کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این مصاحبه به ضرورت تشکیل حزب پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازد. در ابتدا، نیاز به تشکل و برنامه‌ریزی هماهنگ برای تداوم انقلاب و اداره جامعه اسلامی مطرح می‌شود. سپس، دو معنا از حزب ارائه می‌گردد: یکی تشکل نیروهای همفکر با ایدئولوژی اسلامی برای برنامه‌ریزی و اجرای هماهنگ، و دیگری گروهی قدرت‌طلب که به دنبال تقسیم میراث انقلاب هستند. تأکید می‌شود که حزب جمهوری اسلامی با هدف تحقق معنای اول تأسیس شده است. در ادامه، سابقه فکری تشکیل حزب از سال ۱۳۳۲ و تجربیات گذشته با نهضت آزادی و مجاهدین خلق بیان می‌شود. مراحل شکل‌گیری هسته اولیه حزب از سال ۱۳۵۶، تلاش برای اعلام موجودیت آن پیش از پیروزی انقلاب و مشورت با امام خمینی تشریح می‌گردد. در پایان، نقش حزب پس از اعلام موجودیت در بسیج نیروها، برگزاری مراسم روز کارگر و تدوین قانون اساسی اسلامی مورد تحلیل قرار می‌گیرد و به موضع‌گیری‌های سیاسی حزب در برابر دولت موقت و تفکرات لیبرالیستی اشاره می‌شود.

متن کامل گزارش

س. با توجه به این که انقلاب ما یک انقلاب اسلامی است و در واقع متکی به نیروی مردم، آیا ما نیازی به ایجاد حزب داشته‌ایم یا داریم؟ ج. بله، چون وقتی انقلاب پیروز می‌شود، نوبت به تداوم انقلاب و مدیریت و برنامه‌ریزی در زمینه‌های مختلف روحی، معنوی، فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، بهداشتی و امثال آنها می‌رسد. در بخش اقتصاد، نیاز به برنامه‌ریزی کشاورزی، صنعتی و بازرگانی داخلی و خارجی هست و همه اینها احتیاج دارد به نیروهای ساخته شده و کارآمد. نیروهایی که با هم همفکر باشند. اگر نیروها با هم همفکر نباشند، برنامه‌ریزی‌هایشان ناهماهنگ می‌شود. اگر همه نیروها بر مبنای ایدئولوژی اسلامی- اسلام اصیل و زنده - نباشند، هر برنامه برای خود یک آهنگ پیدا می‌کند و نمی‌شود از مجموعه این برنامه‌ها حرکت و تلاشی هماهنگ در جهت تداوم انقلاب به وجود آورد. مسأله این است که اداره یک جامعه، امروز تشکیلات مملکتی است و این تشکیلات اگر خط فکری اسلامی اصیل، خط سیاسی کاملاً مستقل و نقطه‌نظرهای کاملاً حساب‌شده و صحیح و روشن اقتصادی و اجتماعی نداشته باشد، نمی‌تواند کار یک تشکیلات را خوب انجام دهد، نمی‌تواند عمل هماهنگ به وجود بیاورد، نمی‌تواند در برابر مسائل فراوانی که در زندگی امروز بشر هست، راه‌حل‌های متناسب و هماهنگ عرضه کند و حتی در مقابله با دشمن هم نمی‌تواند عمل و عکس‌العمل مناسبت و هماهنگ داشته باشد. حزب به همین معنی است. حزب را اول معنا کنیم، بعد درباره این که آیا لازم است یا نه، تصمیم بگیریم. حزب به معنای تشکل است. شکل دادن و شکل گرفتن نیروها. خوب مگر می‌شود بدون تشکل زندگی کرد؟ می‌گویند: آقا! این تشکل را بگذارید، توده مردم، همنیطور تشکل پیدا خواهند تشکل احتیاج دارد به ایدئولوژی مشترک، استراتژی مشترک، خط مشی مشترک، نقطه‌نظرهای مشترک. بدون داشتن این نقاط و وجوه مشترک، مردم با هم متشکل نمی‌شوند. این که در دل انقلاب ما، آرمان‌های انقلابی مردم در لوای یک رهبری، یکپارچه شوند، مورد قبول بود. اما وقتی نوبت به ساختن جامعه و تداوم انقلاب می‌رسد لازم است، ولی این نیز خیلی خوب کافی نیست. ما دیدیم پس از پیروزی انقلاب، رهبر انقلاب، امام و نفوذ ایشان بود. ولی خوب ایشان که نمی‌توانند خودشان بیایند مملکت را اداره کنند، ناچار باید افرادی را برای اداره مملکت دعوت به کار کنند. کسانی را هم که می‌شناختند دعوت کردند. همه اینها هم در کل انقلاب، کم و بیش دنبال امام در حرکت بودند، ولی از مجموعه اینها یک مجموعه هماهنگ به وجود نیامد، بلکه هر چند نفر آنها یک طرز فکر داشتند که مربوط به حزب نبود، مربوط به طرز فکر بود. هر چند نفر آنها در برخورد با مسائل، طرز فکری داشتند، نقطه‌نظرهایی داشتند و این نقطه‌نظرها با هم هماهنگ نبود. در نتیجه شورای انقلاب نتوانست یک عمل هماهنگ انجام دهد، دولت موقت انقلاب نتوانست یک عمل هماهنگ انجام دهد. نه وزرایی که حزبی بودند و نه وزرایی که منفرد بودند. چون اداره هر جا احتیاج به عمل هماهنگ دارد. به آن تشکیلات سیاسی و اجتماعی اسلامی که بتواند طرح و برنامه هماهنگ و نقطه‌نظرها و موضع‌گیری‌های هماهنگ و کادر هماهنگ را به وجود بیاورد، می‌گوییم حزب. حزب به این معنا، ضرورت زندگی اجتماعی است، یعنی یک گروه دارای نقطه‌نظرهای اسلامی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هماهنگ و دارای هماهنگی عملی و برخوردار از هم‌سازی و دَم‌سازی عملی و تشکل در طرح و برنامه و در اجرا چیز بسیار مفیدی است و از ضرورت‌ها است. اما حزب به معنای دیگر که غالباً امروزه فهمیده می‌شود، یعنی گروهی که طالب قدرت هستند، دار و دسته راه می‌اندازند برای این که به قدرت برسند و نقطه‌نظر مشترکشان این است که با هم به قدرت برسند و میراث انقلاب را میان خودشان تقسیم کنند، حزب به این معنا چیز خطرناکی است، چیز بدی است، چیز مزاحمی است و نه تنها برای انقلاب لازم نیست، بلکه برای انقلاب و پیروزی انقلاب در مراحل بعدی نیز مضر است. تا آنجا که به حزب جمهوری اسلامی مربوط می‌شود، ما حزب به معنی اول را خواستیم به وجود بیاوریم نه حزب به معنی دوم را؛ و این را در جزوه‌های آموزشی هم گفتیم، در بحث‌ها هم گفتیم. مکرر گفتیم ما خواستیم انسان‌هایی را که در خط مستقیم اسلام می‌اندیشند و عمل می‌کنند و به استقلال کامل این مملکت، از نظر سیاسی و اقتصادی، علاقه دارند و معتقدند که این جامعه می‌تواند روی پای خودش بایستد و به سمت جلو حرکت کند و در مراحل بعدی انقلاب به پیروزی برسد، گرد بیاوریم و از مجموعه اینها یک تشکیلات نیرومندِ فعال به وجود بیاید که بتواند به صورت هماهنگ برنامه‌ریزی و عمل کند. حالا تا چه حد موفق شده‌ایم، جای سؤال دارد. با صراحت باید بگویم که در این زمینه موفقیت ما چندان چشمگیر نیست، چون صرف‌نظر از چند نفری که بنیانگذار حزب بودند، یا چندتایی دیگر از دوستان که توانستند با هم هماهنگی انسان[۱] را نشان بدهند، در طول عمر سیاسی و اجتماعی نتوانستیم یک میدان وسیع هماهنگ را در سطح گسترده حزب به وجود بیاوریم که یک تشکلی باشد متناسب با حزب به این معنا که گفته شد. ولی اگر هنوز نتوانسته‌ایم یک نمونه خیلی فعال و خیلی خلاق از حزب به معنی صحیح آن باشیم، خوشبختانه حزب به معنی دوم هم نبوده‌ایم و نیستیم. یعنی در صدد این که مراکز قدرت را بگیریم و تقسیم کنیم، نبوده‌ایم و نیستیم و این یک دروغ است که به دوستان ما می‌بندند که اینها قدرت‌طلب و انحصارطلب هستند. چون دوستان ما عموماً با دعوت امام و با تأکید و با درخواست ایشان رفته‌اند و کار می‌کنند و مسئولیت قبول کرده‌اند، نه این که مسئولیت‌ها را قبضه و میان خودشان تقسیم کرده باشند. به هرحال، حزب به معنی دوم چیز مضری برای انقلاب است و حزب به معنی اول از ضرورت‌های انقلاب است. س. از چه زمانی و با چه کسانی به فکر ایجاد حزب افتادید؟ ج. خود من از سال‌ها پیش در فکر ایجاد یک حزب و جمعیتِ سیاسی اسلامی بودم، به خصوص پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تجربه‌ای که از نهضت ملی ایران در سال‌های ۱۳۲۹ و ۱۳۳۲ به دست آوردم، سخت به این معنا معتقد بودم که باید نیروهای ما به شکل یک تشکیلاتِ سیاسی اسلامی فعال دربیایند و اخباری که از تشکیلات سیاسی اسلامی در جامعه‌های دیگر می‌شنیدم، برای ما جالب بود و خبرها را با علاقه دنبال می‌کردم. وقتی که «نهضت آزادی» تشکیل شد، با خوشحالی از این خبر استقبال کردم، اما وقتی در اساسنامه آن از اسلام به عنوان یک مکتب و از نهضت آزادی به عنوان یک حزب اسلامی تمام عیار یاد نشده بود، به دوستان بنیانگذار نهضت آزادی انتقاد کردم و گفتم که این حزب، مکتبی نیست، اسمش را هم گذاشته‌اید نهضت آزادی. آزادی که همه اسلام نیست. آزادی از مسائل مهم بشری است و از ارکان اسلام، ولی همه اسلام نیست. دوستان گفتند برای این که ما خواستیم کسانی که روی عنوان اسلام آلرژی دارند، از این تشکیلات فرار نکنند. ولی حقیقتش این که فقط اسم نبود. قصه این بود که مرامنامه نشان می‌داد که یک عده مسلمان آمده‌اند یک حزب درست کرده‌اند، اما در این تشکیلات سیاسی، اسلام را به عنوان یک مکتب تمام‌عیار مطرح نکرده‌اند. در عین حال به این تشکیلات علاقمند بودم برای این که لااقل چهره‌های برجسته‌ای از مسلمان‌های متفکر، مبارز و فعال در این تشکیلات گرد آمده بودند. اما به همین دلیل که از نظر مکتبی و مرامی ملتزم به اسلام نبودند، از این که عضو آن بشوم، خودداری کردم. در همان سال‌ها بود که به فکر یک مجموعه فعال برای شناخت ایدئولوژی اسلام در شکل یک مکتب تمام‌عیار افتادم و یک گروه تحقیقاتی برای بحث درباره «حکومت در اسلام» به وجود آمد که زیر ضربات رژیم متلاشی شد. بعد که به خارج رفتم، در پنج سالی که در آلمان بودم، باز آنجا برای متشکل کردن دانشجویان مسلمان بر پایه اسلام با همکاری برادران و خواهرانی که آنجا بودند، «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان» (گروه فارسی زبان) به وجود آمد و در اواخر این کار به چند تن از دوستان پیشنهاد شد که بیایند و یک هسته سیاسی تشکیلاتی را به وجود بیاورند که بتواند دانشجویانی را که آمادگی بیشتری دارند جذب کند. درست همان سال آخری که آنجا بودم این قرار را گذاشتم، بعد به ایران آمدم ولی عملی نشد. در سال ۱۳۴۹ که به ایران برگشتم، باز به دنبال این بودم که تشکیلات سیاسی خالصی به وجود بیاید، تا [این که در] سال ۱۳۵۰ مسئله گروه مجاهدین خلق روشن و کشف شد. از این که مجاهدین خلق یک سازمانِ سیاسی-نظامی اسلامی به نظر می‌آمدند، خیلی خوشحال شدم و صمیمانه تأیید می‌کردم و آرزو می‌کردم که بتوانم در داخل جمع آنها حضور پیدا کنم، ولی معروفیتم و این که برای پلیس، چهره‌ای شناخته شده بودم و همه‌جا می‌توانستند مرا به آسانی پیدا کنند، مانع از این بود که بتوانم رسماً در مجموعه شرکت کنم. ولی بعد به تدریج به نارسایی‌ها و کمبودهای اساسی ایدئولوژی و سیاسی در کار مجاهدین پی بردم و وقتی آنها در سال ۱۳۵۴ بیانیه [تغییر ایدئولوژی] را دادند-یعنی عده‌ای از آنها بیانیه الحاقی را دادند-خیلی نگران شدم. در آن سال بود که به نظرم رسید باید برای ایجاد یک سازمان سیاسی اسلامی اصیل تلاش کرد. درست و در همان سال‌ها بود که با عده‌ای از روحانیونِ مبارز جلساتی داشتیم و کمابیش تلاش‌هایی بود. تابستان سال ۱۳۵۶ بود که با چند تن از دوستانمان به فکر ایجاد یک هسته روحانی متشکل، بر اساس تأکید بر تقوا و ایمان و مبارز بودن و بینش مترقی اسلامی داشتن و در عین حال خلاق اندیشیدن و اسلامی عمل کردن و مبرا از هرگونه گرایش غیراسلامی و تفکر التقاطی افتادیم و در نظر داشتیم که این هسته روحانی مبارزِ متعهد، شاخه سیاسی و اجتماعی به وجود بیاورد و آن شاخه بتواند یک حزب و تشکیلات نیرومند سیاسی در خلا اجتماعی ما پایه‌گذاری کند. در اوایل ۱۳۵۷ بود که پایه این کار محکم شد. با بعضی از دوستان جلساتی برای تهیه مرامنامه و اساسنامه تشکیل دادیم که عده‌ای از برادران شرکت داشتند و با دوستان گوناگون هم از قشرهای مختلف اجتماعی صحبت کرده بودیم و مصمم بودیم که موجودیت این حزب را به صورت مخفی و نیمه‌مخفی-یا اگر ممکن باشد، علنی - اعلام کنیم. با مطالعاتی که کردیم که کدام اولی است، طبعاً در آن زمان هنوز فشار رژیم زیاد بود و اعلام کامل آن خطرهایی داشت و زیاد برای آن کوشش می‌شد، فکر می‌کردم و فکر کرده بودیم که آن کوشش را در فعالیت‌های عادی روحانیت قرار بدهیم که واقعاً این حزب باشد، اما ظاهرش تشکیلاتی باشد در کنار روحانیت. بنابر این در عین این که علنی بود، به صورت یک حزب نبود. حزب بودنش را مخفی نگه داشته بود. مشغول تدارکات بودیم که فعالیت‌های گسترده برای انقلاب هم شتاب پیدا کرده بود که تمام وقت ما را گرفت و از این کار تا موقع پیروزی بازماندیم. در عین حال سه یا چهار ماه مانده به پیروزی، درست همان ایامی که امام در عراق تحت فشار بودند و به دنبال این فشار به پاریس رفتند، یکی از دوستان را با این پیام و با نمونه‌ای از مرامنامه و اساسنامه پیش امام فرستادیم که با امام صحبت کند و نظر ایشان را راجع به این تشکیلات بپرسد. آن دوست ما که امکان تهیه گذرنامه، یعنی ویزای عراق، برایش فراهم نشد، با دشواری‌هایی به سوریه رفت تا از آنجا بتواند با گرفتن برگه عبور به عراق و به نجف برود؛ ولی این برگه دیر به دستش رسید و حدود دو روز قبل از حرکت امام از نجف، وارد نجف شد. اصل مسأله را با امام مطرح کرده بود، اما در آن حال و احوال خاص، فرصت تکمیل مطالب را پیدا نکرد و امام به پاریس رفتند. آن برادرِ ما برگشت. پس از رفتن امام به پاریس، من هم برای زیارت و دیدن امام از اینجا به پاریس رفتم و از جمله مسائلی که با امام مطرح کردم این بود که ما چنین فکری داشتیم و برادرانمان آقای طاهری خرم‌آبادی و آقای سید حسن طاهری آمدند نجف، با شما مطرح کردند. ایشان گفتند بله مطرح کردند اما نشد که کاملاً بحث کنیم. من با ایشان مفصل صحبت کردم. ایشان فرمود: این به شرطی است که شما را از واجبات روزمره انقلاب بازندارد. بعد از آن که به ایران برگشتیم، تا پس از پیروزی انقلاب، گرفتار کارهای روزانه انقلاب شدیم. پس از پیروزی، بار دیگر هم مطلب را برادرمان آقای رفسنجانی با امام مطرح کردند و نظر ایشان را جویا شدند و ایشان نظر مساعد و موافق دادند و بعد از یکی دو روز بود که آقای هاشمی با ایشان مجدداً ملاقات کردند امام پرسیده بودند پس چه شده؟ و اصرار داشتند که زودتر اعلام بشود و لذا ما در اول اسفند [۱۳۵۷]، در حدود هفت یا هشت روز پس از پیروزی، تشکیل حزب را اعلام کردیم؛ منتهی به دلیل هجوم مردم و ثبت‌نام در [دفاتر] حزب، عملاً نیروی ما در کارهای ثبت‌نام، ایجاد دفتر برای حزب و کارهای دیگری که لازمه این فعالیت بود مصروف شد و در این یک سال گذشته ما نتوانستیم آنطور که دلمان می‌خواست و آنطور که پیش‌بینی کرده بودیم، کارهای حزبی انجام دهیم. مسئولیت‌های روزافزون ما در رابطه با انقلاب و مرحله پیروزی انقلاب روز به روز بار ما را فزون‌تر و وقت ما را برای فعالیت‌های حزبی کمتر می‌کرد و طبعاً حزب، آن انسجام واقعی را که ما می‌خواستیم پیدا نکرد. حالا که بحمد الله کارهای مربوط به جامعه اسلامی و جمهوری اسلامی از نظر فرم قانون اساسی، تشکیلات دولتی و امثال اینها رو به شکل گرفتن است و به مراحل نهایی نزدیک می‌شود، امیدواریم که بتوانیم کاری را که در یک سال موفق به انجام آن نشده‌ایم، از اینجا به بعد انجام دهیم. به همین جهت، هنگامی که من مسئولیت سنگین قوه قضاییه را به خواست و تأکید امام قبول کردم، تعهد دادم که برنامه‌ام را طوری تنظیم کنم که فعلاً بیش از هفته‌ای ده ساعت و پس از پایان کار شورای انقلاب به خواست خدا بیش از هفته‌ای بیست ساعت از وقتم را فعالانه صرف حزب کنم و امیدوارم که دیگر دوستان هم بتوانند با تعهد، مقدار قابل توجهی از وقت فعال خودشان را در ساختن حزب صرف کنند. ساعاتی که من در حزب تعهد کرده‌ام، فعلاً چهار ساعت از بعد از ظهر است که از دو بعد از ظهر در کارهای مدیریتی حزب حاضر می‌شوم و وقت صرف می‌کنم و بعد در کارهای ایدئولوژی حزب، بخش اقتصاد و بخش جهان‌بینی و فلسفه، و امیدوارم که این چهار ساعت بعد از ظهر به زودی طولانی‌تر و پربارتر شود. س. می‌گویند حزب از واژه «جمهوری اسلامی» سوءاستفاده کرده است. آیا می‌توانیم سؤال کنیم که اصولاً چرا این اسم را انتخاب کرده‌اید؟ ج. حزب این استفاده را نکرده. حزب از همان اول که به وجود آمد، یعنی همان وقت که زیربنای ایجاد حزب از مدت‌ها قبل از پیروزی در حال شکل گرفتن بود، ما به ایجاد جمهوری اسلامی می‌اندیشیدیم .اندیشه ما جمهوری اسلامی بود. حتی این که شعار «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» بعداً تبدیل شد به «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در مطرح کردن این شعار، همین بنیان‌گذاران حزب بودند که ابتکار به خرج دادند و آن را مطرح کردند. بنابراین سوءاستفاده‌ای در کار نیست و اندیشه‌ای است که ما خودمان دنبال کردیم و در مقطع معینی در شعارهای انقلاب مطرحش کردیم و شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را به میان کشیدیم؛ درست هماهنگ با امام و همفکر با ایشان. همانطور که گفتم از همان اوایل، خدمت ایشان رفتیم و مجددا با ایشان تماس می‌گرفتیم و مطرح می‌کردیم. چگونه می‌شد این سوءاستفاده باشد؟ این سوءاستفاده است وقتی که ما درست همان شکل اندیشه و فرم اندیشه را در جامعه‌ای مطرح می‌کنیم؟ س. آیا غیر از چند نفر از مؤسسین، افراد دیگری در جریان اعلام حزب بودند؟ ج. در همان ماه‌هایی که ما برای تشکیل یک حزب اسلامی مشغول مطالعه بودیم، با عده‌ای از آقایان روحانی-همان هسته روحانیونی که می‌گویم: آقای محمدعلی موحدی کرمانی، آقای محمدجواد حجتی‌کرمانی، آقای مشکینی، آقای ربانی‌املشی، آقای طاهری خرم‌آبادی، آقای واعظ طبسی و آقای هاشمی‌نژاد در مشهد، آقای مؤمن در قم و بعضی از دوستانی که در روحانیت بودند و با ما همکاری داشتند نظیر آقای مهدوی‌کنی در تهران و آقای سید محمد موسوی خوئینی‌ها - و همچنین عده‌ای از دوستان غیرروحانی، این مسأله را مطرح کردیم. ما فکر تشکیل حزب را حتی به آقای مهندس بازرگان، آقای دکتر عزت‌الله سحابی، آقای فریدون سحابی، آقای مهندس توسلی، آقای دکتر عالی، آقای مهندس کتیرایی (شهردار فعلی تهران) و عده‌ای از این دوستانِ تحصیلکرده در میان گذاشته بودیم و با عده‌ای از دوستانی هم که در اصناف هستند و سابقاً در فعالیت‌های مبارزاتی بودند نیز در میان گذاشته بودیم. همچنین با آقای دکتر آیت و آقای عسکراولادی و مرحوم [حاج مهدی] عراقی و آقای اسلامی و آقای پیمان هم در میان گذاشته بودیم و با آقای [سید علی] خامنه‌ای و آقای موسوی خوئینی‌ها و آقای دکتر پیمان بیش از همه روی تهیه مرامنامه و اساسنامه و تشکیلات و نقطه‌نظرها کار کردیم، به طوری که آقای دکتر پیمان در این کار، با ما جلسات زیادی داشتند و با هم چیزهایی تهیه می‌کردیم و آن چیزهایی که تهیه می‌شد، نتیجه کار مشترک ما چند نفر بود. موقع اعلام موجودیت حزب (قبل از پیروزی را می‌گویم)، یعنی وقتی که ما فکر کردیم باید موجودیت آن را اعلام کنیم، خیلی فکر کردیم که چگونه این کار را بکنیم. سرانجام یک راه حل به نظرمان رسیده بود که مجموعه‌ای حدود چهل تا پنجاه نفر از گروه‌های مختلف اجتماعی اعلام موجودیت کنند که حدود یک سوم آنها از روحانیون مبارز و دو سوم از قشرهای دیگر باشند و حتی برای تعیین اینها فکر کرده بودیم که همین دوستان از بین خودشان چند نفر را برای اعلام تأسیس انتخاب کنند. در یک مورد گفتیم که آنها هم اعلام کردند، ولی عملاً دیدیم که به اشکال برخورد کردیم و متوقف شد، تا این که اصلاً شتاب انقلاب ما را از این کار بازداشت و دیگر نتوانستیم آن را دنبال کنیم. پس از پیروزی دیدیم که اگر بخواهیم همین طرح را دنبال کنیم، مدت‌ها طول می‌کشد و با گرفتاری‌هایی که انقلاب برایمان پیش می‌آورد، ممکن بود این کار عملی نشود، این بود که تصمیم گرفتیم ما پنج نفر یعنی: بنده، آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای باهنر، و آقای موسوی اردبیلی (که البته ما چهار نفر بیشتر نبودیم، ولی چون آقای موسوی [اردبیلی] در کارهای علمی با ما همکاری داشت، به ایشان هم گفتیم. به آقای مهدوی‌کنی هم گفته بودیم، اما ایشان علاقه‌ای نشان ندادند) که در آن ماه‌های آخر بیشتر روی این کار فعالیت می‌کردیم، موجودیت حزب را صریحاً اعلام کنیم. برای این که دیگر این طرف و آن طرف، افراد و گروه‌ها به ما نگویند که چرا این بود و چرا آن نبود؛ چرا ما بودیم، چرا ما نبودیم. گفتیم ما موجودیت آن را اعلام می‌کنیم و پس از اعلام مودجودیت، همان دوستان دور هم جمع می‌شوند و کاری را انجام می‌دهیم. س.آیا شهید مطهری در جریان اعلام حزب بودند؟ ج. ایشان کما بیش می‌دانستند که ما یک فعالیت تشکیلاتی متشکلی داریم. دقیقاً به یادم نمانده، اما به احتمال قوی به ایشان هم گفته بودیم که ما می‌خواهیم یک تشکیلات حزبی به وجود بیاوریم. مرحوم آقای مطهری اصولاً چه در کارهای علمی و چه در کارهای دیگر، تنها کار می‌کردند. خود من در دو نوبت به ایشان پیشنهاد کردم که بیاییم کار تحقیقاتی‌مان را به صورت یک جمع محقق هماهنگ دربیاوریم. ایشان می‌خواست این کار را بکند و می‌گفت خوب است، ولی عملاً باز در همان کارهای فردی‌اش متمرکز و غرق می‌شد. به هرحال من دقیقاً یادم نیست که آیا قبلاً ایجاد تشکیلات سیاسی را با ایشان کاملاً در میان گذاشتیم یا نه، چون اجمالا ایشان می‌دانستند. س. آیا شهید مفتح در جریان اعلام حزب بودند؟ ج. نه، ایشان بعداً به حزب آمدند و در آن موقع در جریان این تصمیم ما نبودند. ایشان در روحانیت مبارز با ما همکاری داشتند. بعد از تأسیس حزب، آمدند و مدت کوتاهی مسئولیت بخش روحانیت را به عهده گرفتند، ولی عملاً زیاد نتوانستند به این کار هم برسند، چون مقارن شد با ترور استاد مطهری و تهدید جانی افراد و این که ایشان احساس می‌کردند ممکن است در مدرسه[۱] آن ایمنی و امنیت را نداشته باشند. س. نقش حزب را پس از اعلام موجودیت تحلیل کنید؟ ج. حزب پس از اعلام موجودیت به سرعت توانست به صورت یک مجموعه بسیار بزرگ و نیرومند از هواداران جمهوری اسلامی در خط امام در بیاید؛ ولی این مجموعه با وجود آن که در خطوط کلی انقلاب هماهنگ و صمیمی بود، در برنامه‌ریزی و خطوط دقیق، آن انسجام لازم را نداشت. بنابر این حزب در کارها و فعالیت‌های عمومی خدمات مؤثری کرد و در موارد بسیار توانست به بسیج نیروها و توده‌ها دست بزند. اولین بار در روز کارگر بود که به نظرمان رسید پس از جمهوری اسلامی روز کارگر باید روز کارگری باشد که در لوای اسلام کار کند، زندگی کند و آن مراسم روز کارگر را در سطح کشور برگزار کردیم. حزب این کار را با همکاری روحانیت مبارز انجام داد، همینطور تا امروز. بنابر این حزب در فعالیت‌های عمومی سیاسی اسلامی در این یک ساله نقش‌های موثر متعددی داشت و بسیار هم پرارزش بود. در انتخابات نمایندگان مجلس خبرگان که هدف این بود که بتواند یک قانون اساسی با طرز تفکر اسلامی تنظیم و برای آرای عمومی و رفراندوم [قانون اساسی] آماده کند، باز نقش حزب مؤثر بود. البته در معرفی نامزدها، حزب با گروه‌های دیگر ائتلاف کرد و در این ائتلاف ناچار بود که از سختگیری نسبت به بعضی از معیارها دست بردارد و این برای حزب چه بسا مهلک بود؛ ولی به هرحال در آن طرفِ مطلب، موفقیت ما برای تصویب یک قانون اساسی که از اسلام مایه گرفته، بسیار پرارزش بود. از تلاش‌هایی که برای منحل کردن مجلس خبرگان با حمایت سفارت آمریکا صورت گرفته و اسناد آن منتشر شده، می‌توان فهمید که تلاش مشترک حزب و روحانیت مبارز متعهد، برای تنظیم یک قانون اساسی اسلامی چه خدمت بزرگی به حفظ استقلال، انقلاب و ملت انقلابی و نظام اجتماعی ایران بوده است. علاوه بر این، همانطور که در کارنامه حزب آمده، این حزب در زمینه‌های مختلف، فعالیت‌های وسیع تبلیغی و اجتماعی داشته که فشرده کارنامه آن در روزنامه منتشر گردید و تفصیل آن ان شاء الله در یک جزوه منتشر خواهد شد. چون آنچه در روزنامه منتشر شده در حقیقت بیشتر کارهای دفتر مرکزی است و حال این که در دفاتر استان‌ها و شهرها فعالیت‌های مهمی توسط حزب انجام گرفته که از مجموعه آنها کارنامه مفصل‌تری را تهیه و منتشر خواهند کرد. س. چرا حزب موضع‌گیری‌های سیاسی مشخصی نداشته؟ ج. حزب موضع‌گیری‌های مشخصی داشت، اما این موضع‌گیری‌ها نه اعلام می‌شد و نه تجلی عملی چشمگیری داشت؛ برای این که در این مدت، به خصوص موقعی که دولت آقای بازرگان سر کار بود، ما تشخیص می‌دادیم که تضعیف دولت آقای بازرگان حتی با داشتن موضع‌گیری‌های مشخص حزبی عملاً سبب می‌شود که ضدانقلاب بهره‌برداری زیادی بکند. این بود که ما که در حزب و در شورای انقلاب هم بودیم، ترجیح دادیم این موضع‌گیری‌های مشخص را فقط در داخل شورای انقلاب مطرح کنیم و تا آنجا که امکان تأثیر برای شورای انقلاب بوده، منشأ اثر بود؛ همچنان که با همین موضع‌گیری‌ها جلوی برخی از انحرافات شکننده و ناراحتی‌آورِ گروهای سازش غیر خائنانه را توانستیم بگیریم؛ نمی‌گویم همه آنها را، ولی قسمتی از آنها را. در عین حال می‌دانید که گه‌گاه این نظرها در روزنامه حزب-بیشتر از طریق دوستانمان نه از طریق ما - منعکس می‌شد. پس با این حساب موضع‌گیری‌هایی که خود من در حدود خرداد ماه سال گذشته در برابر آقای نزیه و سخنانش گرفتم، در آن موقع بسیار غیرمنتظره تلقی شد و می‌دانید که به دلیل آن موضع‌گیری، چه حملات سختی علیه من و چه توطئه‌هایی علیه حزب آغاز شد؛ ولی خوب می‌دانید و می‌توانید خوب تشخیص بدهید که آن موضع‌گیری در آن موقع، در حقیقت، داشتن یک موضع مشخص از نظر خط اصیل اسلامی و جلوگیری از مبارزه با تفکر التقاطی و سازش با غرب از نظر تفکر لیبرالیستی و آثار سیاسی ناشی از آن بود. همچنین در رابطه با آمریکا می‌دانید ما در شورای حزب مکرراً گفته بودیم که باید کوشش کرد هر چه زودتر پیوند ما با آمریکا به صفر برسد. اگر هم گاهی اوقات در داخل شورا مخالف بودیم، با تندروی‌های بعضی از عناصر که می‌آمدند روی این چهره‌ها مُهر خیانت می‌زدند، مخالف بودیم. می‌گفتیم تا آنجا که ما این آقایان- مانند آقای مهندس بازرگان و آقای سحابی- را می‌شناسیم، اینها خائن نیستند، اینها طرز تفکرشان این است؛ به اینها نمی‌گوییم خائن، چون وقتی می‌گوییم خائن، دیگر آن صداقت انقلاب اسلامی و صداقت اسلامی را هیچ‌گونه رعایت نکردیم. از این گذشته، آن موقع این حرف‌ها را در ملا عام می‌زدند. ما می‌گفتیم اگر حالا کنار بروند، احتیاجی به تبلیغات نیست، ما و امام می‌توانیم اینها را کنار بگذاریم، چرا کنار نمی‌گذاریم؟ به دلیل ضرورت‌های موجود. بنابراین آنچه ما به آن معتقد بودیم به عنوان ضرورت، در یک مقطع زمانی معین عمل می‌شد؛ اما موضع‌گیری‌ها مشخص بود. اگر یادتان باشد من گفته بودم دولت مهندس بازرگان نه دولت انقلاب است و نه دولت انتقال؛ صحیح‌تر این است که بگوییم دولت اضطرار؛ یعنی دولتی که نه دولت انقلاب است و نه حتی می‌تواند خیلی خوب مرحله انتقالی را پشت سر بگذارد. ولی اضطرار، یعنی ضرورت‌ها و مقطع زمانی انقلاب هم این را ایجاب می‌کرد که ما از همان اول آن دولت را بپذیریم و تا مدتی با آن کار کنیم. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل چنین است. [۲] شاید منظور آیت‌الله بهشتی دانشکده الهیات بوده است که در آن زمان ایشان ریاست آن را بر عهده داشت.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مصاحبه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, خبرنگاران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)