کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

مقاله با بررسی اهمیت تاریخی و مذهبی فلسطین آغاز می‌شود و سپس به ورود مسلمانان به این سرزمین و رفتار عادلانه آنها با ساکنان اشاره می‌کند. در ادامه، به جنگ‌های صلیبی و جنایات مسیحیان در این دوره پرداخته و نقش این جنگ‌ها در رنسانس اروپا را تبیین می‌کند. سپس، به بلای استعمار و نقش انگلستان در تجزیه امپراتوری عثمانی و تحریک اعراب علیه آن می‌پردازد. مقاله به تفصیل قرارداد سایکس-پیکو و وعده بالفور به یهودیان را شرح می‌دهد و عوامل تشکیل دولت اسرائیل، از جمله مهاجرت یهودیان، انتقال اراضی و امتیازات سیاسی و اقتصادی اعطا شده توسط انگلستان را بررسی می‌کند. در ادامه، شورش‌های اعراب و نقش سران کشورهای عربی در خاموش کردن آنها، طرح تقسیم فلسطین توسط استعمارگران و مخالفت اعراب با آن، و همچنین مکر و حیله‌های انگلستان برای تثبیت جای پای یهود در فلسطین را بیان می‌کند. مقاله به دخالت آمریکا و سازمان ملل در تأسیس اسرائیل و نقش آنها در ظلم به اعراب اشاره کرده و جنایات یهودیان در زمان تخلیه فلسطین توسط انگلستان را شرح می‌دهد. در پایان، به اعلام استقلال اسرائیل، جنگ‌های اعراب و اسرائیل، ظلم فاحش در تقسیم اراضی، کمک‌های استعمارگران به اسرائیل، فاجعه آوارگان فلسطینی و نقش آن در زنده نگه داشتن مسئله فلسطین، و در نهایت، خطرات یهود و راه‌های مبارزه با اسرائیل می‌پردازد.

متن کامل گزارش

فلسطین در تمام روی زمین تنها نقطه‌ای است که در نظر پیروان سه مذهب بزرگ آسمانی (مسلمین، نصاری و یهود)، در نهایت درجه قداست و ارزش معنوی است و به همین جهت، همیشه مورد توجه اینها بوده و برای تصرف آن و زندگی در آنجا حد اکثر کوشش را می‌نمودند و لذا این سرزمین بیشتر از هر نقطه دیگر شاهد حوادث و تحولات بوده است. فلسطین در سینه فراخ خود از تاریخ هر یک از ملل مذکور بد و خوبی‌هایی ضبط کرده. این منطقه مقدس شاهد عظمت‌ها، ذلت‌ها؛ تمدن‌ها، تعرض‌ها، جنگ‌ها، صلح‌ها، فتح‌ها، شکست‌ها، عدل‌ها، و ستم‌ها بوده و همه حوادث را برای معرفی اقوام و ملل مختلف برای ما به یادگار ضبط کرده است و در پرونده‌هایی که به اسم هر یک از این ملل برای تفاوت باز شود می‌تواند صادق گویایی باشد. چون منظور ما در این مقاله این است که خوانندگان محترم را به ماهیت دولت غاصب اسرائیل که فعلا مقداری از فلسطین را اشغال کرده است آشنا کنیم، پرونده‌ای که باز می‌نماییم طرفین مخاصمه در آن مسلمین و یهودند و نصاری هم در این پرونده نقش شریک ظلم را دارند؛ لذا از سوابق تاریخی فلسطین صرفنظر کرده، و فقط به حوادث مربوط به این پرونده اشاره می‌کنیم و خواننده محترم را دعوت می‌نماییم که با توجه به مندرجات این پرونده، در سبک رفتار و روح تعلیمات موجود صاحبان پرونده، بدون تعصب قضاوت فرماید. **اسلام در فلسطین** فلسطین از هفتصد سال قبل از ورود مسلمین، به عنوان جزیی از منطقه شام زیر سلطه حکومت رومیان بوده و در زمان طلوع اسلام در اثر محاربات پی‌درپی که بین روم و ایران در می‌گرفت وضع بسیار آشفته و متزلزلی داشت. مسلمین با نشاط و تازه نفس، به آسانی این سرزمین را از دست رومیان گرفتند. پیغمبر اکرم (ص) در اواخر عمر خود لشکری به ریاست اسامة بن زید برای فتح شام تهیه دید ولی قبل از آن که لشکر حرکت کند حضرت وفات نمودند، سپس ابوبکر در تاریخ ۱۲ هجری قمری به این منظور لشکری اعزام نمود و به آنها دستور داد: از جنایت و تندروی اجتناب کنید، نباید که بچه‌ها و پیرمردان و زنان را بکشید، اعضاء بدن کسی را قطع نکنید، درختان را نبرید و نسوزانید، حیوانات را بی‌جهت نکشید. این لشکر، قسمت‌های جنوبی شامات را گرفتند، و بعد قسمت‌های شمالی هم جزو متصرفات اسلامی درآمد. تواریخ مسلمین و غیرمسلمین، ورود مسلمین را در این منطقه و رفتار آنان را با ملت مغلوب بسیار ستوده‌اند. ما برای نمونه چند جمله از نوشته‌های دیگران را می‌نویسیم. دکتر گوستاولبون مستشرق معروف مسیحی فرانسوی در کتاب تمدن اسلام و عرب (ص ۱۵۸، چاپ چهارم) می‌گوید: «عُمَر با معدودی وارد شهر بیت‌المقدس شد از سُفرونیوس[۱] بطریق خواست که با هم رفته، مقامات مقدسه را زیارت کنند و امر کرد منادی ندا کند که حفظ اموال و معابد این شهر را ما خود عهده‌دار هستیم، حتی مسلمین مجاز نیستند در کلیساها نماز بخوانند.» و در صفحه ۱۸۱ همین کتاب می‌گوید: «پس از چهار ماه محاصره سُفرونیوس مجبور به صلح شد ولی شرط نمود که کلیدهای شهر و قلعه‌ها را خودش به دست شخص خلیفه مسلمین بدهد. اعراب این شرط را پذیرفته، و به خلیفه ثانی عمر اطلاع دادند. عمر تنها از مدینه حرکت نمود و لوازم او یک شتر و مشکی و انبانی از نان جو و برنج و میوه خشک بیش نبود. او وارد بیت‌المقدس شد و نسبت به مردم شهر با کمال ملایمت رفتار نمود. در رسوم، عادات، مذهب، جان و مال و متاع به آنها آزادی کامل داد. مسلمین نسبت به سکنه شام تا این اندازه حس همدردی بروز دادند که اهالی شیفته این رفتار شدند و طبعاً بنای اطاعت را گذاشته تا این که به تدریج به میل خود مذهب قدیم خود را ترک گفته و مذهب و زبان فاتحین را اختیار کردند.» **مسیحیان و فلسطین** نصاری از این که سرزمین مقدس فلسطین تحت تصرف مسلمین بود و بین آنان و قبر معبودشان (اینها معتقدند که عیسی (ع) کشته شده و در بیت‌المقدس مدفون است) جدایی افتاده بود بسیار نگران و مضطرب بودند. تعصبات مذهبی، حسد و کینه نسبت به مسلمین و عوامل دیگری آنها را برای یک حمله آماده می‌کرد. گرچه مسلمین اغلب مانع آمد و رفت آنان و زیارت اماکن مقدسه نمی‌شدند، مخصوصاً از زمان هارون‌الرشید که بین او و شارلمانی امپراطور فرانسه روابط حسنه برقرار شد، نصاری خیلی آزادانه دسته‌جمعی و انفرادی به بیت‌المقدس می‌آمدند و همیشه از خوشرفتاری مسلمین برخوردار بودند. در آن اواخر تغییر وضع اخلاقی مسلمین مخصوصاً خشونت ترکمان‌های صاحب فلسطین از یک طرف و شرارت و بی‌ادبی و وحشیگری‌های زائرین نصرانی که اغلب آنها مردم شریر و آلوده‌ای بودند که تحت تعلیم کشیش‌ها، زحمت سفر فلسطین را برای امحاء گناهان خویش متحمل می‌شدند، باعث برخوردهای شدیدی بین مسلمین و این زائرین شرور می‌گردید. بی‌تربیتی، وحشیگری، تعصبات مذهبی جراحت دیده، کینه و حسد مسیحیان از یک طرف؛ خشونت، غرور، قدرتِ همراه احساسات دینی مسلمانان از طرف دیگر، مرتباً صحنه‌های فجیعی که اغلب یا همیشه ذلت و شکست مسیحیان را نتیجه می‌داد ایجاد می‌کرد. گوستاولبون می‌گوید یکی از زائرین به نام «پیر ارمیت» که سابقه سپاهیگری داشته و اخیراً خود را تارک دنیا معرفی کرده بود و در صف رهبانان انجام وظیفه می‌نمود و در فلسطین شاهد یکی از این صحنه‌ها بود، تحت تأثیر شدید واقع شده، به فکر انقلابی عظیم علیه مسلمین فلسطین افتاد. برای این منظور از بهترین راه که زمینه موجود داشت، یعنی عواطف مذهبی تقریباً تحریک شده نصرانیت، وارد عمل شد. با نطق‌ها، گریه‌ها، ملاقات‌ها و پشت سر هم‌اندازی‌های اربابان کلیسا، سران سپاه‌ها و حکومت‌های اروپا را با خود همراه نمود. **جنگ‌های صلیبی** سرانجام با شرکت اغلب اصناف و اقوام اروپا لشکر عظیمی به تعداد یک میلیون و سیصد هزار نفر تهیه شد و در سال ۱۰۹۶ میلادی برای نجات بیت‌المقدس عازم فلسطین گردیدند. این دریای بیکرانِ جمعیت که گویا همه اروپا به طرف آسیا در حرکت است، بسیار بی‌نظم و ترتیب در حرکت بود، در بین راه دوست و دشمن در نظر آنان فرقی نداشت، همه کس را غارت می‌کردند، می‌کشتند، به دریا می‌ریختند، آتش می‌زدند، مثله می‌کردند و خلاصه به قدری جنایت و خیانت از آنها سرزده که تمام مورخین مسیحی از اعمال وحشیانه آنها اظهار شرم و نفرت می‌کنند. دکتر گوستاولبون در کتاب تمدن اسلام و عرب صفحه ۴۰۶ چاپ چهارم می‌گوید: «اینها در آسیای صغیر نسبت به مسلمانان و عیسویان فجایع و حرکات وحشیانه‌ای مرتکب شدند که در بیان آن غیر از این چیزی نمی‌توان گفت که اینها حقیقتاً دیوانه شده بودند.» و نیز از «آنکومنن» دختر شاه قسطنطنیه نقل می‌کند که من‌جمله از تفریحات این مجاهدین این بود، هر طفلی که در جلوشان پیدا می‌شد با ضربه دو نیم کرده و در آتش می‌سوزاندند. برای این که خوانندگان محترم، خوب به وحشیگری‌های این سپاه مجاهد آشنا شوند در اینجا عین عبارت دو سه نفراز مورخین مسیحی را که نمی‌شود حمل بر مبالغه کرد می‌نویسیم. گوستاولبون در صفحه ۴۰۷ همین کتاب می‌گوید: «قبایح اعمال و کردار مجاهدین صلیب در تمام این لشکرکشی‌ها حقیقتاً آنها را در ردیف درنده‌ترین و بی‌شعورترین وحشی‌های روی زمین قرار داده بود و رفتار آنان با هم‌عهدان خود، با دشمن، رعایای بیگناه، نظامیان، زنان، اطفال، پیر و جوان یکسان و در یک ردیف قرار گرفته بود، یعنی بدون امتیاز همه را غارت کرده و به قتل می‌رسانیدند.» هم او از روبرت راهب که شخصاً در این واقعه حضور داشته عبارت قبل را نقل می‌کند که می‌گوید: «لشکر ما در گذرها، میدان‌ها و پشت‌بام‌ها متصل در گشت و حرکت بودند و مثل شیر ماده‌ای که بچه‌اش را ربوده باشند، از قتل‌عام لذت می‌بردند. اطفال را پاره‌پاره کرده و جوان و پیر را در یک ردیف از دم شمشیر می‌گذارنیدند و محض تسریع در عمل، چندین نفر را به یک ریسمان به دار می‌آویختند. سپاهیان ما هر چه را که می‌یافتند فوراَ می‌ربودند، شکم مردها را پاره کرده، پول و جواهراتی را که سراغ داشتند بیرون می‌آوردند، و بالاخره بوآمون (یکی از سران سپاه) تمام مردمی که در قصر جمع شده بودند احضار کرد، زن، مرد، پیر، ناتوان و بیکاره را از دم شمشیر گذارنید و جوانان را برای فروش به انطاکیه فرستاد.» اینها نمونه جنایاتی است که در بین راه مرتکب شده‌اند، اما شرارت‌های آنها در فلسطین و مخصوصاً شهر بیت‌المقدس به مراتب از اینها وحشیانه‌تر و قساوت مآبانه‌تر است. گوستاولبون از نوشته‌های دایمون اداثریل نقل می‌کند که پس از شرح مختصری از فجایع صلیبیان می‌گوید: «وقتی که جمعیت ما برج و باروی شهر را گرفت یک منظره غریب و هولناکی در مسلمانان ظاهر گردید. در گذرها و میدان‌های بیت‌المقدس از سرها و دست‌ها و پاها تل‌هایی تشکیل یافته و مجاهدین صلیب از روی آنها عبور می‌کردند ... ده هزار نفر در مسجد عمر پناهنده شده بودند، تمام آنها را طعمه شمشیر قرار دادند. در معبد سلیمان به قدری خون جمع شده بود که لاشه‌های مقتولین در آنها شناور بود. مجاهدین به اینها هم اکتفا نکرده و مجلسی تشکیل داده، طبق تصمیمی که گرفتند تمام سکنه بیت‌المقدس را اعم از مسلمان، عیسوی، یهودی، و فِرَق دیگر که بیش از شصت هزار نفر بودند به قتل رسانیدند.» خواننده محترم! یک بار دیگر این فصل را به دقت بخوانید و این رفتار وحشیانه را با خوش‌رفتاری‌هایی که مسلمین در موقع فتح فلسطین با ملت مغلوب کردند مقایسه کنید و سپس قضاوت فرمایید. گوستاولبون می‌گوید: «رفتار نصاری با مسلمین این شهر به کلی مخالف با آن رفتاری است که عمر خلیفه اسلام در چند قرن پیش هنگام فتح با نصارای این شهر نمود.» با این همه جنایت، صلیبیان پس از سه سال، در تاریخ ۱۰۹۹ بیت‌المقدس را فتح نمودند ولی از یک میلیون و سیصد هزار نفر جمعیت آنها فقط بیست هزار نفر باقی ماندند و بقیه در اثر جنگ‌های داخلی، مرض‌های طاعون و وبا، قطحی‌ها، غرق در دریا و برخوردهای شدید با طوایف و قبائل مسلمان و غیرمسلمان در بین راه تلف شدند. خلاصه دنیای مسیحیت در این جنگ با دادن یک میلیون و دویست و هشتاد هزار قربانی و از دست دادن آبرو بیت‌المقدس را از دست مسلمین بیرون آورد. اما در اثر نداشتن رهبر لایق و فاقد بودن مقررات سیاسی و اداری و بی‌اطلاعی از فنون صنعت و تجارت و کشاورزی و سایر وسایل مملکت‌داری، در مدت کوتاهی این بهشت ساخته مسلمین را به صورت همان جهنم اروپای آن روز درآوردند. نزاع‌ها، کشمکش‌ها، ملوک‌الطوایفی‌ها، تبعیض‌ها، ظلم و ستم‌ها، خلاصه نظایر جهل‌های اروپا در این سرزمین هم رواج پیدا کرد. مسلمین فرصت را غنیمت شمرده به فکر استرداد فلسطین افتادند و مشغول جنگ شدند. از اینجا جنگ دوم صلیبی شروع می‌شود. اروپا هرچه نیرو و قدرت داشت یکی پس از دیگری به طرف آسیا به منظور حفظ بیت‌المقدس فرستاد و همه آنها در لابلای سنگ‌های عظیم آسیایی که به قدرت اداره مسلمین می‌چرخید [له] شدند. بدین ترتیب هشت جنگ عظیم که تاریخ، آنها را به نام «جنگ‌های صلیبی» ضبط کرده است واقع شد و سرانجام پس از ۸۸ سال پایه‌های لرزان حکومت صلیب در فلسطین به دست سردار رشید اسلام امیرصلاح‌الدین ایوبی در هم ریخت و بنای حکومت آنان برای همیشه بر سرشان خراب گردید و با کمال ذلت و خجلت به بیغوله‌های خویش در انگلستان و فرانسه و آلمان ... برگشتند و مسلمین از سال ۱۱۸۷ میلادی برای دومین بار حکومت اسلامی را در فلسطین بنا نهاده و عیسویان و یهودیان هم زیر پرچم عدل آنها مشغول زندگی شدند. **ریشه تمدن اروپا** گرچه حمله به فلسطین برای اروپاییان بسیار گران تمام شد و علی‌الظاهر شکست مفتضحانه‌ای همراه از دست دادن حیثیت خویش خوردند، ولی به اعتراف محققین اروپایی همین تماس با مسلمین و آشنایی با فکر و کار مسلمانان، آنها را در راه تکامل و تمدن امروزی‌شان انداخت و پس از مراجعت از فلسطین با استفاده از مبانی اجتماعی اقتصادی و سیاسی اسلام، زندگی تازه‌ای را شروع کردند. گوستاولبون در کتاب تمدن اسلام و عرب پس از تاریخچه جنگ‌های صلیبی درباره فوائدی که بطور غیرمستقیم و بدون توجه، اروپا از آسیا برده است در چند مورد به صراحت اعتراف بلکه پافشاری می‌کند: «بدیهی است این ارتباط دویست ساله مشرق و مغرب برای تمدن اروپا عامل مؤثری بوده است، چون در آن وقت مشرق از برکت اسلام اعلی درجه ترقی را دارا بوده و برعکس، اروپا در ظلمت توحش و بربریت فرورفته بود.» در صفحه ۴۲۴ می‌گوید: «ریشه طرز محکم و پایدار حکومت فعلی انگلستان منتهی به حالات و اسباب خاصی می‌شود که از جنگ صلیبی پیدا شده و نیز جنگ‌های بین اروپا و آسیا در تجارت هم تأثیر نمایانی بخشید.» و در صفحه ۴۲۵ می‌گوید: «مشرق در پیشه و هنر هم در ضمن این جریانات تأثیرات مهمی در اروپا نمود؛ در فن نجاری، زرگری، شیشه‌سازی، و کاشی‌کاری که درجه کامل آنها ممکن نیست بدون تخصص صورت گیرد. قبل از جنگ‌های صلیبی در اروپا متخصص فنی وجود نداشت و مسلماً از مشرق آمده است. بافتن حریرآلات و رنگرزی عالی که مسلمین در آن تخصص داشتند، بعد از جنگ در اروپا رواج یافت. بعد از جنگ در طرز معماری اروپا بر مبنای معماری شرق انقلاب کلی روی داده.» در صفحه ۴۲۸ می‌گوید: «خلاصه، می‌توان گفت که همین جنگ‌های صلیبی، اروپا را از عادات و اخلاق رذیله و اطوار وحشیانه خارج ساخته و زمینه‌ای در آنها تهیه نمود که بعدها علوم و ادبیات مسلمین که به وسیله دانشکده‌های اروپا انتشار یافت، طوری آن را بسط داد که بالاخره یک روز در آتیه منشأ رنسانس گردید.» بدین تریب اروپا در مسیر تکامل و ترقی پیش می‌رفت و در مقابل، حکومت عظیم اسلامی کم‌کم در اثر اختلافات داخلی و دور شدن از معارف عالیه اسلام سیر انحطاط در پیش گرفته بود. قرن‌ها این ترقی و تنزل ادامه داشت و بالاخره روزی رسید که کفه اروپا سنگین‌تر گردید. همراه رشد اجتماعی، بغض‌های چندین قرنی اروپاییان نسبت به مسلمین نیز رشد می‌کرد و سرانجام موقع انتقام فرا رسید. **بلای استعمار** اروپا از استعمار مناطق دوردست و وحشی و نیمه وحشی جهان در آفریقا و امریکا ... به قدر کافی بهره برده و خود را تقویت کرده بوده و کم‌کم نوبت به آسیا رسیده و در فکر تسخیر این قاره افتاد. تنها مانع پیشرفت آنها در آسیا حکومت وسیع عثمانی اسلامی به نظر می‌رسید، ولی این حکومت هم علیرغم همه و سعت و دامنه وسیعی که داشت در اثر جنگ‌های داخلی پی‌درپی و تبعیض‌های غلط و ناهنجار ترک‌ها در مورد نژادها و اقوام دیگر، در وضع بسیار نامطلوبی قرار داشت. استعمارگران برای این که مبادا روزی نابسامانی‌های این دولت، سامان گیرد و علل ضعف حکومت از میان برود و با زمینه‌های بسیار خوبی که در آسیا موجود است باز صف نیرومند واحدی از مسلمین در مقابل آنان تشکیل گردد، نقشه تجزیه این امپراطوری وسیع را طرح کرده و بسیار ماهرانه و استادانه اجرا نمودند. بالاتر از فکر تجزیه، نقشه ایجاد یک حکومت ضداسلامی در قلب حکومت اسلامی است که بعد از این خواهید دید به صورت دولت اسرائیل در فلسطین چگونه تشکیل می‌شود. پس از مطالعه فراوان، بهترین عامل را برای انجام مقصود شوم خود پیدا کرده و به دست خودِ مسلمین، این خاک سیاه را به سر مسلمانان ریختند؛ در حالی که در جنگ اول جهانی حکومت عثمانی با انگلستان و فرانسه [و روسیه] مشغول جنگ بود. **انقلاب اعراب علیه حکومت‌های مرکزی اسلامی** در نتیجه بی‌عدالتی‌های حکومت عثمانی و دادن امتیازات فراوان به ترک‌ها و رواج بازار تبعیضات بیجای نژادی، اغلب فِرَق غیر ترک، از ترکتازی‌های اتراک به ستوه آمده بودند. در میان ناراحتی‌ها جمعیت اعراب از همه بیشتر و مناطق آنان وسیع‌تر و اگر ادعایی هم می‌کردند، در اثر سوابق ممتدی که در ایجاد و حفظ حکومت اسلامی داشتند بهتر قابل قبول بود. انگلستان- این مادر استعمار و مایه اصلی استثمار بشر -که این موفقیت را درست ارزیابی کرده بود، و در همان وقتی که در جنگ جهانی اول قوای آنان با دولت عثمانی مشغول جنگ بود تصمیم گرفت از نارضایتی اعراب استفاده کند، زیر پرده با سران ملی و متنفذ اعراب وارد مذاکره شد و آنان را برای انقلاب علیه حکومت عثمانی تحریک نمود و به آنها وعده مساعدت و همکاری تا سرحد تحصیل استقلال عرب در مقابل ترک‌ها را داد. اعراب با اتکاء به این عهد دست به انقلاب زدند. آتش انقلاب در تاریخ نهم شعبان ۱۳۳۴ مطابق با ۱۰ ژوئن ۱۹۱۶ میلادی از حجاز به رهبری فیصل شعله‌ور گردید. جمعیت فراوان عرب همراه با نارضایتی‌های شدید از حکومت، بی‌سر و سامانی وضع حکومت و دخالت مستقیم و غیرمستقیم انگلستان و فرانسه، همه را از عوامل پیشرفت سریع این انقلاب باید شمرد. خیلی زود دامنه انقلاب از حجاز به سوریه و لبنان، عراق و فلسطین کشید. کم‌کم قوای دولت‌های انگلستان و فرانسه هم علناً به نفع اعراب مداخله نمودند و قوای دولت عثمانی را به آسانی سرکوب و وادار به عقب‌نشینی می‌کردند. اعراب با یک دنیا نشاط، در انقلاب جانبازی می‌کردند و خود را برای یک حکومت عربی وسیع و مستقل که شامل عراق، اردن، سوریه، لبنان، فلسطین و حجاز بود آماده می‌کردند. **قرارداد سایکس - بیگو** انقلاب تقریباً به نتیجه رسیده و دست امپراطور عثمانی از نواحی عرب‌نشین کوتاه شده بود و اعراب با انگلستان مشغول مذاکره درباره اعلان استقلال و [به رسمیت] شناختن [از سوی] انگلستان شدند. در این بین وزارت امور خارجه روسیه خبر نقشه‌های شوم انگلستان و فرانسه را در مورد توطئه‌ای خائنانه برخلاف تعهداتی که با عرب داشتند به سران اعراب اطلاع داد. روسیه به اعراب اطلاع داد که انگلستان و فرانسه میراث دولت عثمانی را بین خود تقسیم نموده‌اند. خیلی از این قضیه نگذشت که قرارداد معروف سایکس-بیگو در تمام عالم منتشر شد و همه فهمیدند که مارک سایکس نماینده انگلستان با جرج بیگو نماینده فرانسه قراردادی بسته‌اند و تمام منطقه‌ای که به اسم عرب از دولت عثمانی جدا کرده‌اند بین خود تقسیم کرده و دولت روسیه هم گواه و مصدق این تقسیم‌نامه است. اعراب از این نامردی و حیله‌گری دولت استعماری [انگلستان]، غرق در حیرت گشتند. مات و مبهوت و گیج شده، از فیصل که رابط اصلی بین آنها و بریطانیا بود خواستند که فوری اعتراض کند و توضیح بخواهد. [شریف]حسین از انگلستان توضیح قرارداد سایکس-بیگو را مطالبه کرد و تعهدات انگلستان را گوشزد نمود ولی حکومت مکار و حیله‌باز انگلستان از در مکر وارد شد و قرارداد با فرانسه را ناتمام معرفی کرد، و از طرفی بالفور وزیر خارجه بریطانیا طی تلگرافی که به فیصل مخابره کرد عهد سابق را تجدید نمود و وعده استقلال عرب را با همان قَسَم‌ها و تعهدات غلاظ و شداد، محکم و پابرجا اعلان نمود، ولی عملاً مشغول انجام مقصد استعماری خود بودند و طبق نقشه‌ای که داشتند در هر قسمتی از این منطقه آزاد شده، حکومتی را گماردند و به صورت ظاهر تعدد حکومت را مقتضی نظامات لشکری معرفی نموده و می‌گفتند پس از صلح کامل، همه این حکومت‌ها زیر یک پرچم عربی اداره خواهد شد و تمام مرزها که فعلاً به منظور تنظیم وضع لشکر انتخاب شده، برچیده خواهد شد. **وعده بالفور به یهود** در خلال این جریانات پشت‌پرده، مذاکراتی بین سران یهود که از مدت‌ها قبل در نقشه به دست آوردن حکومتی مستقل در فلسطین بودند و مقامات انگلیسی رد و بدل می‌شد و سرانجام در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷ [برابر با ۱۷ محرم ۱۳۳۶ق] وعده‌ای رسمی به امضاء بالفور وزیر امور خارجه انگلستان گرفتند. دولت انگلستان رسماً تعهد نموده بود که در فلسطین برای یهود یک حکومت مستقل یهودی تشکیل دهد. این حیله هم خیلی پشت‌پرده نماند و بالاخره عرب‌ها از آن اطلاع پیدا کردند و سیل اعتراض و استیضاح از طرف سران عرب به سوی انگلستان سرازیر شد، اما استعمارگران مکار این دفعه هم به دروغ و تزویر، اعراب را قانع کردند؛ مخصوصاً این مرتبه بیانیه‌هایی در مورد آزادی اعراب از طرف امریکا و فرانسه هم منتشر گردید و تا حدی خاطر اعراب آسوده شد و آرام گرفتند، ولی استعمارطلبان با تمام قوا مشغول تهیه مقدمات دو نقشه اصلی خود «تجزیه و ایجاد حکومت ضد عربی و اسلامی در قلب ممالک اسلامی شدند.» **عوامل تشکیل حکومت غاصب اسرائیل** قرن‌ها بر یهود گذشت در حالی که در اطراف عالم متفرق و متشتت زندگی کرده و معمولاً با وضع اجتماعی نامطلوبی به سر می‌بردند. عده‌ای از شخصیت‌های یهودی تصمیم گرفتند که بین افراد متفرق یهود ارتباطی ایجاد کنند، به امید این که قدرت‌های پراکنده آنان روزی در نقطه‌ای متمرکز گردد و به وضع اسفبارشان سر و سامانی دهد. در سال ۱۸۹۷[۲] اولین اجتماع عده‌ای یهودی در [شهربانی سوئیس] تشکیل گردید و در آن جلسه بنای حزبی جهانی به نام «صهیونیسم بین‌الملل» گذارده شد و سپس فکر تشکیل حکومت یهودی مطرح گردید و بعد از مذاکره زیاد تصمیم گرفتند که مقدمات تشکیل حکومت را در فلسطین درست نمایند و برای شروع کار بنا شد که افراد یهودی حتی‌الامکان به فلسطین مهاجرت نمایند و هر مقدار که میسر بشود از اراضی آن سرزمین را خریداری نمایند. پس از ارزیابی مختصری که از قوای پراکنده یهود نمودند، به آن نتیجه رسیدند که در ممالک بزرگ دنیا مخصوصاً آمریکا و اروپا قدرت‌های اقتصادی قابل توجهی در اختیار دارند و می‌توانند با متشکل کردن این نیرو دستگاه‌های حاکمه ممالک بزرگ را تحت نفوذ قرار داده و از آنها در راه رسیدن به هدف استفاده کنند. در قدم اول، در مقابل پول هنگفتی که به سلطان عبدالحمید [دوم] امپراطور عثمانی وعده کردند از او تقاضا کردند که اجازه توسعه فعالیت در منطقه فلسطین به آنها داده شود، ولی سلطان عبدالحمید آنها را جواب کرد، ولی کم‌کم مهاجرت شروع شد و خریداری زمین هم رفته‌رفته انجام می‌گرفت. برای جلب همکاری دولت‌های بزرگ، نقشه نفوذ در دستگاه حکومت آنها به مرحله عمل گذاشته شد. قبضه وسائل تبلیغاتی و به دست گرفتن منابع اصلی اقتصادی در رأس برنامه آنها قرار داشت. با پول فراوانی که یهودی‌های محتکر داشتند، خیلی با هدف فاصله نداشتند. طولی نکشید که در ایالات متحده آمریکا در دستگاه‌های تبلیغاتی نفوذ فوق‌العاده‌ای پیدا کردند. کتاب خطر جهود صفحه ۱۸ می‌نویسد: «بسیاری از مطبوعات آمریکا یا مستقیماً در دست یهودیان اداره می‌شد و یا با پول‌های زیاد، مدیران آنها را خریده بودند و حدود دویست دستگاه پخش صوت در اختیار داشتند و صدها کمیته و انجمن همکاری ایجاد کرده بودند.» پیداست با چنین وسایلی افکار ملت بزرگ آمریکا را هم قبضه کرده بودند و از لحاظ اقتصادی روزنامه البلاد چاپ بغداد در یکی از شماره‌های خود نوشته بود که در اغلب شرکت‌های مهم آمریکا سهام زیادی دارند، من‌جمله در کمپانی نفتی بزرگ استاندارد اویل نیوجرسی ۵۵ درصد سهیم می‌باشند و در شرکت نفتی تگزاس ۶۳ درصد از منابع مربوط به آنها است. با این دو قدرت مالی و تبلیغاتی که داشتند در مبارزات انتخاب رئیس جمهور به نفع ترومن کاندید حزب وارد کار شدند و خدمت‌های شایانی در راه موفقیت او انجام دادند و ترومن که موفقیت خود را مرهون خدمات یهودیان می‌دید قول مساعدت و همکاری به آنها داده و بعداً هم خیلی خوب عمل نمود. در اروپا که دولت‌های آن بیشتر به پول احتیاج داشتند سازمان صهیونیستی دست به کمک‌های فراوان مالی زده و در قسمت‌های مختلف حساس، مشغول سرمایه‌گذاری شدند و تا آنجا که دستشان بند می‌شد در پست‌های حساس ممالک بزرگ، افراد یهودی را به کار وامی‌داشتند که در مواقع لازم از وجود آنها استفاده شود. روزنامه البلاد نوشت که ۳۸ درصد از کارمندان دولتی آمریکا یهودی هستند. با این مقدمات، همکاری و پافشاری دول استعماری در راه تأسیس حکومت صهیونی در فلسطین بسیار طبیعی به نظر می‌آید. **حیله‌های استعمار** پس از جنگ جهانی اول، انگلستان به عنوان مملکت فاتح (که طبق نظریه سازمان ملل که دولت فاتح حق سرپرستی و قیمومیت دارد) سرپرستی فلسطین را به عهده داشت و کارهای اداری و نظامی در دست او بود. این قیّم عادل و سرپرست دلسوز و مهربان! پس از تسلط کامل، با همفکران استعمارچی خود تصمیم می‌گیرند که خواسته‌های یهود را عملی سازند. ابتدا از مردم فلسطین سرشماری به عمل آوردند، معلوم شد با همه کوششی که در ظرف سی سال یهودی‌ها برای مهاجرت به فلسطین نموده‌اند فقط شش درصد از مردم فلسطین یهودی می‌باشند، البته با این اقلیت بسیار ضعیف نمی‌شود نقشه استقلال یهود عملی گردد، زیرا مقدرات مملکتی که نود و چهار درصد آن مخالف سرسخت رژیم آن باشند به هیچوجه قابل اداره نیست، لذا به فکر توسعه نقشه مهاجرت یهود و انتقال اراضی، و سپردن منابع اساسی اقتصاد و پست‌های حساس مملکت به صهیونیست‌ها افتادند. **مهاجرت یهود به فلسطین** هرچند تاریخ شروع مهاجرت، بلافاصله پس از جلسه حزب صهیونیست می‌باشد ولی در طول این مدت، هجرت به صورت بسیار محدودی انجام می‌شد؛ ولی پس از این سرشماری، دولت بریطانیا یک نفر یهودی را به ریاست اداره مهاجرت فلسطین انتصاب نمود و تسهیلات فراوانی برای هجرت و قبول تبعیت فلسطین قائل شد. از این به بعد سیل مهاجرین یهود از اطراف به طرف فلسطین سرازیر گردید و اغلب مهاجرین جوانان یهودی بودند که توسط کمیته‌های صهیونی قبلاً مسلح می‌شدند و سپس هجرت اختیار می‌کردند. کاتار یواسی یهودی در کتاب اسرائیل می‌نویسد: «در سال ۱۲۹۷ [شمسی] عده یهود فلسطین فقط ۴۷ هزار نفر بوده‌اند و همین کتاب آمار یهود فلسطین در آذر ماه سال ۱۳۳۷ [را] یک میلیون و هشتصد و ده هزار نفر می‌نویسد.» البته اغلب این جمعیت، در ده سال پس از استقلال اسرائیل هجرت کرده‌اند و در زمان سی سال سرپرستی انگلستان تقریباً ششصد هزار نفر یهودی که اغلب جوانان مسلح بودند به فلسطین آمدند. **انتقال اراضی به یهود** مانع بزرگی که در سر راه انتقال اراضی یهود موجود بود، فشار اعراب برای منع فروش زمین به افراد بیگانه و مخصوصاً غیرعرب بود که اعراب با نهایت جدیت خواهان اجراء آن بودند، ولی استعمارگران خود را پایبند این قانون نمی‌کردند و نهایت کوشش را در انتقال اراضی به یهود می‌نمودند. چون یکی از لوازم تشکیل دولت یهود مالک بودن مقدار زیادی از اراضی بود؛ به علاوه مهاجرینی که وارد فلسطین می‌شدند احتیاج به کار و درآمد داشتند و عرب‌ها حاضر نبودند که یهود را در املاک خود به کار بگمارند. یکی از قدم‌های برجسته‌ای که بریطانیا بدون پروا به نفع یهود برداشت این بود که یک دفعه پنجاه هزار هکتار از اراضی که در دست دولت بود به جمعیت یهود واگذار نمود و مهاجرین یهودی را در آنجا مشغول کار کرد. قدم دیگر این استعمارگر به نفع یهود، این بود که بر محصولات املاک عرب مالیات‌های سنگین و کمرشکن وضع می‌کرد که اغلب منجر به ورشکستگی مالکین بزرگ و حراج املاک آنان می‌شد. ولی عرب‌ها به این نقشه شوم پی بردند و برای جلوگیری از فروش اراضی به یهود صندوقی تشکیل دادند و اغلب املاکی که به معرض فروش می‌آمد، خودشان می‌خریدند و لذا در تمام مدت سی ساله حکومت سرپرستی [انگلستان]، فقط بیست و پنج هزار هکتار زمین از دست مردم فلسطین توانستند بخرند. خلاصه، در موقع اعلان استقلال اسرائیل فقط تقریباً شش و نیم درصد از خاک فلسطین به یهود منتقل شده بود؛ یعنی از مجموع دو میلیون و هفتصد هزار هکتار زمین تقریباً یکصد و شصت هزار هکتار زمین را یهود مالک بود که ۶۵ هزار هکتار آن را در زمان دولت عثمانی خریده بودند و ۵۰ هزار هکتار را سرپرست عادل فلسطین (انگلستان) به آنها هدیه فرموده بود و ۲۵ هزار هکتار هم از مردم فلسطین خریده بودند و بقیه را از مالکینی خریده بودند که در خارج زندگی می‌کردند. **امتیازات سیاسی و اقتصادی** در رأس امتیازات سیاسی که بریطانیا به یهود داد، این بود که در تاریخ ۱۹۲۰ م یکی از رهبران بزرگ حزب صهیونیسم، هربرت صموئیل را که از یهودیان متعصب بود به حکومت فلسطین نصب نمود و مقدرات فلسطین را به دست او سپرد. این یهودی با قدرتی که داشت پُست‌های اغلب ادارات را به یهودیان یا انگلیسیان طرفدار یهود وامی‌گذاشت و بلافاصله زبان عبری را در ردیف زبان عربی و انگلیسی در فلسطین رسمیت داد. با این که تحصیلات مدارس عربی تحت کنترل شدید انگلستان بود، به یهودیان استقلال فرهنگی بخشید و دستور داد روی سکه‌های فلسطین به زبان عبرانی کلمه «اسرائیل» به عنوان ترجمه لفظ «فلسطین» نقش گردد. در مورد امتیازات اقتصادی، اغلب امتیازات اساسی مملکت در زمینه‌های تولیدی و صنعتی به اسم یهود صادر می‌شد و برای اداره آنها وام‌های طویل‌المدت یا کمک‌های بلاعوض بسیار داده می‌شد و برای تقویت بنیان اقتصادی یهود تسهیلات زیادی جهت صدور محصولات صنعتی و کشاورزی آنها درست می‌شد و در نتیجه اغلب قسمتی از فرآورده‌های یهود با بازار سیاه به فروش می‌رسید و در مقابل، برای صدور محصولات عرب آنقدر تضییقات ایجاد می‌نمودند که بیشتر منجر به تورم اجناس در بازار گردیده و جنس را از قیمت ساقط می‌کردند. وسایل و موادی که مورد احتیاج کارخانجات یا مزارع صهیونیست بود اکثراً بدون گمرک وارد می‌شد ولی احتیاجات عرب اغلب با گمرک‌های سنگین و عوارض گزاف به دست آنان می‌رسید و برای تجار عرب غیر از خسارت و ورشکستگی نتیجه‌ای نداشت. یکی از امتیازات مهمی که صموئیل به یهودیان داد، امتیاز کارخانه بزرگ برق توربینی فلسطین بود که برای مدت هفتاد سال از تاریخ ۱۹۲۱ م امتیاز انحصاری تولید برق سرتاسر فلسطین به دست یک نفر یهودی داده شد (فقط برق شهر قدس مستثنی بود، چون که در ۱۹۱۴ یکی از رومیان امتیاز آن را از دولت عثمانی گرفته بود). بزرگترین امتیازی که در زمینه اقتصادی به یهودیان داده شد امتیاز استخراج املاح بحر متوسط[۳] است که در سال ۱۹۲۷ به انحصار یکی از شرکت‌های بزرگ یهودی برای مدت ۷۵ سال درآمد و بدینوسیله تولیدات شیمیایی که در قرون جدیده از مهمترین منابع ثروت دنیا است به دست این مهمانان ناخوانده افتاد. نویسنده کتاب القضیه الفلسطینیه بعد از آن که این مطلب را می‌نویسد اضافه می‌کند که اهل فن مقدار درآمد این امتیاز را چهارده میلیارد جُنَیه[۴] تخمین زده‌اند (تقریباً سیصد میلیارد تومان) **شورش اعراب** طبیعی است که این طرفداری‌های صریح از یهود و پامال کردن حقوق اعراب، برای مردمی که علیه یک حکومت اسلامی[۵] به خاطر همین امتیازات بیجا و ناروا انقلاب برپا کرده‌اند و اکنون وضع ناگوارتری را آن هم از دست یک حکوکت اجنبی می‌بینند، قابل تحمل نیست. مظالم حکومت استعماری انگلستان و وحشت از نفوذ فوق‌العاده یهود، اعراب مسلمان و مسیحی را برای انقلاب مهیا کرد. مجالس شور و کمیته‌های دفاع در اغلب شهرهای فلسطین برپا می‌شد و برای مبارزه با این مظالم، نقشه‌هایی طرح و اجرا می‌شد و شورش‌هایی علیه دستجات یهود و تظاهراتی علیه حکومت رخ می‌داد ولی اغلب با دخالت پلیس انگلستان به نفع افراد یهود، به نتیجه نمی‌رسید. در خلال ده سال اول سرپرستی، شورش‌های کوچک در شهرهای فلسطین علیه یهود و هیئت حاکمه صورت می‌گرفت و پس از خاموش شدن، مذاکراتی که اغلب بی‌نتیجه بود انجام می‌شد. در سال ۱۹۲۹ م انقلاب نسبتاَ عظیمی در فلسطین رخ داد و تقریباً همه مردم فلسطین در این انقلاب همراه بودند ولی باز با حیله‌های انگلستان و مداخلات «جامعه ملل»[۶]، انقلاب خاموش گردید. رفته‌رفته سوء غرض دولت بریطانیا آفتابی می‌شد و بغض‌های متراکم در قلوب اعراب به انفجار نزدیک می‌گردید و آمد و رفت‌ها و مذاکرات، معمولاً خنثی و بی‌اثر می‌ماند. جمعیت‌های مختلف اعراب در تمام فلسطین بهم پیوستند و «کمیته عالی [فلسطین]» به ریاست «محمدامین الحسینی» مفتی اعظم فلسطین تشکیل گردید و در سال ۱۹۳۶ دستور اعتصاب عمومی صادر گردید. این اعتصاب، بسیار عالی و حاد انجام گرفت. زنان، مردان، تجار، کسبه جزء، صنعتگران، مدارس، رانندگان و حتی بسیاری از زندانیان دست به اعتصاب زده و علیه یهود و بریطانیا به تظاهرات پرداختند، در راه‌های آهن، لوله‌های نفت، تشکیلات دولتی، پل‌ها، سیم‌های برق و تلفن و چوب‌های تلفن و برق و ... به خرابکاری پرداخته و به دستور کمتیه عالی از پرداختن مالیات و اطاعت قوانین حکومت خودداری نمودند. مردم سایر کشورهای عربی هم در این شورش کمک‌های بزرگی کردند. علیرغم تهدیدها و فشارهای انگلستان، آتش انقلاب هر دم شعله‌ور و دامنه شورش وسیع‌تر می‌شد، و دیگر گوش مردم فلسطین به وعده‌های دروغ ارباب استعمار توجهی نداشت. خلاصه عرصه را کاملاً بر استعمارگران تنگ کرده بودند. مکاران استعمارچی حیله جدیدی به کار بستند و برای خاموش کردن شورشیان، سران کشورهای عربی را واسطه نمودند. تلگرافاتی از جانب عبدالعزیز سعودی شاه حجاز، ملک غازی سلطان عراق، امام یحیی پادشاه یمن و امیرعبدالله حاکم اردن به یک مضمون به «کمیته عالی فلسطین» رسید و همه اظهار اطمینان و امیدواری کردند که انگلستان مصمم است خواسته‌های اهالی فلسطین را برآورد، کمیته با نظر سران انقلاب، دستور آرامش صادر کرد و بدین ترتیب اعتصاب و انقلاب عظیم ۱۹۳۶ پس از شش ماه، با دادن بیش از هزار شهید و متجاوز از سه هزار زندانی، با زجر شکست و خواسته‌های اعراب توسط سران کشورهای عرب، به شرح ذیل به دولت بریطانیا گزارش داده شد: ۱. به طور کلی از مهاجرت یهود به فلسطین اکیداً جلوگیری شود. ۲. اراضی فلسطین به هیچوجه به یهود منتقل نگردد. ۳. به حکومت سرپرستی انگلستان خاتمه داده شود و حکومت مستقل عربی تشکیل گردد. **تقسیم، هدف نهایی استعمارگران** دربار انگلستان، در ظاهر برای رسیدگی به خواسته‌های عرب و پیدا کردن راه تحقق آن، و در واقع به منظور عملی ساختن غرض اصلی خود، هیئت بازرسی به فلسطین فرستاد. این هیئت بی‌غرض، و واقع‌جو! پس از مدتی مطالعه و نقشه‌کشی گزارش مبسوطی به مقامات عالی تسلیم نمودند. در این گزارش پس از یک مشت عوامفریبی و ظاهرسازی به صورت تشریح خواسته‌های عرب، علل انقلاب، اعتراف به حقوق عرب و راه‌های حل مشکل، هدف‌نهایی استعمارگران را به صورت پیشنهادات به عرض دولت رسانید. [این هیئت] ماهرانه پس از بیان راه‌حل، چنین اضافه کرد که: همه اینها که گفتیم برای این درد فلسطین فقط خاصیت مسکن را دارد، لذا پیشنهاد می‌کنیم معالجه اساسی این است که فلسطین تقسیم شود: یک دولت عربی یهودی، و یک قسمت هم در دست بریطانیا باقی باشد. دولت انگلستان طی اعلامیه‌ای نظر بازرسان دربار را منتشر و موافقت خود را با پیشنهاد تقسیم رسماً اعلام نمود و به دنبال آن، ایدن وزیر امور خارجه آن کشور، در سازمان ملل تصمیم دولت انگلستان را اعلان و تشریح کرد که مورد اعتراض شدید نمایندگان دولت‌های عربی واقع شد، نماینده دولت عراق گفت: «شما اگر می‌خواهید خدمت‌های یهود را تلافی کنید خوب است که در همان اروپا منطقه‌ای را به آنها دهید نه این که از جیب مردم آسیا حاتم‌بخشی بفرمایید.» **همه اعراب در صف ضد تقسیم** اعلان نقشه تقسیم فلسطین، طوفانی بود که امواج عظیم خشم و غضب و نفرت عموم اعراب بلکه مسلمین جهان را علیه یهود و بریطانیا به جوش و خروش درآورد. همه دولت‌های عربی رسماَ اعلام کردند که حادثه فلسطین مخصوص مردم آن دیار نیست بلکه یک مسأله عربی است و همه در آن سهیم‌اند. به منظور هماهنگ کردن فعالیت‌های اعراب، مجلسی با شرکت نمایندگان مصر، عراق، سوریه، لبنان، اردن، فلسطین و بلاد مغرب در سوریه تشکیل گردید و پس از مذاکره، برای نجات فلسطین اقدامات دامنه‌داری شروع کردند و بلافاصله از تمام ممالک عربی، افراد مسلح به صورت داوطلب به خاک فلسطین وارد گردیدند و انصافاً در راه نجات فلسطین مجاهدت کافی نمودند و عرصه را بر انگلستان و مخصوصاً یهود در فلسطین تنگ کردند و با دادن تلفات زیاد و تلف کردن بسیاری از قوای ظالم استعمار، انگلستان را به صورت ظاهر مجبور به عقب‌نشینی کردند. **باز هم مکر و حیله** انگلستان در ۹ نوامبر ۱۹۳۸ اعلان نمود که عملاً اثبات شد که فکر تقسیم فلسطین قابل اجرا نیست و لذا از این فکر صرفنظر کردیم و برای حل نهایی مشغول پیدا کردن راه دیگر که به منافع اعراب برخورد نداشته باشد هستیم. روح مطلب این است که برای محکم کردن جای پای یهود در فلسطین احتیاج به مدت طولانی احساس شده بود و همه این مذاکرات اعزام بازرس، وعده‌ها و وسائلی بود که عرب‌ها را سرگرم کنند و در پشت پرده به شدت مشغول انجام نقشه بودند. ده[۷] سال را به همین طریق گذراندند و مقدار زیادی هم به هدف نزدیک شده بودند. در تعقیب همان حیله گذراندن وقت و سرگرم کردن اعراب، وزارت مستعمرات انگلستان سران عرب و یهود را به عنوان حل مشکل فلسطین به لندن دعوت نمود و روز هفتم فوریه ۱۹۳۹ اولین جلسه با شرکت نمایندگان عراق، مصر، اردن و یمن تشکیل گردید. پس از چندین جلسه گفت و شنود، انگلستان یک تعهد رسمی به اعراب داد که دولت عربی مستقلی در فلسطین تشکیل شود، ولی ریشه مکر اینجا است که با لطائف‌الحیل، اعراب را قانع نمود که این عمل احتیاج به ده سال وقت دارد که کم‌کم حکومت را به دست آنها واگذار نماید و تعلیمات لازمه را درباره مسائل مملکت‌داری بگیرند و برای اداره مملکت پرورش کافی یابند. بعداً معلوم شد که این مهلت طولانی برای تحکیم وضع بین‌المللی یهود بوده است. **ایالات متحده و دخالت بیجا** تاکنون انگلستان زیر سرپوش قیمومت-که جنبه قانون بین‌المللی داشت-در فلسطین مداخله می‌کرد و برای حفظ ظاهر مجبور بود که خیلی کند به سوی هدف پیشروی کند. کم‌کم فشار یهود در به دولت‌های وقت، مجال احتیاط و ظاهرسازی را از دول استعمارگر گرفت. خدمات برجسته صهیونیست‌های امریکا برای موفقیت ترومن در مبارزات انتخاباتی رئیس جمهور، و فعل و انفعالات بسیار دیگری که در پشت پرده انجام می‌گرفت، عجله را برای استعمارگران تجویز می‌کرد. در سال ۱۹۴۵ نامه‌ای از ترومن رئیس جمهور آمریکا به مِستر[۸] اِتِلّی نخست وزیر بریطانیا رسید که با صراحت و پافشاری، خواستار آزادی کامل مهاجرت و تقویت یهود شده بود. به دنبال آن مستر بوین[۹] وزیر امور خارجه انگلستان در مجلس عوام، بدون در نظر گرفتن قرارداد اعراب اعلان کرد که مشکل فلسطین، با همکاری آمریکا و انگلستان حل خواهد شد. برای این منظور هیئتی مرکب از مستشاران امریکایی و انگلیسی مشغول نقشه‌کشی می‌شوند و نتیجه به سازمان ملل متحد ارجاع می‌گردد و این عدالت‌خانه به مقتضی عدالت رفتار خواهد کرد!! **سازمان ملل متحد یا شریک ظالمین** معلوم است که نتیجه مذاکرات، همان هدف اولی استعمارچیان است و باید فلسطین تقسیم شود. سرانجام، طرح تقسیم تهیه شد و به سازمان ملل متحد ارجاع گردید و در سال ۱۹۴۷ با اکثریت ضعیفی آن هم با فشار دول بزرگ به تصویب رسید.[۱۰] سازمان ملل هیئتی مرکب از یازده نفر [را] برای ترسیم خطوط تقسیم به فلسطین اعزام نمود و آنطور که مایل بودند نقشه تقسیم را تنظیم کردند. ناگفته پیداست که در مقابل نعره‌های عدالت که از حلقوم فراخ سازمان [ملل] خارج می‌شد و طنین آن دنیا را گرفته بود، ناله‌های ضعیف عدالتخواهی اعراب به جایی نمی‌رسید و بدین ترتیب سازمان ملل هم با ظالمین همگام می‌شود. **تحویل و تحول** طبق قراردادی که شد و نظری که سازمان ملل داد، انگلستان اعلان کرد که در روز ۱۵ مه ۱۹۴۸ [برابر با ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷] فلسطین را تخلیه کرده و جای خود را به سازمان ملل متحد می‌دهد. ابتدا تخلیه از شهرهایی که بیشتر آن یهودی بودند صورت می‌گرفت و با پررویی تمام از روی هرچه دست برمی‌داشت، دست یهود را گرفته و روی آن می‌گذاشت و بسیاری از اسباب و وسایل ادارات و اسلحه‌های خود را به یهود می‌بخشید و قسمتی از طیارات بمب‌انداز و مواد منفجره و اسلحه‌های مدرن را هم با قیمت ارزانی به یهود فروختند و رسماً اعلام کردند که تا ساعتی که برای خروج کامل معین نموده‌اند، یک نفر از سربازان عرب حق ورود به فلسطین را ندارد و قبل از این تاریخ، هر تظاهر نظامی که رخ دهد، انگلستان آن را جنگ با خود تلقی کرده و به شدت می‌کوبد. یهود که خود را از مجازات معاف می‌دانستند، با اشاره ارباب در این چند

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مقاله

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)