کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تبیین اهمیت بازشناسی «خط امام» از «خط سازش» در انقلاب اسلامی آغاز می‌شود. در ادامه، سه ویژگی اصلی خط امام تشریح می‌گردد: اول، ویژگی ایدئولوژیک که بر اسلام‌شناسی اصیل، پویا و مجتهدانه تأکید دارد و دو نوع اسلام‌شناسی متحجرانه (ظاهریون و اخباریون) و التقاطی (اصحاب رأی و قیاس) را نقد می‌کند. دوم، ویژگی سیاسی که به روش مبارزه می‌پردازد و سه رویکرد مبارزه آرام و بدون خونریزی، مبارزه صرفاً مسلحانه و خط امام را مقایسه می‌کند. خط امام بر پیوند مبارزات مسلحانه، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و ارج نهادن به همه اشکال جهاد تأکید دارد. سوم، ویژگی نفی سازش که هر دو نوع سازش خائنانه (معامله بر سر منافع ملی برای کسب قدرت شخصی) و سازش مصلحت‌جویانه (گفتگو با دشمن از موضع ضعف) را رد می‌کند. در پایان، به تجربه گفتگو با نمایندگان آمریکا و لزوم برخورد از موضع قدرت و عزت با دشمن اشاره می‌شود و تأکید می‌گردد که خط امام، خط قدرت، شجاعت و پیروزمندی در برابر استبداد و استعمار است.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوه و السلام علی جمیع انبیائه و رسله و علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و علی الائمه الطاهرین من اهل بیته و الخیره من آله و اصحابه و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. مطلبی که امروز در جمع شما برادران و خواهران عزیز اصفهان به بحث گذاشته می‌شود، «خط امام و خط سازش» است. بدون شک در انقلاب پرشکوه اسلامی مردم ما، این دو خط باید از همدیگر به خوبی بازشناخته شود؛ چون انقلاب اسلامی به حق در راستای خط امام به ثمر رسیده، همه تقلاها، کوشش‌ها، مبارزه‌های مسلحانه و غیرمسلحانه و فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی که در طول ده‌ها سال در ایران در جریان بوده، به ثمر رسیدنش از وقتی است که همه این کوشش‌ها در خط امام قرار گرفت و با سرعت به سوی پیروزی نهایی پیش رفت؛ بنابراین وقتی ما می‌بینیم که یک مبارزه در شرایط خاصی به پیروزی منتهی می‌شود باید این شرایط خاص را بشناسید و در تداوم مبارزه و انقلاب، کاملاً آنها را مد نظر قرار بدهیم. انقلاب اسلامی ما در خط امام ویژگی‌هایی دارد. من این ویژگی‌ها را اینجا به اختصار می‌گویم و درباره هر کدام مختصراً توضیحی می‌دهم و امیدوارم در آینده بشود پیرامون این ویژگی‌ها به تفصیل سخن گفت و نوشت. اول، ویژگی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، ویژگی ایدئولوژیک خط امام است. از نظر اسلامی، شما می‌دانید در دنیای پهناور اسلام، افراد و گروه‌ها و سازمان‌های بسیار گوناگون هستند که اینها همه‌شان خودشان را مسلمان می‌دانند. ملک خالد، امروز در عربستان سعودی نه فقط خودش را مسلمان می‌داند، بلکه پاسدار مرکز اسلام و بیت‌الله و حرمین شریفین می‌داند و فکر می‌کند که در عالم اسلام بزرگ‌ترین سِمَت را او دارد و برای این، پاسدار حرمین شریفین مکه و مدینه است. سادات، امروز در مصر ادعا می‌کند که آنچه در ایران می‌گذرد انقلاب اسلامی نیست، اسمش اسلام است و الا این انقلاب اصلاً هویت اسلامی ندارد. او خودش را سمبل یک انقلابی مسلمان می‌داند. در داخل کشورمان ایران، گروه‌های مختلفی هسند که هر یک خودشان را مسلمان ناب می‌دانند. گروه‌هایی هستند با اندیشه‌های فرسوده و مسخ شده اسلامی، دلخوش کرده‌اند و هنوز هم حتی پس از پیروزی انقلاب، اسلامشان از حد یک مقدار آداب و رسوم متعارفِ بسیار کم‌خاصیت- اگر نگوییم بی‌خاصیت- فراتر نمی‌رود و آنها خودشان را مسلمان اساسی و اصیل می‌دانند و حتی \[در اسلامیت\] همه انقلابیون جانبازی که در معرکه‌های انقلاب اسلامی جان داده‌اند و شهید شده‌اند، تردید می‌کنند که بالاخره آیا اینها مسلمان مرده‌اند یا نه؟! در آن طرف، گروه‌هایی هستند که خود را مسلمان پیشرو و پیشتاز مترقی می‌داند و معتقدند افکار پیشرفته و اصیل را آنها دارند و به همه مسلمان‌های دیگر برچسب ارتجاع می‌زنند. ۹۰% شهدای راه انقلاب را مسلمان‌های فریب‌خورده ارتجاع می‌دانند؛ شما پاسداران عزیز را در سپاه پاسداران و در گروه‌های دیگر، مزدوران ارتجاع می‌شناسند و معرفی می‌کنند. معلوم می‌شود اینها یک برداشتی از اسلام دارند که از اسلام من و شما جداست. بنابر این باید ویژگی ایدئولوژیک اسلامی خط امام را درست شناخت. در این باره من چند جمله می‌گویم و امیدوارم این چند جمله به خاطرتان بماند؛ دقت کنید. ما در تاریخ چهارده قرن اسلام‌مان، سه جور اسلام‌شناسی داریم: یک جور اسلام‌شناسی کسانی که اسیر ظاهر الفاظ کتاب و سنت هستند و از حد مفهوم ظواهر الفاظ، اندیشه‌شان فراتر نمی‌رود؛ خیلی متحجر فکر می‌کنند و متحجرانه می‌فهمند. بُرد فهم و اندیشه‌شان در برخورد با نصوص کتاب و سنت کوتاه است. به اینها در تاریخ اسلام برحسب قرون مختلف، عناوین مختلفی داده شده: ظاهریون، اخباریون. شاید خیلی از این نوجوان‌های ما اصطلاح اخباری را نشنیده باشند، اما آن میانسال‌های این شهر باید یادشان بیاید که همین بیست، سی سال قبل هم در اینجا مسئله اخباری و غیراخباری مطرح بود. اینها کسانی هستند که می‌گویند باید در فهم قرآن و حدیث، همچنان ملا لغطی باشیم که مبادا یک ذره از اصل اسلام تخلف کنیم. چون می‌خواهیم با تمام این گروه‌های مسلمان‌مآب برخورد کنیم و منصفانه برخورد کنیم و زشت و زیبای هر گروه را بگوییم، فقط زشتش را نگوییم یا فقط تعریفش نکنیم. باید منصفانه بگویم که بسیاری از افراد این گروه واقعاً از اعماق جان و قلب‌شان به اسلام عشق می‌ورزند؛ این مقید بودن آنها به این که از ظواهر قرآن و حدیث یک سر مو آن طرف نروند، این از روی احساس تعهد دینی است، ولی عیب کارشان این است که برداشتی که اینها از اسلام دارند، هرگز نمی‌تواند پاسخگوی مسائل فرد و جامعه در طول قرن‌ها و در عرض جغرافیای بشری باشد. اینها برای پاسخ بسیاری از مسائل درمی‌مانند؛ برای این که ظواهر قرآن و حدیث برای دادن پاسخ به همه این سؤال‌ها هرگز کافی نیست. بنابر این مسلمان‌هایی هستند کاملاً پاک نیت، متعبد و با ایمان قوی، حتی تجلی اسلام در عمل آنها گاهی بسیار عالی و والا و ارزنده است و جاذبه دارد؛ ولی به محض این که با مسائل پیچیده پیشرفت بشر در طول تاریخ برخورد کنند، با مسائلی که در اماکن مختلف جغرافیایی گسترده بشر امروز برخورد می‌کند می‌بینید کُمیت‌شان لنگ است. ظاهریون و اخباریون غالباً آدم‌های بسیار خوب و باایمان هستند؛ ولی از نظر اندیشه اسلامی متحجر و نارسایند برای پاسخ به مسائل پیچیده‌ای که بشر با آن روبرو شده و می‌شود. این یک نوع برداشت است. برداشت دوم از شناخت اسلام، اسلام‌شناسی کسانی است که آراء و عقاید و اندیشه‌های بیگانه از اسلام را قبلاً پذیرفته‌اند، از یک فکر غیراسلامی خوششان آمده، آن را قبول کرده‌اند و با یک چنین زمینه ذهنی قبلی آمده‌اند سراغ کتاب و سنت، سراغ آیات قرآن و احادیث و بعد نخواسته‌اند صمیمانه بفهمند این آیه قرآن چه می‌گوید یا این حدیث چه می‌گوید؛ پس چه کردند؟ کوشش کردند این آیه قرآن یا این حدیث را آنطور بفهمند که دلشان می‌خواهد. در طول تاریخ چهارده قرن گذشته، از همان قرن دوم، بلکه از همان اواسط قرن اول از این نوع افراد و گروه‌ها پیدا شدند که به آنها «اصحاب رأی و قیاس» گفته‌اند. کسانی که از روی استحسان و از روی رأی و از روی قیاس با نصوص اسلامی برخورد کردند. این گروه دوم هم در میانشان افراد و جمعیت‌های دوست داشتنی، پاک‌نیت و باایمان فراوان است؛ این گونه نیست که همه‌شان آدم‌های دغل و ناجور باشند. در میان اینها کسان فراوانی بوده‌اند که زاهد، عابد و باتقوا بودند، اما زهد و عبادت و تقوایشان بر اصل همان برداشت ذهنی قبلی‌شان بوده که از اسلام داشتند. آن صوفی خانقاه‌نشین متواضع حصیرنشین خاک‌نشین تخت پوست‌نشین بامحبت و باصفا که برداشتش از اسلام و از قرآن و از حدیث، برداشتی بوده است از قبیل برداشت اهل رأی و قیاس، یعنی قبلاً از زندگی صوفی‌مآبانه خانقاهی خوشش آمده، آن را پذیرفته؛ قرآن این را می‌گفت می‌پذیرفت، نمی‌گفت هم می‌پذیرفت، بیش از هر چیز تحت تأثیر اندیشه زهد و تصوف و زهد خانقاهی قرار گرفته، این آدم می‌آید درون قرآن و حدیث می‌گردد و ده‌ها آیه و حدیث پیدا می‌کند تا به شما بگوید این زهد خانقاهی من، زهد اسلام است. برخورد این گروه با اسلام، برخورد اهل رأی و قیاس است؛ اما وقتی به خودش نگاه می‌کنی می‌بینی که خیلی آدم ناجوری که آدم دوستش ندارد نیست؛ کمالاتی هم دارد. یا در آن طرف، آن انقلابی دارای اندیشه التقاطی که قبلاً اندیشه‌های لیبرالیستی یا مارکسیستی را پذیرفته، مارکسیسم را مطالعه کرده یا لیبرالیسم را مطالعه کرده، طرفدار یک نوع تحول و دگرگونی لیبرال‌مآب است یا طرفدار یک نوع انقلاب خونی و خشن برخوردار از روش‌های مارکسیستی و احیاناً حتی استالینیستی است، آدمی هم هست دارای کمالات، از خود گذشتن‌ها، روشنفکری‌ها، جاذبه دارد، واقعاً وقتی انسان با او می‌نشیند و حرف می‌زند یا با زندگی‌اش از نزدیک آشنا می‌شود می‌بیند که آدمی است که کم و بیش برای ما دوست داشتنی است، ولی اینها قبلاً آمده‌اند یک مکتب دیگر، یک عقیده دیگر، و یک اندیشه دیگر را قبول کرده‌اند و بعد هم آمده‌اند سراغ کتاب و سنت، سراغ آیات و روایات و لذا می‌بینید برای افکار و آرای از پیش پذیرفته شده‌اش پشتوانه و سند از کتاب و سنت می‌آورد، ده تا آیه قرآن می‌آورد، سی تا حدیث می‌آورد، اما آیه قرآن و حدیث را تطبیق کرده است بر آراء و اندیشه‌ها و افکار و عقاید بیگانه از اسلام که قبلاً آنها را پذیرفته است. این هم یک نوع شناخت اسلام است؛ شناخت اهل رأی و قیاس و استحسان. کسانی که سراغ قرآن و حدیث می‌آیند، نمی‌آیند تا رنگ قرآن و حدیث را بگیرند، قبلاً رنگ گرفته هستند؛ می‌آیند تا از قرآن و حدیث برای اثبات اسلامیت و حقانیتِ رنگ از پیش گرفته شده، دلیلی پیدا کنند. شناخت اصحاب رأی و قیاس و استحسان از اسلام چنین است. این هر دو اسلام خط امام نیست، نه آن اولی و نه این دومی. نوع سوم از اسلام شناسی، عبارت است از اسلام شاخص صاحبان اجتهاد زنده و پویا. سابقاً همینطور می‌گفتند؛ تا سی چهل سال قبل می‌گفتند: مجتهدین، اخباریون و اصحاب رأی و قیاس، اینها اصطلاحاتی است که در فرهنگ تاریخی و پرسابقه ما وجود دارد. گاهی هم می‌گفتند اصولیون در برابر اخباریون و در برابر اهل رأی و قیاس؛ اسلام مجتهد؛ اسلام‌شناسی مجتهدانِ آگاه، اسلام‌شناسی انسان‌های درس خوانده مطالعه کرده، آشنا به علوم و فنون لازم برای قرآن فهمیدن و حدیث فهمیدن، آشنا به مسائل بشر و بشریت؛ اما (این اما باید خوب در ذهن جا بگیرد) کسانی که با تمام این تخصص و آگاهی وقتی سراغ قرآن و حدیث می‌آیند، می‌آیند واقعاً ببینند قرآن و حدیث چه می‌گوید، همان را قبول کنند. می‌گویند یک مجتهد در یک حوزه فقاهتی زندگی می‌کرد که اگر یک قطره خون درون یک چاه پرآب می‌افتاد، \[می‌گفتند\] آب آن چاه نجس می‌شود، هر قدر هم زیاد باشد. این فقیه و مجتهد روایات و اخبار مربوط به این قسمت را مطالعه کرده بود، به نظرش رسیده بود که اینطور نیست، یک چاه پرآب اگر یک قطره خون در آن افتاد همه آب نجس نمی‌شود. اگر آنقدر خون زیاد در آن بریزید که رنگش قرمز بشود، نجس است، ولی اگر یک قطره خون افتاد و در این همه آب حل شد، آب نجس نیست. یک بار، دوبار، مطالعه کرده بود، کلمات فقها را، کتاب‌های فقهی را، روایات را، همه ادله را جمع‌بندی کرده بود، دیده بود واقعاً جمع‌بندی‌اش این است که آب چاه با یک قطره خون نجس نمی‌شود، ولی این فتوی را نمی‌گفت و به آن هم عمل نمی‌کرد. مدتی گذشت. یکی از او پرسید که آقا شما که نظرتان در درس مباحثه این است که آب چاه با یک قطره خون ریختن در آن نجس نمی‌شود، چرا این نظر و فتوای را نمی‌دهید و به آن عمل نمی‌کنید؟ گفت: حقیقت این است که من خودم در خانه‌مان یک چاه آب دارم، می‌ترسم خودم تحت تأثیر این قیاس قرار گرفته باشم که آب چاه با یک قطره خون نجس بشود و باید مقدار زیادی از آن آب را کشید تا پاک شود. این کار دشواری است، روی این اصل که کار دشواری است، این فتوا به نظرم رسیده. مدتی گذشت و چاه آب منزل فقیه خشک شد. این فقیه باتقوا یک بار دیگر آمد دو مرتبه دلایل مطلب را مطالعه کرد و جمع‌بندی کرد؛ دید نه، همان فهم اولیه‌اش درست بوده، واقعاً آب چاه با یک قطره خون نجس نمی‌شود و کشیدن چندین دلو آب هم لازم و واجب نیست. آن وقت صریحاً فتوی داد، گفت: بله، فتوای من این است، مقلدینم می‌توانند عمل کنند. مبادا یک ذره هوی و میل و زمینه قبلی فکری و روحی‌اش در فهم او از اسلام اثر گذاشته باشد! به این می‌گوییم اسلام‌شناس خالص و مجتهدانه، نه تابع ظواهر و تابع و پیرو آرای این و آن است و نه تابع زمینه‌های قبلی فکری و آراء و تمایلاتِ \[افراد\] قلیل. با فکر باز، با اندیشه دوربرد سراغ قرآن و حدیث می‌رود، برای این که ببیند اسلام، قرآن، حدیث به او چه می‌گوید، همان را بگیرد و عمل کند. به این ما می‌گوییم اسلام‌شناسی اصیل و صحیح. ویژگی ایدئولوژیک خط امام این است که اسلام شناسی‌مان و شناخت‌مان از اسلام باید نه نوع اول باشد (اسلام‌شناسی ظاهربینانه و متحجر)، و نه نوع دوم باشد (اسلام‌شناسی خودپسندانه) که آن طور که دلم می‌خواهد اسلام را معنی کنم، بلکه آنطور که اسلام دلش می‌خواهد من مسلمان بشوم، نه آن یکی و نه این یکی؛ اسلام‌شناسی اصیل، یعنی آدمی با اعتقاد به این که قرآن، کلام خداست و حدیث صحیح معتبر گفته‌ای از رسول خدا و ائمه هدی (سلام الله علیهم اجمعین) است. کتاب و سنت را با دقت، ولی با اندیشه باز مطالعه کند، ببیند قرآن و حدیث چه می‌گوید و چه تعلیمی می‌دهد، همان را بگیرد و عمل کند. این ویژگی ایدئولوژیک خط امام است. این که شما دیدید ما در تنظیم و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی تأکید کردیم روی نقش فقیه به عنوان امام و رهبر و کارشناس، برای این است که می‌خواهیم ان شاء الله جمهوری‌مان، جمهوری اسلامی باشد، می‌خواهیم این شعاری را که شما از اعماق روح و جانتان می‌گفتید که «نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی»، این را حفظ کنیم. حفظ این شعار و حفظ این راه و حفظ این مسیر، به این است که ما شناخت‌مان از اسلام، خط امام باشد؛ خط امام و خط سازش، مقابل همدیگرند. خط امام از نظر ایدئولوژیک، یعنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشه باز می‌شناسد و می‌پذیرد و عمل می‌کند و نمی‌ترسد به او بگویند مرتجع اَمّل و نمی‌ترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده. نه از برچسب روشنفکر منحرف می‌ترسد، نه از برچسب مرتجع. مسلمان است، و نه اندیشه التقاطی را می‌پذیرد و به نام اسلام به این و آن تفهیم می‌کند، و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمان‌ها رخنه کرده و اصولاً در اسلام ریشه نداشته می‌پذیرد. نه خرافی و ظاهربین است، نه دچار انحراف اندیشه‌های التقاطی می‌شود. نه با این می‌سازد، نه با آن؛ سازشکار نیست. مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان می‌دهد و نه با التقاطیون. من نکات متعددی را یادداشت کرده‌ام که در رابطه با این بحث بگویم، ولی معمولاً قصد دارم بیش از یک ساعت سخنم طول نکشد. می‌روم سراغ شاخه مهم دیگر این بحث: ویژگی سیاسی خط امام، از آن چند ویژگی دیگر فعلاً صرف‌نظر می‌کنم. خط امام از نظر روش سیاسی، با مسائل سیاسی چگونه برخورد می‌کند؟ در طول مبارزات، ما ویژگی خط امام را می‌توانستیم خوب لمس کنیم. در طول این سال‌های اخیر مبارزه، ما سه گروه مبارزه‌کننده داشتیم؛ یکی گروه‌هایی که طرفدار مبارزات آرام سیاسی بودند، معتقد به مبارزه برای نجات ایران و ملت ایران از چنگ استبداد و استعمار بودند و هستند؛ ولی معتقد بودند که این مبارزه‌ها باید طوری صورت بگیرد که تا آنجا که می‌شود خون از بینی کسی نریزد. به محض این که در یکی از صحنه‌های مبارزه یک نفر کشته می‌شد یا آسیب می‌دید، شک می‌کردند که آیا این مبارزه جایز است یا جایز نیست. با یکی از آقایان علمای خوب - واقعاً آدم خوبی است از جهات دیگر - یکی دو بار صحبت کردیم، گفتیم: آقا! باید برای این کار، شما اعلامیه بدهید. می‌گفت: من می‌ترسم اگر اعلامیه بدهم که این مراسم برگزار بشود و پلیس‌ها و کماندوهای لعنتی سفاک این شاه حمله کنند و یک نفر کشته بشود، من جواب این کشته را پیش خدا چگونه بدهم؟ واقعاً این را از روی عقیده‌اش می‌گفت نه این که آدمی لاابالی بود. معتقد به مبارزه با شاه و رژیم بود، شاه و رژیم را لعنت هم می‌کرد؛ ولی وقتی صحبت از مبارزه می‌شد، طرفدار مبارزه‌ای بود که در آن، خون از بینی کسی نریزد. در مقابل این، یک خط دیگر بود، خط مبارزه مسلحانه. این خط که از آن گندکاری خط اول به ستوه آمده بود و تجربه چندین ده ساله مبارزات ایران به او نشان داده بود که این جور مبارزه به جایی نمی‌رسد، گفته بود باید همه این مبارزات و فعالیت‌ها را رها کرده و نیروها را به سراغ مبارزه مسلحانه خونین برد؛ ولی مبارزه مسلحانه برای او شده بود اصل و نه وسیله. می‌گفت هر کس به مبارزه مسلحانه بهای صد در صد ندهد و در فعالیت‌ها و میدان‌های دیگر به کار مبارزه مشغول باشد، کار او انحرافی است. نتیجه این طرز فکر چه بود؟ نتیجه این طرز فکر دوم این شده بود که یک سِری گروه‌های واقعاً فداکار و جانباز و پاکدل و پاک‌نیت پیدا شده بودند که اینها در اثر فشار محیط و فشار عوامل رژیم، در زوایای خانه‌های امن و جاهای دیگر ناچار بودند مخفی بمانند و میدان و پناهگاه گسترده اجتماعی که بتواند اینها را در داخل خودش جا بدهد و به صورت یک مجموعه توانا، رژیم را به زانو در بیاورد، وجود نداشت. گروه‌های جانبازِ فداکار، شجاع، باایمان و دوست‌داشتنی از این نقطه‌نظرها؛ اما آرام آرام به سمت ایزوله‌شدن از توده اجتماعی و در نتیجه ضربه‌پذیرتر شدن از دشمن انقلاب پیش می‌رفتند. این هم یک خط. مبارزه مسلحانه با دیدی که این مبارزان مسلح پرارج را روز به روز به زاویه‌ها بیشتر می‌کشاند. و خط سوم، خط امام. امام صمیمانه معتقد به ارج نهادن به تلاش هر فرد و هر گروهی بود که ولو یک سیلی به رژیم بزند؛ در عین حال می‌فرمود در این مبارزه هر کس کشته شود، شهید است. تشویق می‌کرد کسانی را که مردانه \[جهاد می‌کردند.\] (این که می‌گویم مردانه به خواهران برنخورد! برای این که خواهرها هم جلوه‌های شجاعت و شهامت و درخشیدن در میدان مبارزات بودند و هستند؛ مؤمنانه بگویم که هر دو را شامل شود.) امام به مردان و زنان باایمانی که به جهاد بروند با قبول شهادت، بهای والا می‌داد و نیز صمیمانه به همه افراد و گروه‌هایی که به گسترده شدن مخالفت و مبارزه و مقابله با رژیم و استعمار آمریکایی حامی رژیم، کمک می‌کردند، به آنها هم بها می‌داد؛ به هر دو بها می‌داد و ایشان معتقد بودند که این دو با هم می‌توانند رژیم را به زانو در آورند؛ هم مجاهدان باایمان سلاح به دست، هم مرد در مسجد و تکیه و حسینیه و مدرسه و کوچه و خیابان که جمع شده‌اند و فریادزنان علیه رژیم می‌جنگند، هر دو با هم. هم پیرمرد و پیرزنی را که اگر نمی‌توانست پشت‌بام برود الله اکبر بگوید، می‌آمد داخل حیاط خانه الله‌اکبر می‌گفت، و هم آن انسان شجاع فداکاری را که سلاح به دست می‌گرفت و به آنجا که باید برود می‌رفت. امام معتقد بود که این دو با هم می‌توانند انقلاب را به ثمر برسانند. خط امام، خط ارج نهادن به مبارزات سیاسی و مبارزه مسلحانه و مبارزه فرهنگی و اخلاقی بود که به یکدیگر پیوسته باشد. در آن روزهایی که اولین راهپیمایی میلیونی راه افتاده بود، پس از دومین راهپیمایی، یعنی راهپیمایی چهارم شوال (۱۶ شهریور ۵۷) که بدون خونریزی برگزار شد و ۱۷ شهریور ۵۷ که «جمعه سیاه» حادثه میدان شهدای تهران بود، \[حدود یک ماه بعد از آن\] امام به پاریس رفته بودند. پس از سال‌ها که محروم بودیم از دیدار ایشان، فرصتی بود برای دیدارشان. آنجا برای چند مسئله رفته بودم. یکی از مسائلی که با ایشان مطرح کردم و در ایران هم در مباحثاتی که داشتیم، مکرر حتی افراد برجسته مطرح می‌کردند، مربوط بود به همین مسئله مبارزه و ابعاد آن و پیوند مبارزه با شهادت، مخصوصاَ حضور خواهران در میدان این مبارزات، از ایشان سئوال کردم بعضی از آقایان مجتهدین که با آنها صحبت کردیم، اینها در این که ما اقدام می‌کنیم و دعوت می‌کنیم مردم را برای راهپیمایی‌ها، پس از حادثه ۱۷ شهریور تهران دچار تزلزل و تردید شده‌اند؛ می‌گویند شما مردم را به قتلگاه دعوت می‌کنید. یادم می‌آید که در همان راهپیمایی‌های روز چهارم شوال (۱۶ شهریور) که ایشان مسئولیت کل راهپیمایی را به عهده من گذاشته بودند، پس از برگزاری نمازجماعت پرشکوه سر پیچ شمیران، تصمیم بر این شد که ما جمعیت را به سمت میدان آزادی امروز ببریم. در آن موقع می‌خواستیم در بلندگوهای دستی بگوییم: مردم به سمت کجا؟ نمی‌توانستیم بگوییم به سمت کجا! به سمت \[میدان\] شهیاد که دلمان نمی‌آمد بگوییم؛ بعد بچه‌ها آن موقع واژه بسیار زیبایی را اختراع کردند. گفتند: آهای مردم! به سمت میدان آزادی. یک مقداری که ما راه رفتیم، آمدند گفتند نیروهای نظامی فراوانی را فرستاده‌اند سر راه، جمعیت را اگر به سمت آن میدان ببرید در خود میدان کامیون‌های مسلح فراوانی را گذاشته‌اند و آماده حمله هستند. در طول راه مکرر آمدند این جمله را گفتند که شما دارید مردم را به سمت قربانگاه می‌برید؛ گفتم: خودمان هم هستیم، هرجا هستیم با هم هستیم. عده‌ای از دوستانی که احتیاط می‌کردند، واقعاً هم احتیاط دینی می‌کردند، آنقدر آمدند فشار آوردند که از اطراف خبر می‌رسد که ما جلومان تدارکات نظامی فراوانی پیش‌بینی شده، ممکن است خطرات سنگینی پیش بیاید، چه می‌گویند؟ گفتیم: تصمیم گرفته‌ایم برویم، باید برویم. آن روز موفق شدیم به سلامت بگذرانیم و فردایش جمعه ۱۷ شهریور که آن برخورد سهمگین پیش آمد. پس از آن برخورد سهمگین برای راهپیمایی‌های بعدی عده زیادی از آقایان احتیاط می‌کردند. می‌گفتند شما با چه مجوز شرعی مردم را به میدان کشته شدن می‌برید؟ می‌گفتیم: خودمان هم هستیم. می‌گفتند: خودتان هم بیخود می‌روید. در آن دیدار پاریس، مطلب را با امام مطرح کردم؛ گفتم از ما می‌پرسند با چه مجوزی \[مردم را به راهپیمایی پرخطر می‌برید؟!\] به ایشان گفتم: من می‌توانم تا حدودی جواب جنابعالی را پیش‌بینی کنم، اما می‌خواهم خودتان بفرمایید؛ برای این که می‌خواهیم برگردیم و بگوییم نظر امام این بود. با همان صراحت و صداقت همیشگی گفتند: این مبارزه را باید ادامه داد، این مبارزه برای اسلام و مسلمین از این پس، مبارزه مرگ و زندگی است، مرگ و زندگی اسلام و امت اسلامی؛ حتی اگر یک میلیون نفر کشته شوند باز هم ادامه بدهید. ولی کسی که با این قاطعیت در ارج نهادن به شهادت و توجه به نقش پیروزی خون بر شمشیر سخن می‌گوید، تأکید می‌کرد در این مبارزه کوشش کنید حداکثر مردم همراه مبارزه بیایند. اگر گروه‌هایی هستند که شجاعت میدان شهادت را ندارند، اما در یک کیلومتری میدان شهادت حاضرند فریاد بزنند، اینها را هم بپذیرید و تشویق کنید و دعوت کنید. این دو پیوسته با یکدیگر باید در یک رهبر شامل به حرکت درآید تا دشمن را سرنگون کند و این خط امام است. در رابطه با روش‌های قاطع انقلابی، شهید شدن، شهید دادن، کشته شدن و کشتن قاطع و سریع، ولی به آن صورتی که همه کسانی را که یک وجب آن طرف‌تر از شهادت کار و کمک می‌کنند، آنها را ناچیز بشماریم و از خودمان جدا بدانیم تا در نتیجه، گروه مسلح جدا از توده به وجود بیاید و دشمن بتواند گروه مسلح را بکوبد، چون پناهگاه توده‌ای ندارد، توده را بکوبد، چون دست به سلاح ندارد، \[این روش‌ها در خط امام جایی نداشت.\] ویژگی خط امام در تاکتیک مبارزه، با مبارزه مسلحانه و مبارزات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی پیوند خورد. حتی همان عالِمی که درآن دوره خفقان جرأت می‌کرد فتوای امام را بگوید و به امام دعا کند، او هم به این انقلاب کمک کرده. او پیشتاز و پیشگام در انقلاب نیست، اما همراه انقلاب هست و انقلاب، هم پیشتاز می‌خواهد و هم همراه. این ویژگی خط امام است. دقت کنید اینها فقط مربوط به گذشته نیست؛ از این به بعد هم ما باید به این ویژگی‌های خط امام توجه کنیم. ویژگی سوم خط امام که آن را از خط سازش جدا می‌کند (من در آن ویژگی دوم، خط سازش را برایتان شرح ندادم، این را شرح بدهم بعد بروم سراغ ویژگی سوم.) هر خط امام، این ویژگی «نه خط سازش» را دارد. امام، پیشتازِ انقلابی مسلح را تأکید می‌کرد و می‌کند. مبارز سیاسی و فرهنگی و اجتماعی پیوند خورده با این پیشگامِ پیشتاز را هم تأکید می‌کند، اما می‌گوید آن مبارز سیاسی و اجتماعی تا وقتی کارش ارزش دارد که یک لحظه سازش را با دشمن تحمل نکند. فرق است بین مبارز سیاسی و سیاسی کار. من همیشه می‌گفتم: دوستان! این دو تا را از هم جدا کنید؛ مبارزه سیاسی و سیاسی‌کاری را (اصطلاح سیاسی‌کاری را این نوجوان‌های داخل خط انقلاب خوب درک می‌کنند که فرقش با مبارزه سیاسی چیست). مبارز سیاسی، کسی است که تا مرز جهاد مسلحانه جلو نمی‌رود، اما هر جا دستش برسد یک ضربه سیاسی بر دشمن می‌زند. سیاسی‌کار، کسی است که می‌آید در گود سیاست، اگر دید هوا پس است بعد می‌رود با دشمن به گفتگو می‌نشیند بلکه یک آوانس بدهد، یک آوانس بگیرد. این نوع فعالان سیاسی از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتی ملعون هستند. برای خط امام (نه خط سازش) مبارز، درجه مبارزاتش هر قدر می‌خواهد باشد، باید اصالت داشته باشد، معامله‌گر نباشد، اهل داد و ستد سیاسی مطلقاَ نباشد. بنابراین ویژگی، «نه»اش را هم به خاطر بسپاریم که «خط امام، طرد خط سازش است». در دوران مبارزه در میان دوستانمان حتی دو نوع تفکر وجود داشت، هنوز هم هست. این اتفاقاَ مسئله روز هم هست. اینجا می‌گویم که بماند. یک نوع تفکر این بود که ما باید لبه تیز مبارزه را متوجه استبداد داخلی بکنیم و به استعمار خارجی فعلاً کاری نداشته باشیم، حتی با آنها تماس داشته باشیم، گفتگو کنیم و قانع‌شان کنیم که به صلاح و صرفه آنها نیست که استبداد را در ایران حمایت کنند؛ دست حمایت‌شان را از سر این اسبتداد بردارند و مطمئن هم باشند که ما مبارزین، خیلی سر به سر این استعمارگران نخواهیم گذاشت؛ این یک طرز تفکر. لیبرال‌ها در ایران سمبل این طرز تفکر بودند و هستند و خواهند بود. بار دیگر تکرار می‌کنم که اینها بحث‌هایی است که در جلسات کرده‌اند، این دیگر چیزی نیست که من بخواهم برای شما بگویم. در جلسات وقتی صحبت می‌شد، به ما می‌گفتند که شماها ساده‌اندیشید (این عین تعبیری است که برای ما و حتی برای امام به کار می‌بردند.) شماها از متون مبارزه اطلاعاتتان کم است، این ساده‌اندیشی است که ما بتوانیم هم با آمریکا در بیفتیم و هم با شاه. بهتر این است سر به سر آمریکا نگذاریم، فعلا فقط با شاه در بیفتیم؛ بنابر این، شعار اینها این بود. برای مبارزه با استبداد، پرآب و تاب حرف زده‌اند و در بحث مبارزه با استعمار یا اصلاً کلمه‌ای نیست یا خیلی رقیق و کمرنگ. یک طرز فکر دیگر در مقابل این قرار داشت و آن این بود که استعمار و استبداد، دست‌شان در گردن هم است؛ مبارزه با استبداد از مبارزه با استعمار جدایی‌ناپذیر است. شما اگر مبارزه با استعمار را بخواهید به مرحله بعد بگذارید (گام به گام) و بگویید گام اول مبارزه با استبداد، گام دوم مبارزه با استعمار؛ تازه در مبارزه با استبداد هم که گام اول است، گام به گام کار کنیم، حالا شورای سلطنت را قبول کنیم تا شاه برود. بعد آن وقت ببینیم تکلیف‌مان با شورای سلطنت چه می‌شود. این نظر دوم بود که گفت: این است ساده‌اندیشی؛ شما اگر بخواهید این ملت به‌پا خاسته را با یک پیروزی جزئی که شاه برود دلخوش کنید و بگویید که حالا روی یک سکوی مطمئن قرار گرفته‌اید که می‌توانید از این بعد پرواز کنید و موشک‌آسا به اعماق فضا بروید، این خیال خام است. این ملت به‌پا خاسته را باید یک پیروزی قطعی به او نشان داد. باید هم شاه برود، هم سلطنت برود، هم آمریکا برود و یکجا با هم، ولو قربانی بیشتر بدهیم. از این بالاتر، سخن امام بود که: ولو سرکوب کنند همه ما را، بگیرند و بکشند و نابود کنند، برای این که ما می‌میریم، اما آرمان‌مان زنده خواهد بود. «خط امام»، «خط سازش» دو تا خط؛ اینجا هم خط سومی پیدا کرد؛ قرار بوده اینجا هم بی‌سوم نماند، اما سومش با آن یکی‌ها فرق دارد. دقت کنید وقتی می‌گوییم سازش، دو معنی دارد. لازم می‌دانم مؤکداً توجه همه شما را به این دو معنی مختلف سازش جلب کنم. یک معنی سازش این است که کسانی بروند با آمریکا وارد مذاکره شوند و بخواهند امتیازی به نفع خودشان از آمریکا بگیرند، باید یک امتیاز به آمریکا بدهند. اینها عاشق قدرت‌اند و می‌خواهند به قدرت برسند. می‌خواهند جای شاه را بگیرند. شاه برود یک فرد دیگری با عنوان دیگر به جای او بیاید. آنچه از آمریکا می‌خواهد، جا به جا شدن مُهره است. این مُهره برود، آن مُهره بیاید. سازش می‌کند با آمریکا بر سر چه؟ سازش می‌کند بر سر دادن منافع و مصالح ملت و گرفتن امتیاز برای شخص یا گروه خودش. این نوعی سازش‌کاری است. این آقایانی که من گفتم، اینها از قبیل سازش‌کارها نبودند، انصافا تا آنجا که من آنها را می‌شناسم. ناآگاهی که نمی‌خواست خیانت کند تا خودش به نوایی برسد، فکر می‌کند راه پیروزی ملت این است، ولی بالاخره تا کی؟ بالاخره با نمایندگان دشمن وقتی صحبت می‌کند، اینطور صحبت می‌کند که از آنها استمداد می‌کند (دقت کنید) برای سرکوب کردن شاه از آمریکا می‌خواست استمداد کند و کمک بگیرد. واقعاً هم دلش به حال ملت می‌سوزد، واقعاً هم عقیده‌اش این است که دارد به ملت خدمت می‌کند و واقعاً آن موقع موضع قاطعانه اول را ساده‌اندیشی تلقی می‌کند، خودش را مرد سیاست می‌داند، آگاه می‌داند و سازش او به این شکل است که می‌رود با نمایندگان آمریکا یا غیرآمریکا به سخن می‌نشیند که این شاه را ولش کنید، یا این سلطنت را ول کنید، بگذارید این ملت، این دشمن ملت را سرکوب کند. چه کار دارید به کار این ملت؟ ما هم رابطه خودمان را با شما، روابط حسنه خواهیم داشت، سازش اینطوری است. این نوع دوم از سازش این آقایان و گروه‌هایی که نام بردم. این سازش دوم مصلحت‌جویانه بود، ولی خط امام هم نوع اول سازش را -که همه رد می‌کنند -رد می‌کند، هم نوع دوم سازش را. می‌گوید تا گرمای انقلاب و هیجان انقلاب در مردم هست باید تکلیف شاه و تکلیف کل رژیم سلطنتی و تکلیف حامیان و پشتیبانان این رژیم را یکسره معین کرد. این خط امام. منتها در اینجا دوستانی که در خط امام هستند در یک مورد با هم اختلاف نظر داشتند، هنوز هم دارند. این را من در بحث رادیو تلویزیونی آن هفته بیان کردم. عده‌ای از این دوستان اصولاً هر نوع گفتگو با دشمن را خطا و غلط می‌دانند. معتقدند ما می‌خواهیم دشمن را سرکوب کنیم نباید اصلاً با او روبرو شویم. این یک نوع عقیده است. عقیده دیگر این است که با دشمن و نمایندگان دشمن در مورد مقتضی می‌توان و باید روبرو شد، اما با قدرت می‌توان روبرو شد؛ البته نه به قصد استمداد و کمک گرفتن، بلکه به قصد قدرت نشان دادن و آگاهی نشان دادن. من با صراحت، نظر خودم را در طول این مدت اعلام کردم. من طرفدار این نظر دوم هستم. معتقدم در میدان سیاست، مبارزه و انقلاب، یک فرد انقلابی می‌تواند با نمایندگان دشمن حرف بزند به یک شرط - به شرط این که در این حرف زدن، ذره‌ای از او چیزی نخواهد؛ هیچ چیز از او نخواهد؛ نه نظر بخواهد، نه کمک بخواهد؛ چون، کسی از دشمن انتظار کمک نمی‌تواند داشته باشد. پس چه؟ پس برای چه با دشمن رو در رو بنشیند؟ برای این که آگاهی سیاسی، قدرت نفس، اعتماد به نفس، قدرت ایمان و قدرت برخورد خودش را به دشمن نشان بدهد و او را مرعوب کند. من به این تاکتیک، معقتد بوده و هستم و خواهم بود. من همانطور که روحم با زهدفروشی در مسائل اجتماعی سازگار نبود و نیست، با این زهد و تزهد سیاسی هم روحم سازگار نیست. این را ضعف می‌دانم که مبادا بگویند اینها هم با آمریکایی‌ها حرف می‌زنند. این ضعف نفس است. وقتی انسان در یک انقلاب مسئولیت دارد، باید شجاعت داشته باشد با دشمن بنشیند و حرف بزند. حالا چه بگوید؟ مهم این است که چه بگوید و چگونه بگوید. ما در این گفتگوهایی که در این شانزده، هفده ماه مسئولیت پذیرفتن در انقلاب اسلامی ایران که از جانب امام مستقیماً مسئولیت داشتیم -قبلاً که مسئولیت عام همگانی را همه‌مان داشتیم - از ماه آبان به این طرف که شورای انقلاب هسته‌اش به وجود آمد و در آذر رسماَ تشکیل شد، وقتی صحبت این حرف‌ها پیش می‌آمد، در جمع شورای انقلاب سه نظر وجود داشت: یک نظر این که با آمریکایی‌ها، با انگلیسی‌ها و با سران ارتش به صحبت بنشینیم و شاید به یک نقطه‌نظر جدیدی برسیم؛ من با این، مخالف بودم. می‌گفتم: ما باید نقطه‌نظرهای‌مان را قبلاً بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم، بعد با هر کسی صحبت کنیم باید وقتی آنجا می‌نشینید، قاطع حرف بزنید. نظر دوم این بود که نه آقا، اصلاً حرفش را نزنیم، آن وقت بدنامی برایمان پیدا می‌شود، می‌گویند با آمریکایی‌ها حرف زدند. من با این هم مخالف بودم، این را هم ضعف نفس می‌دانستم. می‌گفتم: چه می‌گویید آقایان؟ شما خودتان با آمریکایی حرف نمی‌زنید، آن وقت واسطه‌های دست دوم و سوم برایتان خبر می‌آورند و خبر می‌برند؛ این چه کاری است؟ اینها دغلی می‌کنند، خودتان حرف بزنید، شجاع باشید. نظر سوم این بود که با آمریکایی‌ها، با سران ارتش، با انگلیسی‌ها، با آلمانی‌ها، با همه اینها، با ژاپنی‌ها، ما به عنوان اعضای شورای انقلاب حق داریم روبرو شویم، حرف بزنیم، سخن بگوییم، اما به یک شرط، به شرط این که در این برخوردها حس کنند یک سر سوزن از آنها چیزی نمی‌خواهیم، به شرطی که حس کنند ما از موضع قدرت با آنها روبرو هستیم، به شرطی که در هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم و من به عنوان یک تجربه موفق مبارزاتی-این را در تاریخ ایران می‌خواهم بماند و نسل جوان انقلاب ما این را به عنوان یک تجربه بشنود - بدون استثنا در تمام این چند برخورد پیروز شدیم و دشمن را ضعیف‌تر کردیم. در آن گفتگو به دوستان عرض کردم و در سخن عمومی که از رسانه‌های گروهی منتشر شد، گفتم که در یکی از این برخوردها، یکی از همین آمریکایی‌ها که به عنوان سبک‌شناس معرفی کرده بودند می‌گفتند که این یک آدمی است که درباره ایران مطالعات دارد و به ملت ایران علاقه دارد، ولی ما حرفمان این است که اینها معمولاً آدم‌های خالص نیستند، غالباً هم مأمور سیا از آب درمی‌آیند. گفتند این اصرار دارد با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند. تصمیم بر این شد که صحبت کنیم. من قرار بود با او صحبت کنم. یکی از همین آقایان او را آورد آنجا (البته بگویم که چون آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، یکی از چیزهایی که به کار می‌بردم این بود که می‌گفتم: هر کس با ما می‌خواهد حرف بزند به خانه بیاید، ما به جایی نمی‌رویم؛ بعضی از دوستان خیال می‌کردند که من به عنوان تکبر علمایی این را می‌گویم. به آنها گفتم دوستان! اینطور نیست؛ من به عنوان حفظ عزت یک مسلمان این را می‌گویم. حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم: در خانه اشکالی ندارد؛ هیچ جا نمی‌رویم. گفتند: اینها از نظر امنیت‌شان می‌ترسند، گفتم: نیایند. برای حفظ عزت و این که از موضع قدرت برخورد کنیم معتقد بودم که حرفی دارند، آنجا بیایند، ما که با آنها حرفی نداریم. همین اولین برخورد به آنها نشانه بی‌نیازی ما بود.) به هرحال این آقا هم آمد اینجا صحبت کند. (این را مکرر گفته‌ام، خاطره بسیار جالبی است، هنوز هم برای خودم زنده است.) وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی این انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید. گفت: شما فکر نمی‌کنید یک ملت بی‌سلاح را دارید با یک ارتش پانصد هزار نفری از بُن دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاح‌ها روبرو می‌کنید؟ گفتم: چرا، می‌دانم؛ ولی شما هم فکر نمی‌کنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا می‌شود؟ گفت: فرض کیند که نصف اینها از شاه جدا بشوند، دویست هزارتای اینها وفادار به شاه بمانند، فکر نمی‌کنید که کشتارهای میلیونی راه بیندازند؟ همین شماها را، همین تو را می‌گیرند و نابود می‌کنند. در اینجا بودکه هیچ ضابطه و هیچ بیانی نمی‌توانست این پیام را با آن روحیه و احساس به این آمریکایی نماینده استعمار منتقل کند. واقعاً با یک هیجان و روحیه گرم به او گفتم: می‌فهمی چه می‌گویی؟ آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟ (این جمله خیلی برایش تعجب‌آور بود.) گفت: ما داریم بحث سیاسی می‌کنیم، بحث عشق و عاشقی نمی‌کنیم! نمی‌فهمم چه می‌خواهید بگویید. گفتم: من که می‌گویم شما مادی‌های ماتریالیستِ غربی نمی‌توانید انقلاب ما را درک کنید، برای همین است. باز جا خورد، گفت: اینها چه ربطی به هم دارد؟ یکی عشق و عاشقی، یکی ماتریالیست؛ اینها چه ربطی به هم دارد؟ گفتم: شما مادی فکر کن؛ وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش می‌آید، افق در برابر چشمانتان تاریک می‌شود؛ اما باید به تو بگویم برای ملت به پا خاسته و ما که مسئولیت‌های بزرگ را به عهده گرفته‌ایم، شهادت عشق است و حالا شما ما را از معشوق می‌ترسانید؟ سخن به همین جا پایان یافت و بعد آن آقایی که با او آمده بود به وی گفتم: چه یافتی؟ گفت: این جمله آخر او را مأیوس کرد. بله، با دشمن سخن بگو و او را از خود مأیوس کن. دندان طمع دشمن را بکَن. من این را یک روش بسیار مفید و پیروزمندانه در مبارزه می‌دانم. خط امام، خط نفی سازش، هم به آن معنی خائنانه‌اش، و هم به آن معنی مصلحت جویانه‌اش است و خط برخورد قوی با دشمن. ایشان در برخی موارد معتقدند که خودشان اصلاً نباید در دسترس دشمن قرار بگیرند، دشمن باید فکر کند که اصلاً نمی‌تواند امام را ببیند، آن وقت به دوستان می‌گوینند عیبی ندارد. گاهی به ما می‌گویند شما را نبینند، آن یاران شما عیبی ندارد، اینها دیگر تاکتیک‌های مختلف برای مواقع مختلف است، ولی اصل ثابت است. در همین رابطه با \[حضور در\] شورای امنیت نظر عموم دوستان اعضای شورای انقلاب -شاید به اتفاق آراء - این بود که نماینده ایران به شورای امنیت برود و آنجا فجایع شاه را برملا کند، اتفاقاَ بنی‌صدر هم که آن موقع وزیرخارجه بود اصرار داشت که باید برود. وقتی به قم رفتیم و مطلب را با امام در میان گذاشتیم، ایشان گفتند: نه، نروند؛ حتی اگر وزیر خارجه ما برود و در هواپیما و در آسمان هم که باشد اعلام می‌کنم که دیگر وزیر خارجه ما نیست. من به ایشان عرض کردم: آقا! شما از برخورد مستقیم با دشمن جلوگیری نمی‌کردید، می‌گفتید عیبی ندارد، اینجا چه مصلحتی است؟ (خوب دقت کنید) ایشان حضور در آنجا را به عنوان قدم اول در راه پذیرش راه‌حل پیشنهادی آمریکا تلقی می‌کردند، می‌گفتند: این مقدار هم باید آمریکا از ما قبول نکند و نیاید [۱] و بداند که ما سرسختانه می‌ایستیم. تجربه‌های بعدی هم نشان داد که تشخیص امام در اینجا تا چه حد مفید بوده. ما در مراحل بعد دیدیم که این امریکای مغرور چگونه با تواضع بیشتر وارد میدان شد. خط امام از نظر برخورد با استبداد و استعمار و دشمنان و اصالت انقلاب اسلامی ما، خط قدرت و برخورد با شجاعت و قدرت و پیروزمندی است و نه خط سازش؛ نه در شکل سازش خائنانه و نه در شکل سازش مصلحتی. اینها بحثی از ویژگی‌های خط امام در برخورد ایدئولوژیک، در برخورد اجتماعی و تاکتیک مبارزه مسلحانه و سیاسی و در برخورد با دشمن و کیفیت روابط مبارزین و انقلابیون با دشمن بود که توانستم در این دیدار به عرض شماها برسانم. امیدواریم فشرده این مطلب در خاطره‌ها بماند و راهگشای ادامه راهمان برای آینده ما باشد. والسلام. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل چنین است. معنی جمله روشن نیست.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, مردم اصفهان
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)