کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با هدف لغو اختیارات دکتر میلسپو، مستشار آمریکایی، آغاز می‌شود. ابتدا به سابقه جلب مستشاران خارجی، از جمله مستر شوستر و میلیسپو، اشاره شده و از سوءاستفاده از تمایل ملت ایران برای جلب مستشار انتقاد می‌شود. سپس، با تأکید بر اهمیت وطن و ملیت، به تشریح دلایل مخالفت با رویه فعلی مستشاران آمریکایی پرداخته می‌شود. در ادامه، به مقایسه عملکرد مستر شوستر و دکتر میلیسپو پرداخته و از تغییر رویه میلیسپو پس از ورود مجدد به ایران ابراز نگرانی می‌شود. همچنین، به استفاده ابزاری از بهائیان در مناصب دولتی و تبلیغات ضد اسلامی توسط مستشاران آمریکایی اشاره شده و این اقدامات را در راستای مقاصد سیاسی استعماری ارزیابی می‌کند. در بخش دیگری، به ملاقات با میلیسپو و پاسخ‌های او در مورد حمایت سید ضیاءالدین و تبعیض در توزیع کاغذ جراید اشاره می‌شود. در پایان، با تأکید بر اینکه میلیسپو اقتصاد کشور را به خطر انداخته و به نفع منافع خارجی عمل می‌کند، خواستار لغو فوری اختیارات او و بازگشت به حکومت ملی و قانون اساسی می‌شود.

متن کامل گزارش

اصل مقصود من موضوع الغاء اختیارات دکتر میلیسپو است که سعی داشتم زودتر الغاء شود. در این باب از هر طریق و هر لحاظ مذاکره زیاد شده و گاهی هم احساس می‌کنم که در قالب مخالفت و موافقت، حقایق قدری مسخ و قلب می‌شود و از این بیمناک هستم که در آتیه یک امامزاده برای ما درست شده باشد. قیاس باطلی، بعضی از صلحا را هم وادار کرده که سیاست اشتباهی را تعقیب می‌کنند. هر روزی مقتضیاتی داشته است؛ یک روزی ملّیون و آزادیخواهان و صلحای امت از لحاظ مقتضیات مختلفی جدیت و کوشش در جلب مستشارها می‌کردند، و این هم سوابق زیادی دارد؛ و یک روزی که اولیای امور ملت ایران طرفدار جلب مستشار شدند مستر شوستر آمد و حوادثی او را از بین برد. مرتبه دوم هم تقاضای جلب مستشار شد، دکتر میلیسپو آمد. مقتضیاتی بود که باز ملّیون و آزادیخواهان در آن مورد از نظرهایی مجبور بودند از او حمایت کنند. چاره‌ای هم نداشتند؛ ولی این مرتبه از امیال ملت ایران در جلب مستشار سوء استفاده شد و از جریانات بعدی آن آنهایی که همیشه بهره‌مند می‌شدند بهره‌مند شدند. بعضی از دوستان عزیز من را هم که پیش من خیلی محترم هستند، آنها را هم وادار کرده‌اند که با مقایسه حالا با گذشته، یک حمایت‌هایی از آقای دکتر میلیسپو و مستشاران فعلی آمریکایی کرده باشند، در صورتی که مطابق مطلبی که به عرض می‌رسانم عقیده من در این باب معلوم و حقایقی روشن خواهد شد و چون آن مرتبه هم موفق به مذاکره با آقایان نشدم و احتمال هم نمی‌دادم که این مرتبه هم موفق به حرف زدن شوم از این نظر مطالبی را یادداشت کردم و خواستم که اگر موفق نشدم در مجلس مذاکره کنم، آن یادداشت‌ها را با وسائلی به وسیله تقدیم به جرائد و یا وسائلی دیگر، در اختیار ملت ایران بگذارم و طبعاً آقایان هم از آن مطلع می‌شدند و اصلاح و غلط‌گیری می‌فرمودند. حالا اجازه می‌خواهم مطالب همان یادداشت‌هایی را که برای ملت تهیه کرده‌ام حضور آقایان عرض کرده باشم و از خداوند می‌خواهم ما را موفق بدارد که به این مشکلات پیچ در پیچ و این اوضاع مرموز خاتمه داده باشیم؛ زیرا الآن مشغول و سرگرم اموری هستیم که ما را از امور مهمتری باز داشته و علاوه بر این، افرادی در این مجلس تشریف دارند که من هیچ سوءنظر و سوءنیتی نسبت به آنها اظهار نمی‌کنم، ولی می‌خواهم عرض کرده باشم که مواقع مملکت فرق می‌کند. ممکن است احیاناً تجاوزی از مصلحت‌های کوچکی هم بشود ولی امروز در موقع مهمی قرار گرفته‌ایم که باید فداکاری‌های زیاد و بیشتری کرده باشیم و تحت تأثیرات عجیبی که وجود ما را فرا گرفته است قرار نگیریم. امروز موضوع، وطن ما است، ملت ماست، ملیت ماست، اساس زندگی شخصی و اجتماعی ماست. قطع نظر از عنوان وطن با اصطلاح مدنی، اساساً حمایت از موطن و علاقه به خانه و خانواده و زن و فرزند و تمام آنچه که مربوط به زندگانی است، از غرائز بشری و امور طبیعی است؛ بلکه می‌خواهم عرض کنم که بالحس، از غرائز مشترکه حیوانی است که بشر هم از آن سهم می‌برد. به همین جهت، استدعا می‌کنم به عرایضم توجه بیشتری بفرمایید. خدای واحد شاهد است که این عرایض بنده از لحاظ آتیه و تاریخ است؛ زیرا دیدم لازم است مخالفتم را با مستشاران فعلی آمریکایی اعلام کرده باشم و می‌ترسیدم که چون حمایت از آنها یک روزهایی جنبه ملی داشته است، ابراز مخالفت نکردن من با رویه فعلی آنان، روزی در تاریخ، صحیح قضاوت نشود. از این جهت نظریاتم را به عرض مجلس می‌رسانم و هر قدر هم طول بکشد چون خیلی از آقایان طلب دارم امیدوارم کاملاً توجه فرمایند. چندی پس از مشروطیت ایران عقلای امت مصلحت دیدند از آمریکا که رویّه عدم مداخله در سیاست دنیای قدیم را تعقیب می‌کرد برای اصلاح امور مالی مستشار بیاوریم. مستر شوستر استخدام شد. این مرد شریف، در عین اینکه اشتباهاتی هم به او تحمیل می‌شد، برای ما از لحاظ جواز تحمل، شرّ قلیل در مقابل خیر کثیر، رویهمرفته موجود نافعی بود و انصافاً ملت ایران هم در حق‌شناسی از او چیزی فروگذار نکرده و روش شرافتمندانه مستر شوستر و عوالم محبت‌آمیز او نسبت به ملت ایران، محبت و علاقه شدیدتری در قلوب ایرانیان نسبت به آمریکا ایجاد نمود؛ ولی مع‌الاسف، مقتضیات اوضاع آن روزی، که ان شاء اللّه برای هیچ وقت قابل تجدید نیست، که باعث پیشنهاد سازش از طرف یکی به دیگری شده و به شکل معاهده ایران‌کُش ۱۹۰۷ و تجزیه مملکت ما به عنوان تقسیم منطقه درآمده بود، در اثر همان معاهده بالنتیجه طرفین معاهده یکی تسبیباً و دیگری مباشرتاً باعث حرمان ملت ایران از وجود مستشار امریکایی شدند. مستر شوستر در میان آه و زاری و تهییجات عاشقانه تاریخی ایرانی‌ها مملکت ایران را ترک گفت ولی ملت نجیب هوشمند ایران همیشه در قلب خود از او پذیرایی کرده و می‌کند. روزگار، دَور خود را زد و جنگ بین‌المللی گذشته، اوضاع را دگرگون ساخت؛ ولی از اواخر جنگ گذشته به بعد، یک چندی ملت ایران بدبختانه تنها با یک سیاست خارجی سر و کار پیدا کرد. همین جاست که وقتی اوضاع عجیب و غریب آن روزی و بیچارگی ملت ایران و در عین حال شدت مقاومت و حس چاره‌جویی و امیدواری و شجاعت و شهامت و کیاست و فراست ملت ایران، ایران مسلمان را در حمایت استقلال خود به خاطر می‌آوریم، خدا شاهد است بی‌اختیار از اینکه یک فرد ایرانی هستم بر خود می‌بالم و در خود احساس تفاخر و مباهات وافری می‌کنم. خدا میان ما و چند فرد اجنبی داخلی که در مقابل منفعت‌هایی ناچیز از هر کاری در راه بنده ساختن ما و بر باد دادن استقلال ما مضایقه نکردند و سنگ تحمیل قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله را بر ما به سینه می‌زدند، حکم کند. آقایان، همان‌ها امروز هم لباس عوض کرده و مقاصد آن روزی خود را با اَشکال مختلفه دیگری تعقیب می‌نمایند... ولی خیلی در اشتباهند: ثبت است بر جریده عالم دوام ما. به هر حال، تجدید حیات دولتی دیگر و تبدیل رژیم او[۱] و توجه دیگران به حس موقع‌شناسی ملت ایران و تجربیاتی که از مبارزات سیاسی دو به دو با ملت ایران مخصوصاً در سخت‌ترین موقع تنهایی و بیچارگی ایران به دست آورده بودند-صریح‌تر بگویم: لیاقت ذاتی و استعداد فکری ایرانی مظلوم، ایرانی فاقد وسائل و سخت‌جانی و چاره‌جویی‌های تاریخی او در راه نجات ایران وطن عزیزش- حریف را به تشویش و اضطراب انداخته ناگهان ایران \[را\] در کُند و زنجیر کودتا کشید و برای عقیم ساختن لیاقت ملی ما رژیم منحوس دیکتاتوری بر ما تحمیل شد... آقایان! به خدا قسم، عقل و هوش ملت ایران دشمن جان او شده است. کاش بیان و قلم می‌توانست آن کیفیات را مجسم سازد؛ چه، محیط ایمان و علاقه بود. من به یاد آن روزگار و در آرزوی تجدید آن ایام اشک شوق می‌ریزم و بر فقد دوستان قدیم، خون گریه می‌کنم. حیف که بیست سال این مکتب ملی[۲] را تعطیل کردند. به هر حال آنهایی که پریروز چون حریفشان رژیم استبدادی داشت[۳] حاضر شدند و تحمل کردند که ما رژیم مشروطه داشته باشیم، پس از تغییر رژیم حریفشان، دیگر مشروطه ما را برای خودشان غیر قابل تحمل دیدند و ناگهان ما را گرفتار رژیم استبداد خواستند. پس از کودتا\[ی سوم اسفند\]، که... مبارزات ملی با حال استهلاک تا حدی در جریان بود و از طرف مردم به شکل حرکت مذبوح، دست و پاهایی هم \[زده\] می‌شد، بچاپ بچاپ‌های مولود کودتا و خودسری‌های مالی و چپاول خزانه دولت و دارایی ملت، سوابق حسنه مستر شوستر را به یاد آورده و بعضی را به فکر چاره‌جویی انداخت که مالیه مملکت را از خودسری‌های سردارسپه و قزاقخانه خلاص نماید. دوباره از آمریکا مستشارهای مالی، که آقای دکتر میلیسپو در رأس آنها بود، استخدام شدند. آنها شروع به کار کردند. ملّیون و آزادیخواهان ایران هم مستشاران را به مناسبت مقاومت‌های شدید و معارضه‌های مؤثری که از طرف آنها در مقابل تقاضاهای نامشروع و تجاوزات مالی دستگاه کودتا به عمل می‌آمد جداً تقویت و بعضی خطایای دکتر میلیسپو را هم تحمل \[می‌کردند\] و با نظر اغماض می‌نگریستند تا اینکه نِقارهای حاصله از اختلافات ناشیه از قضایای مرتبط به جاهای دور از ایران بین آمریکا و دیگران \[ = انگلیس\] شاهزاده فیروزمیرزا فیروز (نصرت‌الدوله) و همکاران او را بر آن گماشت که حسب‌العاده در مقام استفاده از قوای مخالف برای خاتمه دادن به خدمت مستشاران آمریکایی و کاستن مراودات آمریکا با ایران برآیند. در اینجا، طبعاً، عدم رضایت سردارسپه و قزاق‌ها هم از مستشاران قویاً مورد استفاده قرار گرفت. عسل و خربزه با هم ساختند، همکاری شروع و کشاکش غریبی ایجاد شد و در عین این که آن وقت‌ها هم دکتر میلیسپو تا حدی... متخصص در اشتباه کردن بود و احیاناً دسته‌گل‌های عجیبی هم بر آب می‌داد، معذلک از نظر مقایسه ضررهای کوچک فرعی، و صریح‌تر بگوییم، برای تعدیل‌های سیاسی، خود من هم آن روز در حمایت از مستشاران با همکاری ملّیون و آزادیخواهان فعالیت‌های شدیدی داشته‌ام و در این راه صدماتی هم دیده‌ام و خوشحال هم بودیم که یکی از نقشه‌های زمینه‌سازی برای تشیید مبانی دیکتاتوری را خراب می‌کنیم؛ ولی ناگهان در مقابل امری واقع شده قرار گرفتیم، یعنی همکاری‌های نصرت‌الدوله با سردارسپه و قزاقخانه به خدمت میلیسپو و همکارانش خاتمه داد. مراجعه به اسامی و هویت سیاسی مخالفین و موافقین اساسی آن روزی و مطالعه کوچکی در کیفیت جریان امر، سرائری قابل توجه را کشف می‌نماید. به خدا قسم، این مطالب از قلب من خارج می‌شود. شما را به دینتان، به ناموستان قدری دقت کنید، ببینید چه می‌گویم، آخر اینجا وطن ماست. آن روزها گذشت و حادثه شهریور \[۱۳۲۰\] پیش آمد. سردارسپه رفت و آن رژیم هم صورتاً تغییر کرد. تجدید همان موجبات و اخلال‌های مالی و اقتصادی که به ما تحمیل شده و می‌شود، فکر استفاده از مستشاران آمریکایی را تجدید نمود. بلی، به این نکته توجه می‌شد که وضعیت سیاسی آمریکای امروزی غیر از آمریکای پیش است، ولی اضطرار محدودیت را مباح کننده این عمل دانستند. (آقای \[منوچهر\] اقبال گفتند یک مرتبه دیگر این قسمت را بفرمایید و معنی کنید. آقای لنکرانی گفتند عرض کردم مباح کننده این عمل دانستند. من اگر از آقای اقبال خواهش کنم که دقت بفرمایید، می‌ترسم منعکس شود که نظر مخالف دارند، در حالی که ایشان نظر لطف به من دارند. اقبال: جنابعالی صحبت بفرمایید، بنده هم اگر مایل باشم گوش می‌دهم. لنکرانی: ممکن است گوش نداد؛ ولی لازم است حرف نزد.) قبول بفرمایید که من همان روزها فکر می‌کردم که چرا ما در مقابل هر طرح اصلاحی مواجه با هزاران مانع می‌شویم و با هزاران مشقت هم به کوچک‌ترین مقصود صالح خود توفیق نمی‌یابیم؛ ولی این مرتبه در جلب مستشاران آمریکایی که به شکل یک نظر اصلاحی شروع شده بود، برخلاف انتظار، مواجه با حسن استقبال می‌شویم سهل است، تقویت‌ها و تسریعاتی هم به عمل می‌آید. در هر صورت، همان‌طور و شاید هم تحت همان تأثیر مرموزی که آن روز نفیاً در مقابل امر واقع شده قرار گرفته بودیم این بار در مقابل همان امر ولی اثباتاً واقع شدیم. دکتر میلیسپو آمد و دسته زیادی هم از آمریکا با ایشان آمدند و خیلی‌ها خوشحال بودند که این استفاده از مستخدمین آمریکایی به شکل اصلاحات مالی، مفتاح استفاده‌هایی هم برای تعدیل‌های سیاسی می‌شود (رویّه بعضی از آقایان نمایندگان توجه آقای لنکرانی را جلب و رو به آنان کرده گفت: من مردی نسّابه هستم و همراه تاریخ بوده‌ام و با اوضاع خیلی آشنا هستم و همه را هم خوب می‌شناسم. خوب است مجبور نشوم مطالبی را بگویم) ولی دکتر میلیسپو این بار، از بدو ورودش، رویّه‌ای اتخاذ کرد که درست معارض رویّه‌های قبل بود. دکتر میلیسپو را با مستر شوستر مقایسه نمی‌کنم. دکتر میلیسپو را با خودش یعنی امروزش را با دیروزش مقایسه می‌کنیم. این رویه دکتر میلیسپو نگرانی‌هایی در محافل ملی ایجاد کرد؛ ولی غالباً به خودمان این فکر را تحمیل می‌کردیم که این وضع نتیجه طول فاصله و از لوازم مقدمات هر کاری است، اما روز به روز تحمل مشکل‌تر و نگرانی بیشتر می‌شد و هنوز اوایل تصدی اخیر میلیسپو بود که در شورای مهمی که من هم افتخار همکاری داشتم تصمیم به ملاقات دکتر میلیسپو و مذاکره با ایشان اتخاذ شد. در شمیران منزل یکی از افراد آن شورا و چند نفر دیگر از اعضای شورا با دکتر میلیسپو ملاقاتی نمودیم و مذاکراتی به عمل آمد. (آقای یمین اسفندیاری: تاریخ ملاقات خودتان را بگویید. آقای لنکرانی: دلم نمی‌خواهد بگویم و اختیار هم با خود من است. با من شوخی نکنید و توجه بفرمایید. یمین اسفندیاری: خواهش می‌کنم مشغول فرمایشاتتان بشوید. لنکرانی: خواهش هم نشود خواهم گفت.) دکتر میلیسپو، در ضمن بیاناتشان، گفتند از آمریکا سه مستشار به ایران آمده: یکی مستر شوستر، یکی من قبل از جنگ و یکی من در حال جنگ. هرقدر من کوشش کردم ایشان را بفهمانم که فقط دکتر میلیسپوی قبل از جنگ با همان روش بیطرفانه می‌تواند مورد احترام باشد و به همین نظر هم آمریکا مورد نظر ما برای استخدام مستشاران است موفق نشدم و از مترجم ایشان نتوانستم استفاده توسط برای تحویل این مقصود را بنمایم و بعداً هم نتوانستم و یا نخواستند این جمله کوچک را به دکتر میلیسپو تحویل دهم و ما با نگرانی شدیدتری از دکتر میلیسپو جدا شدیم. کار عدم رضایت از رویه دکتر \[و\] سوءظن سیاسی نسبت به ایشان بالا گرفت. وسائلی که ایشان برای اصلاحات مالی در اختیار گرفته بودند به شکل وسائل سیاسی در آمد و مورد استفاده‌های نامطلوبی شد. قضایا که بدواً به شکل مرموزی جریان داشت حال مکشوفی به خود گرفت. کم‌کم سایرین هم پی به جهت حسن نظر و کمک دیگران در استخدام این دفعه دکتر میلیسپو بردند. عجب این است که شنیده‌ام از دولت آمریکا تقاضای استخدام شخص معیّن نشده و به طور کلی متخصص مربوط خواسته شده، حالا چه شده است در مقابل این نتیجه قرار گرفته‌ایم، نمی‌دانم. من همه چیز را با چشم سیاست می‌نگرم و از لحاظ سیاسی قضاوت می‌کنم و معتقدم که ملت ایران باید تمام مشکلات خود را از طریق فعالیت‌های شدید سیاسی حل کند. به عقیده من، آنهایی که طرقی دیگر را برای حل مشکلات در مواقع حساس به میان می‌آورند برای این است که ما را از فعالیت‌های سیاسی بازدارند. نتیجه ثابت کرد حق با آنهایی بوده است که می‌گفتند وضع بعد از جنگ را از لحاظ سیاست آمریکا برای خودمان نباید مقایسه با وضع قبل از جنگ کنیم. اصلاحات اقتصادی، درست، تبدیل به اخلال‌های اقتصادی شد. بیطرفی‌های منتظر از مستشاران آمریکایی مبدل به طرفداری‌ها و تقویت از سیاست‌های خاصی گردید. من از میان تمام عملیات صریح دکتر میلیسپو که به فعالیت‌های یک مأمور سیاسی شبیه‌تر است، برخورد به قضیه عجیبی کردم و آن این است که یکی از اعضای کودتا، که در عین حال بهائی و مبلّغ لجوج همان بهائیتی است که تقریباً یک قرن است به نام مذهب در ایران مسلمان برای مقصودهای سیاسی و تجزیه وحدت ملی ما جعل شده و این عمّال خیانت هر روز ارباب عوض می‌کنند، تحت عنوان تصدی امور پخش یکی از بلوک خارج شرقی تهران در واقع برای انجام مقاصد سیاسی با سبک مخصوصی گماشته شده و او هم این موقعیت را درست برای مقصودی که به دست آورده به کار می‌بندد؛ یعنی تبلیغات ضد اسلام به نام بهائیت می‌کند و ضمناً حلقه‌های فساد سیاسی را هم توسعه می‌دهد؛ یعنی دیدم که از طرف مستشاران آمریکایی حساس‌ترین نقطه‌های مورد احتیاج عمومی، مخصوصاً در اختیار این قبیل اشخاص گذارده می‌شود تا از این راه، اجرای مقاصد سوء سیاسی دیگران بشود. و آنچه را هم که به شکل تبلیغات مذهبی بر ضد اسلام اجرا می‌کنند آن هم از نقطه نظر اجرای مقاصد سیاسی مستعمراتی دیگران است و کسروی‌تراشی‌هایی که شده و می‌شود و ایجاد و تأیید هر انشعابی به صورت حق یا باطل، روی منظورهای استعماری است. (گفته شد: همه شان بر باطل‌اند. آقای لنکرانی جواب دادند که گفتم به صورت حق یا باطل. بلی، «همه بر باطل‌اند» فرضی است برای تأکید مقصود). کاش بتوانم در آتیه فرصتی برای بحث مشروحی در این باب به دست بیاورم. اینهایی که در لباس حمایت از اسلام، اخلال‌های خائنانه خود را اجرا می‌کنند همان‌هایی هستند که سر و سرّشان با این قبیل عناصر معروف و مسلّم تصدی در تبلیغات ضدّ اسلام است. به هر حال، امثال و نظایر زیادی دیدم. خیلی نگران شدم؛ به یکی از آقایان نمایندگان محترم، که در حسن نظر خودشان نسبت به دکتر میلیسپو باقی هستند، قضایا را خیلی نشاندار شرح دادم و گفتم: دیگر چه می‌فرمایید؟ گفتند: دکتر میلیسپو خوش‌باور است. اشتباه می‌کند، گول می‌خورد، باید به او فهماند. گفتم: در هر صورت، ما در مقابل همان نتیجه نامطلوب هستیم. مگر ما متخصص در گول خوردن و اشتباه کردن استخدام کرده‌ایم و، علاوه، این عنوانِ اشتباه اگر برای او عذری باشد نمی‌تواند عذر ما هم بشود. گفتند: ممکن است با خودش مذاکره کنید. با فاصله کمی، از طرف آقای دکتر میلیسپو تقاضای ملاقاتی از بنده شد. بنده با این شرط که ملاقات درجایی معیّن و مناسب که پیشنهاد می‌کنم انجام شود، پذیرفتم و خوشحال بودم که میزبان منظور، که نیز از نمایندگان محترم مجلس‌اند، بین من و دکتر، عنوان ترجمان و وساطت در مکالمه را قبول می‌فرمایند. من به مجرد مواجهه با دکتر میلیسپو وارد مطلب شدم و پس از بیاناتی راجع به حدود علاقه ملت ایران به آمریکا و تشریح وسائلی که در اسبق و سابق و هم اکنون برای ایجاد بی‌مهری بین ما و آمریکا به کار می‌رود و اشاره به اینکه آنهایی که عجالتاً طرفدار بقاء مستشاران آمریکایی در ایران هستند برای آنها در ایران بقایی می‌خواهند، که صدی صد به نفع آنها ولی به ضرر آمریکا و ملت ایران باشد، شما را برای سپر بلا قرار دادن می‌خواهند ولی در عین حال نیکنامی و نفوذهای اخلاقی را برای شما نمی‌خواهند. نفوذ و استقلال و خصائص اخلاقی ملت آمریکا بود که ملت ایران را شیفته شماها کرده بود. اگر شما را بیگناه و غیرعامد در این همکاری‌های مرموز و فعالیت‌های سیاسی به ضرر ایران هم بشناسیم لازم است به شما بگوییم در این صورت، شما خسارات معنوی بیشتری را تحمل کرده‌اید؛ زیرا متهم‌اید به گناه دیگران و مأخوذید به جرائمی که غیر شما مرتکب شده. بلی، ممکن است شما مباشری شناخته شوید که کاملاً تحت تأثیر سببی اَقوی قرار گرفته باشید. مصاحبه تقریباً دو ساعت طول کشید. آنچه را که به یاد دارم و مهم می‌دانم نقل می‌کنم. بلی، به ایشان گفتم: چرا آلت دست شیفتگان بدبختی و رقیت و مذلت ایران شده‌اید؟ چرا خودتان و ما را در مقابل این وضع نامطلوب قرار داده‌اید؟ چرا با یک ملتی که شما را با قلبی پر از محبت و امیدی سرشار به وطن خود آورده و هر اختیاری را که خواسته‌اید به شما داده، در مقام بی‌وفایی و جفاکاری برآمده و این طور رفتار می‌کنید؟ تازه اوائل مرابطات سیاسی مستقیم دنیای جدید شما با دنیای قدیم ماست. و ضمناً اقدامات جدی و مقاومت‌های مؤثر خود را در خراب کردن نقشه خائنانه\[ای\] که سال گذشته برای تجدید قضیه شبیه به قضیه ایمبری، که به شکل اشاعه دروغ چسبیدن افسر آمریکایی به یک زن و نَقل آنها در حال اتصال به مریضخانه و ایجاد بلوای سقاخانه در اطراف مریضخانه شروع شده بود، به او خاطر نشان کرده و یاد خیری هم از جناب آقای دریفوس نماینده قبلی دولت آمریکا در ایران، که از این جریان و فعالیت‌های ما برای خنثی کردن آن نقشه تا حدی مطلع شده بود، نمودم. در اینجا از دکتر میلیسپو خیلی صریح و پوست‌کنده جواب گرفتم که: بلی، چون آقای آقا سید ضیاءالدین در مجلس و خارج \[از مجلس\] از من حمایت کرده و می‌کند و پشتیبان من است، من هم تقاضای او را انجام می‌دهم. پس اگر همه تقاضاهای او را انجام داده بودم چه می‌گفتید؟ گفتم: فراموش نکنید که شما همه چیز خودتان را فدای یک چیز کرده‌اید و در مقابل، خودتان را گرفتار سوء نظر یک ملتی که دیرزمانی دوست شماست ساخته‌اید. همان حمایت‌هاست که امروز شما را دچار این بدنامی نموده است. گفت: شماها با من نزدیک شوید و کمکم بدهید تا نظریات شما را هم اجرا کنم. من اینجا خیلی متأثر شدم؛ زیرا احساس کردم دکتر در ملاقات‌های خود از این سَبک بیان، گویا احیاناً موفق به جلب موافقت و اِسکات اشخاصی هم شده و از تجربه‌های خود در مورد من هم می‌خواهد استفاده کند. گفتم: آقا، شماها را برای از بین بردن این گونه عادات و اصطلاحات استخدام کرده‌اند و مخصوصاً شماها را آورده‌اند که اصول اداری و قواعد اصولی بی‌غرضانه در ایران مُجرا شود و این رسوم غلط برافتد. شما تازه برای ادامه خبط‌های خود متوسل به همان چیزها می‌شوید؟! اینجا حرفی را که در ملاقات شمیران از او شنیده بودم و عدم موفقیت خود را در دادن جواب به ایشان متذکر شدم و اظهار تأسف کردم از اینکه این رویّه ایشان ممکن است سوء تأثیر زیادتری در قلوب ملت ایران ایجاد نماید. ایشان گفتند بدی‌های مرا شرح دهید. گفتم: ببخشید، باید بگردم شاید بتوانم کار خوبی از شما پیدا کنم! گفت: حالا مواردی را بشمارید. گفتم با اعتراف صریح شما که گفتید چون فلانی حامی من است من هم تقاضاهای او را تأمین می‌کنم دیگر جای بحثی باقی نگذاشتید و وجود شما صدی صد به ضرر ما و خودتان تمام شده. گفت: در این صورت خوب است ملت ایران جمع شوند و ما را بیرون کنند. گفتم: خوب است متوجه باشید چاره منحصر در این طریق نیست؛ همان قوه قانونی\[ای\] که شما را آورده همان قوه هم معافتان می‌کند. اصرار کرد مواردی را خاطرنشان کنم؛ موضوع شخص سابق‌الوصف متصدی پخش را، که عضو کودتا و دارای بعضی مرابطات صریحی هم با بعضی مقامات هست، گوشزد کردم؛ معلوم شد وقتی من برای آن نماینده محترم به طور نمونه نامی از آن شخص برده بودم ایشان هم دکتر میلیسپو را متذکر و متوجه ساخته‌اند، که دکتر میلیسپو یادداشت خود را درآورده گفت: ببینید یادداشت کرده‌ام. راجع به این شخص مدتی حرف زد و گفت او را با تمام اوصافی که می‌گویید از سابق می‌شناسم. و او را با رتبه سابق نظامی او نام می‌برد و مطالب دیگری هم ضمناً بر اطلاعات من راجع به آن شخص اضافه نمود و گفت: او چندین بار به من مراجعه کرده بود که حاضر است مجاناً هم باشد خدمتی قبول نماید. من چون شخصاً او را می‌شناختم نپذیرفتم. این کار را «دوزیه»[۴] کرده است؛ نمی‌دانم چرا کرده است. فردا نمی‌شود؛ تا سه روز دیگر او را برکنار می‌کنم. ولی به جای این کار، ساوجبلاغ را هم بر شهریار او اضافه \[کردند\] و منطقه فعالیت او را وسیع‌تر ساختند! موضوع تبعیض کاغذ جرائد را متذکر شدم که شما بایستی سهم مساوی به جرائد می‌دادید، چرا سهم بعضی خیلی زیاد و سهم بعضی خیلی کم و سهم بعضی هم هیچ بوده؟ گفت: روی قلّت و کثرت انتشار است. گفتم: ورود در این مرحله از وظایف شما خارج است. شما حق ندارید حتی وارد در مرحله تحقیق از میزان انتشار جرائد که اساس سیاست یک مملکت است بشوید. خیر، این طور نیست؛ اینها طرقی است برای حمایت‌های سیاسی و شکست دادن‌های سیاسی، و استدلالات خاصی هم در این باب شد. گفت: چه کنم، آقای سهیلی این نظر را دادند. گفتم: خیلی تعجب است از این حرف شما؛ ما که سهیلی زیاد داشتیم، دیگر شما را چرا آوردیم؟! چرا در جایی که دلتان می‌خواهد، توسل به حس احترام و اطاعت می‌جویید و آنجایی که دلتان نمی‌خواهد خشک و یک‌دنده می‌شوید؟! این دستورات آقای سهیلی را یک مأمور دون اِشل کم‌سواد و یا بیسواد ایرانی هم اجرا می‌کرد. شما یک وقت در مقابل دولت و مجلس و جراید و تمام موقعیت‌های مهم مملکت ما، معارضه و مبارزه می‌کنید و یک جا حرف نامربوط آقای سهیلی را - چون موافق میل شماست - به رخ ما می‌کشید! اینجا، دکتر خود را در پس سنگر اشتباه کشیده و اعتراف به خبط خود کرد. در اینجا لازم است که رفع توهمی کرده و بگویم که من خطر آقای ابتهاج رئیس بانک را هم کمتر از دکتر نمی‌دانم و نتیجه نهائی کشاکش او و میلیسپو هم ما را در مقابل اِحدَی‌السیّئین[۵] قرار خواهد داد. بلی، احدی‌السیئین و از چاه به چاه؛ مثل اینکه قضایای دوره سیزدهم و ابتهاج به کلی فراموش شده است. به هر حال، به دکتر گفتم در دادن اعلانات به روزنامه‌ها چرا تبعیض می‌کنید؟ گفت: چون دیدم بعضی روزنامه‌ها دروغ‌نویس‌اند دستور دادم به آنها که دروغ‌نویس‌اند اعلان ندهند و به آنها که راست‌نویس هستند اعلان بدهند. گفتم: در ملاقات‌ها شما را جری کرده‌اند که هر چه می‌خواهید بگویید. آقا، شما چه کاره‌اید که در این امور مداخله می‌کنید و نظر می‌دهید؟ مگر شما را به عنوان متخصص مطبوعاتی آورده‌ایم؟! مگر ما قاضی و حَکَم برای تشخیص دروغ و راست استخدام کرده‌ایم؟! گویا می‌خواهید قائم مقام هیئت منصفه هم بشوید! من نمی‌توانم این توهین را تحمل نمایم. گفت: پس اینها هر چه می‌خواهند بنویسند؟ گفتم: پس باید اختیارات شما به نفع طرفداران شما و ضرر معترضین بر خرابکاری‌هایتان به کار رود. آخر شما از افراد یک ملت آزادیخواه هستید که برای امحاء اصول دیکتاتوری و خودسری می‌جنگد. شما چرا این طور حرف می‌زنید؟ او باز خود را پس سپر اشتباه کشید و گفت: بعد از این، دستور می‌دهم که تبعیض نکنند. نمی‌دانم عمل کرده است یا نکرده (جواب داده شد که عمل نکرده است). در این موقع به ایشان گفتم من به شما صریح‌تر می‌گویم: گذشته از اینکه ما با آمریکا و روس و انگلیس دوست و متفق هستیم و شما هم باید از لحاظ ما رعایت دوستی‌های متساوی ما را در مورد همه بنمایید، خود شما هم بالطبع باید همین نکته را از لحاظ دولت آمریکا هم رعایت \[کنید\] و طوری نکنید که رفتار شما شائبه فرق و تبعیض داشته باشد. و به ایشان خاطر نشان کردم که ما از لحاظ تکالیف مرتبطه[۶] به قراردادهای ذات‌البین و وظایف مشترکه راجع به امور جنگی باید نهایت سعی و کوشش را در همکاری و اقدامات متفق بنماییم و نموده‌ایم و می‌نماییم؛ ولی لزوم تأمین این منظور، مانع این نخواهد بود که ما منافع سیاسی و اقتصادی خود را هم جداً تحت نظر گرفته و مصلحت‌های ملی خودمان را حمایت کنیم. به ایشان گفتم: خیلی متأسفم که شما هم رنگ سیاست جاری در ایران را گرفتید و این مرض مخاطر[۷] به شما هم سرایت کرده. فراموش نمی‌کنم که ایشان با حالی مخصوص اظهار داشتند: خوب است متوجه باشید که انگلیسی‌ها همه گونه همراهی و تسهیلات و مساعدت و همکاری برای اصلاح امور می‌کنند؛ ولی روس‌ها، بالعکس، فایده نمی‌رسانند که سهل است، صدمات زیادی هم می‌رسانند. و تأسف بیشتری بردم از اینکه دکتر میلیسپو نفهمیده و یا نخواسته بفهمد همان سیاستی که به دست خود او روابط ما و آمریکا را تیره می‌خواهد، همان سیاست هم با وسایلی محلی، دکتر میلیسپو را تحت تأثیرات خود کشیده که در راه تولید نِقار بین ملت ایران و اتحاد جماهیر شوروی با اجنبی‌های داخلی همکاری بیشتری نماید. من از این اظهارات ایشان که فقط متناسب با وظایف یک مأمور مخصوص و یا یک پروپاگاندچی[۸] لجوج بود و به شکل نتیجه مجلس از او تحویل گرفتم، در حیرت بودم که دکتر، مهیّا بودن خود را برای پذیرش‌ها تصریح و در انتظار ملاقات‌های بعدی که هنوز انجام نیافته دست مرا فشرده و یکدیگر را ترک گفتیم. حالا چند مطلب را یادآور می‌شوم: دیروز شاهزاده فیروز میرزا فیروز نصرت‌الدوله و همکاران او با دست سردارسپه و قزاقخانه، میلیسپو را از ایران خارج کردند ولی امروز همکاران همان نصرت‌الدوله و بقایای او تحت اداره آقای آسید ضیاءالدین، که دوست و همکار قدیمی نصرت‌الدوله از خیلی قبل از کودتا بود، حامی دکتر میلیسپو شده و از هیچ سعی و کوشش و توسل و تشبّثی برای بقاء اختیارات دکتر میلیسپو و ادامه این اوضاع که ملاحظه می‌نمایید خودداری نمی‌نمایند، ولی قزاق‌ها و بقایای آن مرد ظالم و قارچ‌های سمّی مولود حکومت بیست ساله و پرواری‌های دیکتاتوری که حاضر به قبول هیچ رژیمی غیر از نوع رژیم رضاخانی نیستند ولو به قیمت بر باد رفتن استقلال ایران باشد و غیر از تیپ و دسته خودشان، حاضر نیستند احدی ذیمدخل در امور باشد، همیشه با میلیسپو و نوع او بدون توجه به آثار وجودی او برای مملکت و قطع نظر از خوبی و بدی او به صِرف اینکه معارض منفعت‌های شخصی آنان است مخالفند؛ آنها از نظرهای شخصی، دیروز هم مخالف بودند امروز هم مخالفند. آنها از میان این آب گل‌آلود، ماهی می‌خواهند. آنها در کمین نشسته اسباب‌چینی‌هایی هم می‌کنند، ما باید خیلی هوشیار و بیدار باشیم. به همین جهت است که هر مخالفتی با ادامه اختیارات دکتر میلیسپو نمی‌تواند دلیل اساسی حُسن عقیدت باشد، همچنان که هر موافقتی با ادامه اختیارات او هم نباید دلیل سوء نیت شناخته شود. گاهی توجه به بعضی مصلحت‌ها، دماغ افرادی صالح را تحت تأثیر قرار داده، وامی‌دارد بقای دکتر میلیسپو را با تحمل تمام خسارات و مضرات او صلاح بدانند و قیاسی باطل، آنها را وادار به این تشخیص غلط نماید؛ و از طرفی در میان مخالفین او هم شاید کسانی باشند که فقط جنبه‌های شخصی و منفعت‌های خصوصی را در نظر آورده و بدون توجه به مصلحت اجتماع، مخالفت با اختیارات او می‌کنند. ولی به خدا قسم من مدتی است اطراف قضیه را به قدر فهم و استعداد خود سنجیده‌ام و ادامه این اختیارات میلیسپو را از همه حیث برای ایران مضر و خطرناک شناخته‌ام. وجود دکتر میلیسپو، اقتصادیات مملکت ما را دچار خطر مُدهشی کرده، رفتار او بخواهد یا نخواهد، شبیه رفتار کسی است که می‌خواهد صادرات یک مملکتی را به صفر برساند و احتیاج عمومی را به واردات از هر حیث در هر جا و هر چیز شدیدتر کند. سیاست اخلال و تخریب (بداند یا نداند) به دست او اجرا می‌شود. عسرت و فلاکت ایرانی به حد اعلی رسیده. من معتقدم که اگر زندگانی بدتر از این هم میسرشان بود، برای ما ایجاد می‌کردند و جسارت اینها به درجه\[ای\] رسیده که در همان موقعی که صحبت الغاء اختیارات، قدری جنبه جدی‌تری به خود گرفت، فوراً اداره منع احتکار قانونی را منحل کردند تا قیمت‌ها بالاتر رفته و نتیجه طرح الغای اختیارات محسوب گردد. می‌گویند تصرفاتی هم در پرونده‌هایی شده است، کارخانه‌ها از بین رفته، زراعت مخصوصاً پنبه و مواد صنعتی را از بین برده‌اند. در روش اینها جنبه‌های خصمانه مشهود است. موجودی‌های ما را عمداً معطل می‌گذارند و فاسد می‌کنند و از خارج ایران همان اجناس را برای ما با دست‌های خاص و وسایل مخصوص وارد می‌کنند. ظلم و تبعیض در قالب عدالت و تساوی اجرا می‌شود. موضوع کوپن و جیره‌بندی و پخش، وسایلی شده است که مخصوصاً به نفع مقاصد خاص سیاسی اِعمال می‌شود. فقر و احتیاج، روز به روز شدیدتر می‌گردد. بازار حال عجیبی به خود گرفته، کسبه و اصناف متحیر و سرگردان شده‌اند. وضع جاری، غنی و فقیر را تهدید به سقوط و نیستی می‌کند. موضوع تجارت خاورمیانه هم علناً و رسماً به شکل وسیله‌های سیاسی به کار می‌رود. نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم. من شکایت دکتر میلیسپو و همکاران او را به شما نمایندگان مجلس شورای ایران و گله اخلاقی از اعمال او و همراهانش را به ملت آمریکا می‌کنم. ملت آمریکا در اعمال خیر و خدمت به نوع، ابتکار و تفنّن می‌کنند، ولی میلیسپو و همراهانش در بدبختی و بیچارگی ما. آیا این است رسم امانت؟! آیا این است مزد اعتماد و اطمینان؟! آیا سزاوار است میهمان با میزبان این طور رفتار نماید؟! آیا سیاست حق دارد تا این اندازه اصول انسانیت و مبادی اخلاقی را زیر پا بگذارد؟! آقایان! این مرتبه، مستشاران آمریکایی پرده اغفال و وسیله انجام فعالیت‌های خاصی هستند. راستی، مأمورین انگلیسی را در رأس جمع‌آوری غلّه و غیره کی گماشته است؟! من سلب اختیارات دکتر میلیسپو را متوقف بر تأمین قبلی مقصودی که عرض خواهم کرد نمی‌دانم و معتقدم که به خواست خدا هر چه زودتر و خیلی سریع، این اختیارات الغا شود و خیلی هم دیر شده؛ ولی می‌خواهم به شکل استدعای بعد از الغای اختیارات، از آقایان تمنّا کنم که در مقام چاره‌جویی‌های اساسی برآیند. آیا شایسته است این قدر، از ترس خودی‌ها، متوسل به دیگران شویم؟ آیا شایسته است عمر ملت ایران به این خیمه‌شب بازی‌ها بگذرد و فرصت‌هایی مهم و غیر قابل تجدید، از دست ما بیرون رود و مملکت و ملت ما در این بدبختی بماند؟ آیا فردای نجات ما کی خواهد بود؟ از حادثه شهریور \[۱۳۲۰\] که برای ما در حکم انقلابی بود، متأسفانه، چون حال بَغتی[۹] داشت، نگذاشتند ملت ایران برای جبران خسارات گذشته و تأمین مصلحت‌های بعدی خود استفاده نماید. آقایان! راجع به میلیسپو و تمام قضایا حکم با مجلس است؛ ولی لازم است این را هم عرض کرده باشم در اینکه دکتر میلیسپو با تشکیلات خود، اساس زندگانی اقتصادی ما را بر باد داده، شکی باقی نمانده است و او، خواه و ناخواه، وسیله مؤثری برای ایجاد و توسعه زمینه مخاطرات مهم سیاسی در ایران شده است. آقایان! در اوایل امر بیشتر تصور می‌رفت که دکتر میلیسپو قاصر است، حالا معلوم شده است که او، هم قاصر است و هم مقصر و خیلی هم مقصر... ابتلای ما به دکتر میلیسپوها و هزاران بلای دیگر، نتیجه این است که ما اصلاحات را از سر شروع نمی‌کنیم. می‌خواهیم مشروطه را با تشکیلات استبداد به کار بندیم. می‌خواهیم با همکاری مسببین بدبختی‌های گذشته و حال حاضر و آتی، خود را اصلاح نماییم. بیایید چاره اساسی برای بدبختی‌های روزافزون کنیم. ای آقایان! اینها ما را به مرگ گرفته‌اند تا به تب لرز که جاده همان مرگ است تن در دهیم. ای آقایان! خوب است راه‌های پر پیچ و خم را ترک گوییم و راه مستقیم قانون اساسی را که در اختیار ماست بپیماییم. باور بفرمایید، اگر حاضر شویم و تن به حکومت ملی دهیم و قواعد و قوانینی را که برای تشیید اساس دیکتاتوری به ما تحمیل شده نقض و نسخ نماییم و این فترت ننگین را کالعدم پنداشته و آثار مُضرّه آن را محو نماییم و حکومت ملی و رژیم قانونی را از سر گیریم، تمام مشکلات ما به فضل الهی حل خواهد شد، و عدد مخالفین مؤثر تجدید حکومت ملی هم حتماً در تمام ایران به هزار نفر نمی‌رسد. اگر زود به فکر چاره نیفتیم، در مقابل عکس‌العمل شدیدی خدای نخواسته، قرار خواهیم گرفت که حتی تصور آن هم کار آسانی نیست. خدایا! تو شاهد باش که من خودم را در اختیار صلحای امت می‌گذارم و برای همکاری در خاتمه دادن به این سیه‌روزی‌ها دست خود را به طرف آنها دراز می‌کنم و دست‌های صالحی را هم که به طرف من دراز شود با نهایت ادب و اشتیاق می‌بوسم و می‌پذیرم و از خدای ایران موفقیت در خدمتگزاری ایران را برای همه خواهانم. **پاورقی‌ها:** [۱] مقصود، تبدیل رژیم روسیه از نظام سلطنتی تزاری به رژیم کمونیستی است. [۲] منظور، مجلس شورای ملی ایران پس از کودتا است. [۳] منظور، دولت روسیه تزاری است. [۴] یا دوسیه: واژه فرانسوی، به معنای پرونده [۵] یکی از دو بدی [۶] در اصل: مرتبته. [۷] خطرناک. [۸] تبلیغاتچی [۹] ناگهانی

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: نمایندگان مجلس شورای ملی
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)