کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با مقایسه شرایط دوران امیرکبیر با زمان معاصر آغاز میشود و به تفاوتهای مبارزه با استعمار در این دو دوره میپردازد. در ادامه، وضعیت استعمار و استثمار در نیمه اول قرن بیستم و فعالیتهای ضد استعماری در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین تشریح میشود. سپس، به شرایط ایران در زمان امیرکبیر اشاره شده و اقدامات او برای مبارزه با استعمار، ریشهکن کردن فقر و فساد، تربیت متخصصان، استفاده از ثروت ملی در داخل کشور، صنعتی کردن و ایجاد ارتش نوین، به عنوان برنامههای اصلاحی و استقلالطلبانه او، تبیین میگردد. در پایان، امیرکبیر به عنوان مرد عمل و برنامهریز برای استقلال و عظمت کشور معرفی میشود.
متن کامل گزارش
بهتر است که قبل از تشریح برنامههای ضد استعماری امیرکبیر، توجه خوانندگان محترم را به اختلاف شرایط دورانی که امیرکبیر در آن میزیسته و زمانی که ما در آن زندگی میکنیم، جلب نمایم، تا عظمت و ارزش افکار انقلابی و ضداستعماری امیر، بهتر معلوم گردد.
در این دوران، استعمار و استثمار، کاملاً رسوا و مورد تنفر شدید مردم جهان و مخصوصاً ملتهای عقب نگاه داشته شده است. قیافه شوم استعمارگر و استثمارچی، در افکار عمومی به زشتترین صورت ممکن جلوهگیر شده، افکار و عواطف ملل جهان و مخصوصاً ملتهای استعمارزده، علیه هرچه که با استعمار ارتباط دارد، سخت تحریک شده است. تبلیغات وسیع و دامنهداری در سراسر جهان و حتی در داخل کشور بزرگ استعمارگر، علیه این مفتخواران و این پدیده شوم، انجام شده و هنوز هم جریان دارد.
در نیمه اول قرن بیستم، در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین که دهها و احیاناً صدها سال مِلک مطلق استعمارگران و صحنه غارتگری و چپاول آنان بوده است، مردان بزرگی به صورت قهرمان مبارزه با استعمار، روی صحنه سیاست ظاهر شدهاند و در این راه موفقیتهایی کسب کرده و ملتهایی را هم در راه مبارزه با استعمار، به حرکت درآوردهاند.
در همین ایام، شب و روزی نیست که دهها نطق و سخنرانی مستدل و محکم توسط مراکز پخش صوت در سراسر جهان، علیه استعمار پخش نشود و صدها مقاله کوبنده و آتشین در جراید معتبر دنیا، در راه رسوا کردن استعمار ملتها و کشورها منتشر نگردد و هفتهای نمیگذرد که قیام مسلحانهای از طرف ملتهای جهان، علیه استعمار و عمال آن در گوشهای از دنیا صورت نگیرد و ماهی نیست که زد و خوردهای خونین، میان ملتهای اسیر استعمار و دولتهای استعمارگر زورگو و یا متجاوز و یا عمال آنها رخ ندهد و بالاخره سالی نیست که یک یا چند پایگاه و سنگر استعمار برچیده نشود و یا لااقل، متزلزل نگردد؛ گرچه در مقابل، استعمارگران هم آرام و دستبسته ننشستهاند و در عوض هر سنگر از دست رفته، پایگاهی به صورت دیگر و معمولاً محکمتر و خطرناکتر، میسازند.
هر جا که بالاجبار بندی از پای اسیری برمیگیرند، زنجیر دیگری به پای او میبندند و در نتیجه در اکثر ممالکِ گرفتار استعمار، اصل استعمار باقی است و فقط شکل و رنگ عوض میکند. ولی چیزی که مسلّم است این که آبرو و حیثیتی برای استعمار و استعمارگر نمانده و در مقابل، جناحهای ضد استعماری، کاملاً آبرومند و موجه میباشند و مقصود من هم همین است و خلاصه با توجه به مطالب فوق، این روزها مبارزه با استعمار، گرچه ارزنده و قابل تحسین است، نکته تازه و به دور از انتظاری نیست؛ بلکه غیرمترقب و تازه این است که ملتی، یا دولتی در این شرایط، دستبسته تسلیم استعمار باشد. اما ...
اما امیرکبیر، حدود یکصد و بیست سال قبل، زمامدار کشور ایران بوده. در آن روز وضع و قیافه استعمار و استعمارگر با امروز خیلی تفاوت داشت. عواملی که در راه مفتضح ساختن استعمار استخدام شدهاند، در آن تاریخ ابداً در کار نبودهاند و بلکه گرگهای استعمار در آن دوران به نظر بسیاری از خواص و سردمداران کشورها، میشنما بوده و آن دشمنان خونین، به صورت دوستان دلباخته و فداکار نمود داشتهاند.
آن روزها سراسر آسیا میدان ترکتازی استعمارگران بود. آفریقا یکپارچه در اختیار دزدان اروپایی قرار داشت؛ آمریکای لاتین لقمه چربی برای غارتگران مترقی محسوب میشد؛ دریا، خشکی، زمین و آسمان همه و همه، دربست در دست یک مشت مردم از خودراضی و حریص به اصطلاح متمدن چند کشور بود؛ سید جمالالدینها، گاندیها، نهروها، لومومباها، نکرومهها، بنبَلاّها، سوکارنوها و صدها مردان بزرگ و مبارز و رجال شرافتمند و محبوب در میان توده مردم ضداستعمار نیامده بودند. ملتهای اسیر از لحاظ درک مسائل اصولی سیاست خارجی، کور و کر و به همان وضع اسفبار خود خو گرفته بودند. استعمارزدگان جهان، پیکارهای مردانه ملتهای الجزایر و کنگو و فلسطین و هندوستان و انقلابهای ضداستعماری اندونزی و مصر و کوبا و گانا[۱] و دهها کشور اسیر دیگر و مبارزات جانانه عراق، ترکیه، جنگهای پارتیزانی چین و هندوچین، مقاومتهای مردانه ویتمینه و ویتکنگ، مبارزات سیاسی و نهضتهای اقتصادی و فرهنگی ملل ضعیف آفریقا و آمریکای جنوبی را اصلاً ندیده و حتی به ذهنشان هم خطور نکرده بود. در آن زمان در کشور استعمارزده ایران که مورد بحث ماست، بیشتر پُستهای حساس به دست مردم نالایق و نوکران اجانب بود و چنگال استعمارِ خونآشام، تا اعماق وجود مملکت فرو رفته و همه چیز را در اختیار گرفته بود و تمام ملت در خواب مرگباری فرو رفته بودند.
امیرکبیر در چنین شرایط و چنان وضعی، خطر استعمار را با دیده تیزبین و هوش سرشار خویش درک کرد و دامها و دانههای مرموز آن را به درستی تشخیص داد. با این احساس و ادراک، پیشقراول مبارزه با استعمار شد و راه و رسم استقلال و عظمت را با خطوط روشن و خوانا، مشخص و برای پاره کردن زنجیر استعمار و شکستن طلسم استثمار آنچنان برنامهای تنظیم کرد که پس از گذشتن بیش از یک قرن، قهرمانان کارآزموده وطنپرستی و ضداستعماری، همان نسخه را (با اندکی تغییر که معلول گذشت زمان است) عمل میکنند و نتیجه میگیرند.
امیرکبیر به درستی درک کرد که فقر و فساد کشور، بهترین زمینه مساعد برای رشد و نمو استعمار است و بنابراین با تمام قدرت برای ریشهکن کردن فقر و فساد کوشش کرد. او احساس کرده بود که افراد نالایق و پَست و خودفروش، در هر پُست و مقامی که باشند همچون ماشین خودکاری در اختیار استعمارگران قرار میگیرند و از این جهت سعی داشت چنین افرادی را از کادر هیئت حاکمه بیرون بریزد.
میرزا تقیخان، با تمام وجود نیاز یک کشور مستقل را به افراد تحصیلکرده و متخصص در علوم و فنون جدید و کارشناسان لایق صنعت و علم روز، لمس کرد و به درستی دریافت که تا روزی که مشکلات علمی و فنی کشور توسط کارشناسان و مستشاران خارجی حل شود، روی استقلال را نخواهد دید و بنابراین با یک دنیا شور و شوق، با تأسیس مدرسه دارالفنون اقدام به تربیت چنین افرادی کرد.
او میدانست که ثروت مملکت، بایستی در خود مملکت خرج شود؛ معادن و ذخایر کشور، باید توسط علمای[۲] همین کشور استخراج گردد؛ پول و سرمایه خود ملت، بایستی در رشتههای اقتصادی این آب و خاک به جریان افتد و سرمایهگذاری شود؛ و با نهایت پشتکار برای تحقق بخشیدن به این اهداف عالی دست به کار شد.
امیر معتقد بود که یک کشور مستقل، باید همهچیز خود را در داخل خاک خویش تهیه کند و از فروختن مواد خام به قیمت ارزان و خریدن مصنوعات گرانقیمت، نتیجهای جز ورشکستگی و هدر دادن ذخایر و ثروت کشور، عاید نخواهد شد و از اینرو برای صنعتی کردن کشور و استخراج معادن، تلاش خستگیناپذیری را آغاز کرد.
امیرنظام اعتقاد داشت بدون داشتن یک ارتش نیرومند و مجهز به سلاح روز، در جهانی که حدود[۳] و حقوق، با زور تعیین میشود و سرنوشت همه کس و همه چیز به زور بستگی دارد، نمیتوان حق کشور و ملت را حفظ کرد و دست متجاوزین را کوتاه کرد. این بود که پایه یک ارتش نوین و مقتدر را به شکلی مدرن ریخت.
و به طور خلاصه هر چیز که برای استقلال، عظمت و اعتبار یک کشور و آسایش و رفاه و سیادت یک ملت، مورد نیاز بود، او در برنامههای اصلاحی خویش گنجانده بود و نه فقط در مرحله فکر و ایده و برنامهریزی-آن گونه که معمول زمامداران کشورهای عقبمانده است که طرح میریزند و به مرحله عمل نمیرسد - بلکه او قبل از هر چیز مرد عمل بود.
**پاورقیها:**
[۱] کشور غنا
[۲] دانشمندان، کارشناسان
[۳] مرزها
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: پیشگفتار
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
