کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
این بیانیه با اشاره به سابقه مبارزات ایران با استعمار انگلیس و نقش علمای شیعه در لغو قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله، به تحلیل کودتای ۱۲۹۹ و تلاش انگلستان برای جایگزینی احمدشاه با رضاخان میپردازد. نویسنده، طرح جمهوریخواهی رضاخان را نیرنگی انگلیسی برای تضعیف قانون اساسی و استقلال ایران میداند و آن را با استبداد و خیانت مقایسه میکند. در ادامه، با استناد به آموزههای شیعه، پادشاهی را فاقد مشروعیت دانسته و جمهوری اسلامی را آرمان دیرینه ملت ایران معرفی میکند. بیانیه به مقاومت ملت در برابر این طرح و تلاش برای حفظ قانون اساسی اشاره کرده و از کسانی که با این طرح همراهی میکنند، انتقاد میکند. در پایان، با خطاب به دولت انگلستان، خواستار تغییر سیاستهای استعماری و به رسمیت شناختن اراده ملت ایران میشود.
متن کامل گزارش
باز هم برای قضاوت تاریخ
انتظار نداشتم این فراموش شده، با فاصله حدود شصت سال، درست در موقع «قضاوت تاریخ» مشابه دیگر به دستم برسد، و لله الحمد اکنون که در برابر تقاضای مصرانه تجدید نشر آن قرار گرفتهام به نشر آن با تقدیم مقدمه توضیح کوچکی موافقت کردم. فاصله زیاد است و توضیحات تا حد اقتضا و امکان، لازم.
۱. تقریباً هیچ مملکت اسلامی در آسیا و آفریقا وجود ندارد که رسماً مستملکه و یا مستعمره رسمی نشده باشد و تنها کشوری که در اثر ایمان مذهبی و کیاست و صلابت تاریخی مستمر و استقلال تام علما و مراجع و رجال دینش (با وجود این که بیشتر از همه ممالک اسلامی از استعمارگران صدمات و لطمات گوناگون دیده و سختتر از همه استعمارگزیده شده) هرگز به امضای استعمارنامه رسمی تن نداده، فقط ایران شیعه بعد از صفویه ما است و تنها شروع زمینهسازی برای استعمار رسمی، آن هم پس از جنگ جهانی اول، همان قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله خائن با انگلیس بود که آن بزرگترین خطر معاصر را هم به برکت وجود علمای مستقل شیعه ما و متابعت ملت از آنان و فداکاریها و شهادتها به لطف خدا در نطفه خفه کردیم و خدای را شاکرم که در اعلام عواقب آن خطر و شروع مبارزه مستقیم با آن قرارداد خانمانسوز و همه چیز برباد ده، پیشقدم بودهام و مبدأ تحرک و قیام بر ضد آن نیز این خانه بوده است.
۲. پس از آن که امید انگلستان از احمدشاه، در نتیجه مخالفت خیلی جدی او با آن قرارداد ننگین قطع شد، انگلستان در مقام زمینهسازیهایی برای انتقال پادشاهی از احمدشاه به موردی قابل اعتماد برای خودش برآمد و این کار را که با مقدماتی غلطانداز، وسیله کودتای ۱۲۹۹ (حدود ۶۰ سال پیش) برای رضاخان، سرتیپ قزاق، تهیه دیده بود عملی ساخت و او با اعلامیه «حکم میکنم!» با نهایت خشونت شروع به کار کرد و اولین اقدام برای زمینهسازی پادشاهی رضاخان این بود که نام فامیلی (پهلوی) را همراه کودتا از (محمود محمود) نویسنده معروف، جبراً گرفتند و تحویل رضاخان دادند، که او ناگهان شد: «میرپنج رضاخان پهلوی!»
حالا باید بشود سردارسپه و بعد رضاشاه پهلوی، که شد. و تا احمدشاه نرود، نمیشود دیگری را بر تخت نشاند. خوب توجه شود که انگلستان، به اقتضای رژیمش، همه جا شاهسازی و شاهتراشی میکرد. مثلاً ملک سعود، ملک عبدالله (جد آقای ملکحسین فعلی اردن)، ملک فیصل (پادشاه عراق و عموی پدر همان ملکحسین) و رضاشاه پهلوی و غیرهم. ضمناَ ملِک طلال (جانشین ملک عبدالله و پدر همین ملک حسین فعلی) چون استعمار، استشمام رایحه استقلالی از او کرد، او را به نام «دیوانه» تبعید، و حسین فعلی پسرش را به جای او نشاند! چه کنم که هر قسمت، جزوه و یا کتابی است، و مجبورم از مطالب فرار کنم.
ولی سلامت نفس احمدشاه، توأم با هماهنگی آن مرحوم با ملتش، مانع بزرگی برای انگلستان در اجرای آن توطئه خطرناک بود (پر واضح است که در این اعلامیه، هجوم بدون استثنا به قاجاریه، برای مصلحت سیاسی در مبارزه بود و به اقتضای همین مصلحت، تقاضای مصرانه مکرر مرحوم احمدشاه و ولیعهد سادهلوحش محمدحسن میرزا را برای ملاقات نپذیرفتم).
۳. برای کنار زدن احمدشاه، عنوانی فریبا و فریبندهتر از به میان کشیدن لغت «جمهوری» نبود، تا بدینوسیله به مردم نوید آتیه خوشی را بدهند که پس از برکناری احمدشاه، آن نغمه ساختگی جمهوری را به این نغمه شوم و نامربوط تبدیل نمایند که: «ملت ایران، به رژیم پادشاهی خو گرفته و اگر رژیم دیگری جای آن بیاید چهها خواهد شد!» و به راهانداختن سنخ همان تبلیغات کذایی جشنهای ۲۵۰۰ ساله مبدأ تجدید حیات یهود توسط کوروش! اما چون آن روزها درک ساده عمومی، خیلی قویتر از امروز و اعتماد عمومی بیشتر بود - بلی، بلی، خیلی هم قویتر و مستقیمتر بود - با یک تذکر، مردم تکان خوردند و رجال صالح و بیدار سیاسی وقت هم از لحاظ توجه به عواقب خانمانسوز بعدی، با مردم همصدا شدند و علیه این نقشه انگلستان قیام عمومی کردند، اما این قیام، برای حمایت از رژیم پادشاهی نبود. بلکه ملت از لحاظ توجه به خطرات بعدی، در مبارزه با این نیرنگ انگلستان برای استعمار ایران و دفاع از قانون اساسی (که تا آن روز دستنخورده باقی مانده بود) و به قصد جلوگیری از روی کار آمدن رضاخان و گرفتاریهای پنجاه و چند ساله بعدی آن شرکت جست (در اینجا از هویت و موقعیت و موضع عناصر طرفدار سردارسپه، با کمال تأسف، فقط به گذاردن چند نقطه اکتفا میکنم...).
۴. بعد از غلبه ملت و شکست رضاخان سردارسپه، اصدار این فتحنامه را به پیشنهاد بزرگان قوم، برای قضاوت تاریخ عهدهدار شد تا بعدیها بدانند آن قیام عمومی، برای مخالفت با جمهوریت نبوده و فقط برای جلوگیری از تبدیل «فاسد» به «افسد» بوده است؛ یعنی علیه آنچه حدود بیش از نیم قرن در نتیجه کودتا به سرمان آمد و با آن همیشه میجنگیدیم و هنوز هم گرفتار تبعات سوء آن هستیم؛ و الا از لحاظ مذهب شیعه، اصولاً لغت پادشاهی جایی و مفهومی ندارد، چه رسد به شاهنشاهی. و اگر احمدشاه بر فرض خیلی هم خوب بود و واقعاَ جای او را جمهوری حقیقی صالحی میگرفت، ملت حتماً از آن استقبال میکرد.
مگر ندیدیم وقتی مصلح بزرگوار سید قرشی هاشمی فاطمی، پیغمبرزاده جلیل، نائبالامام حاجآقا روحالله الموسوی الخمینی، در اوج قیام آسمانی ملت ما، لغت جمهوری را با لغت مقدس آسمانی «اسلامی» ترکیب نموده و شعار جمهوری اسلامی را که نمایانگر آرزوی مقدس همیشگی چهارده قرن و اندی ما (از سال سوم بعثت نبوی، از «یوم الدار» به بعد که میشود ۱۴۱۱ سال) در رسیدن به حکومت صالح نبوی اسلامی بود مطرح فرمودند، چگونه تمام ملت حتی اقلیتهای قانونی (به استثنای ناچیز غیر قابل ذکر) هماهنگ از آن استقبال کرده و میکنند.
آری، در شیعه پادشاهی معنا نداشته و ندارد و اضطراراَ تن به آن داده و آن خودساخته را هم حکومت جور مینامیده و خدمات اضطراری دولتیاش را هم با کسب اجازه از فقها و علمای دین انجام میداده و به امید و انتظار حکومت اسلامی جهانی موعودش روز شمرده و میشمارد. سالها مترصد وقت بودم که قسمتی از فرموده قاطع صریح حضرت ختمی مرتبت(ص) راجع به مأموریت آسمانی آن حضرت برای قلع و قمع تمام سلاطین دنیا را در اختیار بشریت قرار دهم تا انسانها بدانند که خاتمیّت اسلام یعنی چه؟ و شیعه هم خود را بیشتر بشناسد. این که عین قسمت معین مورد مقصود از فرمایش حضرت ختم رسل را از تفسیر قرآن «علی بن ابراهیم» بزرگمرد شاخص تشیع در یازده قرن پیش، استاد شیخ کلینی و صدوقین، نقل میکنم که: پیغمبر اکرم(ص) صراحتاً اعلام فرمود که: «إنّ اللَّهَ بَعَثَنی أن أَقتُلَ جَمیعَ مُلوکِ الدّنیا» یعنی خداوند مرا مبعوث فرموده برای کشتن جمیع شاهان دنیا. عبارت فوق در تفاسیر دیگر شیعه هم موجود است که انجام این مأموربه، در زمان خود رسول اکرم(ص) زمینه آن مهیا و شروع شده و تدریجاً به تمام جهان سرایت نموده و تکمیل وعدههای الهی به پیغمبرش که: «لیظهره علی الدین کلّه» به دست گرامی فرزندش حضرت حجه بن الحسن (عج) انجام خواهد شد و ما به استقبال همان روز میرویم. و همین انتظار و امید است که ضامن بقا و مایه ثبات ما است. بلی، انّ الله قد بعث رسوله(ص) لیقتل جمیع ملوک الدنیا!
بلی، این جمهوری اسلامی تجسم همان آرزوی «حکومت اسلامی» ملت ایران بود که بیش از هفتاد و اندی سال پیش در قالب شعار مقدس «مشروطه مشروعه» و بر اساس اسلامیت و حفظ جمیع تعلقات شیعی، از طرف شهید راه حق و حقیقت، آیت عظمای الهی، و فدایی عظیمالشّأن و الجلالِ جهان اسلام و افتخار تابناک عالم تشیع، مرحوم حاج شیخ فضلالله نوری، اقتراح و به صورت متمم قانون اساسی سابق درآمد؛ متممی که در واقع اختیارات شاه را در کمترین حد خود قرار داده و فقط اسمی از شاه باقی گذارده بود.
با این تفاصیل، آن روز هم ملت ما عموماً و یکپارچه (به استثنای ناچیزی از منافقین، فراماسونها و اباحیّین) از آن استقبال کرد و برای تقویت آن جشن گرفت (کاش حالی بود و میسّر میشد شرحی را که در تجزیه و تحلیل متمم قانون اساسی سابق، در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۲۳ تحت عنوان «روز روشن» بدون اسم برای جلوگیری از تحرکات و تحریکاتی منتشر شده بود، عیناً به اینجا منتقل مینمودم تا صفر بودن موقعیت شاه در متمم قانون اساسی مرحوم شهید نوری روشن شده و در توضیح اظهاراتم اثرات بیشتری بگذارد. فراموش نشود که در آن مواقع، اشغال متفقین به طول کشیده و آمریکا هم فرصت مناسبی برای بهرهبرداری یافته و در جهت انجام استعمار به سبک نوینش به تکاپو و استخدامهایی افتاده بود و از دربار شروع کرده بود. در چنین موقع حساسی بود که برای تنبه دادن شاه مخلوع به هیچ بودنش از لحاظ موقعیت در متمم قانون اساسی کشور، و پیشگیری از ریشه دواندن امریکای اشغالگر، آن مقاله را منتشر ساختم و دلم میخواهد آن مقاله، که در آن مواقع به نام «روز روشن» زبانزد همگان بود، برای بیداری معاصرین به شکل مناسب منتشر گردد که لااقل کمی به تاریخ خودشان آشنا شوند.)
منافقین و ناپختگانی که امروز با اسلامیت جمهوری مخالفت میکنند، یا از ملت نیستند و یا ملت خود را نشناختهاند و خیالی خام در دماغشان میپرورانند. اگر آنها به قدر یک کودک دبستانی پیش و پس از مشروطیت اول، با تاریخ اجمالی ایران و اسلام و شیعه آشنا بودند، با کوبیدن آهن سرد، خود و ملتشان را به زحمت نمیانداختند.
شیخ حسین لنکرانی
به تاریخ یکشنبه اول ربیعالثانی، ۱۴۰۱ هجری قمری، مطابق ۱۸ بهمنماه ۱۳۵۹ هجری شمسی
***
برای قضاوت تاریخ
انگلیس و ایران، لندن و تهران
انگلستان ظالم از چندی به این طرف برای تحکیم سلاسل استعماری خود در مملکت ایران هر روز به رنگی در مقام دسیسه برآمده. تاریخ نمینویسم که دور برویم.
انگلیس همین که از قرارداد وثوقالدوله خائن و کاکس در نتیجه جدیت ملت ایران نه تنها استفاده نکرد، بلکه موقعیت خطرناکی برای خود در ایران تهیه نمود و به قدری قضیه اهمیت پیدا کرد که مجبور شد این بهانه را از دست ایرانیان بگیرد، لذا کودتای خائنانه معروف سوم حوت [۱۲۹۹] ایجاد و به وسیله عمّال مخصوص خود که آنها را در رأس کودتا نشانده بود، اعلان الغای قرارداد غیررسمی را انتشار داد؛ ولی حقیقتبینان همان روز ملتفت بودند که اولین دقیقه اعلان الغاء، نخستین زمانی بود که عملاً شروع به اجرای آن شد. از همان روز در لباس حق به جانب، با لطایفالحیلی که حتی بعضی از اشخاص مأنوس به سیاست را هم شاید در اشتباه میانداخت، نقشههای کرزن (که مقصود از عقد قرارداد، اجرای آن بود) انجام مییافت، ولی لیاقتی که ایرانی در مقابل قرارداد بروز داده بود، به انگلیسها اجازه نمیداد خود را از پس پرده، زیاد نشان بدهند.
این سیاست در جریان بود، ولی قانون اساسی ایران بزرگترین مانع در مقابل تجاوزات اجانب بود و به انگلستان مکار مهلت نمیداد که سیاست استعماری خود را به طور قانونی به ملت ایران تحمیل کند، [لذا] مصمّم شد این مانع را رفع نماید. شروع به نیرنگی کرد که حقاً بهترین شاهکاری است که سیاستمداران لندن به کار زدند، منتهی چیزی که هست سوابق انگلستان و وضعیات فعلی دنیا و تجربیات ملت ایران نگذاشت با آن موفق شوند و آن، این بود که یک کلمه مقدس را که ابتدا و بالذات خیلی فریبنده و مهمترین ماسک سیاسی است، دستاویز قرارداده و به وسیله نوکرهای قدیمی خود یعنی همانهایی که دیروز سنگ قرارداد را به سینه زده و زیادتر از کاکس و هاوارد علاقمند به اجرای آن بودند مشغول عملیات شد.
سبحانالله، آنهایی که دیروز استقلال هم برای ایران نمیخواستند، امروز یکمرتبه جمهوریطلب شدهاند. این مطلب مسلّم است که رژیم جمهوری، آزادی تام میدهد حتی در دیانت. در ممالکی که رژیم جمهوری حکمفرما است، برخلاف رژیم مشروطه، تبلیغات آزاد است حتی برای سلطنتطلبان. ولی در ایران از یک طرف، حرّیت دینی جامعه تهدید و درب مساجد بسته میشود و از طرفی نه تنها مخالفین، بلکه طرفداران حقیقی و جدی جمهوری ملی (یعنی آنهایی که در قضایا، فقط از نقطه نظر اجتماعی، وارد و حاضر نبودند موافقت خود را در همه جا مطابق دستورات صادره اجرا کنند) حق اظهار یک کلمه و اجازه بیان نظریه خود را ولو به کنایه نداشتند.
در ایران تبلیغات برای جمهوری مصنوعی یکمرتبه شروع و سیل خون بود که از جدولهای جراید سرازیر شد و برای نیل به آزادی (!)، بلی آزادی برای فروش ایران، آزادی برای محو اسلام «که بزرگترین حربه مدافع در مقابل سیاست صلیبی است»، آزادی برای اختناق، آزادی و تجدید استبداد، آزادی برای سلب امنیت و تجزیه مملکت، مقالات عجیب و غریب نوشته میشد. اینها تمام برای نیل به آزادی بود، ولی چه آزادی؟!
جراید آزاد، ولی فقط برای ترویج جمهوری استعماری؛ مخابرات آزاد، ولی تنها برای نشر تلگرافات جعلی؛
نطق آزاد، ولی منحصراً برای کسانی که از طرف مقامات مخصوصه تعیین میشوند، مجامع آزاد ولی فقط برای همان افراد معدود مزدوری که به نام ملت ایران فریاد انقلاب مصنوعی میزدند. عجبا! سانسور مطبوعات، حتی برای نطق وکلا و مذاکرات رسمی مجلس شورای ملی! تأمین مسلوب، حتی در محوطه پارلمان.
هرگاه یک نفر از همه چیز میگذشت و حاضر میشد حقایق را بنویسد و وسیله رسمی برای نشر آن (از قبیل امتیاز جراید و مجلاتی که اتفاقاً دچار قصاص قبل از جنایت نشده بودند) به دست میآورد، تازه مطابع[۱] تحت مراقبت [کذا] تامه پلیسهای تأمینات، و مطبعه[ای] نبود که در هر ساعت لااقل چهار دفعه پلیس حروف آن را تفتیش و زیر و رو نکند. خلاصه، تضییقات نه به اندازهای بود که قلم بتواند از عهده شرح هزار یک آن برآید.
اینها از این نقشه چه در نظر داشتند؟ تغییر قانون اساسی! اینها میخواستند به دست نوکرهای خود که به زور سرنیزه به نام وکالت به ملت تحمیل کردهاند، قانون اساسی را که با خون هزارها از ملت ایران به دست آمده پاره کنند. اینها میخواستند به وسیله مجلس غیررسمی دوره پنجم، یعنی همان مجلسی که جریان انتخابات آن هزارها مرتبه بدتر از دوره چهارم و انتخابی در بین نبود تا صحیح باشد یا غلط، و ملت یک قسمت مهم از اعضای آن را وکیل عادی هم نمیشناسد، تغییرات اساسی در رژیم مملکت بدهند. خلاصه انگلیسها میخواستند قانون اساسی را از ما بگیرند.
چرا؟ زیرا که از بدو طلوع مشروطیت در ایران، تنها حافظ استقلال ایران، همان قانون اساسی بود. قانون اساسی بود که در مقابل «حملات مرتجعین» مقاومت نمود. قانون اساسی بود که محمدعلی میرزای مخلوع را که به خیال تصرف تاج و تخت به ایران معاودت کرده بود، منکوب و مخذول ساخت. قانون اساسی بود که در مقابل اولتیماتوم روسیه تزاری، مقاومت و اجرای «معاهده ۱۹۰۷» را تا ظهور جنگ بینالمللی به تعویق انداخت. قانون اساسی بود که قرارداد وثوقالدوله خائن را لغو و آن ورقه ننگین را که در حکم سند فروش ایران به انگلیس بود پاره کرده و عاقد آن را آواره نمود. قانون اساسی است که به هیچ یک از سلاطین و دولتهای مقتدر ایران اجازه نمیدهد بتواند در مقابل تطمیع، متجاوزین به ایران را به مقصد برساند و راه هرگونه خیانت به نام قانون را بر زمامداران ایران مسدود و حتی کوچکترین امتیاز به اراده شخصی حکومتهای وقت ممکن نیست انجام بگیرد. و بالاخره دولت انگلیس دید که قانون اساسی هوای پارلمان ایران را تغییر میدهد و آنچه را که میبافند طبعاً پاره میشود و عمّال انگلیس به نام وکالت نمیتوانند مقاصد خود را اظهار و انجام دهند. به همین جهت سیاست انگلیس اقتضا نمود که به نام مقدس «جمهوریت»، ملت ایران را از داشتن چنین قانونی محروم و بالنتیجه پس از تغییر و یا الغای قانون اساسی، اختیارات را به یک نفر داده و ملت ایران را دچار اختناق، و مقاصد چندین ساله خود را به دست او اجرا کنند.
این توصیفات از قانون اساسی مستلزم این نیست که ما معتقد باشیم در همه جای آن عیبی و نقصی یافت نمیشود؛ خیر، چنین نیست. البته تغییر زمان، مقتضی تجدید نظر در قوانین موضوعه بشری است، ولی خیلی فرق است بین این که این تجدید نظر به اراده ملت و بر وفق مصالح و مقتضیات جامعه و از نقطه نظر متفکرین وطنپرستِ علاقمند به ایران برای ترقی و تعالی مملکت انجام بگیرد، یا این که بر حسب اراده یک دولت متجاوز مسلّمالخصومه ظالم به دست چند نفر بیوطن اجنبیپرستِ پولکی به زور سرنیزه برغم اراده ملت فقط برای اجرای نقشه استعماری انجام یابد.
بلی، ما در مقابل این نهضت خائنانه مجبوریم فعلاً با نظر کلی، طرفدار قانون اساسی باشیم و میدانیم این احساسات ملی طبعاً و قهراً برخلاف میل واقعی ملت به نفع آلقاجار تمام میشود، ولی چه میشود کرد؟ آیا این مطلب اجازه میدهد که تسلیم دشمن خارجی شده و رویّه «مرگ خود، ضرر دیگری» را پیش بگیریم؟
خلاصه، پاس حرمت همان قانون اساسی و رعایت مقتضیات سیاست فعلی است که ما را از تعرض به مقام سلطنت باز میدارد؛ ولی این مطلب، مُباین با اعتراف به حقایق تاریخی و اظهار تأثر از سلسله قاجار نیست. این مطلب، ما را منع نمیکند از این که تصدیق نماییم که حقاً این طبقه لیاقت این مقام را نداشته و ندارد. و موافقیم با این که پادشاه ایران در نتیجه بیعلاقگی به مملکت و بیاعتنایی به مقدرات ملت، خود را منفور کرده؛ ولی در عین حال نمیتوانیم موافق باشیم که یک نفر خودسرانه بر حسب اراده شخصی خود به همراهی چند نفر بیمسلکِ بیعلاقه، سیاست استعماری انگلیس را به نام مبارک جمهوری به ملت ایران تحمیل و آن وقت تنها به خفه کردن آنها اکتفا نکرده و مجبورشان کند با اظهار تشکر و امتنان، این سمّ قاتل را به عنوان شربت نافع خورده و اظهار تأثر هم نکنند.
چیز غریبی است، در ممالک دنیا ملت برای گرفتن جمهوری در مقابل دولت قیام و سالها زحمت کشیده و فداکاریها میکنند، تازه بسا شده که موفق به اخذ آن نمیشوند و غالباً کارشکنیهای امپراتوری انگلستان مسبّب عَقمِ[۲] اینگونه نهضتهای مقدس میگردد، ولی در مملکت ما قضیه معکوس و وارونه است.
به هر حال ممکن است ملت ایران با این صدا اگر از حلقومهای پاک خارج میشد مخالفت نمیکرد و شاید همصدا هم میشد، ولی با این قبیل هیاهو جداً مخالف و به یک مشت بیعاطفه اجنبیپرست (چنانچه عصر شنبه دوم حمل ثابت کرد) اجازه نمیدهد خیالات خائنانه خود را به او تحمیل کنند.
عجب است این مرتجعین جمهوریطلب (!) که در زیر لوای ربالنوع استبداد (سردارسپه) جمع شدهاند، میخواهند به انتساب کلمه ارتجاع، مخالفین خود را هو کنند و غافلند از این که حقیقت نمیمیرد و تاریخ قضاوت میکند.
آقایان متجدد! شما خودتان خوب میدانید که مخالفین اساسی و درهم شکننده خیالات خائنانه شما همان ملیّون و آزادیخواهان پاکدامن فداکاری هستند که همیشه میان انگلستان و خیالات او عائق بوده و جلوی حملات شما صف بستهاند؟
این دست آزادیخواهی و ایراندوستی است که بر سینه شما میخورد؛ این روح ملیّت ایران قدیم است که محیط را بر شما به قدری تنگ و تاریک ساخته که از ترس احساسات تنفرآمیز ملت (با وجود این که حکومت با شما است و قدرت در دست شما است) مثل گربه دزد در جامعه زندگانی میکنید. «بلی، همان قِسمی که در تیپ شما چند نفری که زحمت ظاهرسازی و عوامفریبی را برای مثل امروز تحمل کردهاند داخلاند، بالطبیعه در این طرف هم (یعنی جزو توده ملت) چند نفری که سابقه سیاسی خوشی ندارند (از هر نقطه نظر که شما بگویید) خود را موافق افکار ملی نشان داده و با جامعه همصدایی میکنند، ولی باید متوجه اساس امر شد. اینگونه مطالب (یا این قبیل معایب) که همیشه در تمام جریانات سیاسی وجود داشته، ربطی به اصل یک قضیه مهم حیاتی نخواهد داشت.» آقایان! اگر در اصطلاح شما تیپ خائن، اگر در قاموس سیاست شرقی انگلیس تجدد و ارتجاع، این قِسم تعبیر میشود، ما با صدای بلند که به گوش ملل متمدنه عالَم برسد، فریاد میزنیم که ما ارتجاع را (بنا بر این تعبیر معکوس) افتخار خود دانسته و از این تجدد ننگین که مرتجعین به تمام معنی و کارکنهای اجنبی و دشمنان آزادی و استقلال، خود را به آن معرفی میکنند، بیزار و متنفریم. شما چه تصور میکنید؟! مگر نمیبینید که این تعابیر سفیهانه شما را جامعه با تمسخر و استهزا، و در عین حال با نفرت و غضب تلقی میکند؟ بلی ما میدانیم مطلب از چه قرار است! ما میدانیم کرزن چه نقشه کشیده ولی اشتباه است. ملت ایران پشت پرده را خوب میخواند. ملت ایران آن تعهداتی را که لرد در چنته سیاسی خود به لندن برده، قبل از آن که بر روی کاغذ بیاید تمام را خوانده و همان روز میدانست غیر از آن سه مادهای که بعضی جرائد تهران (به جهت مخصوص) تازه آن را از روزنامه اومانیته فرانسه نقل کرده، مواد خیلی خطرناکتر دیگری هم هست که شاید هنوز مخبر اومانیته از آن مطلع نشده باشد.
عجب است که اینها مخالفین خود، یعنی ملت ایران را هو میکنند که متحرک به تحریک روسها هستند. راستی (اگر اینطور باشد) این چه جمهوریتی است که روسیه بالشویزم مخالف، و انگلیس امپریالیزم مروج آن است؟! ولی این آقایان عمداً اشتباه میکنند. این توده ملت است که فقط برای حفظ آزادی و استقلال وطن خود قیام کرده و با شما که واجد تمام قوای مادی هستید میجنگد. حالا اگر اتفاقاً یک دولت خارجی در یک سیاستی مخالف نباشد چه باید کرد؟
بلی، ما نباید اجازه مداخله به هیچ دولت اجنبی در مقدرات مملکت خود بدهیم و نمیدهیم؛ ولی آیا اعتراض به این که چرا موافق با یک سیاستی نیستی، اعتراض بر عدم مداخله او نیست؟ آقایان! مگر ملت ایران همان ملتی نیست که با قرارداد وثوقالدوله خائن موقعی مخالفت کرد که انگلیس فاتح، اطراف ایران را سدّ آهنین کشیده و قشون او از ایران عبور و تا تفلیس رفته بود و پلیس جنوب و نظامیان او در سراسر ایران بدون هیچ مانعی فعال مایشاء بودند؟ یعنی در آن موقع ایران بود و انگلیس؛ مشرق بود و انگلیس و بلکه دنیا بود و انگلیس.
آن روز که ملت ایران اقدام به آن امر محال (مخالفت با قرارداد) کرد و در مقابل تمام آن موانع و مخاطرات با شما و کرزن شما، شما و کاکس شما، شما و وثوقالدوله شما، شما و پول بانک شاهنشاهی شما، شما و سرنیزه دولت بریتانیای شما، با وجود فقدان تمام وسائل میجنگید، محرک او که بود؟
تا چندی که ترکیه و روسیه و افغانستان و بعضی دول دیگر در ایران سفارتی نداشتند، سهل است حیات سیاسی خودشان هم کاملاً در خطر و تقریباً هیچ بودند. اوائل، ما خوب به خاطر داریم که همین شما در اوایل امر مخالفین قرارداد را به عنوان آشوبطلب، مفسد، مخلّ آسایش، در اواخر به عنوان سوسیالیست، بالشویک، کمونیست، هو میکردید؛ حالا چشم خود را باز کنید ببینید همان مفسدین پریروزی و کمونیستهای دیروزی هستند که با جمهوری برای یک نفر! «رضاخانِ» امروزی شما مخالفت میکنند و به خواست خدا در هر صورت، ولو به گذشتن از جان باشد، به قیمت خونهای پاک خود این امید شما را هم قطع خواهند کرد.
ملت ایران (مرتجع است یا متجدد) نه تنها با جمهوری که موجد آن سیاست استعماری لندنیها باشد مخالف است، بلکه با استقلالی که دیپلماسی انگلیس برای او بخواهد (از قبیل استقلالی که کاکس در ماده اول قراداد وثوقالدوله اعتراف به آن کرده) مخالف بوده و خواهد بود.
این ملت لایق ایران است که با وجود تمام مخاطرات و موانع، عملاً مخالفت خود را اظهار و نقشه چندین ساله انگلیس را که با خسارت و زحمات زیاد در پس هزارها پرده مخفی کرده بود، برهم زده و به دنیا فهماند که این صدا از حلقوم او خارج نمیشود و نگذاشت به نام او این سیاست اجرا گردد.
آقایان! شما خیانت بزرگی مرتکب شدید و اسم مقدس جمهوری را آلوده و موهون کردید. خوب است آن معدود سادهلوح بیغرض که فریب این اهریمنان آدمنما، این شیاطین اجتماعی را خوردهاند، بدانند شرکت در کاری کردهاند که در هر صورت انگلستان نتیجه را به نفع خود میداند، ولی خیال خامی است.
ایرانی از چندی به این طرف توانسته است مصالح خود را تشخیص دهد و در هر موقع هر چه را به نفع خود بداند، به رغم دشمنان داخلی و خارجی، به یاری خدا انجام خواهد داد. مضحکتر از همه این است که گویا حریف هنوز ناامید نشده است و میخواهد از سر، به دست کارکنهای ملینمای خود که سالهای سال در لباس وجاهت برای مثل امروز ذخیره کرده شروع کند، غافل از این که همان نقشه قبل از این که به خاطر آقایان بیاید در قهوهخانههای تهران بین مردمان بیسواد عامی مطرح و راه نسخ و ابطال آن هم تعیین و تصمیم قطعی هم برای تخریب آن اتخاذ شده است. ما از تهران رو را به طرف لندن کرده به ماکدونالد، رئیسالوزرای حکومت کارگری (!) انگلستان، میگوییم: آیا هنوز آن موقع نرسیده است که سیاستمداران دربار لندن اعتراف کنند که باید رویه ظالمانه خود را در ایران تغییر دهند؟ آیا آن موقع نرسیده است که وزارت خارجه حکومت کارگری (!) انگلستان تصدیق کند که نقشههای «لرد کرزن»، غیرعملی و ایران بازیچه دست آن نمیشود؟ و بالاخره آیا این نهضت عظیم ملی به دولت استعماری بریتانیا ثابت نکرد که باید از ایران صرفنظر کرده و سپر دیگری برای هند تهیه نماید؟
در خاتمه با صدای بلند فریاد میزنیم: تنها اراده ملت است که مقدرات او را میتواند تعیین کند و با این صورتسازیها هیچ کس حق ندارد اراده شخصی خود را به او تحمیل و آزادی او را سلب نماید. ایران خانه ایرانی، و حاکم بر آن، تنها اراده ملت ایران است.
ش. حسین لنکرانی
**پاورقیها:**
[۱] جمع مطبعه: چاپخانه
[۲] نازایی
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: دولت انگلستان, ملت ایران
حاکم زمان: احمد شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)