کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با طرح پرسش «اسلام منهای روحانیت» آغاز می‌شود و به بررسی نقش روحانیت در چهار نهضت مهم تاریخ معاصر ایران می‌پردازد: جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی. در ادامه، جنبش تنباکو را کاملاً روحانی محور معرفی می‌کند و نهضت ملی شدن صنعت نفت را با رهبری آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق، مشابه آن می‌داند. سخنران به نقش تخریبی «دوستان نادان مصدق» در کنار گذاشتن کاشانی و تضعیف پایگاه مردمی مصدق اشاره می‌کند که منجر به سقوط دولت او شد و این وضعیت را با پایگاه مردمی امام خمینی مقایسه می‌کند. سپس به نقش روحانیت در انقلاب مشروطه و تلاش غرب‌زدگان برای حذف روحانیت از صحنه و ترور علمایی چون شیخ فضل‌الله نوری و سید عبدالله بهبهانی می‌پردازد. در پایان، به مقاومت شهید مدرس در برابر رضا شاه اشاره می‌کند و سخنرانی با تجلیل از روحانیت مبارز و آرزوی پیروزی کامل انقلاب اسلامی خاتمه می‌یابد.

متن کامل گزارش

امروز در این محضر، مطلبی که بحث آن با توجه به دو شهید یاد شده[۱] مطرح می‌باشد این است که اسلام منهای عمامه‌سر و روحانی یعنی چه؟ و این سخن از گلوی چه مردمی بیرون می‌آید و هدف آنها از این سخن چیست؟ ما درباره چهار نهضت صحبت می‌کنیم و بررسی مطلب را از دیدگاه روحانیت مورد بحث قرار می‌دهیم. اولین نهضت، مسئله تنباکو و آیت‌الله [میرزای] شیرازی بود؛ دوم، انقلاب مشروطیت و قیام بعضی از مراجع و علمای بزرگ، و مبارزه برای کوبیدن استبداد و استقرار قانون اساسی و احیای آزادی است؛ سوم، مسئله ملی شدن صنعت نفت است؛ و چهارم، این انقلاب عظیم است که قبل از ۱۵ خرداد ۴۲ زمینه اساسی و پایه اولیه‌اش قیام روحانیت در مقابل دولت طاغوتی پی‌ریزی شد که در نتیجه، پانزده هزار نفر از عناصر متدین و مسلمان کشته شدند. در این چهار انقلاب، روحانیت وارد بود با تفاوت‌هایی. در قیام تنباکو، انقلاب فقط مربوط به روحانیت بود. شبیه آن، نهضت [ملی شدن صنعت نفت] بود که رهبری آن را یک روحانی، یعنی حضرت آیت‌الله کاشانی و یک مرد سیاست به نام جناب آقای دکتر محمد مصدق عهده‌دار بودند که مقام روحانیت، آیت‌الله کاشانی سهم عمده مبارزات را بر عهده داشت. در آن موقع، همان دوستان نادانِ مصدق که الان هم هستند و می‌خواهند «تز اسلام منهای روحانیت» را پیاده کنند -کاشانی را کنار زدند و با کنار زدن کاشانی، مسجدها، محراب‌ها و همه کسانی که به نام خدا فریاد می‌زدند، از دور و بر مصدق کنار رفتند و مصدق تضعیف شد و پایگاه ملی خود را از دست داد و لذا سقوط کرد؛ یعنی فقط با یک تانک و یک افسر به نام سپهبد زاهدی و یک عده سیصد چهارصد نفری مصدق را دستگیر کردند که اگر پایگاه اصلی مصدق را دوستانش ویران نکرده بودند، مصدق سقوط نمی‌کرد؛ و حال آن که مصدق هم حکومت را در دست داشت، هم ارتش و هم مجلس را؛ اما امروز امام پایگاه ملی دارد و در اعماق جان مردم جای دارد و به همین دلیل هم با دست خالی پیروز شد، زیرا پایگاه روحانیت را در اختیار داشت. این همه تانک و توپ و مسلسل آمد و این همه مردم کشته دادند، اما یک قدم عقب نرفتند تا نهضت امروز ما پیروز شد. اما یک تانک، حکومت مصدق را واژگون کرد. چرا؟ برای این که مصدق از مردم برید، مصدق نسبت به کاشانی نمک‌ناشناسی کرد، مصدق حریم مسجد و منبر و محراب را احترام نکرد. بنابراین مقایسه نهضت تنباکو با نهضت نفت با هم متناسب است. در این دو تا (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) هم روحانیت وارد بود. در قضیه مشروطه مرحوم آیت‌الله آخوندخراسانی در تهران و مرحوم شیخ فضل‌الله نوری، مرحوم آقا سید عبدالله بهبهانی و مرحوم [سید محمد] طباطبایی و عده دیگری از علما بودند و تمام جنبش مربوط به روحانیون بود و مَحرم مردم روحانیت بود. داخل این مردم هم البته یک عده غربزده بودند که یکی از آنها تقی‌زاده بود که همه گفتند او در انقلاب مشروطیت فعالیت می‌کرد، اما چنان غربزده بود که می‌گفت: «ایران باید عیناً فرنگستان شود.» او و امثال او از قدرت روحانیت برای استقرار مشروطه استفاده کردند، اما از اول می‌گفتند: «مشروطیت منهای روحانیت»؛ و لذا رژیم را، سلطنت، را و شاه را حفظ کردند و گفتند: «مشروطه سلطنتی»، ولی علما گفتند مشروطه را باید در کادر دین پیاده کنیم و باید چند نفر از علمای طراز اول از طرف مراجع در مجلس تعیین شوند. مسلمانان هم موافق و خوشحال بودند، ولی غربزده‌ها که می‌گفتند «مشروطه بدون آخوند»، دست به کار پیاده کردن مشروطیت بدون آخوند شدند و امثال شیخ فضل‌الله را که گفته بود «مشروطه مشروعه»، او را ترور کردند و بعد مرحوم بهبهانی را در خانه‌اش ترور کردند و بعد مرحوم آیت‌الله آخوند [خراسانی] که ناگهان مُرد و عقیده دارند که او را مسموم کردند و خلاصه آخوندها را قیچی کردند تا «مشروطه منهای آخوند» را درست کردند. آن روز که مرحوم مدرس به عنوان تنها آخوند مجلس بود، این آخوند امان رضا شاه قلدر را برید و در مقابل همه دوله‌ها و سلطنه‌ها که اغلب کرسی‌های مجلس را اشغال کرده بودند، ایستاد؛ زیرا آنها لقب گرفته بودند، مثل قوام‌السلطنه، وثوق‌الدوله، مصدق‌السلطنه و امثال اینها که بعدها مصدق‌السلطنه شد مصدق، و وقتی در زمان رضاشاه و پسرش نامه امضا می‌کردند می‌نوشتند: «چاکر: دکتر ایکس» و «پابوس: دکتر ایگرگ». اینها می‌گفتند:« افتخار خاندان ما شاه‌پرستی است» و می‌گفتند: «چه فرمان ایزد چه فرمان شاه!» (ناطق آنگاه به تبلیغات وسیع دستگاه‌های سلطنتی برای همسنگ کردن پادشاهان خونخوار با خدای یگانه -که نشانه شرک بود- اشاره کرد و از روحانیت مبارز تجلیل نمود و در پایان آرزو کرد انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری امام خمینی به پیروزی کامل دست یابد و تمامی دژهای استبداد و استعمار را در کشورهای اسلامی در هم فرور ریزد.) **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به شهید حجت‌الاسلام و المسلمین سعیدی و استاد شهید مرتضی مطهری است.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)