کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با سلام و درود به پیامبران، ائمه و حضرت معصومه (س) آغاز می‌شود و به اهمیت شهر قم به عنوان خاستگاه قیام اسلامی اشاره می‌کند. در ادامه، مراحل سه‌گانه وحی، تدثر (اندیشه) و قیام را در مسیر انقلاب اسلامی تبیین می‌کند و دو آفت اصلی انقلاب را برمی‌شمارد: اول، بزرگ‌نمایی دشمن و خودبزرگ‌بینی انقلابیون پس از پیروزی که با تأکید بر «وَ رَبَّکَ فَکَبِّر» و «وَ ثِیابَکَ فَطَهُر» به پرهیز از غرور و حفظ پاکدامنی توصیه می‌کند. دوم، خطر تبدیل انقلابی به ضد انقلابی از طریق تکبر و منت‌گذاری که با آیه «وَ لا تَمنُن تَستَکثِرُ» به دوری از این رذایل فرا می‌خواند. سپس به خطر طاغوت‌های متکبر و خودسر اشاره کرده و تأکید می‌کند که مرحله سازندگی انقلاب دشوارتر از مرحله انهدام است. در بخش بعدی، به دسیسه‌های استعمار برای انحراف انقلاب به سمت افراطی‌گری راست و چپ اشاره می‌کند و خطر «غالیان» (تندروها) و «تالیان» (عقب‌مانده‌ها) را با استناد به خطبه امام علی (ع) و تجربه خوارج نهروان گوشزد می‌کند. همچنین به نفوذ ساواکی‌ها و جاسوسان با چهره مذهبی در میان انقلابیون اشاره کرده و بر لزوم هوشیاری و حفظ انقلاب تحت رهبری امام خمینی تأکید می‌کند. در ادامه، با یادآوری خاطرات خود از مدرسه فیضیه و مبارزات شیخ محمدتقی بافقی یزدی در برابر رضاخان، به نقش روحانیت در حفظ مکتب اسلام اشاره می‌کند. در پایان، به دغدغه مردم درباره آینده انقلاب و چگونگی مشارکت در اداره کشور می‌پردازد و راه‌حل را در تشکیل «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» می‌داند که مردم بتوانند سرنوشت خود را به دست بگیرند. به تجربه خود در کردستان و لزوم رسیدگی به خواسته‌های مردم مناطق مختلف اشاره می‌کند و خطر کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و دینی می‌داند و تأکید می‌کند که اسلام اصیل پاسخگوی تمام نیازهاست. سخنرانی با اعلام موافقت امام خمینی با تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی و تأکید بر لزوم ابلاغ این فرمان به سراسر کشور و بازگشایی دفاتر خود پایان می‌یابد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم. علیه اتوکل و الیه المصیر سلام و درود و تحیات وافر ما بر همه پیامبران و سر سلسگان فصول تاریخ بشریت و راهگشایان به سوی حق و عدالت. سلام و درود ما بر همه صدیقین و صالحین و سازندگان مجتمع عدل و قسط و رهبرانِ به سوی حق. سلام و درود ما بر خاتم انبیاء محمد مصطفی (ص) بازگشاینده مکتب توحید و عدل برای جهانیان و همه پیروان و صحابه بزرگواری که راه این پیامبر را پیمودند و بر همه اولیاء و ائمه طاهرین و شهدای راه حق. سلام ما بر فاطمه معصومه که در جوار قبرش نشسته‌ایم، معصومه‌ای که در راه خدا هجرت کرد، معصومه‌ای که مکتب امامت و قیام و عدالت و شهادت و زندان و شکنجه و هجرت را از سرزمین حجاز و عراق به ایران آورد؛ همین معصومه‌ای که در قسمتی از فلات مرکزی ایران آرمید؛ معصومه‌ای که همه سازندگان فکر و مکتب را در پیرامون خود جمع کرد؛ معصومه مهاجره؛ معصومه رهاورد ندای نبوت و امامت؛ معصومه‌ای که سالیان دراز در پیرامونش فقها، علما، محدثین، متفکرین، فلاسفه عظیم اسلام که پایه‌گذار فکری مکتب اصلی اسلام بودند و این مکتب را در همه ایران و دیگر سرزمین‌های اسلامی گسترش دادند. به شهر قم آمدم تا قیام اسلام را و فرمان قم را به همه مردم هوشمند و زجرکشیده و محروم ایران برسانم؛ همان فرمانی که از غار حراء شروع شد و سپس به قیام رسالت و سپس به حرکت انسان‌ها انجامید. یا أیهَا المُدّثَرُ، قُم فَأنذِر وَ رَبَّکَ فَکَبِّر [۱]. چه نام دل‌انگیز، چه نام پرمحتوایی: قم، شهر قم، شهر قیام، شهر قیام اصیل اسلامی، شهر مکتب اهل‌بیت، شهری که قیام‌های فکری از همین شهر آغاز شد تا به چنین قیام عظیم انقلابی و اجتماعی که امروز مشهود ماست رسید. سلام و درود ما بر مردم قم، بر شهدای قم، بر طلاب قم، بر فضلای قم، بر مراجع مسئول قم. این قم که روزی در انزوا بود، امروز سرنوشت‌ساز کشوری بلکه جهانی شده. این قمی که بعد از ۱۴۰۰ سال فرمان «یا أیهَا المُدثَرُ، قَم فَأَنذِر» را اعلام کرد و روش همین فرمان را که در تاریخ زندگی محدود حیات رسول خدا پیوسته و نزدیک بود، در زندگی ملت اسلام با فاصله انجام گرفت. مرحله اول، وحی بود و نبوت، آگهی بود و جهان‌بینی، حرکت انسانی بود در درون غار حرا، دستور قرآن بود و به دست گرفتن قلم. مرحله دوم، تَدثّر؛ یعنی به خود فرو رفتن در زیر جامه خود پوشیده شدن و اندیشه کردن و ابعاد رسالت را و چگونگی انجام آن را بررسی کردن. «یا أیهَا المُدثَرُ»: ای آن که سر به جیب فرو برده‌ای و در حال اندیشه‌ای! سپس قیام. همین مراحل را امت اسلام تا این زمان پیموده؛ مرحله آگاهی، تفکر، اندیشه، برنامه، مرحله شناخت ابعاد مسئولت انسان و مبدأ و مسیر انسان و وظایف و تکالیف انسان، پس از آن قیام، حرکت و انجام رسالت، ولی همین انجام رسالت و شرایط آن را، آیه چنین بیان می‌کند: قُم فَأنذِر. در مرحله اول، آگاهی دادن انسان‌ها به آینده، ربط عمل با نتایج عمل، آگاهی فرد به نتایج اعمال خیر و شر خود، آگاهی اجتماع در مسیر هدایت و ضلالت خود و این بالاترین مسأله‌ای است برای انسان. هر چه انسان متعالی‌تر، دیدش وسیع‌تر، آگاهی‌اش نسبت به آینده بیشتر خواهد بود. قَم فَأنذِر. در ضمن این حرکت، رسالت، قیام، آگاهی، نسبت به آینده و سرنوشت‌ها و جبران کوتاهی‌ها، تقصیرها، گناه‌ها. حرکت که پیش آمد، انقلاب که پدید آمد، در حرکت انقلابی دو مسأله مطرح است: ۱. مواجه شدن با دشمن قوی و نیرومند و بزرگ نشان دادن دشمن خود را از آنچه هست. فرد انقلابی در مرحله اول پیروزی، خود را بزرگ‌تر از آنچه هست می‌بیند و انقلاب شرایطی برای او فراهم می‌آورد. هر دوی اینها برای انقلاب خطرناک است، یعنی بزرگ‌اندیشی عین بزرگ دیدن خود بیش‌تر از آنچه که هست. اینجاست که باید وصف ربوبیت را که در هر انسانی شعبه‌ای و پایگاهی دارد و قدرت محرکه انسان است، برتر از هر قدرت بیرونی و بزرگ‌تر از خود بداند، در برابر آن غرور، کبریائیت، خودسری، تحمیل شدن بر مردم، که همه اینها راه انقلاب را می‌بندد. وَ رَبَّکَ فَکَبِّر: یعنی فقط پروردگار عظیم خود را بزرگ و بزرگ‌تر بدان. در طریق انقلاب، آلودگی، خودنمایی، خودخواهی و خودبینی، مرحله دیگری است از شکست و توقف حرکت انقلابی. «وَ ربَّکَ فَکَبِّر وَ ثِیابَکَ فَطَهُر» [۲]. روشی است، مسیری است که قرآن در یک حرکت انقلابی اصیل و به ثمررسان و پیروزمند مثل حرکت پیامبر اکرم بیان می‌کند. دامن را از آلودگی به هر گناهی، به هر انحرافی پاک نگه داشتن. فرد انقلابی، جمعیت انقلابی، پیشرو انقلابی که فقط توجه به مسیر انقلاب باید داشته باشد، دامان خود را هم باید نیالاید، مبادا آلودگی به گناه، آلوده به مال‌پرستی، آلوده به موضع‌گیری‌هایی در برابر دیگران ... آلودگی‌های خودخواهی‌ها، خودبینی‌ها، صنف‌پرستی‌ها، گروه‌پرستی‌ها داشته باشد. «وَ ثِیابَکَ فَطَهِّر!» ۲. مرحله دیگر از همه اینها که یک جامعه و افراد انقلابی عبور کردند و قدرتی یافتند، وقتی است که آب توی پوست انقلاب خواهد دوید، آنجاست که انقلابی به صورت ضد انقلابی درمی‌آید، آب توی پوستش می‌افتد: تبختر، تکبر، این منم که انقلاب کردم، این منم که چنین و چنان کردم! «وَالرُّجزَ فَاهجُر» [۳]. فضلا و علما نشسته‌اند، من هم به یاد صحبت‌ها، سخن‌ها، منبرهای گذشته‌ام می‌خواهم با شما صحبت کنم. «رُجز»: ابر پر آب، سنگین، انسانی که آب توی پوستش بیافتد، خودش را دیگر طاووس علییّن بداند. «وَ الرُّجزَ فَاهجُر»: از هر تبختر، تکبر، افتخار فروختن به دیگران و به خلق، برکنار بدارد و در هر مرحله‌ای از پیشرفت این انقلاب، هیچ منّتی بر کسی مگذارد که گمان کنیم کار تمام شده، انقلاب به پایان رسیده. «وَ لا تَمنُن تَستَکثِرُ» [۴]: در این راه هر چه زجر ببینی، هر چه ناراحتی برایت پیش بیاید، هرچه تهمت و افترا از مردم و ناسازگاری به تو متوجه شود، تحمل کن و منّت بر کسی نگذار که گمان کنی کار به آخر رسیده و کارت افزایش یافته. این خط مشی انقلاب اصیل اسلامی است که برای رهبر عالیقدر بزرگ ما پیامبر اسلام، قرآن ترسیم کرده است. از قیام، از قم تا به این مراحل، هر مرحله‌ای اگر مورد توجه قرار نگیرد، انحراف از مسیر اصلی است که یا خود برمی‌گردد یا باز می‌ماند. در این مسیر که پیش رفتی، «فَاذَا نُقِرَ فِی النّاقُورِ فَذلِکَ یَومَئِذٍ یَومٌ عَسِیرٌ» [۵]: آن وقت است که طبل پیروزی زده خواهد شد و بر کافرها، مشرک‌ها، طاغوت‌ها، زندگی بسیار سخت خواهد شد. راه فراری ندارند، چه در این دنیا و چه در دنیایی دیگر زندگی بسی سخت و دشوار خواهد بود؛ ملجأها می‌جویند، پناهگاه‌ها می‌خواهند، ولی هیچ پناهی ندارند و از آتش شعله‌ور وجدان‌های زجردیده و آگاه در امان خواهند بود. این مشی توست ای پیامبر، ای پیروان پیامبر! «ذَرنِی وَ مَن خَلَقتُ وَحِیداً وَ جَعَلتُ لَهُ مالاَ مَمدُوداَ وَ بَنِینَ شَهُوداً» [۶]: این طاغی خودسر، این طاغوت متکبر که خود را یگانه می‌بیند، دیگر هیچ نفس‌کشی در مقابل خود نمی‌بیند. این طاغوتی که همه قدرت‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی، جاسوسی خارج و داخل در خدمت او در آمده، این طاغوتی که نه بر ملت خود بلکه بر تمام ملل می‌خواهد نظر و رأی خود و اربابان خود را تحمیل کند، خود را یگانه و یکتا می‌بیند، چون مال دارد، چون ثروت دارد، چون پشتیبانی دارد. اگر مشی انقلاب به همین مسیر پیش رفت طاغوت کارش تمام شده است. «سَأرهِقهُ صَعُوداً» [۷]: در همان حرکت صعودی که به طرف طغیان پیش می‌رود، او را خواهیم به زمین افکند. این مشی یک انسان مسلمان انقلابی است و این روشی است که قرآن، کتاب ابدیت نه تنها برای پیامبر، بلکه برای ما نیز تعیین کرده است. پیامبر اسوه بود برای ملت اسلام، و در این مشی و در این مراحل نیز اسوه است. مرحله‌هایی را ما گذراندیم و مرحله‌هایی هم اکنون در گذر آن هستیم و می‌خواهیم بگذارنیم، مرحله‌ای که از باد و نخوت باید عبور کنیم، از خودخواهی‌ها و خودسری‌ها و «رُجز» و کبریائیتی که برای بعضی از انقلابیون پیش آمده، مرحله مشکلی است، باید بپرهیزیم، باید هنوز کارمان را زیاد نبینیم و منتی هم بر کسی نگذاریم. «وَ لا تَمنُن تَستَکثِرُ»: برای خدا فقط، برای ربوبیت، برای نجات خلق، برای آزادی استعدادهای خفته، استعدادهای توسری خورده، برای آزادی انسان از همه اَغلال و اِصرها که وظیفه اصیل نبوت بود. وَ یضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأغلالَ الّتِی کَانَت عَلَیهِم [۸] برای همه اینها فقط برای رب، «وَ لِرَبِکَ فَاَصبِر» [۹]: باید بردبار باشیم، باید هیجان‌زده نباشیم و در این مرحله انقلاب دلخوش نباشیم و گمان نکنیم که کار به پایان رسیده است، تصور نکنیم انقلاب ما پیروزمند شده، در مرحله انهدام نظام استبدادی ریشه‌دار موفق شدیم، ولی مرحله انهدام آسان‌تر است از مرحله سازندگی. یک بولدوزر، چند عمله، ساختمانی را خراب می‌کنند، ولی سازندگی صبر می‌خواهد، حوصله می‌خواهد، ظرافت‌کاری می‌خواهد. ما الان در این مرحله هستیم. ضربه‌ای که استعمار و عوامل استعمار می‌توانند وارد کنند و تبلیغ کنند در این مرحله است که بگویند این انقلاب برای این مردم زود بوده، نرسیده بوده، مردم ایران شایستگی نداشتند، روزنامه‌ها و بوق و کرناهای استعمار در شرق و غرب الان به کار افتاده، ذره‌بین‌هایشان به کمترین گفتار ما، حرکات ما، خلأ نفسانی ما، برخوردهای ما و به طرف ماست و دارند اندازه‌گیری می‌کنند راه نفوذها را، راه برگرداندن مسیر انقلاب به طرف راست افراطی و چپ افراطی را، همین است راه نفوذ. باید به همین جهت متوجه باشیم تا ما را از صراط مستقیم باز ندارند، «غالی» و «تالی» اینها هر کدام به جهتی بکشند و از متن امامت و رهبری امامت دور بدارند که علی (ع) در خطبه انقلابیش فرمود: ... تندروهای افراطی، باید به طرف ما برگردند، إِلَیهم یَفِیءُ الغَالِی وَ بهم یُلحَقُ التّالِی [۱۰]: سرکش‌ها. عقب‌مانده‌ها باید به ما محلق شوند. امروز ما دچار یک همچو مسأله‌ای هستیم. عده‌ای از مردم، عده‌ای جوان‌ها با همه احساسات پاک، با همه خلوص نیت، شاید خودشان هم ندانند که غالی‌اند، از حد و مرز، کارشان خارج است، از مرزی که ترسیم شده، از مرزی که انقلاب باید در درون آن مرز حرکت کند، همانطور که خوارج نهروان بودند، مردمان مخلص، مردمان سراپا ایمان و صداقت، ولی غالی، تندرو، بی‌رویه، احساست تند، با تفکر بسیار ضعیف در اسلام، از همه قرآن و اسلام، «لا حکم الا لله» را یاد گرفته بودند، آن هم بدون این که معنی و محتوای آن را بدانند. «أطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ و أولِی الأمر مِنکُم [۱۱]» را فراموش کرده بودند و همین غالی‌ها بودند که راه را برای معاویه، برای امپراطوری روم و نفوذش در داخل کشورهای اسلامی هموار کردند. همین‌ها بودند که علی به دست آنها کشته شد که بعد هم یک مشت مردم پراکنده همانطوری که علی می‌گوید: مشتی لَصوص [۱۲] و راهزن شدند، ولی راه برای معاویه و سلسله اموی و عباسی و بعد شاهنشاهی‌ها، از همین انحراف خوارج باز شد که تا امروز هم ما همان اشتباه را و توابع آن و تبعات آن و آثار آن و رنج‌های آن را داریم تحمل می‌کنیم. امروز ما گرفتار چنین خوارجی هستیم. خوارجی که نه به حرف امام، نه به دستور امام، نه به نصیحت ناصحین، نه به رهبری کسانی که آنها از جهت فهم قرآن، درک قرآن، مسائل اسلام، ابعاد اسلام، سال‌ها کوشش کردند، همان‌هایی که من را نصیحت می‌کنند که باید اینطور بروی، یا اینجا اشتباه کردی، آنجا چنین کردی، همان‌هایی که کاتولیک‌تر از پاپ‌اند، همان‌هایی که مقدس‌تر از امام جعفر صادق‌اند، اینها یک خطراند. یک خطر هم سرمایه‌دارها و عوامل آنها که خطر معاویه است. اینها (خوارج) نمی‌فهمیدند که آلت دست معاویه شده‌اند و بعد چنین ضربه‌ای به فرق علی وارد کردند که ضربه بر اسلام، ضربه بر امامت، و ضربه بر مکتب بود. نگرانی ما از این گروه مردمی که دائماً گوشه و کنار این کشور سبز می‌شوند بیشتر است. خیلی آسان است یک ساواکی ورزیده - چنان که ما از نزدیک دیدیم - با یک پیشانی داغدار، با انجام تمام فرائض و نوافل، با حماسه خواندن قوی دینی و اسلامی، با این چهره، در میان جوانان ساده‌لوح پرشور نفوذ کند. ما از نزدیک مکتب ساواک خطیر را، که کارشناس‌های اسرائیل و سیا روی اینها کار می‌کردند، در مسجد، در معبد، در صفوف جماعت، در میان مردم، چنان قرائت حمد و سوره می‌خواندند که هیچ مؤمنی به این خوبی نمی‌خواند، انگشترهای متعدد با عقیق‌های درشت، محاسن خیلی لطیف، چهره اسلامی، ولی چه بود؟ درونش یک جاسوس ماهر، یک جاسوس کارکشته، که ببیند از کجاها نفوذ کند در خانه‌های علما، در بین مساجد، در بین مجامع دینی. شما خیال می‌کنید شیطان با همان چهره شیطانی مخوفش انسان را می‌فریبد و امنیه ایجاد می‌کند؟ شیطان هم با چهره خوب، الهی، مخلص، و دلسوز نمودار می‌شود. الان در این حوادثی که این چند روز اخیر پیش آمد، من احساس کردم در میان جوان‌های از خودگذشته ما، جوان‌های پاسدار جان برکف گرفته ما، چنین جاسوسانی رخنه کردند. چقدر مشکل است شناسایی اینها، مسأله سهلی نیست. این خطر، خطر بزرگی است. من اگر از خانه‌ام هجرت کردم، اگر سر به بیابان‌ها گذاشتم، اگر از مردم دور شدم، برای این است که خود مردم این چهره‌ها را بشناسند، برکنار از قضاوت من و تحت تأثیر محبتی که به من دارند. اگر به قم آمدم برای همین بود، برای همین خطر بود، چهره کافر، مرتد، منکر خدا، منکر وحی، منکر نبوت، خطری ندارد. در میان یک جامعه عظیم انقلابی اسلامی، حرفش مشخص، مکتبش مشخص و گروهش مشخص است، اما نقطه خطر اینجاست، منفذ استعمار و برگشت استبداد از همین‌جاست. باید آگاه باشیم، باید هوشیار باشیم، باید انقلاب خودمان را با آگاهی، با این رهبری قاطع و هوشیار و آگاه و مورد افتخار، امام خمینی و دیگر علما، فضلا، مؤمنین، مراجع مسئول و متعهد حفظ کنیم. آقایان طلاب، فضلا! وقتی که موسی در وادی طور سرگردان شد ندای «فَاخلَع نَعلَیکَ» [۱۳] شنید. اگر می‌خواهی رسالتت را انجام بدهی باید از این پوستت بیرون بیایی، دیگر عمامه و لباس نباید در تو تأثیر کند. تو انسانی انقلابی هستی، تو تابع پیغمبر انقلابی هستی که یک روز «خُود» به سر می‌گذاشت، یک روز «قَلَنسُوه» [۱۴]، یک روز عمامه می‌پیچید به مناسبت‌ها، دیگر مسأله لباس مطرح نیست، مسأله انقلاب اسلام است. نشان دادن چهره اصیل اسلامی است که سال‌ها خفته و در انزوا و برکنار بوده، دوره «تَدَثْر» را گذراند، یعنی به خود پیچیدن، یعنی تفکر کردن. مکتبی که صدوق‌ها، محدثین، فیلسوف‌های ما، ملاصدراها از همین قبر [مطهر حضرت معصومه (س)] الهام گرفتند و پایه‌ریزی کردند تا به حائری‌ها رسید، تا به قیام شیخ محمدتقی [بافقی] یزدی - اباذر زمان-رسید. این در و دیوار این مدرسه، خاطرات پنجاه ساله من است، الان دارد آگاهم می‌کند، دیوانه‌ام می‌کند، شما نشسته‌اید نمی‌دانید این در و دیوار چقدر برای من الهام‌بخش است. فریاد اعتراض و صدای شیخ محمدتقی توی همین صحن، زیر تازیانه رضاخان اینجا به گوش من می‌رسد، چکمه‌پوشان رضاخانی که با توپ و تانک، حمله کردند به این مرقد مطهر، ما در میانشان بودیم، کتک خوردیم، سرنیزه خوردیم، و وقتی به مدرسه فیضیه آمدم ببینم کسی هست حق را یاری کند، طلاب همه فرار کرده بودند، همه حجره‌ها خاموش، همه وحشت زده. رضاخان چه چیزی را می‌خواست بکوبد؟ مکتب امامت را، مکتب اسلام را، چه می‌شد بعد از یک سال که این پیرمرد [شیخ محمدتقی]، این اباذر زمان، این کسی که با نان خشک تغذیه می‌کرد و پدری بود برای طلاب و راهنمای قدس و تقوی بود، عملش، رفتارش، کردارش، همه آموزنده بود، بعد از یک سال که از زندان بیرون آمد و به حضرت عبدالعظیم تبعید شد من دیدنش رفتم. بازوهایش را نشان داد، هنوز جای تازیانه رضاخان بود. چه می‌کرد مرحوم حائری؟ یک فرازهایی است از تاریخ این مدرسه، این نهضت، از گذشته است. [می‌گفت:] چاره‌ای ندارم، رضاخان است، عامل استعمار مقتدر انگلستان است، گفت: طلاب بیندیشید، به فکر آینده باشید. در چنگال رضاخان مکتب را حفظ کرد. همینطور دیگر مراجع، تا امروز مرحله قیام رسید، مرحله تدثر به مرحله قیام رسید. قم منزوی، مدرسه فیضیه منزوی در متن تاریخ قرار گرفت. در و دیوار این مدرسه عربده‌جویی‌های عمال شاه را منعکس می‌کند. کف این مدرسه خون طلاب را به ما الهام می‌دهد. کوچه و بازار و خیابان قم همه به ما الهام قم و قیام می‌بخشد. دیگر چه زندگی؟ برای چه؟ چه می‌خواهیم ما؟ چرا از پوست خودمان بیرون نمی‌آییم؟ اینها همه الهام‌بخش است. این حجره من بود! اینجا، همین حجره آخر، شب‌ها، روزها. خدایا! چطور شکر تو را بجا بیاورم که دست تقدیر تو من را به این مدرسه انداخت و توانستم دَین خود، آیین خود، راه و روش خودم را بشناسم، بفهمم فضلایی که بودند، پاکانی که بودند، مطالعه در متون اسلام، صدای زمزمه قرآن و تلاوت آیاتی که شب و نیمه شب در این حجره‌ها بلند بود، مثل خانه‌های زنبور که تهیه عسل می‌کنند، شهد می‌کنند، شهد قرآن، شهد حدیث، شهد مکتب اهل‌بیت، برای چنین روزی که دنیایی را شادکام کنند و این مکتب را بنمایانند که با قدرت همین مکتب، با دست خالی و نداشتن هیچ پناه خارجی و نداشتن هیچگونه سلاح توانستیم یک چنین طاغوتی را در حین صعود، ارهاقش کنیم. «سارهقه صعودا». این کم موفقیتی نیست، موفقیتی است که در همه کشورهای اسلامی، چشم‌های آزادگان دنیا، مسلمان‌های زجردیده، به ما متوجه شده، دنیای زجردیده و استعمار شده و محروم، همه چشم به ما دارند ببینند ما چه کردیم و چه خواهیم کرد، حالا چه باید بکنیم، در چه مرحله‌ای هستیم. دشمن با کمال قدرت در زیر پرده با هر چه قدرت و قوه در اختیار دارد بین صفوف ما دارد رخنه می‌کند. بیکاری هست، دشمن بیکاری را چند برابر جلوه می‌دهد، اقتصاد مختل است، دشمن چند برابر در انظار خارج و داخل این مسأله اقتصادی ما را از آنچه هست بزرگ‌تر می‌نمایاند، اختلاف هست در حد اندیشه‌ها و ارائه‌ها ولی اختلافات را به درگیری می‌رساند. ببینید اندک کلمه‌ای، اندک سخنی اگر مخالف یا ناموافق با یک گروه یا یک دسته دیگر باشد چقدر بزرگ می‌نمایاند. ما نباید خودمان را در مقابل این دسیسه‌ها ببازیم، دولت با کمال حسن نیت است، اکثرشان دوستان من هستند، رفقای چندین ساله من هستند، من می‌دانم با کمال خلوص بدون این که وزارت و مال برای اینها در مقابل مسئولیتی که حضرت امام به عهده اینها گذاشته است اهمیت داشته باشد، شب و روز دارند کار می‌کنند، ولی کارشکنی هم زیاد است، مشکلات هم زیاد است. هرجایی آتشی خفته می‌شود از جای دیگر کبریتی زده می‌شود. چه کسانی بودند قیام کردند؟ اصالت این قیام از چه مردمی بود؟ از عامه مردم، توده مردم، آنهایی که نه به پست می‌اندیشیدند نه به مال. نه آن کارگر، آن بازاری، آن کاسب جزء که ماه‌ها مغازه‌ها و تجارتخانه‌شان تعطیل بود، آیا زیربنای این اقتصادی بود؟ تاجری که همه چیز داشت، بازار را ترک کرد، کسب و زندگی و مالش را در مسیر نهضت قرار داد و آخر هم روی همین مسئولیت جانش را داد. آیا این چه بود؟ ایمان، وجدان، ایمانی بالاتر از همه چیز، وجدان مسئولیت. ما فراموش نمی‌کنیم با همین دوستانی که اینجا نشسته‌اند در منزل ما، در آن روزهای سخت و شب‌های هولناک که همه تهدید به مرگ می‌شدیم، این مردم ما، این جوان‌های ما، بعضی سربازها، فرمانده‌ها، می‌آمدند شب‌ها چه گریه‌ها، چه مجلس‌هایی داشتیم. کامیون‌های نان از اطراف قزوین، مردمی که خودشان شاید نان نداشتند از گلوی خودشان می‌گرفتند و کامیون کامیون نان می‌فرستاندند که مبادا مردم تهران گرسنه بمانند. خرما و میوه از شهرستان‌های دور می‌آوردند. زن‌هایی بودند که تمام زیورآلات‌شان را در اختیار نهضت گذاشتند. جوان‌هایی که جانشان را در اختیار این نهضت گذاشتند و بهشت‌زهرا را، «بهشت‌تر» کردند، گلباران‌تر کردند. این نهضت از کجا بود؟ ریشه‌اش از کجا بود؟ از وجدان ایمانی و اصیل توده‌های مردم. و اکنون می‌نگریم که به تدریج دارند آنها برکنار می‌شوند؛ نظر آنها، مصلحت آنها، فراموش می‌شود. هر گروهی عده‌ای را دنبال خودش می‌کشد، از این جهت کار دولت کند پیش می‌رود و حوادث پی‌درپی از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل می‌شود. مردم هیجان‌زده هستند. شما چرا اینجا جمع شده‌اید؟ برای این که این انقلاب، شما را متهیج کرده؟ می‌خواهید بفهمید چکار باید بکنید؟ من می‌دانم این جمع شدن شما از شرق و غرب و شمال و جنوب ایران در این محل، در اطراف خانه امام همه برای این است که ما چه بکنیم؟ ما خون دادیم، ما جان دادیم، ما مال دادیم، ما از کسب و زندگی افتادیم، ما انقلاب کردیم، ما غول را از پای درآوردیم، حالا چه باید بکنیم؟ تکلیف ما چیست؟ همه سؤال همین است. چه کنیم که کارها، کارگرها به تدریج به کار مشغول شوند؟ چه بکنیم که زمین‌ها و سرمایه اصلی ما مورد استفاده قرار بگیرد؟ و فلاحت و کشاورزی ما بعد از خرابی‌ها رونق بیابد؟ چه بکنیم که بتوانیم عضدی، کمک‌کاری برای دولت باشیم؟ بار مسئولیت دولت را خفیف‌تر کنیم؟ چه کنیم تا جلو خودسری بعضی از کمیته‌ها را بگیریم؟ چه کنیم که مردم هر شهر و روستا بفهمند و عملاً بدانند که تقدیرشان به دست خودشان است؟ مردمی که سال‌ها مالک جان و مال و ناموس و زمین و سرمایه و معدن و سیاست خودشان نبودند، اگر انجمنی تشکیل می‌دادند یک عده مردمان دزد و غارتگر و بدنام و فاسد و فاسق در رأس انجمن بودند، اسمش را هم می‌گذشتند «انجمن‌های ولایتی و ایالتی». اگر حزب تشکیل می‌دادند، یک مشت دلقک، یک مشت زن‌های معلوم‌الحال باید بیایند آنجا مجلس جشن داشته باشند و نقشه دزدی و غارتگری و هرزگی بکشند. مجلسی که مرکز تصمیم‌گیری و مرکز قدرت ملت بود و هزارها خون پای این مجلس شورا ریخته شد محل یک مشت دلقک‌ها، دُلا-راست شد. چه چیزها از توی اتاق‌های همین وکلا بیرون آوردند، چه فسادها، چه کثافت‌کاری‌ها، مجلس جشن، یک مشت زن‌های آرایش کرده و آقایان آرایش کرده و اطو کشیده فقط بلند شوند بنشینند و تعظیم بکنند. ولی این مردم هنوز باور نمی‌کنند مجلس مال خودشان است، زمین‌ها مال خودشان است، چون سال‌ها این باور برایشان نبوده و هنوز رسوبات آن در مابقی فکرشان هست. و این است که جمع می‌شوند و متفرق می‌شوند که ما چه بکنیم؟ چه بکنید؟! همه چیز مال شماست، دولت در خدمت شماست، روحانیت در مسیر شماست، زمین‌ها و منابع طبیعت مال شماست، نیروهای انسانی بسیار عمیق و مستعد در خدمت شماست، همه و همه در خدمت یکدیگر، پلیس و ارتش و ژاندارمری در خدمت شماست. ملت باز باور نمی‌کند، خوب می‌گویید حالا که در خدمت ماست ما چه باید بکنیم؟ چطور این مسائل باید حل شود؟ چه جور باور کنیم؟ چه جور باور کنیم که ارزش پیدا کرده‌ایم؟ کارها به ما واگذار شده؟ سرنوشتمان به دست خودمان ست؟ چه جور باور کنیم که خودمان باید خودمان را اداره کنیم؟ راهش چیست؟ کلی‌گویی‌ها خیلی شده، و وعده‌ها هم داده شده، همه‌اش هم صادق و راست، از طرف علما، مراجع، امام، ولی چه جور این وعده‌ها پیاده بشود؟ چه کار کنیم که پیاده شود؟ یک راه به نظرم می‌رسید، راه شرعی، راه قانونی، راه دنیاپسند، راهی که باید پایه‌های نهضت ما را محکم کند، مردم واقعاً به حساب بیایند، مردم واقعاً سرنوشت خودشان را به دست بگیرند، درگیری‌ها کوتاه بشود، مردم بتوانند راهی برای زندگی خود باز کنند، این راه غیر از این نیست، مسأله تازه‌ای هم نیست، همین مسأله‌ای است که علما و رهبران ملی ما هفتاد و اندی سال پیش در قانون اساسی آورده‌اند: «انجمن‌های ایالتی و ولایتی». انجمن‌های ایالتی و ولایتی یعنی چه؟ یعنی هر شهر و روستا، در هر دهکده مردم با رشد، نشان دادن قدرت، نشان دادن بینش خود، افرادی که می‌دانند اینها خدوم‌اند، صادق‌اند، وابسته به جایی نیستند، خودخواه نیستند، هشیار هستند، اینها را انتخاب کنند، سرنوشت‌شان را به دست اینها بدهند، نه دربست، بلکه خودشان هم نظارت کنند. در این مرحله است که انقلاب ما پایه پیدا می‌کند، پایه می‌گیرد، انقلابی که -برعکس انقلاب آریامهری-از پایین به بالا آمده، مثل همه انقلاب‌های اصیل نه از بالا حزب درست بشود و انقلاب درست شود، مثل همه انقلاب انبیاء و اولیاء، انقلاب‌های اصیل دنیا از این مردم، از این توده‌های مردم، از اینهایی که دور خانه امام خمینی را دارند دائماً دور می‌زنند، چرا طواف می‌کنند؟ برای کی طواف می‌کنند؟ همین آقای خمینی- خوب من یادم هست -در همین مدرسه فیضیه یکی از فضلا بود مثل همه فضلا، چطور شد امروز رهبری شده با این قدرت، چرا؟ سرّش چیست؟ برای این که مبیّن دردها، رنج‌ها، خواسته‌های توده مردم است؛ نه یک صنفی، نه یک طبقه‌ای، چرا؟ برای این که انگشت روی درد گذاشت، چرا؟ برای این که حرف اول و آخرش یکی بود؛ والا چه قدرت دارد که بعضی‌ها می‌گویند استبداد دینی؟ چه استبدادی؟ با مال بوده؟ قدرت نظامی داشته؟ یک انسانی یک‌لا قبا، این قدرت از کجا آمده؟ از وجدان‌های بیدار شده، وجدان‌های هشیارِ مردم دردمند، مردم محروم، مردم رنج کشیده. همین مردمند که باید حاکم باشند و لاغیر. حکومت باید در خط مشی مردم پیش برود، روحانیت باید با همه نظارت و هدایتش به درد مردم برسد. این پایه محکمی است، «کالبنیان المرصوص» که بتواند جامعه انقلابی ما را استحکام ببخشد و راه نفوذ را از همه فرصت‌جوها، از همه عوامل، از همه خودخواهی‌ها ببندد، و این راهی است که می‌تواند همه مشکلات منطقه‌ای، موضعی، عرب، عجم، ترک، فارس، کرد، ترکمن، بلوچ، و همه این مردم را راضی نگه دارد. من خودم از نزدیک در کردستان بودم، تعجب می‌کردم که در این مدت چرا حرف این مردم را کسی گوش نداد که چه می‌خواهند این مردم، همان مارکی که دستگاه‌های طغیان بر اینها زده بود، برای این که این مردمی که دارای خصلت‌های خاصی هستند، مردمی با غیرت، مردمی خوش‌اخلاق، مردمی مهربان، مردمی دارای اصالت، این مردم را به اسم تجزیه‌طلبی، تا می‌گفتند خودمختاری، فوراَ توپ و تانک بود که اینها تجزیه‌طلب‌اند، برای این که قدرت مرزی را بکوبند، چه تجزیه‌طلبی؟ تجزیه کند که کجا بروند؟ اگر اینها را ما به فرض هم بگوییم جدا شوند از ایران، بر می‌گردند به دامن ایران. کدام کشوری است که برای این قسمت‌های ایران و این ملیت‌ها که بهتر از یک ایران آباد و آزاد باشد؟ اینها یک حرف داشتند از اول، اگر حرفشان رسیدگی می‌شد، نه این همه خون ریخته می‌شد، نه این همه عقده‌ها پیش می‌آمد، نه این همه ضایعات. حرفشان چی بود؟ گفتند: ما در چارچوب منطقه و ملیت خودمان سرنوشت خودمان دست خودمان باشد. طاغوتی‌ها نمی‌گذاشتندکه ما با زبان کردی در مدرسه‌ها درس بدهیم، این چه ربطی به تجزیه دارد؟ آنها از ما مالیات می‌گرفتند، خیابان‌های شمال شهر [تهران] را آسفالت می‌کردند، توی کاخ‌های کاخ‌نشنیان مصرف می‌شد. آنها افراد ناشایستی را بر ما تحمیل می‌کردند به عنوان فرمانده ارتش، استاندار، که اصلاً به دردهای ما نمی‌رسیدند و فقط کارشان این بود از تهران که حرکت بکنند چه جور تو سر ما بزنند، مال ما را ببرند، نوامیس ما را مورد تجاوز قرار بدهند. این حرف درست بود یا نه؟ حرف اینها این بود. ما رفتیم به درد دل آنها برسیم، گفتیم خوب، مسأله‌ای نیست خودتان مسئولید، سرنوشت‌تان دست خودتان است، این چیزی نیست که ما به شما بدهیم، مال شماست بعد هم عده‌ای را معین کردیم، آتش خاموش شد، آرامش پیش آمد. الان هم انتخابات‌شان دارد به نهایت می‌رسد و تمام آن درگیری‌ها وبالش هم گردن خودشان، هر کسی را تعیین کردند سرنوشت خودشان را به دست آنها دادند، دیگر به سراغ امام و دولت و این و آن نمی‌آیند که این بابا چنین و چنان کرده، دیگر مال خودتان هست، نمی‌خواهید خودتان برش دارید. این مسأله باید در همه ابعاد مملکت پیاده شود. بارها من این را سابقاً گفتم ولی اخلال‌هایی پیش آمد، حرف‌هایی گفتند یک عده، برای این که دیدند اگر انجمن‌ها تشکیل بشود از معتمدین محل، خدمتگزاران واقعی که هر دهکده و شهری خودشان بهتر آنها را می‌شناسند از دیگران، آن موقعیت و قدرت را از دست می‌دهند. یک عده گفتند کمونیست‌ها نفوذ می‌کنند، خوب بکنند، خوب چه کار می‌کنند در مقابل این همه قدرت دینی؟ بر فرض سه نفر چهار نفر کمونیست هم در یک شورای ده نفری پانزده نفری باشد؛ هی وحشت، همان وحشتی که رژیم از کمونیست‌ها ایجاد کرده هنوز در دل‌ها هست، هیچی نیست کمونیسم در این مملکت، برای این که از این عنوان بهره‌برداری کنند. کمونیسم هرچه کنار برود، هرچه تو سری بخورد و هرچه مورد بی‌مهری واقع بشود اسلحه‌اش می‌شود مظلومیت، اسلحه مظلومیت از هر سلاحی قوی‌تر است. کمونیسم مولود استبداد سیاسی و دینی است، اصالت ندارد. در هر کشوری که استبداد و استثمار و دیکتاتوری و محرومیت بوده و چهره دینی مسخ شده پشت سر این استبداد بوده، کمونیسم خودبخود تشکیل خواهد شد. ولی مردم در جهت انقلاب، رفع محرومیت‌ها، سلاح‌هایی که آنها می‌دهند، شعارهایی که می‌دهند، مردم خود پیاده کنند، همین طبقه کارگر، همین طبقه زارع و کشاورز، همین توده‌های مردم دیگر چه خواهد بود؟ مسأله کمونیسم غیر از مسأله علمی یا غیرعلمی ماتریالیسم است. خود اینهایی که ما در زندان یا در بیرون زندان با اینها بحث می‌کنیم، اطفالی که داریم از دور و نزدیک به ما وابسته هستند، وقتی بحث می‌کنیم می‌گوییم آقا! دین همه چیز دارد: دین قسط دارد، دین عدل دارد، دین بینش دارد، دین جلوی چشم را باز می‌کند در یک مسیر غیرمتناهی که انسان مستعد و غیرمتناهی را به جهت توحید و مبدأ غیرمتناهی در جهت کمال پیش می‌برد، می‌گویند اینها را قبول داریم ولی کدام دین؟ کجا پیاده شده؟ کجا ببینیم؟ هر جا دین، مسیحیت، یا اسلام هست همراهش توسری خوری است، و طبقه محروم است، به کجا متوسل شویم؟ خوب، مرتب نشان می‌دهند، فرد نشان می‌دهند، گروه نشان می‌دهند، آنها چه هستند، چه کاره‌اند، اینها سلاح آنهاست. ما با همین تشکیل انجمن‌ها می‌توانیم -اگر آنها صداقت داشته باشند -بیایند آنها هم خدمت کنند، هیچ مهم نیست، هیچ وحشتی من ندارم، اگر ما اسلام را اینقدر ضعیف بدانیم که در مقابل ماتریالیسم و در مقابل کمونیسم و مکتب تاریخی کمونیسم و پدیده کمونیسم، بگوییم که نمی‌تواند مقابله کند، اسلام را یا در واقع ناقص می‌دانیم یا نشناخته‌ایم. اسلام ناقص نیست، پس ما نشناخته‌ایم، باید بشناسیم. کمونیسم چه ارائه می‌دهد که اسلام ندارد؟ اسلام اصیل ندارد؟ این قرآن ما، این نهج‌البلاغه ما، دین ما، این روش پیامبر ما، این روش ائمه ما. یکی از شخصیت‌های متفکر روسی که نماینده مجله معروف پراوادا بود و عربی هم می‌دانست می‌گفت: «چرا با این کمونیست‌ها شما اینقدر معارضه می‌کنید؟ چرا اینگونه برداشت می‌کنید؟ اینقدر اینها را در هم می‌کوبید؟ گفتم کمونیسم به چه معنی؟ به معنی لغوی، به معنی اصیل لغوی، اصطلاحی که شما گذاشتید، یعنی زندگی خانوادگی، اسلام پایه‌گذاری کرده، در صدر اسلام این بوده، زندگی پیامبر (ص) و صحابه مهاجرین و انصار چنین بوده، او زبان عربی بلد بود گفت: «اگر این است کمونیسم، پس مسلمان‌ها همه معنی کمونیسم را دارند، همه کمونیزم را فهمیدند. گفتم اما این منهای آنچه که شما آنها را به هم متصل کردید که مسأله ماتریالیسم تاریخی و مسأله ماتریالیسم مادی است و اصالت مادی آن را باید از این جدا کنیم. خلاصه، این مسأله تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی که مدتی من گاهی در سخنرانی‌ها، اینجا و آنجا می‌گفتم و بعضی‌ها به عللی مخالفت می‌کردند و یا تأیید نمی‌کردند و بحمد الله شب گذشته با حضرت امام که همین موضوع را بحث کردیم و چاره‌اندیشی بود که مردم در سرنوشت خودشان که واقعاً باید به دست بگیرند حاکم باشند، ایشان امر فرمودند که باید تشکیل شود، نه دولت می‌تواند در مقابل امرشان-که امر متبعی است، امر مرجعی است که مردم به مرجعیت همه قبولش دارند - مخالفت کند، نه گروه‌های دیگر. از اینجا به تمام روستاها ابلاغ کنید هر که با این امر مخالفت کرد، مخالفت با رهبری کرده، مخالفت با شخصیت امام کرده، مخالفت با مصلحت واقعی انقلاب کرده و امیدواریم که همه [بشنوند]. می‌دانیم که در اینجا از اکثر شهرستان‌ها جمع هستند و آمده‌اند، این فرمان امام را به همه جا ابلاغ کنید و ابعاد این مسأله، چگونگی طرحش را گروه‌هایی هستند و خواهند بود که بررسی کنند، وزارت کشور، دستگاه‌های دولت باید در خدمت انجام این امر باشند و خود امام هم فرموده‌اند من هم بررسی می‌کنم به همین زودی‌ها طرحش را اعلام خواهیم کرد. از تهران هم ان شاء الله به یاری خداوند شروع می‌کنیم از اندیشمندان، نماینده‌های دولت و مردم. مسأله‌ای که باز سوءتفاهمی پیش آمده یکی خود من بودم که از نظرها پنهان بودم و توجیهات مختلفی درباره غیبیت بنده شد، حالا در خدمت شما هستم. یک مسأله هم بسته شدن دفاتر ما بود که ان شاء الله امروز که جمعه است از فردا باز هستند و در خدمت مردم همانطوری که بوده ان شاء الله خواهد بود. خداوند همه شما را یاری کند. **پاورقی‌ها:** [۱] سوره مدثر، آیات ۱-۳: ای جامه بر خود پوشیده! برخیز و بیم ده و پروردگارت را بزرگ دار. [۲] سوره مدثر، آیات ۳-۴: پروردگارت را بزرگ دار و جامه‌ات را پاک کن. [۳] سوره مدثر، آیه ۵: از پلیدی دور شو. [۴] سوره مدثر، آیه ۶: و [احسانت را بر دیگران] در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار. [۵] سوره مدثر، آیات ۸-۹: پس زمانی که در صور دمیده شود، آن روز، روز بسیار سختی است. [۶] سوره مدثر، آیات ۱۱-۱۳: مرا با کسی که او را به تنهایی آفریدم واگذار و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم و فرزندانی که نزدش حاضرند. [۷] سوره مدثر، آیه ۱۷: به زودی او را به بالا رفتن از گردنه عذابی بسیار سخت مجبور می‌کنم. [۸] سوره اعراف، آیه ۱۵۷: بارهای تکالیف سنگین و زنجیرها[ی جهل و بی‌خبری را] که بر آنان است برمی‌دارد. [۹] سوره مدثر، آیه ۷: و [بر آزار دشمنان] برای پروردگارت شکیبایی کن. [۱۰] نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰. [۱۱] سوره نساء، آیه ۵۹: [ای اهل ایمان!] فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را که از خود شما هستند اطاعت کنید. [۱۲] راهزن [۱۳] سوره طه، آیه ۱۲: دو کفش خود را بر کن. [۱۴] کلاه دراز

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, طلاب
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)