کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این بیانیه با اشاره به حمله عراق به ایران، از سران کشورهای عربی به دلیل حمایت از رژیم صدام و بی‌تفاوتی نسبت به مسئله فلسطین و آوارگان عرب انتقاد می‌کند. در ابتدا، نگارنده با وجود کهولت سن و بیماری، وظیفه خود را ابلاغ نصایح به امت اسلام و به خصوص سران عرب می‌داند. سپس، با لحنی مؤدبانه اما قاطع، سران عرب را به توجه به اسلام محض و دوری از فساد فرا می‌خواند و نقش روحانیون شیعه و سنی در حفظ و انتقال تعالیم اسلامی و حمایت از مسلمانان غیرعرب را یادآور می‌شود. در ادامه، به وضعیت اسفناک آوارگان عراقی، لبنانی و فلسطینی اشاره کرده و از سران عرب می‌پرسد که چرا به جای پیوستن به ایران و تشکیل سپاهی برای آزادی قدس، دشمنان اسلام را شاد می‌کنند. در پایان، از ارتش و مردم عراق می‌خواهد که به وظیفه دینی خود عمل کرده و به ارتش نجات‌بخش بیت‌المقدس بپیوندند و خواستار بازگشت آوارگان به وطن خود و نجات بیت‌المقدس می‌شود.

متن کامل گزارش

در این برهه از زمان که نبض حیاتی مجد اسلام حساس‌ترین لحظات خود را می‌گذراند، متأسفانه حمله غیرموجه عراق به ایران پیش آمد. وااسفا که حقیر به واسطه کهولت سن و دستور پزشکانِ متخصص بیمارستان قلب مبنی بر عدم تحرک زیاد و عدم فعالیت به طور مطلق، حتی از نوشتن ممنوع هستم؛ معذلک قوای آخرین رمق خود را تجهیز کردم تا اگر قادر به حمل اسلحه نیستم، با قلم خود با دست مرتعش و از بستر بیماری، کار خود را و وظیفه خود را به قدر قلیل انجام داده باشم. کار لایق این ضعیف، ابلاغ نصایح به امت اسلام به خصوص سران عرب که تا حدی شناسایی به خُلق و خوی آنان دارم، است. اما امور جنگی دفاع و حمله را جوانان عزیز ما و سربازان غیور اسلام به نیکی انجام داده‌اند و می‌دهند و کمبودی در آن جهت نیست. مقامات مسئول و افراد ملت هم هر کدام وظیفه دفاع را به طور اکمل انجام داده و می‌دهند و علماء اعلام هم پیام‌های سودمندی داده‌اند. اما پیام به سران عرب باقی مانده است. پیام من به رؤساء جماهیر و ملوک عربی اسلامی به زبان ادب و با حفظ نزاکت است، زیرا خداوند به موسی امر فرمود با فرعون که بیگانه مطلق بود به قول لیّن سخن بگوید. آنان هر چند مقتدر باشند، باز باید از سخن پدران روحانی نرنجند و پند بگیرند، زیرا از یک عائله‌ایم. ای کسانی که امروز بر اریکه قدرت تکیه زده‌اید! شما بر کشورهایی که در آنها گویندگان شعار «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» می‌دهند حکم می‌رانید. شما که استوانه‌های عرب هستید، افکار خود را به اسلام محض توجه دهید تا در دنیا و عقبی سعادتمند باشید وگرنه اگر وضع چنان باشد که شنیده می‌شود، کوس رسوایی معاصرین بدتر از واترگیت بلند می‌شود. روحانیون مخلص، رسالت اسلام را از هزار و چهارصد سال پیش به نسل‌های متعاقب رسانده‌اند. و هرگاه یک وجب از خاک کشورهای اسلامی را دشمنان غصب کنند، یا در آن طمع کنند، روحانیان نه تنها برای دفاع فتوای می‌دهند، بلکه خود لباس جهاد می‌پوشند. اما خدمت مهمتر از این است که عده اعراب در جهان بیش از نود میلیون نیست و پشتیبان آنها ششصد میلیون مسلمان غیرعرب‌اند که اخوت آنها با شما عرب‌ها از اثر تبلیغات مستمر و تعلیمات مداوم طبقه روحانیون است، زیرا هیچ صنفی جز اینها محکم و پاقرص نایستاده‌اند که تعلیمات اسلام را نگهدارند و ایدئولوژی اسلام را در نسل‌های پیاپی منتقل کنند. بی‌مبالغه باید گفت و قبول کرد که از عملکرد روحانیون، اسلام از طبقه‌ای به طبقه‌ای منتقل شده. در حقیقت روحانیون، اعم از علماء شیعه یا سُنی در این جمعیت (۶۰۰ میلیونی غیرعرب) خدمتگزاران به شما عرب‌ها هستند. علمای رشید شیعه یک امتیاز دیگر هم دارند که این بزرگواران تحمل بر بودجه‌های دولتی نیستند، بلکه از صندوق سهم امام امرار معاش می‌کنند و اندوخته‌ای نخواسته‌اند و ندارند. بنگرید در رأس آنها حضرت نایب‌الامام روحی له الفدا، دهی و دهکده‌ای برای خویش نخواسته‌اند، بلکه نان روحانیون هم‌سلک خود را هم صرف بنیه ضعیف مستضعفین شما می‌کنند. اکنون وقت آن رسیده که شما را به خیمه‌گاه بیابان‌نشین‌های آوارگان عرب فلسطین، لبنانی و عراقی متوجه نمایم. دیدار اردوهای آوارگانِ سه‌گانه منبع الهام است. هرچه الهام می‌کند یادداشت کنید و به خاطر بسپارید. اول اردوی آوارگان عراقی را دیدار نمایید. حدود چهل هزار نفر معاودین از اوطان عربی خود در بغداد و کاظمین و کربلا و نجف تحت فشار حکومت صدام بیرحم به ایران رانده شده‌اند. در چند سال پیش نیز بالغ بر سی و هشت هزار نفر را رانده بودند که این ایام قبل از جنگ رسمی عراق با ایران آنها را از هستی ساقط کرده، لخت و عریان در مرز ایران رها کرده‌اند و ایران در حد امکان از آنها پذیرایی می‌کند. وضع آنها طوری است که آسمان به حال آنها گریه می‌کند و اشک می‌بارد و گواه زنده انحراف عمل رژیم بعثی صدام کافر مسلمان‌نما است مانند گله بی‌چوپانی هستند که شبان و چوپان آنها گرگ آنها بوده است. گله ما را گله از گرگ نیست کاین همه بیداد شبان می‌کند[۱] گرچه آنها هم نمی‌باید ستم‌پذیری را تا این حد قبول کرده باشند، بلکه وظیفه داشتند که مسلح شوند و گرگ را از میان خود برانند؛ به خصوص با کشتار زوار در اربعین، و مبارزه آنها با مرجع تقلید آیت‌الله حکیم و قتل علامه بزرگ سید محمدباقر صدر و خواهر معصومش. اکنون این گرگ‌ها به این اکتفا نکرده، با وقاحت بی‌نظیری به بهانه‌های پوچ بر ایران هجوم و یورش آورده تا اردویی نوین از آوارگان بسازد. گوییا می‌خواهد عمل صلیبی‌ها و صهیونیست‌ها را تکمیل کند و آنچه اسرائیل صهیونیست و امریکای جهانخوار انجام نداده‌اند، این نابکار آن را با مسلمین ایرانی انجام دهد و اردوی جدید از ایران به صحرا روانه کند. دومین اردو، اردوی آوارگان لبنان است که چندین سال است به دست قوای اسرائیل پنجاه هزار، پنجاه هزار سیل آنها به سوریه سرازیر است. گویی زاینده‌رود دیگری است. این اردو دومین اردوی آواره عرب است که در پهلوی گوش صدام و رؤسای عرب هستند، و گوش آنها به ناله اینها بدهکار نیست. گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است[۲] فرق صدام با سایر رؤسای عرب این است که رؤسا تماشا می‌کنند و بی‌تفاوت‌اند، اما صدام آنچه را باید صرف جنوب لبنان برای بازگشت آوارگان بکند و پاسخ آتش‌های اسرائیل را بدهد، آن را صرف کشتار مسلمین در ایران می‌کند، و سران عرب هم یا بی‌تفاوت می‌نگرند یا او را تشویق و یاری می‌کنند! من در سفر عمره دو سال و نیم پیش، قیافه این آوارگان لبنانی را در سوریه از نزدیک مشاهده کردم و آتشین شدم. به مجمع بزرگ مسجد جامع ابوالنور رفتم، و در آن مجمع محترم سخنرانی برای تحریک جمعیت مسلمین و حمایت آوارگان کردم، و خلق و خود بر این وضع گریستیم. بعد از دو سال و نیم یکی از اقطاب حاضرین آن مجلس که به تهران آمده بود، و عضو هیئت نمایندگان سوریه به ملاقات نایب‌الامام حضرت آیت‌الله العظمی خمینی آمده بود، به یاد آن مجلس و آن روز می‌گفت: «من هر وقت یاد آن مجلس و آن سخنان می‌افتم، در خلوت یا در جلوت به گریه می‌افتم». این آوارگان لبنان منحصر به آن نوبه نبوده و نیستند. روزان و شبان، سیل آوارگان هنوز هم سرازیر است. گوییا زاینده‌رودی است همی جوشد و سرازیر می‌شود. البته این پریشانی و گریه‌ها در خمیره صدام بعثی و زمامداران همپالگی او تأثیری نمی‌کند. سومین اردوی آوارگان عرب، اردوی فلسطینی‌ها است که از سال ۱۹۴۸ میلادی زیر آسمان دربدرند. من در کنگره مؤتمر قدس به معیّت مرحوم مجاهد نستوه و مرد خدا آیت‌الله سید محمود طالقانی در اردن در صحراهای خارج شهر و در کشورهای مجاور یک میلیون و دویست هزار آواره را دیده‌ام که زمین به آسمان آنها می‌گرید، و آسمان به زمین آنها گریه می‌کند. پیران آنها بر جوانان، و جوانان بر پیران آنها می‌گریند. زنان بر مردان، و مردان بر زبان می‌گریند. در اثر اندوه و فقر وسائل معیشت، چندین هزار نفر آنها مسلول شده‌اند و وسیله علاجی نیست. ما با شور و هیجان می‌پرسیدیم: پس اردوی مسلح اسلامی اردن، عراق، سوریه، لبنان و عربستان سعودی مگر زنده نیستند که صدای گرسنگان و بایکوت جباران را بر این مستمندان بشنوند و اردوی صلاح‌الدین بسازند؟ مگر صلاح‌الدین \[ایّوبی\] برای استرداد بیت‌المقدس ملوک اطراف را جمع نکرد؟ من به چشم خود چیزها دیدم که چشمی نبیناد. صدام و صدام‌های عرب به عوض آن که به اردوی غیور ایران بپیوندند و سپاه صلاح‌الدین دیگری تشکیل دهند، دشمن را شاد می‌کنند. در جنگ با ایران موشه دایان و اسرائیل را شاد نموده‌اند و مانند صلیبی‌ها به مسلمین تاخته‌اند. این ننگ را عرب به کجا می‌برد؟! ای ملوک عرب! ای استوانه‌های ملت! کجایید؟ ای ملک حسین و سپاه اردن! به هوش بیایید. ای حسین بن طلال! پدرت والله دیوانه نبود، دیوانه‌اش نشان دادند تا او را از کشور جدا کنند. تو چرا به صدام کودتاچی عراق تبریک می‌گویی و تشویق می‌کنی؟ مگر در عراق در کودتای خونین خاندان‌برانداز آنها به دست همین صدام و یاران بعثی او ۹۰ نفر از بنی‌اعمام تو را از سادات صغیر و کبیر از عبدالماله و فیصل شریف مکه را قتل‌عام نکردند؟ صدای خطیب مسجدالاقصی، دکتر سعید رمضان هنوز به گوش من هست که در خطبه جمعه پرشور و در حضور چندین هزار مسلمین و نمایندگان کشورهای اسلامی فریاد می‌کشید که: ای حسین بن طلال! ای محمد بن یوسف (ملک محمد خامس پادشاه مراکش)! این مسجد اقصی شما را به امداد می‌طلبد و چشم به شما دارد، شما کنگره قدس را تشکیل داده بودید. از ایران ما و نمایندگان از همه کشورهای اسلامی در کنار بحرالمیت هلهله‌ها کردیم و کردند و دلخوش شدیم که مثل ملک حسین با قوای ارتش اردن در خط جبهه جلوی اسرائیل را دارند، و الان می‌بینیم که اسرائیل پیش تاخته و می‌خواهد شهر بیت‌المقدس را پایتخت دائمی خود کند. در بحبوحه این مصیبت عظمی، شما اسرائیل را رها کرده، به عراق تبریک می‌گویید که قوای ارتش ایران را در این راه که می‌خواهد بیت‌المقدس را نجات بدهد به خود مشغول داشته، بلکه آن را در هم بکوبد؟ برازنده شما بود که به الجزایر و لیبی و سوریه نگاه کنید. این گلایه نیست بلکه کار شما ننگی است، هم شما و هم ملک حسن دوم که در آن کنگره به همراه پدرش ملک محمد خامس حضور داشت. او هم با این مشاهدات غم‌انگیز بیت‌المقدس اکنون در حمله عراق صدامی بعثی به ایران خوشحال است. وااسفا! روزنامه‌ها نوشتند یک تیپ زرهی اردن به کمک نیروی زمینی عراق رفت (کیهان چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۵۹). البته می‌دانید که ذیقعده ماه حرام است. اردن می‌باید این تیپ زرهی را برای دشمن بغل گوش خود نگهداشته، عربیت را به ننگ نمی‌کشید. اینها ننگ عرب است که در تاریخ می‌ماند. صلاح‌الدین جدیدی باید تا این لکه‌ها را بشوید. نوحی دیگری بباید و طوفان وی ز نو تا لکه‌های ننگ شما شستشو کند. من با خدمتگزاری ضعیف خود و همچنین روحانیت مقدس (شیعه و سنی) با فقد وسائل، از این ناروایی‌ها و سستی عرب‌ها خجلت می‌کشیم. هرگاه ما را به یاری بخوانند بهتر از این جواب می‌دهیم. چند سال پیش استاد بزرگوار، شیخ محمد بن ناصر عبودی رئیس دانشگاه مدینه که با معاون خود شیخ وائلی در تهران به دیدار من آمده بودند، در مجمع عمومی منزل به سخن پرداخت، و به این صورت امداد خواست و گفت: «سپاه اسلام که از مدینه به جهان پخش شد همه عرب نبودند. سلمان فارسی از فُرس، بلال از حبشه، و صُهَیب از روم با عرب یکی شدند، و همدست شدند تا آن فتوحات را کردند، وگرنه عرب تنها همان بود که در مقابل سپاه فیل‌سواران حبشه نتوانست به حفظ خانه کعبه قیام کند. عبدالمطلب رئیس حرم گفت: «اَنا رَبُ الاِبل وَ لِلبَیتِ رَبٌ. یعنی: «من خداوند شترانم، و این خانه خود خدایی دارد.» اگر عبدالمطلب که سید عرب و نماینده قدرتِ همه عرب بود، توانایی دفاع را با نیروی عربی داشت، به دفاع می‌پرداخت و واگذار به خدا نمی‌کرد. مقصود شیخ از دعوت از ما فارسیان، برای همکاری با عرب بود برای پیشبرد اسلام و اهداف اسلام. من در پاسخ گفتم: آرزوی ما درباره دانشگاه مدینه این است که آنقدر بزرگ شود که دانشگاه‌های دنیا همگی از اقمار آن گردند و سعی ما روحانیان در این زمینه به پشتیبانی عرب بوده و هست. و ظاهراً این دعوت را از ملوک حجاز بازگو می‌کرد. لذا گفتم: آیا شما پیام ما را به ملوک عرب می‌رسانید؟ ما روحانیون اسلامی، سپاه تبلیغ دین و سپاه تعلیمات اسلام هستیم و بوده‌ایم. از مساعی بی‌حد خود تا توانسته‌ایم از نژادهای غیرعرب پشتیبانی قوی و نیرومند و عظیم برای شما عرب‌ها فراهم ساخته‌ایم. شما عرب‌ها نود میلیون و غیرعرب حدود هفتصد میلیون مسلمانان هستند که به واسطه تبلیغات روحانیون ما به اسلام باقی مانده‌اند و به شما پیوسته‌اند و گرنه تحزب‌های نژادی و ملیت‌گرایی، دعوت به تفکیک می‌کند. شعوبیه می‌گویند: «یا رب عرب مباد و دیار عرب مباد.» تبلیغات مستمر خستگی‌ناپذیر ما طبیعت را رام کرده، فضا را مساعد نموده، تا همه یک‌زبان، سخن اسلام را می‌گویند و در اثر آن، پشتیبان عرب‌ها هستند؛ پشتیبانانی صمیمی و جدی. اگر شما رؤسای عرب هم مثل ما به صدق قیام می‌کردید، دشمن، طمع به هضم مسلمین نمی‌کرد. آیت‌الله خمینی را از نظر دور ندارید و نمونه بدانید. مگر ندیدید که ملک فیصل یک کلمه گفت: «ما نفت را به روی آمریکا می‌بندیم»، یک زمستان بست و امریکا را به زانو در آورد؟ در دنبال تهدید فیصل، امریکا تهدید کرده بود که چاه‌های نفت را بمباران خواهیم کرد. فیصل چه زیبا سخن گفت که: «این برای ما تهدید نیست، بر می‌گردیم به زندگانی پدران‌مان در کوهستان‌ها، و با نان و خرما اکتفاء می‌کنیم.» نان و پنیر و فرض حصیر و مقام فقر ما را توانگران به چه تهدید می‌کنند[۳] اکنون چرا ملک خالد و امیر فهد عبرت نمی‌گیرند و با حربه نفت، آوارگان عرب را در هر سه جبهه: آوارگان فلسطینی و آوارگان لبنانی و آوارگان عراقی را به آشیان خود برنمی‌گردانند؟ اسلحه دوم شما پول‌های شما است که با خارج کردن آنها برای نجات مستضعفین و آوارگان عرب بر ارجمندی و ارزش و محبوبیت خود بیفزایید. حتماً شنیده‌اید که نهضت ایران و انقلاب ایران، نهضت مستضعفین جهان علیه مستکبرین است. شما که خادم‌الحرمین هستید اولی هستید که از مستکبرین نباشید، و حساب خود را از مستکبرین جدا کنید، که افتخار این لقب را داشته باشید اگرچه بعید است. همه می‌دانند که آرم پرچم شما کلمه طیبه لا اله الا الله است. در مرگ یکی از شخصیت‌های شما پرچم تمام سفارتخانه‌ها و دول به احترام، نیم‌افراشته شد غیر از پرچم عربستان سعودی. علت را پرسیدند که ما برای شما پرچم را پایین آوردیم خودتان چرا این کار را نکردید؟ جواب دادند که: پرچم ما چون لا اله الا الله است برای مرگ اشخاص فرود نمی‌آید و خم نمی‌شود. آری، زهی افتخار! در کنار لا اله الا الله، به شرطی که با عمل و مفهوم آن همراه باشد. نهضت ما هم همین لا اله الا الله است، جهادی در راه اعتلای کلمه‌الله است. پیغمبر (ص) فرمود هر کس جهاد کند در راه اعتلای کلمه‌الله، جهاد او فی سبیل‌الله می‌باشد. با توجه به مطالب فوق حتی شایعه تقویت شما از صدام بعث اشتراکی که فلان مبلغ پول برای تقویت آنها داده‌اند، باعث نهایت تأسف و تأثر همه علمای ایران و مسلمین غیرتمند جهان است. در مقابل، توقع از ارتش عراق و مردم عراق می‌رود که به وظیفه دینی و اسلامی و شرعی و وجدانی خود عمل کنند و به ارتش نجات‌بخش بیت‌المقدس و به لشکر صلاح‌الدین بپیوندند و ملحق شوند. ان شاء الله با شکست رژیم بعثی بغداد پیشنهاد می‌شود که نخست به اصلاح امور معاودین اقدام شود، و چهل هزار نفر عراقی رانده شده از بغداد، کاظمین، نجف و کربلا را به وطن خود برگردانند؛ در درجه دوم، آوارگان لبنان را به سر منزل خودشان با احقاق حقوق آنها برگردانند؛ در درجه سوم، آوارگان فلسطینی را به وطنشان باز گردانند و بیت‌المقدس را نجات دهند. ماهیت مرام انقلاب ایران را حمایت از مستضعفین تشکیل می‌دهد. و السلام علی عباد الله الصالحین، الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیتَبعُونَ أَحسَنَهُ. **پاورقی‌ها:** [۱] شعر از سعدی شیرازی. [۲] شعر از یغمای جندقی [۳] شعر از فرخی یزدی. در اصل: ما را توانگران به چه تخویف می‌کنند فرش حصیر و نان و پنیر و مقام فقر

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: دولت های عربی و اسلامی, عموم مسلمانان, ارتش عراق, مردم عراق
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)