کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این سخنرانی با اشاره به توطئه‌های ضدانقلاب و دشمنان انقلاب اسلامی، بر ضرورت وحدت و سازماندهی نیروهای مذهبی تأکید می‌کند. با بررسی تاریخ ایران از صفویه تا انقلاب اسلامی، نقش محوری روحانیت در نهضت‌های مختلف مانند مشروطه، نهضت جنگل، ملی شدن صنعت نفت و قیام ۱۵ خرداد برجسته می‌شود. در ادامه، به این نکته اشاره می‌شود که عدم تشکل و سازماندهی مناسب، باعث شده تا دستاوردهای این نهضت‌ها در طول تاریخ به دست فرصت‌طلبان بیفتد. در پایان، با تأکید بر اهمیت تخصص‌گرایی و تشکل حزبی در دوران معاصر، از روحانیت خواسته می‌شود که با درس گرفتن از گذشته، از تکرار اشتباهات جلوگیری کرده و با سازماندهی و برنامه‌ریزی، انقلاب اسلامی را پاسداری کنند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم امروز ضدانقلاب و دشمنان انقلاب اسلامی ما با حربه‌های گوناگون به جان اجتماع ما افتاده‌اند تا جلوی تکامل جامعه را بگیرند. از هرگونه حربه‌ای استفاده می‌کنند و بزرگترین حربه‌شان، نفاق‌افکنی و اختلاف ایجاد کردن است. ملت ایران اگر بیدار نباشد و برخوردش با مسائل سبب برخورد انسان‌های ناآگاه و نادان باشد، زود ملعبه دست افراد ناپاک قرار می‌گیرد. دست‌های مرموزی که از آستین‌های خدعه درآمده، با شایعه‌پراکنی می‌خواهند اجتماع سالم و ملت نجیب ما را برهم بریزند که خوشبختانه با آگاهی و بیداری و تقوای ملت، توطئه‌ها کشف می‌شود و دشمنان ما از اجتماعات پراکنده نمی‌ترسند، بلکه از بسیج بودن و وحدت داشتن می‌ترسند. تجربه نشان داده که شکست ما در مشروطه به این دلیل بود که ما مهذب و متشکل نبودیم و برنامه و طرح نداشتیم. اگر در ملی کردن صنعت نفت شکست خوردیم باز علتش این بود که وحدت در آنجا کامل نبود و از اینجا است که پی می‌بریم به ضرورت سازماندهی نیروهای مذهبی. و این از مسائل بسیار بسیار مهم و ضروری و فوق‌العاده حیاتی در هر انقلاب است و آینده ما و آینده نهضت و آینده اسلام در منطقه در گرو توجه به این مسأله است. اگر ما از گذشته پند بگیریم و از تاریخ درس بگیریم و این رسالت اساسی را آنطور که باید انجام بدهیم، آینده را تأمین و تضمین کرده‌ایم. و اگر مثل گذشته یک بار دیگر غفلت کنیم و تاریخ را آنطور که بارها تکرار شده یک بار دیگر هم تکرار کنیم، آینده ما از گذشته ما بهتر نخواهد بود. نیرو و قدرت و عظمت به صورت مواد خام در جامعه مذهبی ایران ما در منطقه حساس اسلامی ما فراوان و عظیم است، اما مسأله این است که این نیروها و امکانات را چگونه به خدمت بگیریم تا بتوانیم اهداف اسلام - این مکتب آسمانی عظیم که سعادت بشر را تأمین می‌کند - پیاده کنیم و در راه پیاده کردن این مکتب، از این نیرو استفاده کنیم؟ اگر قدم‌ها صحیح و حساب شده باشد و وظایف آنطور که هست انجام بشود ما موفقیم، و اگر غفلت باشد شکست خورده‌ایم و به نسل‌های آینده خیانت کرده‌ایم. این نیروی عظیم در اثر این نهضت مقدس و با توجه به این رهبری کم‌سابقه و شبه‌پیمبرانه، مورد توجه جهان و مورد شناسایی منطقه قرار گرفته. این نیرو با همه وجودش خودش را در مقابل ما نشان می‌دهد، همانطور که در سراسر تاریخ بارها نشان داده است. واقعیت این است که از قرن‌ها پیش در کشور ما ایران، اصیل‌ترین و عمیق‌ترین نیروها را از نظر ملی، قشرهای مذهبی در اختیار داشته است، یعنی متن جامعه ما مذهبی بوده و پایگاه اصلی افکار، مذهبی بوده است. این نیروی عظیم که در خدمت انسان‌ها می‌توانست قرار بگیرد، فقط جلوه‌هایی در تاریخ دارد؛ حضور مستمرش بطور ثابت و فعال تضمین نشده است. در زمان صفویه، زندیه، در زمان قاجاریه، در زمان سلسله شوم پهلوی بارها این نیرو خودش را نشان داده و عظمتش را اثبات کرده اما جرقه‌ای زده و خاموش شده. در کشوری که تحقیقاً بیشتر از نود و پنج درصد مردمش مسلمانند، در کشوری که نیروهای ضد اسلامی و ضد دینی‌اش همیشه کمتر از پنج درصد و احیاناَ کمتر از یک درصد بوده است آیا این حیرت‌آور نیست که در تمام این دوره‌ها حاکم بر نظام ایران اسلام واقعی نبوده؟ آیا قلب و دل انسان را نمی‌رنجاند که کشوری با این همه تقاضای مذهب از حکومت، مذهب محروم مانده؟ مهمتر از این، موقعی انسان رنج می‌برد که تاریخ بخواند و ببیند که سرفصل‌های تاریخ ایران همه جا به دست مذهبیون بوده است ولی نتیجه را در درازمدت غیرمذهبی‌ها یا ضدمذهبی‌ها برده‌اند، با این که متن ملت و مذهب و کشور ما مرکّب از اکثریت قاطع مردم مسلمان است و با این که سرفصل‌های تاریخ مهم کشور ما نهضت‌های اسلامی است، پس علت این که نظام حاکم و قدرت حاکم و قانون حاکم و فرهنگ حاکم در تاریخ گذشته، اسلام واقعی نبوده است چیست؟ علت اساسی این است که مسلمان‌ها به خاطر اکثریتی که دارند و به خاطر غروری که در اثر اکثریت جامعه به آنها دست می‌دهد خودشان را بی‌نیاز از سازماندهی و تهذب و تشکل و اقدامات حساب شده دسته جمعی می‌بینند. صفویه تقریباً اولین خاندانی هستند که ایران را توانستند تحت عنوان یک حکومت مذهب شیعی متحد و متشکل کنند. و بحثی است در علت نفوذ تشیع در ایران و خود، یک تحقیق تاریخ بسیار جالبی است که بعضی‌ها ادعا می‌کنند عامل توسعه تشیع در ایران صفویه بوده‌اند و بعضی دیگر ریشه توسعه تشیع را در زمان‌های بسیار دور می‌بینند که به زمان علی بن ابیطالب و عدل خاندان امامت مرتبط می‌شود که شیعه در آن زمان مظهر خاص عدالتخواهی مردم ایران بوده و از همان زمان در ایران نفوذ داشته است. در مورد خاندان صفوی، به نظر می‌رسد که محققین معاصر معلول را به جای علت گرفته‌اند. خاندان صفوی خودشان شیعه بوده‌اند اما آنها احساس کردند روح مردم ایران شعائر شیعه و تشیع و توجه به علما و توجه به روحانیت و توجه به مساجد و مراکز شیعه و توجه به حسینیه‌ها و روضه‌خوانی‌ها و تعزیه‌خوانی‌ها و چنین چیزی می‌خواهد، \[لذا\] تظاهر افکار عمومی به منظور جلب افکار عمومی کردند برای محکم کردن پایه قدرت خویش و برای تحکیم حکومت خودشان؛ و الا واقعیت این است که قدرت فکر مذهبی شیعه در ایران، صفویه را وادار کرد که با همه وجود تظاهر به تشیع کنند، پیاده به مشهد بروند، همه امامزاده‌ها را احیا کنند، روضه‌خوانی و تعزیه‌خوانی را به حد زیادی شیوع بدهند و کارهای دیگری که در تاریخ هست. ما قطعاتی در تاریخ می‌بینیم که مثلاً شاه عباس، این سلطان قادر و نیرومند، در بعضی موارد برای این که اقدام مذهبی بکند یا نکند-معیارش وحشت از علماء است-فلان قدرت اروپایی از شاه عباس می‌خواهد که اجازه بدهد کلیسا مثلاً در ایران بسازد، می‌گوید من اگر چنین چیزی را اجازه بدهم، روحانیت من را قطعه قطعه می‌کند. این نشان قدرت دین و روحانیت و شیعه است، در زمان زندیه باز مطلب همین است. به زمان قاجار می‌رسیم، می‌بینیم افرادی مثلاً آغامحمدخان قاجار و مثلاً فتحعلی‌شاه قاجار و حتی ناصرالدین‌شاه برای این که افکار عمومی را فریب بدهند، سند شرعیت و جواز حکومت خودشان را اجازه مراجع وقت می‌دانستند؛ یعنی رسماً از یک مجتهد اجازه می‌گرفتند که ما با اجازه شما (نایب الامام) بر مردم حکومت کنیم. و این همه مظاهری که از مساجد عظیم و مدارس بزرگ و چیزهای دیگر از آن تاریخ می‌بینیم همه و همه مظهر همان نیرو و همان قدرت و همان افکار عمومی است. در آن زمان کافی بود که یک مجتهد، سلطانی را تکفیر کند که مردم او را از تخت به زمین بیاورند. کافی بود که یک مجتهد اجازه جهاد بدهد که سیل جمعیت به طرف مرز حرکت کند. مثلاً جنگ‌های ایران و روس هر دو جنگش نیرویش از فرمان جهادی که علما داده‌اند ارتزاق کرده است. با این همه نیرو و با این همه قدرت، آن زمان هم حکام غیر از استبداد و خیانت و مفتخواری و انگل بودن کاری نداشتند. ناصرالدین‌شاه وقتی که در اواخر دوران سلطنتش به اروپا می‌رود و در آنجا یک امتیاز لاطاری (شبیه بلیط‌های بخت‌آزمایی) به یک کمپانی اروپایی می‌دهد، خبرش که به ایران می‌رسد و علمای ایران می‌فهمند، اعلامیه صادر می‌کند خطاب به ناصرالدین شاه که یا امتیاز لاطاری را قطع کن و یا برای همیشه در اروپا بمان و به ایران نیا، به این شرط اجازه ورود به سلطان مستبد قجر می‌دهند که امتیاز ضد دینی که داده است لغو کند و او هم اجباراً لغو می‌کند و برمی‌گردد. در یک سفر دیگر وقتی که از صدراعظم ناصرالدین شاه در اروپا عصبانی می‌شوند، پیام می‌دهند اگر می‌خواهی به ایران بیایی اول صدراعظمت را عزل کن بعداً تو را در ایران می‌پذیریم و او ناچار می‌شود عزل کند [۱]. در جریان تنباکو فتوای نیم سطری آیت‌الله میرزای بزرگ شیرازی، امپراطور عظیم بریتانیا و ناصرالدین‌شاه را میخکوب کرد و مجبور شد که با پرداختن پانصد هزار لیره، امتیازی را که داده بود پس بگیرد [۲]. در جریان مشروطه، آیت‌الله طباطبایی، آیت‌الله بهبهانی، افرادی مثل سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی، مثل ملک‌المتکلمین و چند شخصیت مشخص و مبارز دیگر در ظرف کمتر از یک سال ارکان حکومت نیرومند مظفرالدین شاه را لرزاندند و در ظرف دو سه سال مبارزه، خاندان قجر را با همه قدرت و عظمت و نفوذشان، از تخت به زمین کشیدند و محمدعلی شاه را مجبور به فرار کردند. حتی نهضت‌های بعد را هم روحانیت رهبری می‌کرده است؛ مثلاً نهضت جنگل را یک طلبه رشتی به نام میرزا کوچک جنگلی هدایت کرد که در دنیای آن روز آن نهضت مترقی کم‌نظیری بود. نهضت دموکرات‌های تبریز یک پیشنماز تبریزی را به نام مرحوم شیخ محمد خیابانی هدایت کرد که بسیار جالب بود. مرحوم سید حسن مدرس کارهای عظیمی کرد و در دوره‌های اخیر ضربه‌های اساسی را فداییان اسلام و آیت‌الله کاشانی به دژ استعمار و استعمارگران انگلستان زدند که متأسفانه الان تاریخ کمتر روی آنها حساب می‌کند که خود ما باید تاریخ را احیا کنیم. آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری در قم و آیت‌الله کاشانی در تهران و بسیاری از آیات در شهرستان‌های دیگر و مقدار زیادی از جوانان حوزه علمیه که من آن روز جزو بچه طلبه‌های آن نهضت بودم و فداییان اسلام در نهضت ملی کردن صنعت نفت نقش عظیمی را ایفا کردند و آخرین نهضت از سال چهل شروع می‌شود که بعداً توضیح می‌دهم. همه جا پایه و اساس نهضت‌ها را در نیروهای مذهبی می‌بینیم که سمبل و رهبرش روحانیت بوده است. اما هر وقت که مبارزه تمام می‌شد و فرصت پیدا می‌شد، مردم خیال می‌کردند که کارها تمام شده و به خانه‌ها برمی‌گشتند و برنامه‌های عادی خودشان را شروع می‌کردند و رندها و فرصت‌طلب‌ها از کمین بیرون می‌آمدند و یک بار دیگر اغراض خودشان را بر ملت مسلمان تحمیل می‌کردند، و این ملت مسلمان بود که بایست بار دیگر شاهد نابسامانی‌های جدیدی باشد. برای این که این نهضت‌ها فصلی بود، این نهضت‌ها به خاطر ناراحتی‌ها یک فصل شروع می‌شد و با پایان همان ناراحتی پایان می‌گرفت. امتیاز لاطاری پیش می‌آمد، قیام علیه لاطاری؛ امتیاز تنباکو پیش می‌آمد، قیام علیه انحصار تنباکو؛ بی‌عدالتی ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه پیش می‌آمد، قیام علیه دربار قجر؛ مسأله ملی شدن نفت بود، قیام علیه زورگویی‌های شرکت نفت انگلستان واقع می‌شد. اما واقعیت غیر از این است، دردها و بلاها و نکبت‌هایی که ما را گرفته جای دیگر است، اینها همه مظاهرند و معلولند، علت در جای دیگر خوابیده، علت فراموش شدن معارف اسلام است، علت ندیده گرفتن فرامین دین است، علت جهل و نادانی و بی‌خبری مردم است. علت، عدم انضباط، عدم روابط، عدم تشکل، عدم آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی مردم است. باید به فکر اینها بود. اگر نهضت مشروطه به جای این که به دوش دو نفر آیت‌الله و پنج واعظ باشد، به دوش یک حزب اسلامی بود که آن حزب و رهروان آینده آن حزب و مرامنامه آن حزب و شعارهای آن حزب، پاسدار آن انقلاب بودند و نمی‌گذاشتند خیانتگران از کمین درآیند تا جایی که نهضت‌ها قائم به شخص یا اشخاص باشد، همیشه نتیجه‌اش این است. ولی اگر متکی به فکر بود، اگر متکی به مرام مشخص بود و اگر روابط اشخاص را این چنین چیزهایی تنظیم می‌کرد، اینجوری نبود. اصولاً ما هیچ فکر کرده‌ایم که چطور شد در این دوران خفقان جدید فقط روحانیت و مذهبی‌ها بودند که به طور نسبی می‌توانستند سکوت و خفقان تحمیلی محمدرضا خان پهلوی را بشکنند؟ چرا اینجور بود؟ عللی دارد. علت مهمش این است که طلبه‌ها و روحانیت اگر رسماً حزب نبودند و تشکیلات رسمی نداشتند، لااقل یک شبکه طبیعی و دیمی داشتند، یعنی عمامه به سرها و امام جماعت‌ها و وعاظ و طلبه‌ها به طور طبیعی خودشان یک قشر و یک حزب بی‌اساسنامه و بی‌مرامنامه مشخص را تشکیل می‌دادند. روحانیونی که در قم بودند و آن آقایانی که در بوشهر و بندرعباس و لرستان بودند و به خاطر این نوع ارتباط طبیعی به صورت یک تشکلات طبیعی و غیررسمی در آمده بودند و همین مختصر ارتباط توانست به صورت یک حزب مؤثر در کشور ما جلوه کند؛ مثلاً حرفی که در قم زده می‌شد، ده روز دیگر در دهات و روستاهای ایران زده می‌شد. اگر روحانیت در آن زمان متشکل‌تر بودند حرف‌هایشان هم قطعی‌تر و پراثرتر مطرح می‌شد. این نیروی عظیم را کارشناسان استعمار و شیطان‌های مکار استثمار در وزارت خارجه کشورهای اروپایی و آمریکایی در کشور ما کشف کردند و توطئه کردند که این نیرو را در ایران بکوبند. وقتی که نهضت مشروطه در ایران شکست خورد، رسالت کوبیدن نیروی مذهب و رسالت، سرکوب کردن سمبل مذهب که روحانیت است و رسالت شکست دادن پایگاه مذهب که مجالس و مدارس دینی بود، به عهده خاندان کثیف پهلوی در ایران و به عهده آتاتورک (آن جلاد دیگر در ترکیه) گذاشته شد که قبلاً هم اشاره کردیم و آنها هم با برنامه‌های وسیع شروع کردند تا این پایه و اساس را در ملت ایران تضعیف کنند، با فرهنگ خاص اروپایی و تجدد خاص خودشان جلوه‌های مذهبی و فرهنگ مذهبی را در ایران به باد مسخره گرفتند. خانم‌ها و زنان انسان‌ساز ایران و محجبات شریف شیعه را از داخل خانه به خیابان به مراکز و مدارس کشیدند که تحت عنوان کشف حجاب آن جنایت بزرگ را انجام دادند. به عنوان متحدالشکل کردن مردم، لباس روحانیت را از سربازان امام زمان علیه السلام گرفتند. به عنوان مبارزه با خرافات، مجالس مذهبی، حسینیه‌ها، تکایا، مساجد و مدارس مذهبی را بستند و فرهنگ ضد دینی را در همه جا شایع کردند، برای این که ریشه این نهضت را بسوزانند و نگذارند یک بار دیگر این قیام و این نهضت که مکرر در تاریخ به وجود آمده بود خودنمایی کند. این نقشه اینها بود و این کار را هم کردند. حدود بیست سال این برنامه اجرا شد و فشار و خفقان و کشتار و اهانت و اذیت نسبت به مراجع دینی و طلاب و مراکز مذهبی از طریق همین خاندان کثیف پهلوی جریان داشت. بار دیگر در شهریور بیست به خاطر جنگ جهانی دوم و اقتضاء منطقه و الزامات بین‌المللی ضرورتاً در ایران مجال نفس کشیدن به وجود آمد. به محض این که مردم توانستند ابراز وجود کنند، یک دفعه از در و دیوار کشور بار دیگر قیافه علما و فضلا و طلاب از هر جا دیده شد، مدرسه فیضیه توسعه پیدا کرد، آیت‌الله العظمی بروجردی به قم آمد و حوزه علمیه قم تشکیل شد (آن روزها گاهی گله می‌شد از این که ایشان چرا فعالانه در مسائل سیاسی شرکت نمی‌کنند). حوزه علمیه‌ای که به دست جلادان پهلوی در ایران به سوی نابودی می‌رفت دوباره احیا شد و اواخر سال ۳۸ و ۳۹ بود که حدود پنج هزار طلبه جوان محصل در حوزه علمیه قم جان گرفته بود و بار دیگر سمبل نیروهای مذهبی در قم و شهرستان‌های دیگر جلوه می‌کرد. فساد و تباهی دربار پهلوی در اواخر سال ۳۹ همه جا به چشم می‌خورد، رسالت همیشگی حوزه علمیه قم ایجاب کرد که یک بار دیگر روحانیت و مذهبیون، آن رسالت مکرری که نشان داده بودند نشان بدهند و دادند. این بار رهبری مبارزه به دوش رهبر بسیار عظیم‌القدر فوق‌العاده آگاه و نیرومند حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی افتاده بود. این نهضت از سال ۴۱ [۱] با تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد. در مدت کمتر از سه ماه- و شاید دو ماه -روحانیت، یکپارچه در مقابل توطئه رژیم قیام کرد و به سرعت توطئه را سرکوب کرد. دشمن فهمید همه توطئه‌ها و نقشه‌ها و همه سرکوبی‌هایی که در مدت حکومت رضاشاه پهلوی کرده بود بر باد رفته و این نیرو بار دیگر احیا شده، خفقان را شکسته. پانزده سال مبارزه کرد، شکنجه‌ها، زندان‌ها، تبعیدها، دربدری‌ها، ممنوع‌المنبر شدن‌ها، در این دوران پیش آمد و ما امروز شاهد به ثمر رسیدن هفده سال مبارزه سخت و پیگیر و آن همه مرارت و زحمت‌ها هستیم. اما وظیفه روحانیت در این مقطع زمانی چیست؟ آیا مثل گذشته برگردند به مدرسه‌ها و فقط مشغول تحصیل و خواندن کتاب شوند؟ هرگز، البته درس را باید خواند و نیاز شدید هم هست که مطالعه و کار بکینم اما بیدار و هشیار باشیم. اگر در قیام مشروطه چنین چیزی ضرورت داشت و فرض کنیم که درجه ضرورتش هم پنجاه درصد بوده است، امروز نود و نه درصد و صددرصد است. آن روز عده معدودی از مردم هشیار و آگاه بودند و داعیه داشتند، اما امروز همانگونه که می‌بینیم جوان‌های پانزده ساله و کمتر آگاه در میدان سیاست‌اند. امروز دیگر تز جدایی دیانت از سیاست قابل قبول نیست. امروز که عصر تخصص است دیگر بی‌نظمی قابل قبول نیست. امروز دیگر نمی‌شود پذیرفت قشری که مسئولیت سی و پنج میلیون مردم ایران و مسئولیت بیدار کردن قریب به یک میلیارد مسلمان را به عهده گرفته، با تز «نظم در بی‌نظمی» است به میدان برود. روحانیت ما اگر با این تز، و با این شعار بخواهد با مسائل امروز مواجه شود یقیناً شکست می‌خورد و جامعه را هم به تباهی می‌کشد. وقتی که مشروطه به نتیجه رسید، روحانیت که خیال می‌کرد کارش را انجام داده و مسلمان‌ها که خیال می‌کردند کارشان تمام شده، آرام شدند، اما رندها و فرصت‌طلبان به فکر حزب افتادند، حزب محافظه‌کار [۱] و حزب رادیکال [۲]، در مجلس اول و دوم به جان هم افتادند [۳] و غنایم مبارزه روحانیت و مسلمان‌ها را بین خودشان تقسیم کردند و مسلمان‌ها شاهد مبارزه آنها بودند و چند سال نگذشت که ضدانقلاب پیروز شد و همه آثار مشروطه از دست رفت و خفقان مجدد پهلوی بسیار سهمگین‌تر از دوره قاجار بر سر مردم آمد. اگر ما هم مثل گذشته باشیم، چه تضمینی داریم که باز تاریخ تکرار نشود؟ باید بیدار باشیم، دشمنان ما متشکل‌اند، دشمنان ما متحدند، آثارش را داریم می‌بینیم. گروه‌های کوچک شاید تعدادشان در بعضی از موارد به صد نفر هم نرسد و آنها که زیادند به هزار نمی‌رسند خودشان را دارند نشان می‌دهند. جمعیت نود و نه درصد مسلمانی که پشت سر رهبرشان حرکت می‌کنند و خیلی کمتر از دیگران جرائد و رسانه‌های گروهی را اشغال کرده‌اند و کمتر خودشان را نشان می‌دهند، حقشان پایمال می‌شود و چیزی نمی‌گویند. علتش این است که ما متشکل نیستیم، علتش این است که ما زبان نداریم، زبان امروز روزنامه است، زبان امروز رادیو است، زبان امروز قلم است، صدای قلم روی کاغذها است که امروز بیش از صدای هر بلندگو به گوش دیگران می‌رسد. این بار نگذاریم تاریخ تکرار شود، این رسالت را الان تاریخ به دوش گذاشته، از کلمه حزب مثل گذشته دیگر وحشت نکنیم، از کلمه شکل و تشکل و تشکیلات دیگر وحشت نکنیم، این بار اگر تاریخ گذشته تکرار بشود خطرناک است، این بار سیل عظیم جوانان ما در خطرند، ما باید جمعیت انبوه جوانانی را که امروز به مدرسه می‌روند و به رقمی حدود نه میلیون نفر می‌رسد از کتاب و از جرائد و از رادیو و تشکیلات بهره‌ور کنیم و در حوزه‌های متشکل حزبی می‌شود پرورش داد. با این شرایط، با این خصوصیات، این رسالت را باید کاملاً احساس کرد و باید کاملاً بیدار بود، انقلاب را پاسداری کرد و پایه و اساس‌ریزی نمود و بطور اتوماتیک و خودکار، ضامن حفظ درست کرد. یکی از خصوصیات تشکل و تحزب این است که تخصص به وجود می‌آورد، یعنی مسئولیت تقسیم می‌شود و دیگر لزومی ندارد که یک فرد هم بگوید و هم بنویسد و هم کار دیگر کند، هم اقتصاددان باشد، هم طبیب باشد. اگر متشکل شویم و هرکسی با مسئولیتی که به او ارجاع می‌شود مسئولیت خودش را انجام دهد پیش می‌بریم. امروزه دوره تخصص است، یک فن و یک رشته ده‌ها تخصص از آن درآمده، ولی بسیاری از ما مسلمانان هنوز فکر می‌کنیم که هر فرد از ما می‌تواند هزارپیشه باشد، هنوز خیال می‌کنیم که تمام مشاغل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی را یک فرد باید در یک جامعه متکفل باشد و این مشکل برای ما بسیار گران تمام می‌شود. اگر تشکل نباشد یکی از خساراتش این است که در یک ساعت ممکن است ده‌ها و هزارها نیروی ما بطور تکراری در کشور صرف یک مطلب بشود، چون از همدیگر خبر و اطلاع نداریم، برنامه نیست، نظام نیست؛ ولی اگر نظام باشدکار تکراری نمی‌شود، در یک جا نیروها متراکم باشد، و یک جا خلا به وجود بیاید، نیروها تقسیم می‌شود و هر کس وظیفه خودش را انجام می‌دهد، همه جا رسیدگی می‌شود و به همه چیز می‌رسند. **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به قرارداد رویتر (یا قرارداد راه آهن) است که هم این قراداد و هم قرارداد لاتاری در عصر صدارت میرزا حسن‌خان سپهسالار و با مشاورت میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله منعقد گردید که به سبب استعماری بودن آنها، با مخالفت عالم مقتدر و متنفذ تهران حاج ملاعلی کنی و چند تن دیگر از علما روبرو شد و شاه مجبور به فسخ آنها گردید. [۲] اشاره به قرارداد رژی یا تنباکو است. [۳] در اصل: سال چهل [۴] اعتدالیون [۵] اجتماعیون - عامیون که بعداً دموکرات نام گرفت. [۶] این صف‌بندی آشکارا در مجلس دوم رخ داد.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, علما و مراجع
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)