کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با اشاره به ضرورت تغییر در جامعه ایران و تلاش‌های رژیم پهلوی برای انحراف آن آغاز می‌شود. سپس به پیروزی انقلاب اسلامی و چالش‌های پیش روی آن، از جمله عدم وجود گروهی آماده برای اداره کشور پس از سقوط رژیم شاه، می‌پردازد. انتخاب مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزیر موقت و دلایل این انتخاب، با وجود عدم اعتقاد کامل به توانایی او در اداره انقلاب، تشریح می‌شود. خطر انحراف انقلاب به سمت یک حکومت لیبرال و عدم توانایی چنین حکومتی در مقابله با دشمنان، به تفصیل بیان شده و سه عامل اصلی برای تضمین تداوم انقلاب اسلامی (رهبری اصیل اسلامی، تشکیلات سیاسی فعال و نیروی نظامی مؤمن) معرفی می‌گردد. در ادامه، به تلاش دشمنان برای تضعیف این سه عامل و نقش حزب جمهوری اسلامی در حفظ اصالت انقلاب اشاره می‌شود. سخنرانی با تأکید بر اهمیت انتخابات مجلس شورای ملی و شوراهای محلی، لزوم انتخاب افراد صالح، و موضع حزب در قبال رئیس‌جمهور منتخب (بنی‌صدر) و همچنین چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی جامعه پایان می‌یابد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم شرایط اجتماعی ایران یک نوع دگرگونی و عوض شدن وضع را در ایران ایجاب می‌کرده است. در سال‌های اخیر هر کسی می‌فهمید که وضع گذشته قابل دوام نیست و باید تغییر پیش بیاید. این تغییر می‌توانست از متن جامعه و احساس و اندیشه مردم مایه بگیرد و می‌توانست در جهت‌های انحرافی؛ آن طور که نه مردم، بلکه دیگران برای ما می‌خواستند و می‌خواهند واقع بشود. شما می‌دانید از انقلاب به اصطلاح سفیدِ شاه گرفته تا فضای باز سیاسی،که در آخرین ماه‌های رژیم در ایران مطرح شد، همه‌اش عبارت بود از همین کانال‌های انحرافی برای این تغییر اجتناب‌ناپذیر. انقلاب به اصطلاح سفید، برنامه‌ای بود که بیگانه ریخته بود تا به ضرورت‌های اجتماعی ایران پاسخ سطحی بدهد، ولی ایران همچنان که در حلقه تنگ استعمار و استثمار آمریکا باقی بود، شکست می‌خورد. فشار و خفقان و سرکوب برای بازی کردن با این مردم با آن تغییرات سطحی اوج گرفت، اما شکست خورد؛ با احساس این شکست، حقوق بشر کارتری پیش کشیده شد. یک مقدار فشار را کم کردند برای این که زمینه را برای حکومت دموکرات‌ها -همان همپالگی سرمایه‌داری جهان - آماده کنند، خیلی هم با عجله همه مهره‌های گوناگونی را که برای این کار داشتند، روی کار آوردند که آخرین آن بختیار بود، آن هم شکست خورد. سرانجام آنچه همه دشمنان دلشان نمی‌خواست - اعم از دشمن‌های خارج از مرزها و دشمن‌های داخل مرزهای‌مان-رخ داد. یک انقلاب اصیل اجتماعی که از متن این جامعه مایه گرفت. بحث بر سر نقص و کمالش نیست، ولی هر چه بود خودمانی بود، مال مردم خودمان بود و با رهبری از خودتان بود، صورت گرفت و رژیم شاه از بین رفت. از همان روز اول دشمن باید چه کار کند؟ باید تلاش کند برای این که در ادامه راه، جامعه ما و دگرگونی ما را دوباره به مسیری بکشاند که می‌خواست. در این راه، دشمن از کمی آمادگی که در ما وجود داشت می‌توانست بهره‌برداری کند. اولین ضعفِ آمادگی که در جامعه ما وجود داشت، عدم یک چهره یا گروه سیاسی که بتواند پس از سقوط رژیم در ایران حکومت کند و جامعه را اداره کند، بود. اگر پس از سقوط رژیم هرج و مرج می‌شد، راه برای یک دیکتاتوری سیاه خیلی زود هموار می‌شد؛ و اگر قرار بود هرج و مرج شود خوب باید چه کار کنیم؟ باید بالاخره مملکت اداره شود؛ کسی باید آن را اداره کند؛ یک فرد یا گروهی که این مدیریت را پذیرا باشد و جامعه تصویر او را برای این مدیریت پذیرا باشد. من در تجزیه و تحلیل واقع‌بینانه می‌گویم که پس از سقوط رژیم یا در آستانه سقوط رژیم، ما چنین گروهی را مطابق با استاندارد و معیارهای انقلاب‌مان نیافتیم. با امام مکرر صحبت شد، چهره‌های موجود که افراد مختلف به ایشان صورت داده بودند، بررسی شد. با دوستان خودمان مکرر گفتگو داشتیم، چهره‌ها و گروه‌های موجود بررسی شد. دیدیم هیچکدام در حد نصاب معیارهای حکومت پس از پیروزی انقلاب نیستند، خوب اینها در این حد نصاب نیستند چه کار کنیم؟ فکر کنید الان با شما در آن روز به مشورت نشسته‌ایم، چه کار کنیم؟ آنچه امام عمل کردند و ما هم عمل کردیم این بود که در میان امکانات موجود، آن که از همه نزدیک‌تر به نظر می‌رسد او را انتخاب کنیم و انتخاب آقای مهندس مهدی بازرگان بدین شکل صورت گرفت. آقای مهندس برای ما به عنوان یک چهره پیشتاز در بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی اسلامی و به عنوان یک چهره ارزنده در بسیاری از فعالیت‌های سیاسی اسلامی، مطلوب و مورد علاقه بوده‌اند و هستند. همین حالا هم هستند، ولی به عنوان یک فرد و یک شخصیتی که بتواند انقلاب و جامعه انقلابی را پس از سقوط رژیم روی خطی که انقلاب انتخاب کرده بود اداره بکند، از همان موقع هم مورد اعتقاد نبودند، نه برای امام و نه برای ما؛ منتهی می‌گفتیم: خوب، حالا مهندس بازرگان نه، کی؟ حالا که نشسته‌ایم با هم صحبت می‌کنیم همین بحث است، به خصوص که ما با یک مسئله دیگر هم روبرو بودیم و آن این که معرفی آقای مهندس یا هر فرد دیگر در موقعی باید صورت می‌گرفت که هنوز بختیار سرکار بود؛ بنابر این چهره‌ای که معرفی می‌شد از نظر داشتن پایگاه اجتماعی می‌توانست به سقوط سریع‌تر بختیار هم کمک کند. این انتخاب آقای مهندس با این کیفیت صورت گرفت که از یک طرف توجه به وضع خاص بود و آن این که حکومت موقت، نخست وزیرش باید قبل از سقوط بختیار معرفی شود؛ چون این معرفی، سقوط بختیار را سریع‌تر می‌کرد و از سوی دیگر، کسی که در این زمان معرفی می‌شود معرفی او جناح دشمن را تقویت نکند. اگر چنین فردی را می‌داشتیم با این خصیلت که در خط انقلاب بود، به صورت مطلوب ایده‌آل بود، ولی چنین فردی نداشتیم؛ همچنان که حالا هم که بنگریم می‌بینیم در آن تاریخ فردی نبوده است که از دید امام و از دید دوستان ما دور مانده باشد و بگوییم ای کاش او را معرفی کرده بودیم. با روی کار آمدن یک چنین دولتی، خطر انحراف انقلاب از مسیر بیشتر شد؛ برای این که دولت موقت نمی‌توانست مؤمن و نگهبان نسبت به همه معیارهایی که خط انقلاب را مشخص می‌کرد باشد. مردم انقلابی به طور کلی-حزب جمهوری اسلامی هم یکی از آنهاست-در برابر این انتخاب باز بر سر یک دوراهی قرار گرفتند. خوب، با این دولت باید چه کار کرد؟ کمکش کنیم؟ حمایتش کنیم؟ تضعیفش کنیم؟ راهنمایی‌اش کنیم؟ از آن انتقاد کنیم؟ چگونه؟ علنی؟ خصوصی؟ اینها مسائلی بود که ما با آن روبرو بودیم. ما همان موقع وقتی مسائل اقتصادی مطرح می‌شد، در شورای انقلاب (من اتفاقاً این مثال را هم در آنجا در بحث‌ها زده‌ام)، می‌گفتم یادتان می‌آید در نهضت ملی شدن صنعت نفت، «اقتصاد منهای نفت» را دیر مطرح کردیم ضربه خوردیم. شما باید این تاریخچه را مطالعه کنید. در همان اول پیروزی می‌شد اقتصاد بدون نفت را مطرح کنیم و از ذخایر ارزی برای دوام بیشتر در برابر توطئه دشمن استفاده کنیم، یعنی درست در همان اول سال ۱۳۳۰ [۱] می‌شد اقتصاد بدون نفت را فقط یک سال مطرح بکنیم و جامعه پیروزمند آن روز با مشکلات اقتصادی فراوان روبرو بود. در آن موقع اقتصاد سبز در برابر اقتصاد سیاه، و اقتصاد کشاورزی و صنعتی داخلی در برابر اقتصاد متکی به درآمد نفت، یکسان مطرح شد و خطر افزایش یافت. در این انقلاب هم می‌شد اقتصاد، قدرت نظامی و موجودیت سیاسی با بریدگی کامل از آمریکا و همپالگی‌اش را همان وقت جزو برنامه بیاوریم. کاری که حالا کردیم آن وقت می‌کردیم و در محاسبه‌ها و معادله‌ها و برخوردهای سیاسی می‌شد همان جهتی را اتخاذ کنیم که امروز کرده‌ایم و می‌شد بگوییم: نه، دلیلی ندارد که به این سرعت در تمام جهات رابطه با آمریکا را قطع کنیم، بگذارید آن مقدار روابطی که می‌تواند دوام پیدا کند دوام پیدا کند؛ این دو تا دید بود. دوراندیشی در خط انقلاب معنایش این بود که از همان روز اول این روابط را خاتمه یافته تلقی کنیم و چنین اندیشه‌ای در آن موقع، حاکم بر مدیریت مملکت نبود و سیاست خارجی ایران یک چنین سیاستی نبود و این برای انقلاب خطر به وجود می‌آورد؛ چون آمریکا مطمئناَ تحمل یک ایران کاملاً مستقل برایش چندان میسر نبود و نیست؛ ممکن است آخر کار به عنوان لاعلاجی آن را بپذیرد، اما سعی می‌کند از به وجود آمدن یک ایران کاملاً مستقل جلوگیری بکند. خوب، دوستان ما در شورای مرکزی حزب مکرر روی این مسئله انگشت گذاشتند. حتی بعضی از این دوستان به ماها که در شورای انقلاب عضویت داشتیم اعتراض‌های تند کردند که چرا جلوی این خط آمریکا را در سیاست خارجی نمی‌گیرند. بعضی از اینها که البته تند می‌رفتند فکر می‌کردند که اصولا میان برخی از مسئولان درجه اول دولت و عوامل آمریکا در ایران سازش آگاهانه وجود دارد. ما چنین گمانی را به آن دوستان مسئول (به ایادی‌شان نه به خودشان) می‌بردیم و به دوستان می‌گفتیم که آنچه شما می‌گویید که ایران در معرض خطر سقوط در دام آمریکا قرار گرفته صحیح است، ولی راه مقابله با آن، تضعیف حکومت موقت نیست. ما فکر می‌کردیم که این حکومت را مادام که امام تأیید می‌کند باید کمک کنیم، هر وقت توانستیم حکومت دیگری را به جای آن بیاوریم آن را کنار می‌گذاریم. در این یازده ماه گذشته در حدود نه ماهی که حکومت آقای مهندس بازرگان مسئولیت اداره کشور را به عهده داشت، ما همواره با این مشکل روبرو بودیم. ما می‌فهمیدیم که علاج، تنها تضعیف حکومت ایشان نیست؛ چون اگر حکومتی سرکار باشد و ضعیف باشد زودتر در دام دشمن سقوط می‌کند؛ علاج، تغییر حکومت ایشان است، ولی این تغییر با آگاهی‌هایی که ما داشتیم میسر نبود. باید عرض کنم، عده‌ای از دوستان ما در شورای حزب [جمهوری اسلامی] در این زمینه هم عقیده نبودند؛ آنها معتقد بودند که ما می‌توانیم از برخی از این دوستان یا خارج از اینها یک دولت مستقل‌تر، مستقل‌اندیش‌تر و فعال‌تر و کاملا رویاروی با آمریکا و جدا از آن را سرکار بیاوریم، ولی ما چنین برداشتی نداشتیم. هنوز هم برای من میسر نیست به روشنی داوری کنم که آیا ما در این زمینه اشتباه کردیم یا این دوستان ما اشتباه می‌کردند. حتماَ لازم است در یک فرصتی که خیلی طولانی و دیر نباشد بنشینیم با آنها این را جمع‌بندی کنیم و البته با شرکت عده‌ای دیگر؛ چون خودمان؛ معلوم نیست بتوانیم به یک نتیجه مشترک برسیم. دولت آقای مهندس بازرگان در برابر مسائل مختلف، موضع‌گیری‌هایی متناسب با طرز تفکر حاکم بر ایشان و دوستان‌شان داشت. در رابطه با آمریکا به این صورتی که عرض کردم، و در رابطه با نهادهای داخلی انقلاب هم به آن صورتی که همه‌تان شنیده‌اید، دیگر لازم نیست من بازگو کنم. در این ماه‌ها آن چیزی که به عنوان خطر بزرگ، سدّ راه انقلاب بود، یک خطر بود که این خطر امروز هم به همان قوت باقی است؛ خطر این که ما در ایران به جای آن که یک حکومت اسلامی داشته باشیم، یک حکومت لیبرال داشته باشیم که به اسلام و مسلمانی اجازه زندگی در خانه و مسجد می‌دهد. این را بگویم، شکی نیست که یک حکومت لیبرال مستقل، از رژیم گذشته برای ما بسیار بهتر است؛ ولی دقت کنید که تجربه تاریخی نشان می‌دهد که یک حکومت لیبرال مستقل در این منطقه از جهان دوام نخواهد داشت. به آنهایی که به حکومت لیبرال مستقل دل بسته‌اند بگویید: ساده‌اندیشی می‌کنید؛ حتی اگر کمال مطلوب شما یک حکومت لیبرال مستقل هم هست، این کمال مطوب در منطقه‌ای که ما قرار داریم و در شرایط سیاسی امروز جهان دوام نخواهد آورد. چرا؟ برای این که یک حکومت لیبرال در ایران، نیروی عظیم مقابله با دشمن را در اختیار ندارد. در ایران نیروی عظیم مقابله با دشمن نیروی مردم است و نیروی مردم در ایران نیرویی است که متکی به اسلام به عنوان مکتب باشد. آن انحرافی که خطرش وجود دارد این است که کم نیستند کسانی که در این مرز و بوم از یک حکومت لیبرالی که به اسلام هم اجازه حیات مختصر معمولی را بدهد خوششان می‌آید، عده‌شان کم نیست؛ به خصوص در قشر درس خوانده، در کارمندان، در ارتشی‌ها، در بسیاری از مناطق، حتی در میان مردم عادی. من می‌خواهم عرض کنم چندین میلیون از ساکنان ایران از یک حکومت لیبرال مستقل بیشتر خوششان می‌آید تا از یک حکومت متعهد اسلامی؛ خوب جلوی‌شان باز است، هر جور دلشان می‌خواهد زندگی می‌کنند، هر جور می‌خواهند لباس می‌پوشند، هر جور می‌خواهند عیش و نوش می‌کنند، هر جور می‌خواهند کسب و کار می‌کنند. هر نوع محدودیت در کسب و کار و درآمد، در مصرف، در لباس پوشیدن، در تفریح کردن، در زندگی کردن و در آموزش اجتماعی برای آنها سنگین است. برنامه‌های سرگرم‌کننده برخوردار از زندگی و بی‌بندوباری و برنامه‌های غربی برای‌شان مطلوب است. تلویزیون کنونی برایشان «پشم شیشه» است! دنبال یک تلویزیون می‌گردند که «زلف و شیشه» باشد! «رقص و شیشه» باشد، نق می‌زنند. نشریات کنونی برایشان جالب نیست؛ برای این که جاذبه سکسی ندارد. اینها کم نیستند، یک قشری هستند، دقیقاً نمی‌دانیم چه تعدادی هستند، ولی می‌دانیم چند میلیون هستند. به اینها بگویید درست است به مزاج شما یک حکومت لیبرال مستقل از یک حکومت اصیل اسلامی متعهد سازگارتر است، ولی دشمن در روزهای اول، در ماه‌های اول و شاید تا سال‌های اول یک چنین در باغ سبزی به شما نشان خواهد داد، ولی وقتی اسلام که مکتبی تعهدآور است، پشتوانه این [حکومت] نشد، خیلی راحت زیر پایتان را و زیر پای همین لیبرالیسم مستقل را خالی خواهد کرد. طوری خالی می‌کند که می‌افتید کجا؟ در همان جایی که جلوتر افتاده بودید [۱]. این بزرگ‌ترین خطر است. من در همین انتخابات ریاست جمهوری کنونی که برگزار شد، نشانه‌های چنین آهنگی را در رابطه با مردم رأی‌دهنده به این انتخابات با انتخاب‌شان به خوبی می‌بینیم [۲]؛ شما چطور؟ خوب، چه چیزی می‌تواند با این خطر مقابله کند؟ سه چیز: ۱. رهبری متکی به اسلام اصیل که اصلاً تن در دادن به بی‌بندوباری‌های لیبرالیسم با هویت اجتماعی او نمی‌سازد. شما می‌دانید یک روحانی اگر روحانی مبارز اجتماعی- سیاسی باشد، اصلاً هویت اجتماعی‌اش با قبول بی‌بندوباری سازگار نیست؛ غیر از این که با اعتماد قلبی‌اش سازگار نیست، با تقوای درونی‌اش نیز سازگار نیست. اگر خدای ناکرده هم کمی در بعضی از موارد مقاومت کافی نداشته باشد، یک مقاومت دیگر پهلویش است و آن این است که یک چنین فردی هویت اجتماعی‌اش هم با او سازگار نیست. خیلی مهم است که اعتقاد قلبی، تقوای اخلاقی و هویت اجتماعی در یک خط باشد؛ اینها کمک همدیگر هستند. خوب، این یک مانع است برای چهره‌های اصیل اسلامی و به خصوص روحانی و علمای باتقوای متعهد مبارز اسلامی که قدرت رهبری داشته باشند. ۲. تشکیلات سیاسی فعالی که بتواند خودش مدیریت مملکت را به دست بگیرد؛ یعنی آن حالتی را که ما در طول نُه ماه اول انقلاب داشتیم، به آن پایان دهد؛ عرضه حکومت کردن داشته باشد. ۳. قدرت مسلح رزمی که بتواند از یک چنین نظام اصیل اسلامی در برابر توطئه‌های داخل و خارج با فداکاری و جانبازی بایستد. این سه عامل، عواملی هستند که می‌توانند نظام اسلامی را در جامعه ما به وجود بیاورند و دوام و تداوم انقلاب را تضمین کنند. هواداران داخلی‌اش که گاهی ناخودآگاه هم هوادار او هستند، اگر بخواهند انقلاب در مسیر راستین قرار نگیرد و خرده خرده منحرف شود، باید چه کار کنند؟ باید دو تا کار انجام داد: ۱. آن درِ باغ سبز را نشان دهند. آن لیبرالیسم مستقل را بگویند: «بفرمایید، انقلاب کردید هم به آزادی رسیدید هم به استقلال.» به طوری که ملت ما احساس کند که آزاد است، احساس ولو کاذب، که هم آزاد است و هم مستقل. ۲. آن سه عاملی را که می‌تواند تداوم اسلامیت انقلاب را تضمین بکنند خُرد کنند و این سه عامل عینیت خارجی‌اش در جامعه شما عبارتند از: ۱. چهره‌های اسلامی اصیل و به خصوص روحانی که مدرک رهبری دارند و قدرت مقابله با دشمن را هم دارند، باید اینها را خُرد کرد، باید جلوی گسترش رابطه خلاق و متقابل میان اینها و ملت مسلمان انقلابی را گرفت. ۲. سازمان سیاسی مستقلی را که به اسلام به عنوان یک مکتب نگریسته است؛ اسلام کامل خالص، اسلام اجتهادی که زنده است و پویاست، ولی التقاطی نیست، و اسلامی که می‌تواند در عرصه جهان یک قدرت نو به وجود آورد؛ آن سازمان اجتماعی و سیاسی که اسلام را با این دید به عنوان یک مکتب انتخاب کرده، این راه هم باید خُرد کرد. ۳. آن تشکیلات نظامی که با فداکاری و جانبازی در راه اسلام و دستورهای رهبری اسلام، خضوع و آمادگی رزمی تمام عیار نشان می‌دهد، این راه هم باید خُرد و داغون کرد. بفرمایید این تشکیلات سیاسی و اجتماعی که امروز شما در ایران سراغ دارید، آن تشکیلاتی که اسلام را به عنوان یک مکتب اجتهادی و نه التقاطی زیر بنای خودش و سازماندهی‌اش قرار داد! من نمی‌گویم منحصراً، ولی این که در درجه اول قرار گرفته و قدرت نشان داد و حتی آرام آرام به سمت مدیریت کامل و تمام عیار مملکت پیش می‌رفته، کدام بوده؟ حزب جمهوری اسلامی؛ یعنی شما. این حزب نقص داشته، به آن نرسیده‌ایم، سازماندهی‌اش کامل نبوده، نشریاتش را نتونسته‌ایم تنظیم کنیم، چیزهایی را در زمینه اقتصاد و تشکیلات، آماده شده، تکثیر داخلی هم شده، مدت‌هاست داده‌اند نظر نهایی رویش بدهیم، فرصت نکرده‌ایم؛ ولی با تمام این احوال این حزب رو به اداره کردن مملکت جلو رفته. آن تشکیلات سیاسی که کارگر را در خدمت اسلام آورد، کدام تشکیلات بود؟ آن تشکیلاتی که گرامیداشت زن را در داخل شعار اسلام آورد و به صورت یک مراسم گسترده توانست در سطح کشور برگزار کند، یعنی تمام این گذرها را از دست دشمن بگیرد، کدام بود؟ آن تشکیلاتی که توانست در مواقعی که دشمن ضربه می‌زند برای داغون کردن، مسئله همبستگی‌های گسترده را به صورت یک تظاهرات گسترده برگزار بکند-نمی‌گویم منحصراً، همه جا با همکاری دیگران، ولی این که این کار را توانسته انجام بدهد-کدام بوده؟ آن تشکیلاتی که توانست با همکاری دیگران انتخابات مجلس خبرگان [۳] را با همه نقص‌هایش به سوی انتخاب کسانی هدایت کند که وقتی در مجلس می‌نشینند بیش از هر چیز به حفظ اصالت و هویت اسلامی قانون اساسی اهمیت بدهند، کدام تشکیلات بوده؟ یادم نمی‌رود در موقعی که مسئله تشکیل مجلس خبرگان مطرح بود، در خدمت امام بودیم. اخبار به ایشان داده بودند، اظهار نگرانی می‌کردند که ممکن است با شرایط آن روز که حتماً یادمان هست، ممکن است در این انتخابات عده‌ای از کسانی که با اسلامی بودن هویت این قانون اساسی سر سازگاری ندارند به این مجلس رخنه کنند. ایشان تأکید فرمودند تا می‌شود نیروها را یکی کنید، ائتلاف کنید، متحد باشید که نمایندگان آنقدر سطح آرای‌شان بالا رود که دارندگان آن افکار اصلاً احتمال نوبت رسیدن برایشان مطرح نباشد. ما می‌دانستیم که قبول این موضع برای آینده حزب مضر است، ولی چون برای آینده انقلاب مفید بود با دید امام، ما خطر را پذیرفتیم؛ برای این که در مجلسی بودیم که اگر پنج تا آدم با هم همصدا می‌شدند برای لیبرالیزه کردن قانون اساسی، ده تا صدای متزلزل هم از صفوف دیگر برای خودشان پیدا می‌کردند. بلی، ما آگاهانه بسیاری از این رویدادهایی که با حیثیت و خوشنامی خودمان و تشکیلات‌مان بازی می‌کرد و برایمان خطرآفرین بود به جان استقبال کردیم، برای این که در راه آرمان، فداکاری، تنها گذاشتن از جان نیست؛ گذشتن از این حیثیت‌های اعتباری هم هست و معتقد بوده‌ایم و هستیم که در ادامه راه آنقدر در جامعه، آدم هوشیار پیدا می‌شود که درک کند ما به چه نوع فداکاری‌هایی تن در داده‌ایم. یکبار دیگر فیلم‌های مجلس خبرگان را ببینید و با این نقطه نظر، دقایق جریان‌ها را نگاه کنید تا بفهمید چطور با همه کوشش‌های ما در داخل مجلس خبرگان، دو جریان در مقابل هم قرار گرفته بود. اتفاقاً روزنامه جمهوری اسلامی چند روز قبل عرایض من را به مناسبت مسئله «ولایت فقیه» و اصل پنجم گویا چاپ کرده و منتشر کرده و این که من در آنجا گفته‌ام ملت ایران ۲۰ ساعت (نمی‌دانم به مناسبت اصل پنجم بوده یا اصل ۱۱۵، شاید [۴] اصل ۱۱۵ باشد. به هر حال دقیقاً یادم نیست.) در جلسات مشترک گروه‌ها روی این مسائل بحث کرده و همه حرف‌ها را با هم زده‌ایم. اینجا هم دیدید که بیش از حد متعارف وقت دادیم تا بیش از یک موافق و یک مخالف و حتی دو موافق و دو مخالف صحبت کنند و فهمیدیم که آنچه اینجا می‌گذرد (این جمله را می‌خواهم بگویم) تقابل معمم با کلاهی نیست، تقابل دو نوع فکر است که این طرفش معمم و کلاهی دارد، آن طرفش هم معمم و کلاهی دارد. در مجلس خبرگان دو جریان وجود داشت: یک جریانی که می‌چربید و گرایش داشت به سوی قانون اساسی لیبرال، و یک جریانی که روی قانون اساسی تمام عیار تکیه داشت. یک چنین حزبی که در مراحل مختلف نشان داده است قاطعانه روی خط اسلام اجتهادی و اسلام ظاهری و ظاهربینانه و متحجر و نه اسلام التقاطی که دیگر اسلام نیست، روی اسلام پویای اجتهادی، ولی خالص تکیه دارد، این باید کوبیده شود و می‌بینید که از همان روزهای پیدایش، برای کوباندش بسیج می‌شوند. [دشمنان می‌گویند:] چه خطر بزرگی، مسلمان‌ها چه غلط‌هایی می‌کنند. می‌خواهند تشکیلات سیاسی قوی داشته باشند، غلط می‌کنند، پدرشان را در می‌آوریم، بنابراین باید کوبیده شوند. سوم: نیروی نظامی مؤمن و فداکار. در ارتش افراد و گروه‌های مؤمن و فداکار هستند و ما از آنها تقدیر می‌کنیم، ولی یک مجموعه مسطحی [۵] که در جمع، اسلام بر آن حاکم باشد و فداکار هم باشد و در صحنه‌ها نترسد و جانبازی خودش را نشان دهد و از شهادت استقبال بکند، کدام است؟ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»؛ این هم باید با تبلیغات سرکوب بشود؛ این هم باید در جامعه با بازتاب منفی روبرو شود و بعد حرکت‌های اسلامی ما. تا حالا یک زبان مستقل که بتواند پیام آنها را مرتب در محیط منتشر بکند نداشته‌اند و در میان نشریات، نشریه‌ای که باز هم با نقصی که در کار او بوده و تصدیق می‌کنم بوده و نقدی که بر کار آن بوده و تصدیق می‌کنم که هست-نشریه‌ای در راستای انقلاب از نظر اندیشه اسلامی که همواره خواسته جلو برود، آن نشریه‌ای که دربست در اختیار این فکر است، آن نشریه هم باید سرکوب شود و کدام است آن نشریه؟ نشریه جمهوری‌اسلامی. خوب، اسناد این سرکوب را به شما بگویم. بر طبق اطلاعات متعدد که از کانال‌های متعدد به من داده‌اند، اسناد مربوط به این قسمت در هر چهار بخش در اختیار کسانی هست؛ هم در بخش سوم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و هم در بخش چهارم، روزنامه جمهوری‌اسلامی که خوشبختانه چهارمی‌اش فعلاً منتشر شد. باشد تا وقتی که آن سه هم منشتر شود. ولی توطئه‌های گسترده‌ای که برای مقابله با این بازوهای پرتوان تداوم انقلاب با هویت اسلامی از اطراف به وسیله گروه‌های مختلف به شکل‌های مختلف فراهم آمده، نباید از دید شماها دور بماند. با یکی از دوستان، امروز صحبت می‌کردیم درباره شاخه حزب در یکی از استان‌ها، ایشان گفتند: راستش را بخواهید، ما الان در آن شهر کیسه بوکس همه گروه‌ها شده‌ایم. سؤال من این است که شما از این که این گروه‌ها به شما مشت می‌زنند، چی می‌فهمید؟ اگر شما احساس کنید که به این دلیل همه اینها مشت‌ها را رو به شما کرده‌اند که شما سوگند خورده‌اید از راه اسلام راستین رخ برنتابید؛ افتخار کنید، نیرومند باشید، قوی باشید و سرسختانه‌تر کار کنید. صف‌های‌تان فشرده‌تر بشود، نترسید، کَم مِن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَت فِئَةَ کَثِیرَةً بِإِذنِ اللهِ. [۶] مهم نیست عدة شما چقدر باشد،، مهم این است عده و استعداد درونی‌تان چقدر باشد. اولا، اگر چنین ایمانی در درون‌تان به وجود آمده، اگر این تفسیری را که عرض کردم خوب یافتید که چه می‌گویم، اگر خطر را با این توضیحی که دادم حس کردید، درست مثل ده سال [۷] قبل، مصمم و قاطع برای مبارزه بی‌امان با تمام عوامل تحریف و انحراف انقلاب مبارزه می‌کنیم، از چه می‌ترسیم؟ نگران چه هستیم؟ چند بار در سخنان و نوشته‌ها با برادران و خواهرانمان این مطلب را باز و صریح در میان گذاشته‌ایم که حزب جمهوری، خواهان قدرت نیست. مگر آن جزوه سوم آموزشی به دستتان نرسیده؟ این را باید تکثیر کنید و چند بار هم چاپ شده در شهرها تکثیر کنید و آموزش بدهید به دوستانی که با شما هستند. همان وقت ما اعلام کردیم، همان وقتی که متهم می‌کردند ما را به عنوان یک گروه معدود و حزب را به عنوان یک تشکیلات سیاسی که اینها قدرت‌طلب و انحصارطلب هستند، در همین سالن من این سخنرانی را کردم و آن سخنرانی از نوار پیاده شد و مختصری اصلاح شده و چاپ شده است. همان روز اول، ما این را گفتیم که ما قدرت‌طلب نیستیم. ما اگر قدرت می‌خواهیم برای خدمت به خلق و در راه رضای خالق می‌خواهیم. قدرت، آرمان و آرزوی ما نیست؛ بنابراین عزیزانی که با دیدِ همکاری، عضویت در حزب جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند، امروز باید از دیروز مؤمن‌تر، قاطع‌تر، مصمم‌تر، عاشق‌تر، و مشتاق‌تر گام بردارند و ما خودمان چنین هستیم. صریح می‌گویم که اگر ما سه نفرمان بمانیم راهمان را ادامه خواهیم داد؛ چه رسد به این که هزاران نفر هستیم. تکرار می‌کنم: انقلاب اسلامی ما بقای اصالت و هویت اسلامی‌اش خاری است که بر چشم دشمنان خلیده است و پاسداری و نگهبانی از این اصالت و هویت اسلامی بر دوش هر مسلمان آگاه و متعهد است و حزب جمهوری اسلامی نه به عنوان تنها گروه - باز هم در این حد هم انحصارطلبی را درک می‌کنیم -بلکه به عنوان یک گروه فعال سیاسی که بر این محور کارش می‌چرخد، حامل رسالتی عظیم در نگهبانی از هویت اسلامی انقلاب است. علاوه بر این، حزب موظف بوده و هست و خواهد بود که از این پس که دیگر مشکلات قبلی وجود ندارد، با کلیه مسائل با صراحت بیشتری برخورد کند. ما کار توضیحی‌مان به دلیل آن مطالبی که عرض کردم کم بود، حتی به من اگر تهمت می‌زدند، افترا می‌بستند، شایعه‌سازی می‌کردند، می‌دیدم بیایم میان مردم چه بگویم؟ نیروهای مردم را برای چه بسیج کنیم؟ جامعه ما در حالی است که هنوز به مرحله ثبات، سیستم و نظامش نزدیک نشده و می‌بینید به مویی بسته است. شما می‌بینید امروز که ما مسئله انتخاب رئیس جمهور را پشت سر گذاشتیم، حالا کی و چگونه بحثی است، ولی پشت سر گذاشتیم، یک مرحله مانده به انتخاب نمایندگان مجلس و بعد روی کار آمدن دولت، یعنی نظام قوام گرفته است. فاصله‌مان کم است؛ ببینید مسئله خطر احتمالی برای امام و امت چگونه ارکان جامعه ما را متزلزل می‌کند. عشق و علاقه به شخص امام، مسئله‌ای است که حتی پس از استقرار کامل نظام هم یک آن، امت ما نمی‌تواند خود را دور و جدا از او ببیند و بی‌تاب می‌کند. این عاطفه ایمانی است، این عشق و شور ایمانی است، این در جای خودش [محفوظ]؛ ولی مسئله دیگری هم هست و آن این است که در چنین شرایطی، امت بدون امام خدای ناکرده تمام دستاوردش در معرض تهدید خطرناکی قرار می‌گیرد؛ این هم هست. خوب، می‌خواستید در آن روزها که این خطر که قابل محاسبه نبود افشاگری کنیم؟ وقتی می‌خواهیم افشاگری کنیم باید بگوییم این آقا، این گروه دروغ می‌گوید و او می‌گوید من دروغ می‌گویم جامعه چه کار کند؟ آن وقت باید جامعه به جای دیگری پناه ببرد. کی؟ وقتی که هنوز نظام هم قوامی نگرفته است. ما احساس تعهد و تکلیف‌مان بر این پایه بوده، ممکن است عده‌ای از شما دوستان این نوع موضع‌گیری ما را در برابر این شایعه‌سازی‌های گسترده، گستاخانه و بی‌تقوایی تلقی کنند یا نه تخطئه کنند. ممکن است بگویید: نه، شما مال خودتان نیستید، مال جامعه هستید، حق ندارید در این موقع سکوت کنید؛ ولی از شما می‌پرسم شما سکوت علی (ع) را چگونه فهمیده‌اید؟ علی چرا سکوت کرد؟ در چه زمانی سکوت کرد؟ درست در زمانی مشابه این زمان. الزام نیست پس از پیغمبر باشد، شرایط مشابه است. خطر اصلی، موجودیت یک انقلاب را تهدید می‌کند. سکوت! هر چند که با پذیرش تازیانه‌های افترا و تهمت و شایعه‌سازی حتی از زبان و قلم چهره‌ها همراه باشد. ما در این مقطع اخیر همین جا برای دوستان صحبت کرده بودیم و گفته بودیم که چون در مقطعی قرار داریم که دیگر می‌توانیم حرف بزنیم بنا داریم حرف‌ها را بزنیم و شروع کردیم، اما مسئله کسالت امام پیش آمد. ملاحظه کردید که من قول داده بودم در روزنامه بگویم و به‌کیهان هم گفته بودم که عصری بیایید می‌خواهم توضیحات جدیدی بدهم و همان عصر بود که ما خبر از قم گرفتیم و معلوم شد باید به قم برویم و قلب امت را به تهران منتقل کنیم، رفتیم و دیگر سخن نگفتیم. ما متعهدا [۸] نباید با مسائل برخورد کنیم، ولی ان شاء الله که این مقطع بگذرد و برای امت مایه نگرانی‌هایی که قلب امت را متزلزل کند نشود، قلب امام امت را هم به درد نیاورد، آن وقت ما در افشاگری ید طولایی داریم؛ ما هم زبان گویا داریم و هم قلم توانا. ولی متعهدانه، زبان و قلمی که مهارش را داریم، اختیارش را داریم و زبان و قلمی که خدای را شکر می‌کنم که کوشیده است تا این لحظه طوری بگوید و بنویسد که در آن، اِعمال غرض شخصی آگاه، خود آگاه یا ناخودآگاه به چشم نخورد. من حتی وقتی نخستین توضیح را می‌گفتم و از روی نوار پیاده می‌کردند، می‌کوشیدم هر کلمه را متعهدانه ادا کنم. حزب، برای بالا رفتن میزان تعهد در ما به وجود آمده، نه برای کاستن تعهد از ما. حزب از هم پاشیده شود اما متعهد بمانیم [۹]، قبول می‌کنیم. ایجاد تشکیلات جدید با شماها کار دشواری نیست، ولی یک پوسته بی‌مغز به چه درد می‌خورد؟ دورش بیندازید، نظم را رعایت کنید. حزب برای ما شریک خدا نیست، دروغ می‌گویند. ما برای حکومت کردن، بهای یک بال مگس هم ندادیم. در این مدت ما حقارتی در خود نمی‌یافتیم و دچار عقده حقارت و خود کم‌بینی هم نبودیم که بخواهیم با قدرت و ریاستی آن را جبران کنیم. دفتر کار ما، این دفترهایی که تازه برای خودمان درست کرده‌ایم، مثل همین دفتر کارمان در حزب، مسئول روزنامه پشت یک میز آهنی و چند تا صندلی بی‌ارزش نشسته است، دوستان دیگر ما نیز همچنین‌اند. برخوردمان هم با همکاران در محیط کار هیچ فرقی با دو سال قبل نکرده، با دوستان خودمان هم همینطور. فقط یک چیز فرق کرده؛ از صبح زود تا نزدیک نیمه شب تمام وقت در اختیار وظیفه‌ها بودن و دوستانِ مبتلا به حسد و رشک را امروز در شکل دشمنان کینه‌توز یافتن؛ دوستان دیروز، دشمنان کینه‌توز امروز که آلت‌دست دشمنان دیرینه اسلام شدند. منزل ما همان منزل است، زندگی ما همان زندگی، خوراکمان هم چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ کمیت کمتر از آن وقت شده، لباس ما هم همان لباس است. پس چه شده؟ می‌ماند سلام و صلوات. آن هم که ما در جامعه کمتر ظاهر می‌شویم که سلام و صلوات هم کمتر داشته باشیم. اگر همان سخنران همیشگی و قلمزن همیشگی بودیم، مطمئناً هم بیشتر در جامعه می‌آمدیم و هم بیشتر از سلام و صلوات برخودار بودیم؛ پس چه دیگر می‌ماند؟ قدرت، حزب و تشکلات، برای ما شریک خدا نیست، برای شما هم نباید باشد (اشاره به حضار). با خدا پیمان ببندیم که نفس‌مان برای دفاع از حق و عدل برود و بیاید. قدم‌مان و قلم‌مان در خدمت حق و عدل و خلق و خالق به کار افتد. حزب جمهوری اسلامی وقتی حزب جمهوری اسلامی است که در تمام افرادش و در تمام سطوحش و در تمام کارهایش چنین روحیه‌ای حاکم باشد. بر حزب و بر برنامه آن انتقاد می‌کنند که گاهی در تبلیغاتش گزافه‌گویی کرده و حتی گاهی خلاف واقع‌گویی کرده؛ من هر دو نقد را اجمالاً دیده و می‌پذیرم و در هر مورد هم به دوستان صریح گفته‌ام (در مورد آیت‌الله طاهری [نوشته شده که] به حبیبی رأی می‌دهد و بعد روزنامه‌های روز بعد توضیح دادند که منظور آقای حاج سید حسن طاهری است). بنده در اولین برخورد انتقاد کردم؛ گفتم: این روش درست نیست. فردای آن روز نیز اشتباه و انتقادی که کرده بودم به طور صحیح و درست در روزنامه درج شد. ما باید از خودمان انتقاد کنیم و باید عیب کار خودمان را بدانیم. برادران و خواهران! اگر با مسائل، صادقانه برخورد کنید، آن وقت به حزب جمهوری اسلامی خدمت کرده‌اید. ما در مورد [نامزد] ریاست جمهوری پس از این که معلوم شد میل امام این است که چهره‌های روحانی نباشند، مسئله را در حزب بررسی کردیم و با توجه به همه جوانب قوت و ضعف، برادر بسیار عزیزمان آقای فارسی را معرفی کردیم. از آن روزِ اول هم گفتیم که در این انتخاب، برخوردمان برخورد مکتبی است. شما هم دیدید فارسی را به دلیل این که در این سال‌های اخیر و در این یک سال اخیر حتی مجالی برای برقرار کردن رابطه با مردم از طریق رسانه‌های گروهی به دست نیاورده و یا خیلی کم به دست آورده بود، خیلی جاها نمی‌شناختند. گزارشی که به دست ما رسید نشان دهنده آن بود که روز به روز موقعیت او بهتر و قبول جامعه نسبت به او افزون‌تر می‌شد. افزایش قبول مردم نسبت به برادرمان جلال، نشانه آن بود که حزب مکتبی برخورد کرده، از یک حقی دارد دفاع می‌کند؛ البته این را هم بگویم در شورای حزب اکثریت آراء این بود. می‌دانید حزب در اینجا از نظر تشکیلاتی هم مکتبی برخورد کرد، یعنی قبلاً با آن تعداد از دفاتر حزب که می‌شد تماس برقرار کرد تماس گرفتیم، نتیجه آرای دفاتر را هم آورده بودند و ما با توجه به آرای دفاتر حزب و با توجه به آرای شورای مرکزی رأی‌گیری کردیم و برادرمان فارسی را با رأی اکثریت انتخاب کردیم. در داخل شورای مرکزی دوستانی بودند که این عقیده را نداشتند؛ معنی حزب هم همین است که هرکس بتواند رأی خود را آزادانه اظهار نماید. من صریحاً بگویم برادرمان جناب آقای موسوی اردبیلی به این انتخاب معتقد نبودند. دوستان می‌گفتند که این چه حزبی است که شماها با آقای موسوی اردبیلی اختلاف نظر دارید؟ بنده می‌گویم این همان حزب است که اختلاف نظر داریم، برای این که ما در معیارها با ایشان اختلاف‌نظر نداشتیم، در تطبیق معیارها اختلاف داشتیم. نه فقط ایشان، بعضی دیگر از دوستان هم همینطور، ولی اکثریت به برادرمان جلال‌الدین [فارسی] رأی دادند، ما هم معرفی کردیم؛ انتخابی مکتبی و پیش می‌رفت و پیش می‌رفت، می‌ماند مسئله ایرانی بودن آقای فارسی؛ چیزی که به عقل هیچ کس نمی‌رسد، این که فارسی «فارسی» نباشد. یک بحث این است که آیا برادرمان فارسی بالاخره ایرانی‌الاصل هست یا نه؟ این را توضیح می‌دهم. یک بحث دیگر هم هست و آن این که این قبای کهنه را چه کسی پیدا کرد؟ این سؤال را از خودتان پرسیدید؟ برای این که با رشدی که فارسی و مقبولیت روزافزونی که حزب جمهوری اسلامی و مدرسین قم در سطح گسترده جامعه پیدا می‌کرد، پیش‌بینی می‌شد که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری چیزی باشد غیر از آنچه امروز هست. چه کسانی رفتند این قبای کهنه را پیدا کردند؟ آنهایی که نمی‌خواستند نتیجه انتخابات امروز، چیزی غیر از آن باشد که امروز هست. حال سؤال اول را مطرح می‌کنم، که بالاخره آقای فارسی ایرانی‌الاصل هست یا نه؟ قدر مسلم غیر ایرانی‌الاصل، در قانون اساسی یک فلسفه‌ای داشت. در مجلس مطرح شد و بعضی اعتراض داشتند که این [تفکر] ناسیونالیستی است و باید آن را کنار زد. عده‌ای می‌گفتند که این با قانون اساسی اسلامی نمی‌خورد. دلیلی که دوستان آوردند که باید باشد این است که گفته‌اند: ممکن است بیگانگان یک فردی را از بیرون بیاورند، چند سال تابعیت ایران را بگیرد و جایی باز کند و با تبلیغات، آن شخص به مردم رخنه کند. پس چه باید کرد؟ تابع ایران کافی نیست، چه کنیم؟ بنویسیم ایرانی‌الاصل. یعنی کسی نباشد که دو سال یا چهار سال یا ده سال قبل به ایران آمده باشد. برادرمان جلال، قدر مسلم این است که متولد مشهد می‌باشد و در اسناد آمار نیز منعکس است که ایشان متولد مشهد می‌باشد. هیجده سالگی که شناسنامه گرفته این بدین اعتبار است که اگر کسی متولد ایران باشد و پدر و مادرش شناسنامه ایرانی نداشته باشند، تا تابعیت ایران را نداشته باشد؛ کسی که درباره تابعیت ایرانی‌اش می‌تواند تصمیم بگیرد خودش است. این بدین اعتبار است که گذشته از این که ایشان برحسب آگاهی‌هایی که از وضع خانوادگی‌شان دارند، صریحاً گفته‌اند که اجداد ایشان از فارس (حوالی شیراز) به هرات رفته‌اند و هرات نیز در آن زمان جزیی از ایران بوده است. پدر و مادر ایشان نیز نزدیک هشتاد سال قبل آمده‌اند و در مشهد ساکن شده‌اند. زبان فارسی، رفتار فارسی، آداب و سنن فارسی، اسم هم فارسی، باز هم نه فارسی؟! اینجا می‌گویند: چرا شما توضیح ندادید؟ ما توضیح دادیم و گفتیم ما در مورد کناره‌گیری آقای فارسی نگفتیم که بله ما قبول کردیم آقای فارسی ایرانی‌الاصل نیستند. ما گفتیم قبول کردیم که در جامعه، درباره صدق ایرانی‌الاصل برایشان شبهه‌ای به وجود آمده و قبول کردیم که رئیس جمهور، نباید شبهه غیرقانونی بودن درباره‌اش باشد. این شبهه را چه کسی می‌تواند برطرف کند؟ بر طبق قانون اساسی فقط و فقط شورای نگهبان،؛ چون این شورا هنوز به دنیا نیامده و متولد نشده، بنابراین امروز حل مشکل میسر نیست. ان شاء الله سه چهار ماه دیگر شورای نگهبان در مورد این سؤال بر طبق تفسیر قانون اساسی بگوید ایرانی‌الاصل چیست؟ و با اکثریت آراء نظرش را در مورد این مسئله بیان کند. بعد از این که برادرمان جلال کنار رفت صحبت شد که چه باید کرد؟ از داخل حزب برادرمان آقای آیت هم نام‌نویسی کرده بودند. قبلاً هم مقداری از آراء را در دفاتر و شورا داشتند، ولی تصمیم‌گیری جدید و معرفی ایشان در سطح کشور دیگر در آن موقع میسر نبود. خود ایشان هم در سخنرانی خود این مطلب را گفتند و بعد ما در میان نامزدهای بیرون کسی را که بتوانیم به مردم معرفی کنیم و حزب در برابر انتخاب شدن آن شخص و موضع‌گیری‌های سیاسی‌اش در مقابل خلق و خالق متعهد باشد، نتوانستیم پیدا بکنیم. از همان موقع معلوم بود که رئیس جمهوری بعدی هر که می‌خواهد باشد - چه آقای بنی‌صدر، چه آقای حبیبی-رئیس جمهوری که با استاندارد در معیاری مکتبی و مورد قبول حزب انتخاب شده باشد، از نظر حزب چنین کسی نیست. سوالِ این که وقتی رئیس جمهور انتخاب شد، چه خواهیم کرد؟ معلوم است که چه خواهیم کرد. کشور، کشور ماست. جامعه، جامعه ماست. این رئیس جمهور هم با انتخاب این جامعه سرکار آمده. ما در رابطه با او موضع‌مان خیلی روشن است؛ تا جایی که در خط انقلاب اسلامی با حفظ هویت اسلامی‌اش باشد مورد تأیید ماست؛ هرجا از این خط منحرف شد، تذکر می‌دهیم، انتقاد می‌کنیم، اگر پافشاری کرد، جلویش می‌ایستیم. تکلیف ما را اسلام روشن کرده است. تازه رئیس جمهور خیلی کاره‌ای نیست؛ مسئولیت‌ها به عهده دولت و مجلس شوراست. دولت را هم رئیس جمهور معرفی می‌کند که با رأی مجلس شورا باید سرکار بیاید. مسئله مهم، مسئله مجلس شوراست. اتفاقاً خدمت امام هم که صحبت می‌شد ایشان هم این را تأکید می‌کردند که مسئله رئیس جمهور مسئله مهمی نیست، حزب و روحانیت برای انتخابات مجلس شورا تلاش کنند. مسئله مهم برای شما در هفته‌های آینده فعالیت سرسختانه و جدی بر پایه برخورد مکتبی در زمینه انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی، انتخاب نمایندگان و شوراهای استان، شهرستان، شهر و بخش و روستا، شوراهای کارگاه‌ها و کارخانجات و ادارات و مؤسسات و مدارس و دانشگاه‌هاست. دوستان می‌پرسیدند حالا که رئیس‌جمهور این طوری شد، حزب می‌خواهد در لاک خودش فرو برود؟ درون‌گرا باشد؟ نه ما تک هم بودیم درون‌گرا نبودیم؛ حال که بحمد الله جمع زیادی هستیم، با تمام توان‌مان برای شناسایی صالح‌ترین افراد برای این سمت‌ها و نمایندگی‌ها در شوراهای مختلف، خواهیم کوشید. البته این صالح‌ترین، می‌تواند داخل یا خارج حزب باشد. ما از اول این را گفته‌ایم و تمام نیروهای خودمان را همراه و هماهنگ با نیروهای دیگر برای انتخاب شدن این «صالح‌ترین» به کار خواهیم انداخت. بنابر این در برخورد با آقای بنی‌صدر هم همین است. ایشان پس از آن که وزارت کشور رسماً ابلاغ کرد که بر طبق انتخاباتِ انجام گرفته ایشان حائز اکثریت است، باید طبق قانون اساسی از طرف امام برای ایشان حکم صادر شود و بعد ایشان رئیس جمهور این کشور می‌شود. همه از او خواهیم خواست که در انجام وظایف ریاست جمهوری صدیق و پایبند به قانون اساسی و موازین اسلام و در خدمت ملت باشد و مراقب اعمال او خواهیم بود. هر قدر تشکیلات شما قوی‌تر، منسجم‌تر، آگاه‌تر باشد، این مراقبت بهتر و کامل‌تر صورت می‌گیرد. و باید با چنین نیرو و قدرت منسجم و بهم پیوسته، مراقبت‌تان را ادامه بدهید در برابر یک‌یک مواضع ایشان و دولتی که ایشان معرفی می‌کند و مجلس انتخاب خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با آنچه برخلاف عدل و حق است، راه و شعار شماست. دوستان! این مطالب را به صورت تیتر عنوان می‌کنم، به آن خیلی توجه کنید. امروز مملکت ما در معرض آسیب‌های گوناگون است، در زمینه اقتصاد، در زمینه اتحاد و انسجام و همبستگی، در زمینه اخلاق و حفظ ارزش‌های والای انسانی. امروز گسترش اعتیاد در جامعه ما، به خصوص در میان نسل جوان، آنقدر نگران‌کننده است که یک روز هم نمی‌توانیم از آن غافل باشیم. در زمینه از دست دادن اعتماد به نفس، بیماری بی‌

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: اعضای حزب جمهوری اسلامی, ملت ایران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)