کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
مقاله با اشاره به پیشینه استعماری انگلستان و تبدیل شدن آن به اولین قدرت استعماری جهان، به بررسی ده شیوه اصلی سیاست این کشور در مستعمرات میپردازد. این شیوهها شامل جلب ارباب نفوذ، کمک به زارعین و صنعتگران (با هدف کسب منافع برای خود)، اشاعه منکرات و آزادی مطلق، آبادانی و فراهم آوردن آسایش ظاهری، ایجاد تفرقه و اختلاف میان اقوام و مذاهب، جلوگیری از گسترش علم و معارف، ایجاد رعب و وحشت در میان اهالی، فقیر کردن مردم و انتقال ثروت به لندن، سلب قوای مادی و نظامی بومیان و در نهایت، ترویج بیدینی و لامذهبی (مذهب نیشریه) برای از بین بردن احساسات دینی و وطنی است. در پایان، مقاله تأکید میکند که تا زمانی که انگلستان این سیاستها را دنبال کند، مستعمراتش را حفظ خواهد کرد و تنها رقیبان اروپایی میتوانند آن را متزلزل کنند.
متن کامل گزارش
دولت بریطانیا که امروزه اولین دول عالم است در کثرت مستعمرات، آخرین دول اروپا بود در استعمار، و بعد از پرتغال[۱] و اسپانیا و هولندا و فرانسه، قدم خرم در این میدان نهاد و از زمان وزیر دانشمند مستر ولیم بت[۲] روز به روز مستعمرات او در قطعات پنجگانه زمین رو به زیادی گذاشت و خود را به «سلطان بحر» در تمام عالم معروف نمود.
اغراض دول در استعمار و استملاک[۳] زیاد و طریق پیشرفت مقاصد ایشان مختلف و فعلاً درصدد بیان این نیستیم، فقط عرض بیان، سیاست انگلیس است در مستعمرات که به برکت آن تا به حال از قبضه تصرف او بیرون نرفته و به این زودیها هم نخواهد رفت.
بلی، دولتی که بر امور دهگانه ذیل رفتار نماید و سیاست خود را در این امور قرار دهد، به بقای مستعمرات خود کامیاب خواهد شد:
اول، جلب ارباب نفوذ. چون طبقه سُفلی[۴] از مردم، حقوق خود را نمیداند، پیوسته در تحت نفوذ طبقه عُلیا[۵] و سلطه بزرگان میباشند. چنان خیال میکند که اسیری خود و امارت[۶] ارباب نفوذ، خلقی و طبیعی است که قابل رفع و دفع نیست (همه بندگاناند خسروپرست) و لازمه این حال، میلشان است یا به طرفی که صاحبان نفوذ میل میکنند و عدم تخطی از اوامر و نواهی آنها. این شَقاقلوس[۷] ترقی و سمّ قاتل مدنیت در ملل جاهل موجود، و انگلیس این را به خوبی فهمیده، حقیقت امر را به دست آورده که به مجرد دخول در یک قُطری[۸] و احتلال[۹] یک مصری[۱۰]، قلوب ارباب نفوذ و دلهای صاحبان سلطه مطلقه را به جانب خویش جلب میکند به هر طریقی که ممکن شود. و انسان بالطبع و الخلقه طماع [است]، اگر صاحب وجدان و حس شریفی نباشد.
طبقه علیا که هزار یکِ ملت نمیشود و صاحب نفوذ است، اگر به طرف انگلیس میل کرد، سایر طبقات که از جایی خبر ندارند، خواهی نخواهی میل خواهند کرد. بعد از چندی قلوب عامه مردم به طرف انگلیس متوجه میگردد و تابع بزرگان خود در مداحی و ثناخوانی دولت انگلیس خواهند شد، و بالفرض دولت غیر از این غرضی ندارد.
دوم، اعانت زارعین و ارباب صنایع. ملل جاهل و اقوام نادان غالباً نظرشان قاصر[۱۱] است و جز فعلیات را طالب نیستند و غیر از خوراک و پوشاک، فکری ندارند و بزرگترین دردی را که تصور میکنند، همانا درد شکم است. اگر شکمشان سیر شد و پوشاکشان نرم و لطیف گشت قدم به تمام حقوق اجتماعیشان میزنند؛ چه، غیر از خوراک و پوشاک، حقوقی را نمیدانند. و معلوم است که هرچه وسائل تحصیل[۱۲] این امر مهم بیشتر شود، فراوانتر و ارزانتر میشود و طریق رسیدن به این وسایل، تحسین[۱۳] حال صنّاعین[۱۴] و زارعین است که هرچه حال ایشان سَعه[۱۵] پیدا کند و مالشان زیاد شود و آلات و ادوات امور مذکوره فراوانتر گردد، خوراک و پوشاک، زیاد و فراوان و ارزان میشود. دولت بریطانیا که اولین سیاستدان عالَم است، بدین جهت اولین کاری را که در مستعمرات خود میکند، تأسیس بانک زراعت و شرکات تجارت و کارخانههای صناعت است. قومی که غیر از نان و لباس دردی ندارند و چیزی را تصور نمیکنند، در حال مشاهده این ترتیبات و این ارزانی و فراوانی، چه حالی پیدا خواهد کرد و به چه درجه انگلیس را میپرستند (باید از هندیها پرسید!)؟ ای کاش منافع این امور، به اهالی برمیگشت؛ نه، بلکه تمام به کیسه خود دولت بریطانیا برمیگردد و نفع اهالی فقط خوردن و پوشیدن است.
سیّم، اشاعه منکرات. قوه حیوانیه انسان، اولین دشمن هیئت اجتماعیه است و پیوسته انسان [را] به ارتکاب قبایح و منکرات دعوت میکند و جز عقل؛ رادع و مانعی ندارد. و این دو قوه متضاده چون سایر قوا قابل زیاده و نقصان است، اِعمال هر یک از این دو قوه در آنچه طالب است سبب نمو و زیادتی آن میشود. و بالفرض، قوم جاهل قوه عقلیه ایشان معطل و ابداً در معارف و کمالات که مطلوب اوست اِعمال نشده و قدرت مقاومت را با قوه حیوانیه ندارد و لازمه این حال، زیاد و نمو کردن قوه حیوانیه به جهت اعمالش در آنچه مطلوب اوست و ضعف و نقصان قوه عقلیه به جهت ترک و اهمال و عدم اعمالش در آنچه مطلوب اوست، تا به جایی رسد که وجود این چنین شخص، عین شرّ میشود و اینگونه اشخاص در ملل جاهل، غالب و فراوان است، اگر همه آنها چنین نباشند. دولت بریطانیا که از طِباع[۱۶] و حیات بشری آگاه است، به مجرد در قبضه آوردن یک قطعه، تمام سعی و کوشش خود را در نشر قبایح و اشاعه منکرات مبذول میدارد و آزادی مطلق را اعلان میکند. ملل جاهل که قوای عقلیه ایشان به هضم رابع رسید[۱۷] و قوای حیوانیشان چون شیر درنده در کار است، کمال سعادت خود را در این حال میدانند و شب و روز مشغول این امور میگردند و مفاسد این وضع، حاجت به شرح ندارد، بلکه برای ملت جاهل تمامش ضرر و زیان و به جهت بریطانیا تمامش نفع و ربح[۱۸] است. ملت بیچاره را به این امور مشغول و سرگرم میکند و خود مشغول کار خود میشود.
چهارم، تعمیر[۱۹] و آسایش. انسان بالطبع خوشش میآید از لباس و خوراک و مسکن خوب و مَرکب[۲۰] و پیوسته در تحصیل این امورات و فراهم آوردن اسباب تعیّش[۲۱] و زندگانی کوشش مینماید و رنجها و مشقتها در راه تحصیل آسایش خویش میکشد و حالتی دارد که اگر دیگری آمد و این امور را برای او ترتیب داد، معلوم است او را پرستش خواهد کرد.
دولت انگلیس در مستعمرات خود که اهالی و ساکنان آن زمینها به غیر از این امور چیزی طالب نیستند، جداً درصدد فراهم آوردن این امور میشود: راهها را شوسه میکند، گاریهای آتشی[۲۲] راه میاندازد، مرکبهای بخار حرکت میدهد، کارخانهها و فایریقها[۲۳] تأسیس مینماید، کوچهها و خانهها را تعمیر میکند، چراغها و الکتریک[۲۴] روشن مینماید، قصرها و باغها و تماشاخانهها ترتیب میدهد، و واقعاً این قطعه را از جمیع جهات مانند بهشت مینماید. برای چه؟ برای آسایش مردم و نوعپرستی و خیرخواهی که دارد، ولی منافع خود را دون[۲۵] دیگران میبرد.
شخص که سابقاً مسکن خود را در یک اطاق سیاه میدید، لباس خویش را قطعه کرباس مشاهده میکرد، خوراک خود را ارزن و جو میدید، مرکب خود را الاغ لنگ مشاهده مینمود، راهها را پر از گِل و سنگ و چدن میدید، اگر این اوضاع حالیه را در اروپا ببیند چه حالی خواهد داشت؟ (از هندیان و مصریان باید پرسید).
پنجم، القای خلاف. اختلاف مابین عناصر و ملل و اقوام مختلفه و ارباب ادیان و صاحبان السنه متباینه[۲۶] از قدیمالایام بوده و تا آخر خواهد بود، و کم قطعه و شهری است که از این اختلاف سالم باشد، و بسا خونها به جهت این اختلاف ریخته و مالها تلف شده است.
دولت بریطانیا چون اولین پولتیک[۲۷] دان عالَم است، در القای فتنه و فساد، زیاده از حد ماهر و استاد است؛ خاصه اگر زمینه را قابل دید. و چون به خوبی میداند که اتفاق و اتحاد اهالی موجب خسران و زیان او خواهد شد، پیوسته در مستعمرات خود فتنهانگیزی میکند. شیعه را با سُنی، شیخی را با بابی، پرتستانت را با کاتولیک، هندو را با گبرک[۲۸]، بهم میاندازد و هر یک را در نظر دیگری مبغوض و دشمن قرار میدهد و خود با کمال آرامی و بیمانعی مشغول کار میشود. تا به حال خیرخواهان هند نتوانستهاند که میان شیعه و سنی را اصلاح نمایند، یا مسلمان و هندو را در استقلال خود متفق سازند؛ چرا، به جهت پولتیکات دیپلوماسیهای دولت بریطانیا. هندو درصدد استقلال میشود، مسلمانان را بر ضد آنها میگمارد؛ سنی با شیعه در تعظیم شعائر خود کوشش میکند، یکی را به دیگری میاندازد؛ و به عبارت دیگر، اولین سیاست انگلیس در مستعمرات برپا نمودن جنگ خانگی میان اهالی و صاحبان بلاد است.
ششم، منع از معارف. اساس تمام ترقیها و تمدنهای عالَم و رکن رکین استقلال و ثروت و حسن اداره دول و امم و اولین سبب آسایش و استقرار ملل، همانا علم و معارف است. ملت جاهل ابداً ترقی نخواهد نمود و روز به روز بر انحطاط و تَقّهقر[۲۹] ش افزوده میشود، بلکه به سوء اختیار، خود را اسیر و دستگیر دیگران و اغیار خواهد نمود.
ملت جاهل، از حقوق طبیعیه و وضعیه [خود] خبر ندارد و شیرینی استقلال و عزت و شوکت را حس نمیکند؛ بالعکس ملت باعلم و اقوام بامعرفتِ دولت بریطانیا، از تجربیاتی که در این چندین صد سال عمر نموده، این معنی را به دست آورده و در حفظ جهالت و نادانی اهالی مستعمرات خود کوتاهی نمیکرد و هیچگاه نشر معارف و علوم در مستملکات خود در خاطر شریفش خطور نکرده، بلکه کوششها در منع معارف مینماید و اهالی را به چند مدرسه سطحی گول میزند که نتیجه دوستی او، جز فَقد[۳۰] احساسات قومیه وطنیه برای اهالی ندارد. در تمام هند که سیصد و اندی ملیان نفوس دارد، مدارس رسمی و غیررسمیاش به سیصد نمیرسد؛ چرا، به جهت بقای اهالی بر جهل و نادانی و ندانستن حقوق اجتماعیه و مدنیه خویش را.
هفتم، ترسانیدن اهالی. رعب و خوف، اولین سبب اضمحلال و زوال هر قوم و ملیت است. قومی که رعب دیگری در دلهایشان جا گرفت، دیگر توقع عزم و حزم و استقلال از ایشان محال [است]. رعب، بهتر از هزار قوة عسکریه[۳۱] کار میکند و چنان دلهای طرف مقابل را میمیراند که به حس و حرکت، چون جدار میشود.
دولت انگلیس کهنسال، پیوسته این رشته را در مستعمرات خود پی کرده، به هر طریقی که ممکن شود، رعب خود را در دلهای سادهلوح جا میدهد. به فرامین سخت و تهدید و توعید[۳۲] به نمایشهای عسکری و کشتیهای زرهپوش جنگی به نشر شجاعت و جلادت عنصر انگلیس سکسونی[۳۳] به ذکر حُروب[۳۴] و جنگهای خود که غلبه با وی بود، به جراید و روزنامهها چنان میکند که بیچاره اهالی مستعمرات انگلیس را که میشنوند، به جای خود خشک میشوند و قدرت بر حرکت ندارند و جهلاً چنین خیال میکنند که دولت بریطانیا بر هر چیزی قادر و هیچ چیز او را عاجز نمیکند. برای چه؟ برای آن که مبادا روزی بر علیه او قیام کنند و حقوق خود را بخواهند.
هشتم، فقیر نمودن اهالی. ثروت، اساس هر کاری و اولین وسیله هر اصلاحی است. ملت به استقلال نخواهد موفق شد مگر به اسباب، و این اسباب فراهم نخواهد شد مگر به ثروت پول. پس ثروت، روح هر قوم و ملت است و ملت فقیر چون جسم بیروحی است.
دولت انگلیس در مستعمرات، تمام فکر خود را در فقیر کردن اهالی و نقل[۳۵] ثروت ایشان به لندن مبذول میدارد و به دسایس و حِیَل، تعقیب این رشته را میکند. امتعه کممایه میآورد به قیمتهای گزاف میفروشد، راههای شوسه و گاریهای آتشی و مرکبهای بخار درست میکند، و پول اهالی را جمع مینماید. بانکها و شرکتهای تجارتی تأسیس مینماید و ثروت اهالی را میگیرد، نوط[۳۶] و کاغذ دو پولی ترتیب میدهد و پول اهالی را در لندن جمع میکند. بالاخره اهالی را به هر طوری که هست فقیر و بیچیز و جیرهخور خویش قرار میدهد که دارای هیچ ثروتی نباشند. چرا؟ به جهت عدم استعداد[۳۷] و ذخیره کردن آلات و ادوات ناریه[۳۸] و عدم استطاعت و قدرت بر خرید و فروش آن.
آیا میدانی که چرا هندیها این قدر لاغرند یا نه؟ به جهت آن که دولت بریطانیا چون افعی خون آنها را میمکد و جز پوست و استخوانی برای آنها باقی نگذاشته تا کار به جایی رسید که هر ده دوازده خانوار[۳۹] به یک دیگ قناعت میکردند و جبراً و قهراً مردمان قانع شدند. و آیا از این قوم، توقع استقلال توان کرد؟ نمیدانم. تا بنگالیها چه بگویند و چه میکنند؟ اگر مسلمانان بگذارند.
نهم، سلب قوای مادیه. بقای هر ملت و قومی به دو قوه است: مادیه و ادبیه[۴۰] و تا این دو قوه را دارا نباشند حقوق خود را حافظ نتوانند شد.
دولت بریطانیا هر چه توانسته و دانسته تمام قوای ادبیه مستعمرات را سلب کرده، عطف عنان به سوی قوای مادیه میکند. قشون وطنی را کمکم از کار میاندازد و ضَبّاط[۴۱] و سرداران را از عسکر[۴۲] خود قرار میدهد و ترقی عساکر وطنی را محدود مینماید، چنان که در مصر و هند کرد و فعلاً عسکر هندی بیش از یوزباشی[۴۳] رتبهاش ترقی نمیکند.
قوه مادیه اگر از وطنیین[۴۴] بیرون رفت و سلب شد و قشون وطنی از کار افتاد و قشون انگلیس بر سر کار آمد و قوه را به دست خود گرفت، توقع شورش و حقوقطلبی از اهالی مستعمرات چگونه باید داشت و به کدام قوه اهالی بیچاره حقوق خود را طلب نمایند؟ خاصه این شرذمه قلیله[۴۵] که از قشون وطنی باقی میماند، بعد از مدتی احساسات وطن خود را از دست خواهند داد، به برکت معلم و تأثیر استاد و شاگرد طبیعی است.
دهم، نشر مذهب نیشریه[۴۶]. قِوام امم و ملل عالم به دین و اعتقاد به عالم غیب، و زوال و فنای بنیآدم و دول، به لامذهبی و ترک دیانت است؛ چنانچه در محل خود مذکور شده و تاریخ به ما نشان میدهد و مرحوم فیلسوف شرق اسلامی، سید جمالالدین همدانی شهیر به افغانی در رساله خود که در بطلان مذهب نیشری تألیف کرده،[۴۷] مشروحاً ذکر کرده دولت انگلیس با وجودی که مذهب رسمی او پروتستانی است، در مستعمرات بیرق بیدینی و لامذهبی را بلند میکند و مردم را به ترک دیانت دعوت مینماید. برای چه؟ برای انقراض و زوال عادات و اخلاق و احساسات دینیه و وطنیه ایشان؛ چنانچه در مصر کرده و سید احمدخان[۴۸] و شاگردش صنیعاللهخان را به همین جهت[۴۹] در هند تأیید نموده و مقرّبش کرده و مدرسه علیکده[۵۰] را که اولین دشمن مطلق دیانت است تأسیس نموده و به جهت نتایج حسنهای که از آن خدمت و این مدرسه عاید انگلیس شد، پیوسته درصدد ترویج و توسعه آن است و هر چندی به عنوان اعانه، لکوک[۵۱] روپیه جمع مینماید. و به طور قطع میگویم که تا مدرسه علیکده موجود و دائر است، توقع خیری از هندیها نباید کرد و به استقلال نخواهد نائل شد. این است سیاست دولت بریطانیا در مستعمرات خود. و مادامی که بر این امور دهگانه محافظت میکند، آسودهخاطر در بستر استراحت با کمال راحت خواهد خوابید و ابداً انظار سیاسیه ارباب جراید خاصه شرقیان نخواهد او را متزلزل کرد. فقط چیزی که او را خوب متزلزل میکند، رقابت سایر دولت[های] اروپ است و آن هم کمکم رفع خواهد شد؛ چه، برای همه ثابت شده که ازدیاد مستعمرات، موجب عدم ترقی اصل مملکت و دولت است. آلمان به این درجه به ترقی و شوکت نرسید مگر به جهت ترک استعمار، به برکت دیپلوماسی اول عالِم: پرنس بسمارک.
کربلا: سید صدرالدین
**پاورقیها:**
[۱] در اصل: پرتقال
[۲] ویلیام پیت (۱۷۰۸-۱۷۷۸)، ملقب به اولین، سیاستمدار، خطیب و رئیس دولت انگلستان. او در رزمآرایی و انتخاب فرماندهان نظامیودریایی، چنان حسن تشخیص از خود نشان داد که پیروزیهای درخشان وپی در پی نصیب انگلستان گردید تا جایی که سال ۱۷۵۹ به «سال پیروزی» معروف شد. او با دادن کمکهای مالی و نظامی به فردریک کبیر، فرانسه را در اروپا مشغول کرد و بدین وسیله دریاها را تحت فرمان بریتانیا درآورد و فرانسه را از کانادا و هند بیرون راند.
[۳] تصرف کردن
[۴] پایینتر (مؤنث اسفل)
[۵] بالاتر (مؤنث اعلی)
[۶] فرمانروایی
[۷] شقاقلوس یا قانقاریا (اصطلاحی یونانی): فساد و مرگ هر یک از بافتهای بدن بر اثر قطع خونرسانی به عضو، و به دنبال آن، تهاجم و عفونت باکتریها.
[۸] ناحیه، منطقه
[۹] اشغال کردن، تصرف نمودن
[۱۰] شهر
[۱۱] کوتاه، نارسا
[۱۲] به دست آوردن
[۱۳] در اینجا به معنی بهبودی
[۱۴] صنعتگران
[۱۵] فراخی، توانایی
[۱۶] جمع طبع: سرشتها، خویها
[۱۷] به هضم رابع رسیدن: از دست رفتن، از میان رفتن
[۱۸] سود
[۱۹] آبادانی
[۲۰] وسیله سواری
[۲۱] خوشگذرانی
[۲۲] گاریهای آتشی: اتومبیل
[۲۳] تلفظ ترکی واژه انگلیسی فابریک: کارگاه، کارخانه
[۲۴] لامپ
[۲۵] در اینجا به معنی پایینتر، کمتر. در اصل: منافع را خود...
[۲۶] السنه متباینه: زبانهای متفاوت و مختلف
[۲۷] سیاست
[۲۸] زرتشتی
[۲۹] به قهقرا شدن، به عقب رفتن
[۳۰] گم کردن. در اصل: نتیجه جز دوستی او...
[۳۱] قوه عسکریه: نیروی نظامی
[۳۲] وعده دادن
[۳۳] انگلوساکسونی
[۳۴] جمع حرب: نبردها
[۳۵] انتقال
[۳۶] اسکناس
[۳۷] آمادگیهای نظامی، نیرو و تجهیزات جنگی
[۳۸] ادوات ناریه: سلاحهای جنگی و آتشین
[۳۹] در اصل: خانهدار
[۴۰] علمی، فرهنگی
[۴۱] جمع ضابط: مباشران، داعیان، حاکمان
[۴۲] لشکر، سپاه
[۴۳] از درجات نظامی. فرمانده صد نفر سرباز
[۴۴] اهالی وطن، بومیان
[۴۵] شرذمه قلیله: گروه اندک
[۴۶] مذهب نیشریه یا نیچریه: مکتب مادی (طبیعیمذهب). آیین یا مکتب فکری که به اصالت ماده یا طبیعت اعتقاد دارد و خدا را انکار میکند.
[۴۷] منظور، رساله رد نیچریه است که در پاسخ ارنست رنان فیلسوف فرانسوی تألیف کرد. برای اطلاع از نظر رنان و پاسخ سید جمال، ر. ک. به: حمید عنایت. سیری در اندیشه سیاسی عرب. تهران امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۵۸، ص ۱۰۴-۱۱۳.
[۴۸] از نواندیشان مسلمان هند و مؤسس دانشگاه علیگره بود که برای رفع محرومیت و عقبماندگی مسلمانان هند، سیاست مسالمت با حاکمان انگلیسی هند را همراه با نشر دانشهای نوین اروپایی در پیش گرفت.
[۴۹] در اصل: جته
[۵۰] علیگره
[۵۱] جمع لک: هر لک معادل صد هزار
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1329
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
