کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه‌ای به نایب رئیس انجمن آمریکایی دوستداران خاورمیانه نوشته شده است که در آن دعوت به کنگره‌ای در بحمدون لبنان برای تبادل نظر بین شخصیت‌های علمی اسلام و مسیحیت رد می‌شود. در ابتدا، هدف کنگره که شامل بحث درباره ارزش‌های روحی و اخلاقی و خطر کمونیسم است، مطرح می‌شود. سپس، با تأکید بر اهمیت عمل بر گفتار، به انتقاد شدید از سیاست‌های آمریکا و انگلیس در قبال جهان عرب و اسلام پرداخته می‌شود. جنایات آنها در فلسطین، حمایت از یهود، آواره کردن مردم، و نقش آنها در ایجاد اغتشاشات در کشورهای اسلامی مورد سرزنش قرار می‌گیرد. ماهیت مادی‌گرایانه سیاست‌های غرب و تفاوت آن با تعالیم دینی برجسته می‌شود. در ادامه، به مقایسه کمونیسم با استعمار غرب پرداخته و بیان می‌شود که اگرچه از کمونیسم نفرت وجود دارد، اما جنایات غرب در حق مسلمانان به مراتب بیشتر است. همچنین، به خطر پیوستن کشورهای عربی به پیمان‌های نظامی غرب و پیامدهای منفی آن برای اتحاد و استقلال جهان عرب اشاره می‌شود. در بخش دیگری، وضعیت داخلی عراق و فساد اداری و حکومتی مورد انتقاد قرار می‌گیرد و نسبت به وقوع انقلاب در صورت ادامه این وضعیت هشدار داده می‌شود. در پایان، به تبیین اصول اخلاقی و عدالت در اسلام و تفاوت آن با مسیحیت پرداخته و تأکید می‌شود که اسلام راه میانه را برمی‌گزیند و مبارزه با ظلم و فساد را از طریق تبلیغ، مبارزه منفی و در نهایت جنگ مسلحانه مجاز می‌داند. در نهایت، با اشاره به اینکه آمریکا و انگلیس با اقدامات خود دشمن مسلمانان هستند، بر لزوم قطع روابط با آنها و تحریم کالاهایشان تأکید می‌شود و بیان می‌گردد که نمونه‌های اخلاقی واقعی تنها در اسلام یافت می‌شود.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم جناب نایب رئیس محترم انجمن آمریکایی دوستداران خاورمیانه با کمال احترام، نامه شما که از من دعوت کرده بودید در کنگره‌ای که تصمیم گرفته‌اید آخر آوریل در بحمدون \[لبنان\] تشکیل دهید، حضور یابم، رسید. چنان که نوشته بودید، در این کنگره ۲۵ نفر از شخصیت‌های علمی اسلام و همچنین از مسیحیت شرکت می‌کنند تا درباره هدف‌های هر دو دین تبادل نظر کنند. گفته‌اید که مباحثات این کنگره در اطراف جهات روحی و ارزش‌های اخلاقی است که در تعالیم دینی آمده و بی‌پایگی فلسفه مادی را روشن می‌سازد. سپس موارد بحث را در هر دو دین ذکر کرده‌اید تا این که به منظور اصلی خود و جهاتی رسیدید که شاید تنها غرض شما از این نغمه‌ها و سازها باشد؛ پس گفتید: «خطر کمونیسم به اجتماع در عصر ما!» تمام آنچه را که از ۵۰ نفر اعضای کنگره می‌خواهید در آن بحث کنند و نظر بدهند، در همین جا خلاصه می‌شود. آری مباحثات کنگره در دو موضوع خلاصه می‌شود: ۱. ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی در اسلام و مسیحیت. ۲. خطر کمونیسم در اجتماع و یافتن راه چاره آن در اسلام و مسیحیت. من می‌گویم: لازم است قبل از همه چیز دریابیم که زبان کردار از زبان گفتار مؤثرتر و راست‌تر است، و نیز [۱] بدانیم که تمام جمعیت‌ها، دسته‌ها و انجمن‌ها تا هنگامی که دولت‌های مؤسس آن، خود ملزم به رعایت ارزش‌های روحی و جهات اخلاقی نباشند، دارای ارزشی نخواهند بود و خطر کمونیسم جز به تحقق یافتن آزادی ملل و عدالت اجتماعی و قطع ریشه‌های ظلم و فساد و دشمنی و از بین بردن رذیلت حرص و آز و تجاوز به حق دیگری رفع نخواهد شد. پس آیا ای مردم آمریکا و ای دولت ایالات متحده و ای دولت انگلیس! آیا شما این صفات را دارا هستید؟ آیا شما اندکی از ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی را در بر دارید؟ و آیا برای ارزش‌های روحی قیمتی باقی گذارده‌اید؟ از قدیم گفته‌اند: ذات نا یافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش آیا جنایات و ضربات کمرشکن شما به عرب و مسلمین در فلسطین نبود که روی روزگار را سیاه کرد و بر قامت قرون و اعصار لباس ننگ و عار پوشاند؟ و اکنون شما نیستید که با دست آلوده -به گناهتان یعنی یهود پَست و فرومایه -به عرب ضربه می‌زنید و مردان و زنان و کودکان معصومشان را می‌کشید؟ آیا شما نیستید که با پول و اسلحه، یهود را یاری می‌کنید و آنان را به شدت به این جنایات وامی‌دارید؟ وگرنه یهود، بیچاره‌تر و کم‌جرأت‌تر از آن است که این چنین بر عرب گستاخ باشد. آیا شما نیستید که نهصد هزار عرب را از شهر و دیار خود بیرون کردید، ایشان را به بیابان‌های خشک و سوزانی راندید که بسترشان زمین و رواندازشان آسمان است؟ اینان در وطن خود دارای عزت و شرف بودند. اوه، نزدیک است که بر حال زارشان صخره‌های سخت بنالد و کور و کر بگرید! شما همیشه یهود را به دشمنی با ایشان وامی‌دارید. آیا نرون جنایت شما را انجام داده است؟ شگفتا! که در عین حال از عرب و مسلمان می‌خواهید که به بلوک شما بپیوندند و با شما هم‌پیمان شوند و معاهدات شما را گردن نهند. با دستی به چشمشان می‌زنید و با دستی دیگر نوازش‌شان می‌کنید. ماده‌پرستی و امروز آمده‌اید و می‌خواهید با ما کنگره‌ای برای نمونه‌های اخلاقی تشکیل دهید و برای بحث درباره ارزش‌های روحی هیاهوها به پا کنید! آیا در همین اغتشاشات و شورش‌ها نیست که در ایران، سوریه، مصر و لبنان خون‌های اهل یک وطن و یک ملت ریخته می‌شود؟ آیا تمام اینها انگشت شما نیست که از پشت پرده بازی می‌کند؟ آیا شما کسانی نیستید که بلاها و سختی‌ها را به وجود می‌آورید و خون‌های بی‌گناهان را در شرق و غرب می‌ریزید؟ تونس، مراکش و الجزایر در آتش شما می‌سوزد. کره، هندوچین و کنیا در شرق به شعله‌های شما گرفتار است. تمام اینها از حرص به مال و عشق به ماده است؛ ماده‌ای که در نامه‌ات نوشته‌ای: «مباحثات این کنگره منحصر است به جهات روحی و ارزش‌های اخلاقی که در تعالیم دینی آمده و بی‌پایگی فلسفه مادی را روشن می‌سازد.» آیا دین در نزد شما غیر از ماده چیز دیگری است؟ آیا جز ماده چیزی را می‌پرستید؟ آیا جز در راه ماده، دنیا را پر از فتنه و فساد کرده‌اید؟ و آیا جز برای تسلط و استیلا و غلبه بر ماده و فداکاری در راه آن و بنده کردن مردم جهان، بمب‌های اتمی و سلاح‌های کشنده دیگر را می‌سازید؟ آیا این کوشش‌ها در راه استعمار و سلب آزادی‌های مقدس از آزادمردان، جز برای پرستش ماده است؟ و آیا جز برای همین ماده ناپایدار، دهانتان آب می‌افتد؟ و آیا آقایی و سیادت را جز بر همین ماده سیاه می‌خواهید؟ آری، اهالی قاره آمریکا، از عالَم قدیم برکنار بودند ولی شیطان شیاطین استعمار (انگلستان) آنها را به این ولایات کشاند و برای مصلحت خویش به این کوره‌های مشتعل راند تا مأموریتش را در استعمار و بنده کردن ملت‌ها کامل‌تر کند و بر نازی‌ها که نزدیک بود او را از جهان براندازند غلبه نماید. انگلیس در جنگ بین‌المللی اول و دوم از آمریکا کمک گرفت، درس‌های استعمار را جزء به جزء بر او خواند و دندان‌های برده‌سازی را یکایک در دهانش نشاند. لذا اکنون آمریکا می‌خواهد نه تنها بر روسیه بلکه بر سراسر جهان تسلط یابد، ولی امید می‌رود که در هم‌پیمانی و اتحاد آمریکا و انگلیس شکافی ایجاد شود که هر کدام دیگری را نابود سازد. ما و کمونیسم شما می‌خواهید در لبنان کنگره‌ای تشکیل دهید تا برای رفع خطر کمونیسم چاره‌ای بیندیشید، ولی تا هنگامی که رفتار و کردار شما با تمام ملل عالم به خصوص با مسلمانان و عرب چنین باشد، بسیاری از مردم می‌گویند: «هزاران درود بر کمونیسم، با این که از آنها نفرت داریم و با اصول ویران کننده آن مبارزه می‌کنیم و با تمام قوا با آنها می‌جنگیم.» ولی اگر درست بنگریم و اعمال دو طرف را در دو کفه قرار دهیم، کمونیسم بر ما آسان می‌شود و دل‌هایمان از آتش کینه نسبت به آنها سرد می‌گردد. کمونیسم یک دولت عربی را استعمار نکرد، سرزمینی را از آنان نگرفت و مال و ثروتی از ایشان را به غارت نبرد. این جنگی را که کمونیسم در تمام جاها حتی نجف دامن زده است، از طرف شما و به خاطر شماست. از این جنگ جز با «انگلیس»ی که لباس اسلام و یا عرب پوشیده است، منظوری ندارد. اگر ما را رها کنید، و اگر عده‌ای از مردان بی‌ایمان ما، به سوی شما روی نیاورند، کمونیسم را با ما کاری نیست و ما از شرش در امانیم؛ نه با ماست نه بر ما. علائم و اماراتی از روش دولت‌های کمونیست در دست نیست که معلوم بدارد آنها بخواهند از خارج با ما بجنگند، همانطور که ما نمی‌خواهیم. آری، ضربت خونینی که شما در تخلیه فلسطین و راندن مردم مسلمان آنجا به مسلمین و عرب وارد کردید، برای کمونیسم، نورچشمی بزرگی بود، وسیله‌ای تبلیغاتی بود که با آن می‌تواند دولت‌های دست‌نشانده عربی را بکوبد. دولت‌های عربی را که شترهای سواری شما هستند و شما را به مقاصد شومتان که بنده کردن ملل و غارت منابع ثروت و مکیدن خون ایشان است می‌رسانند. آری، شما فلسطین را کشتید ولی با دست دولت‌های عربی. فلسطین را با دست دولت‌های اسلامی کشتید تا ذبح شرعی شده باشد. ذبحی به دست مسلمان (ذبح رو به قبله) تا کشته‌ای باشد که خوردنش برای شما و برای یهودیان حلال شود؛ زیرا شما مردمی متقی و پارسایید و طالب نمونه‌های عالی اخلاقی هستید و جز حلال طیب و طاهر نمی‌خواهید!آری، کشته مسلمان به دست مسلمان! این است حلال طیب و طاهر! این جنایت هنوز شما را بس نیست؟ خدایا این چه شگفتی است؟ هر روز دشمنی تازه‌ای از طرف یهودیانی که ساخته شما هستند نسبت به عرب ابراز می‌شود و در عین حال تمام مساعی خود را به کار می‌برید تا عرب را در پیمان نظامی و دام‌ها و بندهای دیگر که با آن مرغان ضعیف و پرشکسته را شکار می‌کنند گرفتار نمایید. کمک‌های اقتصادی، نمی‌دانم، و ای کاش هیچگاه نمی‌دانستم. آیا دولت‌های عربی از بیم، در بندهای شما می‌افتند، همانطور که پاکستانی که ادعای مسلمانی می‌کند به نام اسلام تأسیس یافته بود، افتاد؟ نمی‌دانم آیا دولت‌های عربی به وعده‌های پوچ و دروغین شما گول خواهند خورد و به کمک‌های نظامی و اقتصادی شما -که تجربه ثابت کرده همچون سرابی است که هرگاه تشنه‌ای می‌آید چیزی نمی‌یابد- فریفته خواهد شد؟ آمریکا یک دلار می‌دهد تا در عوض ده بلکه صد برابر آن را بگیرد. آری، نمی‌دانم. ولی سیاستمداران پاک و وطن‌دوست عراق از وضع موجود سخت می‌ترسند و شاید می‌گویند همانطور که قبل از ظهور بعثت و نبوت \[انبیاء\]، وقایع و حوادثی به نام «اِرهاصات» به وجود می‌آید که از وقوع بعثت به ما خبر می‌دهد، سیاست نیز دارای اِرهاصات و مقدماتی است؛ و شاید این مقدمات، همین رفت و آمدها و ملاقات‌هایی باشد که آمیخته با چاپلوسی‌ها و دیپلماسی‌ها است و در ظاهر برای بازدید و خبرگیری و کسب اطلاع است. آنچه شک و گمان شخص را نسبت به این مسافرت‌ها بیشتر می‌کند اشاره‌ها و کنایات از تصریح روشن‌تر کسی است که در رأس دولت قرار دارد. تمام اینها می‌رساند که در زیر پرده معاملات و قراردادها، زد و بندهایی صورت می‌گیرد. این افکارِ مضطربانه و این که چون جانیان و گناهکاران از خود دفاع می‌کنند، برای این است که اعصاب ملل را تخدیر کنند؛ روحیه مردم را دریابند و بالاخره توطئه‌هایی بچینند. و با تمام اینها، آری، با تمام استدلالاتی که مخالفین دولت می‌کنند و می‌گویند با مقدمات و قرائنی که موجود است، این واقعه صورت خواهد گرفت و عقد پیمان نظامی خاتمه خواهد یافت و بلا نازل خواهد شد، با تمام اینها گمان نمی‌کنم و نمی‌توانم باور کنم با این که در اوضاع سیاسی و اعضای دولت و رجال سیاستمدار عراق تغییراتی داده شده و اوضاع را برای تحمیل این قرارداد مساعد کرده‌اند، حکومت رشید عراق به چنین دامی گرفتار آید و انتقام و خشم تمام طبقات را به خود برانگیزد؛ انتقام و خشمی که به انقلابات و جنگ‌های سخت داخلی منجر خواهد شد. لزوم بی‌طرفی در حال هنوز اولیای امور، انقلاب دیروز جوانان را از یاد نبرده و نهال‌های باروری را که در «معاهده پورتسموت» [۲] قطع شد، فراموش نکرده‌اند؛ در صورتی که معاهده مزبور در مقابل قرارداد نظامی چیزی نبود. از طرف دیگر، تمام طبقات در این انقلاب شرکت نکردند زیرا معاهده پورتسموت به همه مربوط نبود و به جوانان اختصاص داشت و از طرفی هنوز مردم بیدار نشده بودند. ولی امروز همه روشن شده‌اند و این هیاهو همه جا را فرا گرفته، حتی مردم رهگذر، زنان و کودکان، هوشیار و بیدار گشته‌اند و همه می‌گویند: از کمک‌های دولت‌های‌غربی چه بهره‌ای بردیم؟ جان و مالمان را فدا کردیم و از این معامله زیان بردیم. ملل عرب که همچون یک ملت واحد بودند، بعد از جنگ جهانی اول همگی چون گوسفندانی در برابر مستعمره‌طلبان پراکنده شدند و یهود، فلسطین را وطن خود ساخت. بعد از جنگ بین‌المللی دوم، بالاخره فلسطین و اسکندرون از دست ما رفت و آمریکا بدین واسطه می‌خواهد جنگ جهانی سوم را دامن بزند و ما را در آن داخل سازد. خدا نکند و گرنه ما بهره‌ای از آن، جز بدبختی و ویرانی نخواهیم دید. اگر دولت‌های غربی پیروز شوند، ما نه تنها غنیمتی از جنگ نخواهیم برد بلکه بدون شک چون گوسفندانی طعمه آمریکا و متفقین آن (انگلیس، فرانسه، ترکیه و اسرائیل) خواهیم شد؛ و اگر شکست بخورند، پس وای بر آمریکا و اتباع آمریکا؛ و ما نیز در این روز اولین قربانی این میدان خواهیم بود. چگونه می‌توان برای مسلح کردن خود بر دولت‌های استعماری اعتماد کرد و آیا می‌خواهند واقعاً ما را مسلح کنند، در صورتی که ما دشمنان ایشان و ایشان دشمنان ما هستند؟ و آیا انسان اطمینان می‌کند که سلاحش را به دشمنش بسپارد؟ البته ما طبعاً با دولت‌های استعماری دشمنیم و با ملت‌های آنان خصومت و کینه‌ای نداریم. هنگامی ممکن است با غربی‌ها همکاری کنیم که دولت‌هایی بر سر کار بیایند که با ما حسن نیت داشته باشند و بر ما آشکار شود که در روش سیاسی خود تغییر کاملی داده‌اند. و اگر بخواهیم حقیقتاَ مسلح شویم، دولتِ خود ما می‌تواند با ازدیاد درآمد ملی و تحکیم مبانی اقتصادی، اسلحه واقعی (نه پوچ) از بسیاری از دولت‌هایی که می‌فروشند، بخرد؛ زیرا دولت‌های ما یک دسته آشوبگر نیستند، دولت‌های قانونی هستند که فروش اسلحه به آنها مجاز است. عده‌ای می‌گویند: انگلیس و فرانسه و سایر دولت‌های اروپایی که در «پیمان آتلانتیک شمالی» [۳] وارد شده‌اند، کمک‌های نظامی را پذیرفته‌اند و استقلال‌شان را هم از دست نداده‌اند. اولا: این دولت‌ها در امور سیاسی، نظامی و اقتصادی، استقلال واقعی خود را از دست داده‌اند و در مصالح استعماری و اقتصادی خارجی از آمریکا پیروی می‌کنند. ثانیاَ: در این کشورها احزاب زیادی از قبیل حزب بزرگ کارگر در انگلیس وجود دارد که خواهان کناره‌گیری از سیاست آمریکا هستند. ولی هیچ مصلحتی ما را با آمریکا و کشورهای استعماری مربوط نمی‌سازد. اینان برای ما فقر، جهل و عقب‌افتادگی در همه امور -در تجهیزات نظامی، آبادی، زراعت و صنعت-را می‌خواهند تا در برابرشان ذلیل و خاضع باشیم و به غارت منابع ثروتمان راضی گردیم، در صورتی که ما دانش، خوشبختی و پیشرفت را برای خود آرزو می‌کنیم. ایشان تفرقه، دشمنی و برادرکشی برای ما می‌خواهند، ما اتحاد و برادری را طالبیم. ایشان زد و خوردها، فتنه‌ها، جنگ‌ها، و اغتشاشات را دامن می‌زنند و ما صلح و امنیت را خواهانیم. در عین حال که زمامداران و رجال سیاسی عرب را از تسلیم در مقابل دولت‌های استعماری بازمی‌دارم، جوانان و توده مردم را نصیحت می‌کنم که در امواج طوفانی کمونیسم گرفتار نشوند؛ زیرا این وضع، تعادل قوای جهانی را پیچیده می‌کند و به دولت‌های غربی بهانه می‌دهد تا نهضت مقاومت ملی ما را با اِعمال زور و دشمنی در هم شکنند، چنان که اکنون می‌کنند. شکل‌های جدید استعمار تمام شرق، از انگلیس و فرانسه (دو کابوس وحشتناک استعمار) رنج می‌بردند و هر چند یک بار که مردم یکی از مستعمرات برای رهایی از چنگ استعمار، نهضتی می‌کرد او را به دادن یک استقلال ظاهر می‌فریفتند؛ استقلالی که با یک استعمار نهانی آمیخته بود: استقلال داخلی، مشترک‌المنافعی و سپس تحت‌الحمایگی. تمام اینها یک حقیقت بود که با عبارات مختلفی بیان می‌شد و اسامی و عناوینش را تغییر می‌دادند؛ تا این که دنیای جدید (آمریکا) به میدان استعمار قدم گذاشت و استعمار تازه‌ای برای مردم جهان هدیه آورد: دفاع مشترک، کمک‌های نظامی، اصل چهار \[ترومن\] کمک‌های فنی و پیمان نظامی، \[که\] تمام اینها فریب، دروغ، جنگ، دزدی و طمع است؛ فریبی نهانی و طمعی خائنانه. اگر آمریکا می‌خواست جداً به کشورهای عقب‌افتاده و ضعیف کمک‌های حقیقی و معنوی بکند تا کنون اثر آن ظاهر شده بود، در صورتی که دیرگاهی است بر این گفته‌ها و وعده‌ها می‌گذرد. این عراق و این لبنان و سوریه از آمریکا چه کمکی دیده‌اند و چه قانونی را آمریکا به نفع آنها اجرا کرده است؟ آری، تمام اینها جار و جنجال و داد و فریاد بود و این ممالک جز حرف و هیاهو از آن بهره‌ای نبردند. آمریکا می‌خواهد همه چیز ما را بگیرد و در عوض هیچ چیز ندهد. یکی از سیاستمداران آمریکا به همین دروغ‌ها و فریبکاری‌ها اشاره کرده و گفته است: «مادر ما انگلیس، ما را این چنین تعلیم داده است.» پایمال کردن حقوق سیاه‌پوستان سیاست آمریکا را رسوا می‌سازد اگر آمریکایی از نمونه‌های اخلاقی و ارزش‌های روحی خبر می‌داشت، از بومیان سرخ‌پوستش که ساکنین اصلی آمریکا هستند، حمایت می‌کرد. امریکایی‌ها نسبت به آنها بیگانه‌اند و باید برای جلوگیری از نیستی و انقراض آنها کاری می‌کردند. اگر آمریکایی از اخلاق و معنویت بویی برده بود، بر کمی نفوس و عقب‌افتادگی و زندگانی ساده ایشان ترحم می‌کرد. ولی بومیان سرخ‌پوست آمریکا اکنون سخت‌ترین شکنجه‌ها و مرگ و کشتارها و آوارگی‌ها و بی‌خانمانی‌ها را از فاتحین متمدن خویش می‌بینند. اگر دولت آمریکا ذره‌ای عدل و انصاف می‌داشت با سیاه‌پوستانی که دویست سال است ایشان را بنده خود ساخته، رفتاری بهتر از این می‌کرد و از اسارت و بندگی ایشان تاکنون دست برمی‌داشت. آری؛ در قانون اساسی ایالات متحده، سیاه و سفید با هم برابر شناخته شده‌اند ولی به علت قوانین و نظاماتی که در ایالات آمریکا بر ضد سیاه‌پوستان وضع شده و همچنین به واسطه عادات و رسوم و تعصبات نابجایی که بر همه جا حکمفرما شده است، دولت و مسئولین امور، قانون اساسی را زیر پا گذاشته، حقوق سیاه‌پوستان را بر سفیدپوستان نادیده می‌انگارند. سیاه‌پوستان عملاً و واقعاَ از همه چیز محرومند. سود از سفیدپوستان است و زیان از سیاه‌پوستان. سخت‌ترین وظایف به عهده اینهاست و کمترین حقی را فاقدند؛ در انتخابات-جز به ندرت-صدایی از ایشان بلند نمی‌شود؛ اگر سیاهی کشته شود خونش به هدر می‌رود؛ از ازدواج با سفیدپوستان محرومند؛ زارع سیاه‌پوست زمین زراعتی ندارد؛ کارگر سیاه‌پوست از نصف کارگر سفیدپوست کمتر مزد می‌گیرد؛ در مدارس آنها درس نمی‌خواند و با آنان در یک منزل نمی‌نشیند و در مهمانخانه‌های ایشان نمی‌تواند وارد شود و برای دید و بازدید به منازل یکدیگر نمی‌روند. در حقیقت جنگ‌های داخلی که در زمان آبراهام لینکلن بین شمال و جنوب آمریکا درگرفت، برای آزادی بردگان بود، ولی سیاه‌پوستان نه تنها از آن بهره‌ای نبردند بلکه غنایم جنگ را شمالی‌ها بردند و بدبختی را اینها دیدند. و نیز همین معامله را لردها و ملاکین بزرگ انگلیس با مردم ایرلند می‌کردند تا این که همین امر آنها را به مبارزات پیگیری کشاند که استقلال و آزادی خویش را به دست آوردند و از تسلط و بیدادگری‌های انگلیس رها شدند. ای عرب غیور! آیا از این زندگی نکبت‌بار و از این اوضاع اختناق‌آور راضی هستی؟ و آیا راضی هستی که به چنین روزی بیفتی؟ دولت آمریکایی که فرزندان کشور خود را این چنین به خاک و خون می‌کشاند، آیا از بدبخت کردن و نابود ساختن ملل دور دست و بیگانه احتراز می‌کند؟ پامال کردن حقوق سیاه‌پوست، ادعای آمریکا را در دفاع از آزادی ملل و کوشش برای پیشرفت و رفاه و خوشبختی مردم جهان تکذیب می‌کند. خشم ملت از روش دولت و سوء اداره مملکت نمی‌دانم و ای کاش می‌دانستم آیا دولت عراق از خشم ملت و وضع مردم خبر ندارد؟ آیا از انحطاط و بدی وضع تمام ادارات مطلع نیست؟ گفتیم و همیشه نیز خواهیم گفت: همه مردم از سوء رفتار اولیاء امور کشور خشمناکند و از نخست‌وزیر تا مستخدم ادارات دل پُری دارند. این نارضایتی‌ها مثل دُمَلی شده است که نزدیک است از چرک بترکد. اگر خواسته باشیم این موضوع را متنی قرار داده شرح مختصری بدهیم و بر آن حاشیه موجزی بزنیم، مسلماً بر کتابخانه عرب کتابی به بزرگی «قاموس» [۴] افزوده‌ایم. آری، اگر بخواهیم فقط به ذکر قضایای شهربانی و رشوه‌ها و بدرفتاری‌ها و همدستی آنان با دزدان و جانیان اکتفا کنیم، در یک قاموس نمی‌گنجد و برای شمردن جنایات همین دستگاه، قاموس‌ها لازم است. وضع سایر ادارات حتی دادگستری که بعضی‌ها معتقدند نسبتاً پاک‌تر از ادارات دیگر است نیز چنین است. آیا یک مرافعه ساده، در یک یا دو سال قطع می‌شود؟ نه، بلکه تا چند سال طول می‌کشد و به گرفتن و آزار دادن و زندان و تمییز و استیناف می‌رسد تا این که جان به لب آید و حوصله تنگ شود. همچنین اختلاسات و خیانت‌ها و باز شدن کامل راه رشوه‌خواری در فلاحت و تجارت، مشاغل و شهرداری‌ها و سایر امور زندگانی، امری روشن و آشکار است و نُقل تمام مجالس و قهوه‌خانه‌ها شده است. غرض من، گفتن دردهایی که جان را بسوزاند و از فرط گریستن، دیده را خشک کند نیست؛ مقصود بیان خشم شدید این ملت است که حد و حصر ندارد. اگر روزی این کینه‌ها و این خشم‌ها با پیمان نظامی-این بلای خانماسوز و این فاجعه عظمی- تصادم کند، مردم انقلاب خواهند کرد؛ انقلابی که سراسر اوضاع را زیر و زبر کند؛ انقلابی که هیچ قدرتی تاب مقاومت با آن را نداشته باشد و هیچ پند و اندرزی در آن کارگر نیفتد. از این خطر بزرگتر، آن که جوانان رزمنده و پرشور، غرور ملی و حس وطن‌دوستی‌شان تحریک گردد و احساساتشان همچون طوفانی برانگیخته شود. در اینجا هیچ چیز آنان را از انتقام باز نخواهد داشت، حتی به نصایح زمامداران و اراجیف روزنامه‌ها که «جوانان! در سیاست دخالت نکنید و خود را به خطر نیندازید و فقط به درس و مدرسه خود سرگرم باشید»، اصولاً گوش نخواهند داد. این عبارات ظاهرفریب گاهی در اصطلاح سیاست پسندیده است، ولی در برابر احساسات و خواست‌های ملت، یاوه‌سرایی‌های بی‌ارزشی بیش نیست و در چنین مردمی مؤثر نخواهد بود؛ مثل این است که بر آتش، نفت بریزی و آن را نصیحت کنی که شعله‌ور مشو! ضرورت اتحاد صحیح دولت‌های عرب و اسلامی پس با این وضع، عراق چگونه و چه وقت با الحاق به پیمان ترکیه و پاکستان، خود را به غرقاب هلاک خواهد افکند؟ [۵] در صورتی که خود، دولت‌های عربی را به اتحاد و اتفاق با یکدیگر می‌خواند؟ آیا این کوسه و ریش پهن نیست؟ این در حقیقت جمع ضدین و اجتماع نقیضین است و به قول شاعر «پاره آتش طلب می‌کرد از آب». ترکیه‌ای که دوست اسرائیل است و اولین دولتی است که آن را به رسمیت شناخت و تجارت و اقتصاد اسرائیل را رونق می‌بخشد و آن را یاری می‌کند، چگونه با عراق هم‌پیمان می‌شود؟ امروز، ترکیه دشمن اسلام و دوست یهود است و از قدیم گفته‌اند: «دوست دشمن من دوست من نیست». الحاق عراق به پیمان نظامی ترکیه و پاکستان همچون تیری است که قلب عربیت را می‌شکافد. آری این تیر سه شعبه دارد: ۱. پایمال کردن قضیه فلسطین. ۲. پاره کردن رشته اتحاد و دوستی ملل عرب. ۳. کینه و دشمنی ملل عرب نسبت به عراق و لعن و نفرین نسل‌های آینده. تمام این صدمات هست، بدون هیچ منفعت مادی یا معنوی. آری، یکی از امور واجب و لازم، ایجاد یک هماهنگی و عقد یک پیمان واقعی بین دولت‌های عربی و اسلامی است، مشروط بر این که دولت‌های استعماری در آن مداخله‌ای نداشته باشند. من یقین دارم که عقیده پاک اسلامی ملت پاکستان آنها را به لغو قرارداد استعماری نظامی خواهد کشاند، همانطور که به نهضت‌های ترقی‌خواهانه ترکیه و به جنبش‌های آنان برای آزادی دین و برادری با مسلمین کمال امیدواری هست. اخباری که از آنجا می‌رسد مبنی بر پیشرفت حزب «ملت ترک» که خواهان بی‌طرفی کامل و کناره‌گیری از ممالک غربی و نزدیک شدن به دولت‌های اسلامی است، ما را به آینده خوشبین می‌سازد. دولت‌ها و هیئت‌های حاکمه همگی می‌دانند و باید بدانند که ملل امروز مثل سابق نیستند که چون کالاهایی در بازار استعمار خرید و فروش می‌شدند؛ غنیمت‌های جنگی نیستند که فاتحین بین خود تقسیم کرده بگویند مغرب سهم فرانسه، مشرق از آنِ انگلیس و جنوب برای هلند و ایتالیا و... در این میانه آمریکا چشم خود را باز کرد و آمد تا سهم بیشتری را ببرد یا اگر بتواند تمام این شکار را ببلعد و به ریش حریف‌های خود بخندد. از این‌رو کمک‌های اقتصادی و نظامی را پیش کشید در صورتی که همه‌اش جز وعده‌های پوچ و دروغین هیچ نبود. اوه! این بی‌شرمی و بی‌آبرویی و سرسختی را تماشا کن. آمریکا نقداً اسلحه کُشنده به اسرائیل می‌بخشد و بدون هیچ قید و شرطی از آن حمایت می‌کند ولو با آن سلاح‌ها عرب را بکُشد، اما به عرب اسلحه مرموز و از کار افتاده‌ای به طور نسیه می‌دهد آن هم مشروط بر این که به اسرائیل حمله نکند! نمی‌دانم اگر اسرائیل با اسلحه آمریکا با عرب نمی‌جنگد، پس با چه کسی می‌جنگد؟ آری، عرب از اسرائیل و از کسی که آن را ایجاد کرده، دشمنی جانی‌تر و سرسخت‌تر ندارد. آمریکا با «زبان حال»ی که از «زبان مقال» رساتر است می‌گوید: «به شما اسلحه دادم تا آنقدر با هم بجنگید که همه‌تان هلاک شوید». اکنون در اردن، مصر، سوریه و سایر کشورها وضع چنین است؛ مخصوصاً در کشورهای عربی که دارای «جامعه عرب» [۶] هستند؛ جامعه‌ای که غل [۷] برای عرب است؛ جامعه‌ای که عرب را از هم دور کرد و اتحاد و دوستی‌شان را به بدترین وضعی از هم گسیخت؛ جامعه‌ای که به عرب خیانت کرد و ضربات کوبنده‌ای بر آنان نواخت. اکنون معلوم شده است که رئیس این جامعه و هفت تن از اعضای آن، جاسوس بیگانه و از عمّال انگلیس هستند و برای بیچاره کردن عرب و آواره کردن و از هم گسیختن رشته اتحاد و یگانگی آنان اجیر و مأمور شده‌اند و در قبال چنین جنایات هولناکی هزاران بلکه صدها هزار مزد می‌گیرند. صف زمامداران عربی در ایجاد و یگانگی اگر سیاستمداران و هیئت حاکمه عراق که در بستن قراردادها و انداختن طوق‌های بندگی بر گردن ملت این همه زبردست‌اند، اگر ایشان و شاگردانشان که سالی دو سه بار به لندن رهسپار می‌شوند و برای سفارت تلاش می‌کنند و ظلم‌ها و تعدیات فجیعی به خاطر فرزندان چشم ارزق [۸] آنگلوساکسن به ملت خویش روا می‌دارند و منابع ثروت و ذخایر و نعمات کشور خود را به سوی جزایر بریتانیا سرازیر می‌کنند، اگر عوض این رفت و آمدها و مسافرت‌ها به نقاط دوردست، برای ایجاد اتحاد و یگانگی و اصلاحات بین دولت‌ها و ملت‌های عربی، به مصر و سوریه و لبنان مسافرت می‌کردند، آیا بهتر نبود؛ تا این سیاست‌ها و رفت و آمدهایی که اگر برای اتحاد و اتفاق ملل عرب زیانی نداشته باشد، سودی هم نخواهد داشت؟ این دولت‌های درنده و خونخوار، فلسطین را به یهودیان تسلیم کردند و مردم مسلمان آن را از وطن خویش راندند و این ملت عزیز را با خواری در بیابان‌های سوزان پراکنده کردند. چه ننگ و عاری، چه مرگ سختی و چه خانه‌خرابی هولناکی. نیم میلیون یهودی پَست، بر هفت میلیون بلکه هفتاد میلیون عرب مسلط می‌شوند و امروز نیویورک و «انجمن دوستداران خاورمیانه» آمده ما را سوگند می‌دهد که برای بحث درباره ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی در کنگره شرکت کنیم! الا ای تجاوزکاران و ای کسانی که از شرف و آزادی سرپیچیده‌اید! های ای اهریمنان! از جنایات خود دست بردارید، از خیانت‌های خویش استغفار کنید، از گمراهی برون آیید و حقی را که به زور گرفته‌اید رد کنید. فلسطین را به صاحبان اصلی‌اش باز دهید، یهودیان را از آنجا برانید و مردم آواره آن را به وطن خویش بازگردانید، آن وقت بیایید و کنگره بحث درباره ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی تشکیل دهید. ولی این که دستی تسبیح می‌چرخاند و دستی می‌کُشد، دیده می‌گرید و پنجه به خاک می‌افکند، یک بازی مسخره است که اگر در رسم زرنگی و حقه‌بازی و در لغتِ سیاست مجاز باشد، در لغتِ عقل و منطق روا نیست. تمام این فجایع و اعمال شنیعی که آمریکا و انگلیس و دختر طناز و پُرکرشمه‌شان «اسرائیل» به آن دست می‌زنند و تظاهر می‌کنند، همه‌اش بسیار عجیب بلکه عجیب‌ترین عجایب است. ولی از همه عجیب‌تر، باز خاموشی و سرد شدن حرارت و شور و هیجان عرب و مردن روح غیرت و اراده و تفرق و تشتت آنها و پیش‌دستی ایشان بر یکدیگر برای آستان‌بوسی و سرسپردگی به آمریکا و انگلیس است؛ با وجود این که اصرار این دولت‌ها را در ذلیل ساختن و خوار کردن خودشان می‌بینند و حس می‌کنند که آنها یهود را بر ایشان ترجیح می‌دهند و با آنها رفتاری بیرحمانه می‌کنند. به تمام مقدسات سوگند، اگر در دولت‌های اسلامی اندکی غیرت و شجاعت و غرور اسلامی باقی مانده باشد، از هر انگلیسی و آمریکایی می‌گسلند و سیاست مبارزه منفی را که گاندی پیشوای هند پیش گرفت و پیروز شد، پیشه می‌سازند و اجناس خارجی و کالاهای تجارتی این بیدادگران و بیرحمان را تحریم می‌کنند و برای بی‌نیاز شدن از منسوجات و مصنوعات آنان چاره‌ای می‌اندیشند و تدبیری اتخاذ می‌کنند. مسلماً لباس خشن پشمین با بزرگواری و عزت، شرافتمندانه‌تر از جامه حریر و استبرقی است که با ذلت و رسوایی و ننگ همراه باشد. کهن جامه خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن ولی خداوند چون بخواهد به واسطه بدکرداری و فساد، ملتی را هلاک کند، زندگی اشرافی و پرتجمل در نزدشان جلوه می‌نماید، شرافت را به تعیش و خوشگذرانی تبدیل می‌کنند، از ذلت به لذت می‌رسند و حس درک مناعت طبع و علو همت را فاقد می‌شوند و ضربات سخت و خونین خصم برایشان آسان می‌گردد: \[شعر\] عزت ملت من به استخوان‌های پوسیده است، گرامی باد این استخوان‌های پوسیده. ایشان نسبت به هم، شیرانی دلیرند، ولی برای دشمنانشان چون گوسفندان خوارند. در پَستی، درجات بسیاری را طی کرده‌اند که اعداد از حسابش عاجز است. کسی که پَست می‌شود، پَستی برایش سخت نیست. برای مرده، زخم درد نمی‌آورد. کسی که به زندگی مردم پَست غبطه می‌خورد ذلیل است. چه بسا زندگی که مرگ از آن آسان‌تر است. طغیان سیاست، سیاست طغیان در مصاحبه‌ای که سال گذشته منتشر شد، به سفیر انگلیس گفتم: عراق از هنگام ورود شما تا کنون روز به روز بد از بدتر شده است. گفت: نه، بلکه اصلاحات پیشرفت زیادی کرده و امروز کشور بهبود یافته است که کاخ پادشاه را در بغداد هر سال هنگام طغیان رود، آب می‌گرفت ولی اکنون از این جهت کاملاً در امان است. گفتم: «کاخ» پادشاه مهم نیست، «کوخ» دهقان مهم است؛ کوخی که کاخ پادشاه و قصر بانوان در کوت [۹] که مقر شما حضرات است از آن استوار و پابرجا شده است. هر سال هزاران و صدها هزار کلبه دهقانان بر اثر طغیان رودخانه ویران می‌شود و دهقانان بدبخت سرگردان و آواره می‌گردند و یا در دست امواج سهمگین سیل غرق می‌شوند و هر کسی که زن و بچه‌اش را بتواند نجات دهد، باز پریشان و حیرت‌زده و فاقد ضروریات زندگی خواهد بود. هر سال این و ضع تجدید می‌شود (هر سال و در عین حال شما مردمی نیکوکارید!)، مردم از شما در رنج‌اند و چه رنجی. پس آبادی و عمران کجاست ای حضرت سفیر؟! و آیا این جز هلاکت و ویرانی چیز دیگری است؟ آری، دست غیب خواست امسال ادعای ما را تصدیق کند و پیش‌بینی‌های ما را محقق سازد. طبیعت یا خدا اراده کرد که بغداد را بلایی فراگیرد که تاریخ، آن را به یاد ندارد. بلای سیل نه تنها بغداد را فراگرفت بلکه نواحی دیاله و کوت و اطراف شهر را نیز ویران کرد و قریب بیست میلیون دینار به مزارع و اموال مردم خسارت وارد ساخت. پنج هزار کوخ دهقانان را خراب و پنج هزار نفر را سرگردان و بی‌خانمان کرد. اینها نیروی مولده و گرداننده چرخ فعالیت و کوشش در پایتخت‌اند، اینان برای اجتماع از اشرافی که در قصرها لمیده و از حریر و حور و باده برخوردارند، بسیار سودمندترند. میلیون‌ها دیناری که استعمارگران و عمال ایشان یعنی هیئت حاکمه کشور از طلای سیاه و مالیات از بیچارگان و بیوه‌زنان می‌گیرند، برای شهوت‌پرستی‌ها و میگساری‌های خود صرف می‌کنند و این ناحیه را رها [۱۰] کرده و هر سال با فجایع و بیدادگری‌های خویش، برای مردم، این ماتمکده را برپا می‌سازند. سیاست طغیان معلوم می‌شود که جلوگیری از این خطر عظیم به مصلحت مستعمره‌طلبان نیست وگرنه هر طور بود، بغداد را از این سیل بنیان‌کن نجات می‌دادند. ولی شاید مصلحتشان در این باشد که هر سال مردم به این بی‌خانمانی دچار شوند: «گنجشک می‌کوشد و صیاد می‌اندیشید.» بلا می‌بارد و استعمار می‌بالد. سیل، چند سال قبل پادگان الرشید و اسلحه و مهمات آن را غرق کرد و میلیون‌ها پولی که در این حادثه به جیب استعمار رفت، بر اثر همین استقلال متعفن و پوشالی بود که بعد از آن همه فداکاری‌ها و جانبازی‌ها به ملت عراق دادند. آری، شاید سیاست طغیان و طغیان سیاست در آن روز مقتضی دیده است که پادگان مزبور را غرق کند. نمی‌دانم، شاید امروز هم مثل آن روز باشد. سیاست، پیچ و خم‌ها و اسرار عجیب و غرقاب‌های عمیقی دارد. همانطور که گفتیم زیان طغیان آب، امسال غیر از تلفات جانی دست کم بیست میلیون دینار تخمین زده شده است. اگر استعمارگر و استعمارزده نیم یا ثلث این مبلغ را صرف حفاظت بغداد و جلوگیری از سیل می‌کردند؛ اگر به جای طغیان، طوفان هم می‌شد، بغداد چون عقابی که بر فراز آسمان پرواز کند یک قطره آب هم به آن نمی‌رسید. بیشتر از سی سال است که از تصرف عراق به دست انگلیس‌ها می‌گذرد و هر سال این ماتم‌سرا در پیش چشم مجسم می‌شود و این داستان تجدید می‌گردد. آیا این همان اهمال عمدی نیست؟ آری، علت آن را جز خدا و راسخون در علمِ استعمار کسی نمی‌داند. غرض اصلی از دفاع مشترک موضوع دیگری که شایسته تفکر است و بایستی از آن نام برد، موضوع استعمارگر تازه‌نفس و کهنه‌کار در مملکت عربی است، به خصوص در عراق که آزادی و استقلال تام ندارد و امور کشور جز به خواست ارباب و طبق مشورت بلکه اشارت او انجام نمی‌گیرد و بالاخص امور اقتصادی و مالی آن که تمامی به دست استعمار می‌چرخد و منابع ثروتش مستقیم و غیرمستقیم به جیب او سرازیر می‌شود. طلای زرد، سفید و سیاه و هر چه در اینجاست به آنجا برمی‌گردد و تمام مؤسسات مهم برای او و برای حفظ مصالح و منافع او تأسیس می‌یابد. عراق دانشکده‌های مهم بنا می‌کند ولی برای ارتش؛ پل‌های محکم و عظیم می‌سازد ولی برای جنگ؛ راه‌های آهن می‌کشد ولی برای دفاع مشترک. تمام مهندسان و صاحبان فن و کارکنان، انگلیسی هستند، حقوق گزافی از جیب ملت عراق می‌گیرند ولی برای اربابان و هم‌پیمانان خویش خدمت می‌کنند. حقوق هر یک از آنها ماهانه بیش از دویست دینار است در صورتی که کارگر محروم عراقی از صبح تا شام جان می‌کند و کار می‌کند و یک چهارم دینار مزد می‌گیرد. حال که عراق و سایر کشورهای عربی در قبضه استعمار و عمال آن گرفتار است، پس چه داعی دارد که به پیمان‌ها و معاهدات نظامی بپیوندیم و یا به پیمان ترکیه و پاکستان محلق شویم؟ بار خدایا، مگر از این کار اغراض دیگری هم دارند؟! چرا، از پیوستن ما به بلوک نظامی برای اینان دو منظور حاصل می‌شود: اول: سرکوبی نهضت‌های استقلال‌طلبانه ملل عربی و جلوگیری از بیداری مردم آزاد و مبارز با زور سرنیزه و ارتش اجنبی و شکنجه و زندان و تبعید و غیره، و همچنین ابقاء و تحکیم تسلط و سیطره اقتصادی و ازدیاد غارت منابع و استثمار مردم این ممالک. دوم: فرستادن مردان کشور به میدان‌های خونین جنگ و تشکیل یک ارتش از جوانان عراقی برای این که چون حوادثی به وقوع پیوست و انقلابی علیه ایشان رخ داد و یا نیروهای چپی [۱۱] با توپ‌ها و هواپیماها و بمب‌های اتمی و غیراتمی خود بر آنان تاختند، از این استعمارگران خون‌آشام دفاع کنند. در جنگ جهانی دوم کاملاً دریافتیم که ایشان هندی‌ها و عرب‌ها را در جلوی صفوف جنگ قرار داده بودند تا با توپ‌های مرگبار آلمانی‌ها، در تونس و افریقا روبرو شوند و ارتش انگلیس در عقب جبهه قرار گرفته بود. این امر دو فایده بزرگ داشت: اولاً: برای عرب‌ها و هندی‌ها راه خلاص و فراری باقی نمی‌ماند، انگلیس پشت سرشان و آلمان جلو رویشان و این بیچارگان هم بین دو دریای آتش قرار داشتند. اگر آلمان شکست می‌خورد، انگلیس پیروز می‌گشت؛ و اگر آلمان فاتح می‌شد، عرب کشته شده بود. بنابراین خداوند دولت عراق را ارشاد کند. هر طور هم که باشد و به هر صورت هم که درآید، گمان می‌رود که عاقل‌تر و زیرک‌تر از این باشد که فرزندان عزیز و پاره‌های جگر خویش را به کشتن، و ثروت ملی خود را به باد دهد و مردم کشور را به خاطر اجنبی، به دهان مرگ افکند و اسیر شعله‌های آتش جنگ سازد. أتَأمُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنسَونَ أَنفُسَکُم خواننده باید بداند که قلم بر من سرکشی کرد و بر گفتن این پاره آتشی که از قلبی سوزان شعله می‌کشد، پیشدستی نمود. نمی‌خواستم در جواب نامه‌ای که برای حضور در کنگره از من دعوت شده بود، جز دو امر مهم، مطلبی بنویسم و این دو امر با منظور واقعی ایشان از این دعوت ارتباط کامل دارد: اول: همانطور که در نامه قبلی نیز اشاره کردم، کسی که مردم را به نمونه‌های اخلاقی و ارزش‌های روحی می‌خواند باید خود، آنها را هم واجد باشد و هم تقویت نماید. این امر یکی از ملکات راسخه و از امتیازات مخصوص اسلام و از مهمترین خصوصیات و ارکان این دین است. قرآن مجید می‌فرماید: أتَأمُرُونَ النّاسَ بِالبِرّ وَ تَنسَونَ أنفُسَکُم. کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللهِ أن تَقَولَوا مَا لا تَفعَلونَ. [۱۲] من نمی‌خواهم آنچه را که به شما می‌گویم خود مراعات نکنم. در احادیث نبوی از این نمونه‌های عالی فراوان است ولی جز برای کسی که پند گیرد و بشنود و به کار بندد مفید نیست. آیا صحیح است که جز به محصل به کسی درس بدهیم؟ و آیا: چوب کج راست است سایه او؟ نمونه‌های اخلاقی در اسلام دوم، کسی که در جستجوی نمونه‌های اخلاقی حقیقی است و می‌خواهد عللی که ارزش‌های روحی را به طور کامل و واقع محقق می‌سازد بیابد و نمی‌یابد، باید بداند که جز در اسلام و شریعت محمد و جز در قرآن و سیره محمد(ص) هر چه جان بکَند و شرق و غرب را بگردد نخواهد یافت و دموکراسی صحیح و آزادی واقعی و کمونیسم عادلانه را جز در زندگی محمد(ص) و جز در نزد جانشینان بزرگوار او نخواهد جست. علی امیرالمؤمنین(ع) دو جامه خریده بود، هر دو را به برده و زیردستش قنبر نشان داد و گفت جامه بهترش را تو بردار و کهنه‌ترش را خود می‌پوشید. با آب و نان خشک جو روزه می‌گرفت و با آن نیز افطار می‌کرد. نان خشک را با زانویش می‌شکست و با یتیمان و بی‌کسان می‌نشست و با آنها گردو و خرما و مویز می‌خورد. روزی با یک یهودی مرافعه‌ای داشت، نزد «شَرَیح» قاضی خودش رفت و در برابر او ایستاد. وی علیه حضرت حکم صادر کرد و علی با نهایت خشنودی آن را گردن نهاد. یک بار دیگر در نزد خلیفه دوم عمر، با کسی مرافعه دارد؛ عمر او را برای احترام به لقب خطاب می‌کند و می‌گوید: «یا اباالحسن!» ولی طرفش را به اسم صدا می‌زند؛ علی سخت خشمناک می‌شود که بین وی و خصمش با مساوات رفتار نکرده است. افطار خود را به یتیم و بیچاره و سایر می‌بخشید و با این ایثار، خود و زنش سه روز گرسنه می‌ماندند. وَ یُطعِمُونَ الطَعَامَ عَلَی حُبّهِ مِسکِینًا وَ یتِیمًا وَ أسِیرًا، [۱۳] و غیر از اینها ملکات و فضائلی که عقل‌ها را مبهوت می‌کند. همین خلیفه دوم، عمر بن خطّاب گنج‌ها و تاج و دست‌بندهای طلای شاهنشاه ایران را که با یاقوت‌ها و جواهری که چشم‌ها را خیره می‌کرد و مرصع بود، در مقابل خود نهاد و با تعجب گفت: کسانی که اینها را می‌آورند و بدون هیچ خیانتی به ما می‌سپارند چه بسیار امین و درستکارند. گفتند: چون تو خود امین بودی ما نیز امانت کردیم، اگر تو خائن بودی ما هم خیانت می‌نمودیم. آنگاه همه را میان لشکریان و مهاجرین و انصار تقسیم کرد و برای خود سهمی باقی نگذاشت. وی در عفت و پاکدامنی به همین اندازه قناعت نمی‌کرد. یک روز گردنبندی را که یک یا دو مثقال طلا در آن به کار رفته بود، نزد یکی از دختران و یا زنانش دید، گفت احتیاجی بدان نیست، آن را گرفت و به بیت‌المال سپرد. یک روز سفیر روم برای ملاقات با عمر نزد وی آمد؛ پرسید: عمر کجاست؟ گفتند در خارج مدینه. وی از شهر خارج شد، عمر را دید که بر خاک خفته و از شن برای خویش متکایی ساخته است. او بود و تازیانه‌اش. آری، تازیانه‌ای که از شمشیر حجاج وحشت‌آورتر بود. سفیر گفت: «ایمن و آسوده است که خفته، اگر می‌ترسید بیدار می‌ماند.» این نمونه‌ای از شاگردان محمد(ص) و فارغ‌التحصیلی از مدرسه اوست. شاگردان محمد(ص) همگی همینطورند و اگر بخواهیم تعدادشان را نام ببریم و فضائل و مکارم اخلاقشان را برشماریم، جز با هزار نفر شمارنده نمی‌توان آنها را شمرد. اما محمد صلوات الله علیه و آله نمونه عالی‌تر اخلاقی و ناموس اکبر و عقل کل و کل عقل، بشر فرشتگان و فرشته بشر بود. هدف‌های اسلام و مسیحیت اسلام و مسیحیت دارای هدف‌های مشترک و معین زیادی هستند ولی در بسیاری از جهات، اسلام از مسیحیت جدا می‌شود و امتیاز مخصوصی پیدا می‌کند. در اعتقاد به خالق توانای ازلی با هم متفق‌ایم، خالقی که دارای مبدأی نیست و اوست که مبدأ هر موجودی است و همچنین در پرستش و تقدیس و بندگی ذات باری، با طریق مخصوصی که او خود دوست دارد، اشتراک داریم از قبیل نماز، روزه، بذل و بخشش، اعتقاد به معاد، پاداش و کیفر و این که مسلماً نیکوکار پاداش نیکوکاری‌اش را می‌بیند، بدکار به کیفر بدکاریش می‌رسد و این که حتماً روزی خواهد آ

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: نایب رئیس انجمن آمریکایی دوستداران خاورمیانه, عموم مسلمانان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)