کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
سخنرانی با تبیین تفاوت قانونگذاری الهی (مبتنی بر سعادت و مصلحت) و قانونگذاری بشری (مبتنی بر خواسته مردم) آغاز میشود. سپس به نقد دو ظلم اجتماعی میپردازد: ترویج فساد اخلاقی توسط نشریات و تلاش برای تغییر قانون سن ازدواج دختران. در ادامه، بر اهمیت ایمان در قانونگذاری اسلامی تأکید میکند و آن را عامل ضمانت اجرایی قوانین میداند. در بخش پایانی، به شدت از اهانت یک سناتور به آیتالله خمینی و تأیید آن توسط سناتور دیگر در مجلس سنا انتقاد میکند. این اقدام را دروغ، تهمت و اهانتآمیز میخواند و خواستار پیگیری قانونی آن میشود. همچنین، به سرکوب طلاب معترض در قم اشاره کرده و آن را اشتباهی بزرگ و خلاف عقل و انصاف میداند و در نهایت، با تأیید حضار، انزجار جامعه مؤمنین و روحانیت از این اقدام را اعلام میکند.
متن کامل گزارش
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العظیم فی کتابه: إِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدِی لِلّتِی هِی أقوَمُ
به طور مسلم بشر نیاز به قانون دارد و بدون قانون، نظم اجتماعی برقرار نمیشود. منتهای مراتب، قانونگذاران در دنیا، قانون را به سه صورت پایهگذاری کردند: یکی، قانونی که از مغز یک فرد مقتدر و در یک حکومت خودسر ترشح کند؛ یعنی یک مرد بر مردم حاکم باشد و هرچه به نظرش بیاید آن را به صورت عبارت درآورد و رنگ قانون بدهد. این در دنیای گذشته بسیار بوده است، ولو در دنیای امروز روش خودسرانه و استبدادی از نظر اصل علم، به کلی مطرود و مختوم بوده و از میان رفته است. اما صورت دیگر آن، قانونگذاری بر اساس افکار عمومی و به وسیله نمایندگان مردم در یک کشور دارای دموکراسی و آزادی است؛ و صورت سوم، قانونگذاری از طرف پیامبران الهی و به امر خداوند بزرگ است که در آنجا قانونگذار، خداوند است. بنابراین، بحث اکنون دنیا از نظر قانون از دو صورت خارج نیست: یا صورت قانونگذاری به وسیله نمایندگان واقعی مردم در کشورهای آزاد است؛ یا قانونگذاری به وسیله پیامبران الهی به نمایندگی از طرف حضرت حق است.
بین قانونگذاری بشر و قانونگذاری خداوند-یا بگوییم بین قانونگذاری بشر و قانونگذاری انبیاء - از جهات متعدد، تفاوت است. شاید ده جهت اساسی عمیق جوهری و ریشهدار بین قانونگذاری انبیاء با قانونگذاری بشر بتوان بیان کرد. اما در این محضر محترم، با حضور آقایان علما و روحانیین، مجتهدین، تجار، کسبه، مردان تحصیلکرده اداری و غیراداری، دو مطلب را به قدر درک و وقت مجلس توضیح میدهم.
مسئله اولی که عرض میکنم، قانونگذرای خداوند بر اساس روایات دینی، بر محور «سعادت» بشر است؛ ولی قانونگذاری کشورهای آزاد بر اصل «خواسته و تمایل» مردم است. آن کشوری که خیلی آزاد است و واقعاً نمایندگانش نمایندگان مردماند، قانونگذاریش بر اساس تمایل و خواسته مردم است. اما قانونگذاری در اسلام بر اساس «سعادت و مصلحت» مردم است و این یک تفاوت جوهری میان آن دوتاست. مکرر اتفاق میافتد که مردم چیزی را میخواهند، اما مصلحت آنها نیست، در دنیای آزاد باید آن را تثبیت کنند، برای این که نمایندگان، نوکر مردماند. اما در دنیای انبیاء، لازم نیست خواسته ناروای مردم را تثبیت کنند؛ برای این که انبیاء نوکر مردم نیستند، بلکه طبیب مردماند. طبیب، تابع مصلحت است نه تابع خواسته بیمار. این، یک مطلبی است که اگر اندکی توجه شود، خوب روشن میشود.
به عبارت دیگر، عرض میکنم که گاهی مطلبی هم وفق خواسته است و هم وفق مصلحت؛ مثلاً قانون وضع شود که مردم در معاملات، کوچکترین خیانت را نباید بکنند، این هم خواسته مردم است و هم مصلحت. خواسته مردم است از آن حیث که میخواهد جنس بخرد، باید بفهمد قلابی نباشد؛ مصلحت مردم است از آن حیث که در معامله خیانت نباشد. اما بسیاری اوقات، خواسته با مصلحت روبرو میشود و در دو قطب متفاوت قرار میگیرند؛ مثلاً خواسته میگوید: نوشابههای الکی در جامعه، آزاد باشد؛ اما مصلحت میگوید: نباشد. خواسته میگوید: آزادی زنا، جلف بودن زنها، برهنه بودن جامعه و جماعات را میخواهیم قانونی کنیم، ولی مصلحت میگوید: خیر مضر سعادت جامعه است.
در دنیای امروز، محور، خواسته مردم است. میگویند: مردم میخواهند، مردم دلشان شهوت میخواهد، میگویند: چون مردم خواستند پس آن را قانونی میکنیم. اما انبیاء میگویند: نه، ما مصلحت مردم را میخواهیم. خواسته مردم ممکن است به صلاح و سعادت آنها نباشد.
یک حدیث از پیامبر اکرم (ص) است که در بیان خداوند فرموده: یَا عِبَادَ اَللهِ أَنتُم کَالمَرضَی وَ رَبُّ اَلعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ فَصَلاَحُ المَرضَی فِیمَا یَعمَلَهُ الطَّبِیبُ وَ یُدبِّرُهُ لاَ فِیمَا یَشتَهِیهِ وَ یَقتَرحُهُ.[۱] این بهترین عبارت در بیان حد قانونگذاری اسلام است. میفرماید: «ای بندگان خدا! شما همانند بیماران هستید و پروردگار جهانیان همچون طبیب. صلاح بیماران در آن چیزی است که طبیب میداند و تدبیر پزشکی آن را به کار میبندد؛ نه آن چیزی که مریض به آن اشتها و تمایل دارد.» خیلی اختلافِ بحث بین جبهه مذهبی با جبهه مادی پیدا میشود که الان هست.
شما اگر در دنیای غرب بروید، قمارخانه را کار قانونی میدانند، مشروبفروشی را عمل قانونی میدانند، باز کردن فاحشهخانه را با پروانه، عمل قانونی میدانند؛ اما وقتی به، اسلام مراجعه کنید، میگوید اینها تمامش ممنوع و حرام است و آن را قانونی نمیبیند.
در اینجا باید از دو ظلم سخن بگویم که فرصت گفتنش هست (برای این که زیاد با من صحبت کردند.) یکی، گله و شکایت از مجلههای برخلاف عفت و مصلحت اجتماعی، که بعضیها گفتند: اصلاً زندگی ما را بهم زده است. دیروز جوانی مجلهای آورده بود. نمیخواهم اسم مجله را ببرم و غیر مرتبط ترویج کنم. هرگز! کثیفتر از آن است که در منبر اسم ببرم. اما خدا شاهد است هر چه فکر کردم که چه اسمی روی آن میتوان گذاشت؟ بیحیاپرور، فاحشهپرور، بیعفتپرور، هرزهپرور، ... غیر از این نیست. اگر در اسلام این قبیل مطبوعات به نام «کُتب ضَلال» (کتابهای ناروا) معرفی شدهاند، برای حفظ مصلحت، عفت و پاکی مردم است. گفتند از این مجله کثیف شکایت کردند و چند روزی بسته شد ولی دو مرتبه باز شد. چرا باز نشود؟ چون بنا است که مردم به سرازیری سقوط اخلاقی و انحطاط وسیع بروند و لذا باید از ابزارهای انحطاط حمایت شود!
اما ظلم دومی را که در اینجا باید عرض کنم زمزمهای است که اخیراً درباره عدم صلاحیت و استعداد جسمانی دختران در امر ازدواج شده است. من اتفاقاَ با یکی از مقامات عالی قضایی تلفنی صحبت کردم. گفتم: مزخرفترین قانون، قانونی است که برخلاف ندای طبیعت باشد. بچه که از مادر متولد میشود دندان ندارد. شما یک قانون میگذارید که واجب است بچه نوزاد چلوکباب بخورد! وقتی دندان بچه درآمد، آن وقت شما یک قانون وضع کنید که بچههای یک سال به بالا حتماَ چیزی بخورند.
چهار نفر از این پیرزنهای سالخورده تحت عنوان مضحک «جمعیت زنان» گفتند که عامل طلاق، ازدواج دختران در سن زیر هیجده سال است. آقا! شرمآور است، قبیح است. طلاق را این هرزگیهای اجتماعی زیاد کرده است. از طرفی مینویسند در فلان شهرستانها طلاق خیلی اتفاق افتاد، ولی در آن منطقه وسیع دهات با این که دختران در سن پایین ازدواج کرده بودند، طلاقی واقع نشده است. پس معلوم است که طلاق به این دلیل نیست که میگویند. مربوط به آن زنهای برهنه است که در خیابانها با بدنهای هوسانگیز ظاهر میشوند. این دو جمله را خواستم بگویم و مخصوصاَ به همان مقام عالی که در دادگستری بود گفتم که آقا! گول نخورید، یکباره قانون نگذرانید. این اولا، برخلاف مصلحت است؛ علاوه برآن، صدای مردم را در میآورد و خانوادهها را فلج میکند و باعث بدبختی مردم میشود.
اولین مطلب در قانونگذاری اسلام، علم به اساس مصلحت مردم است. دومین مطلب در مقررات انبیاء، ایمان مردم به قانون است. مسئله ایمان به قانون؛ غیر از عمل به قانون است. انبیاء برای کار خوب، قانون وضع کردند، دنیا هم قانون وضع کرده است؛ اما نکته لازم به یادآوری این است که در اسلام همه جا قبل از «عمل صالح»، صحبت از «ایمان» است: الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلَوا الصّالِحَاتِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلَوا الصّالِحَاتِ[۲] وَ بَشَر الذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلَوا الصّالِحَاتِ[۳]. اصلاً این که بعد از کلمه ایمان، عمل صالح آورده، پیدا است که به عمل صالح عنایت دارد، نه مطلق کار خوب و این نکته بسیار جالبی است.
اتفاقاً دنیا به این نکته توجه دارد. در آمریکا کتابی نوشتند به نام حقوق دراسلام، که البته بهتر از آن میشود نوشت. اگر نویسندگان، چند نفر از فضلای عالیقدر شیعه بودند، خیلی عالیتر میشد. تا این لحظه چند نکته از آن را خواندهام. بعد کتاب را ده سال یا سی سال قبل دادهاند به آقای جانسون، دادستان دیوان عالی کشور امریکا (که مقام خیلی بلندی است در قضاوت) گفتهاند که مقدمهای بنویسد که انصافا خیلی خوب نوشته است. یک تکهاش این است که میگوید: «امریکایی ممکن است به قانون عمل کند، اما لازم نیست آدم خوبی باشد، حتی لازم نیست مؤمن به قانون باشد، بلکه باید به قانون عمل کند. اما مسلمان وقتی به قانون عمل میکند که مؤمن به خدا باشد، مؤمن به پیغمبر باشد، مؤمن به قانون باشد و مؤمن به قانونگذار.»
الان در امریکا مثلاً اگر بگویند یک هکتار زمین کشاورزی پنج دلار مالیات دارد، کشاورز باید مالیات را که مجلس مقرر کرده بدهد، اما میخواهد هر چه فحش به دولت و مجلس بدهد یا دعا کند مهم نیست. فقط باید پنج دلار را بدهد! اما در منطق اسلام اگر کسی بخواهد زکات بدهد، باید: ۱) مؤمن به خدا باشد؛ ۲) مؤمن به پیغمبر باشد؛ ۳) مؤمن باشد که این زکات، قدر الهی است؛ ۴) از صمیم قلب و از صفای دل و از عین ارادت و عمق جان و بُن دندان آن را بدهد و دَین او ادا شود. بنابراین در قانونگذاری انبیاء، مسئله ایمان، رکن است و این ایمان، صفا، محبت، علاقه، و فداکاری میآورد. قوانین اسلامی چه ضمانت اجرایی دارد؟ چرا در مقام محاجّه مالت تا آخرین دینار، وجوه شرعی را میدهی؟ برای این است که این امر، در عمق جان و روان و حقیقت وجود بشر جای گرفته است. مردم خدا را دوست دارند: یحِبُّهُم وَ یحِبُّونَهُ[۴]. مردم پیغمبر و ائمه را دوست دارند. در غم آنها گریان و در شادی آنها مسرورند. حالا، مقام خدا، پیغمبر، ائمه معصومین، امام عصر عجل الله تعالی فرجه در جای خود؛ اما چرا به روحانیت علاقه دارند؟ علاقه به روحانیت، نتیجه علاقه به خداست؛ یعنی آن آدمی که مؤمن به حق است، مؤمن به پیغمبر است، روحانیت را خدمتگزار به دین خدا میداند و به او صمیمانه علاقه دارد، در خلوت و جلوت نام او را میبرد و احترام میکند، رسالهاش را میخواند، به تقوای او عمل میکند و جداً خود را متعلق به او میداند. الان یک ملا یا یک آیتالله از دنیا میرود. همه برحسب درجاتشان میآیند، مراجع میآیند، روحانیون میآیند، تجار میآیند، کسبه میآیند، مردم نیز میآیند. این خودش معنیدار است. اتفاقاً اگر یک واقعه نامطلوبی هم برای آنها اتفاق بیفتد، تأثرش تا عمق جان مردم میرود؛ مثل سوزنی که به دورترین قطعه اعضای بدن برسد.
اینجا ناچارم مطلبی را برایتان بگویم و میگویم، چون که ناچارم، اما قبلاً جملهای را باید عرض کنم از باب این که روش من را بدانید.
من در منبرهایی که میروم، از آقایان مراجع خارج تهران، نجف، قم، مشهد، یا بعضی شهرها اصلاً اسم نمیبرم. گاهی بعضی از آقایان مراجع محترم در مجلس منبر حضور دارند. اگر اقتضا کند گاهی نام میبرم و گاهی هم نمیبرم. اما از مراجع خارج اسم نمیبرم. این را بدانید، اما چرا نمیبرم؟ به حق قَسَم، به حقیقت قَسَم، برای این نام نمیبرم که برای تمام آنها، احترام قائلم، همه را آقا میدانم، همه را مجتهد میدانم، همه را محترم میدانم، همه را بزرگ میدانم و میترسم که اگر نام یکی به مناسبتی برده شود، مبادا استشمام کوچکی به عنوان اسائه ادب به دیگری شود. من هرگز شَهدَ الله نمیخواهم کوچکترین اسائه ادبی از ناحیه من بشود. اما گاهی شرایطی اتفاق میافتد، پیشامد مرگی در یکی از بیوت آقایان واقع میشود که ناچارم اسم ببرم. امروز هم این جور است. پیشامدی از مرگ سنگینتر، از وبا سنگینتر، آن پیشامد، یک عمل خام بیمطالعه نپخته و حساب نشده است که ناچارم با این که حفظ احترام همه مراجع در مکتب من ایجاب میکند که اسم نبرم، اما ناگزیرم که اسم ببرم. آن پیشامد این است که یک نفر سناتور مقالهای داده و سناتوری هم جملهای در تأیید آن بیان کرده است و آن مقاله نسبت به عالِم بزرگوار، مرجع عالیقدر حضرت آیتالله آقای خمینی (صلوات مردم) دامت برکاته، خیلی برخلاف ادب بیان کرده است. یعنی دروغ دارد، تهمت دارد، اهانت دارد، حقکُشی دارد، خلاف ادب دارد. اینها را که میگویم، تمام مو به مو درست است. حالا باید شرح بدهم. من که نمیتوانم.
از خارج تهران به من تلفن کردند که چنین اتفاقی افتاده است. گفتم باید مراجعه کنم. گفتند هم در روزنامه اطلاعات آمده و هم درکیهان. دیدم اطلاعات نداشت،کیهان دو سه جمله داشت خواندم. همان دو سه جمله ناراحتم کرد. معلوم شد تنها، روزنامه اطلاعات شهرستانها نوشته و روزنامه کیهان هم مطلب را تلطیف کرده است. اما در ولایات هم موج ایجاد کرد. دیشب روزنامه اطلاعات شهرستانها را آوردند. خدا شاهد است قلم برداشتم عیناً مطلب را رو نوشت کنم و بیاورم و بخوانم ولی نتوانستم. خدا میداند اینقدر قبیح، اینقدر وقیح، اینقدر بیحیا، اینقدر ناروا بود. تریبون مجلس سنا آلوده شد. نباید منبر مقدس در مسجد مقدس به این سخنان آلوده شود. خیلی کثیف بود، عجیب کثیف بود.
به دستور قرآن کریم که میفرماید: وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالَوا سَلاماً[۵]، من در مقابل آن همه بیادبی به دستور قرآن باید خیلی مؤدب صحبت کنم، چون اگر متن عبارت را مینوشتم و میخواندم، ناراحت میشدم و شاید نمیتوانستم اعصابم را کنترل کنم و من هم به بیادبی آلوده میشدم، لذا مصلحت ندیدم. اهالی منبر باید مؤدب باشند. اما دو سه عبارت را عینا نوشتم که حتی یک الف و یک واو کم و زیاد نباشد. جملهای که در آن، باجی داده است به آقایان مراجع، و در واقع باج به آقایان مراجع را به قیمت بدگویی به معظمله (آیتالله خمینی) قرار داده این است: «ما به این روحانیونی که با ما در پیام فجایع عُمال بعثی عراق همصدا شدهاند افتخار میکنیم.»
آقای سناتور محترم! کی به شما گفته روحانیت همصدا با شماست؟ شما کی هستید؟ شما خیال میکنید پشت تریبون هستید و صندوق رأی از شما حمایت میکند؟ شما اینقدر خودتان را گم کردهاید؟ یعنی سراسر مملکت، تمام علما، مجتهدین، میلیونها مسلمان در مساجد جمع شده برای همصدایی با شما؟ انا لله و انا الیه راجعون! چطور میشود انسان این مطلب را متوجه نشود؟ همصدایی با ما؟ مرادتان از ما کیست؟ شخص خودتان؟ من که بچه تهرانم و در مجامع عمومی سیاسی میروم، خدا شاهد است الان این آقای سناتور اینجا بیاید نمیشناسماش. اصلاً علما و روحانیون و مراجع اینها را نمیشناسند تا چه رسد با آنها همصدا شوند. اما اگر مرادتان مجلس سنا است، یعنی روحانیون ما با مجلس سنا هستند؟ نه، حساب روحانیت از سنا جداست، و حساب سنا هم از روحانیت جدا است. سنا خیلی صدا دارد که هرگز قابل همصدایی نیست! بالاتر بگویم: گاهی صدا دارد که صدای روحانیت در قطب مخالفش قرار گرفته است، مثل همین مورد اخیر. صدای سنا یک طرف، شور و غوغای روحانیت و مردم طرف دیگر و در قطب مخالف به نام همصدایی! جداً میگویم: به خدا اگر محکمه باشد، قانون باشد، محاکمه باشد، من از متن آن روزنامه، ادعانامه تنظیم میکنم: ۱) به نام دروغ و نشر اکاذیب؛ ۲) به نام افترا و مفترین؛ ۳) به نام اهانت؛ ۴) به نام اخلال در نظم عمومی. از چهار راه، سناتور معظم را باید به محکمه کشید، اما محکمه باید خیلی آزاد باشد، خیلی قانون باید زنده باشد تا بتواند رأی دهد. آنها خیلی خلاف کردند، نمیگویم ولی یک جملهاش این است که وقتی صحبت میکند درباره آن مرجع محترم، میگوید: «چرا یک کلمه حق از حلقوم این مرد در چنین وضعی بیرون نمیآید؟»
در تلفن با جناب آقا ی مهندس شریف امامی، رئیس مجلس سنا که صحبت کردم، جمله اولم این بود که گفتم: «آقا! مجلس سنا مجلس اَنس است، خیلی از این پیرمردهای پخته دنیادیده کارآزموده اجتماع میکنند، خیلی اواسط موج سخن را میتنند و حرف میزنند، اما چرا اینطور؟ این چه بود؟ این چه حادثهای بود؟ آیا قبیح نیست که در مجلس سنای مملکت، یک چنین دروغی که متجاوز از چندین هزار جمعیت در نجف، عراق، ایران، بلاواسطه یا با یک واسطه و دو واسطه افترا بستید، گفته شود؟ آیا قبیح نیست؟» بعد گفتم: «آقای مهندس شریف امامی! این مرجع محترم اگر در نجف بیش از سایر مراجع عمل نکرده باشد، کمتر نکرده است.» برای نمونه دو موردش را گفتم: «یک مورد، افراد موثق نقل کردند که ایشان یک تلگراف از نجف به بغداد به عنوان حسن البکر[۶] مخابره کردند. یک جمله مقابله کرد نه یک ادعا.
دوم، آقای شریف امامی! اگر خبر ندارید بدانید تنها برای این آقای بزرگ و مرجع مقدس، «مجلس الامن» عراق - که حالا نمیدانم چه مجلسی است - تصویبنامهای صادر کرد و نوشت: طبق مصالح عراق، این آقا حق دارد در عراق بماند و باید بماند؛ مردم عراق رفتند منزلشان که آقا شما بمانید، اما ایشان تصویبنامه عراق را پرت کرده، بعد گذرنامهاش را انداخته و گفته: «گذرنامه مرا امضا کنید من بروم، اگر امضا نکنید من درب خانه را به روی خودم میبندم و در این میان اعلام خواهم کرد در عراق زندانیم، عراق مرا زندانی کرده است.» این دو نمونه را با آقای رئیس سنا صحبت کردم. گفتم: «شما را به خدا این عبارت درست است که: چرا یک کلمه حرف از حلقوم این مرد در چنین وضعی بیرون نمیآید؟» گفتم: «اما این کار انجام شده، موج مخالفتی در جامعه برداشته، فکری برای این موج بکنید، جبران کنید، این واقعیت است، حقیقت است. میگویم نه خوشبین باشید و نه بدبین، بلکه میگویم واقعبین باشید. واقعیت امر این است که این مرجع مقدس، دوستان، پیروان و عملکنندگان به تقوای ایشان در گروه تجار، کسبه، اداری، افسر، واعظ، طلبه، زنان و مردان زیاد دارند. نباید این حرف در مجلس سنا گفته میشد. یک جور عاقلانه جبران کنید. من نمی دانم چطور.» در آخر تلفن هم گفتم: «خود من در حادثه [اخراج ایرانیان مقیم عراق از آن کشور] به منبر رفتم. آنقدر اشخاص مختلف تلفن کردند، نامه نوشتند، تلگراف زدند، به منزلم آمدند، تشکر کردند، .. خدا میداند چه کردند! با تمام تشویقهایی که مردم کردند، الان در تلفن مراتب تأسف و تأثر خودم را از این عمل مجلس سنا و شخص شما، چه رئیس و چه غیر رئیس، ابراز میکنم.» بعد از آن گفتم: «خداحافظ.»
حالا مطلب چه شد؟ اشتباهِ یک: آن سناتور محترم چرا آن حرف را زد؟ چرا خلاف واقع گفت؟ اشتباه دو: چرا سناتور دوم، تأیید ناروا و خلاف حقیقت کرد؟ اشتباه سه: چرا در روزنامهها نوشتید؟ آیا مردم به گفتههای نمایندگان مجلس شورا و سنا بیتفاوتاند؟ اثری قائل نیستند؟ چرا نوشتید؟ چرا این اشتباه را کردید؟ چرا نشر دادید؟ اشتباهِ چهار: دانشجویان عزیز محترم! مدرسین عالیقدر! مراجع محترم و معظم! به قدری این اقدام، اثر ناگوار گذاشت که قم را تکان داد، درسهای مراجع و علما تعطیل شد، طلبهها با بغضی که در گلو جمع شده بود به خیابانها ریختند، حرف زدند، برای آقای بزرگ خود شعار دادند و ابراز تأثر کردند. چرا مجدداً اشتباه کردید؟ چرا با باتوم طلبههای معترض را زدید؟ چرا نادانی کردید؟ آخر یک عاقل حسابگر در این دستگاه نیست؟
چه مانعی داشت وقتی طلبهها در پس پرده بودند، مأمورین انتظامی یا مأمورین امنیتی با مقامات تهران تلفنی صحبت میکردند که در قم زمینه موج اعتراض هست و از تهران به آقای فرماندار قم دستور میدادند که منزل آقایان مراجع قم برود و از قول دولت بگوید: «اشتباهی اتفاق افتاده است، استدعا میکنیم به طلاب بگویید سر درسشان بروند، در اولین جلسه مجلس سنا جبران خواهد شد.» باتوم نمیخواهد. اما این را چه کسی میگوید؟ کسی که لجوج نباشد، نه جلو برود نه عقب. شما دارید در رادیو علیه عراق تبلیغات میکنید، از ظلم و ستم و باتوم مأمورین عراق علیه طلاب ایرانی صحبت میکنید، هنوز محصول کارتان را درو نکردید، بگذارید محصول کارتان را جمع کنید، قصه عراق تمام شود و بعد مطمئن شوید! چقدر عجله دارید؟ خیال میکنید این کار، ارزان است؟ مگر مردم کورند؟
من نمیگویم پاسبان عراقی طلاب نجف را زده؛ نه، تهمت نمیزنم. میخواهم بگویم اگر پاسبان عراقی، طلاب را در حوزه علمیه نجف بزند گناه کرده، اما اگر پاسبان ایرانی در حوزه علمیه قم طلاب را بزند خراب کرده است. میخواهید بگویید اگر پاسبان عراقی در نجف طلاب را با باتوم بزند، دلیل وحشیگری و جنایت است، اما اگر در اروپا طلاب را با باتوم زد، دلیل بر تمدن و علم و سعادت است؟ میخواهید بگویید اگر پاسبان عراقی طلبه را زد، آن طلبه در عراق بگوید «پاسبان عراقی! دستت بشکند ای جنایتکار!» اما اگر پاسبان در قم طلبه را زد، زیر باتوم بگوید: «پاسبان! دستت درد نکند ای انسان شریف؟!» میخواهید بگویید اگر پاسبان عراقی طلبه را زد، گناهش مثل گناه کشتن یک پیغمبر است، اما اگر پاسبان ایرانی در حوزه علمیه قم زد، ثواب رفتن حج و عمره مقبوله دارد؟! آبرو بردید. این چه کاری بود؟ چرا زدید؟ شما خیال میکنید با این زدن طلاب، در دل مردم راه پیدا میکنید؟ به خدا اشتباه است، محال است. آنچه که میتواند راه پیدا کند، مربوط به جنبههای روحانی و معنوی است. من امروز این بحثی را که کردم، برای این بود که خلاف حق و عقل است.
از این مجلس منبر هم میخواهم یک نتیجه بگیریم و آن نتیجه معلوم باشد که من اگر گفتم متأسفیم از عمل مجلس سنا، ممکن است بگویند معمولاً مردم پای منبر ساکتاند، نظر خودتان بود و مربوط به مردم نیست. بنابراین من عین تأثرم را میگویم. اگر همگی موافقید همه سه بار بگویید «صحیح است» (حضار: صحیح است، صحیح است، صحیح است) عجله کردید! ساکت باشید. البته بهتر است همه بگویید که معلوم شود این حرف، مال من نیست، دولت بفهمد مال من نیست، مجلس سنا بداند، مال من نیست، آن آقایی که مستقل است بفهمند مال من نیست. ما میگوییم: «جامعه مؤمنین، روحانیین، مردم مسلمان [ایران] از نطق آلوده خلاف انصاف، خلاف فضیلت، آلوده به دروغ و آلوده به تهمتِ سناتور پرفسور جمشید اعلم در مجلس سنا و تأییدی که یک سناتور دیگر از او کرده است، منزجر و متنفر است.» (صدای حضار: صحیح است، صحیح است، صحیح است) تمام. دیگر هیچ عرضی ندرام، فقط خواستم روحیه مردم را مشخص کنم ...
**پاورقیها:**
[۱] بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۳.
[۲] سوره انشقاق، آیه ۲۵: مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند. سوره بقره، آیه ۸۲: کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند.
[۳] سوره بقره، آیه ۲۵: بشارت ده کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند.
[۴] سوره مائده، آیه ۵۴: [خداوند] آنان را دوست دارد و آنان هم او [= خداوند] را دوست دارد.
[۵] سوره فرقان، آیه ۶۳: هنگامی که نادانان، آنان [: بندگان رحمان] را طرف خطاب قرار میدهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمتآمیز میگویند.
[۶] رئیسجمهور وقت عراق
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران, علما و مراجع, تجار, مجلس سنا, مقامات قضایی
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)