کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این بیانیه با سپاس از خداوند و درود بر پیامبر و خاندانش آغاز می‌شود و با شش مقدمه، از جمله تأکید بر صراحت در بیان حقیقت بدون تقیه، اهمیت شنیدن دیدگاه‌ها، تلخی اولیه حقیقت و شیرینی آن در درازمدت، لزوم قرائت بی‌طرفانه متون، امید به ظرفیت‌پذیری برای حقیقت و ماهیت «رافضی» (ستم‌ناپذیر) اما مسالمت‌آمیز اندیشه شیعه، به تبیین مبانی خود می‌پردازد. سپس با استناد به آیات قرآن و احادیث، بر اهمیت کرامت انسانی، تقوا، عدالت و قسط در حکومت تأکید می‌کند و این دو اصل (عدالت حاکم و قسط میان مردم) را ستون‌های اصلی دوام حکومت می‌داند. در ادامه، شش درخواست کلی شامل عدالت و آزادی اعتقادی، شغلی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و کیفری را مطرح می‌کند. در بخش پایانی، ۲۵ درخواست تفصیلی برای جامعه شیعه عربستان ارائه می‌دهد که شامل به رسمیت شناختن مذهب شیعه، آزادی مذهبی، اصلاح برنامه‌های درسی، بازسازی بقیع، تأسیس مراکز دینی، استقلال دادگاه‌های شیعی، تشکیل مجلس فقها، آزادی ساخت اماکن مذهبی، سهمیه در رسانه‌ها و مناصب حکومتی، ایجاد شهر دانشگاهی در قطیف، بازگرداندن کارمندان اخراجی، آزادی زندانیان سیاسی، حل معضل بیکاری، عدم برخورد امنیتی با مسائل، نگاه یکسان حکومت به مذاهب و تشکیل نهاد ملی برای رسیدگی به شکایات مردم است. بیانیه با دعای خیر و طلب یاری برای کلمه توحید به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

سپاس مخصوص خداوندی است که حق را آشکار و ثابت و باطل را پوسیدنی و زوال‌پذیر قرار داد. و صلوات و درود بر محمد و خاندان مطهرش؛ آنان که حق را گفته، زبان به صدق گشودند. در ابتدا و پیش از ورود به موضوع درخواست‌ها مایلم به بیان چند مقدمه بپردازم: نخست: به صراحت و روشنی، و بدون تقیه و هیچ تعارفی سخن خواهم گفت؛ چرا، که خاستگاه و منشأ تقیه، دفع ضرر قابل توجیه و بیم از وقوع ستم و جور است و من وقوع هیچیک از این امور را درباره خود احتمال نمی‌دهم. بنابراین ناگزیر به تقیه‌ای که تنها برای دفع ضرر قابل توجه ستم و جور شرعیت یافته، نیستم. دوم: هنر خوب شنیدن -در بسیاری از موارد- مهم‌تر از هنر خوب صحبت کردن است؛ بدین سبب که یکی از دلایل اساسی متشنج شدن روابط میان حاکمان و محکومان، پدران و فرزندان و .. نفهمیدن و درک نکردن اندیشه محکومان، فرزندان و ... از سوی حکام، پدران و .. نشنیدن آنان یا نگاه به آنان از برج عاجی[۱] است که گوش سپردن به آنان در آن نیست. ... است؛ سبب آن، سوم: صراحت و حقیقت، در ابتدای روبرو شدن با آن تلخ و سخت است، اما برای کسی که به آن بیندیشد و بتواند به وسیله آن آینده را دریابد و زمام امور و تصمیمات را بدون ترس به دست بگیرد، شیرین، نرم و لطیف است. چهارم: قرائت عادی متن، ضامن رفع ابهام، پیچیدگی‌ها، دلهره‌ها و اشتباهات، و در نتیجه شناخت حقیقت امور است؛ به شرط آن که این قرائت از انبوه گزارشات دروغین یا نادرست، و از انبوه اطلاعات مبهم یا غلط، و از کارخانه تولید تحلیل‌های پیش‌داورانه، و از پیش‌فرض اطلاعاتی آمیخته با پیش‌داوری، خطاها، غرض‌ورزی‌ها و قضاوت پیش از موعد، تهی باشد. پنجم: امیدوارم سینه‌ها ظرفیت صراحت و بیان حقیقت و توضیح گسترده را پیدا کنند تا عاملی، صاحبان دل‌های پاک و زبان‌های راستگو را به انجام تقیه واندارد، و صاحبان دل‌های بیمار و زبان‌های منحرف، فرصت روی آوردن به نفاق، حقه‌بازی، دروغ، نیرنگ و خیانت را پیدا نکنند. ششم: اندیشه شیعه اندیشه‌ای رافضی (سرباز زننده) است؛ یعنی از پذیرش ستم و جور سرباز می‌زند. اما در عین حال بهترین اندیشه‌ای است که می‌تواند به همزیستی با همه ادیان، مذاهب، حکومت‌ها و گروه‌ها بپردازد؛ زیرا اندیشه‌ای است که اصلاح، صلح و سازگاری اجتماعی را دنبال می‌کند، حتی اگر ستم علیه او و به زیان او رخ دهد؛ چون اندیشه‌ای است که هرج و مرج، خشونت، جنگ و ناآرامی را بر نمی‌تابد. این مسلک مسالمت‌آمیز را امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) بنیان نهاد؛ آن هنگام که آشکارا فرمود: در حالی که شیر دلیر و شیر حیدری بود: أمَا وَاللهِ لَقَد تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ إِنَّهُ لَیَعلَمُ أنَّ مَحَلَی مِنهَا مَحَلّ القَطب مِنَ الرَّحَی یَنحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لا یَرقَی إِلَیَّ الطَیرُ فَسَدَلتُ دُونَهَا ثَوباً وَ طَوَیتُ عَنهَا کَشحاً وَ طَفِقتُ أرتَئِی بَینَ أن أصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أو أصبرَ عَلَی طَخیَةٍ عَمیَاءَ یَهرَمُ فِیهَا الکَبیرُ وَ یَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یَکدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یَلقَی رَبَّهُ فَرَأَیتُ أنَّ الصَّبرَ عَلَی هَاتَا أحجَی فَصَبَرتُ وَ فِی العَین قَذیَّ وَ فِی الحَلق شَجاً أرَی تُرَاثِی نَهباً: (هان! به خدا سوگند، فلان کس، آن (یعنی جامه خلافت و حکومت) را بر تن کرد، در حالی که می‌دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست؛ علم و دانش از وجودم همچون سیل سرازیر می‌شود، و مرغ اندیشه به قله منزلتم نمی‌رسد، اما از خلافت چشم پوشیدم، و روی از آن برتافتم. و ژرف اندیشه کردم که با دست بریده، و بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه‌گاه ظلمت کور را تحمل کنم؟ فضایی که پیران در آن فرسوده، و کم‌سالان پیر، و مؤمن دچار مشقت می‌شود تا هنگامی که پروردگار خویش را ملاقات کند! دیدم خویشتنداری در این امر عاقلانه‌تر است. پس صبر کردم در حالی که گویی در دیده‌ام خاشاک، و استخوان در گلویم بود! می‌دیدم که میراثم به غارت می‌رود.)[۲] ما شیعیان، این منطق را دریافتیم و با آن برای صلح ملی و اجتماعی به تحمل ستم رهنمون شدیم. پس این بیان خویش را فرمود، که هنوز در دل‌های آنان او را می‌شناسند و پیروانش طنین‌انداز است و خواهد بود: وَاللهِ لأَسلِمَنّ مَا سَلِمَت أَمُورُ المُسلِمِینَ وَ لَم یَکُن فِیهَا جَورٌ إِلا عَلَیَّ خَاصِِّهِ: (با هر آنچه امور مسلمین را حفظ می‌کند و سالم می‌دارد، صلح می‌کنم، و ظلمی نبود، مگر تنها بر من.) پس از این مقدمات، گفتار خود را با کلام خدای بزرگ در قرآن کریم آغاز می‌کنم: یا داوُودُ إِنّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرض فَاحکُم بَینَ النّاس بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِع الهَوَی فَیضِلَّکَ عَن سَبِیل اللهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلّونَ عَن سَبِیل اللهِ لَهُم عَذابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَومَ الحِسَابِ[۳]: (ای داوود! ما تو را خلیفه و [نماینده خود] در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ و کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.) ما چیزی که امنیت کشور یا مردم را سلب، یا پایه‌های حکومت را سست، و یا عمر آن را کوتاه، و یا تشکیلاتش را تضعیف کند، مطالبه نکرده، نمی‌کنیم و نخواهیم کرد؛ بلکه همه درخواست‌هایی که به دنبال آن هستیم چیزی است که امنیت و آرامش را تحقق می‌بخشد و پایه‌های حکومت را مستحکم و عمر آن را طولانی و تشکیلات آن را تقویت می‌کند؛ چرا، که ما تنها حقی را طلب می‌کنیم که خداوند برای بندگانش تشریح فرمود و جانشینان خود، یعنی پیامبران را امر کرد بر طبق آن میان مردم حکم برانند. این همان حقی است که زندگی شرافتمندانه و حیات باکرامت را که خداوند برای بنی‌آدم رقم زده است، محقق می‌سازد: وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنِی آدَمَ[۴]: (ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم.) «کرامت انسانی» چیزی است که هیچ کس، هر چقدر قدرتمند و عالیرتبه، حق ندارد و جایز نیست که آن را سلب کند یا زیر پا بگذارد، بلکه حتی خود انسان هم حق ندارد و مجاز نیست که از کرامت خود دست بکشد؛ زیرا «کرامت» از جمله حقوقی است که حتی مالک آن نیز نمی‌تواند نسبت به آن رفتاری بکند یا در آن تغییری بدهد، مگر این که آن اقدام سبب محافظت از آن شود و ریشه‌های آن را محکم‌تر کند. «کرامت»، از حق حیات که هیچ کس اجازه هیچ گونه تصرفی در آن را ندارد نیز بالاتر است، بلکه باید گفت دلیل تمسک و پایبندی انسان به زندگی و بقا نیز «کرامت» است و حق حیات بدون آن ارزشی ندارد. انسان می‌تواند از نردبان این کرامتی که همه عقلا و برجستگان بشر به آن چشم دوخته‌اند، بالا رود و به وسیله پله‌های تقوا به بالاترین درجات کرامت برسد: إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللهِ أتقَاکُم[۵]: (گرامی‌ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است.) به همین خاطر تقوا، ویژگی ستودنی‌ای شد که همه پیامبران و ائمه (ع) متخلق به آن گشته، همه حاکمان را به متصف شدن به آن سفارش کردند؛ چرا، که تقوا اصل ثابتی است که سلامت حکومت و دوام آن را محافظت می‌کند و فروپاشی‌اش را مانع می‌شود: أَفَمَن أسََّسَ بُنیانَهُ عَلَی تَقوَی مِنَ اللهِ وَ رِضوانِ خَیرٌ أم مَن أسَّسَ بُنیانَهُ عَلَی شَفا جُرُفٍ هَارَ فَانهارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللهُ لا یَهدِی القَومَ الظَّالِمِینَ[۶]: (آیا کسی که شالوده‌اش بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه، سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرو می‌ریزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند!) برای این که حکومت رنگ تقوا به خود بگیرد که خیر و دوام را به همراه دارد و مانع فروپاشی است، ناگزیر باید همه قانونگذاری‌ها از بزرگ تا کوچک آن، در همه وزارتخانه‌ها و تشکیلات حکومت، رنگ آرمان و ارزش «عدالت» به خود بگیرد که نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به تقوا است: یا أیّهَا الّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ للهِ شَهَداءَ بِالقِسطِ وَ لا یَجرمَنَکَم شَنَآنُ قَوم عَلَی ألا تَعدِلوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتّقوَی وَ اتّقَوا اللهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِمَا تَعمَلَونَ[۷]: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت گواهی دهید! دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزکاری نزدیک‌تر است! و از خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام می‌دهید، باخبر است.) حکومت عادلانه، حقی است که خداوند پیامبرش، داوود (ع) را امر به قضاوت بر طبق آن در میان مردم فرمود و امر الهی است که خداوند برترین خلق، سرور، پیامبران و شریف‌ترین رسولانش، محمد (ص) را بدان فرمان داد: فَلِذلِکَ فَادعُ وَ استَقِم کَمَا أمِرتَ وَ لا تَتَّبع أهواءَهُم وَ قُل آمَنتُ بما أنزَلَ اللهُ مِن کِتاب وَ أمِرتُ لأعدِلَ بَینَکُمُ[۸]: (پس به همین خاطر تو نیز [آنان را به سوی این آیین یکتای الهی] دعوت کن و آنچنان که مأمور شده‌ای استقامت نما، و از هوی و هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده‌ام و مأمورم در میان شما عدالت [برقرار] کنم.) حکومت عادلانه امری الهی است که خداوند هر آنکه بر مسند حکومت تکیه می‌زند را بدان امر فرموده است: إنَّ اللهَ یأمُرُکُم أن تُؤَدَّوا الأماناتِ إِلَی أهلِها وَ إِذا حَکَمتُم بَینَ النّاس أن تَحکُمُوا بالعَدلِ إِنَّ اللهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ إِنَّ اللهَ کَانَ سَمِیعاَ بَصِیراَ[۹]: (خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید! خداوند، اندرزهای خوبی به شما می‌دهد! خداوند، شنوا و بیناست.) برای این که نتیجه عدالت کامل گردد، باید حکومت قسط (برابری) در میان مردم برپا شود: وَ إِن حَکَمتَ فَاحکُم بَینَهُم بِالقِسطِ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطِینَ[۱۰]: (و اگر میان آنها حکم راندی، با عدالت حکم کن، که خدا عادلان را دوست دارد.) و برای حکومت قسط، خداوند رسولان را با ادله روشن و براهین واضح فرستاد و به همراه ایشان کتاب‌ها و قوانین جامع نازل فرمود و در آنها احکام قضایی تشریع کرد که از ستم نهی می‌کند. و به همراه آنان معیار عدل و قسط را نازل کرد تا مردم قسط را در پیش گیرند و به آن روی آورند و هیچ کس به دیگری ستم نکند، بلکه نیرویی سخت و بازدارنده نازل فرمود که هر کس را به حقوق مردم تعرض کند به مجازات می‌رساند و این مجازات گاهی به شدیدترین درجه خود که جنگ و کشتن است می‌رسد. همه اینها به سود مردم است؛ به سود زندگی، کرامت و امنیت آنها، و حفظ همه حقوقشان و جلوگیری از ستم به یکدیگر، نه برای ارضای یک شهوت یا فرونشاندن، یک خشم: لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بالبَیناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتَابَ وَ المِیزَانَ لِیقَومَ النّاسُ بالقِسطِ وَ أنزَلنَا الحَدِیدَ فِیهِ بَأسْ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاس وَ لِیعلَمَ اللهُ مَن یَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالغَیب إِنَّ اللهَ قَویّ عَزیزٌ[۱۱]: (ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب و میزان [شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه] نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند، بی‌آن که او را ببینند. خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است!) بنابراین دو مورد از مهم‌ترین مسئولیت‌هایی که انجام آن وظیفه حاکم است، یکی برپایی حکومت عدل و دیگری برپایی حکومت قسط است؛ چرا، که عدالت یعنی نبود ستم از سوی حاکم؛ و قسط یعنی نبود ستم از سوی مردم به یکدیگر. با برپایی حکومت عدل و حکومت قسط، انسان به همه حقوق خویش دست می‌یابد و در همه جنبه‌های زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اعتقادی، شخصی و ... زندگی شرافتمندانه‌ای دارد. واجب‌ترین وظایف حاکم دو چیز است: نخست، حکومت عدل برپا کرده، ستم نکند؛ دوم، حکومت برپا نموده تا هیچیک از شهروندان به دیگری ستم نکند. برپایی عدالت از سوی حاکم، و برپایی قسط از سوی حاکم و مردم، دو ستون اصلی برای ساختمان حکومت و ساختار قدرت آن و محافظت از استمرار آن است. این دو امر، چکیده درخواست‌هایی است که جامعه در پی آن است و به تحقق آن چشم دوخته است، و در نتیجه نظام، رضایت اجتماعی و تلاش سازنده و پویایی خردمندانه و امنیت پایدار را محقق می‌سازد. بر این اساس چنانچه حاکمان به برپایی حکومت عدل و قسط پایبند باشند، ستم رفع می‌شود؛ و اگر ستم رفع شد، کِشتی حکومت در ساحل و به دور از تلاطم امواج دریای فتنه‌ها و ناآرامی‌های طوفانی پهلو می‌گیرد و امنیت در همه بخش‌ها و عرصه‌های زندگی استقرار می‌یابد. هنگامی که امنیت برقرار شد، اقتصاد رشد می‌کند و ثروت‌ها دوچندان گشته و همه مردم بی‌نیاز می‌شوند، و هر انسانی حق خود را به طور کامل و بی‌نقص می‌گیرد: اِذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَ ارتَفَعَ فی اَیّامِهِ الجَورُ وَ اَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الَارضُ بَرَکاتِها وَرَدَ کُلُ حَق اِلی اَهلِهِ[۱۲]: (چون قائم آل‌محمد (ص) ظهور کند به عدل حکم می‌کند و جور و ستم در روزگار او از میان می‌رود و راه‌ها امن می‌شود، و زمین برکات خود را بیرون می‌آورد و حق هر کس به او برمی‌گردد.) با این دیباچه، درخواست‌های ما روشن شد که به طور خلاصه عبارت است از: ۱. عدالت، قسط و آزادی در انتخاب عقیده، باور و اعمال دینی، و پذیرفتن اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها، و بحث و بررسی آنها: «عدالت و آزادی اعتقادی و فکری.» ۲. عدالت، قسط و آزادی در انتخاب شغل و ترقی مسئولیت‌ها در همه و بالاترین مسئولیت‌ها و نهادهای حکومت: «عدالت و آزادی شغلی.» ۳. عدالت، قسط و آزادی در بهره‌گیری از ثروت‌هایی که خداوند متعال آنها را سخاوتمندانه بر این کشورِ مبارک ارزانی داشته، و بهره‌مندی از آنها: «عدالت و آزادی اقتصادی.» ۴. عدالت، قسط و آزادی در دیدگاه‌ها، نظرات، مواضع و مشارکت سیاسی: «عدالت و آزادی سیاسی.». ۵. عدالت، قسط و آزادی در امور اجتماعی و خصوصی: «عدالت و آزادی اجتماعی.» ۶. عدالت و قسط در احکام قضایی و کیفری: «عدالت کیفری». برای این که این درخواست‌ها در دریای کلی‌گویی‌ها شناور و غوطه‌ور نماند، برخی از آنها -که جامعه چشم امید به آن دوخته است-را گسترده توضیح خواهم داد تا تبیین شود و قرائت آن به روشنی و بدون ابهام ممکن گردد: ۱. تنظیم و تصویب مذهب شیعه به صورت قانونی و به رسمیت شاختن آن و اعلام آن به صورت رسمی، و احترام و رفتار عادلانه نسبت به آن در عمل، در همه دستگاه‌ها و تشکیلات حکومت. ۲. هر انسان مسلمان یا غیرمسلمانی حق دارد به مذهبی که می‌خواهد گردن نهد. پس هرکس حق دارد مذهب اهل‌بیت (ع) را به عنوان مذهبی که به اصول و فروع آن معتقد است و نسبت به آن تعبد دارد، برگزیند و هیچ کس حق وادار کردن او به پیروی از مذهبی، یا اجبار او به ترک آن، یا به وحشت انداختن او برای این امر، یا نهی از انجام مراسم مذهبی‌اش یا در تنگنا قرار دادن او را ندارد. ۳. باطل اعلام کردن همه قوانین، آیین‌نامه‌ها، بخش‌نامه‌ها و ضوابطی که مذهب شیعه و پیروان آن را مورد تعرض قرار می‌دهند یا نادیده می‌انگارند و یا آنان را حذف می‌کنند. ۴. جایگزین کردن همه برنامه‌های درسی دینی در مدارس و دانشگاه‌ها با یکی از گزینه‌های زیر: الف: تدوین برنامه درسی دینی یکپارچه‌ای که در آن به مشترکات میان مذاهب اکتفا شود و هیچ مسئله اختلافی میان مذاهب در آن درج نشود. این مناسبت‌ترین گزینه است و همه را راضی خواهد کرد، به جز آنان که روحیه حذف، طرد و ساقط کردن با زور یا سلاح را دارند، و از رویارویی با دلیل به وسیله دلیل، و مواجهه با برهان به وسیله برهان ناتوانند. ب: تدوین برنامه‌های درسی مختص هر مذهب؛ و دانش‌آموز اگر بالغ باشد خودش و اگر بالغ نباشد، ولیّ او ماده درسی را انتخاب می‌کند. ج: تدوین برنامه‌های درسی بر اساس اکثریت ساکنین؛ این یعنی تدریس برنامه درسی شیعی در قطیف و مانند آن. د: تدوین برنامه‌های درسی بر اساس اکثریت دانش‌آموزان مدرسه؛ این یعنی تدریس برنامه‌درسی شیعی در بیشتر مدارس قطیف و مانند آن. ۵. ساخت ضریح ائمه بقیع (ع) در مدینه منوره متناسب با جایگاه والای ایشان، تا به زیارتگاه‌ها و بارگاه‌هایی باشکوه مانند دیگر زیارتگاه‌ها و بارگاه‌های ائمه (ع) در ایران و عراق تبدیل شود، بلکه حکومت وظیفه دارد همه مئسولیت و هزینه‌های ساخت و بنای آن را به جبران خطاها و گناهان گذشته خود بر عهده گیرد. هنگامی که فشارهای گروهی از پیروان یک مذهب او را به این امر کشاند و به این سمت سوق داد که اجازه تخریب گنبدهای مطهر را صادر کرد، زخمی خونبار بر دل همه دوستداران اهل‌بیت (ع) - چه رسد به شیعیان حامی ایشان-نشاند که هر چه روزها، سال‌ها و روزگار به درازا بکشد، التیام نمی‌یابد، مگر با بازسازی و بنای بهتر از پیش آن. این گروه ناچیز، نماینده اعتقاد این مذهب نیست، چه رسد به دیگر مذاهب اسلامی که در دیدگاه، مو ضع و رفتار با آن اختلاف دارند. برای اثبات این سخن، گواهی‌های روشن‌تر از موضع این مذاهب در برابر این گروه، و منع آنان از تخریب قبر پیامبر (ص) نیست. ۶. اجازه تأسیس حوزه‌ها، دانشکده‌ها و مؤسسات دینی که علوم و معارف اسلامی برگرفته از قرآن و روایات پیامبر و اهل بیتش (ع) در آن آموزش داده شود؛ چنان که در عراق، ایران، سوریه، لبنان و دیگر کشورهای جهان اسلام این گونه است. ۷. استقلال کامل دادگاه‌های شیعی از دادگاه‌های شرعی بزرگ و جلوگیری از دخالت آنها در هر یک از امور قضاوت شیعی و گسترش اختیارات قضات شیعی در دادگاه‌های آنها، به میزانی که منصب قضایی برای داوری و قضاوت میان مردم، نیازها و مسائل شرعی آنان اقتضا می‌کند. ۸. اجازه تشکیل مجلسی برای علمای شیعه با عنوان «مجلس فقهای اهل بیت (ع)» که تنها کسانی به عضویت آن درمی‌آیند که به درجه فقاهت (اجتهاد) نائل شده باشند و رسالتشان هدایت، ارشاد، توسعه و رشد امتیازات و امور شیعه، و تلاش برای برآوردن نیازهای شرعی شیعیان باشد. این مجلس باید مستقل و به دور از دخالت‌های خارجی یا داخلی باشد. ۹. اجازه ساخت مساجد، حسینیه‌ها و مراکز و مؤسسات دینی، و برچیدن همه موانع و مشکلاتی که در مسائل ساخت، ایجاد مانع می‌کند، یا آن را متوقف می‌کند، یا در مسیر آن سنگ‌اندازی می‌کند، یا آن را به تأخیر می‌اندازد و یا پیچیده و بحرانی می‌کند. ۱۰. اجازه انجام همه مراسم‌های دینی به مردم. ۱۱. اعطای سهمیه‌ای منصفانه در انواع رسانه‌های رسمی به شیعیان برای بیان امور دینی خود؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۲. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان برای امامت نماز در مسجدالحرام و مسجدالنبی (ع) که با نسبت و شایستگی آنها تناسب داشته باشد. ۱۳. میدان دادن به کتاب‌های شیعه و اجازه وارد کردن کتاب از خارج و چاپ در داخل. ۱۴. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان در سازمان‌های تحت اشراف حکومت، مانند: اتحادیه جهان اسلام و همچنین دیگر سازمان‌ها؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۵. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان در دستیابی به مناصب بالای حکومتی، مانند: وزارت و نمایندگی مجلس شورا و هیئت دیپلماتیک؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۶. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان در مدیریت آموزش دختران، از مدیریت مدرسه گرفته به بالا؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۷. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان در مدیریت و دستیابی به مناصب بالای شرکت آرامکو[۱۳] و دیگر شرکت‌های مربوط به حکومت؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۸. اعطای سهمیه‌ای عادلانه به شیعیان در فرصت‌های شغلی و مدیریت آن در همه دستگاه‌ها، امکانات و تشکیلات حکومت؛ سهمیه‌ای متناسب با نسبت و شایستگی آنها. ۱۹. ساخت شهری دانشگاهی در قطیف که همه مهارت‌های مهم و ضروری مورد نیاز مردم و بازار کار را در بر گیرد و همه فارغ‌التحصیلان پسر و دختر دبیرستان را جذب کند، حتی کسانی که سن یا زمان فارغ‌التحصیلی آنان گذشته است. ۲۰. بازگرداندن همه کارمندان و کارگرانی که به علت بازداشت سال ۱۴۰۰ ق و پس از آن از کار خود برکنار شدند، و بازگرداندن حقوقشان و پرداخت غرامت معنوی و مادی به آنان، برای جبران گذشته و بهبود آینده و توانا ساختن آنان برای ساختن یک زندگی شرافتمندانه. ۲۱. آزادی همه زندانیان سیاسی، به ویژه کسانی که به مدت طولانی در کنج زندان به سر بردند. اینان، فرزندان، همسران، پدران، مادران و همه خویشان اینان و جامعه، انتظار روزی را می‌کشند که بند زندان از دست‌هایشان باز شود و دوباره گرد هم آیند و به زندگی عادی شرافتمندانه خود بازگردند. ۲۲. حل معضل موهوم بیکاری و استخدام همه فارغ‌التحصیلان دبیرستان، چه رسد به دانشگاه، با حقوق کافی که صاحب آن را به زندگی آبرومندانه توانا سازد و بتواند هزینه‌های ازدواج، تشکیل خانواده‌ای فرهیخته و ساختن منزلی مسکونی را تأمین کند و تمکن و رفاه مادی مناسب داشته باشد. همچنین تعیین بالاترین ساعات کاری و پایین‌ترین مزد برای هر سطح علمی، شغلی و عملی، تا کارفرمایان مردم را که برای یافتن یک لقمه نان حلال گرچه با زحمت فراوان-تلاش می‌کنند، استثمار نکنند. ۲۳. تفکیک امور و قضایا از یکدیگر و برخورد نکردن امنیتی با آنها به طور پیوسته. بسیاری از قضایا وجود دارد که به جنبه امنیتی هیچ ارتباطی ندارد، اما هنگامی که سیاسی می‌شود و با آن از خاستگاهی امنیتی برخورد می‌شود، مشکلات و بحران‌هایی بروز می‌کند که اگر با آن برخورد امنیتی نمی‌شد، به وقوع نمی‌پیوست. ۲۴. حکومت به همه گروه‌های جامعه و مذاهب با یک چشم بنگرد، و از گروهی یا از یک مذهب جانبداری نکند و دیگر گروه‌ها و مذاهب را برای به دست آوردن رضایت آن گروه و به زیان گروه‌ها و مذاهب دیگر به دشمنی وادارد، و در نتیجه خود را در مخمصه گرفتار کند. ۲۵. تشکیل نهادی ملی و حکومتی برای شنیدن شِکوه و شکایات مردم از مسئولان یا کارمندان دستگاه‌های حکومت، و تلاش بی‌وقفه برای گرفتن حق مظلوم و مجازات متجاوز. ترجیحاً مکان آن در امارت[۱۴] باشد و حکومت، برخی اعضای آن را که مورد اطمینان او هستند و به گفتار آنان اعتماد دارد مشخص کند. همچنین جمع برگزیده‌ای از مردم نیز به تعدادی که حکومت تعیین می‌کند، فردی را از میان خود برای آن انتخاب می‌کنند. شعبه‌ای از این نهاد، در هر شهر تشکیل می‌شود که اعضای آن برخاسته از انتخاب مردم هستند. مردمی که مورد ظلم واقع شدند به این شعبه در شهر خود مراجعه می‌کنند و شعبه به نهاد اصلی در امارت و آن نهاد به نوبه خود به مسئول مشخص برای هر شکایتی که به او می‌رسد مراجعه می‌کند. در پایان از خداوند بزرگ می‌خواهم دل‌های ما را تزکیه و زبان ما را پاک گرداند و میان ما پیوند برقرار سازد و ما را متحد و دشمن‌مان را مأیوس کند و کلمه ما -کلمه توحید خالص-را یاری نماید. سُبحَانَ رَبِّکَ رَبِّ العِزَّةِ عَمَّا یصِفَونَ. وَسَلامٌ عَلَی المُرسَلِینَ. وَ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِینَ[۱۵]. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. **پاورقی‌ها:** [۱] این اصطلاح در اشاره به جهان یا محیطی به کار می‌رود که اندیشمندان در آن به شکلی بی‌ربط به دغدغه‌های عملی زندگی روزمره، غرق در تفکرات خویش می‌شوند. این لفظ بیشتر حامل دلالت‌های تحقیرآمیز درباره انفکاک عمدی از جهان روزمره است. (مترجم) [۲] نهج‌البلاغه، خطبه شقشقیه. [۳] سوره ص، آیه ۲۶. [۴] سوره اسراء، آیه ۷۰. [۵] سوره حجرات، آیه ۱۳. [۶] سوره توبه، آیه ۱۰۹. [۷] سوره مائده، آیه ۸. [۸] سوره شوری، آیه ۱۵. [۹] سوره نساء، آیه ۵۸. [۱۰] سوره مائده، آیه ۴۲. [۱۱] سوره حدید، آیه ۲۵. [۱۲] اعلام‌الوری، ص ۴۶۲. [۱۳] شرکت ملی نفت عربستان سعودی است که از مهم‌ترین و پردرآمدترین شرکت‌های نفت در جهان است و بخش کلانی از درآمد عربستان سعودی را تأمین می‌کند و به رغم آن که میادین اکتشاف آن در منطقه شرقی (منطقه شیعه‌نشین عربستان) است، معمولاً شیعیان از دریافت مناصب مهم در آن محروم هستند. [۱۴] عربستان سعودی به سیزده منطقه یا امارت تقسیم شده که هر یک از آنها خود دارای تعدادی استان و شهر است. (مترجم) [۱۵] سوره صافات، آیات ۱۸۰-۱۸۲: پروردگارت که دارای عزت است، از آنچه او را به آن توصیف می‌کنید منزه است. و سلام بر پیامبران. و همه ستایش‌ها برای خداست که پروردگار جهانیان است.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: آل سعود, شیعیان عربستان
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)