کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن با اشاره به کتاب خاطرات مستر همفر، به ریشه‌های استعماری فرقه‌هایی چون وهابیت، بابیت، بهائیت و ازلیت می‌پردازد و نقش انگلستان و روسیه تزاری را در شکل‌گیری و حمایت از آن‌ها تشریح می‌کند. سپس به نقش امیرکبیر در مقابله با علی‌محمد باب و تلاش‌های استعمارگران برای تخریب چهره او اشاره می‌کند. در ادامه، نویسنده به تغییر وضعیت بهائیت پس از انقلاب بلشویکی و پیوستن آن به دستگاه جاسوسی آمریکا می‌پردازد و ازلی‌ها را به دلیل اباحه‌گری و بی‌تفاوتی نسبت به دین مورد نقد قرار می‌دهد. نویسنده در بخش دیگری، به قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به عنوان یک قیام ملی عدالت‌خواهانه اسلامی اشاره کرده و آن را در مقابل جریان‌های اباحی‌گری و غرب‌زدگی قرار می‌دهد. در ادامه، به نقش استعمارگران در ایجاد تفرقه در نهضت مشروطه و به دار کشیدن شیخ فضل‌الله نوری و تبعید آخوند ملا قربانعلی زنجانی اشاره می‌کند. در پایان، نویسنده بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی جعفری اثنی‌عشری تأکید کرده و بیداری ملت ایران را در راستای احیای آرمان‌های شیخ فضل‌الله نوری و مقابله با توطئه‌های استعماری می‌داند. همچنین به نقش میرزای شیرازی در نهضت تنباکو و حمایت او از شیخ فضل‌الله نوری اشاره می‌کند و از ملت ایران می‌خواهد که از تجربیات گذشته درس بگیرند و فریب عوامل استعمار را نخورند.

متن کامل گزارش

اصل این کتاب [خاطرات مسترهمفر] به انگلیسی و تألیف مستر همفر جاسوس نامی زبردست و عامل معروف عالیرتبه وزارت مستعمرات انگلستانِ آن روزی و خاطرات او است که در تاریخ ۱۷۱۰ میلادی از طرف وزیر مستعمرات انگلستان، مسئولیت کمپانی هند شرقی را عهده‌دار گردید و پس از انتقال از عثمانی (ترکیه فعلی) به بصره آن روز که جزو عثمانی بوده، از اول به مجرد مواجهه با محمد بن عبدالوهاب[۱]، تمام همت خود را صرف تعلیم و تربیت او کرده تا در سال ۱۱۴۳ هجری (حدود دو قرن و نیم پیش) استفاده او از تربیت آن دست‌آموز به مرحله عمل رسیده و مذهب استعماری محمد بن عبدالوهاب را (مانند قادیانیّه و امثال او) اعلام و شروع به کار کرده است؛ همانطوری که به نیرنگ انگلستان و با دست روسیه تزاری، بابیه و بهائیه و اَزَلیه به شکل یک کانون جاسوسی و ستون پنجم ایجاد شد که علی‌محمد باب پس از باز شدن مشت رسواییش، با کفایت و درایت بزرگمرد تاریخ ایران، مرحوم میرزا تقی‌خان امیرکبیر اعدام شد و دو وارث پیش‌ساخته شده او (روی سابقه خدمتگزاری‌شان) بین روس و انگلیس تقسیم شدند که حسینعلی، موجد بهائیت به نام "بهاءالله" در سهم روسیه تزاری، و برادر او یحیی، موجد ازلیّت به عنوان "صبح ازل" در سهم انگلستان قرار گرفتند که هر کدام سهم‌الارث خود را متصرف شده و در خدمت مستقیم خود درآورند. مرحوم میرزا تقی‌خان امیرکبیر، زمان واقعه علی‌محمد باب عنوان "امیرنظام" [آذربایجان را] داشت و این فرقه مخلوق اجانب و جاسوس آنها برای این که از عظمت و شرافت و نام نیک بلندآوازه آن بزرگمرد ضرر نبرده باشند، کشتن او را پای ناصرالدین شاه حساب کرده‌اند و در نظر عامه، نام مرحوم امیر را که اصیل در قتل او بوده مسکوت گذارده‌اند؛ ولی در کتاب‌های خصوصی آنها که در دست هست، مرحوم امیر را که اصیل در از بین بردن علی‌محمد جاسوس مخلوق خارجی‌ها بوده، صراحتاً به باد فحش گرفته‌اند. لازم است ملت ایران متوجه این نکته باشد که امیرکبیر، بیداردل تا چه حد عاقبت‌اندیش بوده است. و قضیه قُرةالعین راجع به ناصرالدین شاه معروف است که به چه تدبیری قبل از مواجهه آن فَتانه با شاه، ناصرالدین شاه را در مقابل امر واقع شده قرار داده و آن زن اِباحی عاری از هر قید و بند را سر به نیست کرده است. ولی چندی بعد از تغییر رژیم تزاری روسیه به رژیم بالشویکی، بهائیتِ سهم روس هم نصیب انگلستان شد و در اثر جنگ دوم جهانی و تَفَوق میراث‌خوار استعمار، بهائیت هم ضمیمه دستگاه جاسوسی امریکا گردید و مانند وهابیسم و صهیونیسم (مخلوق انگلستان) شش دانگ به خدمتگزاری عموسام و در کنفِ حمایت بی‌دریغ «ینگی دنیا» درآمد. و اما ازلی‌ها به بهانه این که دین سابق نسخ شده است و چون مرگ یحیی صبح ازل هم قبل از تشریع جدید بوده و تکلیفی در بین نیست و دوران فترت است و حکمی هم در دوران فترت نیست! خود را از حلقه دین خارج ساخته و کاملاً به طرف اباحه مطلق رفته‌اند و ظاهراً تشکیلات خاص هم ندارند و در روابط با دیگران و غیر خودشان هم بی‌تفاوت و لابه‌شرط هستند، ولی نسبت به انگلستانِ خودشان (با ضعف شدید و نکس او) وفادار مانده‌اند. تناسب یا تداعی اقتضا می‌کند که راجع به لغت اباحه و اباحیین توضیح کوچکی داده شده باشد. در تمام طول تاریخ بشری بی‌قید و بندها با شدت و ضعف در تمام اقطار عالم در مقام معارضه و مبارزه با خداپرستان بوده و هستند و اینها همان اباحیین هستند که اَحیاناً تعبیر به اِلحاد و مَلاحده هم می‌شده‌اند و به اشکال مختلف عَرض وجود کرده و می‌کنند. در گذشته‌های دوران اسلام غالباً و بلکه کلاً در پس نقاب دین و یا دین‌سازی، با دینداری و دینداران می‌جنگیده‌اند و در ایران، کشور شیعه اسلامی ما به دلیل خصائص تشیع حتی ماتریالیست‌ها با تَمَجُمج ابراز منویات می‌کنند؛ خصوصاً از واقعه حدود پانزده سال (۱۵ خرداد ۱۳۴۲) پیش به این طرف و در هر صورت برای عموم اباحیین لغتی جامع‌تر از واژه فرهنگی (اگزیستانسیالیزم)، مجعول ژان پل سارتر یهودی متعصب، صهیونیستِ فیلسوف‌نمای مفسد به نظر نمی‌رسد که یکی از محصولات آن و یا یکی از مظاهر اباحیّت در ایران هم مخصوصاً از واقعه ۱۵ خرداد پانزده سال به اینطرف برای خنثی کردن آثار و یا ایجاد تشکیل و تفرقه در آن به وسیله استعمارگران و غربزدگان مُکلاّ و مُعَمَّم مسخ اسلام و تشیع ( به شکل نوآوری و نوپردازی و بازی با الفاظ) به طرف همان بی‌بندوباری و اباحه می‌روند که از (آزادی برای آزادی) اگزیستانسیالیزم سارتر، بی‌پروا و به شکل مُجاز و بدون مواجه شدن با ملامت، بهره‌مند گردند. من پانزده خرداد را حق دارم به قیام ملی خالص عدالتخواهی اسلام تعبیر کنم که همین اباحیین با جَعل دو لغت متضاد «مستبد» و «مشروطه» شروع به ایجاد و تفرقه کرده و ملت شریف متحد ایران را تحت این دو عنوان به جان هم انداختند. که خیلی ساده و طبیعی و بی‌پیرایه رو به پیشرفت بود و روس و انگلیس رقیب را از آثار پیشرفت عجیبه آن نگران ساخت که با قرارداد ۱۹۰۷ (تقسیم ایران بین خودشان) به دست همین اباحیین، زمینه از بین بردن آن قیام اولی را که به «مشروطه اول» منتهی شده بود با به توپ بستن مجلس خاتمه دهند و این بار با دست ایادی خودشان (یعنی همین اباحیین) که گردانندگان کار بودند فاجعه‌ای بزرگ و بس ننگین، چیز دیگری به نام «مشروطه دوم» را در تاریخ اسلام و ایران با به دار کشیدن موجد قیام ملی اوّلی، مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری افتتاح نمودند، با جنایتی دیگر مهم، و آن، تبعید عالِمی بزرگ و بس بزرگ دارای معنویات، «مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی»، منتهی به مسموم ساختن ایشان در عراق و جنایات فجیع دیگر تکمیل نمودند. فراموش نمی‌کنم به مناسبت پانزده خرداد، یکی از همین اباحیین غربزده (که مدت‌ها خود را به مرحوم حاج سید ابوالقاسم کاشانی رحمه الله علیه تحمیل کرده و حتی مصاحبه‌های آن مرحوم را اداره می‌کرد) یک مرتبه از غلاف درآمده و اعلام کرد که باید ...[۲] تا مشروطه تکمیل گردد. ایران، حکومت اسلامی می‌خواهد؛ یعنی همان چیزی را می‌خواهد که در مقدمه قیامش تحت عنوان تقاضای «عدالتخانه»، می‌خواسته است (همان عدالتخانه کش داده شده به طرف مشروطه اول منتهی به مشروطه دوم.) بلی ایران، حکومت اسلامی می‌خواهد و همان را می‌خواسته و می‌خواهد که ایران شیعه همیشه خواستار آن هست و بس. ایرانی نمی‌خواهد گرفتار تکرار تجربه شود. او از مَکائِد و دَسائس عمال استعمارگران که خود را به نام «آزادیخواه»![۳] جا زده‌اند به خوبی آگاه شده و دوباره گول نمی‌خورد. او به «آلت فعل‌ها»[۴] میدان مداخله نمی‌دهد، او با فکری بازتر و از روی دقت همین که درک کرد که تحت رهبری اصولی و اساسی روحانیت بی‌پیرایه مستقل شیعه قرار رفته عملاً با قیامی عمومی بی‌نظیر نشان داده و می‌دهد که چون رهبری بر روی آرزوهای مستمر همیشگی او است، از ته دل به چنان قیام عمومی بی‌مانندی، بلی بی‌مانند و خیلی هم بی‌مانند، دست زده که همه و همه جا را متحیر ساخته. شیعه هر وقت که خود را در جاده مستقیم دیده، سر از تن نمی‌شناسد، جان و مال و خانمان و همه چیزش را با خرمی و نشاط فدا می‌کند، مگر نمی‌بینید، شیعه اصیل، شیعه معتقد، شیعه دست‌پرورده خاندان محمدی(ص) مادامی که در جاده مقصود است از پا نمی‌نشیند و امروز خود را در همان جاده مقدس (صراط مستقیم) دیده و می‌بینیم که چه می‌کند، آری این است نمونه‌ای از متابعت ثقلین (قرآن و عترت). قانون اساسیی اصیل دست‌کاری نشده، بالاخص متمم آن که مورد استناد ملت ایران و زعمای صالح بوده است و تمام نگرانی‌ها و معارضات استعمارگران و عمال آنان نیز از آن و بر سر آن انجام می‌شده، فقط و فقط همان چند اصل اول و دوم و قَسم نامه‌ها و قیود دقیق تأکیدی ضمنی در موارد متناسب مندرج در متمم قانون اساسی، همان اصول و قسمت‌های خاص مربوط به اسلام و تشیع جعفری اثنی‌عشری و بقاء دائمی و غیرقابل تغییر بودن آن تا ظهور حضرت ولی‌عصر (عجل الله فرجه الشریف) و نظارت فائقه رسمی مستمر علمای دین بر کلیه قوانین و مقررات از لحاظ مطابقت با شرع انور به اضافه حق (وتوی) کامل برای آنان، که اصل اصیل و حافظ استقلال مملکت و ضامن بقای مذهب و ملیت ماست، بوده. مُحصَّل آن در طول تاریخ معاصر، مسلماً و منَجّزاً از بدو قیام ملت ایران، برای عدالتخانه مرحوم «حاج شیخ فضل‌الله نوری» -شهید اسلام به دست استعمار -منتهی به مشروطیت الی الان، همان چیزی بوده و هست که امروزه خدای ایران شیعه، به برکت قیام اسلامی، بزرگ زعیم هاشمی فاطمی، نائب‌الامام حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا روح‌الله الموسوی الخمینی و دیگر ذوات مقدسه مراجع عظام و حضرات علماء اعلام و آقایان گویندگان و نویسندگان شریف و کیاست سیاستمداران مؤمن، شرایط امکان اعلام و تصریح به آن را برای ملت قهرمان ایران، ایجاد فرموده است که این همان تشکیل حکومت اسلامی جعفری اثنی‌عشری است که صراحتاً اعلام و برای نیل به آن، قیام بی‌نظیر و فداکاری محیرالعقول کرده و می‌کند و خوشبختانه قسمتی خیلی مهم از غربزده‌های مشتبهِ خوش‌قلب خیرطلب هم به خود آمده و از مرد و زن و پیر و جوان با ملت خودشان هماهنگ و هم‌آوا شده‌اند، و چه بسا بی‌بندوبارهای آلوده و حتی خیلی آلوده ولی خوش‌طینت و پاک‌فطرت هم بدبختی‌های خانمانسوز و شخصیت‌کُش خود را ترک گفته و به کوری چشم استعمارگران و عمال نر و ماده آنان، به طرف سَداد و صلاح روی آورده و خود را از قید و بند سوغات‌های سمّی خارجیان خلاص کرده‌اند. به به! شیعه بیدار شده، به یاد تاریخ نورانی و پُر افتخارش افتاده. او خود را داشت فراموش می‌کرد، ولی تازه خودش را پیدا کرده و خوب هم پیدا کرده، مثل این که می‌خواهد بفهمد و بحمد الله فهمیده است که بقای او در گروه شعائر و سنن و آداب مقدسش بوده که بت‌ها و بتچه‌ها و غلامان و کنیزان استعمار در لباس نفاق می‌خواستند آنها را از دست او بگیرند. مگر چنین چیزی ممکن است؟ مگر دست‌پروردگان اصیل خاندان عترت نبوی(ص) هیچوقت دست بر اِنتحار زده‌اند؟! باری، این چند اصل اصیل، نتیجه مجاهدات مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری، شهید اسلام به دست استعمار است که آن مرحوم، پس از مشاهده دسیسه‌های تفرقه‌افکن عوامل ماسکدار استعمار، علی‌رغم تهمت‌ها و شراب‌پاشی‌ها و ترورها و تهدیدها و خطرات بیشماری که بالاخره منتهی به شهادت ایشان گردید، در ادامه جریان مبارزه قاطع و مصمم و بی‌امان ملت ایران که خود بدواً در مقام رهبر علی‌الاطلاق این مبارزه قرار داشت، این چند اصیل اساسی را ایجاد نموده، دیدیم که چگونه استعمار که سخت‌ترین ضربه را از ناحیه چنین اقدام بجا و هوشیارانه آن بزرگمرد تاریخ ایران شیعه به خود دیده بود، به دست همین «اباحیین فرصت‌طلب»، از او انتقام کشید. و ملت ما امروز با چنین قیام عمومی بی‌سابقه‌ای در راه احیاء آرزوی او که تا آخرین لحظه با خود به فراز چوبه دار برد و به شکل یک اعلامیه ثابت، همیشه یادآورِ راه نجات منحصر ملتش بوده و هست، روح شریف آن شهید بزرگ تاریخ (مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری) را در ملکوت اعلی شاد ساخته است، و حق‌شناسی خویش را در راه احیاء همان چند اصل معین، بلی همان چند اصل معین مربوط به حاکمیت اسلام، که شامل تمام شرایط سعادت و سرمنشأ حیات ملّی است، عملاً به منصه ظهور می‌رساند. ای شهید به دست استعمار و ای میثم زمان! تصور می‌کنم که ملت تو، حصول نتیجه موفقیت خود را در عملی ساختن آرزوی تو، ان شاء الله به زودی در مرقد شریف، در بلده مطهره قم به محضر مقدست به تو عرضه داشته و به امضاء و تأیید نوین تو ای بزرگ‌آیت الهی و فدایی عظیم‌الشأن و الجلال جهان اسلام خواهد رسانید. بلی، تو زنده و پاینده‌ای و می‌شنوی و سلام ما را پاسخ می‌گویی که: ثبت است بر جریده ایمان دوام تو. آهای ملت ایران! بشنوید که چه می‌گویم و بخوانیدکه چه می‌نویسم! دقت کنید و آنچه را که این خدمتگزار سالخورده صمیمی شما که تمام عمر خود را در راه شما خرج کرده و پاداش خود را فقط و فقط از خدا خواسته به شکل مفتاحی به شما عرضه داشته و راه مطالعه بیشتر و سبک استنتاج از وقایع را عرضه می‌دارد، از حق و حقیقت کمک بگیرید و خوب توجه کنید: ۱. مرحوم شیخ نوری را مرحوم میرزای بزرگ استعمارشکن، و در هم کوبنده قراردادِ تنباکوی رژی انگلیس[۵] (با این که اگر در عتبات مانده بود، مرجع بعد از او بود) مخصوصاً برای مقصود موضعی و موقعی بالاتر و مهمتری از طرف خود و برای خود روانه ایران و تهران ما فرمود. (به هر جهت خود را انشعابات مطلب خلاص می‌سازم). مرحوم میرزای بزرگ، مرحوم شیخ نوری را به منزله نفس خود و شخص خود می‌دانست. عظمت روح شیخ و اخلاص خاصه اسلامی او و توجه به حفظ مراتب و موقعیت‌های لازم دینی، مانع این شد که در نقش مؤثر خود، فتوای استاد بزرگوارش مرحوم میرزای شیرازی راجع به قضیه رژی و تنباکو به احترام بزرگمرد عالم بزرگوار حاج میرزا حسن آشتیانی اعلی الله مقامه الشریف که حوزه وقت درسش در تهران مانند شعبه‌ای از حوزه نجف بود، در مخالفت با قرارداد رژی بیش از مقداز لازم تظاهر نماید و فقط راجع به سهم شیخ نوری و میزان روابط بین ایشان و مرحوم میرزا به این مقدار اکتفا می‌کنم که: همه و همه از دربار و دولت و علماء و رجال و تجار که تلگراف‌های الغاء قرارداد تنباکوی رژی را به عتبات خدمت و مرحوم میرزا شیرازی عرضه داشتند، مرحوم میرزا قانع نشد و نشد تا موقعی که از مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری استفسار و تأیید آن را دریافت فرمود. ۲. آیا می‌دانید تنها کسی که در زیّ اهل‌علم برای معارضه با حکم آسمانی مرحوم میرزای شیرازی، در بالای منبر قلیان کشید چه کسی بود؟ احتیاج به تصریح ندارد. فتوکپی یادداشت‌های رسمی را که به مناسبت وقایع تنباکو تحت عنوان ...[۶] که صدراعظم وقت با استناد به اعتراض آن آقا که چرا در دربار و دستگاه دولت قلیان را کار گذارده و نمی‌کشند؟ در روزنامه اطلاعات راجع به وقایع تنباکو به دقت بخوانید تا هویت آن آقا را خوب بشناسید. بلی او یدک هم داشت که یک طفیلی و یدک بیشتر نبوده است و قبل از واقعه قیام برای عدالتخانه از دنیا رفته بود و آن آقا که نتیجه آن گستاخی در مبارزه با فتوای میرزا و حمایت از قرارداد رژی انگلیس پس از شکست استعمار و القاء آن قرارداد از خشم ملت فرار کرده و در قلهک آن روز سفارت ییلاقی انگلیس، مخفیانه متحصن شده بود و پس از کمی مرور زمان به وسیله یک آقای متعین خویشاوند سلطنت و منصوب از طرف دولت که در عداد فراماسون‌های شناخته شده است حمایت و اعاده حیات کرد، و با فاصله‌ای که برای فراموشی گذشته قاعدتاً کافی نبود، همین شخص در رأس دسته خاص داخل جریان عدالتخانه و بالاخره واقعه‌ای که به نام قیام مشروطه گفته می‌شود برای معارضه با مرحوم شیخ فضل‌الله جلو انداخته و تقویت کردند و بزرگمرد و عالم شریف دیگری را که برای بهره‌برداری از آبرو و موقعیت او با آن یکی جفت کرده بودند و به صیغه تثنیه معرفی می‌شدند که او مردی بود شریف و خیلی شریف و عالمی جلیل و بزرگوار که در نتیجه مواجه با نتیجه آن مقدمات، بعداً بیدار و گرفتار ندامت و خودخوری عجیبی شده بود[۷]، روزی در خدمت مرحوم پدرم بودم در منزل مرحوم حاج عبدالله سقط‌فروش همسایه نزدیک منزلمان و می‌دیدم آن بزرگوار نظر به سوابقی با حال گریه خطاب به پدرم می‌گفت: «حاج شیخ! من که قصد خیر داشتم ولی کار اینطور از آب درآمد؛ آیا جواب خدا را چه بدهم؟» و مرحوم پدرم ایشان را تسکین دادند: «آقا شما که متوجه انما الأعمال بالنیات هستید، آقا لاتقنطوا، آقا لاتیئسوا» آن بزرگوار را سکون و آرامشی دست داده. گفتنی زیاد است و میدان تنگ. ایرانی! حالا متوجه می‌شوید، مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری که بوده و چه می‌خواسته؟ و معارضین او کی‌ها و چه کاره‌ها و از چه منبعی بوده‌اند؟ بلی! دولت شکست‌خورده قرارداد رژی و بعداً تو دهنی‌خورده قرارداد وثوق‌الدوله[۸] اش می‌خواهد با دست عوامل فرسوده ورشکسته‌اش نقش خود را در مشروطه تجدید کند و این بار از همکاری دولت امریکایی که به غیر از پول و طلا هیچ چیز دیگر ندارد، بهره‌مند شود. استعمارگران غرب و شرق، و شرق و غرب غافلند که نه زمان، راکد مانده و نه ملت‌ها؛ مثل این که آنها کور خوانده و گیج شده‌اند و نمی‌دانند که در میان تکرار تجربه‌های تلخ مکررِ خود در حال غرقند. بلی، همه آنها می‌روند و ملل ضعیف عالَم برای خودشان بر روی اقتضائات، زندگی نوین مستقل صالحی ایجاد خواهند کرد و از استعمارگران به غیر از جنایات حیوانی چیزی باقی نخواهد ماند. در تذکر هر مطلبی در اینجا و در تعلیق‌ها، مطالب مهمه دقیقه دیگری به خاطرم فشار می‌آورد، ولی چه کنم که باید فعلاً بگذارم و بگذرم. من الله التوفیق تهران محرم‌الحرام ۱۳۹۹ هجری قمری مطابق آذرماه ۱۳۵۷ هجری شمسی **پاورقی‌ها:** [۱] بنیانگذار فرقه‌ای که بعداً به نام وی، فرقه وهابیت نام گرفت. [۲] در اصل متن، سه نقطه [۳] اشاره او به بسیاری از فعالان سیاسی لیبرال و ملی‌گرای عصر مشروطه و نهضت ملی است که تحت آن عنوان، عملاً وابستگان استعمار انگلستان بودند. [۴] اشاره به سید حسن تقی‌زاده و امثال او است که در مجلس شورای ملی آشکارا خود را «آلت فعل» رژیم رضاخان در امضای تمدید قرارداد دارسی نامید که موجب ریشخند و استهزای وی شد. [۵] منظور، میرزا حسن شیرازی است. [۶] سه نقطه در اصل نوشته است. [۷] منظور، سید محمد طباطبایی است. [۸] منظور، قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس است.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مقاله

کنشگران و ذینفعان

حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)