کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به وضعیت جاهلیت پیش از اسلام و نقش پیامبر اکرم (ص) در هدایت بشریت به سوی یکتاپرستی، برابری و برادری آغاز می‌شود. سپس با ذکر نمونه‌هایی از سیره پیامبر و خلفای راشدین، بر اهمیت این اصول در صدر اسلام تأکید می‌کند. در ادامه، به تفرقه و اختلافات مذهبی و فقهی در میان مسلمانان پس از قرن اول هجری اشاره کرده و این اختلافات را عامل اصلی ضعف و انحطاط جوامع اسلامی و سوءاستفاده استعمارگران می‌داند. در بخش پایانی، با تأکید بر لزوم بازگشت به اصول واقعی اسلام و اتحاد مسلمانان، دولت پاکستان را به عنوان نمونه‌ای از دولتی که بر پایه اسلام تشکیل شده، مورد خطاب قرار داده و بر لزوم حمایت از آن و عمل به آموزه‌های قرآنی تأکید می‌کند. متن با ابراز امیدواری به پیروزی و استقلال کشورهای اسلامی و دعای خیر برای اتحاد مسلمانان به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم رَبِّ إِنِّی وَهَنَ العَظمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأسُ شَیبًا وَ لَم أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیا. خدای سبحانه و تعالی فرماید: هُوَ الّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیینَ رَسُولاً مِنهُم یتلُو عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِم وَ یعَلَمُهُمُ الکِتَابَ وَ الحِکمَةَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبلُ لَفِی ضَلالِ مُبین. این آیه شریفه به حال مردم نادان و بی‌فرهنگ قبل و بعد از اسلام اشاره می‌کند، به مردم نادان عرب و مردم بی‌دانش همه ملل آن روز. در آن روزگار همه بشریت نادان بود و دنیا در تاریکی‌های ستمگری و نادانی، گمراهی و نابینایی فرو رفته بود. این آیه ما را به این وضع توجه می‌دهد و خدای تعالی بدی این احوال را در عبارتی جامع و کوتاه که در عین اختصار تیره‌روزی را بطور وضوح می‌رساند بیان می‌کند. می‌فرماید: وَ إِن کَانُوا مِن قَبلُ لَفِی ضَلالِ مُبین: به درستی که پیش از این در گمراهی آشکار بودند. بشر آن روز به کِشتی همانند بود که در دریایی ژرف و عمیق دستخوش امواجی متلاطم گردد و از سویی به سویی رود. این احوالِ همه بشریت بود؛ خاصه که در آخرین درجات بدبختی می‌زیست و در گمراهی از دیگران پیشی گرفته بود. عرب‌ها ملتی بت‌پرست بودند و به گناه و دشمنی از جاده انسانیت پا بیرون نهادند و جنگ با یکدیگر و حمله به سایرین، طبیعت آنان شده بود. ترس فقر، آنها را به کشتن فرزندانشان وامی‌داشت و زحمت تهیه مایحتاج زندگی سبب زنده به گور کردن دخترانشان می‌شد. جمعی متشتت، گروهی جنگجو، نه دانشی داشتند و نه تیزبینی و هوشی، نه می‌اندیشیدند و نه تدبیر می‌دانستند، نه صنعتگر بودند، نه کشاورز ماهری، نه نظمی و ترتیبی داشتند و نه دقتی می‌کردند. گروه گروه و دسته دسته مردم متعصب که تنها وسیله آقایی و سیادت‌شان قبیله و سرزمین آنها بود و سبک و روش داوری آنها داوری جاهلیت. أفَحُکمَ الجَاهِلِیةِ یَبغُونَ وَ مَن أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکمًا لِقَوم یوقِنُونَ. در این هنگام و در چنین عصری که ملت عرب و همه ملل عالم در پستی و بدبختی و در نکبت و فحشا به سر می‌برد و جهان را تاریکی‌های این امورِ هراس‌انگیز گرفته بود، ناگهان خورشید فروزان اسلام از افق عنایت خداوندی و آسمان الطاف وی بر مردم درخشیدن گرفت. اسلام آمد و گوش‌های کر مردم را پندپذیر و شنوا کرد و چشمانی را که ظلمت کفر بی‌نور کرده بود، روشن و بینا ساخت، دل‌های تیره و تاریک را روشنی و بینش بخشید و زنگ کفر و رذائل را از آنها بزدود، همه چیز را تغییر داد و به بهترین صورت تبدیل کرد. ثَمّ بَدَّلنَا مَکَانَ السَّیئَةِ الحَسَنَةَ.[۲] تساوی حقوق بشر را تأسیس و بنیان کرد و تخم چنین فکری را در دل‌ها کشت داد. «قاعده التوحید الخالق و توحید الحقوق للمخلوق»: اصل یکتاپرستی و تساوی حقوق بشر و برابری مردم را در مقابل قانون اعلام داشت. «الخَلقُ اَمامَ الحَق سَواء»:[۳] مردم در پیشگاه قانون برابرند. دین مقدس ما، عرب را بر عجم برتری نداد، بلکه مشخصات فردی و نژادی و تعصبات بیهوده و بیجا را محو و نابود کرده فریادهای قبیله‌ای و رژیم ملوک‌الطوایفی را منقرض و نابود ساخت و همچنان تخم یکتاپرستی را می‌رویاند و پرورش می‌داد تا رشد کند و بارور گردد. و این کار را در پنهان و آشکار و به اندیشه و تذکر می‌گفت و در عمل اجرا می‌کرد و اثبات می‌نمود. یا أیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَر وَ أنثَی وَ جَعَلنَاکُم شَعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللهِ أتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبیرٌ.[۴] اَیّها النّاسُ کُلکُم لآَدمَ وَ آدمُ مِن تُراب، لا فَضلَ لِعرَبی عَلَی عَجَمِی اِلا بِالتَّقَوی. پیشوای ما (که درود خدا بر او و خاندانش باد)، دریافت که مرض تفاخر به اجداد، در روح عرب و همه بشر نفوذ کرده، کهنه و محکم شده و با طبیعت آنان در آمیخته است؛ آنگاه مردم را به این اصل توجه داد و آنان را از این امر برحذر داشت و این عمل را همچنان تکرار می‌کرد، چنان که می‌فرمود: یا بَنی‌هاشِم لا یَاتِینّیَ الناسُ باِعمالِهم وَ تَاتُونی باَنسابکُم تَقُولُونَ نَحنُ ذُرّیُه مُحمدٍ.[۲] و این اصل را در مرحله عمل به ثبوت رساند تا به صورتی آراسته نمودار گردید. سپس در میان پیروان خویش یگانگی و برادری ایجاد فرمود تا آنجا که صهیب رومی و بلال حبشی، سلمان فارسی و ابوذر غفاری یگانه و برادر گشتند. بیست سال پیش بود که این گفته من منتشر شد و در میان مردم شیوع یافت که: بُنِیَ الاسلامُ عَلَی دَعامَتَین: کَلِمهُ التَوحِیدِ و تَوحیدُ الکَلمِهِ: اسلام بر دو پایه استوار بر پا شده: یگانه‌پرستی و یگانگی. آن آیین که محمد(ص) بنیان کرد، آیین یکتاپرستی، آیین یگانگی و قانون تساوی حقوق بود که در جنبش بزرگ خود، تعصبات را بر باد داد و نژاد و مختصات فردی را نابود کرد، ملیت را دور افکند و افتخار به طبقات خانوادگی و غرور به اجداد و ادعای برتری و آقایی به پدران و مادران را به دست انقراض و نابودی سپرد. پیامبر بزرگ ما و صاحب شریعت ما که نجات دهنده بشریت بود کردار خویش را با گفتار خود هماهنگ داشت تا آنجا که بهترین نمونه عملی از برای فکر و درس خود پدید آورد، چنان که دختر عمه خود زینب نوة عبدالمطلب آقای سرزمین مکه را به غلام و بنده و آزاد شده خود زید بن حارثه به زنی داد و با این ازدواج به دو عمل ناپسند از اعمال زشت جاهلیت خاتمه بخشید. یکی عمل پسرخواندگی، و دیگری عمل ناروای برتری به نسب. مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَلَکِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبیینَ. محمد(ص) با امضای منشور برابری، رسوم طبقاتی را لغو کرد و دانش و پرهیزکاری را تنها شاخص برتری و مزیت شمرد. همچنین اصحاب و جانشینان او با روشنایی، این تعالیم راه وی را دنبال کردند و بر این روش و این طریق راه سپردند؛ چنان که در ایام خلافت عُمَر یکی از استانداران او مردی را با تازیانه مضروب ساخت.[۱] عمر این گفته مشهور خود را بیان کرد: مَتی استَعبَدتُمُ الناسَ وَ قَد خَلَقهُمُ اللهُ اَحراراً: مردمی را که خدا آزاد آفریده از چه وقت بنده شما شدند؟ و نمونه کامل‌تر و دلیل روشن‌تر از این، داستان جبله بن ایهم غَسّانی[۲] است که یکی از پادشاهان غَسّانی در شام بود. وی کسی است که با آغوش باز از اسلام استقبال کرده و با ابهت و شکوه بی‌نظیری مانند پادشاهان به مدینه وارد شده است تا بدین وسیله اسلام خود را اعلام کند. در این روز تاریخی و بزرگ که چنین شخصیتی به اسلام می‌گروید برای مسلمین عیدی فرخنده بود. مخصوصاً که بعد از مسلمان شدن، بخشش‌ها و هدایای وی بینوایان را فراگرفت. سپس عُمَر اراده حج کرد و به اتفاق غَسّانی که با عده‌ای از رجال و سواره و پیاده همراه بود به طرف مکه رهسپار شدند. اتفاقاً در حین طواف، یکی از مردم نسبته ثروتمند مسلمان پایش را به گوشه احرام وی گذاشته لباس او باز می‌شود. این عمل سبب می‌شود که غسانی خشمگین شده سیلی محمکی به صورت مرد مسلمان بزند. مرد مضروب به عُمَر شکایت می‌برد و عُمَر طرفین را احضار کرده، از مدعی‌علیه جریان را پرسیده، ناچار اعتراف می‌کند. آنگاه عُمَر دستور می‌دهد که انتقام خویش را بستاند و پادشاه غَسّانی را مجبور به اطاعت می‌نماید. غسّانی می‌خواهد که سیلی را به هزار درهم بخرد اما طرف امتناع می‌کند و پیوسته قیمت را بالا می‌برد تا به ده هزار درهم می‌رسد ولی طرف همچنان در زدن سیلی پافشاری می‌نماید. هنگامی که اعمال حج به پایان می‌رسد، غسّانی می‌گوید: من گمان می‌کردم چون اسلام بیاورم عزت من دو برابر شده همیشه محفوظ خواهد بود نه این که احترام من از بین رفته خوار گردم. سپس برای خوردن سیلی شب را مهلت خواسته به صبح موکول می‌کند ولی در اثنای شب مخفی شد و با همراهانشان به قسطنطنیه به خدمت امپراطور روم می‌رود. امپراطور او را محترم داشته چندین برابر ثروت وی در شام به او می‌بخشد ولی با همه این احوال از کرده خود پشیمان و افسرده بود و بر حرمان از شرف اسلام حسرت می‌خورد تا جایی که اشعاری در این زمینه می‌سراید که بعدها شهرت بسزایی پیدا می‌نماید. منظور ما از بیان این داستان عجیب این است که شاهد و گواهی بر پافشاری و استقامت خلفاء در پیروی آموزش استاد خود و نجات دهنده بزرگ انسانیت آورده باشیم و متوجه سازیم که چگونه در انجام وظایف خود گرچه مقرون با محرومیت از منافع بسیاری باشد کوشا و پابرجا بودند. از این حیرت‌انگیزتر، واقعه نزاع مرد یهودی با امام علی بن ابیطالب(س) است که به نزد عُمَر به داوری رفتند. آنگاه عُمر گفت: ای ابالحسن! پهلوی طرف دعوی خود بایست. از این گفته، صورت امام تغییر کرد تا این که داوری پایان یافت. آن وقت خلیفه عمر پرسید: یا ابالحسن! شاید از این که امر کردم که پهلوی مرد یهودی بایست تو را رنجشی حاصل شد و به تو ناگوار آمد؟ امام در جواب فرمودند: نه اینطور نیست، بلکه بدین واسطه رنجیدم که تو مرا با لقب خطاب کردی و از این جهت بین من و طرف من برابری قائل نشدی، در حالی که مسلمان و یهودی در پیشگاه قانون برابرند. تاریخ، چنین ملتی به یاد ندارد و جهان چنین امتی به خود ندیده است. ملتی که عالی‌ترین صفات انسانی را دارا بودند و در مدتی کمتر از نیم قرن بر شرق و غرب عالم مسلط شدند، دربار شاهنشاهان ایران و امپراطوران روم را فرو کوفتند و تخت و تاج آنان را در هم شکستند، چه شد که این روحیه، این روح یگانگی، روح برابری و روح یکتاپرستی رو به ضعف نهاد، نحیف گشت و سپس متلاشی شد؟ چه شد که مسلمین به وضعی بدتر از اوضاع جاهلیت برگشتند به طوری که در همه چیز و همه کار اختلاف پیدا کرده تشتت و دشمنی در همه شئون آنان راه یافت؟ هنوز قرن اول به پایان نرسیده بود که مذاهب مختلف و افکار متفاوت ظهور کرد. اولین فتنه‌ای که چون تیری به قلب دین رسید، فتنه خوارج بود و به دنبال آن مذاهب معتزله و اشعریه، مرجئه، قدریه، زیدیه، و امویه و سپس همانند آنان در فروع دین ظاهریه، حنفیه، شافعیه، مالکیه و حنبلیه به وجود آمد. اختلاف در اصول دین و اختلاف در فروع دین و اختلاف در همه چیز نمودار گشت. در میان این کشمکش، خلفاء نیز این اختلافات را دامن می‌زدند و تقویت می‌کردند تا خود از این جنگ و جدال بهره‌مند شوند و آنها را به مثابه تکیه‌گاه خود قرار دهند؛ چه این قاعده را خوب می‌دانستند: فَرّق تَسُودُ: اختلاف بینداز و حکومت کن. اینها کار کشوهای اسلامی را به جایی کشاند که از دیرزمانی تا به امروز دسته‌ای با دسته دیگر جنگ و جدال دارند و بعضی از مسلمین عذاب و رنج اعمال بد بعضی دیگر را می‌چشند تا این که نزدیک است گفته خدای تعالی بر آنها منطبق شود، لکن الهی چنین نشود، آنجا که فرماید: قُل هُوَ القَادِرُ عَلَی أن یَبعَثَ عَلَیکُم عَذَابًا مِن فَوقِکُم أو مِن تَحتِ أرجُلِکُم أو یَلبسَکُم شِیعَا وَ یذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض.[۱] در چنین شرایطی بود که استعمارگران فرصت را غنیمت شمرده تجاوز خود را آغاز کردند. کشورهای ما در قید اسارت و تسلط درآمد و مردم ما در این حوادث به خاک هلاکت افتادند. کشورهای ما همچون لاشه شکاری که در بیابان افتاده باشد و طعمه سگان گردد، مورد حمله و تجاوز قرار گرفت و هرکدام به اندازه توانایی و امکان خود قسمتی را مالک شدند و بلعیدند. سپس هر یک از دولت‌های اسلامی، سرزمین و نژاد را وسیله تشکیل دولت‌های جداگانه قرار دادند و با این عنوان، دولت‌های عراق و مصر و ایران و افغان به وجود آمد. اما این دولت جوان، یعنی دولت پاکستان به نام اسلام تشکیل یافته و اسلام، زاینده و به وجود آورنده اوست؛ بنابراین اسلام پدر وی و او فرزند اسلام و از نسل اسلام است. پس چه زود است که به پدر خویش نیکی کرده، پیمان‌های او را حفظ نماید و عظمت دیرین اسلام را تجدید و مشخصات فردی و نژادی را محو کند، اقلیت‌ها را مراعات کرده و همه افراد را به یک نظر بنگرد. سزاوار، چنین است که حقوق همه را یکسان قرار داده و با همه به داد رفتار کند. قانون اساسی این دولت باید قرآن کریم و سنت پیغمبر اکرم(ص) باشد و شعار او: لا اله الا الله و الله اکبر (نیست خدایی به جز خدای یگانه، خدایی که بزرگ است). باید یقین کنیم که اگر این دولت، خدا را یاری کند، مسلماَ خدا او را یاری خواهد کرد و اگر نگهبان قرآن کریم باشد او را نگهبان خواهد بود. این دولت به نام اسلام به وجود آمده و با این روح، جامه در برکرده و گرنه بخشی از هندوستان خواهد بود. اما این دولت فکر و دین و سایر مشخصات روحی را ملاک اتحاد و ایجاد خود قرار داده و عوامل مادی را برای ایجاد خویش عنوان نکرده است. این کشور از نظر مادی و اختصاصات فردی، هندی بوده، در صورتی که از جنبه روح بلندپایه خود، اسلامی می‌باشد و از نظری بخشی از سرزمین تصوف است (بلی و شاید پیدایش تصوف از هند است). این دولت به نام مقدس اسلام لباس هستی پوشیده و بدین ترتیب از دیگر دولت‌های اسلامی برجسته و ممتاز گشته، \[نه\] از آن دولت‌هایی که نژاد و سرزمین را نشانه و شعار و عنوان تشکیل خود داده‌اند. از اینجا و به این دلیل است که ما فتوی دادیم به این که: «کمک و یاری دولت پاکستان بر هر مسلمانی واجب است و این در صورتی است که نگهبان قرآن و برپا دارنده نوامیس اسلام باشد.» ای مسلمانان! باید بدانید و یقین کنید و ایمان بیاورید که عظمت و احترام شما، برتری و استقلال شما زمانی بازمی‌گردد و به خاطر پیوستن به آن، از جملگی بگسلید. زمانی ایده‌آل ما محقق می‌گردد که هر یک از ما عملاً مسلمان باشیم، نه این که ادعای مسلمانی داشته باشیم. هنگامی که حقیقتاً ایمان داشته و نور ایمان از کردار ما هویدا باشد نه این که آداب ظاهری را حفظ کرده به رنگ صورت اسلام جلوه کنیم؛ زیرا همچنان که با حلوا دهان شیرین نشده و با تکرار لفظِ آب- ولو هزار بار- تشنگی رفع نمی‌گردد، نیز ادعای مسلمانی کردن هم برای ما فایده و نفعی نخواهد داد. و اگر این ادعا را بر پیشانی‌های خود بنویسیم تأثیری نخواهد داشت، مگر این که بر دل‌های خود ثبت کرده، با طبع خود درآمیزیم و کردار خویش را با احکام اسلام تطبیق دهیم. و اینک ما و برادران ما و بزرگان حاضر در این مجلس که رنج سفر و سختی غربت را تحمل کرده و به دعوت برادران پاکستانی خود جواب مساعد داده‌ایم، به این امید و آرزو به اینجا آمده‌ایم که در این کنفرانس و به وسیله این دولت، زندگی تازه به اسلام بدهیم و نهضتی فرخنده که خوشبختی ما را تأمین سازد و روح مسلمانان را زنده کند ایجاد نماییم و بدین وسیله عراقی و یمنی و حجازی و ایرانی و پاکستانی را یگانه ساخته، بینشان دوستی و صمیمیت به وجود آوریم، آنان را گرچه از هم دورند نزدیک و با همه جدایی که دارند یگانه و متحد سازیم. و باشد که مسلمین را از این حالت بلاتکلیفی و هرج و مرجی که ما را در معرض ضربات خود قرار داده خارج سازیم؛ این حالتی که ما را به تنبلی و اهمال در همه کارها حتی در امور دین ما کشانده تا جایی که در امور کوچک سهل‌انگاری می‌کنیم و امور مهم و بزرگ و واجب از ما فوت می‌شود. ما می‌گوییم: ما مسلمانیم، ولی تاریخ ما مسیحی و زردشتی است، مسلمانیم ولی روز یکشنبه تعطیل می‌کنیم، مسلمانیم اما اکثر ما به زبان انگلیسی تکلم می‌کنند و با این زبان می‌فهمند.[۱] مسلمانیم در صورتی که از عربی چیزی نمی‌دانیم، از عربی از لغت قرآن عظیم و سنت پیغمبر(ص)، اما زبان بیگانگان را خوب می‌دانیم و خوب تلفظ می‌کنیم. تنبلی و سهل‌انگاری آنچنان ما را فراگرفته که بطوری که شنیده‌ام می‌گویند ما دانشمندان اسلامی، کنفرانس تشکیل می‌دهیم تا در شئون اسلام مذاکره به عمل آوریم، سپس مؤذن را می‌بینیم که بانگ برمی‌دارد: حی علی الصلوه و یا قد قامت الصلوه و ما این ندا را می‌شنویم ولی برنمی‌خیزیم تا نماز بگزاریم و اطراف قیل و قال و جنگ و جدال را کش می‌دهیم. مسلمانیم، اما آنطوری که کارهای شخصی خود را مهم می‌شماریم و هیچیک از امور اسلام را مهم نشمرده، اهتمام نمی‌کنیم. مسلمانیم، ولی ثروتمندان ما به بینوایان ما رحم نمی‌کنند، نیرومندان ما بر بیچارگان ما توجه نمی‌کنند؛ در صورتی که خدای تعالی می‌فرماید: وَ فِی أموَالِهم حَقّ لِلسَّائِل وَ المَحرُوم.[۱] ای سروران گرامی! پس اسلام کجاست؟ و کجاست شعائر و نشانه‌های آن؟ روزگار ما به جایی رسیده که گفتن و عمل نکردن، از امراض اجتماعی ما شده و مردم دانا و درس‌خوانده ما به نادانان شبیه‌اند. یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقَولَونَ مَا لا تَفعَلَونَ. کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللهِ أن تَقَولَوا مَا لا تَفعَلَونَ.[۲] أتَأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنسَونَ أنفُسَکُم وَ أَنتُم تَتلَونَ الکِتَابَ أَفَلا تَعقِلَونَ. اَیّها المُسلِمونَ خُذَوا عِدّتُکم وَ اجمِعُوا قُوَّتکمُ و نَظِمُوا صُفَوَفَکُم...: ای مردم مسلمان! سلاح و لوازم خویش برگیرید، نیروهای خود را متمرکز کرده و صفوف خویش را منظم سازید، زیرا سیاست سیاه جهانی بشریت را تهدید می‌کند و کشورهای عربی و اسلامی را در معرض خطر ترسناک خود قرار داده؛ سیاستی که تر و خشک را یکجا می‌سوزاند و نیرومند و ضعیف را با هم نابود می‌کند. این سیاست، سیاست استعماری ستمگر و متجاوزی است که هر روز به اسمی و هر زمان به شکلی و هر لحظه به لباسی جلوه‌گر می‌شود. یک روز به نام دلسوزی و غمخواری، روز دیگر به نام حمایت و پشتیبانی، و گاهی به عنوان سفارش و وساطت، و امروز به نام دفاع از شرق نمودار می‌شود؛ در صورتی که چهره کریه و زشت آن از زیر ماسک جبهه دفاعی خاورمیانه آشکار و هویدا است. این عبارات و الفاظ است که فرق می‌کند ولی حقیقت و مقصود همچنان پابرجا و ثابت می‌ماند. این روزها رسوایی‌های اعمال این گروه جنایتکار در مصر و تونس و مراکش و الجزایر و غیرها به خوبی دیده می‌شود. و اینک دولت ایران[۱] - که خدا آن را یاری کند - از چنگال‌ها و نیش‌ها و مصیبت‌های این سیاستِ منفور هنوز رهایی نیافته است، مگر آن که تمام توده‌ها دست به دست هم داده تا نتیجه مستقیم هماهنگی و اتحاد نیروهای ملی با پشتیبانی همه طبقات و رهبری حکومت ملی اسلامی که مبارزه خصومت‌آمیز و مخالفت‌آمیزی را علیه این سیاست \[رهبری می‌کند\] به دست آورند. و من به درگاه پروردگار بلندمرتبه تضرع می‌کنم تا پیروزی و استقلال کامل به همه کشورهای اسلامی عطا فرماید، و الهی این اجتماع ما ثمرات نیکو و منافع بسیاری برای اسلام و همه به بار آورد تا از فوائد آن برخوردار گردند. ای مسلمانان جهان! پیام فروزان من به شما باد، پیامی جامع و سوزان که از جگر پراندوه پدری روحانی و مهربان صادر شده، پدری که ناگواری‌ها دیده و تجربه‌ها اندوخته. حوادث، او را ناتوان و ضعیف کرده و به گذشت روزگار پیر و فرسوده شده و دنیا او را زیر و زبر ساخته در حالتی که می‌گوید: رَبِّ إِنِّی وَهَنَ العَظمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأسُ شَیبًا وَ لَم أَکُن بدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیاً: پروردگارا! استخوان من سستی گرفت و بر اثر پیری، موی سرم برافروخته و سپید گشت و من به خواندن تو ای پروردگار ناامید نبودم. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. **پاورقی‌ها:** [۱] سوره مریم، آیه ۴: پروردگارا استخوان من سستی گرفت و بر اثر پیری موی سرم برافروخته و سپید گشت و من به خواندن تو ای پروردگار ناامید نبودم. [۲] سوره جمعه، آیه ۲: او کسی است که در میان مردمی بی‌دانش پیغمبری از ایشان برانگیخته تا آیات خدا را بر آنها بخواند و آنان را از پلیدی‌ها پاکیزه ساخته، کتاب (قرآن ) و دانش بیاموزد و به درستی که پیش از این در گمراهی آشکار بودند. [۳] سوره مائده، آیه ۵۰: آیا داوری جاهلیت را می‌طلبند؟ و کدام داور است که از خدا بهتر \[برای قومی که یقین دارند\] داوری کند؟ [۴] سوره اعراف، آیه ۹۵: و ما زشتی‌ها را به نیکویی‌ها مبدل کردیم. [۵] حدیث نبوی [۶] سوره حجرات، آیه ۱۳. مردم! ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را نژادها و دسته‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و نیز معرفت حاصل کنید، به درستی که پرهیزکارترین شما نزد خدا گرامی‌ترین شما است. [۷] حدیث نبوی. مردم! همه شما از آدمید و آدم از خاک است. عرب بر عجم برتری ندارد مگر به وسیله پرهیزکاری. [۸] حدیث نبوی. ای بنی‌هاشم! مبادا مردم اعمالشان را عرضه کنند و شما اجداد خود را عرضه بدارید و بگویید ما از خاندان محمدیم. [۹] سوره احزاب، آیه۴۰: محمد(ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و آخرین پیامبران است. [۱۰] عمرو عاص و فرزندش [۱۱] غسانی: امارت غسّان واقع در شرق اردن حالیه از مهاجرت طائفه اَزد از یمن بدانجا تشکیل گردید و تا سال ۱۳ هجری که به تصرف مسلمین درآمد تحت‌الحمایه امپراطوری روم بود. [۱۲] سوره انعام، آیه ۶۵. بگو او قادر است که عذابی برانگیزد که از آسمان و زمین شما را فراگیرد و شما را اختلاف و تفرقه احاطه کند و بدین وسیله به عده‌ای از شما نتایج اعمال بد عده دیگر را بچشاند. [۱۳] اشاره به مردم پاکستان و بعضی کشورهای اسلامی دیگر که تاریخ رسمی آنها تاریخ میلادی و تعطیل رسمی آنها روز یکشنبه است و بیشتر آنها به زبان انگلیسی تکلم می‌کنند. [۱۴] سوره ذاریات، آیه ۱۹: و در اموالشان بر فقیر سائل و محروم حقی منظور می‌داشتند. [۱۵] سوره صف، آیات ۲و ۳. ای مردمی که ایمان آورده‌اید! نگویید آنچه را عمل نمی‌کنید، چرا که در پیشگاه خدا، گفتن و عمل نکردن گناه بزرگی است. دیگران را به نیکوکاری امر می‌نماییم ولی خود را فراموش می‌کنیم. [۱۶] سوره بقره، آیه ۴۴. آیا مردم را به نیکی امر می‌کنید و خود را فراموش می‌نمایید و کتاب می‌خوانید ولی تفکر نمی‌کنید؟ [۱۷] \[اشاره به دولت دکتر مصدق است.\]

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, دولت پاکستان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)