کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به پیشرفت‌های اجتماعی و آگاهی عمومی در دوران معاصر آغاز می‌شود و بیان می‌کند که این آگاهی، پرسش‌هایی را درباره نظام اجتماعی اسلام و وظیفه حکومت‌داری مطرح کرده است. در ادامه، به نقد رویکرد کسانی می‌پردازد که به دلیل عدم تبیین روشن نظام اجتماعی اسلام، یا به دشمنی با دین می‌پردازند یا سعی در تطبیق مسلک‌های غربی با اسلام دارند. سپس، با ذکر خاطرات شخصی از دوران استبداد و فشار بر مردم، به نقد علمایی می‌پردازد که با سکوت یا تأیید، به استبداد کمک کرده‌اند. در بخش بعدی، به قیام‌های پیامبران و پیروانشان در برابر ستمکاران اشاره می‌کند و مشروطیت، دموکراسی و سوسیالیسم را گام‌هایی در جهت هدف نهایی اسلام می‌داند. در ادامه، به بررسی جنبش مشروطه و نقش علما در آن می‌پردازد و چگونگی انحراف آن را به دلیل اختلافات داخلی و دخالت بیگانگان توضیح می‌دهد. در پایان، با اشاره به اهمیت فتوای میرزای شیرازی در نهضت تنباکو و بیداری مردم، بر لزوم تکمیل مشروطه ناقص فعلی و تبیین نظام سیاسی اسلام تأکید می‌کند و کسانی را که با بهانه‌های مقدس‌مآبی از دخالت در سیاست پرهیز می‌کنند، مورد انتقاد قرار می‌دهد.

متن کامل گزارش

در زمان‌های گذشته، این بی‌خبری (از علل اوضاع اجتماعی گذشته و نتایج آینده و آثار نفسانی زندگی فردی و اجتماعی) و نظر عامیانه همگانی بود. امروز با پیشرفت‌هایی که در هر چیز نمودار شده درباره نظام اجتماع و پی بردن به علل و نتایج آن هم پیشرفت‌هایی شده، به این جهت یک نوع دردها و اضطراب‌هایی که نتیجه این احساس و ادارک است برای بیشتر مردم پیش آمده. اثر همین احساس و روح اجتماعی است که به هر نظم اجتماعی متوجه می‌شوند و جهات نیک و بد آن را بررسی می‌نمایند و برای ایجاد آن نظم، دسته‌ها و احزاب تشکیل می‌دهند، کتاب‌ها می‌نویسند، تبلیغات می‌نمایند، قربانی‌ها می‌دهند. ظهور اسلام تحول و انقلاب بزرگ و عمیقی در فکر و اخلاق و نظام اجتماع پدید آورد و حکومت‌هایی که نمونه عالی عدالت و حق‌پرستی که برتر از اندیشه و قدرت بشری است ایجاد نمود، و قدرت‌ها و حکومت‌هایی به نام اسلام مانند امپراتوری‌های بزرگ تأسیس گردید که در قسمت بزرگ جهان حکمفرمایی می‌نمود. این حکومت‌ها با اختلاف و رنگ‌های گوناگون به نام «خلافت» و «سلطنت» و «ولایت اسلامی» خوانده می‌شد! به این جهت، نظر اساسی اسلام از چشم خودی و بیگانه مستور مانده و آنچه در کتاب‌ها از آن بحث می‌شود تنها از نظر کلامی و کشاکش مذهبی است، ولی از جنبه عملی، نظر و نقشه روشنی درست نمی‌توان یافت. با آن هوشیاری اجتماعی و احساس که در عموم پدید آمده، خودی و بیگانه از نظم اجتماعی اسلام پرسش می‌نمایند. گاهی جوانان هوشیار مسلمان که خواه ناخواه با مسلک‌ها و مرام‌ها برمی‌خورند، با تعجب می‌پرسند: این دینی که برای هر چیز کوچک و بزرگ قانون و حکم دارد، چگونه امروز از جهت حکومت وظیفه روشنی برای ما بیان ننموده؟ به همین جهت آنها که در پایه دین سست‌اند خود را در برابر روش‌های اجتماعی دیگران می‌بازند و راه دشمنی با دین و هواداران آن را پیش می‌گیرند. و آن دسته از این مردم هوشیار که پایه ایمانی دارند، هر مسلک اجتماعی که خوشایندشان شد، می‌کوشند تا آن را با اسلام تطبیق دهند، و این را خدمت به دین می‌پندارند و اینطور می‌نمایند که اسلام مانند زمین بی‌صاحبی است که هر کس به آن دست یافت حق دارد نقشه خود را در آن طرح نماید! ولی هنوز به جایی نرسیده دیگری پی‌ریزی می‌کند، در نتیجه بنایی که قابل سکونت و اطمینان باشد برپا نمی‌شود. این از آن جهت است که نظام اجتماعی اسلام واضح و روشن بیان نشده تا مسلمانان که امروز در معرض امواج مسلک‌ها و مرام‌های اجتماعی و رنگ‌های نو به نوی حکومت‌ها قرار گرفته‌اند، میزانی داشته باشند و وظیفه خود را از نظر دین بدانند و با آن میزان بسنجند که هر مسلک و نظامی چه اندازه با مبانی و اصول دینی‌شان نزدیک یا دور است، تا شاید کم‌کم و قدم به قدم و با سیر اجتماع، به آن مقصد و هدف نهایی که دین و قرآن‌شان نشان داده برسند. نمی‌توان منکر شد که حکومت مشروطه از بیرون مرز اسلام به سرزمین مسلمانان رسید و علمای بزرگ دین و مراجع و مسلمانان متدین برای استقرار آن پیشقدم شدند. عده‌ای فتوا دادند، جمعی به جهاد برخاستند، دسته‌ای هم به مخالفت کوشیدند. به این جهت هنوز بیشتر طرفداران، درست نمی‌دانند از جهت اثبات، از نظر دین چه می‌خواهند، و مخالفین بی‌غرض هم سخن روشنی ندارند؛ در نتیجه عموم مردم مردد و گیجند، و حکومت مشروطه در ایران و دیگر کشورهای اسلامی به این صورت درآمده که می‌نگرید! از آن روزی که در این اجتماع چشم گشودم، مردم این سرزمین را زیر تازیانه و چکمه خودخواهان دیدم. هر شامگاهان در خانه منتظر خبری بودیم که امروز چه حوادث تازه‌ای رخ داده، و کی دستگیر و تبعید یا کشته شده، و چه تصمیمی درباره مردم گرفته‌اند. پدرم که از علمای سرشناس و مجاهد بود، هر روز صبح که از خانه بیرون می‌رفت ما اطفال خردسال و مادر بیچاره‌مان تا مراجعتش در هراس و اضطراب به سر می‌بردیم. آن روزهای خردسالی را با این مناظر و خوف و هراس و فشار و ناراحتی به سر بردم. آن دوره‌ای که در قم سرگرم تحصیل بودم روزهایی بود که مردم این کشور سخت دچار فشار استبداد بودند، مردم از وحشت از یکدیگر می‌رمیدند. جان و مال و ناموس مردم، تا عمامه اهل علم و روسری زنان، مورد غارت و حمله مأمورین استبداد بود. این وضع چنان بر روح و اعصابم فشار می‌آورد که اثر آن، دردها و بیماری‌هایی است که تا پایان عمر باقی خواهد بود. در آن روزها با خود می‌اندیشیدم که این بحث‌های دقیق در فروع و احکام مگر برای عمل و سعادت فرد و اجتماع نیست؟ مردمی که یک فرد و یک دسته بی‌پروا اینگونه بر او حکومت و ستم نمایند، آیا روی صلاح و سعادت خواهند دید؟! آیا نباید بیشتر نیروی فکر و عمل را برای ایجاد محیط مساعد، و جلوگیری از اِعمال اراده‌های خودخواهانه متوجه نمود؟ از سوی دیگر می‌دیدم مردمی در لباس دین، مرد خودخواهی را با خواندن آیات و احادیث، برگردن مردم سوار می‌کنند و برایش رکاب می‌گیرند، و دسته دیگر با سکوت و احتیاط‌کاری کار را امضا می‌نمایند، تا آنگاه که بر خر مراد مستقر شد و افسار (زمام) را به دست گرفته و رکاب کشید و همه چیز مردم را زیر پای خود پایمال کرد، به دعا و توسل می‌پرازند و از خداوند فرج امام زمان علیه السلام را می‌طلبند! این روش و تضاد جمعی از پیشوایان دینی، این محیط تاریک، این تأثرات روحی، قهراً به مطالعه و دقت بیشتر در آیات قرآن حکیم و کتاب شریف نهج‌البلاغه و تاریخ و سیره پیغمبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام وادارم کرد، برخورد با بعضی از اساتید و علمای بزرگ دستگیرم شد، کم‌کم خود را در محیط روشنی دیدم و به ریشه‌های دین آشنا شدم و قلبم مطمئن گردید و هدف و مقصد را از نظر وظیفه اجتماعی تشخیص دادم و تا توانستم به توفیق خداوند از دیگران هم دستگیری نمودم. و دو جهت اثبات و نفی هدف قیام و جهاد پیمبران و پیروان آنهاست. نهضت‌های مسلمانان در برابر ستمکاران و مستبدان روی همین اساس، و قیام شیعه و علویان برای همین بوده است. پس هر مسلک و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید و جلوی اراده آنان را بگیرد، قدمی به هدف پیمبران و اسلام نزدیک‌تر است، ولی مقصود و نظر نهایی اسلام نیست. مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیزم همه اینها به معنای درست و حقیقی خود، گام‌های پی‌درپی است که به نظر نهایی نزدیک می‌نماید. در آغاز مشروطیت قیام علما و مردم مسلمان، تنها برای تحدید استیلا و استبداد بوده، به این جهت طرف اثبات برای عموم مبهم بود. آن روزی که مردم در زیر پای شاهزادگان و درباریان در اطراف کشور پامال بودند و مالک هیچ چیز خود نبودند و عین‌الدوله، شاه ناتوان و بی‌اراده را آلت خودخواهی و هوس‌بازی خود کرده بود، علمای بزرگ دینی ناله‌های مردم را از دور و نزدیک شنیدند، و در تهران و تبریز و دیگر جاها یکباره به ناله مردم جواب گفتند. ولی اگر از عموم می‌پرسیدند چه می‌خواهند، جواب روشن و یکسانی نمی‌دادند. گاهی می‌گفتند باید قوانین وضع شود و حدود را تعیین نماید، گاهی «عدالت‌خانه» یعنی محل مراجعه و دادرسی عمومی می‌طلبیدند؛ ولی یک چیز مورد اتفاق و اتحاد بود و آن را وظیفه دینی و خدایی می‌دانستند، آن جلوگیری از خودسری و استبداد بود. تا آن روزی که قیام‌ها و جهادها در برابر استبداد بود، مخالفین هم که وابستگان به دربار و بهره‌برداران از استبداد بودند آشکارا مخالفت نمی‌نمودند؛ بلکه مجال بحث و کارشکنی را گذاشتند برای زمانی که استبداد به ظاهر تسلیم شد و سخن از تنظیم قانون و نظامنامه یا به عبارت دیگر مشروطیت پیش آمد. در اینجا بود که (به اصطلاح مؤلف بزرگوار) «شعبه استبداد دینی» به کارشکنی و اشکال‌تراشی از طریق دین برخاست. ولی حقیقت مطلب این است که عموماً درست معنای مشروطیت و چگونگی انطباق آن را در نظر نگرفته بودند. با آن که برای درهم شکستن مقاومت استبداد، علما و توده مسلمانان پیشقدم بودند، حال که مجلسی برپا شد و نمایندگانی اعزام گردیدند، یک عده سبک‌سرانِ از فرنگ برگشته و خودباخته سخنان و ظواهر زندگی اروپاییان به میان افتادند و با کنایه و صراحت به بدگویی از علما شروع کردند و روزنامه‌های بی‌بندوبار هم سخنان آنان را منتشر می‌ساختند. گاهی سخن از آزادی زنان به میان می‌آوردند، گاهی کلمه حرّیت و مساوات را با مقاصد خود تفسیر می‌کردند. همین‌ها موجب بدبینی و آزردگی عده‌ای از علما و مسلمانان گردید. هنوز استبداد در کمین بود که اختلافات آشکار گردید و دست‌های استبداد و بیگانگان در کار آمد و مجرای جنبش و فداکاری مردم را تغییر داد. جنبش‌های آغاز کار با صمیمیت و دل‌سوختگی و از مبدأ ایمان شروع شد ولی پایان کار را نسنجیدند تا دست‌هایی وارد گردید (مانند بیشتر جنبش‌هایی که در کشورهای شرق و ایران پدید می‌آید، که در پایان اختلاف و پراکندگی پیش می‌آید و از راه درست و روشن منحرف می‌شوند و نتیجه عکس می‌گیرند.) این را نباید فراموش کرد که به اعتراف کسانی که تاریخ مشروطیت را نوشته‌اند، داستان امتیاز دخانیات و فتوای مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی تکان بزرگی به ایران و دیگر کشورهای اسلامی داد. تا آن روز مردم به کارهای خود سرگرم بودند و دربار ناصرالدین شاه هم سرگرم مسافرت‌ها و عیش و نوش‌ها و تشریفات خود بود. پنجاه سال ناصرالدین شاه بر اریکه سلطنت ایران تکیه داشت که بهترین فرصت برای اصلاح زندگی و پیشرفت مردم این زمان بود؛ دورانی که هنوز کشورهای همسایه نفوذ زیادی در ایران نداشتند و مردم به متجدد و متقدم تقسیم نشده بودند و اختلافات شدید پدید نیامده بود، ولی جز تشریفات و مسافرت‌ها در تاریخ این سلطنت چیزی نمی‌بینیم. در اواخر سلطنتش بیگانگان در ایران آشکارا شروع به کار کردند؛ چنان که روش آنهاست که پیش درآمد نفوذ و ریشه دواندن‌شان گرفتن امتیازات است. بهترین قرارداد و امتیاز، امتیاز دخانیات بود که در سال ۱۲۶۸ ش / ۱۳۰۶ ق به دست ناصرالدین شاه به آنها داده شد و دنبال آن پای اروپایی‌ها به ایران باز شد و کارکنان شرکت مشغول کار شدند. تا آن روز مردم به کارهای اجتماعی دخالت نمی‌کردند و به نفع و ضرر عمومی توجه نداشتند؛ ولی پیشقدمی علما و فتوای مرحوم میرزا مردم را بیدار کرد و در سراسر شهرستان‌ها مردم قیام کردند. ناصرالدین شاه تا توانست مقاومت کرد و چون مردم از پا در نیامدند در سال ۱۲۷۰ ش پانصد هزار لیره به شرکت انگلیسی پرداخت و امتیاز لغو شد. پس از آن، قیام و اقدامات سید جمال‌الدین \[اسدآبادی\] هم برای مردم شرق و ایران اثر شایانی داشت که تاریخ مفصل هر دو نوشته شده. این نفوذ دینی و اتحاد قوای مردم بدون شبهه مورد توجه دول استعماری قرار گرفت؛ به خصوص با رقابتی که میان انگلیس و روس بود و روس‌ها در دربار ایران نفوذ بسزایی داشتند. در این پیشامد، آنها به قدرت دینی و معنوی و وحدت ملی ایرانیان متوجه شدند و مردم نیز به دسایس و مطامع آنان پی بردند. به این جهت نمی‌توان انکار نمود که انگلیس‌ها در مشروطیت دخالت و نظر داشته‌اند، چنان که روس‌ها بی‌پروا به دربار استبداد کمک می‌کردند. ولی قیام علما و مردم در برابر استبداد، پاک و بی‌آلایش بوده، تا آنجا که خواست نطفه مشروطیت بسته شود و قوانین تحدیدکننده نوشته شود، در این زمان اختلافات و کارشکنی آغاز شد. دربار استبداد نظرش برگرداندن مردم بود، انگلیس نظرش ایجاد اختلاف میان علما و خُرد کردن قدرت دینی و پراکندگی مردم، در نتیجه پیدایش مشروطه سست و بی‌ریشه بود. به نظر می‌رسد که اختلافات شدید و دست‌های درونی و بیرونی و هیجان عمومی مردم مجال نداد که علمای بزرگ و سران نهضت با هم بنشینند و نهایت و مقصد را روشن سازند تا هم وظیفه و تکلیف مردم را از نظر دینی تعیین نمایند و هم پایه را محکم سازند. این رساله که به تجدید چاپش اقدام شده، می‌نمایاند که نظر علما و مراجع بزرگ، مانند آیت‌الله مرحوم ملا محمدکاظم خراسانی و حاجی میرزا حسین تهرانی و آقاشیخ عبدالله مازندرانی چه بوده. اگر مطالب این کتاب مورد نظر قرار می‌گرفت و روی آن عمل می‌شد، مردم از سرگردانی و تردید رها می‌شدند و قوا متحد می‌گردید، و فاصله میان حکومت و ملت که منشأ فساد و بیچارگی‌ها است برداشته می‌شد و مردم مانند آغاز تأسیس (پیش از تأسیس قانون اساسی) به انتخاب وکلا با شرایطی که بیان شده از راه تکلیف واجب دینی اقدام می‌نمودند و راه رخنه دیگران را می‌بستند و با دلگرمی و از راه وظیفه دینی مالیات می‌پرداختند (چنان که برای بدهی دولت در زمان مظفرالدین شاه مردم بانک ملی تأسیس کردند)، دولت و ملت کمک‌کار هم می‌شدند و با هم از نفوذ استعماری بیگانگان جلوگیری می‌نمودند، کشور رو به آبادی می‌رفت، فضایل خُلقی و کمالات معنوی بازار پیدا می‌کرد و نفاق - که نتیجه محیط تضاد و استبداد است - ریشه‌کن می‌گردید. هرچه بود گذشت، امروز ما با آن فداکاری‌ها و خونریزی‌ها دارای مشروطه به اصطلاح ناقصی شده‌ایم. آیا نمی‌توان آن را تکمیل نمود؟ آیا راه دیگری داریم؟ آیا حکومت مشروطه لجامی برای استبداد افسار گسیخته نیست؟ آیا درهم شکستن قدرت استبداد، هدف سران ادیان و اصلاح نبوده؟ آیا نمی‌توان در حد امکان، این مشروطه را به هدف عالی حکومت الهی که به آن اشاره شد نزدیک نمود؟ آنهایی که امروز - مانند آغاز مشروطیت -به آن بدبین‌اند، چه چیز می‌خواهند؟ نه امروز جواب روشنی دارند و نه آن روز داشتند. از جهت ضعف تشخیص و جمود به تقلید، هر قدیمی را دین می‌پندارند و هر جدیدی را مخالف با آن و به نام مقدس‌مآبی و احتیاط‌کاری، جز کلمات نفی-«نه»، «چطور می‌شود؟» «باید ساکت بود» و «احتیاط کرد» -هر بی‌دینی و فساد را اثبات و امضا می‌نمایند و میدان را برای هوسبازان و بندگان شهوت و مال باز می‌گذارند و آنها را پشت سنگر قانون می‌نشانند تا هر چه خواهند به سر ملت مسلمان مظلوم مالیات‌پرداز بتازند و اکثریت مردم مسلمان را به اسیری آنان بدهند. آنگاه بنشینند و به حال مردم گریه کنند و آه و درد راه بیندازند و برای هر پیشامد کوچک و بزرگی به این و آن دست توسل دراز کنند. با این روابطی که زندگی با هم پیدا کرده، مگر می‌توان از وظایف اجتماعی به عنوان عدم دخالت در سیاست، یکسره خود را کنار کشید؟ **پاورقی‌ها:** [۱] محمدحسین نائینی، تنبیه الامه و تنزیه المله، یا حکومت ازنظراسلام؛ به ضمیمه مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم سید محمود طالقانی، تهران، چاپخانه فردوسی، \[۱۳۳۴ ش\]، ص ۲-۶، ۱۰-۱۵.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مقاله

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, علمای شیعه
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)