دل ما به صورت یک مبنای منطقی و مستدل درمی‌آید؛ درست می‌فهمیم چه می‌گوییم و درست می‌فهمیم چه می‌خواهیم. پس به شعارها برگردیم. یکی از این شعارهای رایج که امروز مردم همه تکرار می‌کنند، شعاری است که بر روی آن پرده هم در آنجا نوشته: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی»؛ بزرگ‌ها هم می‌گویند، نوجوانان هم می‌گویند، زنها و مردها، سطوح و قشرهای گوناگونِ مردم همه با هم \[می‌گویند\]؛ سطوح مردمی که از همه معلومات و از همه مراتب علمی و ارزش‌ها و معیارهای معتبر میان دانشمندان، فقط انگیزه دارند و شوق و احساس؛ از این قشرها بگیرید تا سطح عالی دانشگاهی. و اینجا دانشگاه است و میهمانداران ما و بسیاری از شرکت‌کنندگان در این محفل، دانشگاهیان، تحصیل‌کردگان و باسوادان‌اند؛ و می‌دانند و می‌فهمند که چه می‌گویند؛ استقلال، آزادی، حکومت اسلامی؛ بسیار شعار خوبی است. استقلال یعنی چه؟ و آزادی دارای چه مفهومی است؟ و خلاصه، حکومت اسلامی ماهیتاً چیست؟ درباره هر کدام اندکی \[صحبت می‌کنم\] و همان طوری که برادرمان جناب آقای هاشمی‌نژاد صبح اشاره کردند، این تیتر و عنوان است که ما می‌گوییم و بیش از آن در این محفل و در این زمانِ کوتاه نمی‌توان \[گفت\]. بحث‌های آماده، بحث‌های آزاد با شرکت برادران جوینده‌تر ان شاء الله تشکیل می‌شود و می‌توانیم اینها را در مجامعی که کلاس‌گونه باشد مطرح کنیم. آنچه امشب می‌گویم، طرح‌های مجمل و در حقیقت، تیترهایی است در این زمینه. استقلال، از عالی‌ترین و جاذب‌ترین مفاهیم ملی است. استقلال یعنی چه؟ مفهوم استقلال با شناختن مفهوم مقابلش فهمیده می‌شود؛ مقابل استقلال چیست؟ وابستگی. ملتی مستقل است و ملتی وابسته. وابستگی چیست؟ وابستگی نظامی، وابستگی سیاسی، وابستگی فرهنگی، وابستگی اقتصادی؛ انواع و اقسام وابستگی است. برای اینکه بفهمیم استقلال یعنی چه، اجازه بدهید قبلاً بفهمیم وابستگی یعنی چه. آیا برای شما خواهران و برادران من و برای عموم ملت ایران، فهمیدن مفهوم وابستگی کار دشواری است؟ ابداَ. ملت ما در این لحظه از زمان، که در مرحله خودآگاهی عمیق خود زیست می‌کند، خیلی آسان می‌تواند معنی وابستگی را بداند؛ چطور؟ \[زیرا اگر\] به وضع خودش بنگرد، وضع اجتماعی و ملی‌اش را بنگرد، بلایی را که این رژیم و این سلطه حاکمانه در این چند ده سال اخیر بر سر او آورده است لمس کند، معنی وابستگی را به‌آسانی خواهد فهمید. ما مردم، بر خلاف بسیاری از ملت‌های دیگر، لازم نیست برای فهمیدن مفهوم وابستگی، خیلی فشار روی خودمان بیاوریم. ما که برای پُر کردن شکم خود احتیاج به کشتزارهای بیگانه و مرتع‌های بیگانه و قصاب‌خانه‌های بیگانه و جوجه‌کشی‌های بیگانه داریم، ما که برای پُر کردن شکم خود به چندین دولت و ملت محتاجیم، ما که گندم‌مان و گوشت‌مان و مواد غذایی‌مان و پوشاک‌مان و همه ضروریات زندگی‌مان و صنعت دروغین‌مان و همه چیزمان از بیرون این مرزها می‌آید، معنی وابستگی اقتصادی را می‌فهمیم. ما که منابع زیرزمینی و ذخایر ارزی‌مان را هنگامی که قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها می‌برند، به جای آن، سلاح می‌دهند برای حفظِ منافع خودشان، یا وسیله تجمل و آرایش می‌دهند برای هر چه غرق‌تر کردنِ این ملت در گنداب و هرزاب فساد، یا وسایلی می‌دهند که از اینها بدتر و سبک‌تر یا بی‌ارزش‌تر و بی‌فایده‌تر است و لوکس‌فروشی را به ما تعلیم می‌دهند؛ ما که اگر قدرت‌های بزرگی که به آنها وابسته‌ایم، دروازه غذایی‌شان را به روی ما ببندند- به اظهار خودِ مقاماتِ ما -یک ماه بیشتر، ذخیره خودکفایی برای پُر کردن این شکم‌ها نداریم؛ ما که هر یک از مظاهر مادی زندگی خود را می‌بینیم، مُهر و نشان فرنگ و فرنگستان و غرب را هم بر روی او مشاهده می‌کنیم، دیگر احتیاج نداریم که وابستگی اقتصادی را از کسی یاد بگیریم؛ ما آن را لمس می‌کنیم. وابستگی نظامی؛ خوب است جمله‌ای را که مرجع عالیقدر و رهبر عظیم‌الشأن‌مان در مصاحبه‌ای که با روزنامه فیگارو کردند [۱] نقل کنم. خبرنگار می‌پرسد نظر شما درباره ارتش ایران چیست؟ -قریب به این مضمون-در جواب مطلبی می‌گویند با این محتوا که ارتش ایران از آحاد ملت ایران است، آنها برادران ما هستند. آنچه در ارتش جای خرده‌گیری است، سلسله مراتب اداری ارتش است که آن را به دست‌های بیگانه می‌سپارد. ما که در ارتش خود یک چنین سلسله مراتبی را مشاهده می‌کنیم، ما که مستشاران نظامی را سررشته‌دار امور نظام خود و ارتش خود - یعنی بازوی حرکت‌کننده و دفاع‌کننده ملت خود - می‌بینیم، ما که به جای این بازوی نیرومند-که باید به سود مردم به کار بیفتد-بخیه‌ای که دست ما را به بازوهای ابرقدرت‌ها بسته است مشاهده می‌کنیم، ما که مستشاران نظامی را در تمام زوایای این ارتش عظیم و مجهز (ارتشی که این همه پول و سلاح را صرف آن کرده‌اند) مشاهده می‌کنیم؛ ما که هر جا منافع نظامی غرب به خطر افتاد، ارتش‌مان را در آنجا حاضر می‌بینیم؛ ما که موظفیم در ظفار، بچه‌های‌مان را قربانی کنیم؛ [۲] ما که غرب، سربازان‌مان و جوانان‌مان را بدون اختیار و بدون اجازه ما برای کوبیدن دشمنان خود به ظفار می‌برد و بچه‌های ما را به جای سربازان خود به کشتن می‌دهد؛ ما که تمام نیروی‌مان، تمام پول‌مان، نیروی دریایی مجهزمان باید مصروف شود برای امنیت خلیج فارس و دریای سرخ؛ ما که در جنگ میان اریتره و سومالی [۳] مجبوریم سرباز بفرستیم و نیروی نظامی‌مان را آنجا صرف کنیم؛ ما که یکسره ارتش‌مان در خدمت بیگانگان و ابرقدرت‌ها است؛ ما که هر جا پیمان نظامی خائنانه‌ای به وجود آمد، اول ما پیشقدم شدیم، اول ما پذیرفتیم، آیا معنای وابستگی نظامی را نمی‌فهمیم؟ اجازه بدهید این کلمه «ما» را معنا کنم. آیا ملت، «پیمان بغداد» [۴] را پذیرفت؟ آیا ملت، تسلیم «پیمان ناتو» [۵] است؟ ملت چه می‌داند پیمان بغداد چیست؟ «ما» یعنی ملتی که سران غاصب سلطه اجتماعی ما، به نام ما این همه جنایت کردند. آن کسانی که تاریخ معاصر سیاسی منطقه ما و منطقه خاورمیانه را خوانده‌اند، به خوبی می‌دانند که پیمان بغداد چرا به وجود آمد و کدام دست خیانتکار این پیمان را ایجاد کرد. پیمان بغداد وقتی به وجود آمد، عرب‌ها قبول نکردند؛ جز آن رژیم فاسدِ مفسدِ نوری‌سعید [۶] در عراق؛ حتی اردنِ وابسته قبول نکرد و\[لی\] ما قبول کردیم؛ یا در عوض ما قبول کردند! ما که هر جا خیانتی هست، در حق ملت‌مان، و هر جا خدمتی هست، برای ابرقدرت‌ها و سلطه‌های غاصب امپریالیسم یا سوسیال امپریالیسم جهانی است و نیروی نظامی‌مان، قدرت ارتش‌مان، ثروت‌مان، اقتصادمان به سود قدرتهای دشمن حاضر است، آیا معنای وابستگی - \[یعنی\] وابستگی سیاسی، بلوک‌بندی‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌ها - را نمی‌فهمیم؟ همه امت اسلامی با اسرائیل قهر کرده‌اند؛ همه امتی که به مصالح فلسطین علاقمند بودند، اسرائیل را طرد کرده‌اند؛ \[اما\] آقایانی که از سوی مردم ایران سخن می‌گفتند، او را \[به رسمیت\] شناخته‌اند؛ \[ولی\] آن کسانی را که ما می‌خواهیم و به مصالح ما است، سلطه‌های سیاسی در مملکت ما را در این چندین ده سال اخیر، همیشه رد کرده‌اند. آن روزی که عبدالناصر [۷]، نمودار قهرمانی و شخصیت بزرگ ضداستعماری بود، روزنامه‌های ما، رادیوهای ما، مقام‌های رسمی و غیررسمی ما، همواره در هر روز و هر شب و هر ساعت به او دشنام گفتند. رهبر یک کشور عربی بود \[ولی\] او را قِبطی خواندند، او را خائن دانستند؛ و امروز که جانشین و خلفِ ناخلفِ او [۸] بر خلاف میل و مصالح امت مسلمان حرکت می‌کند، او را \[به رسمیت\] می‌شناسند و از او تجلیل می‌کنند! وابستگی سیاسی یعنی این؛ آنچه ابرقدرت‌ها می‌خواهند؛ با هر که آنها قهرند، ما هم باید قهر باشیم، با هر که آنها در آشتی‌اند، ما هم باید در آشتی باشیم. وابستگی فرهنگی؛ فکر ما، سنت ما، آئین‌ها و آداب ما، کتابهای درسی ما، شیوه‌های دانشگاهی ما، لباس پوشیدن ما، دست دادن ما، سلام کردن ما، فرهنگ جامعه ما در اعماق توده‌های مردم و در دورترین قشرها فرهنگ غربی است؛ \[یعنی\] این فرهنگ خبیث، این فرهنگ پلید، این فرهنگ استعماری. وابستگی فرهنگی یعنی این. ما گذشته‌ی خود را نمی‌شناسیم، تاریخ خود را نمی‌دانیم. ما فلان کشورِ بربر دور از آبادی و تمدن نبوده‌ایم \[بلکه\] فرهنگِ ما سالیان دراز، قرن‌های روشن و پُرافتخار داشته است. ما مشعل‌دار تمدن بودیم، تمدن اسلامی آبروی بشریت بود؛ ما را از فرهنگ خودمان بریدند و وابسته کردند. ما که این همه را می‌بینیم، آیا معنای وابستگی را نمی‌فهمیم؟ امروز کدامیک از مظاهر ملی و اجتماعی ما، خبر از وابستگی شدید ما به قدرتها و ابرقدرتهای خصم ما نمی‌دهد؟ آن اقتصاد ما است، آن سیاست ما است، آن فرهنگ ما است، آن قوای نظامی و ارتش ما است؛ ما از همه سو وابسته‌ایم. آن روزی زنده خواهیم شد، آن روزی نجات خواهیم یافت که از این وابستگی‌ها خلاص بشویم؛ این است که مردم هر چه بلندتر و کوبنده‌تر فریاد \[می‌زنند\] که : «استقلال، استقلال». مردم راست می‌گویند که استقلال می‌خواهند. رهبر ما در این صحبت آخرشان، در این گفتگوی کوتاهی که با جوانان دانشجو و غیردانشجو در پاریس داشتند، به این مطلب اشاره می‌کنند. با زبان خیلی ساده، با لحنی که همگان می‌توانند آن را بنیوشند و بفهمند و حس کنند، می‌گویند این مملکت مال این مردم است، بگذارید خودشان اداره کنند. این است معنی استقلال و این است یکی از پایه‌های مبارزه شما. شما دارید برای استقلال مبارزه می‌کنید؛ شما این ریسمان‌های وابستگی را که بر سر و پا و دست و گردن‌تان بسته شده است، می‌خواهید بگسلید؛ این یک واقعیت است، یک امر و خواسته مشروع است. اجازه بدهید قبل از آن که از \[موضوع\] استقلال بگذرم، آیه‌ای را که در صدر سخن تلاوت کردم، بار دیگر تکرار کنم. آیا استقلال-آنچه ما می‌خواهیم -در متن ایدئولوژی اسلام ریشه دارد؟ بلی؛ یک جا قرآن می‌گوید: وَ لا تَرکَنوا اِلَی الَّذینَ ظَلَموا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ: [۹] ای مؤمنان! ای کسانی که گرویده به اسلامید! و ای جامعه و امت اسلامی! به ستمگران و ستمکاران تکیه مکنید، وابسته به ستمگران مباشید. اگر این وابستگی در شما باشد، آتش دوزخ خدا، آتش قهر الهی، آتش بدبختی‌های این دنیا - که همه آتش قهر خدا است -شما را فراخواهد گرفت. در یک محدوده وسیع‌تر: وَ مَثَلَهُم فِی الاِنجیل کَزَرع اَخرَجَ شَطأهُ فَازَرَه فَاستَغلَظْ فَاستَوَی عَلَی سُوقِه! یُعجبُ الزّرّاعَ لِیَغِیظُ بهمُ الکُفّار. [۱۰] امت اسلامی را تشریح می‌کند که مانند گیاهی که سر از خاک برمی‌کند؛ به نظر، خُرد و ناچیز می‌آید، اما هر چه می‌گذرد، استوارتر می‌شود؛ مثل امت اسلام که در صدر اسلام، اول به صورت یک پدیده کوچک پدید آمد؛ او را به چیزی نمی‌گرفتند؛ حتی دشمنان خانگی خیال می‌کردند که اسلام را می‌توانند از بین ببرند، اما هر چه گذشت، بلندتر و بالنده‌تر شد؛ مانند همان گیاهی که سر از خاک برکنده است، ساقه او محکم‌تر شد، بر روی پای خود ایستاد؛ فَاستَوَی عَلی سُوقِه، بر روی پای خود باید بایستند. امروز هم این نویدی است به ما ملت مسلمان که در راه این استقلال قدم برمی‌داریم. این نهضت از جای کوچکی شروع شد؛ اول با یک فریاد پدید آمد، یک سخن بود؛ بعد همه زبان‌ها و همه حنجره‌ها و حلقوم‌ها و همه فریادها و صداها \[به آن\] پیوستند. امروز تمام ملت ایران یکصدا فریاد می‌زند: «بر روی پای خود ایستاده‌ایم.» ما از همین الان اعلام می‌کنیم، من به عنوان یک فرد از افراد این ملت، به عنوان یک مسلمان و به عنوان یک عضو جامعه روحانیتِ ایران، اعلام می‌کنم: نهضت ما به هیچ نقطه و به هیچ قدرتی وابسته نیست؛ ما به هیچ قدرتی اتکاء نداریم مادامی که سی میلیون امت داریم. آن کسانی مجبورند به قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها و آن سوی مرزها متکی و وابسته باشند که یک همبستگی شدید ملی، یک امت همفکر، با این قدرت، از دسترس آنها خارج باشد و چنین تکیه‌گاهی نداشته باشند؛ \[ولی\] ما این را داریم. حکومت اسلامی آینده -که البته در زمینه روابطِ دیپلماسی حکومتِ اسلامی، بحث مفصل لازم است؛ نمی‌دانم آیا من امشب مجالش را پیدا خواهم کرد یا نه -نه به شرق و نه به غرب و نه به هیچیک از قدرت‌های خُرد و ریز عالم متکی نیست. رابطه با کشورها و با ملت‌ها یک امر مشروع است اما اتکاء به هیچ کس و به هیچ قدرت و به هیچ ابرقدرت، در برنامه حکومتِ اسلامی آینده ان شاء الله نیست. به هیچ کس اتکاء نخواهیم داشت؛ نه به شرق و نه به غرب. اگر می‌بینید انقلاب‌هایی در آمریکای لاتین یا در آسیای جنوب شرقی یا در آفریقا به وجود می‌آید و نهضت‌کنندگان و انقلابیون مجبورند به یکی از ابرقدرت‌ها پیوسته باشند، به خاطر این است که آنچنان همبستگی ملی‌ای که لازم است، در میان آنها نبوده و نیست. تضادهای جهانی به ما کمک خواهد کرد؛ فرصت‌ها و روح‌های الهی به ما کمک خواهد کرد؛ به احدی وابستگی نداریم و بدون تردید پیدا نخواهیم کرد؛ فَاستَوَی عَلَی سُوقِه، بر روی ساقه خود، بر روی پای خود خواهیم ایستاد و از بین نخواهیم رفت و به کسی هم متکی نخواهیم شد. آزادی؛ یک احساس اصیل انسانی است، در مقابل بردگی. ممکن است بگویید بردگی کجا است در دنیا؟ اجازه بدهید با کمال جسارت عرض کنم - و البته من هم نگویم، خود شما می‌دانید- بردگی همین جا است؛ بردگی در میان چهار دیوار کشور ما است؛ بردگی در هر نظام طاغوتی هست؛ بردگی در آنجایی است که مردم بنده خدا نباشند. آن که بنده خدا نیست، بی‌گمان بنده خدای‌گونه‌ها است. بردگی آنجایی است که زور هست و قلدری. بردگی آنجایی است که دو طبقه در جامعه وجود داشته باشد: طبقه مستکبر و طبقه مستضعف. معنای بردگی این نیست که گوش آدم را سوراخ کنند و حلقه غلامی به گوش او بیفکنند؛ بردگی این است که ۳۵ میلیون ملت، اختیار مقدرات خود را نداشته باشند؛ آنچه می‌خواهند نتوانند بکنند؛ آنچه می‌خواهند نتوانند حتی بگویند؛ این بردگی است. بردگی این است که یک ملت نتواند دوستان خود را جذب و دشمنان خود را دفع کند. بردگی این است که مردمی ببینند فاجعه‌ها و فاجعه‌درست‌کن‌ها را، ولی مجبور باشند از آنها تجلیل کنند. بنده اصلاً مخالفم که در سخنرانی خودم نام کسی از این مجرمین را ببرم؛ نام نمی‌برم، لزومی ندارد که ما از مجرم خاصی نام ببریم؛ نمی‌خواهم مسئله را شخصی کنم. وقتی که نظام، نظام فاسدی است، نظام پوسیده و روبه‌زوالی است، هر فرد مهره‌ای در آن نظام است. اسم نمی‌خواهم بیاورم اما در عین حال به عنوان مثال، همین کسی که چند سال بر مشهد و مقدرات مشهد حکومت کرد [۱۱]، امروز دیگر حتی خود آنها هم-لابد امروز بعدازظهر اخبار رادیو ایران، این خبرگزاری امین و راستگو! را شنیدید و دیدید-از او به عنوان یک خائن نام بردند؛ عجبا! گفتم امین؛ از این جهت گفتم امین که چیزی من می‌دانم که احتمالاً اکثر شما نمی‌دانید. همان طور که در اخبار شنیدید، به قول رادیو، امروز پنج هزار نفر در جیرفت شعارهای ملی و میهنی دادند و به نفع دولت راه‌پیمایی کردند! به خدا دروغ است. من جیرفت بودم، بنده از جیرفت دارم می‌آیم؛ مردم جیرفت \[این کار را\] نمی‌کنند، واللّه نمی‌کنند. الان در جیب من کاغذی هست که در آن کاغذ، مأمورین و پلیس مخفی یا غیرمخفی جیرفت به خانواده‌ای از خانواده‌های جیرفتی نوشته اند که: ای خانواده خائن! (آن خانواده آوردند کاغذ را به من دادند؛ البته نظیر این کاغذ، صدها در جیرفت نوشته شده بود؛ الان کاغذ داخل جیب من است؛ البته این خانواده خائن، همان است که امروز شعار ملی نداده!) شنیده‌ایم که شما شب‌ها به مسجد می‌روی؛ اگر مِن‌بعد شما در مسجد دیده شدید، سر و کار شما با ما است. بعد پایین کاغذ دو سه شعار ملی و میهنی هم نوشته. شب‌ها در مسجد چه خبر بود؟ چند نفر تبعیدی در آن نقطه دورافتاده بودند بر اثر فشار بیکاری؛ شب‌ها می‌رفتند مسجد، جوانها هم می‌آمدند، کسبه هم می‌آمدند؛ بد نبود، محفل گرمی بود، جای برادران مشهدی ما آنجا خالی بود. جیرفت منطقه‌ای است که هنوز جاده ندارد؛ علت اینکه جاده ندارد، چون گذرگاه نظامی نیست. ایرانشهر جاده دارد - جاده آسفالته بسیار خوب- به خاطر اینکه به چابهار پیوسته شود که آنجا مرکز و پایگاه نظامی است. غالباً به دوستان ایرانشهری می‌گفتم - یا آنها به من می‌گفتند، فرقی نداشت - این جاده را ما غصب کرده‌ایم! مال نظامی‌ها است؛ اما جیرفت چون گذرگاه نظامی نیست، چون به یک نقطه نظامی و یک پایگاه نظامی منتهی نمی‌شود، جاده ندارد. این هندوانه‌های زیاد و این میوه‌های فراوانی که شما می‌بینید در این کامیون‌ها و تریلی‌ها می‌آید، از جاده‌ای می‌آید که در نقاط بسیاری از این جاده، دو ماشین بغل هم نمی‌توانند رد بشوند؛ یک باید بایستد که دیگری بیاید بگذرد، بعد این برود. البته جاده‌ای خاکی و کوهستانی هم هست، و بسیار هم خطرناک است؛ یک چنین جایی است؛ نه سر راه یک شهر است، نه سر راه کاروانی. مردم هم قاعدتاً در نهایت بی‌خبری \[هستند\] که نه واعظی، نه روشنفکری، نه کتابی، نه جزوه‌ای، نه اعلامیه‌ای، نه نواری، نه آدم روشنگری اجازه نیافته است به آنجا قدم بگذارد؛ مرد و زنش، دختر و پسرش، کاسبش به شوق دیدن چند تبعیدی که حتی آنها را قبلاً نمی‌شناختند، در مسجد گِرد می‌آمدند و سخنی می‌شنیدند و با اجازه مقامات شعار هم می‌دادند، تظاهرات هم می‌کردند. بعد ما به دهات جیرفت رفتیم -البته مخفیانه-در آنجا دیدیم دهاتی‌ها از شهری‌ها دل پُردردتری دارند؛ اسم دهاتش هم یادم هست، دیگر لزومی ندارد این آمارهای ریز را بگویم. در جیرفتی که من دیدم، بدون تردید و بدون هیچ شکی امکان ندارد که امروز پنج هزار آدم بروند آن شعارهای به قول آقایان ملی را بدهند؛ اصلاً در آن شهر پنج هزار \[آدم\] وجود ندارد؛ و این دروغ است. پرانتز را با اجازه‌تان ببندم. چند سال یک خائن سفاک، یک انسان بدخُلق و جبار و متکبر بر یک میلیون جمعیت این شهر، حکومت بی‌چون و چرا می‌کرد؛ [۱۲] بردگی یعنی این: آنجا را خراب کنید، آنجا را نسازید، آنجا را بسازید، مردم را مثل عروسک‌هایی، صورتک‌هایی به بازی نیاوردن، علیرغم میل مردم با آنها رفتار کردن؛ و نمونه آن در سراسر کشور و در همه کادرهای اداری و در همه زوایای این سیستم پوسیده پلید \[دیده می‌شود\]. بردگی یعنی این؛ بردگی \[یعنی\] اینکه مردم حتی نتوانند بیندیشند؛ بردگی یعنی اینکه استعدادهای کودکان ما، استعدادهای نوجوانان ما، استعدادهای زنان و مردان ما این گونه به هدر برود؛ بردگی یعنی اینکه افکار تراوش‌کرده از مغزهای پوچ و پوک به عنوان یک سری مقدسات در کتاب‌های درسی نوشته بشود و به کودکان معصوم ما داده شود؛ تاریخ این مملکت را واژگونه جلوه بدهند، مردم را مسخ کنند؛ این معنای بردگی است. آیا ملت ایران با این وضع، این بردگی را احساس نمی‌کند؟ در مقابل این بردگی، آزادی است. آزادی آن چیزی است که حق مشروع هر انسان است. امیرالمؤمنین به مردمی که از تجاوز یک استاندار شِکوه می‌کردند فرمود: لا تَکُن عَبدَ غَیرکَ وَ قَد جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً: [۱۳] انسان! برده غیر خود مباش، که خدا تو را آزاد آفریده است. انسان اجازه ندارد که برده باشد. پروردگارا! ما استغفار می‌کنیم که سالیان دراز بر خلاف فرمان تو و بر خلاف طبع و فطرتِ سرشتِ انسانی خود، بردگی را تحمل کردیم. به عنوان توبه مبارزه می‌کنیم تا آزادی را بازیابیم؛ به عنوان توبه کوشش می‌کنیم، مجاهدت می‌کنیم، جان و مال خواهیم داد تا بندهای بردگی را از دست و پا و گردن خود بگسلیم. راه انبیا، راه آزادی انسان‌ها است. انبیا آمدند تا انسان‌ها را آزاد کنند. وَ یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الاغلالَ الّتی کانَت عَلَیهِم؛ [۱۴] قرآن می‌گوید پیامبر آمده است تا بار سنگینی را که بر دوش انسان‌ها است از دوش آنان بردارد، از دست و پای آنان بندها و زنجیرها را باز کند-زنجیرهای خرافات را، زنجیرهای بردگی و بندگی اقتصادی و فکری را، زنجیرهای آداب و عادات دروغ و غلط را - \[تا\] انسان‌ها را آزاد کند. در جهان‌بینی اسلام، نهایت وجود انسان، یک تعالی و تکامل معنوی است؛ و همه چیز مقدمه آن است. جامعه اسلامی، حکومت اسلامی، عدالت اسلامی، برادری و برابری اسلامی، اقتصاد اسلامی و همه چیز و همه چیز در اسلام، مقدمه آن است که انسان، این نهال بالنده و رشدیابنده، فرصت بالندگی را در این نظام پیدا کند و به تعالی معنوی برسد. انسان برای آزادی است، پس آزاد است؛ وَ قَد جَعَلکَ اللَّهُ حُرّا. این موهبت خدایی را از ما گرفته‌اند؛ لذا امروز ملت ما فریاد می‌زند، و مبارک باد این فریاد؛ می‌گوید: آزادی. آزادی یعنی اینکه مردم بتوانند اعتراض کنند، مردم بتوانند ظلم را نپذیرند، مردم بتوانند ستمی را که بر آنها می‌گذرد بازگو کنند، مردم حق داشته باشند هر کسی را در هر کجای از مقامات مملکتی و هر کجای از دستگاه سیاسی، وقتی نخواستند کنار بگذارند. چه کسی مردم را مجبور می‌کند که اطاعت از یک نفر یا یک جمع را بپذیرند؟ این خلاف آزادی اسلامی است. و بالاخره: حکومت اسلامی؛ درباره حکومت اسلامی، برادرم [۱۵] پیش از ظهر سخنانی گفتند؛ اجازه بدهید بنده همان جمله‌ای را که ایشان در طلیعه آن سخنان گفتند تکرار کنم؛ که سخن در این فسحت و فرصت، به تفصیل در این مسئله دقیق ممکن نیست. در یک جمع ناهمگن، بحث کردن از مسائل دقیق و اندیشه‌طلب، بسی مشکل است و شاید بیهوده، اما می‌توان تیترهایی گفت و طرح کلی ارائه داد. درباره حکومت، برادرمان، صبح از بُعدی نگریستند و من از بُعد دیگری نگاه می‌کنم؛ و مجموعاً مسئله ممکن است سررشته‌ای برای ذهن و فکر شما به دست بدهد. اولا، حکومت در منطق اسلام و از دیدگاه اسلام مال کیست؟ این یک مسئله است. حکومت مال یک طبقه خاصی نیست، مال یک خانواده خاصی نیست، مال یک نژاد خاصی نیست، مال دارندگان بعضی از ملاک‌ها و معیارهایی که اسلام آنها را پوچ اعلام کرده است نیست. اصلاً در اسلام و طبق بینش اسلامی، هیچ انسانی حق حکومت کردن بر هیچ انسانی را ندارد. مسئله در سطح ذاتی قضیه و در سطح اوّلی قضیه از این قرار است: هیچ انسانی نمی‌تواند انسان دیگری را تحت سلطه و اختیار مطلق خود بگیرد و بر او فرمان براند؛ حکومت با خدا و از آنِ خدا است. قرآن می‌گوید: اِنِ الحُکمُ اِلّا لِلَّهِ اَمَرَ اَلَّا تَعبُدُوا اِلَّا اِیَّاهُ؛ [۱۶] فرمانروایی و حکمرانی فقط از آنِ خدا است، فقط از آنِ خالق و آفریدگار جهان است؛ آن که انسان را آفرید. اَمَرَ اَلا تَعبُدوا اِلا اِیّاه؛ فرمان رانده و فرمان داده است که به جز او هیچ کس را عبودیت و اطاعت مکنید؛ هیچ کس!از عبودیت، مفهومی که به ذهن عامه مردم می‌رسد، عبادت کردن و سجده کردن و به رکوع رفتن است، اما قرآن عبودیت را در یک سطح بسیار وسیع‌تری مطرح می‌کند. عبودیت در منطق قرآن یعنی اطاعت مطلق و بی‌قید و شرط در مقابل یک انسان، در مقابل یک قدرت و قطب؛ و این به هر سو و به هر رو از نظر اسلام ممنوع است؛ هیچ کس حق ندارد بر شما حکومت کند مگر خدا. آیا ما با این منطق، طرفدار آنارشیسم و هرج و مرج هستیم؟ ابداً. ضرورت‌های اجتماعی ایجاب می‌کند که یک دستگاه مدیریتی در جامعه باشد. لامحاله سازمان عظیم اجتماعی، محتاج رهبری است؛ این مدیریت به وسیله انسان‌ها و دست‌هایی انجام می‌پذیرد که دارای صلاحیت‌های مورد نظر باشند که درباره آنها توضیح خواهم داد. کسانی حق دارند مدیریت جامعه را به عهده بگیرند که صلاحیت‌ها و معیارها و ملاک‌های خدایی در آنها موجود باشد؛ که گفتم به این ملاک‌ها حالا اشاره خواهم کرد. وقتی کسانی از این صلاحیت‌ها برخوردار بودند، جانشینان خدا هستند در روی‌زمین، و مدیران جامعه‌اند. اما آیا این مدیران جامعه حق دارند بر مردم تحکم کنند؟ ابداَ. آیا این مدیران جامعه حق دارند خود را از قانون خدایی که بر مردم حاکم است، فراتر و خارج بگیرند؟ ابداَ. هر قانونی که بر آحاد مردم حاکم است، بر هیئت حاکم یا شخص حاکم هم همان قانون حاکم است. آیا برخورداری مالی این مدیر یا این مدیران، از دیگر آحاد مردم بیشتر است؟ ابداً؛ همان سهمی که مردم از بیت‌المال دارند، بدون کم و کاست، او هم همان سهم را دارد؛ این‌طور نیست که بگوید من چون نماینده فلان طبقه‌ام، من چون در رأس این جامعه‌ام، من چون امور مردم را اداره می‌کنم، حق دارم در کاخ بنشینم؛ هرگز! در خانه‌ای همانند خانه دیگر مردم، با لباسی همانند لباس دیگر مردم، برخوردار از خوراک و غذایی همانند دیگر مردم. هیچ بهانه به هیچ عنوان به حاکم اسلامی، به والی اسلامی، به امیر مؤمنان اجازه نمی‌دهد که ثروت‌اندوزی کند، انحصارداری کند، سوءاستفاده مالی کند، کلکسیون برای خود درست کند، لباس‌های فاخر بپوشد، به بهانه اینکه ما با سران دوَل محشوریم؛ هرگز! نه فقط حاکم اسلامی و مدیر اسلامی حق اضافه برخوردار شدن ندارد، شرف بیشتری هم در جامعه ندارد؛ احترام بیشتری هم به او کسی نمی‌کند. بله، مردم در مقابل او مطیع‌اند؛ چون مدیر است، باید فرمان ببرند؛ اما احترام زیادی، القاب زیادی، خضوع و خشوع، ابداً و ابدا! مدیر اسلامی، حاکم اسلامی چنین وضعی دارد. اما این صلاحیت‌ها چیست؟ خدا به چه کسی حکومت و منشور ولایت می‌دهد؟ چه کسی اجازه دارد با نام خلیفه خدا و با نام جانشین خدا و حاکم اسلام بر مردم فرمان براند؟ آن کسی که از معیارهای اصلی اسلامی برخوردار باشد؛ این معیارها کدام است؟ در درجه اول، این معیارها دو مورد است؛ یک: آگاهی و اطلاع هر چه دقیق‌تر و عمیق‌تر با ذهن پوینده و پویا از مکتب انقلابی اسلام؛ و دو: عمل و تقوای دقیق و فداکاری فراوان در راه این مکتب؛ این دو معیار در درجه اول‌اند. \[چرا\] آنها کسانی \[باید باشند\] که هر چه بیشتر مکتب انقلابی اسلام را بفهمند؟ چون اگر مکتب را نفهمند، نمی‌توانند جامعه را در پرتو این مکتب و بر اساس رهنمودهای این مکتب اداره کنند؛ باید مکتب اسلام را بشناسند؛ باید تفکر اسلامی را به طور خالص بدانند. بگذارید یک جمله از آن برادر بسیار پُر ارج و شهید [۱۷] -که در طلیعه سخن، نامش و یادش را تکرار کردم - باز نقل کنم؛ او می‌گفت: در زمانی مثل زمان ما و در لحظه حساسی مثل لحظه حساس ما، آن کسانی که می‌خواهند تفکر اسلامی را بفهمند و بدانند، باید به شدت سعی کنند رگه‌های تفکر بیگانه، در ایدئولوژی اسلام و تفکر اسلام داخل نشود. سعی کنید نام‌های فریبنده، عنوان‌های فریبنده - و البته امروز بسیار از آنها رسوا شده - ما را وادار نکنند که از اصول فکری و قرآنی و اسلامی خود صرفنظر کنیم و یک ایدئولوژی التقاطی درست کنیم. اسلام، اصیل است؛ اسلام، مستقل است. قرآن برای هدایت فکر ما و هدایت عمل ما و هدایت مبارزه ما و رهنمودهای کلی برای جهاد امت ما کافی است؛ به افکار وارداتی احتیاج نداریم. آن کسی که زمام امت را به دست می‌گیرد، باید اسلام را بداند؛ اگر اسلام را نداند، نمی‌تواند جامعه اسلامی را انقلابی نگه بدارد. انقلاب در جامعه اسلامی، ازبین‌رفتنی و تمام‌شدنی نیست. جامعه اسلامی یک جامعه پویا، یک جامعه متحرک و یک جامعه رو به‌جلو است. مکتب اسلام هم مکتبی انقلابی است؛ تا \[رهبر جامعه اسلامی، مکتب انقلابی اسلام را\] نداند، نمی‌تواند در سایه آن مکتب، آن جامعه را اداره کند. و آنگاه اگر بر طبق این مکتب عمل نکند، اگر آن تقوای دقیق و وسیع در حاکم اسلامی نباشد، اگر خود پیشتر و بیشتر از همه، تن به فداکاری در راه مکتب ندهد، اگر در خط آتش مبارزه در مقابل دشمنان داخلی و خارجی مکتب قرار نگیرد، شایسته دفاع کردن و اجرا کردن نسبت به این مکتب نیست. پس این دو معیار، معیارهای اصیلی هستند: آگاهی و تقوا؛ و باید عادل نیز باشد. چه کسی این صلاحیت‌ها را در مدیر جامعه و در امیر مؤمنان تشخیص خواهد داد؟ ممکن است همه بگویند ما این صلاحیت‌ها را داریم؛ خیلی‌ها ادعا می‌کنند که ما صلاحیت داریم؛ کیست بگوید من ظالمم؟ کیست بگوید مردم! من خائنم؟ لازم است کسانی باشند، مقامی باشد که آن مقام، صلاحیت را در افراد مدیر، در هیئت مدیر یا در فرد مدیر احراز کند. این مقام، شورای باصلاحیتی است از آگاهان طرازِ اولِ جامعه با اختیارات نامحدود، که از سوی آحاد ملت انتخاب شده؛ او ناظر و تشخیص‌دهنده صلاح مدیر جامعه است؛ هر کسی را که او تشخیص بدهد، وی را به عنوان مدیر جامعه انتخاب خواهند کرد. بعد که مدیر جامعه بر سریر قدرت نشست و مشغول حل و فصل امور شد، آن وقت نه فقط آن جمع صلاحیت‌دار، بلکه همه آحاد ملت ضامن بقای صلاحیت در آن شخص مدیر و حاکم‌اند. کُلَّکُم راع وَ کُلَّکُم مَسنُولٌ عَن رَعِیَّتِه: همه شما چوپانید. در منطق اسلام، چوپانی و گوسفندانی وجود ندارد؛ همه چوپانند، همه مسئولند، همه مأمورند، همه موظف‌اند، همه ناظرند؛ همه باید ببینند آیا این رأس، این رئیس، این حاکم، این امیر مؤمنان به وظایف خود عمل می‌کند یا نه؛ از صلاحیت‌های لازم برخوردار است یا نه؛ و اگر نبود، آحاد ملت و هیئت شورای تشخیص‌دهندة صالح اجازه دارند بلکه وظیفه دارند شخص حاکم را از مسند خود به زیر بکشند. \[در صدر اسلام\] خلیفه رفت روی منبر ایستاد و گفت: اگر کج رفتم مرا راست کنید. عربی از انتهای جمعیت برخاست، شمشیر کجش را کشید، با نهیبی خطاب به خلیفه گفت: اگر کجروی کنی، با این شمشیر تو را راست خواهم کرد! ای دنیا کجایی؟ ای ذهن‌های جستجوگر به کجا می‌گردید؟ نظام سیاسی اسلام آن روزی این شهامت، این تربیت، این صلابت و قدرت را به یک مسلمان داد که دنیا در ایران و روم ختم می‌شد و سلطه‌های سیاسی در سلطه کسری و قیصر خلاصه می‌گشت. در آن روز یک چنین آزادی، یک چنین شخصیت انسانی‌ای \[بود\]. این مطلب برای من و شما - به جان خودمان - باورکردنی نیست، باورمان نمی‌آید؛ حق هم داریم؛ ما را از یک پاسبان ترسانده‌اند؛ اگر بلند صحبت کردی، مشمول ماده فلان می‌شوی که مأمور را در حین خدمت و انجام وظیفه مورد اهانت قرار دادی؛ یک تا سه سال حبس. چقدر فرهنگ ما را عوض کرده‌اند! ای لعنت بر شما باد دست‌های خائن! هر یک از افراد ملت، مسئول نظم جامعه و امت اسلامی است؛ همه مجبورند در امر حکومت دخالت کنند. اجازه بدهید این جمله را بگویم: در اسلام دخالت در امر سلطه سیاسی فقط یک حق نیست؛ هم حق است و هم وظیفه است. دیگر در کجا شما پیدا می‌کنید؟ انواع و اقسام دیکتاتوری فرقی ندارد؛ دیکتاتوری، دیکتاتوری است. آنجا که زور هست، استبداد هست، دیکتاتوری هست، بی‌بروبرگرد رشد و بالندگی انسان نیست. در اسلام دیکتاتوری نیست؛ در زمینه حکومت‌های صدر اسلام و مسئله امامت معصوم و مسئله وراثت در آن امامت - این بحث‌های وسیع -شما را توصیه می‌کنم که اگر هم خوانده‌اید، بار دیگر کتاب امت و امامت [۱۸] را بخوانید، که شرح تفصیلی فلسفه امامت است در اسلام. تشخیص دادن صلاحیت، به عهده همه آحاد ملت است، همه مجبورند روی مسئله صلاحیت دقت کنند. قوانین در جامعه اسلامی چگونه است؟ قوانین الهی است. این قوانین، یک سری ضوابط و کلیاتی است که در اختیار ما است و قرآن و حدیث به آنها ناطقند. این نکته را هم بگویم: ما برای اینکه اسلام را بفهمیم، احتیاج داریم بیش از آنچه به مغز خود و ذهن خود و دریافت‌های خود مراجعه کنیم، به متون اسلامی مراجعه کنیم. خود این حرف که «قانون چند قرن پیش به درد حالا نمی‌خورد، دیگر کهنه است و به درد حالا نمی‌خورد» \[حرف باطلی است\]. فلسفه اسلام، پروسه تاریخ را، جریان تاریخ را، حرکت تاریخ را بر اساس یک سری ضوابط می‌داند؛ آن ضوابط عمدتاً از وجود انسان و بینش اسلام در مورد انسان نشأت می‌گیرد. مبنای نظر اسلام در مورد انسان، بر این است که وجود و هستی انسان و خصلت‌های عمده و اصولی او چیزهایی هستند که در طول زمان و تاریخ، غیرقابل تغییرند؛ نیازهای انسان نیز همین گونه هستند. وقتی نیازهای اصولی انسان همواره یکسان است، آنچه این نیازها را هم تأمین می‌کند، علی‌الاصول یکسان است؛ شکل تأمین این نیازها و ابزار و وسایل، در زمان‌های گوناگون مختلف است. ما هیچ ابایی نداریم که از دستاوردهای دانشی که افراد بشر در طول قرون و در زمانِ خودِ ما به دست آورده‌اند بهره ببریم؛ هیچ مانعی ندارد. اسلام نه با بینش و دانش، و نه با پیشرفت صنعتی به هیچوجه مخالف نست. اسلام مشوق پیشرفت است، مشوق صنعت است، مشوق ترقی و تکامل معلومات بشری در همه جوانب و ابعاد زندگی گسترده انسان است. اسلام دانش را می‌پذیرد، تجربیات را هم می‌پذیرد، اما اصول اساسی و اصلی زندگی انسان، خطوط همیشه استوار و یکسانی است که در طول زندگی بشر؛ تغییرناپذیر است. قوانین اسلامی در کتاب و سنّت، در قرآن و حدیث به طور برابر - که هر دو به طور برابر برای ما معتبرند - وجود دارد. اینکه می‌گویم حدیث، فوراً ذهنتان به حدیث‌های ضعیف نرود؛ البته حدیث ضعیف را رد می‌کنیم. حدیث یعنی سخنی که حتماً گفته امام و معصوم باشد. قوانین اسلامی را حاکم اسلامی از متون اسلامی استنباط و استخراج می‌کند. به تعبیر بهتر بگویم: هیئت آگاهان و دانایان، این قوان

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, دانشگاهیان, اصناف مشهد
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)