کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با اشاره به فضای حاکم بر جامعه پس از رحلت امام خمینی آغاز می‌شود و بر تعلق امام به همه مردم و عزادار بودن خانواده بزرگ اسلامی ایران و جهان تأکید می‌کند. در ادامه، دستاوردهای امام خمینی در انقلاب و تاریخ اسلام مورد بررسی قرار می‌گیرد و مهمترین آن، بازگرداندن اسلام به متن زندگی پس از انحطاط تحمیلی و طرد شدن از جوامع انسانی معرفی می‌شود. سخنران به برنامه‌ریزی استکبار جهانی برای دور کردن ادیان الهی، به ویژه اسلام، از زندگی مردم اشاره می‌کند و نقش امام در بازگرداندن اسلام به جایگاه واقعی خود را برجسته می‌سازد. سپس، ویژگی‌های شخصیتی امام از جمله استعداد، ایمان، شجاعت و مقاومت ایشان تشریح می‌شود و به نقش زمینه مناسب و حضور حوزه علمیه قم و شاگردان پرشور امام در پیشبرد اهداف ایشان اشاره می‌گردد. دوران خانه‌نشینی امام و تأثیر آن بر ساخت شخصیت ایشان، همچنین ورود امام به مبارزه از سال ۱۳۴۱ و دستیابی به پیروزی انقلاب در مدت هفده سال، از دیگر محورهای سخنرانی است. در بخش پایانی، اتکاء امام به مردم به عنوان یکی از مهمترین کارهای ایشان و حضور میلیونی مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب و پس از رحلت امام، مورد تأکید قرار می‌گیرد. همچنین، نقش حاج احمد آقا خمینی در حفظ سلامت امام و اداره بیت ایشان ستوده می‌شود و در نهایت، پیام بیت امام مبنی بر شروع مجدد کارها و ساخت مزار امام توسط مردم اعلام می‌گردد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم شرایطی که بر جامعه ما حاکم است و این حالتی که در فضای اجتماع خودمان می‌بینیم، از هر خطبه و نوشته‌ای گویاتر است. آن حالتی که مردم نشان می‌دهند و همه چیز را فهمیدند، توضیحات ما تحقیقاً نمی‌تواند بیش از آنچه مردم از مقام حضرت امام لمس کردند در وجودشان اضافه کند. تسلیت گفتن هم امروز کار آسانی نیست. کسی که بخواهد تسلیت بگوید، خودش باید تسلی داشته باشد و واقعاً انسان شرمش می‌آید [که] به دیگران تسلیت بگوید. تسلیت گفتن آسان نیست، همه در حال جوش و خروش هستند، چه تسلیتی و آرامشی؟ اگر همه ما در رابطه با این مصیبت و این فاجعه عظیم، خودمان را به طور مساوی سهیم بدانیم، حق داریم. امام به همه تعلق داشت و خود ایشان هم همین را می‌خواست و واقعیت هم همین بود. بنابراین خانواده بزرگ اسلامی ایران و جهان همه عزادار هستند و صاحب‌عزا می‌باشند. آنچه که فقط انسان را قانع می‌کند که در این باره حرفی بزند، یادآوری مسائل گذشته می‌باشد. نکاتی که مخصوصاً باید در سخنرانی‌ها و بحث‌ها، مورد توجه قرار گیرد، دستاوردهای حضرت امام در این انقلاب و در تاریخ اسلام است که اینها با تذکر و توجه رشد کند و فراموش و ضعیف نشود. من به چند نکته اشاره می‌کنم. به نظر من مهمترین چیزی که در انقلاب با رهبری امام تحقق پیدا کرده و ادامه دارد و باید روی آن حساب کرد، انقلابی است که در وضع اسلام به وجود آمد. چیزی که اتفاق افتاد، این بود که اسلام را از یک انحطاط تحمیلی و به بیراهه کشانده شدن، خارج و به متن زندگی بازگرداند. قبلاً جوامع را از حق مدیریت اسلامی محروم کرده بودند که این، بدترین فاجعه می‌باشد و خبیث‌ترین اقدامی است که در دنیا شده است که بشریت را از راهنمایی که از آسمان آمده و خداوند برای سعادت بشریت آورده محروم کرده بودند. اتفاق مهمی که افتاد، این بود که اسلام را به جایگاه خودش برگردانند که حالا همه جایگاه خودش را تا به حال نتوانسته است اشغال کند. این حرف دیگری است که در تداوم انقلاب باید گفته شود، ولی [اسلام] برگشته به جای خودش. چیزی را که به خاطر آن انبیاء آمدند و قرآن نازل شد که به کلی به جای دیگری رفته بود، این دوباره برگشت. این اعم از مسائل انقلاب است. حالا در این انقلاب، فصل‌های مهمی هست که به آنها اشاره خواهم کرد، اما اساس این کار این است و این هم چیز کوچکی نیست. ما در تاریخ اسلام، مجدِد دین و مجدِد مذهب کم نداریم. همیشه در تاریخ، شخصیت‌هایی درخشیدند و آبروی جدیدی به اسلام داده و آن را احیاء کردند، اما این مجدِدهای مذهب که ما می‌بینیم، آنها مجدِد دین هستند، ولی انقلاب نکردند. این[۱] انقلاب است، حالا این چرا انقلاب است توضیح می‌دهم؛ برای این که تا زمان ما هیچوقت به طور متمرکز و حساب شده و با امکانات فراوان، اسلام را دنبال نکردند. در خیلی جاها اسلام از جامعه طرد شد. شاید از زمانی که پیامبر رحلت کردند و چند سال بعد از پیامبر که هنوز مردم آثار حضور پیامبر را در سینه‌هایشان داشتند، اسلام در متن زندگی مردم بود و دیگر بعد از آن هیچگاه نگذاشتند که اسلام به معنای واقعی در جامعه حضور پیدا کند؛ ولی این گونه که در زمان ما اسلام را از جوامع انسانی طرد کردند، هیچوقت اتفاق نیفتاده بود. این تصادفی نیست، این برنامه‌ریزی شده بود؛ یعنی کفر جهانی به سرکردگی استکبار غرب و در قرن اخیر با تلاش فراوان مارکسیست‌ها با برنامه‌ها و تلاش و خرج‌های فراوان و بسیج نیرو، دنبال این بودند که به طور کلی ادیان الهی به خصوص اسلام را از متن زندگی مردم دور کنند و در حاشیه بگذارند. شما می‌دانید در اسلام ابعاد مهم اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و عبادی وجود دارد. اینها آمدند تقسیم کردند و گفتند: «از لحاظ سیاست و مدیریت و اقتصاد و امور فرهنگی، اسلام را طرد کنیم؛ ولی از بُعد عبادی و از طریق مسائل عبادی خودشان در جامعه بمانند.» برای این که می‌دانستند، اسلام را به طور کلی نمی‌توان طرد کرد و چون یک مسأله فطری است، انسان‌ها زیر بار یک چنین کاری نخواهند رفت؛ لذا آنها با حیله و روانشناسی که دارند، آمدند و گفتند: «دین یک رابطه بین انسان و خدا است و هر انسان با خدای خودش رابطه‌ای برقرار می‌کند، حتی عبادات اجتماعی را به حساب نیاوردند.» تلاش‌شان این بود که کعبه و حج و ... از مسیر خودش بیرون برود و مساجد و اجتماعات محتوای خودش را نداشته باشد. با برنامه این کارها را انجام دادند، ولی آن قسمت از عبادتی که انسان خودش با خدای خودش دارد، روی آن تکیه کردند که البته این هم برایشان خطر بود، ولی بیش از این نمی‌توانستند کاری انجام دهند. آنها هم تاریخ را ملاحظه می‌کنند و هم روان انسان‌ها را و نمونه‌های آن را می‌بینید، مثل شوروی و چین که بعد از ده‌ها سال سرکوب می‌بینند که مردم با همان حرص و ولع با خدا می‌خواهند رابطه داشته باشند، و آن را نمی‌توانند سرکوب کنند، که اگر می‌توانستد این کار را انجام می‌دادند؛ چون سرانجام این مشعلی که در دل انسان‌ها وجود دارد، کار خودش را می‌کند و سؤال و حرف ایجاد می‌کند. مردم سراغ تاریخ قرآن و روایات و به دنبال واقعیت‌ها می‌روند. کار آنها به خیال خودشان پایان یافته بود؛ یعنی استکبار، هم شرق و هم غرب، مطمئن شده بودند که اسلام به عنوان مدیر و مبنای زندگی اجتماعی دیگر جا نخواهد افتاد، چون آنها فکر می‌کردند که چند نسل را به این شیوه تربیت کرده‌اند. مدارس، دانشگاه‌ها، روزنامه‌ها و فیلم و غیره، همه در این مسیر حرکت کرده بود و این تبلیغات متمرکز روی چند نسل، دیگر ذهن انسان‌ها را خالی کرده بود. کار واقعاً دشواری است که انسانی بیاید و ادعایی را مطرح کند، با این همه شیطنت که [استکبار غرب وشرق] کرده است و دوباره اسلام را در زندگی مردم برگرداند. این کار را امام شروع کردند. ماها حق داریم که در این مسأله قضاوت کنیم، چون ما از لحظه اول در محضر امام بودیم و از همان ابتداء شاهد تصمیمات و تفکرات امام و تشکیل نطفه انقلاب در حوزه بودیم. امام این رسالت عظیم را بر دوش خودش احساس می‌کرد. این کار بزرگ را باید از جایی آغاز و به جایی ختم کند و عمدتاً ایشان متکی به امداد الهی بودند، چون با محاسبات معمولی نمی‌شد به اینجا رسید. خیلی مشکل بود که آدم فکر کند از وضعی که بیست سال پیش داشتیم بیاییم به وضعی که امروز جامعه ما دارد و نسل جوان ما این چیزها را متأسفانه نمی‌داند. این کار را امام شروع کردند و موفق شدند و آن چیزهایی را که درباره پیامبر شنیده‌اید، من مصداقش را خود امام می‌دانم. امام امت در این سال‌های اخیر خیلی زجر کشیدند، در همین مسیر که این هدف مهم بود، شخصیت ایشان فوق‌العاده بود، ولی هدف بسیار مهم بود. ایشان این کار بزرگ را شروع کردند و در این راه چیزهایی در خدمت ایشان بود که این هدف بزرگ را تحقق می‌داد که من به طور فهرست وار عرض می‌کنم. اول استعداد خود ایشان بود. شاگردان و دوستان ایشان می‌دانند که استعداد حضرت امام (ره) چقدر قوی بود و چقدر تیزهوش بودند و برای ما اعجاب‌انگیز بود کارهایی که ایشان می‌کردند و کلماتی که انتخاب می‌کردند و [همین‌طور] درکشان. وقتی مسأله‌ای مطرح می‌شد، ایشان تا آخرش را می‌خواندند، الف را گفته بودیم، ایشان تا آخرش را خوانده بودند. استعداد ایشان با دیگر انسان‌ها متفاوت بود. مسأله‌ای اتفاق می‌افتاد که از نظر ما درست نبود و بین‌الرشد نبود، ولی ایشان که تصمیم می‌گرفت، ما مطمئن می‌شدیم و با همان اطمینان می‌رفتیم و می‌دیدیم الحق درست است. آخرش هم آن درست در می‌آمد. ایمان ایشان را می‌دانید چقدر بود. واقعاً به هدف، اسلام، حساب و کتاب، و قیامت اعتقاد و ایمان داشتند. ما همه ایمان داریم و تعجب می‌کنید که اگر بگویم، ایشان هم ایمان داشت و در قرآن هم آمده که پیامبر ایمان داشت و ایمان آورد. وقتی که آن حالت سکون و اطمینان قلبی که حضرت ابراهیم دنبالش بود، این وضع را داشتند. مواردی هم بود که ایشان [اطمینان به درستی آن] نداشتند، اما اتفاق افتاد و پذیرفتند، [ولی] آنها خراب شد؛ از جمله مسأله رهبری بود که در خطبه دوم عرض می‌کنم. او به درست بودن این کار ایمان نداشت، لیکن برحسب شرایط موجود ناچار شد که آن را بپذیرد. در جاهایی که مسائل از تصمیم و ایمان خودشان متخذ می‌شد، تماماً موفقیت‌آمیز بوده است، ولی در مواقعی که به مصالح و شرایط تن می‌دادند، مسأله‌ای حادث می‌شد. در رابطه با مسأله رهبری، نامه‌ای وجود دارد که من آن را خواهم خواند. حضرت امام می‌فرمایند: «که در همان اوانِ مطرح بودن بحث رهبری در مجلس خبرگان [قانون اساسی]، من با مطرح نمودن مسأله مرجعیت در خصوص رهبری موافق نبودم.» هرچند که این را بارها به ما متذکر می‌شدند، اما اکنون به صورت نوشته موجود است که این یکی از ویژگی‌های ایشان محسوب می‌شود و اوصافی از قبیل شجاعت، مقاومت و امثال اینها از همان ایمان ایشان سرچشمه می‌گیرد. زمینه موجود نیز مسأله مهمی است و یکی از این زمینه‌ها این است که ایشان در موقع مناسب این اقدامات را انجام دادند که به سهم خود مؤثر است؛ یعنی این که در یک زمینه و شرایط نامساعد اگر انسان هر قدر هم که از قدرت عمل برخوردار باشد، شعاع عمل او محدود می‌باشد و این که انبیاء در یک مقطع مخصوصی مبعوث می‌شوند، خود گویای نیاز به زمینه فعالیت است و این که ما در انتظار ظهور منجی بشریت یعنی حضرت حجت هستیم و در ظهور ایشان بی‌تابی می‌کنیم، به خاطر این است که نیازمند زمینه لازم است که بدون ایجاد آن مقدور نیست و اصلاً سنت الهی هم بر این اصل استوار نیست و در بستر بشریت می‌بایست نوامیس و طبیعت و سنت الهی که -همین مقررات طبیعی حاکم بر جامعه انسانی است-به کار گرفته شود و وقوع معجزه امری استثناء است و خداوند با استثناء جهان را اداره نمی‌کند، بلکه با نوامیس و مقررات لایتغیر و ثابت، جهان را اداره می‌نماید. فَلَن تَجدَ لِسُنَّتهِ اللهِ تَبدِیلَا ولَن تَجدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَحویلَا.[۲] بنابراین زمینه فعالیت مناسبی وجود داشت و حوزه علمیه قم که به مثابه دریایی از نیروهای صالح تشنه و آماده بود، در خدمت ایشان قرار گرفته بود. در درس خود ایشان صدها شاگرد حضور داشتند که فشار رژیم طاغوت بر روی شاگردان امام در زمان مبارزه زیاد بود. عنوان «زُبُر الحدید»[۳] را که از یک روایت اتخاذ شده بود، برای شاگردان ایشان اطلاق نمودند که تعداد زیادی طلبه‌های جوان پرشور بودند که فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغاتی و سیاسی جریان‌های مترقی اسلامی را برعهده داشتند که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود که بازنگری تاریخ یکصد سال اخیر و آنچه که در مصر، عراق، آفریقا، ایران، هندوستان و در سراسر جهان به طور عموم روی داده است، حاکی است که چهره‌ها و شخصیت‌های اسلامی که برای استقرار نظام اسلامی مبارزه و فعالیت می‌کردند، چشم‌انداز چندان وسیعی نداشتند ولی به دلیل متعدد بودن کانون‌های مبارزه در دنیا، زمینه مناسبی فراهم بود که این شرایط نصیب حضرت امام نیز می‌شد که شناخت زمینه موجود نیز از ویژگی‌های مدیریت و رهبری به شمار می‌رود و از ویژگی‌های رهبری بود که مثلاً ضرورت سرودن فلان شعار را اعلام نماید و امام به خاطر کشف نمودن همین زمینه، به سرعت وارد میدان شد و به پیشبرد آن هم پرداخت و اقدامات ایشان هم در این راستا در زمره کارهای فوق‌العاده زمان بود. بارزتر از همه این ویژگی‌ها سطح سواد ایشان بود که انصافاَ امام شخصیتی باسواد بودند، تا جایی که مخالفان و دشمنان ایشان نیز منکر سواد و عمق اطلاعات و قدرت علمی ایشان نبودند. و به طور کلی دوران زندگی ایشان در سه مرحله تحصیل، از پرنشاط‌ترین و پرکارترین دوران ایشان به حساب می‌آید که این دوران با زمان ورود حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی به قم آغاز می‌شود. در این شرایط ایشان وارد دستگاه آیت‌الله بروجردی می‌شوند که امام به خاطر برخوردداری از روح بلند خود، تحمل مشاهده بعضی از ناخالصی‌ها را در مجموعه اطراف مرجعیت نداشت، که این خصائص نیز ملهم از صداقت و صراحت نفسی بود که در ایشان وجود داشت. البته این ناخالصی‌ها متوجه شخص آیت‌الله بروجردی نمی‌شود، چون بعضاَ پیرامون هر دستگاهی این قیبل مشکلات وجود دارد که امام تاب ماندن در چنین شرایطی را نداشت و لذا خانه‌نشین شد. در واقع دوران دوم زندگی ایشان خانه‌نشینی می‌باشد که من خیال می‌کنم که این دوران در ساخت شخصیت امام تأثیر زیادی داشت و از حدود سال‌های ۱۳۲۵ الی ۱۳۳۸ که این مدت را جزو دوران بسیار مهم بنیان اجتماعی فعلی خودمان به حساب می‌آورم که در واقع پایه‌های جامعه ما در آن زمان ساخته شده است. در آن دورانِ انزوا و عزلت-دورانی که حضرت ابراهیم و تمام انبیاء در تاریخ حیاتشان آن را سپری ساختند -فرصتی به شمار می‌رفت تا اینها با خدای خودشان خلوت کنند و به غنای معنوی خود بپردازند که بدون برخورداری از آن غنای علمی، اطلاعاتی و مدیریت، چندان کارساز محسوب نمی‌شود و شخصیت خاص رهبری را ایشان احتمالا در همان دوران عزلت احراز نموده است و ما هم پی به همین دوران زندگی ایشان برده‌ایم. ما دوران پرفعالیت قبل از این دوران را درک نکرده‌ایم و از دوران عزلت هم جز در حد تماس درسی با ایشان نداشتیم و در آن دوران مجذوب وجود ایشان شدیم. در آن دوران چنانچه هر فرد پاک و غیرآلوده‌ای با ایشان در تماس می‌بود، امام او را به سان آهن‌ربا به خود جذب می‌نمودند و ایشان افراد شایسته‌ای را از حوزه، با آن جاذبه خاص خود، جذب خود ساختند. ایشان حدوداً از سال ۱۳۴۱ وارد میدان مبارزه شدند که عمدتاً شما از کمّ و کیف آن آگاه هستید و جوان‌ها هم لابد آن را شنیده‌اند و آن زمینه‌ها، یعنی شخصیت و غنای وجودی ایشان عاملی در جهت پیشبرد اهدافشان در مبارزات سیاسی محسوب می‌شد و در تاریخ کمتر سابقه دارد که در ظرف مدت هفده سال در کشوری همچون ایران یک انقلاب به نتیجه و پیروزی قطعی برسد و نیز به آرمان مورد نظر خود که استقرار و حاکمیت اسلام بود، دست یابد. این مدت ده سال عمر ایشان-بعد از پیروزی انقلاب اسلامی-با توجه به کِبَر سن و آن همه مشکلات که در دوران مبارزات و تبعیدشان متحمل شده بودند و با عنایت خداوندی توان رسیدگی به مسائل جامعه و کشور را نیز داشته‌اند، از موهبت‌های الهی به شمار می‌رود. حالا به بررسی ابعاد دیگری از انقلاب می‌پردازیم، چون بالاخره ایشان به عنوان یک مرجع تقلید در سری مراجع تقلید بودند و [به عنوان] یک روحانی در حوزه علمیه قم به دنبال دیگر حوزه‌های علمیه رشد کرده بودند و با توجه به ملاحظاتی که ایشان در این دوران داشتند، افکاری را مطرح می‌کردند که تمامی اینها هر یک به عنوان یک سوژه انقلابی به حساب می‌آید. کسانی که در صدد گردآوری آثار امام هستند، باید متوجه این نکات باشند و به دنبال [آن] بروند و نمونه‌هایی از آنها را بیابند و برایشان سرفصل بسازند و من به عنوان نمونه به مواردی اشاره می‌کنم. رسوبات فکری که ناشی از دو هزار و پانصد سال سلطنت شاهنشاهی در کشور ما بوده است و از جمله رسوبات طبقاتی تا حدود زیادی وجود مردم را مستولی ساخته بود و روحانیت هم از این عیب مستثنی نبوده است و لذا تفکراتی که از جهتی در فقه و تعلیمات [مذهبی] وجود دارد و از جانبی پیرایه‌هایی که به آن اضافه شده است، را ملاحظه می‌کنیم. در مقابل، این که چگونه امام خود را از این مهلکه نجات داده و این راه نجات را به جامعه نیز منتقل ساخته است، چیز کوچکی نیست و برای درک ابعاد این مهم به تحقیقات زیادی نیاز دارد. یکی از کارهای بسیار مهمی که ایشان انجام داده و همچنان نیز تداوم دارد و ما آخرین نتایج آن را این روزها دیدیم، اتکاء به مردم در حرکت‌ها[ی اجتماعی و سیاسی] است. شما سایر انقلابات و رهبران آنها را مطالعه کنید، ببنیید آیا این نکته به صورت ناب هم در زندگی آنها یافت می‌شود یا خیر؟ چنانچه اگر این موارد وجود داشته باشد، بسیار نادر است و یا با این خلوصی که ما بر می‌شمردیم، نیست. ایشان اتکای به مردم و همان‌هایی که حق و حکومت متعلق به آنان می‌باشد را همیشه بر ما متذکر می‌شد و بدون استثناء در اظهاراتشان هم وجود داشت. همان «ناس» که در قرآن محور همه مسائل اجتماعی واقع می‌شود، وجود ایشان را تسخیر کرده بود و ما از این حُسن انتخاب ایشان چه در دوران انقلاب و چه بعد از انقلاب در حل مشکلات توانسته‌ایم بهره‌برداری نماییم. مردم از روزی که امام را شناختند، خوشان را صاحب انقلاب می‌دانستند و امام را به عنوان وجدان خودشان می‌شناختند و این از اهمیت زیادی برخوردار بود. و آخرین مسأله در این خصوص هم به حضور مردم در صحنه جهت وفات ایشان مربوط می‌شود که کفر جهانی میلیون‌ها بار اعلام کرد که تا امام در قید حیات هستند، ما قادر به اجرای هیچ نقشه و توطئه‌ای نیستیم، مگر این که ایشان از دنیا بروند و به همین دلیل نیز امید زیادی به این موضوع داشتند. در رابطه با رویدادهای اخیر[۴]، یکی از کارهای خوب وزارت ارشاد این بود که از خبرنگاران خارجی برای مشاهده این صحنه‌ها دعوت به عمل آورده و این اولین شوکی بود که به استکبار جهانی وارد شد، چون آنها فکر می‌کردند با وقوع این جریان، مسائل تازه‌ای به وجود می‌آید که با ورود خبرنگارانی که حکم نامحرمان را برای ما داشتند، از این همه تحکیم و تثبیت امور گیج شدند. و نیز با توجه به کینه و عداوت دیرینه‌شان وقتی این صحنه‌های تکان‌دهنده و عاشقانه را بر گِرد پیکر مقدس حضرت امام و در مصلای بزرگ تهران مشاهده کردند و دیدند که هیچ کس غیر از عشق به امام چیزی را در قلب خود جای نداده است، گزارشاتی را از این صحنه‌ها ارسال داشته‌اند که کمترین کاری بود که می‌توانستند انجام دهند. غیر از این، چیزی از آنان ساخته نبود؛ چون اگر قلبی از سنگ هم داشتند، تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ هر چند که قدری اخبارشان حرکات شیطنت‌آمیزی از قبیل هیستری و جنون را مطرح می‌کردند و ما این حق را به آنهایی که تمام وجودشان را مادیات احاطه کرده است که بتوانند چیزی از این مقولات بفهمند، می‌دهیم. و این که در این شرایط و هوای گرم که مردم خود را به خطر بیندازند برای این که یک قطعه از کفن حضرت امام را به دست آورند، برای آنها قابل درک نیست و از دید آنها این کار، دیوانگی به حساب می‌آید. این خبرنگاران که این صحنه‌ها را مشاهده نمودند و مقداری از آن مشاهداتشان را هم مخابره کردند، دنیا را گیج کرده است. گزارش به اینها داده بودند که مردم ناراضی هستند، گرانی چه کرده، صف چه کرده، مردم شهید داده‌اند، مردم مشکلات جنگ را داشته‌اند، همه [خارجی‌ها] انتظار [عدم حضور مردم در مراسم تشییع امام را] داشتند ولی بعد چیز دیگری اتفاق افتاد. ما این حادثه جدید را می‌گوییم. به قبل هم برگردیم، همینطور بوده است. جنگ هم به همین صورت اداره شد. این روزهای آخر جنگ وقتی که امام یک کلمه گفتند، یک دفعه ۵۰۰-۶۰۰ هزار انسان به جبهه‌ها رفت[۵] و امام را در تنگنا قرار دادند و گفتند: به ما اجازه دهید که یک ضربه‌ای [به صدام] بزنیم. در آخر کار، امام هم با محاسبات خودشان اجازه نمی دادند، آن صحنه دیگر جنگ بود. هر وقت جنگ نیاز پیدا کرد و امام اشاره کرد، این دریای مواج به تلاطم درآمد و امواج، کار خودش را کرد. بعد رشته‌های اینها را در راهپیمایی‌ها سالی یک‌بار، دوباره همین مردم می‌آمدند و حل می‌کردند؛ [همچنین] تظاهرات اینجا را در دوران پیش از پیروزی. حال شما مقایسه کنید، با آنچه که در چین و یا جاهای دیگر اتفاق می‌افتد. این امت چگونه آن رژیم جهنمی شاه را با آن همه امکانات، بدون اسلحه و بدون هیچ وسیله تبلیغاتی خارجی که حتی در دنیا یک رادیو هم به نفع ما حرف نمی‌زد، یک کشور هم از ما حمایت نمی‌کرد و همه مدعیان دموکراسی در کنار یک اقلیت منفور ایستاده بودند، از بین برد؟ این مردم چطور در نیمسال آخر، آن مبارزه را به اوج رساندند؟ امام روی آنها اتکاء می‌کرد. در هر مرحله کار امام این بود. این کشف، این ایمان به مردم از یک رهبر روحانی در ادامه حرکت تاریخی ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، که در همین جامعه متولد شده و رشد کرده است، چنین ایمانی به توده‌ها آوردن و آن قله‌ها را فراموش کردن، چیز عادی نیست. یا ناشی از یک تقدیر و فخر فوق‌العاده است یا ناشی از یک الهامی است که خداوند به انسان می‌دهد. در مورد محتوای اسلام، ایشان (امام) حرف‌های زیادی زده‌اند. آن موقعی که کتاب ولایت فقیه را در نجف نوشتند،[۶] این خود در آن زمان یک انقلاب عظیم بود. ما می‌فهیمدیم که چه اتفاق عظیمی به وقوع می‌پیوندد که ایشان از میان فقها در آن زمان این مسائل را می‌نوشتند. حالا خواست‌هایی که در آن زمان مطرح می‌کردند، همگی به جای خودش؛ در همین اواخر ایشان مسائل عظیمی را در رابطه با محتوای فکری و مسائل دیگری که گریبان ما را می‌گرفت، مطرح کردند و در قانونگذاری و اداره جامعه که دچار اشکال شده بودیم، با آن درک و عمقی که داشتند، این مسائل را حل کردند که عکس‌العملی در افکار منحط و متحجر که از روی صدق نیت هم می‌توانند مخالفت کنند، به وجود نیاورد. اینها چیزهای جالبی بود. یکی از حرف‌هایی که ایشان زدند، در باب اجتهاد می‌باشد؛ یعنی نظریه‌ای که ایشان در باب اجتهاد دادند، اگر یک استاد دانشگاه این حرف را بزند، یا یک روان‌شناس، یا جامعه‌شناس، مهم نیست؛ [ولی] یک کسی که هرچه دارد در دوران زندگی خود از حوزه علمیه دارد و ارتباط اصلی خود او با علما و فقها و مجتهدین می‌باشد و شرایط خود ایشان این‌طوری ایجاب می‌کند، این بیاید اجتهاد را آن‌طوری که این چند وقت گفتند [بیان کنند، در واقع] مقدمات [جانشینی] را ایشان داشتند برای زمان بعد از خودشان فراهم می‌کردند و باز ما نمی‌فهیمدیم. اجتهاد را فرمودند. «آن اجتهادی که در حوزه‌ها مصطلح است»، خود ایشان هم از همان مجتهدین بودند. این نیست که ایشان بخواهند پایه خودشان را بزنند. ما علما و فقهای بسیار باعظمتی داریم. شما ببینید، ایشان روی فقه سنتی-وقتی وصیت‌نامه ایشان را خواندند- چقدر تکیه کرده بودند تا آخر عمرشان و هنوز و همیشه هم تأکید می‌کنند. اما آن اجتهادی که مدیریت جامعه را می‌خواهد داشته باشد و آن اجتهادی که در حاشیه جامعه و به صورت مصطلح بخواهد بیرون بیاید، تفاوت بین این دو اجتهاد گذاشتن از یک مرجع تقلید، این یک کار بزرگ انقلابی است که هم شجاعت، هم درک و هم محاسبه می‌خواهد که این به کجا می‌خواهد برسد و ایشان این کار را انجام دادند و یک راه جدیدی را پیش پای ما باز کردند. مشکلاتی که ما در باب مالیات داشتیم و یا در خیلی از ابواب دیگر مانند تعزیرات که یک مشکل جدی در مسیر قانونگذاری و اداره کشور ما شده بود که ایشان به راحتی حل کردند. شما اجازه دهید که من دیگر داخل جزئیات نروم، چون شما این طور چیزها را به اندازه کافی می‌دانید. با این خصوصیاتی که ایشان داشتند، موفق شدند که این مسائل را آن طوری که لازم است بفهمند و آن طوری که لازم باشد، برای ما بیان کنند. پایگاه این انقلاب را محکم کردند و مهمترین کار، الان استحکام و بنیان این انقلاب می‌باشد که ایشان آن را محکم کردند. ما در مصیبت‌هایی که در عزا و رثای ایشان این روزها خواندیم، نوعاَ حق هم همین بود و همه تأکید کردند که دیگر ما هیچ چیزی نداریم، بعد از تو [امام] دیگر هیچ چیزی نیست، همینطور هم هست؛ یعنی وقتی که حالا را با زمان حیات ایشان مقایسه می‌کنیم، خیلی چیزها را ما از دست داده‌ایم؛ روح، روان، نشاط و خیلی چیزهای دیگر را؛ اما آن چیزی که ما از ایشان داریم، آن مهم است که باز ما نیستیم و آن، نظام درستی می‌باشد که پایه‌ریزی و مستحکم شده است و مردم و روحانیت متعهد را به صحنه کشانده است و هیمنه استکبار را شکسته و زخم‌های آن را نشان داده است، تناقض‌های آنها را آشکار کرده است و شجاعت را به مردم دمیده، وحشتی که در میان مردم بود که آنها دیوهایی هستند که هر وقت خورناس می‌کشند، همه چیز را از بین می‌برند، اینها همه را از بین برده و مردم را شجاع بار آورده است. کار اساسی را ایشان کرده و ما این را از ایشان داریم. این یادگار عظیمی که در اختیار ماست، وارث رهبری برای شرایط موجود و آینده ما [است]، همه آن مصیبت‌ها را می‌تواند جبران نماید. من اینجا باید عرض کنم، در کنار این مقدار کمی که از شخصیت ایشان بیان کردم، حق می‌دانم که به زحمت‌هایی که فرزند بزرگوار ایشان، برادر عزیزمان حجت‌الاسلام و المسلمین حاج احمد آقای خمینی، در این میدان داشتند روی آنها تکیه کنم. بالاخره امام یک نفر بودند و می‌دانید که تشکیلاتی برای اداره جامعه در خدمت ایشان نبوده است. در منزل ایشان تعداد بسیار معدودی از روحانیون و غیر روحانیون بودند که هر کدام کار خودشان را انجام می‌دادند. یکی سهم امام می‌گرفت، یکی استفتائات را جواب می‌داد، یکی نامه‌های مردم را جواب می‌داد، هر یکی مسئولیتی داشت و برای کمک کردن به تصمیمات و مشاوره‌ها، بنده را شاهد خوبی بدانید که چون من حضور داشتم، می‌فهمیدم و در مسائل خاص متوجه می‌شدم. انصافاً احمدآقا در این دوره بسیار مؤثر بودند. آقایان علما خبر دارند که در بیت مراجع، حفظ کردن بیوت مراجع از این که آنجا مشکلی نباشد و نارسایی نباشد، از دشواری‌های زندگی ما بوده و باز هم هست و این به خاطر این است که تشکیلات خاص در آنجا نیست و قوانین خاصی در آنجا حاکم نمی‌باشد و افراد رفت و آمد می‌کنند و آدم‌های خوبی هم می‌آیند، ولی آن شیوه مدیریت این مشکلات را دارد. در بیت حضرت امام با این همه قدرت و مکنت و عظمت و با این همه مراجعه که از طبقات مختلف، از همه اقشار مردم آنجا بودند، اگر این بیت این طوری سالم و فعال ماند، اگر نگوییم چه کسی نقش اساسی را داشت، در تاریخ ظلم کرده‌ایم. من معتقدم، سهم بسیار والایی حاج احمد آقا داشتند. یکی از ادله‌ای که امام اجازه نمی‌دادند که احمد آقا مسئولیت بگیرند، این بود که ایشان در آنجا وجودشان لازم و ضروری بود. ما وقتی که یک روز احمدآقا به مسافرت می‌رفتند، دلمان می‌لرزید که در آنجا حوادث طوری نباشد که اتفاقی در آنجا بیفتد. برای حفظ سلامت شخص امام شما نمی‌دانید که ایشان چه می‌کردند. این جزئیات را شاید ایشان یک روزی بگویند که این چند سالی که قلب حضرت امام مشکل داشت، چگونه از فاصله‌های دور دائماَ اینها قلب امام را کنترل می‌کردند که مبادا لحظه‌ای فشار قلب ایشان پایین بیاید و غیرمتعادل شود. گاهی امام در باغچه راه می‌رفتند، همانجا دکترها می‌رسیدند و می‌گفتند بایستید، همانجا بنشینید، چون دائماً کنترل می‌کردند. حالا اینها مسائل ریزی است که باید کم‌کم بگویند. هم در حفظ سلامت امام و هم در حفظ مسائل بیت و هم در مشورت ناصحانه‌ای که داشتند و هم در کمک به تصمیمات، انصافاً ایشان خیلی کمک کردند و حق ایشان را هم هیچکس نگفته، چون در سایه عظمت حضرت امام شخص دیگری نمی‌تواند در بیت جلوه کند. طبیعی است که همینطور باشد؛ ولی تاریخ باید این حق را محفوظ نگه دارد و ملت ما باید قدرشناسی کند. و همین جا عرض می‌کنم که ایشان پیغام فرستادند که امروز (دیروز) از طرف بیت معظم امام و شخص خود ایشان از مردم، از این همه احساسات و محبت صمیمانه تشکر نمایم که مردم همه در اینجا حتماً خودشان را صاحب‌عزا می‌دانند و ایشان خواستند که از فردا (امروز) تعطیلات تمام و کارها شروع شود. البته ممکن است خیلی‌ها تحت تأثیر شرایط روحی نخواهند که کار کنند و این با خواست امام سازگار نمی‌باشد. امام راضی نیستند که چرخ‌های زندگی مردم از گردش بیفتد. ایشان مایل هستند که هر چند ارزش کار را می‌دانند و معتقد هستند و می‌دانستند و حتماَ هم شاهد ما هستند، مشکلاتی برای مردم و جامعه ما پیش می‌آید، از فردا کارها شروع شود، ولی ما به این سادگی نمی‌توانیم حالت عزا را از دست بدهیم و ناچار هستیم مراعات نماییم و این دستورات را انجام دهیم. ان شاء الله شما می‌پذیرید. در پس فردا شب (فردا شب) شب هفتم امام را بیت خود حضرت امام، خود حاج احمد آقا در مزار مقدس امام برگزار می‌کنند که حضور ما در آنجا اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و پیام دیگر ایشان، پیام همه ما و خواست شماست که مردم از ایشان خواستند و ایشان هم اعلام کردند که مزار حضرت امام را با همان برداشتی که امام از مردم داشتند، ایشان مایل هستند که مردم آن را بسازند و از چیزهایی که مردم داوطلبانه برای ساخت آن مزار می‌دهند، ساخته شود. البته اگر همه امکانات دولت و بیت‌المال برای ساخت آن مصرف شود، این بهترین مصرف است، چون که آنجا مرکز هدایت و نور و محیط آرامش دل‌ها و خیلی چیزهای دیگر می‌باشد که ما در آینده باید تاریخمان را سیراب نماییم که این هم هیچ اشکالی ندارد که از امکانات دولت هرچه لازم باشد بپردازیم. ترجیح دادند که این مزار را مردم بسازند، به همین منظور حسابی هم باز کردند که اعلام خواهد شد که هر کسی در حد توان خودش به این حساب کمک نماید که مزار را آن طوری که شایسته مقام رهبری انقلاب است، ساخته شود. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی است. [۲] سوره فاطر، آیه ۴۳: پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی‌یابی و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت. [۳] به معنی پاره‌های آهن. اشاره به حدیث معروف از امام صادق است که با اشاره به یاران امام زمان (عج) فرمود: «دل‌های آنها از پاره‌های آهن محکم‌تر است.» [۴] منظور، مراسم تشییع و به خاک‌سپاری امام است. [۵] اشاره به حضور عظیم مردم در عملیات مرصاد بود. [۶] این کتاب، مجموعه چند جلسه درس ایشان در آن موضوع، در بهمن سال ۱۳۴۸ بود که توسط برخی از شاگردان امام تنظیم و به صورت کتابی با عنوان ولایت فقیه یا حکومت اسلامی منتشر گردید. برای اطلاع بیشتر از جریان تدوین و انتشار آن ر. ک. به: نهضت امام خمینی، ج ۲، ویرایش ۲، ص ۷۳۰ ، ۷۳۱.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)