کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی به پرسش‌هایی درباره دادگاه‌های انقلابی، اعدام‌ها، رفراندوم جمهوری اسلامی، نقش گروه‌های سیاسی و حقوق اقلیت‌ها پاسخ می‌دهد. در ابتدا، به دفاع از عملکرد دادگاه‌های انقلابی و چرایی عدم نیاز به وکیل برای متهمان و همچنین چرایی صدور حکم اعدام به جای حبس ابد می‌پردازد. سپس، به مخالفت برخی گروه‌ها با رفراندوم جمهوری اسلامی اشاره کرده و آن را بهترین روش برای تسریع کار می‌داند و بر مردمی بودن این خواست تأکید می‌کند. در ادامه، به عدم انحراف انقلاب از مسیر مبارزه با امپریالیسم اشاره کرده و گروه‌های چپ را به دلیل کشیده شدن به سمت بیگانگان نقد می‌کند. در بخش‌های بعدی، به تبیین مفهوم جمهوری اسلامی بر اساس سیره پیامبر و ائمه، نقد دموکراسی‌های غربی و سوسیالیستی، و تأکید بر حقوق اقلیت‌ها و طبقات زحمتکش در اسلام می‌پردازد. در پایان، با توجه به اهمیت رفراندوم، از مردم می‌خواهد که در این وظیفه ملی و شرعی کوتاهی نکنند و مراقب توطئه‌های اخلالگران باشند.

متن کامل گزارش

س. دادگاه‌های انقلابی چرا در ملأ عام قرار نمی‌گیرد و چرا به متهمین اجازه نمی‌دهند که برای خودشان وکیل بگیرند؟ ج. در همه کشورهای انقلابی هزاران نفر در روزهای اول انقلاب اعدام می‌شوند. اگر ما می‌خواستیم مانند همه کشورهای انقلابی عمل کنیم با عصبانیتی که مردم ما از عوامل رژیم سابق داشتند باید روزی صد نفر را اعدام کنیم. از ابتدای سقوط رژیم تا به حال- من خیلی در این محاکمات وارد نیستم و نمی‌خواهم دخالت کنم-ولی در روزنامه‌ها که می‌بینم و می‌خوانم، اکثر اینها را که می‌شناسم دستشان به خون جوانان ما آلوده است. احتیاج به آن طرز روش دادگاه‌های معمول هیچ نیست. از جهت دیگر، کسی وکالت آنها را قبول نمی‌کند، حتی آن وکلای عادی و بی‌تفاوت نیز در خودشان احساس شرمندگی می‌کنند و قدرت دفاع ندارند. درباره مخفی بودن اینها اولاً، مخفی نیست و عده‌ای در آنجا هستند و در روزنامه‌ها هم نوشته می‌شود و اگر بخواهند در این شرایطی که دستگاه‌ها و مأمورین رژیم سابق در تلاش و فعالیت هستند با کمک پلیس‌های مخفی خارجی امریکا و اسرائیل خطراتی در پیش است؛ شاید علت این که آشکار نمی‌کنند از جهت امنیتی باشد. ولی گفته‌های اینها، دلایل جرم آنها در روزنامه‌ها منعکس می‌شود. متأسفانه قریب یک دهه یا بیشتر است که در ایران در رژیم سابق دائماً دادگاه‌های مخفی فعالیت داشته و دسته دسته می‌کشتند و نه علل جرمش برای مردم معلوم بوده و نه هم شهود عینی در آن حضور داشتند و از شما غربی‌ها هم هیچوقت اعتراض ندیدیم و حالا هم سر و صدا راه می‌اندازند در کشورهای غربی. آنها که منافعشان به خطر افتاده این را یک نقطه ضعفی برای ما کرده مشغول تبلیغات در دستگاه‌ها و رسانه‌های عمومی‌شان هستند. س. چرا آنها را به مرگ محکوم می‌کنید و چرا به حبس ابد محکوم نمی‌شوند؟ ج. در قانون اسلام اساساً مسأله زندان و محکومیت زندان به صورتی که در دنیا معمول است نیست و اینها دلائلی دارد که من بارها گفته‌ام و خواهم گفت که زندان اساساً جنایتی است برای افراد. چون کسی که جانی و آدمکش باشد و مفسد در زمین و قابل اصلاح نباشد، در همه دنیا محکوم به مرگ است. بعضی از کشورهایی هم که قانون اعدام را ندارند به صورت دیگر مردم را می‌کشند. اسرائیل مثلاً مدعی است که قانون اعدام ندارد، \[ولی\] فلسطینی‌ها را در کوی و برزن و هر جا شکار می‌کنند، مردم بیگناه جنوب لبنان را زن و کودک و زارع و کاسب را زیر بمب‌ها از بین می‌برند، بدون این که گناهی داشته باشند. و یا آمریکای به اصطلاح آزادیخواه به عقیده شما. روی این اصل همه آدمکش‌ها آن هم نه آدمکش فردی بلکه آدمکش حرفه‌ای باید در زندان‌ها پذیرایی بشوند و از نظر تغذیه و بهداشت و وسایل زندگی تأمین باشند! یک روز هم باز می‌آیند بیرون و کارهایشان را از سر بگیرند، آیا این درست است؟ بگویید اگر شما بودید با این جانی‌ها چه کار می‌کردید؟ این همه جوان‌ها را از بین بردند، نفس‌ها را حبس کردند، این همه جوان‌ها را برای یک کتاب پی در پی حکم اعدام صادر می‌کردند و یک عده از بهترین جوان‌های ما هنوز مفقودالاثر هستند و معلوم نیست چه بلایی سرشان آمده. این اعمال به دست همین کسانی که اعدام شدند صورت گرفت. س. در حال حاضر گروه‌هایی مانند چپی‌ها با این طرز رفراندوم موافق نیستند و حتی خود جنابعالی و آیت‌الله شریعتمداری هم چندان موافقتی نداشتید. در حال حاضر نظر شما در این مورد چیست؟ ج. موضوع رفراندوم همین است که اعلام شده یعنی «جمهوری اسلامی» و این برای تسریع کار بهترین روش است. و بعد مجال برای گروه‌های دیگر هم هست که در مجلس مؤسسان و مجلس شورا بتوانند نمایندگان خودشان را تعیین کنند و اگر با توجه به افکار عمومی، مردم نوع دیگری از حکومت خواستند به وسیله نمایندگانشان آن را اعلام می‌کنند، هیچ مانعی و مزاحمتی هم برای گروه‌های دیگر نیست. این خواست یک مرجع دینی نیست بلکه خواست عموم مردمی است که در تهران و شهرستان‌ها همه جا در راهپیمایی‌هایشان به جمهوری اسلامی تمایل نشان داده‌اند. البته یک گروه‌های خاصی هم هستند که به ایسم‌ها و پسوندهای غیر مفهوم برای مردم چسبیده‌اند و همانطور که گفتم پسوندهایشان را برای ملتی که سال‌ها زیر فشار دیکتاتوری قهار و استبداد و استعمار خارجی بوده \[لازم است\] تغییر بدهند. \[جمهوری\] دمکراتیک غربی از نظر اسلام یک حکومت مردمی نیست و به نفع مردم هم نیست. آنچه که غربی است شما می‌دانید چهره‌ای استعمارگر دارد، بر همه مردم مسلط و با تبلیغات دروغین مردم را می‌فریبند و حکومت‌های استعمارگری که مردم را به خون کشیدند و آنها را زبون کردند منبعث از همین دمکراسی است و از طرف دیگر، فحشاء و بی‌بندوباری که در غرب و در آمریکا به خصوص هست، من به وضوح می‌بینم دیری نخواهد پایید که آنها را منهدم خواهد کرد. چون جمهوری اسلامی بر طبق معیارهای اخلاقی و انسانی، آزادی همه مردم است -نه یک گروه یا دسته خاصی-برای انتخاب دولت و حتی بالاتر از دولت، رهبری‌های عقیدتی، فکری و ایدئولوژیک. س. قرار است هیأتی به نمایندگی «جنبش رهایی‌بخش اریتره» به ایران بیایند، نظر شما در این مورد چیست؟ ج. بله، ملتی هستند که حقشان پایمال شده، ما هم حرف‌هایشان را گوش می‌دهیم و آنها مهمانان ما هستند. س. در شرایط حاضر و بعد از پیروزی انقلاب، هدف ما مبارزه علیه امپریالیسم بود، آیا شما فکر نمی‌کنید مردم و دولت تا حدی از مسیر مبارزات خودشان منحرف شده باشند و این انحراف را به وسیله توطئه‌های امپریالیسم نمی‌دانید؟ ج. من احساس انحراف نمی‌کنم؛ فقط قبل از این، یک دوره درگیری بود و حالا دوره سازندگی است و مبارزات شصت هفتاد ساله اخیر از زمان آغاز مشروطیت و مبارزات مرحوم مدرس، مسأله ملی شدن نفت، اساس تفکر ما و همه مردم آزادیخواه ایران بر این مبنا بوده که ما کشوری داشته باشیم غیرمتعهد. به هرحال تز ما از اول این بود که نسبت به هیچ کشوری تعهد خاصی را نخواهیم پذیرفت (مبارزه منفی). قبل از آمدن رضاخان که ایران تحت فشارهای خارجی قرار داشت، آزادیخواهان، مذهبی‌ها و ملی‌های اصیل، با نفوذ هر یک از اینها مبارزه کردند و همینطور ادامه داشت. دکتر مصدق هم که مسأله ملی شدن نفت را پیش کشید برای این بود که مسأله نفوذ امپریالیسم \[انگلیس\] را که از طریق نفت قدرتش را بر مردم تحمیل می‌کرد و در تمام امور داخلی ما انگلیس و آمریکا دخالت می‌کردند از بین ببرد. این یک مسأله اساسی است و هیچکس نمی‌تواند از آن هم منحرف شود. اگر با بعضی گروه‌های چپ مخالفت می‌کنیم برای این که آنها خواه ناخواه کشیده می‌شوند به یک جهت و ما نمی‌خواهیم اینطور بشود و می‌خواهیم در صراط مستقیم خودمان حرکت کنیم و هرکس هم از این مسیر منحرف شود تا آنجا که می‌توانیم جلوی این انحراف را خواهیم گرفت. در مورد نقش مجاهدین و فداییان در دولت و امور کشور، در مقابل اینها هیچوقت ما و رهبری روحانیت و رهبران مذهبی موضع‌گیری نکردند مگر این که بخواهند در برابر این انقلاب، انقلابی ایجاد کنند و مانع پیشرفت انقلاب شوند در اثر درگیری‌ها. پشت سر آنها عوامل ارتجاع، امپریالیسم و ساواک و سیا و اسرائیل تحریکاتی می‌کنند و ملت ایران حاضر نیست در مقابل تحریکات سکوت کند. حرفشان را بزنند ولی در مسیر انقلاب تزشان را نشان بدهند، گروه‌هایشان را هر طوری می‌توانند به حرکت درآورند ولی در مسیر انقلاب. ما هنوز در حال انقلاب هستیم و دنباله‌ها و عوامل خارجی در حال تحرک هستند و قطع نشده و ما می‌بینیم یک عده زن‌های ما، جوان‌های ما که واقعاً اخلاص دارند آلت دست قرار می‌گیرند. این برای من محسوس است. برای مثال، مسأله حجاب که مهم نبود بهانه کردند، بعد هم ثابت شد که محرک اینها چه کسی است و از کجاست؛ همینطور گروه‌های دیگر. اگر خواست آنها عدالت اجتماعی است و اگر طرفداری از کارگر و همه قشرهای محروم و یا به اصطلاح قرآن مستضعفین است، همان است که ما می‌خواهیم. پس بیایند در انقلاب همکاری کنند، کار تولیدی صورت بدهند. این کارها بیشتر دارد جلوی حرکت خدمت به محرومین را می‌گیرد. و این برخلاف شعاری است که می‌دهند. اگر واقعاً شعارشان خدمت به مردم است، داد و فریاد ندارد. شعار یک وقتی داده می‌شد در مقابل دولتی که تا دندان مسلح بود و همه صداها را خفه می‌کرد. \[کارگران\] کارخانه‌ها را بعضی‌ها تحریک می‌کنند، این کارخانه‌ها مال اینهاست محصولش مال اینها است، چرا تحریک می‌کنند؟ بگذارند کارخانه‌ها راه بیفتد و تولید کنند. مردم ما به آن حد رشد رسیده‌اند که بخواهند درباره قانونی که باید آینده مملکت را حفظ کند رأی بدهند. قانون اساسی نوشته می‌شود. در رأی مردم گذاشته می‌شود. این جنبه تخصصی دارد. ولی اگر برخلاف مصالح عموم بود می‌توانند جلویش را بگیرند. گروه‌های مختلف هم اگر در اصول با ما مخالف باشند نمی‌توانند در تدوین قانون اساسی شرکت کنند. ما جمهوریت اسلامی می‌خواهیم و قانون اساسی هم بر طبق جمهوریت و اسلامیت است. این خواسته اکثریت مردمی است که انقلاب کردند و انقلاب را رهبری کردند. ما حقوق دیگران را نادیده نمی‌گیریم. در جمهوریت می‌توان بحث کرد که چقدر حق مردم را تأمین می‌کند ولی اسلامی بودن آن را نمی‌توان تغییر داد. به طور کلی باید تضادهای طبقاتی و استثمار افراد از بین برود و گروه‌های مختلف نیز می‌توانند در ارائه زیربنای اقتصادی و تدوین قانون اساسی- چنان که در جهت اسلام باشد -شرکت کنند. س. چند روز دیگر تا رفراندوم نمانده است. شما فکر می‌کنید قانون اساسی را به چه صورت می‌توان در خدمت مردم گذاشت؟ ج. امکان دارد قبل از اعلام رفراندوم فشرده قانون اساسی در اختیار مردم قرار گیرد. درمورد آزادی گروه‌ها، همه گروه‌ها آزاد بوده و خواهند بود که عقایدشان را مطرح کنند و این مردم هستند که باید راهشان را انتخاب کنند. در زمینه مشکلات کارگران از قبیل مشکلات مسکن و غیره اولین برنامه ما همین است که مشکل مسکن حل شود که این مشکل بیشتر در تهران است که از دهات و اطراف در تهران جمع شدند و وسایل کم و زمین‌ها گران شد. بورس‌بازی شروع شد، زمین‌های مردم، زمین‌های موات افتاد در مسأله بورس و غارتگران شروع کردند از این راه استفاده کردن و مضیقه مسکن بیشتر شد. من عقیده‌ام این است که باید خانه‌های نیم‌ساخته که در تهران است ساخته شود و مسأله مسکن حل بشود و یک عده‌ای هم که اینجا (تهران) کاری ندارند، چون بعضی از اداره‌ها به وسیله باج سبیل باز می‌شد، از این به بعد اینها بیکار می‌شوند، بروند دنبال بیل زدن، عوض پشت‌میز نشستن و مزاحم مردم بودن، تا هم تولید زیاد شود و هم مسأله مسکن حل شود. س. بسیار گفته شده که اولا، چرا چند نوع حکومت مورد رأی قرار نگرفته، و دیگر این که حکومت اسلامی- برای عده‌ای بهانه‌ای است یا واقعاً مسأله‌ای است که ما تشخیص نمی‌دهیم که چیست و از این جهت گروهی یا گروه‌هایی که من درست اطلاع ندارم، در روزنامه‌ها می‌خوانم -از دادن رأی خودداری می‌کنند و اعلام کرده‌اند که ما رأی نخواهیم داد. ج. مسائلی که به نظر من تکرار مکررات است و بارها و بارها بحث شده، مسأله اول این است که چند نوع حکومت در رأی گذارده بشود. چند نوع حکومت، مقصود چیست؟ آیا مقصود این است که رژیم‌های دیکتاتوری و استبدادی هم به هر صورتی به رأی گذاشته شود؟ با این که تمام این مبارزه‌ها و خون‌هایی که از همه مردم، از همه گروه‌ها ریخته شد برای این بود که از سیطره و تسلط استبداد رهایی پیدا کنند و رهایی هم پیدا کردند و این دیگر موردی ندارد که به رأی گذاشته شود و سؤال کنند از مردم که آیا شما دوباره میل دارید که یک آریامهری، یا شبه‌آریامهری، بر شما مسلط بشود یا نه؟ البته یک عده‌ای که منتفع بودند، جزو دستگاه بودند و الان تحت تعقیب هستند، بسیار مایلند که یک شبه‌طاغوتی را دومرتبه علم کنند و هم تأمین خواسته‌ها و شهوات خودشان بشود و هم اربابشان. این که، محکوم است و احتیاجی به رأی گذاشتن نیست و همین مبارزه‌ها و شهادت‌ها خودبخود محکوم کرده. کسی هم گمان نمی‌کنم به این مسأله رأی بدهد یا بتواند رأی بدهد. این که، از نظر ما محکوم است و از نظر دنیا و از نظر اسلام هم که از ابتدا محکوم بوده. اما انواع دیگر حکومت. مسأله این است که ما بفهمیم در چه محیطی و در چه شرایطی و با کدام مردم سر و کار داریم. همین گروه‌هایی که طرفدار توده مردم هستند آیا نباید نظر توده مردم را محترم بشمارند و مراعات کنند نظر توده مردم چیست؟ اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان این کشور مگر نه این است که به جمهوریت اسلامی رأی می‌دهند؟ چون همین مردم قطع نظر از اکثریت، رهبری این نهضت را پذیرفتند و آن همه خون دادند برای یک چنین آرزویی، چنین ایده‌ای. از این جهت آنها که بر خودشان تحریم می‌کنند اختیار دارند، آزادند ولی اینها در واقع خودشان را از توده مردم کنار می‌کشند و اگر با این عذرها خودشان را از رأی دادن برکنار بدارند معنایش چیست؟ معنایش فرار از مسئولیت است. کسی که حاضر نیست به جمهوریت اسلامی رأی بدهد، معنایش این است که پس من مسئولیتی در برابر کشورم و ملتم ندارم. وقتی مسئولیت ندارد، نداشته باشد، ولی بعدها هم حق ندارد از ملت-و مردمی که به جمهوریت اسلامی رأی می‌دهند - چیزی مطالبه کند. قطع نظر از این، مسأله مهم‌تر این است که عده‌ای در روزنامه‌ها -کمابیش، آنقدری که فرصت برای من پیش می‌آید- می‌بینم اشکال‌شان در این است که ما معنای جمهوریت اسلامی را درک نمی‌کنیم و مفهومش را و یا ابعادش را. بسیار خوب، اینها درک نمی‌کنند. اولاً، وقتی ملتی که اکثراً مسلمانند و تابع قرآن‌اند، تابع سنت پیغمبر و صحابه و ائمه طاهرین‌اند، وقتی که راه و روش و مسائل اسلامی را درک نکنند چطور می‌توانند مثلاً «جمهوریت دموکراتیک» یا «جمهوریت سوسیالیستی» را بفهمند؟ جز یک گروه‌های روشنفکر و اندکی از مردم؟ آن هم با تعاریف مختلفی که دارد که خود من که سال‌ها در این مسائل واردم و می‌خواهم بفهمم، یک تعریف جامعی از جمهوریت دموکراتیک درک نمی‌کنم و اگر نمونه‌هایی می‌خواهند نشان بدهند که پیاده شده، هر جایی به یک صورتی است. کدام جمهوریت دموکراتیک؟ نظیرش در کجاست که ما آن را الگو قرار بدهیم، یا جمهوریت سوسیالیستی؟ آنان که بپسندند، هم یا خود آنهایی که طرفدارش هستند بگویند تا ما هم به ملتمان بفهمانیم که این است. دموکراسی‌های غربی را که اکثر جوان‌های ما، آنها که به اصطلاح انقلابی هستند، طرد می‌کنند و نظرشان این است که این دموکراسی اولاً باعث شده که به همین عنوان و در زیر لوای همین نظام، سرمایه‌دارها و غارتگرها بر مردمی در داخل و خارج مسلط بشوند. پس آن را که نمی‌پذیرند. جمهوریت‌های سوسیالیستی را هم که مثلاً شوروی است می‌پذیرند، که یک حزب دوازده میلیونی نفری بر یک جمعیت دویست و پنجاه میلیونی نفری حاکم باشد به ادعای خودشان، آن را هم که نمی‌پذیرند. می‌آییم سر چین که مدتی قبله عده‌ای از جوان‌های ما بود. چین هم که زمان مائو قبله بود، ولی بعد جانشین‌های او را قبول ندارند. وقتی به آنها می‌گوییم خوب اینها نمونه است، نمونه یک جمهوریت دموکراتیک و کمونیستی است، می‌گویند: بله، ولی سرانشان را قبول نداریم. خوب، یک جمعیت هشتصد میلیونی که نتوانند سرانی را که منحرف شدند - البته به عقیده آنها از تز سابق‌شان - تغییر بدهند، چطور می‌توانند به او تکیه کنند؟ بنابراین خلاصه این است که آنچه اینها می‌گویند واقعاً گنگ است. اگر برای خودشان هم به فرض این که خیلی روشن، تعریفش هم کامل، نمونه‌هایش هم جلوی چشم مردم بیاورند، تازه خود توده مردم که صاحب رأی هستند، هم به عقیده ما که سرنوشت باید به دست عامه مردم باشد و هم به عقیده خودشان که طرفدار خلق و توده مردم‌اند، آیا آنها می‌توانند این مسأله را دریافت بکنند تا رأی بدهند؟ آیا چنین چیزی هست؟ خوب، سال‌ها بگذرد، بروند میان کارگرها، کشاورزها، جمهوری دموکراتیک را برایشان معنی کنند، انواع دموکراسی را برایشان تبیین کنند، بعد بیایند بگویند که حالا ما این را می‌خواهیم، این بهشت موعود است بیایید به آن رأی بدهید. اما در وضع کنونی، ما از یک نظام طاغوتی نجات پیدا کرده‌ایم، این عامه مردم چه جور فکر می‌کنند؟ چه می‌خواهند؟ اگر ما صداقت داریم باید درک عامه مردم را میزان کارمان، رأیمان و عمل‌مان قرار بدهیم. بنابراین آنهایی که خودشان را کنار می‌کشند، حالا از هر جهت هست، صداقت دارند یا ندارند، به نظر می‌رسد که خودشان را از مردم جدا می‌کنند و از مسئولیت فرار می‌کنند؛ یا علل دیگری دارد که حالا به جای خودش باشد. اما مسأله جمهوریت اسلامی، برای این مردم و برای اکثر قریب به اتفاق مسلمان‌های دنیا یک مسأله تبیین شده‌ای است؛ نه تبیین شده از جهت این که در این چندین قرن نمونه‌های کاملی از آن بوده، منظور این نیست؛ برای این که ما مسلمان‌ها به اتفاق قائلیم که بعد از خلفا، اسلام از مسیر صحیح خودش منحرف شده، بنابراین همه مسلمین، \[نظام سیاسی\] کشورها از زمان اموی‌ها به بعد تاکنون، تا پایان شاهنشاهی خاندان پهلوی را نمونه اسلام نمی‌دانند؛ پس این مطرود است. ولی طرف دیگر، نمونه زندگی رسول اکرم به قدری روشن و خطوطش مبیّن است که هر بچه مسلمانی که یک مقداری تاریخ بخواند و تتبع بکند، این خطوط - با گذشتن چهارده قرن مثل امروز روشن است. آن زندگی که پیغمبر خدا داشت و با همه مردم مدینه با هم زندگی می‌کردند، غذایشان با هم بود، متفاوت نبود، به قول امروزی‌ها استثمار نبود، خانه‌ها مثل خانه‌های لانه زنبور یکسان در اطراف مدینه بود، مهاجرینی هم که می‌آمدند از مکه، و بی‌چیز بودند خانه‌ای نداشتند. مسلمان‌ها هر چه داشتند با آنها تقسیم می‌کردند، خانه‌شان را تقسیم می‌کردند. این نظام پیاده شده‌ای است که در هیچ جای دنیا، نه جمهوری افلاطونی[۱] و نه این جمهوریت‌هایی که ادعا می‌کنند طرفدار خلقند -پیاده نشده است. کدامشان اینطور بودند؟ خلاصه، این نمونه زندگی مدینه فاضله عملی اسلامی به قدری خطوطش روشن است که هیچ مسلمانی منکر آن نیست و همین حرکت انقلابی بود که از مدینه شروع شد به طرفداری محرومین، به طرفداری زحمتکشان و در عرض یک ربع قرن دو امپراطوری را از پای درآورد. نامه‌ای که رسول خدا برای خسرو پرویز شاه ایران می‌نویسند که همه مورخین نقل می‌کنند به این تعبیر شروع می‌شود که: این، نامه‌ای است از محمد رسول خدا به «عظیم فُرس» (نمی‌گوید «شاه فَرس»، چون کلمه شاه را قلم کشیده، می‌گوید بزرگ \[فَرس\]): اَسلِم تَسَّلِم: اسلام بیاور تا سالم بمانی. خداوند اجر تو را مضاعف می‌کند برای این که وقتی پادشاهی اسلام آورد دیگران از او تبعیت می‌کنند. در آخر نامه بنا به یک روایت می‌فرمایند: اگر تو اسلام نیاوری تمام گناه محرومیت همه شخم‌زن‌ها-نمی‌گوید دهاقین، چون دهقان ممکن بود ثروتمند هم باشد، کدخدا هم باشد- به گردن توست. مسأله دیگر، مسأله شورا بود که حق دخالت همه مردم در شئون زندگی و حل و فصل مسائلی را که پیش می‌آید تثبیت می‌کرد. این هم صریح قرآن است و هم سیره رسول اکرم است، حتی در جنگ اَحُد با این که به حسب ظاهر صلاح در این بود که با آن تهاجم مشرکین و ایادی آنها به مدینه، از سنگر مدینه دفاع کنند و بیرون نروند ولی چون اکثریت رأی دادند، پیغمبر اکرم رأی اکثریت را محترم شمرد و بیرون آمد و به حسب ظاهر هم شکست خورد، شکستی که مقدمه پیروزی‌ها بود. بعد در زمان خلفا می‌بینیم که شور طرفداری از ضعفا بوده تا آخر خلافت خلیفه سوم که اموی‌ها امور را به دست گرفتند و مردمی را محروم کردند و قدرت‌های سیاسی و اقتصادی به دست آنها افتاد. انقلاب شد روی معیارها از طرف مسلمان‌های صدر اسلام مثل عمّار و اباذر، و خلیفه کشته شد، علی آمد به خلافت نشست به بیعت عمومی و اولین خطبه‌ای که می‌خوانَد، ملاحظه کنید که خطبه‌ای از این انقلابی‌تر نیست. در ضمن خطبه انقلابی و برنامه حکومتش می‌گوید: «به آن خدایی که محمد را به حق برانگیخت، شما زیر و رو و غربال خواهید شد و مانند ریگی که بجوشد زیر رو خواهید شد تا پایینی‌ها بالا بیایند.»…«آن خوش‌نشین‌ها و حکام و استثمارگرهای مردم که خودشان را تحمیل کرده بودند، اینها پایین بیایند و بالایی‌ها بروند عقب، آنهایی که بیخود آمده بودند امور را قبضه کرده بودند و مردم را تحت نفوذ گرفته بودند و محرومین را زیرفشار قرارداده بودند، اینها عقب بروند و محرومین بالا بیایند.»…«آنهایی که لیاقت و شایستگی دارند، باید جلو بیایند، آنهایی هم که پشت سر ماندند، و آنهایی که بیخود جلو آمدند عقب بروند.» این خطبه انقلابی علی بود بعد از سلطه اموی‌ها در اواخر خلافت عثمان، شما این کلمه را ملاحظه بکنید با تجربه‌های تاریخ در همه کشورها و در کشور خودمان، آن هم در آن زمان که اساساً این اصطلاحات نبود. ما الان می‌نگریم کأنّهُ علی در افق این زمان ایستاده و خطاب به مسلمان‌ها می‌کند و می‌گوید: «چپ‌گرایی و راست‌گرایی، گمراهی است. راه وسط جاده‌ای است که نزدیک‌ترین طریق است و انسان را به حق و عدل می‌رساند؛ یعنی نبوت بر همین پایه بقا پیدا می‌کند، آثار نبوت بر همین است، مسیر سنت پیغمبر بر همین جهت هست.» و در جمله دیگر می‌فرماید: «اگر یک محیط تقوای اجتماعی تشکیل شد همه به آرزوهای خودشان می‌رسند، استعدادها شکوفا می‌شود، بهره‌ها درست تقسیم می‌شود، همه مردم بهره‌مند می‌شوند. در نظام طبقاتی و نه آن کسی که ثروتمند است و بهره‌کش است آسایش دارد نه آن که در محرومیت است.» این نمونه‌هایی بود که خواستم برای شنوندگان و بینندگان عزیزمان منصفانه نقل کنم. این خلافتِ خلفاء، این سنت پیامبر اکرم، این خطبه‌های انقلابی علی در نهج‌البلاغه که همه قبول دارند، این خطوط اصلی اسلام است. حالا ممکن است کسانی بگویند که الان اینجور نیست. کسانی \[در حال\] دزدی، در لباس اسلام، در منطق اسلام هستند. البته ما این را قبول داریم برای این که آن اسلامی که از میان بیابان و از خانه‌های سنگ و گِلی حجاز حرکت کرد و آن انقلاب عظیم را در دنیا ایجاد کرد، آن طوفان بزرگ را علیه ظلم و ستمگری و شاهنشاهی‌ها، همان اسلام بعداً در میان قصور مُرد و از حرکت افتاد و مسخ شد و به نفع کاخ‌نشین‌ها و اطرافیان آنها توجیه شد. این جمهوریت اسلامی که ما می‌گوییم این است و هیچکس هم نمی‌تواند مخالفت بکند. بعضی‌ها نگرانند برای این که مثلاً آخوندها حکومت بکنند. اگر آخوند با همین معیار باشد او هم می‌تواند مثل سایر مردم در حکومت دخالت بکند؛ اگر نباشد او را هم باید کنار زد. ما تعصب لباسی نداریم. ممکن است لباسش هم خیلی چشمگیر برای عوام‌الناس باشد ولی مسخ کننده اسلام باشد. این دیگر مربوط به هشیاری و آگاهی عمومی است. وقتی اسلام این است، چرا از جهت دموکراتیک ما سوسیالیستی بگوییم؟ شما ملاحظه کنید که هفتاد سال قبل زیر نظر علمای اسلام قانون اساسی \[مشروطه\] تدوین شد و یکی از اصول آن، مسأله «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» است. این انجمن‌ها در آن زمان که شاید اکثر دنیا هم به این مسأله توجه نداشت، چه بود؟ این بود که هر ولایتی، هر قسمتی به حسب سُنَن خودشان، زبان خودشان، فرهنگ خودشان حق دارند انجمن‌هایی تشکیل بدهند و سرنوشت خودشان را تعیین کنند و مرتبط با حکومت مرکزی باشند. اگر مقصود کسانی که می‌گویند ما نمی‌فهمیم جمهوریت اسلامی چیست، این اسلام را نمی‌توانند بفهمند، خیلی خوب هم می‌توانند بفهمند. اگر می‌گویند این اسلام فعلی کافی نیست، ما با آنها همصدا هستیم، منظورم همان اسلام مسخ شده، اسلام آریامهری است، اسلام اموی است، اسلام عباسی است، اسلام صفوی است. این را ما طرد می‌کنیم. منظورم، اسلامی است که بین مردم رایج است و هیچکس هم نمی‌تواند از آن اسلام اصیل که مبتنی بر نصوص قرآن و سنت پیامبر است و حاکم بر هر فکر و اندیشه‌ای است، تجاوز کند، و این را می‌خواهیم: «جمهوری اسلامی» حالا کسانی که می‌گویند ما به این جمهوریت اسلامی رأی نمی‌دهیم (متأسفانه شاید بعضی‌هایشان هم در ذی روحانیت باشند) ما خیلی متأسفیم. چطور به این اسلام، نمی‌خواهند رأی بدهند و درباره‌اش نظر بدهند؟ خلاصه، آن که اگر طرفداری از توده مردم است، اگر می‌گویید مردم اسلام را نمی‌شناسند؛ نه، توده مردم و مسلمین دنیا بیشتر اسلام را می‌شناسند تا جمهوریت دموکراتیک و سوسیالیستی را. اگر می‌گویید محتوای اسلام، آزادی مردم را تأمین نمی‌کند، ما می‌گوییم اسلام تأمین کرده است، قرآن تأمین کرده است، سنت پیامبر تأمین کرده است و کسی هم حق ندارد از آن حدود خارج بشود. س. حضرت آیت‌الله البته در این سخنانی که فرمودید فکر می‌کنم تمام سؤالاتی را که مطرح کرده بودیم به خوبی جواب داده شد، ولی مسائلی هست که اگر اجازه بفرمایید آنها را مطرح کنیم هر چند که اشارات زیادی هم جنابعالی داشتید، و آن، مسأله حقوق افراد و اقشار در اسلام است، که می‌پرسند حقوق زنان چیست؟ وضع کارگر و دهقان و طبقات زحمتکش چیست؟ و جماعتی، گروهی می‌خواهند بدانند که واقعاً وضع این طبقات در حکومت آینده مملکت که حکومت جمهوری اسلامی است به چه صورتی خواهد بود؟ ج. اولاً تکمیل کنم بحث سابق را و این که این، ایده و نقشه و طرح اسلام است ولی باید اشخاص منصف، آنهایی که با دیدی باز به شرایط فعلی کشور -بعد از انهدام رژیم توجه دارند، با این میزان‌ها، با این قدرت پشتیبان که کتاب و سنت و سیره بزرگان ماست باید به تدریج پیاده شود و با این همه خرابی‌ها و ویرانی‌ها، آگاهی برای توده‌های رنجبر مردم لازم است که بفهمند این حق برایشان هست. هنوز باور نمی‌کنند، هنوز می‌گویند حق ما را بدهید. ما به آنها می‌گوییم بیایید حقتان را بگیرید، حق، چیزی نیست که بیاییم دودستی تقدیم کنیم. هنوز رسوبات نظامات سابق در اداراتمان هست، در ارتشمان هست، هنوز هم نفوذ دارند. می‌گوییم این شما و ما هم پشتیبان شما، بیایید حقتان را بگیرید. این مسأله، مسأله‌ای نیست که همین حالا، فردا، پس فردا و یک سال پیاده شود، ولی ما باید در این مسیر واقع بشویم و خیال نمی‌کنم هیچکس هم مخالف باشد. ولی درباره اقلیت‌ها که ما بارها گفته‌ایم، به نص قرآن، سیره پیغمبر اکرم، روشی که همیشه در کشورهای اسلامی به خصوص ایران بوده، اقلیت‌ها آزاد بوده‌اند در سرنوشت خودشان، تعیین وکیل خودشان، در معابدشان و در زندگی مذهبی و فرهنگی‌شان و همیشه هم وکیل (نماینده) داشته‌اند و بعد هم خواهند داشت و دیگر نمی‌دانیم چه حقی از آنها تضییع خواهد شد که اینها سؤال می‌کنند؟ س. البته حضرت آیت‌الله یک مقدار هم منظور اقلیت‌های سیاسی بود. ج. اقلیت‌های سیاسی هم همینطور. اقلیت‌های سیاسی به نظر ما کسانی هستند که من به آنها حق می‌دهم که اسلام را درک نکردند، آنها که صادق‌اند. یک عده هم مرید می‌خواهند، این کشور همیشه مرید و مراد بوده به هر عنوانی. برخی گروه‌های سیاسی هم یک عده را با شعارهای دلچسب و برانگیزنده دور خودشان جمع می‌کنند و مرید و رهبر درست می‌کنند. این حس رهبری در ایران خیلی اهمیت دارد. اینها می‌خواهند مرید جمع بکنند والا با این معیارها که من گفتم، کدام آدم منصفی است که اینها را قبول نکند؟ و در کجای دنیا پیاده شده که در اسلام کسری و کمبودی داشته باشد؟ از این جهت اقلیت‌های سیاسی هم در این مسیر باشند، یعنی حق مردم. آنها می‌گویند طبقات استثمار نشوند، ما هم می‌گوییم. آنها می‌گویند باید سرنوشت افراد دست خودشان باشد، ما هم می‌گوییم باید باشد. آنها می‌گویند قسط باید همان تعبیری که قرآن می‌کند، یعنی حق هر کسی را - چه فکری، چه نظری، چه استعدادی، چه کار و عملشان به خودشان برگردد، همین آیه‌ای که خواندم. یعنی همه باید قسط را برپا کنند، نه کار یک دولت است، نه کار یک نفر دو نفر است، اگر منظور این باشد که خوب، پس اختلاف، همان اختلاف اَزوم و انگور و عِنَب است که ملای رومی بیان می‌کند که می‌گوید چند نفر دور هم جمع شدند ولی زبان همدیگر را نمی‌فهمیدند. خواستند یک شرکت‌خورانی تشکیل بدهند. پول‌هایشان را روی هم گذاشتند گفتند یک چیزی بخوریم. یکی به زبان عربی می‌گفت، «عنب» بخوریم، یکی به زبان ترکی می‌گفت «اَزوم» بخوریم و یکی هم به زبان دیگر. سر همین اصطلاحات توی سر و کله همدیگر می‌زدند، یکی که زبان همه را می‌فهمید متوجه شد که اینها در زبان و در تعبیر، اختلاف دارند. پولشان را گرفت یک مقداری انگور خرید جلویشان گذاشت، دید منظورشان همین است. اگر منظور این است که استعمار نباشد، می‌گوییم نباشد؛ اگر فشار طبقاتی نباشد می‌گوییم نباشد؛ اگر منظور این است که مردم سرنوشتشان را به دست گیرند، ما هم همین را می‌گوییم. پس دیگر ما نمی‌فهمیم این گروه‌بندی‌ها چیست، جز این که بگوییم یک خصلت‌های خودخواهی، نفسانی، گروه‌پرستی است که در منطق اسلام همه اینها شرک است؟ ما می‌گوییم توحید این است که همه متوجه به یک مبدأ باشند و یک جامعه توحیدی که همه در حقوق یکسان باشند. کسی برای خودش اعتلا نداشته باشد. روزهای آخر وفات پیغمبر اکرم بود-این را هم برای تکمیل سخنم می‌گویم، چون مسائل به تدریج به خاطرم می‌آید عرض می‌کنم. وقتی که قشون برای سرحدات می‌فرستادند یکی از شعارهای رسول خدا این بود که این شعار من زیر گوش شما باشد که سرکشی نکنید به مردم، سرکشی به مردم سرکشی به خداست. پیغمبر می‌فرماید: اگر حق بندگان را از بین ببری این علوّ بر خداست، چون خداوند همه را آفریده و نسبت به همه به یک چشم نگاه می‌کند و همه بندگان خدا هستند، در اسلام همه ما می‌گوییم که کسی حق تعالی و استبداد و تحمیل رأی ندارد. س. البته با این صحبت، که فرمودید من فکر می‌کنم که همان مسأله‌ای را که بعضی از گروه‌ها خیلی روی آن اشاره می‌کنند که همان مسأله کارگر و کشاورز و سایر اقشار زحمتکش مملکت است تا حدود زیادی روشن شد ولی در این مورد به خصوص اگر جنابعالی توضیحاتی دارید بفرمایید؟ ج. من یک مقداری درباره این عبارت بحث کنم، عبارت «طرفداری از کارگر» یک شعار وارداتی شده، از قرن هیجدهم و نوزدهم؛ چون کارگرها در اروپا استثمار می‌شدند، این کلمه کارگر همینطور به طور توارثی زبان به زبان آمده در محیط اجتماعی ما که کارگر یک قشر است، همه اقشار نیستند، همه طبقات نیستند. مدام روی آن تکیه می‌شود و مسأله‌ای است که از آن زمان آمده در این کشور. در نظام طاغوتی، کارگر هم استثمار می‌شد، کارمند هم استثمار می‌شد، بازاری هم استثمار می‌شد، دین هم استثمار می‌شد. فرقی نمی‌کند. دین هم وسیله‌ای شده بود برای استثمار. بنابراین ما تنها روی کارگر تکیه نمی‌کنیم، بلکه زارع استثمار شده، کارمندِ درستکار استثمار شده، همه اینها استثمار شده‌اند. ما می‌خواهیم بگوییم که اصلاً استثمار نباید باشد که کارگر هم یک قشری از آنهاست. درست نمی‌دانم مطلبم مفهوم بود یا نه؟ س. سؤال‌های زیادی هم مطرح است ولی بیش از این وقت جنابعالی را نمی‌گیریم، اما این مسأله هست که فکر می‌کنم تمامی ما که در این مملکت هستیم شبی را که امشب هست و می‌خواهیم پشت سر بگذاریم در این دو هزار و پانصد سال تنها شب و اولین شبی است که فردا همه مردم می‌خواهند در مورد مملکت و سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند و به پای صندوق‌های رأی بروند و حکومت آینده مملکت را مشخص کنند و به خاطر همین است که همه از شور و هیجان خاصی برخوردار هستند. اگر حضرتعالی پیام خاصی در این مورد دارید بفرمایید؟ ج. پیام من به همه ملت ایران، برادران، خواهران و فرزندانم این است که ما در یک سرفصل تاریخی جدیدی قرار گرفته‌ایم. سرنوشت آینده ما مربوط می‌شود به همین فردا و پس فردا و همانطور که شرح دادم در جمهوریت اسلامی، حق هیچکس تضییع نخواهد شد و ما امیدواریم که همه به حقوق حقه خودشان برسند و ریشه‌های استبداد و استثمار و استعمار از مملکت ما کنده شود و از این جهت چون در یک سرفصل سرنوشت‌ساز هستیم، همانطور که مراجع علمی و روحانی ما فتوای دادند، چه از جهت وظیفه مذهبی و شرعی و چه از جهت وظیفه ملی و انسانی، بر فردفرد واجب است که رأی خودشان را بدهند. اگر فردی رأی نداد برخلاف مسئولیت و وظیفه شرعی و ملی خودش عمل کرده و به همانقدر هم در پیشگاه خدا و خلق مؤاخَذ خواهد بود. امیدواریم کوتاهی نکنند در انجام این وظیفه و نیز توصیه می‌کنم که عوامل رژیم سابق و اخلالگرها توطئه‌ای دارند، اما مثل همه توطئه‌ها و کیدهایشان امیدواریم به خودشان برگردد، مراقب صندوق‌های رأی باشند، مراقب آراء باشند، مراقب امنیت هیأت نظار و رأی دهنده‌ها باشند که مبادا حوادثی رخ دهد که یک مقداری باعث وحشت مردم شود که این مردم هم آنقدری که ما امتحان کردیم از هیچ چیز وحشت نخواهند کرد. ان شاء الله تعالی. امیدواریم خداوند به همه توفیق بدهد و یک آینده روشن برای همه ملت ما و همه اقشار ما طالع بشود که همه در مسیر این فجر طالعمان و این فجر امیدبخشمان، کاروانمان را به حرکت درآوریم. ان شاء الله. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: سقراطی

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, خبرنگاران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)