کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز می‌شود که بر پیروزی نهایی حق بر باطل و امید مؤمنان در برابر یأس دشمنان تأکید دارد. سپس به تبیین نیازهای اساسی انسان شامل آسایش جسمانی، امنیت، محبت، صلح، برادری و ایمان می‌پردازد و بیان می‌کند که این نیازها در طول تاریخ ثابت بوده‌اند و انسان همواره در مسیر تکامل گام برداشته است. در ادامه، به بررسی موانع درونی (خصلت‌های منفی) و بیرونی (نظام‌های غلط و حاکمان ظالم) در مسیر تکامل انسان می‌پردازد و نقش اسلام را در خودسازی و بت‌شکنی برای رفع این موانع برجسته می‌کند. مبارزه کنونی با رژیم حاکم را عملی دینی و اسلامی و دفاع از حقوق غصب‌شده مردم می‌داند و با استناد به وعده‌های قرآنی و تجربه تاریخی، پیروزی نهایی را حتمی و قریب‌الوقوع می‌خواند. همچنین، به پیامدهای عدم مبارزه و آینده سخت‌تر اشاره می‌کند و به فساد اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی می‌پردازد. در بخش پایانی، به جنایات اخیر رژیم در سرکوب اعتراضات مردمی و حمله به بیمارستان‌ها اشاره کرده و با یادآوری وقایع کربلا، مردم را به ادامه مبارزه و هوشیاری در برابر فریب‌های دشمن دعوت می‌کند. سخنرانی با توصیه‌هایی به جوانان برای کوتاه کردن موی سر در حمایت از سربازان فراری و به زنان مسلمان برای پرهیز از تجمل‌گرایی و عدم خرید لوازم آرایش، به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم رَبِّ اشرَح لی صَدری وَ یَسِّر لِی اَمری وَ احلَل عُقدَةً مِن لِسانی یَفقَهوا قَولی.[۱] رَبَّنا اِنَّکَ ءاتَیتَ فِرعَونَ وَ مَلَأَهُ زینَةً وَ اَموالاً فِی الحَیوةِ الدّنیا رَبَّنا لِیُضِلّوا عَن سَبیلِکَ رَبَّنَا اطمِس عَلی اَموالِهِم و اَشدُد عَلی قَلوبِهِم فَلا یُؤْمِنُوا حَتّی یَرَوُا العَذابَ الألیم.[۲] ربنا و صلّ علی نبیک و حبیبک و صفیک و نجیبک و خیرتک فی خلقک و حافظ سرّک و مبلّغ رسالاتک بشیر رحمتک و نذیر نقمتک بعذابک سیدنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیة اللّه فی الارضین و علی ولاة امیرالمؤمنین و حماة المستضعفین سیّما امامنا و قائدنا الامام الخمینی. قال اللّه الحکیم فی کتابه: وَ لاتَهِنوا فِی ابتِغاءِ القَومِ اِن تَکونُوا تَألَمُونَ فَاِنَّهُم یَألَمُونَ کَما تَألَمُونَ وَ تَرجَونَ مِنَ اللهِ ما لایَرجَونَ:[۳] (ای پذیرندگان دعوت خدا و ای پویندگان راه خدا!) دشمن را رها مکنید، از تعقیب دشمن دست برمدارید. اگر شما در این راه رنج می‌بینید، دشمن هم در مواجهه با شما دچار رنج و عذاب است؛ با این تفاوت که شما از روی امید-امید به خدا، امید به قانون‌های طبیعی، امید به سنت‌های تاریخی و امید به آینده -کار می‌کنید، اما دشمن شما با حال یأس و درماندگی با شما روبرو شده است. و قال اللّه تعالی فی محکم کتابه: وَ لَقَد سَبَقَت کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلینَ. اِنّهُم لَهُمُ المَنصورونَ. وَ اِنَّ جُندَنا لَهُمُ الغالِبونَ:[۱] فرمان حتمی و سنّتِ قطعی تخلّف‌ناپذیر ما درباره پیام‌آوران‌مان چنین است که آن پیام‌آورانِ عدل و حق و راستی بر دشمنان‌شان پیروز و غالب خواهند بود و کمک خدا و مدد خدا و سنّت‌های تاریخی خدا نهایتاً آنها را کمک خواهد کرد. و قال اللّه تعالی فی محکم کتابه: وَ الَارضَ وَضَعَها لِلَانامِ:[۲] خدا زمین را برای همه انسان‌ها آفریده است. و قال اللّه: خَلَقَ لَکُم ما فِی الأَرض جَمیعًا:[۳] همه چیزهایی که در زمین است، برای شما انسان‌ها آفریده شده است. (صلوات ختم کنید). انسان- هرگونه انسان، از هر نژاد، از هر منطقه و با هر ایمانی- حق دارد در دوران زندگی خود در این جهان، به قدرِ سهم طبیعی خود از نعمت‌های این عالَم بهره‌مند شود. هر انسان حق دارد نیازهایش را در این عالم برآورده کند. این حکم قطعی، در تفکر الهی و اسلامی است. منطقه‌ها و نژادها و حلقه‌ها و قشرها هیچ تأثیری در چگونگی این حکم نمی‌توانند داشته باشند. نیازهای انسان چیست؟ نیازهای نخستین انسان، همان چیزهایی است که لازمه انسان بودن او است. انسان، نیازمند است که آسایش جسمانی خود را فراهم کند. انسان نان می‌خواهد، مسکن می‌خواهد، آرامش و امنیت می‌خواهد، محبت و محبت‌پذیر می‌خواهد، صلح می‌خواهد، برادری و همزیستی می‌خواهد - انسانِ بی‌محبت، مانند انسان بی‌نان، آنچنان تیره‌روز است؛ انسانِ در حال جنگ، مثل انسان گرسنه، رکنی از ارکان سعادت او لَنگ است - و بالاخره ایمان می‌خواهد؛ ایمان به منبع و مبدأی لایزال؛ ایمان به آن نقطه روشنی که در نهان او، در سرشت او، در اصل خلقتِ او پایه و مایه اساسی و استوار دارد؛ اینها نیازهای انسان است. در این نیازها، انسانِ زمان ما-انسانِ دورانِ شکوفایی دانش-با انسان‌های نخستین تفاوتی نمی‌کند. انسان همیشه انسان است و انسانیت، همان حقیقتِ همواره ثابت و همیشه یکسانی است که با این نیازها و با استعدادها و امکان‌های گوناگون، گام به پهنه این جهان نهاده است تا تکامل یابد، تا رشد کند، تا انرژی‌های پنهان را به منصه ظهور درآورَد، تا در روال تاریخ، در جریان عظیم تاریخ، گام به گام زندگی او، والاتر و متعالی‌تر شود، و نه فقط پیچیده‌تر و از لحاظ رفاه مادی برتر، بلکه ایمان انسان، آن عشق نهانی انسان، آن تعالی و والایی روح انسان در طول زمان باید به طور پیوسته روزافزون گردد. این، آن چیزی است که باید باشد. و این همان واقعیتی است که در طول تاریخ، با همه فراز و نشیب‌ها، با همه مانع‌ها و مزاحمت‌ها و مزاحم‌ها، با همه سگ‌های درنده، با همه خارِ راه‌ها و گرگ‌ها، با همه دزدها و غارتگرها، انسان از لابلای اینها و از راه‌های دشوار، این گذرگاه طولانی را تا به امروز پیموده است. فرعون‌ها و نمرودها و کسری‌ها، پادشاهان و جبّاران و قلدران و در کنار آنان، قدرت‌های معنوی، قدرت‌های روحی و فرهنگی مزدور و وابسته، در مقابل پای این سِیرکننده تیزتک،[۱] در مقابل این موجودی که همچنان سیال، سیار، دونده و رونده به سوی قله کمالِ خود بود، حائل‌ها و مانع‌ها به وجود آوردند، اما انسان از روی این مانع‌ها جَست؛ این حفره‌های عظیم، این دنده‌ها و شکاف‌هایی که در برابر پای او به وجود آورده بودند، در برابر همت او کوچک آمد، \[انسان\] خیز برداشت و از این همه گذشت. لذا شما وقتی نگاه می‌کنید، \[می‌بینید که\] پس از ظلم و جورِ مسلطِ پادشاهانِ ایران، پس از یک دورانِ چندصد ساله اختناقِ ساسانی، پس از آن ارگ دروغین نوشیروانی، پس از آن همه کشتار، پس از آن اختناق، پس از آن جوشیدگی و بهم‌پیوستگی جنایت‌کارانه قدرت‌های مُلوک و قدرت‌های مؤبدان خائن-که مُلوک، جیب مردم را می‌زدند و مؤبدان در گوش آنان زمزمه می‌کردند که صبر کنید - پس از دوران طولانی این همه فشار، وقتی که خورشید اسلام از غربت \[بیرون شد و\] به درخشش و تلألؤ درآمد، دروازه‌های کشورِ عزیز ما به روی آن از راهِ‌دورآمدگان، به روی آن سعادت و برابری و برادری‌آورندگان باز شد. کشور ایران به وسیله سردارانش، پادشاهانش، و مؤبدانش از نور اسلام دور نگاه داشته می‌شد. اگر ندای حق‌طلبانه‌ای در میان مردم به وجود می‌آمد، اگر مزدکی یا از آنگونه کسی پدید می‌آمد، دیری نمی‌گذشت که این قدرتمندان، مجال تنفس هم به او نمی‌دادند. با این وجود، از طرف مردمش، از طرف ملتش، از طرف مستضعفانش مدام به اسلام نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد. آن وقتی که اسلام، آن ارمغان‌آورنده نیک‌بختی و سعادت، دروازه‌های ایران را کوبید، کشور ما با آغوش باز، دین اسلام را پذیرفت؛ با اینکه در آن مدت، این همه روی مردم - بر روی مغزهای آنها، دلها و روحیه‌های آنها، بر روی جسم و اعصاب فرسوده‌شده آنها - کار شده بود، اما ندای اسلام، صور اسرافیلی بود که در این پیکرهای مرده جان دمید، اسلام وارد دروازه‌های ایران شد، پادشاهی را نابود کرد. و پیامبر خدا فرمود: زشت‌ترین لقب‌ها در نزد پروردگار، لقب «ملک‌الملوک» است، یعنی «شاهنشاه»؛ زشت‌ترین نظام‌ها و پلیدترین رژیم‌ها، آن رژیمی است که یک یا چند خودکامه بر آن مسلط است. با این ایده، با این تفکر، با این روحیه که همه چیز از آنِ همه انسان‌ها است، اسلام وارد این سرزمین شد و پدران شما مردم، آن را با آغوش باز پذیرفتند، اسلام را قبول کردند. آن وقت بود که در ایران پس از آن دورانِ اختناق طولانی، آزادی و برابری به وجود آمد. درست است که در دوران نشئت و انحطاط اسلامی، باز همان ظلم و جور بر مردم سایه افکند؛ درست است که خلفای اموی با شیوه‌های فاشیستی، مردم ایران را در فشار قرار دادند، اما آن زمان هر چه بود، بهتر و نیکوتر از دوران ساسانی بود. فرهنگ ما در زمان تسلط همان امویان شکوفا شد، اخلاق ما در آن زمان به رشد رسید؛ مردم ما در زیر سایه حکومت اسلامی، آن اراده و تَشبیب را پیدا کردند که یک رویگرزاده‌شان، یک مسگرزاده‌شان از سرزمین زابلستان ندای استقلال درمی‌داد.[۲] چنین چیزی در دورانِ حکومتِ منحط ساسانی هرگز دیده نشده بود. این قدرتِ نفس، این اتکاءِ به خود، موهبت اسلام به این امت بود. پس ملت ایران و همه ملت‌های دیگر در سایه گذشت زمان، در سایه تربیت ادیان، در سایه خصلت‌های تکامل‌پذیر و تکامل‌پوی انسان، در جاده تعالی و تکامل گام برداشتند. این تکامل همچنان ادامه دارد. بر خلاف نظر سطحی‌نگرانه یک عده از کسانی که منطق دین را نشناخته و ندانسته‌اند، اسلام قائل به ایستایی انسان نیست؛ اسلام انسان را پویا می‌داند، متحرک و پوینده و رونده بلکه دونده می‌داند، قله اوج و تکامل انسان را از دید انسان و از مدّ نگاه انسان بسی دورتر می‌داند: اَلِاِ اِلَی اللهِ تَصیرُ الامور: انسان به سوی خدا می‌رود: اِنّا لِله وَ اِنّاِ اِلَیهِ راجعونَ:[۴] تکامل ما به سوی اوج قله تکامل، به سوی اللّه است؛ آنچنان بی‌پایان و بی‌نهایت که هر همتی در برابر آن، بزرگ و زیادی نیست؛ اما از سوی دیگر باید حساب کرد که انسان در این راهی که طی می‌کند چه دارد، ابزار او کدام است، وسیله‌های او چیست و موانع او کدام است؟ می‌خواهم این مطلب را به طور خیلی فشرده بگویم و بحث امشب را علیرغم خستگی سینه و خستگی کلی جسمی پذیرفتم تا بتوانم یک ساعتی اگر ان شاء اللّه امکان پیدا کنم، این خط کلّی خودمان را - ما و شما - که درحقیقت شجره‌نامه مبارزه امروز ما است، مشخص کنم. ابزارهای انسان کدامند؟ انسان ابزار فراوان دارد؛ همه آن چیزهایی که می‌دانید و می‌دانیم ابزارهای انسان‌اند؛ عاطفه، غرایز، اما بالاتر از همه ابزارهای جسمی و معنوی دیگر، دو ابزار است: اول، ابزار اندیشه و اندیشیدن؛ و دوم، ابزار اراده و تصمیم گرفتن. انسان می‌اندیشد و می‌فهمد؛ می‌فهمد در چه وضعی است و در چه وضعی باید باشد، می‌فهمد دردهای او چیست و این دردها را چه کسی برای او تدارک دیده است؛ اینها را انسان می‌تواند بفهمد. انسان می‌تواند از مقدمه‌ها نتیجه بگیرد، می‌تواند از پدیده‌های کوچک و جزئی که در کنار هم چیده می‌شوند، یک شکل کلی و یک قواره بزرگ استنتاج کند و بفهمد. همچنین در کنار این، انسان می‌تواند تصمیم بگیرد. انسان موجود بی‌اراده نیست، مانند آبی نیست که در کانالی در جریان است و نمی‌تواند به سویی جز به همان سو که آن کانال او را هدایت می‌کند برود؛ می‌تواند بفهمد و تصمیم بگیرد. این فهمیدن و این قدرت بر تصمیم‌گیری، دو بال نیرومندند؛ با این دو بال، انسان پرواز می‌کند و به پیش می‌رود؛ اینها ابزارهای او است. و اما موانع او. موانع، برخی درونی‌اند و برخی بیرونی. موانع درونی ما، خصلت‌های منفی ما است؛ بی‌صبری‌های ما، تنبلی‌های ما، حِقد و حسدهای ما، خودخواهی‌های ما، دیگران را به هیچ نگرفتن ما، خود را بر همه چیز و همه کس ترجیح دادنِ ما، ترس ما، تزلزل ما، در مقابل بلایا استقامت نکردنِ ما، همه مانع‌های راه ما هستند. و اما موانع بیرونی؛ که مهمترین موانع‌اند، زیرا زمینه‌ساز موانع درونی می‌شوند. موانع بیرونی چه چیزهایی هستند؟ نظام‌های غلط، قدرت‌های طاغوتی، معلمان بدآموز، مجریان، مسلّطان و حاکمان ظالم و جائر. اسلام آمده است تا من و تو را، تا انسان را از لابلای این صخره‌ها و این گذرگاه‌های دشوار با کمک هرچه بیشتری که می‌کند \[عبور دهد،\] مانع‌ها را کنار بزند، زمینه‌ها و ابزارها را تقویت کند، ما را از این راه دور و دراز به مقصود برساند. در زمینه موانع درونی، اسلام، انسان را به خودسازی دعوت می‌کند؛ و در زمینه موانع بُرونی، انسان را به بت‌شکنی دعوت می‌کند. این دعوت اسلام، دعوت \[مختص به\] این زمان نیست و تازه، دعوت \[مختص به\] پیامبر آخرالزّمان هم فقط نیست؛ این دعوتِ همه پیامبران است. آیه قرآن می‌گوید: وَ کَاَیِّن مِن نَبِیّ قاتَلَ مَعَه رِبِیّونَ کَثیرٌ فَما وَهَوا لِمآ اَصابَهُم فی سَبیل اللهِ وَ ماضَعُفُوا وَ مَااستکانُوا:[۱] چه بسا پیامبران و رسولانی که با خداپرستان در کنار خود، در راه خدا و در برابر طاغوت، دست به شمشیر بردند؛ دشمن را کشتند و با او جنگیدند. از اول دنیا این مبارزه ادامه داشته است. از روزی که دین در جامعه بوده، مبارزه با قدرت‌های ستمگر، با طاغوت‌ها و قلدران وجود داشته است. ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد بن عبدالله و پیامبران، همگی در این مبارزه گام‌های استوار خود را در مقابل دشمنان و کیدهای آنان، در سرزمین، جامعه و تاریخ بر زمین کوبیدند و فهماندند که دین می‌تواند در مقابل طاغوتان و جبّاران، مسیر تاریخ را عوض کند و نظام باطل را آنچنان که آنان خواسته‌اند و هوس‌های آنان حکم کرده است، آنچنان که ظلم و جور و تحمیل آنان برای انسان به بار آورده است، نپذیرند و آن را درهم بشکنند. این اولین قسمت صحبت بود. آنچه در این مقدار از سخن به دست آمد، این است که من و شما برادران مسلمان اولا، فهمیدیم که آنچه ما انجام می‌دهیم -یعنی مبارزه با یزیدِ منحط فاسدِ پوسیده کنونی ایران - یک عمل دینی و یک عمل اسلامی است؛ قرآن ما را به این امر کرده است، اسلام و پیامبران و راه انبیا ما را به این راه دعوت کرده است. دومین چیزی که فهمیدیم، این بود که این مبارزه بر اساس حقی است که ما انسان‌ها داریم. حق ما را اینها غصب کردند. ما همه حق داریم از زندگی، از رفاه مادی، از صلح و برادری و برابری، از امکانات یک زندگی کامل باب انسان و شایسته انسان برخوردار بشویم؛ \[اما\] می‌بینیم که چنین نیست. همه حق داریم آزاد باشیم، حق داریم بر طبق میل خود و اراده خود، خواسته‌هایی داشته باشیم؛ و این خواسته‌ها را مادام که به زیان انسان‌های دیگر نباشد، جامه تحقق و عمل بپوشانیم؛ اما جبّار زمانِ ما سالیان دراز است که مردم ما را از این حقوق طبیعی محروم کرده است؛ سالیان درازی است که شما مردم، مهر و محبت قائد و پیشوای بزرگ[۱] را در دل می‌پرورانده‌اید. از سال‌های ۴۱ و ۴۲ مردم با این نام آشنا بوده‌اند و آن را همچون نام محبوب و معشوقی در خاطره‌ها سپرده‌اند. و همواره یک ملت، آن هم یک ملت مستضعف و مظلوم، به دلیلی، به داعی،[۲] به کسی دل می‌بندد. این، دلیل داشته که آن مرد بزرگ، آن فریاد توفنده و خروشنده را، روایتگر و مدافع خود می‌دیده است. علیرغم این محبت و این میل باطنی و درونی، نام او، عکس او، حتی رساله توضیح‌المسائل او و کمترین یادی از او مورد مجازات‌ها و عقوبت‌های سخت واقع می‌شود. این رژیم پوسیده و منحط، طبعاً و خصلتاً با هر کسی که مردم دوست می‌دارند مخالف است؛ حتی در این لحظات آخر عمر هم، در این ساعات احتضار هم قدرت‌نمایی خود را در اینجا خلاصه می‌کند که با عکس پیشوای مردم مبارزه می‌کند؛ که عکس‌ها را بکَنید، وَ الا کتک می‌خورید، ولا شیشه مغازه یا ماشین‌تان را می‌شکنیم! ملتی که در مقابل مسلسل آنان ایستاد، ملتی که با دادن هزاران قربانی و فدایی، بیش از پیش به مجاهدتِ خود ادامه می‌دهد، از قنداق تفنگِ سرباز و پلیس شما و چماق به دستان‌تان - که همان نظامی‌های مزدور و پلیس شما بوده‌اند در لباس مبدل - واهمه‌ای نمی‌کند. پس عمری است که اینها دارند ظلم می‌کنند، عمری است که اینها دارند بر خلاف آیه قرآن که می‌گوید: وَ الأَرضَ وَضَعَها لِلاَنام (زمین را برای انسان‌ها آفریدیم) عمل می‌کنند؛ زمین را، منابع زمین را، نیروها و ذخیره‌های دلِ زمین را به زیان مردم مصرف می‌کنند؛ نه فقط منابع مالی را در اختیار دشمنان ملت قرار می‌دهند \[بلکه\] هر آنچه از نیروهای معنوی در میان این ملت خفته است نابود می‌کنند؛ حج را، ایمان را، دین را، سنت‌های درست مذهبی را، محبت را، اطمینان را، برادری را. به گمانم آن شب گفتم که امروز اگر چنانچه شما در میان مردم یک انسان درستکار پیدا کنید تعجب می‌کنید؛ یک آدمی که قرض را در سر موقع می‌پردازد، انسانی که جنس تقلبی نمی‌فروشد، آدمی که دروغ نمی‌گوید، آدمی که زیانش به برادران نمی‌رسد، اگر چنین کسی را پیدا کردید، با تعجب و با شگفتی از او یاد می‌کنید؛ در حالی که دیروز ما اگر جنسی تقلبی می‌داشت، اگر انسانی دروغگو بود، اگر انسانی نقطه‌ضعف اخلاقی داشت، با شگفتی و تعجب از او یاد می‌شد. این رژیم فاسد و مفسد، اخلاق ما، فرهنگ ما، تربیت ما، نسل ما، و همه چیز ما را به تباهی کشاند. پس مبارزه ما علاوه بر اینکه وظیفه‌ای اسلامی است، درحقیقت یک دفاع است؛ اَذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلَونَ بِاَنّهُم ظَلِمُوا:[۱] کسانی که مورد ستم قرار گرفته‌اند و جنگ بر آنان از طرف دشمن تحمیل شده است، حق دارند از خود دفاع کنند؛ به کسانی که مورد قتال و مورد هجوم دشمن قرار می‌گیرند، رخصت داده شده است. این آیه قرآن است بدون تفسیر و تأویل. ما حق داریم؛ حق ما را، نفت ما را برده‌اند و ضایع کرده‌اند. ما در این مبارزه از حق خود داریم دفاع می‌کنیم. مدعایی که ما می‌گوییم، نسبت به کسی است که بر ما جنایت روا داشته است، نسبت به کسی است که به ما خیانت کرده است، ما درحقیقت از حق خود داریم دفاع می‌کنیم. سومین چیزی که ما را به این مبارزه تشویق می‌کند، آینده آن است که ما را وادار می‌کند مبارزه کنیم؛ زیرا اگر مبارزه کردیم، پیروزی نصیب ما خواهد شد. این چیزی است که هم قرآن از آن خبر داده، هم تجربه تاریخ، ما را با آن آشنا کرده است. قرآن می‌گوید: وَ لَقَد سَبَقَت کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلینَ:[۱] می‌گوید این قانون ما و تقدیر الهی است که بندگان شایسته ما، پیام‌آوران عدل و حق، آن کسانی که در پیشاپیش صفوف مردم به سوی حق خود می‌تازند، پیروز خواهند شد. تاریخ در جهت خواسته ما و هدف ما در جریان است. ما نیروی جوان هستیم. نیروی جوان، نیروی رو به رشد است. ما نیروی تازه پدید آمده و تازه پاگرفته و ریشه دوانیده هستیم. پس امید ثمر در این نیروی عظیم هست؛ اما دشمن ما نیروی پوسیده است، نیروی ارتجاعی است؛ ما به آینده می‌نگریم، او به گذشته می‌نگرد. ما می‌گوییم انسان باید آزاد باشد، انسان باید مرفه باشد، انسان باید در فضای محبت و صلح زندگی کند، انسان باید باایمان باشد. همه چیزهای که ما می‌خواهیم، نیازهای طبیعی انسان است؛ اما دشمن ما، ما را به بی‌ایمانی، به فقر، به دشمنی و کینه‌ورزی، به بلبشو و ناآرامی سوق می‌دهد. اصلاً خلاف طبیعت انسان، بر خلاف نیازهای طبیعی انسان تلاش و فعالیت می‌کند. ما مانند آن کشتی‌ای هستیم که بادبان‌هایش درست در جهت باد بسته شده است؛ لذا بادها هر چه سهمگین‌تر هم باشند، او را بیشتر کمک می‌کنند و سیر او را سریع‌تر می‌کنند؛ اما دشمن ما مانند کشتی‌ای است که بادبان‌هایش بر خلاف جهت طبیعی مسیر باد است؛ لذا طوفانی او را واژگون می‌کند. و اما چهارمین چیزی که ما را به این مبارزه وامی‌دارد، این است که اگر ما مبارزه نکنیم، اگر درصدد نابودی این شیطان و شیطان‌ها، این طاغوت و طاغوت‌ها برنیاییم، آینده ما آینده بسیار سخت و دشواری خواهد بود؛ خیلی دشوارتر از گذشته ما، خیلی سهمگین‌تر، خیلی تلخ‌تر و مرارت‌بارتر. ما اگر تسلیم این قدرت شیطانی-که در نهایتِ قدرتِ شیطانی خود قرار داشت-باشیم و بشویم، طبق خصلت افزون‌طلبی که به طور انحرافی در انسان‌هایی مانند سرانِ مسلطِ رژیم‌های باطل وجود دارد، هر لحظه قدرت بیشتر، احترام بیشتر، نفوذ بیشتر، ثروت و انباشته و اندوخته بیشتری می‌طلبد. این خانواده‌ای که هیچ چیز نداشتند و هیچ چیز از نعمت‌های خدا در اختیار آنان نبود،[۱] امروز طبق آمارهایی که داده می‌شود، ثروتمندترین مردم دنیایند. آینده هم \[نشان می‌دهد\] معاملات بزرگ جهانی به زیان مردم ایران و مردم مسلمان؛ واسطه شدن برای اسارت هر چه بیشتر در ظلم، آماده بودن برای تقدیم کردن کشور و مردم و ذخایرشان به دست بیگانه \[توسط این خانواده صورت گرفته است\]. توقع دارید \[خود خاندان\] سلطنت این درآمد را به وجود آورده باشد؟ اگر مردم بیدار نشده بودند، اگر شما مردم به هوش نیامده بودید، چندین برابر سخت‌تر و شدیدتر از آنچه تاکنون نسبت به این ملت شده بود، در آینده‌ای نزدیک بر سر این ملت می‌آمد \[به وسیله\] این خاندان، این رژیمی که بی‌عفتی را در جامعه ما چنین رواج داده‌اند، فساد اخلاق را اینگونه در میان همه قشرها رایج کرده‌اند و فقر را به شکل عمومی درآورده‌اند. روستایی ما در سابق در نقاط دوردست، دلخوش بود به اینکه در قطعه زمین کوچکی که ممکن است داشته باشد، می‌تواند گندم یا آذوقه خود را لااقل در حد کم تأمین کند. اصلاحات ارضی دروغین، این نقشه خائنانه و جنایتکارانه، که نسبت به مظلوم‌ترین و محروم‌ترین قشرهای جامعه ما یعنی قشر دهقان انجام گرفت، تا چه اندازه مردم را بیچاره کرد. در جیرفت-گرچه نظایر \[آن\] در همه جای ایران تداوم دارد - مزرعه را در واحدهای بزرگ روستایی داخل کردند، روستاییان را هم به عنوان عمله و کارگر استخدام کردند؛ به آنها گفتند، هم درآمد زمین را بعد از این خواهید داشت، هم درآمد کار را؛ و پولتان در این واحد روستایی بزرگ، شرکت سهامی-زراعی تولید می‌کند؛ این تولید به فروش می‌رسد، \[هم\] شما به عنوان یک سهام‌دار سهم می‌بَرید و هم خود شما استخدام می‌شوید در شرکت، کارگر و کارمند شرکت می‌شوید و پول می‌گیرید. کسانی که فریب خوردند و زمین‌هایشان را دادند، اول به عنوان بازده زمین و بازده محصولی که به عنوان سهامدار باید بگیرند، مبلغی از این بخش گرفتند-کمتر از آنچه خودشان با نداشتن وظایف از این زمین به دست می‌آوردند - \[لکن\] سال دوم همان هم به آنها داده نشد! اعتراض که کردند \[به آنها\] گفتند: ما ماشین‌آلات آوردیم، وسیله کشاورزی مدرن می‌خواهیم فراهم کنیم، شرکت این همه خرج دارد؛ چقدر شما پُرتوقع هستید! راست هم می‌گفتند، شرکت خرج داشت؛ اولا، مبالغی خانه و اتاقک و اتاق و تجهیزات و ساختمان برای مهندسینی که با قیمت‌های گزاف، گاهی از داخل و گاهی از خارج کشور استخدام می‌کردند \[هزینه می‌کردند\]؛ ثانیاً، حقوقی که به همین مهندسین، کارشناسان، اداره‌کنندگان داده می‌شد \[صرف می‌شد\]؛ ثالثاً، پولی که بابت ابزار و ادوات کشاورزی از کشورهای خارجی باید خریده می‌شد تا به بهای خریداری آن ابزارها و کمک به اقتصاد آن دولت‌ها، اربابان بزرگ شرقی و غربی به تثبیت رژیم و تحکیم پایه‌های قدرتش کمک کنند، بارهایی بود که بر دوش روستایی بیچاره در آن منطقه‌ای که من از نزدیک دیدم و با تک‌تک روستاییان صحبت کردم و این درد دل و درد دل‌های مشابه را از آنها شنیدم، بلایی بود که بر سر آنها می‌آمد. و اما مزد کار توانفرسا در آن هوای گرم، روزانه پانزده تومان بود. زندگی‌ها را بر باد دادند، نیازهای انسان‌ها را ندیده گرفتند؛ به نام ملت ایران، به نام روستاییان، به نام کارگران، در دنیا تبلیغ کردند؛ مردم ساده‌دل را حتی در درون مرزهای خود ما فریفتند، مردم ساده‌دل‌تر بیرون این مرزها و راه‌های دور را به طریق اولی می‌فریفتند. این، گذشته آنها بوده و آینده، بسی سهمگین‌تر \[خواهد بود\]. ملت اگر مبارزه نکند، دژخیمانِ جری‌شده مست‌شده دمار از روزگارمان درخواهند آورد. آنچنان بقایای شرافتِ این ملت را مانند بقایای ذخایر مادی او به غارت خواهند برد که دیگر این ملت جرئت نکند که نفس بکشد. امروز این رژیم در موضع ضعف قرار دارد. مسلّم است که آینده از آنِ ملت و مردم است؛ اما معلوم است کسی که دیرمانده سال‌ها است و ده‌ها سال عمر کرده و آن همه با قدرت‌های خارجی ساخته، حاضر نیست به‌آسانی از این همه منافع و مطامع بگذرد؛ حاضر نیست به‌آسانی دست بکشد. یک چیز، ملت ایران را خلاص خواهد کرد و لاغیر، و آن ادامه مبارزه و شدت دادن و شتاب دادن به آهنگِ این مبارزه است. شما در روزهای تاسوعا و عاشورا آن راه‌پیمایی‌های عظیم را در سراسر ایران به راه انداختید؛ در سراسر ایران، میلیون‌ها نفر بیزاری خود را از این رژیم اعلام کردید؛ میلیون‌ها نفر انسان، آمادگی خود را برای زندگی کردن بدون این اربابان خودکامه و عزیزانِ بی‌جهت اعلام داشتید؛ که اینها هیچ نگفتند، در تبلیغاتشان، در وسایل ارتباط‌جمعی‌شان به رو نیاوردند، سعی کردند مطلب را کوچک نشان بدهند. حالا که شکست خورده‌اند، حالا که مشت محکم ملت به دهان آنان فرود آمده است، حالا که احساس می‌کنند در برابر یک ملت قرار گرفته‌اند، مجبورند به تلاش مذبوحانه دست بزنند. امروز و دیروز، روزهای یازدهم و دوازدهم در سراسر ایران دست به کشتار، دست به غارت اموال، دست به کارهای رسواکننده و به کارهایی که ماهیت این رژیم را روشن می‌کند زدند؛ نمونه‌اش را شما در مشهد مشاهده می‌کنید. دو چیز را ما می‌دانیم: اولین چیز این است که آنچه اینها کردند و می‌کنند، برخلاف انتظار ما نیست. ما انتظار نداشته‌ایم اینها نجیبانه با ملت رفتار کنند. اینها خود را با ما در حال جنگ می‌دیدند، حق هم دارند؛ ملت، شیشه عمر آنها را می‌خواهد بشکند، \[آن وقت\] تو توقع داری او شیشه اتومبیلت را نشکند؟ ملت سال‌ها دروغ آنان را در جهان افشا کرده است. اینها می‌گفتند که اگر نظام شاهنشاهی نباشد و اگر این رژیم نباشد، مردم چنین و چنان خواهند کرد و پادشاهی، جزو نهادها و سنت‌های حتمی این ملت است. میلیاردها پول خرج کردند تا جشن بزرگداشت شاهنشاهی درست کنند،[۱] برای اینکه ثابت کنند که شاهنشاهی جزو سنت‌های حتمی تخلف‌ناپذیر ملتِ ایران است. تمام این زحمات، تمام این تبلیغات، تمام پولهایی که به کمپانی‌های تبلیغاتی دنیا داده بودند تا اینها را تبلیغ کنند، همه دروغ‌ها، همه فریب‌ها، همه چاخان‌ها، با یک حرکت ملت نقش بر آب شد. شما روز تاسوعا و عاشورا همه یک‌صدا فریاد زدید که: ای دنیا! این رژیم و تبلیغاتچی‌هایش تا حالا در طول این سال‌ها به شما دروغ گفته‌اند و می‌خواسته‌اند وانمود کنند که نظام شاهنشاهی برای این ملت از آب و هوا واجب‌تر است. فریاد زدید که ما این رژیم و این نظام و این شخص و این اشخاص را نمی‌خواهیم. بنابراین جای تعجب نیست، بنابراین ما هیچ تعجب نمی‌کنیم اگر در اصفهان جنایت کردید و آدم کشتید؛ اگر در تربت‌جام و فریمان و سایر شهرستان‌های اطراف مشهد، در سبزوار، چماق‌به‌دست‌ها و مزدورها را به میان مردم و به جانِ در و دیوارِ مغازه و مسکن مردم انداختید؛ اگر در مشهد-البته زیر چتر حمایت شهربانی و تانک‌ها و زره‌پوش‌های ارتشی، آن هم فقط در دو سه خیابان - به سراغ شیشه‌ها و دکان‌ها و ماشین‌های مردم رفتید. شما دارید از حیات خود، از موجودیت خود، آخرین دفاع‌های خود را می‌کنید. بنابراین این یک مطلب، که جای هیچ تردید نیست و ما تعجب نمی‌کنیم. مطلب دومی که می‌دانیم، این است که این کارها به درد شما نمی‌خورد؛ این کارها این پیکر پوسیده و محتضر را جان نخواهد داد. شما دارید در مقابل چشم یک ملت به او دروغ می‌گویید. در تهران یک صفِ ده‌کیلومتری از انسان‌ها در یک خیابان عریض- سه‌و نیم میلیون جمعیتِ تهران و حومه در روز تاسوعا و عاشورا راه‌پیمایی کردند؛ شما این را با یک رقمی که خیلی کوچک‌تر از حقیقت بود نمایش دادید. چهارتا الواط، اوباش، نظامی فریب‌خورده، درجه‌دار را-در مقابل برادرانِ نظامی فریب‌نخورده و مؤمن و صادق، که بسیار داریم؛ درجه‌دار ارتشی یا شهربانی کیست؟ بازنشسته پوسیده - با چهار تا حرف و چهار تا شعار فرستادید داخل خیابان‌های تهران و با های‌وهوی می‌گویید اینها به نفع رژیم شعار دادند. یک ملت شعار داده، در قطعنامه خود بر روی تمامیت ارضی، بر روی عدم استقلال و وابستگی تکیه کرده، گفته ما می‌خواهیم اسیر و برده خارجی‌ها نباشیم، اسیر و برده آمریکا و باج‌بده به شوروی نباشیم، اسم این را شما گذاشته‌اید «شعارِ ضدمیهنی و ضدملی»، \[آن وقت\] چهار تا عنصر ناباب و ناشایسته که چوب‌ها دست‌شان، دل‌های بی‌روح در سینه و مغزهای خشک در جمجمه‌شان است، آمده‌اند داخل خیابان‌ها و میدان‌ها و از شیطان نام برده‌اند، طاغوت را خواسته‌اند، به رهبر و پیشوای مردم اهانت کرده‌اند، یعنی به خواست و اراده یک ملت توهین کرده‌اند، نام این را شما می‌گذارید «شعارهای ملی و میهنی» ؟ پس توقعی از مردم نداشته باشید. شما که جان و خواست و مال مردم در نظرتان ارزشی ندارد، انتظار نداشته باشید که مردم به خواست و مال و جان و هستی و موجودیت شما احترام بگذارند. بدانید که دیگر نمی‌توانید در میان این مردم بمانید. اغفال و فریب عناصر فریب‌خورده‌ای از برادران ارتشی ما هیچ کاری را حل نمی‌کند. من به آن برادرانی که در سطح ارتش یا شهربانی دچار فریب شده‌اند، در اینجا نصیحتی بکنم. این پیام مردم است به آن ارتشیان فریب‌خورده و درجه‌داران و افسرانی که در این توطئه ضدمردمی و ضداسلامی شرکت و دخالت دارند. از دیروز بارها و بارها از آحاد مردم به وسیله نامه، تلفن و ملاقات حضوری، هم به من و هم به بسیاری از برادرانمان و به علمای اَعلام و بزرگان اِعلام کرده‌اند، خواسته‌اند که ما این را بگوییم. دیشب هم از بنده افرادی خواسته بودند، اصرار می‌کردند که من این را بگویم و حالا می‌گویم: \[ای\] برادران ارتشی که در \[این\] مجلس هستید! \[ای\] برادرانی که ارتشیانی از دوستان و همفکرانتان با شما ارتباط دارند! ای برادران فریب‌خورده ما! ای اعضای ارتش و شهربانی که سال‌ها بر روی مغز شما تبلیغاتچی‌های طاغوت کار کرده‌اند و شما را از حقایق دور نگه داشته‌اند! شما وقتی می‌بینید یک ملت به معنای واقعی یک ملت-در مقابل پدیده‌ای، در مقابل واقعیتی می‌گوید نه، باید بدانید که این خواستِ ملت است؛ این دیگر استنتاج عقلی نیست که عقل بخواهد و شما بگویید ما نداریم؛ این یک چیز طبیعی است. وقتی که یک میلیون مردم مشهد و حومه مشهد راه می‌افتند یک شعار را با هم تکرار می‌کنند، تو هر که هستی، هر دلیلی که داری، هر کارمندی و هر آدم دور از معرفتی که هستی، وقتی فرمانده تو می‌آید آنجا می‌ایستد می‌گوید «اینها یک مشت اخلالگرند»، باید بدانی که او چرند می‌گوید، دروغ \[می‌گوید\]. اینها یک مشت نیستند، یک میلیون‌اند؛ اخلالگر نیستند، برای اینکه چند کیلومتر راه را با آرامش هرچه‌تمامتر حرکت می‌کنند؛ و همه می‌گویند ما این رژیم را، ما این حکومت را و این حاکم را نمی‌خواهیم؛ این را باید می‌فهمیدی. و آنگاه وقتی می‌بینی در پیشاپیش این صف، علمای اسلامی و رهبران مذهبی قرار دارند، وقتی می‌بینی که اداره‌کننده این تظاهرات و این محافل و مجالس، کسانی هستند که تو تا کنون دین خود را از آنها می‌آموخته‌ای و می‌خواستی بیاموزی، باید بفهمی که این یک حرکت اسلامی و قرآنی است؛ اگر فرمانده تو می‌آید و می‌گوید «اینها وابسته به فلان حزب منحله یا فلان سیاستِ دینی هستند»، باید به راحتی بفهمی که او دارد دروغ می‌گوید. باید این چیزها را می‌فهمیدی؛ اما حالا نفهمیدی و به برادرانت حمله کردی. برادران تو اندکی صبر کردند، مقداری فرصت و مهلت دادند. دیروز مردم درِ منزلِ آیاتِ عظام رفتند، گفتند ما می‌توانیم چوب‌به‌دست‌ها را خودمان جواب بدهیم. آقایان دستور دادند، گفتند: نه، جواب ندهید. مردم صبر کردند اما این کار ادامه داشت، تو ادامه دادی؛ باز عصر، باز شب، باز آخر شب، باز نیمه‌شب و باز امروز صبح به خانه مردم رفتی. دیشب آیات عظام و علمای اَعلام در مشهد انجمنی دیداری و مشاوره‌ای تشکیل دادند؛ به استاندار نظامی مشهد اخطار کردند، به او گفتند که اگر این عمل وحشیانه ادامه پیدا بکند، ما هم به مردم حکم دفاع خواهیم داد، به مردم خواهیم گفت از خودتان دفاع کنید. برادر ارتشی فریب‌خورده! اگر علما حکم دفاع دادند، می‌دانید چه می‌شود؟ ممکن است در آن لحظه‌ای که تو با لباس مبدل چوب به دست داری مسلسل و تانک نیایند و به تو میدان بدهند، اما خانه تو کجا است؟ در کدام کُره دیگر؟ در کدام شهر دیگر؟ مگر در همین خیابان ضد و خیابان محمدرضا و خیابان عدل پهلوی-که آدم خجالت می‌کشد از این خیابان و از اسم این خیابان و از مردم این خیابان که آن اسم دروغ را بگوید؛ عدل پهلوی، چه دروغی!- یا خیابان سردادور یا یک خرده آن طرف‌تر، یک خرده این طرف \[نیست\]؟ مردم خب خانه تو را بلدند و اگر بلد نباشند، به زودی بلد می‌شوند! همین دیشب اینجا نشسته بودیم که حدود ده دوازده آدرس آوردند: خیابان ضد، میدان چندم، سمت راست، درِ چندم، خانه استوار فلان؛ خیابان سردادور، کوچه چندم، درِ چندم، پلاک فلان، گروهبان فلان. اینها کسانی بودند که با لباس مبدل، چوب به دست گرفتند و آمدند در خیابان و به شیشه‌ها حمله کردند. خب مردم خانه تو را یاد می‌گیرند. تا دیروز اگر کسی می‌خواست به خانه تو بیاید، اگر کسی می‌خواست به تو ضربه‌ای وارد کند، ملاحظه زن و بچه تو را می‌کرد. برادرانِ تو مسلمان‌اند، اینها برای اسلام دارند کار می‌کنند؛ حاضر نیستند به خاطر جُرمی که تو کردی و گناهی که تو مرتکب شدی، زن و فرزندت را مورد آزار قرار بدهند. اینها مثل شما نیستند که وقتی سلاح در دست می‌گیرید، بر زن و کودک رحم نمی‌کنید. برادران مسلمان شما حاضر نیستند به خاطر غلطی که شما می‌کنید، حتی زن و بچه شما را بترسانند؛ این شما هستید که نیمه‌شب به خانه‌ها یورش می‌برید؛ تا دیروز این جور بود، اما دیشب و امروز صبح، نظر مردم عوض شد؛ زیرا دیدند شما زن و بچه‌تان را هم \[در حالی که\] چوب دستشان داده‌اید آورده‌اید. آیا اینها زن و بچه شما هستند یا نیستند؟ اگر نیستند اِعلام کنید؛ بنویسید امضا کنید که ما چماق‌به‌دستانِ ارتش شاهنشاهی در مشهد اِعلام می‌کنیم که این زن‌هایی که داخل پیکان و داخل اتوبوس و مینی‌بوس و جلوی تظاهرکنندگان با مناظر زشت و زننده ظاهر می‌شوند و کلمات رکیک بر زبان جاری می‌کنند، زن و بچه ما نیستند؛ ما از شما قبول می‌کنیم؛ من بر عهده می‌گیرم که همه مردم مشهد و همه علمای اَعلام از شما قبول کنند؛ اما اگر چنانچه این اِعلان را نکردید، معلوم می‌شود زن و بچه شما هستند. آن وقت دیگر مردم این ملاحظه را هم نخواهند کرد که زن و بچه تو از ضربه مردم آسیب نبینند؛ زیرا تو به دست خودت زن و بچه‌ات را به میدان وارد کرده‌ای و گناه تو است. برادران فریب‌خورده نظامی و عضو شهربانی! برادران مسلمان و دیندار و باتقوای شما و جوانان می‌گویند ما هم چوب داریم، هم وسیله - هرجور وسیله‌ای بخواهی، بالاخره گوشه‌کنار پیدا می‌شود - ما هم در صورت ادامه عمل، به شما حمله خواهیم کرد و دفاع خواهیم کرد. اگر علما حکم دفاع داده‌اند، این فریاد خشم «صحیح است»، این غریو رعدآسایی که بدون خواستن من در صحن این مسجد پیچید، به شکل مشت‌های گره‌کرده بر مغز شما فرود خواهد آمد. و اما تذکری دیگر به برادران دیگر. تاکنون ما با رژیم طرف بوده‌ایم و هستیم. ما با آن قدرت حاکمی طرفیم که قتل و ظلم از او می‌جوشد مانند چرک و خونی که از زخم کهنه‌ای بریزد و بجوشد. شما مأمورین جزء و دون‌پایه و دون‌رتبه، طرفِ ما نبوده‌اید و نیستید. ارتش در مقابل ملت چند صباحی ایستادگی کرد. برادران سرباز ما و بسیاری از برادران درجه‌دار و مقدار کمتری افسر، چون طاقت نیاوردند، سربازخانه‌ها و پادگان‌ها را ترک کردند؛ عده زیادی هم در پادگان‌ها هستند که منتظر موقعیت‌ها و فرصت‌های نیکو و مغتنم‌اند. بنابراین ارتش از نظر ما دو تکه شد: تکه مجرم و تکه برادر. اما تا کنون در این چندین هفته اخیر، شهربانی کنار بود. این ابلاغ من و نصیحت من به شهربانی مشهد و خراسان است: دیروز چوب‌به‌دست‌ها از داخل شهربانی بیرون آمدند، از آنجا تجهیز شدند، از آنجا چوب به دست گرفتند. آیا راست است که شهربانی مایل است خودش را با مردم طرف کند؟ آیا راست است که از بی‌تفاوتی مردم نسبت به شهربانی و از این آسایش، شهربانی مثل اینکه سیر و دلزده شده است؟ دوست می‌دارد مردم، شهربانی را هم مثل بعضی از واحدهای جنایتکار دیگر، دشمن رویاروی و دشمن مقابل خود ببینند و بدانند؟ دلیلی که بر پوسیدگی رژیم حاکم و حقانیتِ مبارزه شما در این دو سه روز مثل شاهد غیبی پیدا شد -و شاید بعضی اطلاع نداشته باشند، حالا من می‌گویم مطلع بشوند- این بود: طی اعلامیه‌هایی که از طرف شهربانی‌های گوناگونِ شهرهای کوچک و بزرگ تکثیر شده بود \[نسبت دادند که در مشهد\] حضرت آیت‌اللّه قمی خوابی دیده‌اند و امامی در خواب به ایشان گفته که بابا دست از این خانواده بردارید! دیشب که از فردوس تلفن می‌زدند، خبر می‌دادند که شهربانی تعداد زیادی از این خوابنامه‌ها را تکثیر کرده! البته امروز تکذیب شد، نامه صادر شد، اعلامیه صادر شد، به همه جا مخابره شد که آن، دروغ و شایعه است. من کاری به این ندارم که راست است یا دروغ - البته تکذیب شده؛ هر عاقلی هم می‌فهمد که دروغ است-کار به چیز دیگری دارم؛ من از این شایعه‌پراکنی این استنتاج را می‌کنم که رژیمی که توپش، تانکش، مسلسلش، تهدیدش، دولت نظامی‌اش، آدمکشی‌اش نتوانسته است مردم را ساکت بکند، برای خاموش کردنِ کانون مبارزه، هیچ راهی در پیش نمی‌تواند بگیرد، نمی‌تواند در مقابل هجوم و در مقابل ضربات پیاپی مردم به هیچ وسیله دیگر از خودش دفاع کند، مجبور است مثل پیرزن‌ها به خواب، آن هم به خواب جعلی متوسل بشود؛ اما وقتِ این فریب‌ها گذشته است، مردم از شنیدن چنین سخنی و دروغی می‌خندند. اما برادران من و خواهران من! ای مسلمانان مصمم و مبارز! ای مسلمانانی که اکنون قیام کرده‌اید و می‌خواهید مبارزه را به نقطه پایانش و به فرجام متوقعش برسانید! این را به شما بگویم: وقتی که احساس می‌کنید پیروزی شما نزدیک است، باید همت‌ها را هر چه بیشتر و بیشتر کنید؛ وقتی احساس می‌کنید دشمن در حال ضعف و شکست است، باید ضربات را هر چه متوالی‌تر و سریعتر کنید. این دشمن، دشمن بی‌رحمی است؛ دشمن بی‌عاطفه و بی‌مسئولیت و بی‌انسانیتی است؛ این، دشمنی است که تاکنون هر چه توانسته، به ما و شما و همه ملت ستم کرده و ضربه وارد کرده؛ الان هم از کمترین غفلت ما و شما استفاده خواهد کرد و ضربه خواهد زد. روز عاشورا که تمام شد، \[دشمن\] به‌اشتباه گمان کرد که شور و جوش و اجتماع مردم تمام شد، غافل از اینکه امامان ما و پیشوایان مذهبی ما از قرن‌ها پیش به ما آموخته‌اند که «کُلّ یوم عاشوراء»: همیشه عاشورا است، عاشورا تمام نمی‌شود. اینها خیال کرده‌اند عاشورا تمام شد، شور و هیجان مردم تمام شد، \[پس\] یک حمله بکنیم مردم را ارعاب کنیم و بترسانیم. و چه ناشیانه و رسواگرانه حمله کردند! رسواگر خودشان \[شد\]. حمله به اتومبیل، حمله به مغازه، حمله به خانه قابل توجیه است؛ بی‌شرم‌ها! به بیمارستان چرا حمله کردید؟ به بیمارستان هفده شهریور حمله کردند. الان نامه برادران طبیب و کارکنان بهداری و بهزیستی در مقابل من است؛ امضا: پزشکان، پرستاران، کارکنان، کارمندانِ سازمانِ منطقه‌ای بهداری و بهزیستی خراسان؛ این نامه نشان می‌دهد اینها چه کردند. در بیمارستان گاز اشک‌آور رها کردند، گازِ خفه‌کن رها کردند، بیمارها را ترساندند؛ حتی آن طوری که برادران و خواهرانمان نوشته‌اند، موجب سقط جنین شدند! آن وقت فرماندار نظامی مشهد خطاب به علما می‌گوید: «مردم در خیابان‌ها الله اکبر نگویند چون داخل خانه‌ها مریض هست، ممکن است ناراحت بشوند!» مگر الله اکبرگوها غیر از مردم همین شهرند؟ مردم همین شهرند که الله اکبر در خیابان‌ها می‌گویند؛ چرا پنهان می‌کنید؟ شما از نام خدا بیزارید؛ شما از اینکه گفته بشود «الله» و قدرت خدا بالاتر از قدرت طاغوتی شما است ناراحتید، از اللّه اکبر ناراحتید. مردم در خیابان الله اکبر نگویند ساعت نُه تا نُه‌ونیم شب -که آن هم یک جا نمی‌ایستند، حرکت می‌کنند؛ جلوی هر خانه‌ای شاید پنج دقیقه \[هم\] نیستند- \[چرا که\] این مردم را ناراحت می‌کند؛ آن وقت \[حمله می‌کنند به\] بیماران، کودکان، زنان مریض در بیمارستان! شما از روزگار جنگ بدتر کردید، شما از گروه فاتحین بدتر کردید. آن کسانی که یک کشور را فتح می‌کنند، به بیمارستان آنجا تعرض نمی‌کنند \[اما\] شما بی‌شرم‌ها کردید. برادرانِ کارکنان و کارمندان و پرستاران و پزشکان سازمان بهداری و بهزیستی اعلام تحصن کرده‌اند؛ برای مدت ۷۲ ساعت -سه شبانه‌روز-در بیمارستان هفده شهریور متحصن‌اند. من از زبان شما می‌گویم، اگر موافقید، تصدیق کنید: ما با برادران و خواهران متحصن در بیمارستان هفده شهریور، برادری و همصدایی و همدردی خود را ابراز می‌کنیم. ما از آن دولت و از آن رژیم و از آن ارتش و از آن فرماندهی که به بیمارستان حمله می‌کند، اعلام بیزاری و انزجار می‌کنیم. همه جنایت‌هایی که ممکن بود یک رژیم انجام بدهد، دارند انجام می‌دهند. امشب، شب سیزدهم محرم است و ام

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, عموم مسلمانان, ارتش ایران, شهربانی
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)