کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با ستایش خداوند و درود بر پیامبر آغاز می‌شود و به اهمیت نقش دانشجویان مسلمان در اروپا در حفظ هویت اسلامی و انجام وظایف دینی اشاره می‌کند. سپس چهار وظیفه اصلی برای «اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا» شامل نشر صحیح اسلام، حفظ اصالت اسلامی دانشجویان، راهنمایی تحصیلی و خصوصی، و ایجاد تفاهم و همبستگی میان جوانان مسلمان را برمی‌شمرد. در ادامه، به ضعف همبستگی میان مسلمانان اشاره کرده و پنج عامل تضعیف‌کننده پیوند برادری (زبان، ملیت، مذهب، عادات محلی و سیاست‌های منطقه‌ای) را بررسی می‌کند. در بخش زبان، بر اهمیت یادگیری زبان عربی به عنوان زبان مشترک مسلمانان تأکید می‌شود. در بخش ملیت، با استناد به قرآن، برادری اسلامی را فراتر از مرزهای ملی دانسته و هرگونه رفتار بیگانه با مسلمانان را خلاف تعالیم اسلام می‌داند. در بخش مذاهب، راه حل اساسی را تقریب مذاهب و عدم تکفیر یکدیگر بر اساس اختلافات فقهی و کلامی معرفی می‌کند و روایتی از امام صادق (ع) در این زمینه نقل می‌شود. در بخش عادات و سنن محلی، ضمن تأکید بر حفظ سنت‌های اسلامی، تفاوت‌های فرهنگی محلی را طبیعی دانسته و اتحادیه را به معرفی این عادات تشویق می‌کند. در بخش سیاست‌های محلی و منطقه‌ای، به لزوم اهتمام مسلمانان به مصالح یکدیگر و تشکیل یک حکومت اسلامی مشترک اشاره شده و وضعیت فعلی جهان اسلام را که تحت تأثیر سیاست‌های محلی و ناسیونالیسم است، نقد می‌کند. در پایان، با طرح این سؤال که آیا اتحادیه می‌تواند رهبری سیاسی یک نهضت بزرگ اسلامی را بر عهده گیرد، پاسخ می‌دهد که این انتظار از یک اتحادیه دانشجویی بیجاست، اما می‌تواند در تقویت نهضت‌ها و تربیت رهبران آینده نقش مؤثری ایفا کند. سخنرانی با ده توصیه عملی به اتحادیه برای حفظ جنبه عمومی و اسلامی خود، از جمله پایبندی به تعالیم اسلام، انتخاب رهبران شایسته، مشارکت جوانان از بلاد مختلف، پرهیز از وابستگی به سیاست‌های محلی، دقت در اخبار، استفاده از ابزارهای مشروع برای گرد هم آوردن دانشجویان، راهنمایی تحصیلی و حل مشکلات خصوصی، و مشارکت در حوادث طبیعی، به پایان می‌رسد. هدف نهایی، بازگشت دانشجویان به سرزمین‌های اسلامی با ایمان، تقوا، دانش، عشق به خدمت و همبستگی برای عزت اسلام است.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم ستایش و سپاس از آن خدای یکتاست و درود بی‌پایان بر پیغمبران بزرگوار او به ویژه برآورنده قرآن، حضرت محمد بن عبدالله و بر خاندان و یاران پاک‌سیرت او. سلام بر همه بندگان نیکوکار خدا. سلام بر شما برادران و خواهران عزیز! قبل از هر چیز از دیدار شما در این کنگره که به همت گروهی از دانشجویان مسلمان در اروپا تشکیل شده است خوشوقتم. اهتمام این گروه به مسائل اسلامی نشان می‌دهد که اینها از آن قشر از جوانان ارزنده امت اسلام‌اند که می‌دانند و ایمان دارند که جوان مسلمان پیش از هر چیز باید یک مسلمان باشد. نه دوری از وطن و زندگی در یک سرزمین غیراسلامی، او را از اسلام و امت اسلام غافل می‌کند، و نه اشتغال به تحصیل یا کار یا هر دو، او را از توجه به وظایفی که اسلام بر هر مسلمان مقرر کرده بازمی‌دارد. به نظر می‌رسد که بنیانگذاران «اتحادیه دانشجویان مسلمانان در اروپا» با چنین انگیزه‌ای به پا خاسته‌اند تا در راه انجام وظایفی که بر عهده خویش دیده‌اند بکوشند. امیدواریم تلاش آنها مورد قدردانی و سپاس ما و همه امت اسلام قرار گیرد و خدایشان پاداش نیک عنایت کند. مسئولان کنگره از اینجانب دعوت کردند که در مجمع اسلامی شما شرکت کنم تا با یکدیگر از نزدیک آشنا شویم و درباره یک یا موضوعات مورد احتیاج و یا مورد علاقه کنگره بحث و گفت‌وگو کنیم. موضوع بحث و سخنرانی امروز، «وظایف اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا در برابر جوانان امت اسلام» است و امیدوارم آنچه در این گفت‌وگو مطرح می‌شود به گرایش بیشتر از اتحادیه به سوی هدف‌هایی که شایسته آن است کمک کند. از خدای متعال خواستارم ما را از خطا و لغزش نگه دارد و صفا و خلوص نیتی دهد که کار خود را با نیتی پاک و دور از آلودگی‌ها دنبال کنیم. وظایف اتحادیه «اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا» چند وظیفه اساسی بر عهده دارد: ۱. کوشش در راه نشر صحیح دعوت اسلام. ۲. حفظ اصالت اسلامی دانشجویان مسلمان در اروپا و صیانت آنها در برابر آفت غربزدگی، سست ایمانی و لاابالی‌گری، هوس‌پرستی و خودپرستی. ۳. راهنمایی و کمک به دانشجویان مسلمان در زندگی تحصیلی و خصوصی. ۴. کوشش در راه تفاهم، شناسایی متقابل و همبستگی جوانان مسلمان با یکدیگر به صورتی که از آنها نیروی همفکر، هم‌هدف و فعالی به وجود آید که در راه عزت اسلام و مسلمین و مصالح امت اسلام و وحدت و یکپارچگی واقعی مسلمانان جهان صمیمانه بکوشند. با کمال تأسف باید اعتراف کرد که تفاهم و همبستگی بین جوانان مسلمان، کم و بیش ضعیف است. جوانان امت اسلام آن درجه از تفاهم و همبستگی را که اسلام از همه ما خواسته است ندارند. نه تنها جوانان، سالخوردگان نیز کم و بیش همینطورند. احساس این وضع بر همه ما تلخ است ولی واقعیت را هر چند که تلخ باشد باید شناخت و بدان اعتراف کرد. باید علل و عوامل آن را هم شناخت و با روشن‌بینی به چاره‌جویی پرداخت وگرنه با انکار و به روی خود نیاوردن، واقعیت عوض نمی‌شود و گاه‌گاه زیان‌های جبران‌ناپذیری به بار می‌آید. هیچیک از ما تردید در این ندارد که تعالیم اسلام با صراحت مقرر کرده است که مسلمانان همه با هم برادرند، یا به عبارت دیگر خواهر و برادرند. اختلاف در اقلیم زندگی، اختلاف در رنگ، اختلاف در زبان و حتی اختلاف در فهم کتاب و سنت نباید کمترین خللی در این برادری به بار آورد. این برادری، فقط یک عاطفه ساده و کم‌اثر که در حد دوست داشتن قلبی و خوش برخوردی در ملاقات دو مسلمان متوقف گردد نیست. اگر برادری اسلامی صرفاً همین بود که دو مسلمان باید یکدیگر را قلباً دوست بدارند و وقتی به هم می‌رسند سلام علیکم و اهلاً و مرحباً بگویند؛ هرگز نمی‌گفتم تفاهم و همبستگی مسلمانان متأسفانه کم است، چون باکمال خوشوقتی می‌بینیم که برادران و خواهران مسلمان به خصوص طبقه جوان، غالباً با محبت قلبی و گشاده‌رویی و سلام با یکدیگر برخورد می‌کنند؛ ولی اسلام خیلی بیش از این از ما خواسته است. برادری اسلامی تا حد همدردی، شرکت در سود و زیان اجتماعی و بالاخره یگانگی به جای بیگانگی بالا می‌رود. برادری اسلامی این است که اگر در هر گوشه جهان به یک فرد یا یک گروه از مسمانان تجاوزی شود یا ستمی رود یا آسیبی رسد، همه مسلمانان جهان آن را تجاوز و ستم و آسیب به خود بشمارند و در برابر آن عکس‌العمل مناسب نشان دهند. وقتی سخن از این نوع برادری اسلامی به میان آید، تصدیق می‌کنید که باید باکمال تأسف اعتراف کرد که بهره ما از آن ضعیف است و باید به تقویت آن پرداخت. عوامل تضعیف‌کننده پیوند برادری میان مسلمانان علل و عوامل این کم‌بهرگی، متعدد و مختلف است و در گفتار امروز چند عامل را که مهمتر به نظر می‌رسد مطرح می‌کنیم: ۱. زبان ۲. ملیت ۳. مذهب فقهی و کلامی ۴. لباس یا عادات و سنن دیگر محلی ۵. سیاست‌های محلی و منطقه‌ای. ۱. زبان اساسی‌ترین عامل پیوند اجتماعی-بدون شک- هدف و عقیده یا به اصطلاح، ایدئولوژی مشترک است، ولی عوامل دیگری هم وجود دارد که در این زمینه مؤثر است. زبان و لغت مشترک، یکی از عوامل مؤثر در تفاهم و نزدیکی اجتماعی است. دو نفر که زبان یکدیگر را نمی‌فهمند به این آسانی نمی‌توانند یکدیگر را درک کنند و از احوال همدیگر آگاه گردند. شک نیست که مناسبت‌ترین زبانی که می‌تواند زبان مشترک مسلمانان جهان باشد زبان عربی است که زبان قرآن و حدیث است. نمی‌خواهم بگویم که هر کس مسلمان می‌شود زبان مادری خود را کنار بگذارد و به عربی صحبت کند. این نه عملی است و نه لازم. نمی‌خواهم بگویم هر جا اسلام قدم گذارد یا می‌گذارد باید زبان محلی از رسمیت بیفتد و زبان عربی جانشین آن شود؛ ولی همانطور که در صد سال اخیر یاد گرفتن یک زبان خارجی در بسیاری از کشورها رواج یافته و در برخی از کشورها هر فردِ مدرسه رفته و درس خوانده به یک زبان خارجی نیز آشنا است، این طرح، بسیار عملی و سودمند است که در همه سرزمین‌های اسلامی، هر فرد مسلمان علاوه بر زبان محلی خود، زبان عربی را نیز تا حدود امکان یاد بگیرد. می‌دانیم که برای هر فرد آلمانی درس خواندن تا کلاس نهم اجباری است و می‌دانیم که در این دوره نه ساله از کلاس پنجم تا نهم یک زبان خارجی (غالباً انگلیسی) نیز تدریس می‌شود، یعنی هر کودک آلمانی موظف است پنج سال زبان انگلیسی بخواند. البته این مقدار برای یادگیری کامل زبان انگلیسی کافی نیست ولی برای آشنایی در حدود احتیاجات معمول کافی است. چرا یک آلمانی باید انگلیسی یاد بگیرد؟ برای این که در مسافرت‌هایی که به خارج آلمان می‌کند، در برخورد با مسافرانی که از خارج از آلمان می‌آیند و به طور کلی در تماس و ارتباط با سایر مردم دنیا به او کمک کند، زیرا آشنایی به یک زبان مشترک، ارتباطات را ساده و آسان می‌کند و بر میزان ارتباط می‌افزاید. پس این مطلب، عادی است که یک فرد مسلمان احتیاج دارد زبان عربی یاد بگیرد، زیرا یک زبان مشترک به پیوند فکری و عملی مسلمانان با یکدیگر کمک فراوانی می‌کند. برای نمونه به همین نمازجمعه و نماز عید در آلمان توجه کنید. مسئله مهم در نمازجمعه و نماز عید «خطبه» است. خطبه یعنی سخنرانی امام برای نمازگزاران درباره تعالیم اسلام و مسائل جاری مربوط به زندگی مسلمانان. این سخنرانی را باید نمازگزاران بفهمند. حال اگر همه نمازگزاران لااقل این اندازه عربی بدانند که سخنرانی امام را بفهمند مشکلی پیش نمی‌آید. اما اگر همه به یک زبان آشنا نباشند چطور؟ چقدر مطلب مشکل می‌شود! به همین کنگره سالانه اتحادیه توجه کنید. اگر همه شرکت‌کنندگان به همان اندازه که به زبان آلمانی، انگلیسی یا فرانسه آشنا هستند به زبان عربی آشنا بودند چقدر کار آسان‌تر و مؤثرتر می‌شد! در کنگره‌های اسلامی دیگر هم همینطور. انگیزه اشخاص برای فراگرفتن یک زبان دیگر، غیر از زبان مادری، گاه احتیاج شغلی است و گاه احتیاج تحصیلی و علمی. ولی در مورد یاد گرفتن یک زبان مشترک میان مسلمانان، انگیزه اساسی‌تری هست و آن تسهیل روابط فکری و اجتماعی میان مسلمانان جهان است که یک یا بزرگترین واجبات اسلامی ماست و در پرتو آن، پیوند فکری و عقیدتی و همبستگی علمی و اجتماعی در فرهنگ، سیاست، اقتصاد و غیره مسلمانان محکم‌تر می‌شود و آنان را به صورت یک واحد بزرگ و نیرومند و با عزت علمی و سیاسی و اقتصادی در دنیا درمی‌آورد. اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا می‌تواند در حوزه فعالیت خود این قدم را بردارد و اعضای خود را به یاد گرفتن زبان عربی تشویق کند و کلاس‌های رایگان در اختیار آنها و همه مسلمانانی که مایلند زبان عربی یاد بگیرند قرار دهد. امیدوارم «مرکز اسلامی هامبورگ» نیز در اولین فرصت به این کار اقدام کند. ۲. ملیت عاطفه اجتماعی بشر رنگ‌های گوناگونی به خود می‌گیرد. عاطفه خانوادگی، عاطفه خویشاندی، عاطفه همسایگی، عاطفه دوستی، عاطفه صنفی، عاطفه محلی، عاطفه همشهری‌گری، عاطفه ملی، عاطفه دینی، عاطفه حیوانی و ... تا آنجا که در مطالعات اسلامی دریافته‌ام، اسلام از میان این اشکال گوناگونِ عاطفه اجتماعی، فقط بعضی از آنها را محترم شمرده است، آن هم به شرط این که حدود هر یک در جای خود مراعات شود. عاطفه حیوانی، یعنی ترحم بر موجودات زنده و به اصطلاح امروز حمایت از حیوانات، عاطفه انسانی و ترحم بر انسان‌ها، عاطفه دینی و برادری اسلامی، عاطفه دوستی و رفاقت، عاطفه همسایگی، عاطفه خویشاوندی و صله ارحام و عاطفه خانوادگی و دوستی متقابل پدر، مادر و فرزندان. از میان این چند عاطفه، آنچه از نظر اسلام از همه مهم‌تر و محور اساسی وحدت اجتماعی و حقوق مشترک مدنی و سیاسی است، عاطفه دینی است. قرآن صریحاً مسلمانان را برادر یکدیگر می‌خواند و می‌گوید: إِنَّمَا المُؤمِنُونَ إِخوَةٌ فَأصلِحُوا بَینَ أخَوَیکُم وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُرحَمُونَ[۱]: مسلمانان همه با هم برادرند، بنابر این میان دو برادر خود صلح برقرار کنید و جانب خدا را نگهدارید، باشد که مشمول رحمت قرار گیرید. اسلام با صراحت هر نوع تفاخر قومی و قبیله‌ای و غرور ملی را در داخل امت بزرگ خود قدغن کرده است. ملیت به آن معنی رسمی و قانونی که امروز در حقوق بین‌الملل از یک طرف، و در حقوق سیاسی و مدنی هر ملت از طرف دیگر مطرح می‌شود و موضوع بسیاری از قوانین و حقوق قرار می‌گیرد و در اسلام نیز به صورت کامل مطرح است؛ ولی برای امت بزرگ اسلام، نه برای اقوام و قبایل و نظایر اینها. کتاب خدا و سنت رسول خدا با کمال صراحت اعلام می‌دارد که محور همه حقوق سیاسی و مدنی، چه در میدان سیاست خارجی و چه در میدان سیاست داخلی، فقط اسلام است. هیچ حکومت محلی حق ندارد یک مسلمان را، از هر کجای عالَم که باشد، در قلمرو حکومت محلی خود بیگانه به شمار آورد. مسلمان به هرجا از سرزمین اسلام برود وطن اوست و در آنجا بیگانه نیست. این وضع که با یک نفر مسلمان اهل ایران یا عراق یا سوریه یا مصر یا پاکستان یا ترکیه یا اندونزی در مناطق اسلامی چون یک بیگانه رفتار بشود بدون شک برخلاف نص تعالیم اسلام است. این درست مثل این است که حکومت محلی در شیراز با یک ایرانی اهل همدان به صورت دشمن، یا به یک سوری اهل حلب و در آنکارا با یک ترک اهل ازمیر همچون بیگانه رفتار کند. آیا قوانین ایران به حکومت محلی شیراز و قوانین سوریه به حکومت محلی دمشق و قوانین ترکیه به حکومت محلی آنکارا چنین اجازه‌ای می‌دهد؟ هرگز! قوانین اسلام نیز همینطور است. اتحادیه دانشجویان اسلامی در اروپا می‌تواند با خلوص نیت با تشکیل سمینارها یا با پخش نشریات مستدل اسلامی به سهم خود در این زمینه تلاش کند تا لااقل این گروه تحصیلکرده‌های ما، که بدون شک چند سال دیگر هر یک در اداره جامعه خود مؤثر خواهند بود، به این ایده عالی اسلامی ایمان بیاورند و بعداً در میدان نفوذ و تأثیر خود اجازه ندهند هرگز با یک مسلمان چون یک بیگانه رفتار شود. ۳. مذاهب فقهی و کلامی این یک واقعیت انکارناپذیر است که مسلمانان از مذاهب فقهی و کلامی متعددی پیروی می‌کنند که معروف‌ترین آنها در فقه؛ حنفی، شافعی، جعفری، مالکی، حنبلی و زیدی و در کلام؛ اشعری و معتزلی و به یک نظر شیعی است. بسیار بعید به نظر می‌رسد که ما بتوانیم همه مسلمانان را به پیروی یکی از این مذاهب و رها کردن مذهبی که تاکنون پیرو آن بوده‌اند بکشانیم. ممکن است صد یا هزار یا یک میلیون نفر یا بیشتر را به این کار بکشانیم ولی همه را نه. این هم عملی به نظر نمی‌رسد که همه مذاهب موجود را به یک سو بگذاریم و همه را به مذهب تازه‌ای در آوریم. تجارب مکرر نشان داده است که هر وقت به این فکر افتاده‌اند که مشکل اختلاف در مذاهب فقهی و کلامی را به این صورت حل کنند نه تنها موفق نشده‌اند بلکه اختلاف را شدیدتر و وسیع‌تر کرده و در حقیقت، مذهبی بر مذاهب قبلی افزوده‌اند. راه حل اساسی برای این مشکل همان است که از دیرباز مورد توجه بسیاری از علمای بزرگ اسلام بوده و در زمان ما «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» آن را محور فعالیت خود قرار داده و الحق کم و بیش موفقیت‌هایی هم در این زمینه به دست آورده است. این راه حل، این است که بر طبق نص کتاب و سنت، هر مسلمان که به خدای یکتا و نبوت پیغمبران او و پیغمبر بزرگوار اسلام معتقد باشد و کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) را بی‌چون و چرا بپذیرد و اساس عقیده و عمل خود بشناسد و به تعالیم مسلّم اسلام از قبیل معاد و جزای اعمال، نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، دوستی خاندان رسول خدا (ص)، اطاعت از ائمه عدل و مبارزه با ائمه جور، دفاع از سرزمین اسلام، امر به معروف و نهی از منکر و... معتقد باشد، چنین شخصی مسلمان و عضو رسمی امت اسلام است و اختلاف‌نظر در جنبه‌های دیگر که مربوط به طرز استنباط مطالب از کتاب و سنت و تابع علل و عوامل گوناگون است هرگز نباید سبب شود که صاحبان آراء فقهی یا کلامی گوناگون، یکدیگر را تکفیر کنند و هر یک دیگری را خارج از اسلام و غیرمسلمان بشمارند. اجازه بدهید به عنوان یک مسلمان شیعه دوازده امامی این روایت را که تاکنون مکرر در مجامع برادران و خواهران مسلمان خوانده‌ام اینجا نیز بخوانم تا معلوم شود ائمه شیعه اثنی عشریه در این زمینه چه گفته‌اند. محمد بن یعقوب کلینی که یکی از محدثان بزرگ شیعه و صاحب کتاب اصول‌کافی از مهم‌ترین جوامع حدیثی امامیه است، درباب درجات ایمان از قسمت «ایمان و کفر» کتاب اصول‌کافی، از یکی از کارگزاران امام جعفرصادق -علیه السلام - چنین روایت می‌کند: «ابوعبدالله، یعنی امام صادق (ع)، در حیره بود. من و گروهی از دوستان را به دنبال کاری فرستاد. شامگاه برگشتیم. بستر من در سرایی بود که منزل کرده بودیم. خسته بودیم و من یک سو خود را در بستر انداختم. در همین وقت امام صادق -علیه السلام -به سراغ ما آمد. من برخاستم و نشستم. امام هم بر بالای بستر نشست و درباره کاری که مرا به دنبال آن فرستاده بود سؤال کرد. جریان را گزارش دادم. امام خدا را سپاس گفت. بعد صحبت یک عده به میان آمد. من گفتم: فدایت شوم! ما از این عده بیزار هستیم چون عقیده آنها در مورد مسئله «امامت» با ما یکی نیست و معتقد به امامت شما - که امام صادق هستید -نیستند. امام گفت: آنها دوستدار ما، خاندان پیغمبر (ص) هستند ولی عقیده آنها با شما در مورد امامت یکی نیست، آن وقت شما از آنها بیزارید؟! گفتم: بله! گفت: پیش ما هم چیزهایی (معارف عالیه‌ای) هست که پیش شما نیست؛ آیا سزاوار است ما به این دلیل از شما بیزار باشیم؟ گفتم: فدایت شوم! نه. گفت: پیش خدا چیزهایی (علم‌های الهی) هست که پیش ما نیست؛ آیا فکر می‌کنی که خدا به این جهت ما را مطرود کرده است؟ گفتم: فدایت شوم! به خدا قسم، نه. حال می‌گویی ما چه کنیم؟ گفت: آنها را دوست بدارید و از آنها بیزار نباشید و جدایی نگیرید. در میان مسلمان‌ها کسانی هستند که از ایمان و معرفت یک سهم دارند، کسانی دو سهم، کسانی سه سهم، کسانی چهار سهم، کسانی پنج سهم، کسانی ششم سهم و کسانی هفت سهم. شایسته نیست آنچه «از کمال در ایمان و عمل و معرفت» در صاحب دو سهم است بر صاحب یک سهم تحمیل شود؛ که آنچه در صاحب سه سهم است بر صاحب دو سهم، نه آنچه در صاحب چهار سهم است بر صاحب سه سهم، نه آن که در صاحب پنج سهم است بر صاحب چهار سهم، نه آنچه در صاحب شش سهم است بر صاحب پنج سهم، و نه آنچه در صاحب هفت سهم است بر صاحب ششم سهم.» بعد در روایت، مثال مفصلی هم آمده که برای اختصار از نقل آن صرفنظر می‌کنم. ۴. لباس، عادات و سنن محلی اسلام، خود برای بسیاری از شئون زندگی و آداب و سنن آن، تعالیم و سنت‌های خاص آورده تا مسلمانان حتی از نظر عادات و آداب زندگی نیز هرچه بیشتر همانند و به هم نزدیک شوند؛ ولی مسلمانان هر منطقه باز به حکم عادات موروثی یا مقتضیات طبیعی و منطقه‌ای، عادات و آداب فردی و اجتماعی خاصی دارند و در میان آنها لباس‌های محلی مختلف، جشن‌های محلی، عادات خاصی در مراسم عقد و ازدواج، تولد یا مرگ، مسافرت و غیر اینها دیده می‌شود. شک نیست که لازم است همه مسلمانان جهان، اعیاد اسلامی، به خصوص دو عید «فطر» و «قربان» را با شکوه هر چه تمام‌تر جشن بگیرند. سنت‌هایی را که اسلام سفارش کرده بشناسند و به آنها احترام بگذارند. آنچه اسلام ناپسند کرده یا حرام شمرده ناپسند بشمارند. در این گونه مراسم و تشریفاتِ زندگی باید همه با هم یکسان باشند اما یکنواختی کامل میان همه مسلمانان ممکن نیست. لباسی که برای مناطق کوهستانی یا سردسیر مناسب است چه بسا برای زندگی در دشت گرمسیر اصولاً به درد نخورد. در جشن‌ها و عادات محلی دیگر البته هر چه هماهنگی و همانندی مسلمانان بیشتر باشد بهتر است، ولی اگر در یک جا اول بهار را به عنوان روز اول سال جشن بگیرند و در جای دیگر روز اول سال قمری را، باید آن را به حساب عادات محلی گذارد نه به حساب دین. اتحادیه دانشجویان در اروپا می‌تواند برای شناساندن عادات و سنت‌های محلی بلاد مختلف اسلامی به اعضای خود، برنامه‌های جالبی تهیه و اجرا کند و با ایراد سخنرانی‌های مستند، همراه با تصاویر رنگی و دیاز[۱] یا فیلم و توضیح درباره منشأ هر یک از عادات محلی و نظر اسلام درباره آنها، از پیدایش هر نوع جدایی یا سوءتفاهم در این زمینه جلوگیری کند. ۵. سیاست‌های محلی و منطقه‌ای یکی از مؤثرترین عوامل همبستگی اجتماعی، منافع و مصالح مشترک اقتصادی و سیاسی است. منافع و مصالح مشترک، حتی در همبستگی خانوادگی و قبیله‌ای و در تشکیل ملت‌ها نیز عامل مؤثری است و در تشکیل ملت‌ها، اگر عامل منحصر به فرد نباشد، عامل درجه اول هست. با توجه به اهمیت این مطلب، اسلام می‌گوید یکی از وظایف مهم دینی و اسلامی هر مسلمان این است که خود را در مصلحت اقتصادی و سیاسی و به طور کلی مصلحت اجتماعی با همه مسلمانان جهان شریک بداند؛ یعنی، طوری زندگی کند که راستی مصالح اجتماعی او به مصالح اجتماعی همه مسلمانان جهان وابسته باشد. این روایت را که شاید همه شما شنیده‌اید باز از کتاب‌کافی تألیف محمد بن یعقوب کلینی، که در سال ۳۲۹ هجری وفات کرده است، نقل می‌کنم: کلینی در بخش «ایمان و کفر»، باب «اهتمام به امور مسلمانان و دلسوزی و خیرخواهی برای آنان»، چندین روایت نقل کرده است؛ از جمله، روایت زیر از امام جعفرصادق (ع) از پیغمبر اکرم (ص): مَن اَصبَحَ و لَم یَهتَمَّ بِأُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ مِنهُم وَ مَن سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلمُسلِمینَ فَلَم یُجبهُ فَلَیسَ بِمُسلِمِ: «هر کس از بامداد به فکر کارهای مربوط به مسلمانان نباشد از مسلمان‌ها نیست و هرکس صدای مردی را بشنود که بانگ می‌زند و می‌گوید ای مسلمانان! و آنها را به کمک می‌خواند و به او پاسخ ندهد و به کارش نرسد، مسلمان نیست.» آیا عبارتی بهتر و رساتر از این می‌شناسید که شرکت همه مسلمانان جهان را در مصالح اجتماعی بیان کند؟ قرآن کریم مسلمانان را به طور کلی «اولیاء» یکدیگر می‌شمرد؛ یعنی قبول اسلام خودبخود همراه با قبول یک سلسله قراردادها و پیمان‌های اجتماعی با همه مسلمانان جهان است که بر طبق آنها مصالح عمومی سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی هر مسلمان، خودبخود به مصالح سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی همه مسلمانان جهان وابسته می‌شود. هیچ فرد یا گروه مسلمانی در هیچ گوشه دنیا و به هیچ عنوان حق ندارد فقط به مصالح اجتماعی خود بیندیشد و نسبت به مصالح سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی دیگران بی‌تفاوت بماند. نتیجه نهایی این تعلیم اسلامی آن است که همه مسلمانان جهان یک حکومت اسلامی مشترک یا چیزی شبیه به آن، از قبیل یک فدراسیون واقعی، نه باسمه‌ای[۱] و حکیم‌فرموده[۲]، داشته باشند که چه از نظر داخلی و چه از نظر خارجی و بین‌المللی، به طور یکسان نگهبان مصالح اقتصادی و سیاسی و به طور کلی اجتماعی همه آنها باشد تا آنجا که هر نوع مصلحت و سیاست محلی در هر نقطه، نسبت به مصالح و سیاست امت اسلام در درجه دوم قرار گیرد. باکمال تأسف باید اعتراف کرد که امروز ما چنین حکومتی را در سراسر بلاد اسلامی سراغ نداریم. دولت‌هایی که در گوشه و کنار جهان اسلام مقدرات یک قسمت از سرزمین بزرگ اسلام و ساکنان آن را در دست گرفته‌اند، چه ضدملی باشند چه ملی و چه نیم‌بند، همه در راهی دیگر می‌روند. نهضت‌های اجتماعی نیز که در هر منطقه هست غالباً رنگ ملیت؛ یعنی، «ناسیونالیسم» دارد. همان ناسیونالیزمی که در بحث ملیت، معنی صحیح و غلط آن را باز نمودیم. به این ترتیب به جای یک سیاست مشترک اسلامی، سیاست‌های محلی و منطقه‌ای گوناگون و گاهی متضاد، بر مقدرات اجتماعی مسلمانان جهان تسلط یافته و این وضع به صورت مؤثرترین عامل در ضعف ارتباط و جلوگیری از تشکل معنوی، مادی، سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی آنها درآمده است. این وضع حتی بسیاری از جوانان مسلمان را که به راستی می‌خواهند به وظایفی که اسلام از نظر دفاع از حقوق امت بزرگ اسلام و کوشش در راه بهبود وضع اجتماعی مسلمانان جهان بر عهده آنها گذارده عمل کنند، دچار سرگردانی کرده است. اگر حکومتی که در منطقه آنها سرکار آمده و به اصطلاح امروز یک حکومت ملی باشد؛ یعنی، حکومتی که در راه مصالح قلمرو خود صمیمانه می‌کوشد و مورد قبول اکثریت ساکنان قلمرو خویش نیز هست ولی خود را مسئول مصالح دیگر مسلمانان جهان نمی‌شناسد، چه کنند؟ با او همکاری یا مبارزه کنند یا بی‌تفاوت بمانند؛ یعنی نه همکاری و نه مبارزه؟ اگر مبارزه کنند یا لااقل همکاری نکنند؛ آیا در دنیای امروز که سیاست‌های استعماری سرخ و سیاه و زرد، با انواع تجهیزات و تسلیحات دهن باز کرده تا همه را ببلعند، این مبارزه یا همکاری نکردن آنها، بدون آن که خودشان بخواهند، به سود این سیاست‌ها تمام نمی‌شود؟ اگر آنها نیروی خود و همفکران خود را کنار بکشند و در راه به وجود آوردن یک حکومت جهانی اسلامی -یا لااقل یک حکومت محلی که فقط خود را مسئول مصالح قلمرو خود نداند بلکه مسئول مصالح جهان اسلام بشناسد - به کار اندازند، از نظر تئوری اسلامی راهی رفته‌اند مطابق تعالیم اسلام، اما از نظر عملی چطور؟ تجاربی که در زمان ما یا در گذشته نزدیک درباره این طرز فکر و عمل داریم، این جوانان را در قابلیت اجرای این طرح، دچار تردید کرده است و به دنبال یافتن راهی مطمئن‌تر و عملی‌تر به سوی این هدف کشانیده است. اگر حکومتی که در منطقه آنها سرکار است ضد ملی باشد، مشکل این جوانان دو چندان می‌شود؛ زیرا در مبارزه با این حکومت تردیدی ندارند و می‌دانند که نه تنها نباید با آن همکاری کنند بلکه باید با آن بجنگند. ولی در برابر این گونه حکومت‌ها، غالباً نهضت‌های ملی- منطقه‌ای وجود دارد که بر پایه ناسیونالیزم محلی، از قبیل عربی، ایرانی، ترکی، پاکستانی و نظایر اینها است نه بر منبای اسلام و مصالح امت اسلام. حالا این جوانان در مبارزه با حکومت ضدملی که بر آنها به زور حکومت می‌کند و چه بسا عامل استعمار هم هست چه کنند؟ آیا به صفوف ملیین بپیوندند یا خود دسته مستقلی تشکیل دهند؟ و اگر دسته مستقلی تشکیل دهند، با دسته‌های ملی بر چه پایه و تا چه حد و تحت چه شرایطی همکاری کنند؟ قدر مسلم این است که هر نوع شکاف و جدایی میان صفوف مبارزان با یک حکومت ضدملی، سبب می‌شود که مبارزه دیر به ثمر رسد یا اصلاً به ثمر نرسد. ایدئولوژی‌های موجود در نهضت‌های ملی- منطقه‌ای نیز اغلب، پایه و مایه اسلامی صحیحی ندارد و خودبخود نمی‌تواند این جوانان باایمان را که می‌خواهند بر اساس یک ایدئولوژی اسلامی صحیح مبارزه کنند، به خود جلب کند. این وضع، خودبخود در نهضت‌های ملی موجود در این مناطق، نقطه‌ضعفی به وجود آورده و هم بسیاری از جوانان متدین و علاقمند به شرکت در مبارزات اجتماعی را سرگردان کرده است. نتیجه این وضع در بسیاری از جاها این شده است که در گروهی از جوانان ارزنده این فکر پیدا شود که راه انجام وظیفه و شرکت در مبارزه علیه ظلم و بیداد به روی آنها بسته است و این طرز فکر - که اگر شیوع پیدا کند بسیار مضر است-عملاً آنها را منزوی و کناره‌گیر کرده است. آنها از هر نوع فعالیت سیاسی دست کشیده و به زندگی شخصی و احیاناً خانوادگی و یا حداکثر یک نوع خدمت اجتماعی ساده پرداخته‌اند و این خود موافق دلخواه استعمارگران و ایادی داخلی آنها است. اینک می‌خواهیم بدانیم اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا در حل این مشکل چه وظیفه‌ای بر عهده دارد و چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟ آیا می‌تواند یک نوع رهبری سیاسی غنی و فعال و نیرومند و متشکل بر عهده گیرد که این گونه جوانان مسلمان بر آن تکیه کنند و در پرتو رهبری ایدئولوژیک و اجرایی اتحادیه در کار ساختن یک نهضت بزرگ اسلامی شرکت کنند و آن را به ثمر برسانند یا لااقل به سوی نتیجه پیش ببرند؟ این سؤالی است که مسئولان اتحادیه باید به آن جواب بدهند. ولی اگر از من بپرسید، می‌گویم اصولاً از یک اتحادیه دانشجویی چنین انتظاری نمی‌رود. رهبری ایدئولوژیک و اجرایی یک نهضت اجتماعی-سیاسی، کار فرد یا گروهی ورزیده، کارآزموده و به ثمررسیده است که سال‌ها از زندگی خود را صرف مطالعه و بررسی علمی مسائل ایدئولوژیک و اجرایی مربوط به یک نهضت بزرگ و وسیع اجتماعی کرده و خود نیز تجاربی اندوخته باشد؛ به خصوص در دنیای امروز که با توسعه و تنوع و پیچیدگی خاص مسائل اجتماعی، برای یک چنین رهبری، سرمایه علمی و عملی فراوانی لازم است. در صورتی که دانشجو-هر که باشد و از هر کجا باشد و هر قدر هم با استعداد باشد-در میانه راه درس خواندن و در آغاز تجربه اندوختن است و به استثنای دانشجویان علوم اجتماعی و روانی و اقتصادی، مطالعات او که در رشته‌های علمی و فنی و اختصاصی دیگر تحصیل می‌کند، بر وسعت اطلاعات اجتماعی او چندان نمی‌افزاید. بنابراین، توقع رهبری عالی یک نهضت بزرگ اجتماعی از یک گروه دانشجویی توقعی بیجاست. اما آیا یک اتحادیه دانشجویی به کلی با رهبری عالی اجتماعی بیگانه است؟ هرگز! اتحادیه‌های دانشجویی می‌توانند در تقویت نهضت‌های ارزنده اجتماعی که به وسیله رهبران شایسته شروع و رهبری می‌شود نقش مؤثری داشته باشند و مخصوصاً در مرحله سازندگی یا نزدیک به سازندگی یک نهضت، عامل مؤثری در به ثمر رسانیدن آن باشند. علاوه بر این، رهبران و کارگردان‌های آینده از میان همین دانشجویان بر خواهند خاست. بنابراین، اتحادیه‌های دانشجویی می‌توانند برنامه‌های متناسبی برای رشد سریع‌تر و کامل‌تر استعدادهای شناخته شده یا شناخته نشده‌ای که در دانشجویان هست طراحی و اجرا کند و در ساختن رهبران و کارگردانان آینده کمک بسیار ارزنده و مؤثری باشند. اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا نیز همینطور. جوانانی که امروز از بلاد مختلف اسلامی برای تحصیل به اروپا می‌آیند، بدون شک کارگردان‌های آینده امت اسلامی در بسیاری از نقاط خواهند بود. اگر این جوانان یکدیگر را اینجا بهتر بشناسند و در پرتو این آشنایی، از طرز فکر، آداب و سنن محلی، امکانات یا مشکلات طبیعی و اجتماعی بلاد مختلف اسلامی اطلاعات مشروح و مستندی کسب کنند، با ایمان به یک ایدئولوژی عالی اسلامی مشترک، دور از آفات غربزدگی و همراه با سرمایه علمی و فنی به بلاد اسلامی باز گردند، پس از بازگشت، حکم حلقه‌های ارتباطی را خواهند داشت که در وحدت سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی مسلمانان جهان تأثیر فراوانی دارند و چه بسیار از میان آنها یا همطرازان دیگر آنها کادری به هم پیوسته به وجود آید که از نظر ارزش معنوی و تقوای دینی و اجتماعی، از نظر قدرت نفس و اراده، از نظر همت عالی، از نظر معلومات ارزنده اسلامی، از نظر قدرت ابتکار، طرح اجرا و اداره، از نظر قابلیت اعتماد اجتماعی، از نظر روح همکاری و کار دسته‌جمعی، صلاحیت رهبری ایدئولوژیکی و اجرایی یک نهضت عالی و پیشروی اجتماعی را برای امت اسلام، بر مبنای اسلام و با توجه به همه نیازمندی‌های امروز و فردای مسلمانان داشته باشند. کوشش اتحادیه در راه ارتباط هر چه بیشتر با دانشجویان بلاد مختلف و دعوت آنها به همکاری اجتماعی، شایان تقدیر است، به شرط این که این کوشش با کشش نیز همراه باشد؛ یعنی روش عملی اتحادیه و برنامه‌های مختلف آن طوری تنظیم شود که دانشجویان مسلمان در اروپا عموماً اتحادیه را از خودشان احساس کنند، نه وابسته به منطقه عربی یا ایرانی یا پاکستانی یا ترکیه و نه وابسته به یک سیاست خاص در این منطقه‌ها. اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا باید به حفظ جنبه عمومی و همگانی خود بر مبنای اسلام بسیار اهمیت دهد؛ به طوری که هر چه پیشتر می‌رود، از اعتماد عمومی دانشجویان مسلمان بیشتر برخوردار گردد و اتهام وابستگی به یک سیاست یا جناح خاص یا کشور یا منطقه خاص به آن نچسبد. چند توصیه به اتحادیه انجمن‌های اسلامی برای این منظور، توجه شما برادران و خواهران عزیز و افراد علاقمند دیگر را به مسائل زیر جلب می‌کنم: ۱. پایه و اساس و زیربنای فکر و عمل در همه فعالیت‌های اتحادیه، اسلام و تعالیم آن و مصالح امت بزرگ اسلامی باشد. ۲. در انتخاب رهبران و کارگردانان اتحادیه در سازمان‌های مختلف آن همواره این اصل مهم رعایت شود که افرادی باایمان، پایبند به احکام اسلام، پاک‌نیت و خوشنام، بلند همت، فعال و دارای ابتکار و قدرت اراده باشند. ۳. ترتیبی داده شود که چه در کادر رهبری و چه در واحدهای تشکیلاتی دیگر اتحادیه، حتی‌الامکان، جوانانی از بلاد مختلف اسلامی شرکت داشته باشند. این رویه هم جنبه عمومی اتحادیه را در داخل و خارج و در افکار و انظار دور و نزدیک حفظ می‌کند و هم خود، یک نوع ضامن عملی برای پیشگیری از گرایش اتحادیه به یک جهت یا منطقه یا سیاست خاص و دور شدن از جهات و مناطق دیگر و سیاست عمومی اسلامی است. ۴. روش اتحادیه در فعالیت‌های گوناگون خود از قبیل خطابه‌ها و نشریه‌ها، انتقادها و یا تأییدها در برابر حکومت‌ها و سیاست‌هایی که در بلاد اسلامی هست طوری باشد که وصله وابستگی به یک سیاست خاص محلی به آن نچسبد و گرنه از ارزش عمومی و میزان قابلیت اعتماد آن برای عموم دانشجویان مسلمان در اروپا خودبخود کاسته خواهد شد و دیگر نمی‌تواند جنبه یک اتحادیه اسلامی عمومی و غیرمحلی را داشته باشد. البته اعضای اتحادیه می‌توانند برحسب تحقیق و تجربه شخصی و با استمداد از کوششی که اتحادیه در بالا بردن معلومات و رشد سیاسی و اجتماعی اعضای خود بر مبنای اسلام می‌کند، در هر نهضت اجتماعی که آن را منطبق با موازین اسلامی تشخیص می‌دهند شرکت کنند ولی خود اتحادیه به عنوان یک واحد اجتماعی، بهتر است هر چه بیشتر جنبه عمومی خود را در همه جهات حفظ کند. ۵. اتحادیه، در اخبار و گزارش‌ها به مطالبی اعتماد کند که از مأخذ قابل اعتماد به دست آن رسیده باشد و فرمان قرآن کریم را درباره لزوم تبیین به صورت وسیع رعایت کند و همواره به این نکته توجه داشته باشد که یک خبر خلاف واقع یا مبالغه‌آمیز، از اعتبار و قابلیت اعتماد اتحادیه خواهد کاست. ۶. اتحادیه باید از هر وسیله مؤثر و مشروع در مأنوس کردن و گرد هم آوردن دانشجویان مسلمان استفاده کند. نمازجماعت، جمعه و عید، سمینار، بازدید دسته‌جمعی از واحدهای فعال اسلامی در اروپا، گردش علمی و بازدید از مؤسسات فنی، ورزش‌ها و تفریح‌های دسته‌جمعی، همکاری برای بررسی‌های مفید در شناخت قوّت یا ضعف سیستم‌های حزبی در نقاط مختلف اروپا یا بررسی تجارب اجتماعی که از نهضت‌ها و فعالیت‌های اجتماعی در بلاد اسلامی به دست آمده است، نمونه‌های متنوعی است که می‌توان در حدود امکانات از آن استفاده کرد. ۷. جوانانی که برای تحصیل به اروپا می‌آیند در تنظیم وضع تحصیلی یا زندگی شخصی و گاه در انتخاب رشته تحصیل، احتیاج فراوان به راهنمایی افراد دلسوز و مطلع و قابل اعتماد دارند. اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا می‌تواند در این زمینه نقش مؤثری داشته باشد. ۸. گاهی برای دانشجویان مسلمان، مشکلات خصوصی، مالی یا غیرمالی پیش می‌آید. شک نیست که یک اتحادیه دانشجویی باید در این مواقع به کمک بشتابد و در حدود امکانات، مشکل‌گشایی کند. ۹. هر وقت در قسمتی از سرزمین اسلام حادثه‌ای از قبیل سیل یا زلزله یا نظایر اینها پیش بیاید، چه بهتر که اتحادیه خدمتی -ولو کم - بر عهده گیرد که نمودار روح تعاون و برادری اسلامی باشد. ۱۰. مهم‌ترین وظیفه یک اتحادیه دانشجویی، کوشش در راه رشد کمال و فضیلت در دانشجویان است و امید همه ما این است که اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا با فضیلت‌های زیر به سرزمین اسلام باز گردند: الف: ایمان و تقوی ب: اطلاعات ارزنده و مستند از اسلام و تعالیم آن ج: عشق به کار و خدمت د: رشد کافی برای اداره صحیح زندگی خانوادگی و شرکت مؤثر در اداره جامعه ه: اطلاعات علمی و فنی ارزنده در یکی از رشته‌های مورد نیاز امت اسلام به صورتی که به رشد و بی‌نیازی فنی و اقتصادی و اجتماعی امت اسلام کمک کند. و: اطلاعات ارزنده و مستند از بلاد اسلامی و مردم آن ز: همبستگی و همفکری ریشه‌دار با هم‌دوره‌های تحصیلی خود از بلاد دیگر اسلامی و با افراد مؤثر و علاقمندی که آنها را برای خدمت و فعالیت مشترک در راه عزت اسلام و مسلمین آماده کنند. ح: ایمان به این ایده عالی و بزرگ اسلامی که سعادت مسلمانان دنیا در این است که بر محور اسلام با هم متحد باشند و یک واحد بزرگ سیاسی و اقتصادی و به طور کلی اجتماعی تشکیل دهند که در راه مصالح معنوی و مادی همه مسلمانان جهان به طور یکسان بکوشند. معنای طرح این مسائل در بحث امروز این نیست که اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا تا کنون به هیچیک از آنها توجه نداشته است. آنچه مسلم است اتحادیه به بسیاری از این مطالب و وظایف توجه داشته و در کارهایی که تاکنون انجام داده و نشریاتی که منتشر کرده است، این توجه به خوبی به چشم می‌خورد، ولی از آنجا که موضوع بحث امروز، وظایف اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا در برابر جوانان مسلمان است، لازم بود به همه آنها اشاره کنم. آیا در میان آنها مطلبی یافت می‌شود که اتحادیه قبلاً به آن توجه نداشته یا توجه داشته ولی عملاً رعایت نکرده است؟ نمی‌دانم؛ آنچه می‌دانم این است که همه ما باید به سهم خود در راه توسعه و تکامل این گونه واحدهای اجتماعی اسلامی، همفکری و همکاری کنیم و آنچه گفته شد سهمی است که در این همفکری بر عهده داشتم و امیدوارم خیری برای اسلام و امت اسلامی در برداشته باشد. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. **پاورقی‌ها:** [۱] سوره حجرات، آیه ۱۰. [۲] در اصل چنین است. [۳] کلیشه‌ای [۴] حکیم فرموده: آمرانه و دستوری

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: دانشجویان مسلمان در اروپا, اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)