کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن به نقد و محکومیت ابلاغیه مخبرالسلطنه، رئیس‌الوزراء وقت، در خصوص منع روحانیون از امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد. در ابتدا، این ابلاغیه را از دو جنبه شرعی و سیاسی مورد انتقاد قرار می‌دهد؛ از نظر شرعی، آن را نسخ دو فرع مهم دین اسلام می‌داند و از نظر سیاسی، موجب تضعیف رادع خالقی (نقش علما) و رادع خلقی (قوای دولتی) در جامعه و ایجاد تفرقه ملی می‌شمارد. در ادامه، به حملات روزنامه استخر شیراز به روحانیت و نسبت دادن کهنه‌پرستی به آنان پاسخ می‌دهد و با استناد به آیات قرآن و احادیث، نقش علما را در پیشرفت و ترقی جامعه اسلامی تبیین می‌کند. همچنین، به حوادث تاریخی مانند وقایع آذربایجان، قزوین و خراسان اشاره کرده و مسئولیت آنها را متوجه مخالفان دین می‌داند. در پایان، با استناد به آیات قرآن، به دشمنان دین هشدار می‌دهد و بر لزوم رجوع به علما برای استنباط احکام شرعی تأکید می‌کند و جهل نویسنده روزنامه استخر را در این زمینه به چالش می‌کشد.

متن کامل گزارش

هوالله العزیز مقامع حدید و یا زاجر قوم جدید بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله و الصلوه علی رسول‌الله و آله آل‌الله و لعنه الله علی اعدائهم اعداءالله. اما بعد، پوشیده نیست آن که بعد از صدور و انتشار ابلاغیه آقای مخبرالسلطنه، رئیس‌الوزراء وقت، راجع به منع روحانیین از نهی از منکر و نسبت مفسد دادن به طرفداران از دیانت، و امر اکید به مأمورین کشوری و لشکری دادن با تشدید به جلوگیری کردن از آمرین به معروف و ناهین از منکر، یک اعتصاب مستوری[۱] فیمابین طبقات روحانیین و ارباب منابر و وعاظ و طرفداران از دیانت در جریان آمد و این معنی را ما فعلاً طرف بحث قرار نمی‌دهیم که خود این معنی دو مسامحه است: شرعی و سیاسی. اما شرعی برای آن که «امر به معروف و نهی از منکر» دو فرع مهم از فروع عَشَره فروع دین اسلام است و کسی را حق آن نیست که کوچکتر فرعی را از فروع دین نسخ نماید، فضلاً از دو فرع بزرگ که برای حفظ اساس دین و ایمان و مذهب و اسلام بر آنها است؛ و اما مسامحه سیاسی از این جهت است که توده جامعه که ملت یک مملکت را تشکیل داده است، همیشه باید در تحت دو رادع[۲] و دو زاجر[۳] تحت انقیاد انتظام بیاید. رادع خالقی و دیگری رادع خلقی. رادع و زاجر خالقی همانا به توسط علماء و اوامر و نواهی آنها است که توده ملت را از عواقب وخیمه معاصی و منکرات و تطاول بر اعراض و نفوس و اموال مردم رادع و زاجر می‌نمایند؛ و بعد از آن رادع خلقی که قوای حافظه دولتی که باید منع کند و مردم از تطاولات اشرار به برکت آن دو رادع مالا و جانا و ناموساً محفوظ بمانند. الحال که از طرف دولت منع از تعرضّات روحانیین می‌شود، اگر روحانیین حقیقتاً با دولتی‌ها بایکات مراوده نمایند و ترک مساعدت در تحفظ بر انتظامات نمایند، آن وقت اشرار هم بلازاجر و بلارادع مشغول شرارت شوند، قوای دولتی هم به تنهایی از عهده نخواهد آمد، بلکه بدبختانه خودش هم مساعدت می‌نماید؛ آن وقت چگونه دولت، مردم را از شر اشرار نجات خواهد داد؟ از آنها گذشته، در طی ابلاغیه مذکوره خیلی اهمیت می‌دهد بر حفظ وحدت ملی؛ الحال این ابلاغیه وحدت ملی را به کلی منفسخ کرد. فقط وحدت را ایجاد کرده در دسته مخالفین دیانت؛ و اما از طرف توده اعظم، ایجاد نفرت و بغض و عصبانیت را نموده! بدیهی است این معنی مسامحه بزرگ است در سیاستمداری. ما آقای مخبرالسلطنه را مردی سیّس[۱] می‌دانستیم! بالجمله ما فعلاً درصدد جرح و تعدیل این ابلاغیه نیستیم، فقط چیزی که ما را محرک است در نوشتن این کلمات، همانا مشهودات ما است، در دو نسخه از روزنامه جاهلانه استخر شیراز یکی تاریخ هشتم و دیگری چهاردهم ربیع‌الاول. بیچاره پس از مطالعه ابلاغیه مذکوره مکنونات باطنیه خود را ظاهر ساخت و تحصیل رضای مخلوق را بر سخط خالق نمود! و در هر یک از آن دو نسخه منحوسه هر چه توانسته نسبت به روحانیین عموماَ، حتی تصریح به کلمه «مُشتی سید و آخوند» نموده! و آن وقت مردم را تشویق کرده است بر مخالفت با آنها و نسبت‌های ناپسند دادن به آنها و خود و عنصر امثال خود را متدین دیندار دانسته! بدبختانه معلوم می‌شود در عمرش قرآن نمی‌خواند که در اوایل سوره مبارکه البقره ببیند که خدا می‌فرماید: وَ إِذَا قِیلَ لَهُم لا تُفسِدُوا فِی الأَرض قَالَوا إِنَّمَا نَحنُ مُصلِحُونَ. ألا إِنَّهُم هُمُ المُفسِدُونَ وَلکِن لایشعُرُونَ[۲] و کذا آیه دیگر که می‌فرماید: و إِذا قِیلَ لهُم آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالَوا أنؤمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهاءُ ألا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهاءُ وَلکِن لایَعلَمُونَ. عناصر فاسده همیشه در قبال عناصر صالحه خود را خوب می‌دانستند و عناصر صالحه، را بد می‌دانستند! الحق هم این بیچاره فلکزده خود را و امثال خود را خوب می‌داند و آنهایی را که خدا و پیغمبر (ص) و ائمه و تمام عقلاء عالم آنها را خوب دانسته‌اند بد می‌شمارد! معلوم است کُلّ حِزبِ بِمَا لَدَیهِم فَرحُونَ[۱] ولی چیزی که دلخراش است این است که دیانت را نسبت به کهنه‌پرستی می‌دهد! در حالتی که او و اشباهش[۲] کهنه‌پرستند نه علما و مسلمین؛ زیرا که تازه او و امثال او احیاء امر زردشتی‌های قدیم کهنه شده را می‌نمایند، و علما و روحانیین و مسلمین و متدینین، امر شرع تازه جدید اسلام را احیاء می‌نمایند که مؤخرترین تمام شرایع و ادیان انبیاء عالم است؛ به علاوه گاهی مردم را تشویق به طرف اقتدارات آمریکایی‌ها می‌نماید، در حالتی که آمریکایی‌ها با آن که شرع مسیح ششصد سال قبل از شرع محمد(ص) است، الحال با قوه مسلحه، تجدید احکام دین مسیح می‌نمایند؛ به علاوه، از مزایای نَکَبات سلب عفت و اباحه خمر و خنزیر و قمار و یله‌گی مردم ملتفت شده‌اند، به قوه مسلحه با کمال شدت از اینگونه منکرات ممانعت و جلوگیری می‌نمایند. ای کاش مردم اقتفا[۴] به آثار آنها می‌کردند، چشم روحانیین روشن می‌شد. گاهی مردم را تشویق به طرف یله‌گی و سلب ربقه دیانت کمالیّون می‌کند.[۵] اولّا کمالیون خبطی کرده‌اند که محال است که مصطفی کمال بتواند همین حکومت پوشالی خود را با همین طریق ادامه دهد، تا عمر سلطنت خود را به تنهایی خاتمه دهد، نه اعقاب خود؛ زیرا که قومیت خود را مستحیل به قومیت دیگران کرده؛ علاوه اگر مصطفی کمال لیاقت و قابلیت و هنر داشت، خوب بود ممالک متلاشی شده ترک را که همه جزء مستعمرات دیگران شده اعاده دهد. اگر هنر داشت، شامات و مصر و بالقان[۶] و گریک[۷] و جبل‌الاسود و طرابلس[۸] و بالاخره حجاز و عراق خود را اعاده دهد، با این حال هنوز ترک‌ها صُلب دیانت را از دست نداده‌اند. البته قضیه نماز آن قاضی را در روز جمعه شنیده‌اید که خواست نماز به تُرکی بخواند، به محض آن که به جای تکبیر گفت: الله بیوک، فوراً مأمومین متفرق شدند و در ظرف یک ساعت تمام شهر به منزله قوه الکتریک مرتعش گردید، و خاتمه نیافت مگر به عزل و حبس آن قاضی مشئوم؛ ای کاش شما هم همینطور حفّاظ نماز خود بودید. گاهی مردم را اغفال می‌کند و اغوا می‌نماید به آن که روحانیین می‌خواهند مردم مانند گوسفندان باشند تا آن که به گوشت و شیر و روغن آنها اعاشه کنند و ترقی و تعالی مردم را مانع هستند. گمان می‌کنم این تَسویلات،[۱] دیگر کسی را اغوا نکند؛ زیرا که همه مردم دانسته‌اند آن که مشروطیت ایران به دست آقایان علماء بزرگ و متوسط و کوچک‌ها به عمل آمد. امر مشروطیت مستحکم نشد و رژیم استبداد مبدل به رژیم مشروطیت نشد مگر به قدرت قلم علما و روحانیین و مجاهدات لسانی ارباب منابر از وعاظ و غیرهم. به علاوه کدام مقصد از مقاصد تعالی و ترقی ملت است که علما و روحانیین مانع‌اند یا مخالفند؟! اولا باید تصریح شود که اموری که دول راقیه[۲] دنیا را ترقی و تعالی داده چه چیز است، تا آن که مسلمانان اقتفا کنند و آن وقت اگر یکی از علما مانع شود برخلاف او قیام نمایند؟ معلوم است ترقی هر دولت ذی‌شوکت اولاً به علم و ثانیاً به ثروت آن دولت است. سپس از علم، مدارس عالیه به عمل می‌آید؛ از علم، شیمی و فیزیک و ترصید فلکیات و نجوم به عمل می‌آید؛ از علم، صنایع و آلات حرب برّی و بحری و هوایی به عمل می‌آید، صادرات بر واردات غالب می‌شود، قشون برّی و بحری زیاد می‌شود، انتظامات مُلکیّه به عمل می‌آید، تجارت توسعه می‌یابد، خزانه مملو از طلا و نقره مسکوک می‌شود، بر مستعمرات خود توسعه می‌دهد، علم طب و تشریح را تکمله می‌کند، حوائج خود را از دیگران قطع می‌نماید، خصم را از سوءقصدش نسبت به او تهدید می‌کند، رعایای خود را در هر مملکت باشند عزیز نگاه می‌دارد، شهرها را قشنگ و زیبا می‌کند، نقاله‌های مسافرین و مال‌التجاره [را] خودشان می‌سازند و از آنها انتفاعات مادی و معنوی می‌برند، و امثال این امور در هر دولت پیدا شود آن دولت را صاحب اقتدار و شوکت می‌شمارند. الحال به نظر انصاف ملاحظه کنید، آیا هیچوقت یکی از علما گفته است در اسلام ترقیات مادی و معنوی حرام است؟ مدارس حرام است؟ صنایع حرام است؟ استخراج معادن حرام است؟ تکثیر ثروت و خزانه قشون حرام است؟ و امثال آنها [را] هرگز یکی از علما تحریم کرده‌اند تا آن که بگوییم علما مانع پیشرفت ترقیات ملت‌اند؟ بلکه آنها مجری قرآن و احکام قرآن و مظهر سنت و احکام سنت‌اند، در صورتی که صریح قرآن است: وَ أعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَةٍ[۱]. چگونه علما مخالفت قرآن می‌کنند؟ همین آیه به تنهایی فتح ابواب ترقیات ملت را تعلیم می‌دهد که بر هیچ صاحب فهمی مخفی نیست، در صورتی که پیغمبر (ص) می‌فرماید: اَطلَبوا العِلمَ وَ لو بِالصّین[۲] وَ انّی اَحِبُّ العَمَلَ وَ لَوفِی جلدِ الخِنزیر[۳]. آیا یک نفر عالم می‌تواند مخالف آن را بگوید؟! پس معلوم شد احدی از علما گاهی سد راه ترقیات ملت نشده‌اند، بلکه همیشه سعادت و ترقی دولت و ملت اسلام و قارّه جعفری را که ایران است می‌خواهند. معذلک متهم کردن علما به آن که مانع ترقی ملت هستند ظلم است و کاشف از خیلی دنائت است! با این حال، علما و روحانیین قادر بر هر گونه تقابل هستند، زیرا که توده ملت فدایی روحانیین خود هستند، ولی چیزی که آنهایی را که مخالف روحانیین هستند چیره کرده، همانا تحفظ روحانیین است بر اموال و أعراض و نفوس مسلمانان، بلکه تحفظ و تَحنّن[۴] آنهاست بر مملکت اسلام [که] مبادا با حدوث انقلاب، اجانب را بهانه به دست آید؛ آن وقت مسئولیت اخروی آن به عهده آنها باشد. لذا با همه‌گونه مصائب و متاعب تحمل می‌کنند و ساکت می‌شوند؛ و الا چه معنا دارد یک نفر از مخالفین علما به واسطه آن که امرش بر یک عده یک‌صد نفری نافذ است، می‌تواند متصدی بعضی امور ممنوعه شرعیه شود؟ و حال آن که هر یک از علماء طبقه سوم، امرشان بر هزارها نافذ است نمی‌توانند به همان امور ممنوعه قیام کنند؟ بلی، می‌توانند لکن متأسفانه دیانت و اعتقاد به آخرت جلوگیر علماست، و بی‌عقیدگی به آخرت، آنها را چیره کرده است!، بدبختانه می‌ترسم روزی بیاید که از روی تکلیفِ دینی مشغول شوند، آن وقت گمان ندارم آنهایی که الان مشغول قلمفرسایی هستند جُز در میان چادرهای زنان و در زوایای اطاق‌های خانه دیده شوند؟! در بندرعباس در چند سال قبل، جوانی از آن فرقه ضاله[۵]، اتباعی را برای خود جمع‌آوری کرده بود، احتفالاتی[۱] و تبلیغاتی در خانه داشت. پس از معلوم شدن عقیده و حال او، مردم شبانه او را از رحمت زندگانی راحت کردند. شب بعد از آن، همان اتباعی که تا شب پیش در حضور او رعد و برق‌ها داشتند، همگی با لباس تقدس‌مآبی آمدند به نماز جماعت در مسجد حاضر شدند! شما کجا هنر داشتید وقتی که خواستید وقعه عاشورای آذربایجان[۲] را برای ننگ تاریخی ما ابدی کردید؟ قضیه قزوین[۳] شما با شهادت جمعی بیگناه از جوانان ایران به دست قشون روس فراموش شدنی نیست! قضیه خراسان[۴] و ذلت اسلام به دست شماها فراموش شدنی نیست! قضیه اشرار و قشون ملی شما و خاتمه یافتن به جلب قشون خارجی[۵] از صفحات تواریخ محو نمی‌شود! بلی، فقط علما مانع اظهار فواحش شما هستند که منکرات را علنی نکنید و می‌خواهند عفت و عصمت و خِدارت نساء[۶] شما محفوظ بماند، دیگر چه امری را مانع هستند؟! و این را هم در خاتمه می‌گویم تا دشمنان دین خدا بدانند؛ خداوند خلقت این عالم را برای بوالهوسی[۷] و عیش بهیمی[۸] نوع بشر نکرده است و این همه انبیا را هم به مَلعبه[۹] نفرستاده است، البته الحال هم همانطوری که امم سالفه[۱۰] را در هنگام مخالفت با احکام انبیا عقوبت کرد، خواهد کرد. خدا می‌فرماید: وَ عَاداً وَ ثَمُوداً وَ قَد تَبَینَ لَکُم مِن مَساکِنِهم وَ زَیّنَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أعمَالَهُم فَصَدَّهُم عَن السَّبِیل وَ کَانُوا مُستَبصِرینَ. وَ قَارُونَ و فِرعَونَ وَ هَامَانَ وَ لَقَد جَاءَهُم مُوسَی بِالبَینَاتِ فَاستَکبَرُوا فِی الأَرض وَ مَا کَانُوا سَابِقِینَ. فَکُلاً أَخَذنَا بِذَنبِهِ فَمِنهُم مَن أَرسَلنَا عَلَیهِ حَاصِباً وَ مِنهم مَن أَخَذَتهُ الصَّیحَةُ وَ مِنهم مَن خَسَفنَا بِهِ الأَرضَ وَ مِنهم مَن أغرَقنَا وَ مَا کَانَ اللهُ لِیظلِمَهُم وَ لَکِن کَانُوا أنفُسَهُم یظلِمُونَ. خدا پیر نشده و خواب غفلت ندارد، همان خداست. مردم رحم بر خود کنید و با خدا جنگ نکنید، جنگ با خدا جز مغلوبیت ندارد. وَ إِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الغَالِبُونَ.[۲] إِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ المُفلِحُونَ.[۳] ألا إِنَّ أولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یحزَنُونَ.[۴] فَانتَقَمنَا مِنَ الَّذِینَ أجرَمُوا وَ کَانَ حَقّا عَلَینَا نَصرُ المُؤمِنِینَ.[۵] پس رحم کنید بر نفوس خود، بس است. برای تنبیه خاطر[۶] برادران دینی ما که فریب کلمات استخر نخورند، و گاهی اظهار عدم احتیاج به علما نموده و استغناء به قرآن و سنت را خاطرنشان مردم بیچاره می‌نماید. خیلی عجیب است با تصدیق آنها به این که ما مسلمانیم و خودشان را اقرب[۷] به دیانت می‌دانند، چگونه می‌توانند بدون علم و اجتهاد، و اخذ احکام از کتاب خدا و سنت رسول و ائمه نمایند؟! خوب است ملاحظه نمایند عرب‌ها با آن که کتاب و سنت هر دو عربی‌اللسانند و از حیث عربیّت موافق لسان آنها است معذلک عرب‌ها بعد از مدت بیست سالی یا سی سال تحصیل باز در استنباط احکام از کتاب و سنت عجز دارند! چگونه جناب استخر خود و امثال خود را به فهم کتاب و سنت از علما مستغنی می‌داند! خوب است از ایشان سؤال کنند که هرگاه خواستید حکم مجازات دزد را از زن و مرد از آیه قرآن استخراج کنید چگونه از آیه سرقت، استخراج حکم دزد و قطع دست او را می‌نمایید؟ آیه فقط می‌فرماید دست مرد و زن را قطع کنید. اولا کی قطع کند؟ و برای چقدر مال اگر دزدی کرد قطع می‌کنند؟ ثانیاَ، از کجای دست قطع می‌کنند؟ کِتف یا بازو و یا بند دست؟ همه را دست می‌گویند. ثالثاَ، در چه موقع و به چه شروط و به کدام کیفیت قطع می‌کنند؟ رابعآ، اگر پدر و مادر باشند، مال فرزند دزدی کرده باشند آیا قطع می‌کنند یا نه؟ و هکذا در سایر احکام که استخربزرگتر از استخرعاجز است. آیا چگونه ناسخ و منسوخ را تمییز می‌دهند؟ چگونه جمع سندی و دلالتی را می‌نمایند؟ و آیا چگونه تحصیل معاقد اجتماعات را می‌نمایند؟ و آیا در هنگام تعارض احوال در الفاظ و تعارض ادلّه در اصول علمیّه و امثال آن، چه می‌کنند؟ مگر بیچاره علماء اعلام که باید یک عمری را به تحصیل مبادی اجتهاد مصروف کنند تا قوه استنباط را تحصیل کنند، آن وقت تازه دستخوش شنیدن کفریات استخر و امثال او شوند! خداوند مردم را از شرّ اینگونه اشرار محفوظ بدارد، زیرا که نه تنها مردم را از عفت و عصمت و انسانیت محروم می‌نمایند بلکه می‌خواهند یکسره از دیانت و آخرت هم مأیوس و محروم کنند. کسی راضی می‌شود به استغناء مردم از علما؟ که قصدش یله‌گی و بربریت و وحشیت مردم باشد؟ و الا با خواستن دیانت معنی ندارد. و گاهی می‌گوید: این سیل بنیان‌کنی که از طرف مغرب رو به مشرق سرازیر شده کسی نمی‌تواند سد راه آن شود و هرکس سد راه آن شود، مانند خار و خسی که سیلاب آن را برداشته، متفرق می‌سازد، خواهند آنها را از بیخ و بُن برکَند و پراکنده نمود: و سپس می‌گوید روحانیین سد راه این سیل شده‌اند! اولا باید به جناب استخر گفت آقا خواهش داریم ما را مشغول قالب‌سازی الفاظ توخالی بی‌معنی نفرمایید. بفرمایید ببینیم آن سیل که از مغرب رو به مشرق آورده چیست؟ علما کدام سدّ را جلو آن ایجاد کرده‌اند؟ تا ملامت داشته باشند! ما که با چشم مسلح نظر کردیم دیدیم که مغربی‌ها روز به روز بر علوم [و] صنایع و ثروت و خزانه و آلات حرب و استخراج معادن و تکثیر جنود برّیه و بحریه[۱] و علوم و مدارس و سپس اخلاقیات و تمدن می‌افزایند. اگر مقصود از سیل، این است که روحانیین در جنب آن جدول، جدول‌های دیگر را احداث می‌نمایند تا آن که زود و پیشتر، آن سیل به طرف ایران و ممالک اسلام سرازیر شود و همه مسلمانان صاحب علم و هنر و صنایع و ثروت و قطع حاجت از غیر و کثرت آلات حرب و ازدحام خُیول[۱] و جُیوش[۲] و عساکر[۳] شوند، و هیچوقت احدی از روحانیین بلکه هر عاقل ولو جاهل باشد در مقام منع از حُسن جریان آنها نیست؛ فضلاً از علما. و اگر مقصود یله‌گی و آزادی آنها و ترک دیانت و واجبات و ارتکاب محرمات از زنا و لواط و قمار و شُرب خمر و جسارت با دین و مذهب امثال آنها است؛ که اولاً، مغربی‌ها این جهات را قی کرده‌اند و ما ایرانیان می‌خواهیم قی آنها را بخوریم! و این سیل، تعالی و ترقی نیست بلکه سیل قی مغربی‌هاست که این صفات رذیله را قی کرده‌اند و به هم متصل شده، به صورت سیل به طرف مشرقی‌ها می‌آید؛ ما چرا باید با کمال بی‌شرافتی، قی آنها را سیل ترقی و تعالی پنداشته، قی آنها را بخوریم؟ پس احداث سد در قبال مثل این سیل، به غایت ممدوح است شرعا و دیانتاً و عقلاً و سیاستاً؛ و ثانیاً علما که این سد را در قبال آن قبایح و منکرات ایجاد می‌کنند از طرف خود نمی‌کنند بلکه به حکم کتاب خدا و سنت رسول و ائمه می‌کنند. اگر تعرضی دارند به صاحبان آنها بکنند! بلکه فی‌الحقیقه هم با آنها دارند! زیرا که تصریح به لفظ کفر «کهنه‌پرستی» همین معنی را در بر دارد، و این نکته هم گفته نماند آن که گاهی برحسب حکمت بالغه که خدا می‌خواهد حجت بر بندگان خود تمام نماید، آنها را به حال خود وامی‌گذارد تا آنچه را در کُمون[۴] آنهاست ظاهر سازند تا مستحق عقوبت شوند. این است که آنها هم هر چه در کُمون خود دارند ظاهر می‌سازند از قتل انبیاء و قتل ائمه معصومین و قتل علما و توهینات به شرع و ترک واجبات و ارتکاب محرّمات و امثال اینها، و این پیشبرد را نمی‌توان از جمله خوشبختی خود دانست، زیرا که در هر امت که اینگونه امور واقع شود، عناصره فاسده، پیشبردی در مرحله ظاهر موقتی داشته‌اند، مانند اسرائیلی‌ها و قتل انبیاء، مانند ازدحام خلق بر منع حق علی (ع)، مانند ازدحام خلق بر خلع و قتل حسن(ع)، و قتل حسین(ع) و امثال آنها؛ ولی پس از تمام شدن امتحان آنها و ثبوت کلمه عذاب بر آنها یک‌مرتبه بلاها از شش جهت آنها را فرا گرفته و آنها را قاعاً صف‌صف کرده[۵]، همانطوری که تواریخ دنیا حالات امم سالفه [را] نشان می‌دهد؛ همچنان که در آیات سابقه دانسته شد، و فرمود: وَ إِذَا أرَدنَا أن نُهلِکَ قَریةَ أمَرنَا مُترَفِیهَا فَفَسَقَوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیهَا القَولُ فَدَمَّرنَاهَا تَدمِیرًا.[۱] پس بر فرض اگر ظلمه جلوه هم داشته باشند دلیل بر حقانیت آنها نخواهد بود و منکوب و مغلوب و تمام خواهند شد و حق با اهل‌حق خواهند برگشت رغماً علی اَناف[۲] دشمنان خدا، زیرا که خدا می‌فرماید: اِنَّ الأرضَ یرتُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ.[۳] و دیگر می‌فرماید: وَ مَن یَبتَغ غَیرَ الِإِسلامِ دِینًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ.[۴] إِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذَکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۵] و امثال این آیات که همه دلالت دارند بر آن که خداوند با انبیاء و اولیاء و صلحاءِ بندگان خود همراه است، إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا وَ الَّذِینَ هُم مُحسِنُونَ. و گاهی می‌گوید: مگر اگر زن‌ها روی صندلی‌ها بنشینند و تفرج کنند حرام است؟ اولا، خوب است به ایشان سؤال کنند که اگر زن‌هایی که این صندلی‌ها را برای آنها آماده کرده‌اید، همه پیرزن‌های فرتوت باشند، علیل ناخوش مزاج‌ها باشند؟ آیا این صندلی‌ها را به آنها می‌دهید که برای استنشاق هوای نقی[۷] و جَیّد[۸] بر آنها بنشینند، صندلی‌ها را اشغال کنند و هیچ دخترهای جوان نورس نیایند؟! البته خواهند گفت، خیر! این زن‌ها باید بروند در مریضخانه‌ها و این صندلی‌ها برای زن‌های جوان و دخترهای نورس است! دیگر معلوم است مطلب برای چیست؛ و ثانیاَ، ما این مسئله را از صاحب شرع سؤال می‌کنیم: آیا جایز است چنین امری را برای زن‌ها؟ می‌بینیم شرع می‌فرماید: زن‌ها را در بالاخانه‌ها و غرفه‌ها منزل ندهید. زن‌ها را از حمام‌ها و عروسی‌ها و عزاخانه‌ها ممنوع دارید. آن وقت دوران امر است بین اطاعت قول معصوم یا قول شما جُهّال![۹] البته قول معصوم حجت است نه قول شما جُهال. اللّهم اِنّا نَشکوا الیکَ فَقد نَبیّنا وَ غَیبَه وَلیّنا وَ کِثرهِ عَدُوّنا فَانصُرنا عَلی القَوم الظَّالِمین. **پاورقی‌ها:** [۱] پنهان [۲] بازدارنده [۳] منع‌کننده [۱] کاردان، سیاستمدار [۲] سوره بقره، آیه ۱۱-۱۲: و چون به ایشان گفته شود در زمین فساد نکنید، گویند: جز این نیست که ما اصلاحگرانیم. به هوش باش که همین‌ها تبهکارانند ولی نمی‌فهمند. [۳] سوره بقره، آیه ۱۳: و چون به آنها گفته شود: شما نیز مانند [سایر] مردم ایمان بیاورید، گویند: آیا ما چون بیخردان ایمان بیاوریم؟ بدان که آنان خود کم‌خردانند اما نمی‌دانند. [۱] سوره روم، آیه ۳۲: هر فرقه بدانچه نزد خود دارند دلخوش‌اند. [۲] مانند او [۳] عبارت در اصل چنین است. [۴] پیروی کردن [۵] منظور آن است که مردم را تشویق به بی‌دینی امثال کمال آتاتورک در ترکیه می‌کنند. [۶] بالکان [۷] یونان [۸] لیبی [۱] به گمراهی افکندن [۲] پیشرفته [۱] سوره انفال، آیه۶۰: و تا می‌توانید در برابر آنها نیرو بسیج کنید. [۲] به دنبال طلب دانش باشید، گرچه در چین باشد. [۳] نگارنده به مستند این حدیث برخورد نکرد. [۴] مهربانی کردن [۵] منظور، بهاییان یا ازلیان هستند. [۱] جمع احتفال: گردهمایی [۲] منظور، شهادت جمعی از علما و شخصیت‌های آزادیخواه تبریز در روز عاشورای سال ۱۳۳۰ ق در تبریز توسط روس‌ها است. [۳] احتمالاً اشاره به فتح قزوین در اول محرم ۱۳۳۴ ق در جریان جنگ اول جهانی توسط روس‌ها است که آنها جمعی از مردم قزوین را به بهانه همکاری با آلمانی‌ها اعدام کردند. [۴] منظور، گلوله‌باران مرقد امام رضا(ع) و کشتار گروه کثیری از مردم پناهنده به حرم مطهر است که در روز ۱۰ ربیع‌الثانی ۱۳۳۰ ق صورت گرفت. [۵] شاید منظور، تشکیل پلیس جنوب (اس.پی.آر) در جنوب کشور است که متشکل از شش هزار نفر نیرو، متشکل از افسران انگلیسی و درجه‌داران هندی و سربازان هندی و ایرانی مزدور بود که بهانه تأسیس آن حفظ امنیت مال‌التجاره‌های انگلیسی و مقابله با راهزنان و محافظت از مراکز سیاسی و اقتصادی آنها در جنوب کشور بود. [۶] خدارت نساء: پاکدامنی زنان [۷] در اصل: بالهوسی [۸] عیش بهیمی: زندگانی حیوانی [۹] بازیچه [۱۰] امت‌های پیشین [۱] سوره عنکبوت، آیات ۳۸-۴۰: و عاد و ثمود را [نیز هلاک کردیم] و البته این [هلاکت] از خانه‌های [ویران شده] آنان برای شما به خوبی پدیدار است و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و از راه بازشان داشت با آن که اهل بصیرت و تشخیص بودند. و قارون و هامان را نیز [هلاک] کردیم و به راستی موسی برای آنان حجت‌های روشن آورد، ولی آنها در زمین سرکشی کردند، اما سبقت‌گیرندگان [بر اراده خدا] نبودند. و همه را به گناهشان گرفتیم که بر بعضی از آنها طوفان ریگ فرستادیم و برخی‌شان را صیحه مرگبار گرفت و برخی را در زمین فرو بردیم و بعضی دیگر را غرق کردیم. این، خداوند نبود که به ایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم می‌کردند. [۲] سوره صافات، آیه ۱۷۳: مسلماً سپاه ما پیروزند. [۳] سوره مجادله، آیه ۲۲: آگاه باشید که بی‌تردید حزب خدا رستگار هستند. [۴] سوره یونس، آیه ۶۲: آگاه باشید، یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. [۵] سوره روم، آیه ۴۷: پس، از آنان که مرتکب گناه شدند انتقام گرفتیم و یاری مؤمنان حقی بر عهده ماست. [۶] در اصل: خطر [۷] نزدیک‌تر [۱] تکثیر جنود بریه و بحریه: افزایش نیروهای زمینی و دریایی [۱] جمع خیل: گروه سواران [۲] جمع جیش: سپاهیان [۳] جمع عسکر: نظامیان [۴] پوشیدگی، نهفتگی [۵] قاعاً صف‌صف کرده: تماماً ویران کرده [۱] سوره اسراء، آیه ۱۶: هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم، مرفهان و خوشگذران‌هایشان را امر [ به طاعت] می‌کنیم. ولی در آن نافرمانی می‌کنند. پس عذاب الهی بر آن محقق می‌گردد و آن را یکسره درهم می‌کوبیم. [۲] رغماً علی اناف: در حال به خاک مالیدن بینی‌ها [۳] سوره انبیاء، آیه ۱۰۵: زمین را بندگان شایسته ما به ارث می‌برند. [۴] سوره آل عمران، آیه ۸۵: هر کس که جز اسلام دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نشود. [۵] سوره حجر، آیه ۹: همانا ما قرآن را نازل کردیم و یقیناً ما نگهبان آن هستیم. [۶] سوره نحل، آیه ۱۲۸: بدون تردید خداوند با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند و کسانی که نیکوکارند می‌باشد. [۷] پاک [۸] خوب، تمیز [۹] جمع جاهل، نادانان [۱۰] پروردگارا! همانا ما شکایت می‌کنیم به تو از نبود پیامبرمان و غیبت ولی‌مان و زیادی دشمنانمان. پس ما را بر گروه

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1346
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مقاله

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مخبرالسلطنه هدایت, نویسنده روزنامه استخر, عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)