کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر و اهل بیت آغاز می‌شود و به فاجعه عاشورا به عنوان مصیبتی عظیم در تاریخ اسلام اشاره می‌کند. سپس به این نکته می‌پردازد که کربلا نتیجه انحرافات اولیه در امت اسلامی بوده و نه یک حادثه تصادفی. در ادامه، به برخورد امام علی (ع) با معاویه و عدم پذیرش حکومت او بر شام، به عنوان الگویی از عدم دلبستگی به قدرت و پایبندی به اصول اشاره می‌کند و این رویکرد را با عملکرد حاکمان معاصر که برای حفظ قدرت با دشمنان اسلام سازش می‌کنند، مقایسه می‌کند. سخنرانی به ریشه‌های انحراف مردم عراق از امام علی (ع) و امام حسین (ع) و پیامدهای کوتاهی در برابر حق می‌پردازد و تأکید می‌کند که کربلا فراتر از ابعاد عاطفی، سرشار از درس‌ها و عبرت‌ها برای زمان حال است. در بخش بعدی، به ضعف بصیرت و کوته‌فکری در میان اعراب اشاره می‌کند که باعث می‌شود تا حوادث را به چشم نبینند، ایمان نیاورند و به جای عمل به قرآن، از دشمنان بترسند. سخنران با استناد به آیات قرآن، آمریکا و اسرائیل را ضعیف و فاقد قدرت واقعی معرفی می‌کند و به پیامدهای منفی حضور آمریکا در یمن و فسادآفرینی آنها می‌پردازد. در پایان، بر لزوم بازگشت به قرآن و تاریخ برای کسب بصیرت و شناخت دشمن تأکید می‌کند و از رهبران می‌خواهد که در برابر دشمنان اسلام موضع قاطع بگیرند و مردم را برای جهاد آماده کنند، نه اینکه ضعف خود را به ملت‌ها تحمیل کنند. سخنرانی با دعا برای پیروزی مسلمانان و لعن یزید و معاویه و پیروانشان به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین. و قالَوا الحَمدُ للهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ مَا کَنَا لِنَهتَدِی لَولا أن هَدانَا اللهُ: ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. خدا را شکر که ما را به این نعمت هدایت کرد و اگر هدایت الهی نبود هرگز هدایت نمی‌شدیم. درود و سلام بر سیدمان محمد، او که خداوند برانگیختش تا رحمت بر جهانیان باشد و امت را از طغیان، شرک و جهالت رهایی بخشد و از تاریکی‌ها به نور ببرد. درود خدا بر او و بر خاندان پاک مطهرش، آنان که روش پیامبر را دنبال کردند، راه پیامبر را پیمودند، پرچم او را بر دوش کشیدند و خیرخواه امتش بودند. **چرا عاشورا؟** در چنین روزی-روز عاشورا-روز دهم محرم، فاجعه عظیمی اتفاق افتاده است؛ مصیبت بزرگی در تاریخ این امت اتفاق افتاده است؛ امتی که دینش اسلام است و از طرف خدا و پیامبرش، «مسلمان» نامیده شده‌اند. حق این بود که چنین فاجعه‌ای فقط در دوران تاریک جاهلیت واقع شود، در دوران شرک و دوران تاریکی. حالت طبیعی این بود که چنین فاجعه‌ای در عصر اسلام پدید نیاید، در جهان اسلام و به دست کسانی که خود را به اسلام منتسب می‌کردند، چنین حادثه‌ای به وجود نیاید. چه اتفاقی افتاد؟ چنین حادثه‌ای را حتی در تاریخ جاهلیت هم نشنیده‌ایم. چه عاملی باعث شد جامعه اسلامی بستر پیدایش چنین مصیبت و حوادث فاجعه‌باری شود؟ چه عاملی باعث شد کسانی که خود را مسلمان می‌نامیدند و به اسلام منسوب بودند، چنین فاجعه‌ای را به وجود بیاورند و این گونه وحشتناک و فاجعه‌بار عمل کنند؟ آن هم بر ضد چه کسی؟ آیا این حوادث بر ضد شخصی اتفاق افتاد که در تمام دوران عمرش، بت‌پرست بوده و مانع تحقق دین در جامعه می‌شد؟ آیا بر ضد شخصی اتفاق افتاد که زندگی خود را در نفاق، مکر، خدعه و ستم گذرانده بود؟ حق این بود که امت اسلامی، در برابر اشخاص کافر، مشرک، طغیانگر، جبار، ظالم و منافق این چنین موضع‌گیری می‌کرد. ولی دیدیم این حادثه در جامعه اسلامی، به دست فرزندان اسلام، تحت پوشش و عناوین اسلامی! و به وسیله خلافتی که خود را اسلامی نامیده بود، اتفاق افتاد. دیدیم که قربانی این واقعه چه کسی بود: یکی از دو سید جوانان اهل بهشت: «حسن و حسین، سید جوانان اهل بهشت هستند.» او فرزند سید انبیاء است، فرزند قرآن، فرزند سید اوصیاء و فرزند سید عرب امام علی بن ابیطالب (ع) است. او فرزند سید زنان عالم، فاطمه زهرا است؛ او فرزند حمزه سیدالشهداء است. چه چیزی باعث شد اوضاع به اینجا برسد که قربانی در جامعه اسلامی، با عنوان «خلافت اسلامی» و به دست فرزندان این امت اتفاق بیفتد؟ چه عاملی باعث شد چنین شخصیت باعظمتی قربانی شود؟ **شرط فهمیدن درس‌ها و عبرت‌های عاشورا** برادران! عاشورا حادثه‌ای سرشار از درس‌ها و عبرت‌هاست. امروز چقدر نیازمندیم دوباره به تاریخ‌مان برگردیم، به سوی رسول خدا برگردیم و از سیره و جنبش آرمانی ایشان از ابتدای بعثت تا عروج روح شریف‌شان به لقاء الله مطلع شویم. نیازمند بازگشت به امام علی (ع) و قرائت سیر و حرکت ایشان در طول زندگی‌شان هستیم. نیازمند بازگشت به امام حسن و حضرت فاطمه زهرا و امام حسین (علیهم السلام) هستیم؛ به سوی امام حسینی که امروز جمع شده‌ایم و به همدیگر مصیبت ایشان را تسلیت می‌گوییم. باید برگردیم تا دقیقاً در چنین روزی از درس‌ها و عبرت‌های این حادثه الهام بگیریم، حادثه‌ای که قربانی‌اش حضرت امام حسین (ع) و خاندانش بودند. **عاشورا حادثه‌ای تصادفی نبود** آیا حادثه و فاجعه کربلا، زاییده همان روز عاشورا بود؟ آیا صرفاً حادثه‌ای تصادفی بود؟ پیشامدی ناگهانی بود یا پیامد طبیعی انحرافی بود که در مسیر این امت پدید آمد؟ انحراف در فرهنگ این امت، انحراف امت اسلامی از نخستین روزی که رسول خدا امت را ترک کرد و به لقاء الله پیوست، انحراف در این که دین اسلام را مقدم نکردند. اگر فهمیدیم حادثه کربلا پیامد این انحراف است، درک خواهیم کرد که این حادثه، منبع درس‌ها و عبرت‌های بسیاری برای ماست؛ برای ما که دوران زندگی‌مان مملو از صدها انسان مانند یزید بلکه بدتر از یزید است! **کربلا، معیار تاریخ؛ کربلا، معیار انسان** سخن گفتن از کربلا یعنی سخن از حق و باطل، سخن از نور و ظلمت، سخن از خیر و شر، سخن از بالاترین الگوهای تعالی و سخن از انحطاط، از هر چه خیر به حساب می‌آید و سخن از هر چه شر محسوب می‌شود. به همین دلیل هم برخی گفته‌اند: حادثه کربلا و قیام امام حسین (ع) حادثه‌ای است که می‌توانید با تمامی حوادث جهان مرتبطش کنید، می‌توانید در برابر تمامی متغیرها و حوادث جهان از این واقعه الهام بگیرید و از عبرت‌ها و درس‌هایش استفاده کنید. کربلا مکتبی سرشار از عبرت‌هاست، مکتبی سرشار از درس‌ها؛ البته برای کسانی که عبرت‌پذیرند، برای کسانی که درک می‌کنند و می‌فهمند. **برخورد امیرمؤمنان (ع) با معاویه** وقتی خلافت به امام علی (ع) رسید به گردنه سختی در مقابل خود روبرو شد: شخص معاویه در شام! اولین تصمیم حکومتی امام علی (ع)، عزل این شخص بود. معاویه کسی بود که حتی یک دقیقه هم نباید در سایه حکومت امام علی (ع) باقی بماند. شخصی چون معاویه در منطقه‌ای مانند شام به نام امام علی بن ابیطالب (ع) و به نام اسلام، حکومت می‌کند؟ بعضی‌ها امام علی (ع) را نصیحت کردند که الان وقت چنین تصمیمی نیست، معاویه در شام قدرتمند شده است، صبر کن تا خلافتت تثبیت شود، بعد می‌توانید او را عزل کنید. به نظر می‌رسد این دیدگاه کسانی بود که در سیاست، سطحی‌نگر بودند؛ کسانی که فهم‌شان به درجه مطلوب نرسیده بود و آثار ناگوار و عواقب وخیم حاکمیتِ شخصی چون معاویه را بر منطقه‌ای کوچک یا بزرگ و آثار مسلط کردن او را بر سرنوشت مسلمانان نمی‌دانستند. در نگاه اول، این تفکر صحیح به نظر می‌رسد: معاویه را رها کن تا قدرتت تثبیت شود، بعد می‌توانی تغییرش دهی. امام علی (ع) فرمود: نه امکان ندارد. حضرت به این سخن الهی استدلال کردند: وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلَینَ عَصُداً: من گمراهان را به عنوان بازوی خود انتخاب نمی‌کنم. یعنی چنین افرادی را یاری کننده و کمک‌کار خود نمی‌گیرم. چون وقتی کسی را که والی منطقه‌ای قرار دادی یا ولایت او را امضا کردی، در حقیقت به عنوان دست و بازوی خود انتخابش کرده‌ای و وظایفی را برایش مشخص کرده‌ای که در حقیقت، مسئولیت تو را در آن منطقه اجرا می‌کند. وقتی به این نقطه از سخن برمی‌گردیم به دلیل این است که درک کنیم چه عاملی باعث شد تا مسایل به این مرحله برسد و امام حسین (ع) را بر زمین کربلا کشته ببینیم؟ عامل، همان انحراف نخستین است. **نقش معاویه در گمراه کردن جامعه دینی** امام علی (ع) به هیچوجه ولایت معاویه بر شام را امضا نکرد. وقتی امام به این سخن خداوند استدلال می‌کند: «من گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌کنم»، یعنی معاویه شخص گمراه بود، امت را گمراه می‌کرد. گمراهی امت به چه معناست؟ گمراهی بعد از بعثت الهی حضرت محمد (ص). گمراهی امت به معنای برگرداندن امت اسلامی از دین خدا، برگرداندن امت از اسلام و از هدایت الهی است. معاویه شخصیتی گمراه کننده بود و مدتی طولانی را دور از پایتخت حکومت اسلامی به سر برد، امت کاملی را گمراه کرد، در سایه خلافت اسلامی برای خود حکومتی دیگر ساخته بود. در جنگ با امام علی (ع) در صفین توانست ارتشی با ساز و برگ و سربازان فراوان سازماندهی کند. ارتشی بیشتر از ارتش خلیفه! با سربازان و ساز و برگ نظامی بیشتر از ارتش خلیفه! ارتشی را که معاویه به میدان نبرد صفین آورده بود در حقیقت، گروه‌هایی از امتی بود که به دست معاویه گمراه شده بودند و همین امت در صف باطل در مقابل حق ایستاد، در مقابل نور، در مقابل عدالت، در مقابل خیر. امت با فرزند زن جگرخوار همراهی کرد، با فرزند ابوسفیان بر ضد وصی رسول خدا همراهی کرد، بر ضد امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (ع) که رسول خدا درباره او فرموده بود: اَنتَ مِنّی بِمَنزلَه هارُون مِن مُوسی (جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است). این عین گمراهی است، و چه گمراهی خطرناکی! چه پیامدها و عواقب بدی بر این گمراهی مترتب شد! چقدر زیان گمراهان در نزد خدا، فضاحت‌بار و سنگین است. چقدر زیانشان در این دنیا و روز دیدار خداوند سبحان، فضاحت‌بار است، چون اینها بندگان خدا را گمراه کرده‌اند. **ریشه اصول‌گرایی امام علی (ع) در برخورد با معاویه** امام علی (ع) می‌داند خطرناک‌ترین مسأله برای امت اسلامی، برای بشریت، گمراهی و انسان‌های گمراه‌کننده است. به همین دلیل وظیفه حاکمیت در اسلام را می‌شناسد. حضرت علی (ع) وظیفه دولت اسلامی و وظیفه خلافت اسلامی را می‌داند که به هیچوجه امکان ندارد در سایه دولت او، حاکمیت شخصی گمراه امضا شود؛ هر چند نتیجه این مسأله، محدود شدن خلافت و شهادت امام باشد. حضرت علی (ع) می‌فرمود: «خلافت شما برای من به اندازه کفش کهنه‌ام ارزش ندارد، جز این که حقی را برپا کنم و باطلی را از بین ببرم». چرا؟ شاید وقتی ما چنین سخنی را از امیرمؤمنان علی بن ابیطالب بشنویم، تعجب کنیم. شما حریص هستید که معاویه را از جایگاهش برکنار کنید، حتی اگر به قیمت ضربه خوردن به خلافت‌تان باشد؟ منصب‌تان را از شما بگیرند و شما را شهید کنند؟ امام علی (ع) همه این مسائل را ساده می‌دید، ولی یک دقیقه هم حکومت معاویه بر سرنوشت امت اسلامی را نپذیرفت، چون علی (ع)، حریص بر قدرت نبود، جزو کسانی نبود که دین را برای رسیدن به قدرت هزینه می‌کنند، امت اسلامی را هزینه نمی‌کرد، کسی نبود که آینده، عزت و کرامت امت اسلامی را هزینه کند. امام علی (ع) می‌دانست کسی که شیفته قدرت باشد، می‌تواند مانند معاویه بر شام حکومت کند. حضرت می‌دانست که می‌تواند دین امت اسلامی را بفروشد، اسلام را بفروشد، می‌توانست در مقابل قدرت گرفتن حاکمیت، تمامی امت را حراج کند و منصب و صندلی قدرتش را دریافت کند. **درس امیرمؤمنان (ع) برای حاکمان معاصر** آیا امت اسلامی از آن روز تاکنون از چیزی جز از این نوع حاکمان رنج برده است؟ حاکمانی را که امروز در طول و عرض سرزمین اسلامی در برابر خودمان می‌بینیم از نوعی هستند که از امام علی (ع) درس نمی‌گیرند. حضرت علی (ع)، الگوی کسانی است که به حاکمیت رسیده‌اند، الگوی پدران در تربیت فرزندان است، الگوی سیاستمداران در حکومت است، الگوی مبلغان در تبلیغ است، الگوی معلمان در آموزش است، الگوی مجاهدان در میدان نبرد است، الگوی الهام‌بخش برای تمام خیرها، بزرگی‌ها و عزت‌ها برای انسان است. اینها کسانی هستند که روحیه روزِ نخست خلافت حضرت علی (ع) را ندارند. همه دیدند که امام علی (ع) برای خلافت، به اندازه کفش کهنه‌اش ارزش قائل نبود، مگر این که حقی را برپا کرده یا باطلی را بمیراند. حکومت اساساً چه ارزشی دارد؟ حکومتی که به نام اسلام قدرت را به دست گرفته و رهبرش سرنوشت مسلمانان را در دست دارد و بر تخت حکومت کشور اسلامی تکیه زده، ولی برای احیای حق و از بین بردن باطل تصمیمی نمی‌گیرد، چه ارزشی دارد؟ ارزشی ندارد. نه تنها بی‌ارزش است، بلکه ارزش آن به شکل دیگری دگرگون می‌شود. مسائل آنقدر تغییر می‌کند که دین تبدیل به قیمت و بهای این حکومت می‌شود، امت اسلامی تبدیل به بهای این حکومت می‌شود. برادران! وقتی می‌شنویم تمامی رهبران کشورهای عربی، شتابان با آمریکا، یعنی کشوری که رهبری پیمان به اصطلاح مبارزه با تروریسم را به عهده دارد، توافق می‌کند، وقتی همگی همراهی خود را با آمریکا در آنچه «جنگ با تروریسم» نامیده است، اعلام می‌کنند، به این دلیل است که عاشق قدرت هستند، چون برای باقی ماندن در قدرت حریص هستند، حال، هزینه هرچه می‌خواهد باشد. ولی نمی‌توانند به این مسأله تصریح کنند، می‌گویند: برای حفظ امنیت و آرامش کشور، برای حفظ منافع ملی کشور یا از ترس چماق آمریکا، این پیمان را پذیرفته‌ایم. واژه جدیدی که از بعضی‌ها شنیده‌ایم: از ترس چماق آمریکا! آیا ضربه چماق آمریکا از خشم خدا سنگین‌تر است؟ از جهنم در آخرت و خواری در دنیا، سخت‌تر است؟ چه چیزی از این عذاب الهی دشوارتر است؟ امام علی (ع) می‌خواست به تمام سیاستمدارانی که می‌خواهند به حاکمیت برسند، این درس را بیاموزد: به هیچوجه جایز نیست عاشق قدرت باشند. وقتی عاشق منصب و قدرت شدید همه چیز را در راه قدرت فدا می‌کنید. اگر می‌خواهی به قدرت برسی نباید از هیچ چیز بترسی. اگر از غیرخدا ترسی به دل راه دادی، هرچه در مقابل چشمت ببینی، کوچک یا بزرگ، چماقی علیه تو خواهد بود؛ در مقابل خود، معاویه را خواهی دید. در حقیقت، معاویه در ایام آغازین خلافت امام علی (ع) بلکه قبل از حکومت ایشان، حکومتی قوی‌تر از خودِ خلیفه داشت. در آن دوره حکومتش تثبیت شده و ارتش گسترده‌ای داشت که از جمعیتی[۱] که برای بیعت با امام علی (ع) آمدند، قوی‌تر بود. از جمعیت مدینه و اطراف آن قوی‌تر بود. حکومت معاویه در آن دوره تثبیت شده بود. در سال‌های طولانی حکومت او استقرار یافته بود. ولی فرقان حقیقی، شخصی که حق را از باطل جدا کرد، به خود اجازه نداد حتی یک دقیقه معاویه بر شام حکمرانی کند. رسول خدا (ص) درباره چه کسی فرمود: انه مع القرآن: او همراه قرآن است. آیا این جمله را درباره شخص دیگری بیان کرده، یا درباره امام علی (ع)؟ عَلِیّ مَعَ القرآنِ وَ القَرآنُ مَعَ عَلیٍّ: علی همراه قرآن است و قرآن، همراه علی است. وقتی می‌بینیم که امام علی (ع) به خود اجازه نمی‌دهد معاویه را حتی برای یک لحظه حاکم شام نگه دارد، در حقیقت به نام قرآن حرکت کرده است. این منطق قرآن است، موضع قرآن است. بنابراین مواضع دیگر که باعث شد معاویه سالیان سال بدون کمترین محاسبه از عملکردش باقی بماند و درباره معاویه گفته شود: او کسرای عرب است، چنین مواضعی به هیچوجه متناسب با قرآن نبوده است. چنین موضعی در تضاد با قرآن است. این موضع، به قرآن، امت قرآن و شخصیت‌های همراه قرآن ضربه وارد کرد. **کربلا زاییده روز عاشورا نیست** فاجعه کربلا را زاییده روز عاشورا نبینید. چه کسی لشکریان را برای مواجهه با امام حسین (ع) در کربلا سازماندهی کرد؟ چه کسی ابن‌زیاد را برای رشوه دادن و خریدن رهبران قبایل به کوفه فرستاد؟ وعده و وعید می‌داد تا همه را سازماندهی نظامی کند، بعد از این که با امام حسین (ع) بیعت کرده بودند، آنها را به لشکری برای مبارزه با امام تبدیل کرد. این شخص چه کسی بود؟ یزید. چه کسی یزید را خلیفه کرد و بر سرنوشت مسلمانان حاکم گردانید؟ معاویه. چه کسی باعث شد این امت- امت اسلامی-شخصی مانند یزید را بپذیرد؟ چه کسی برای یزید پشتوانه و پایگاه قدرت ساخت؟ معاویه. پیامبر در طول زندگی خود از علی سخن گفته است و در روز غدیر، ولایت او را بر امت اسلامی اعلام کرده است. انتظار می‌رود پیامبر خدا چه کند؟ جز این که امت اسلامی را با امام علی (ع) پیوند دهد؟ در این صورت از همه وسایل استفاده کرده است. ما فاجعه کربلا را فقط مولود روز عاشورا نمی‌دانیم، به شکلی که فقط درباره ابن‌زیاد یا یزید سخن بگوییم. اگر به سرچشمه مسائل نگاه نکنیم، اگر آغاز انحراف و علت‌های نخستین را نبینیم، نمی‌توانیم تحلیل صحیحی از کربلا ارائه کنیم. نیازمند نگاهی هستیم که به ما بینشی نسبت به تمامی این حوادث تأسف‌بار ارائه بدهد. باید تمامی وقایع را که امت اسلامی با آن زندگی کرده، پیامد آن انحراف بدانیم. همگی، بازتاب و آثار بد آن انحراف نخستین بوده است. اگر کربلا را این‌گونه تحلیل نکنیم، ما هم در سایه همان علت‌ها زندگی خواهیم کرد، ما هم بخشی از علت شهادت امام حسین (ع) و پیش از آن، شهادت امام علی و امام حسن (علیهما السلام) خواهیم بود. خطرناک بودن عملکرد معاویه را با توجه به موضع امام علی (ع) درک می‌کنیم. ایشان حتی یک لحظه هم به معاویه اجازه باقی ماندن را ندادند. گویی امام علی (ع) به امت اسلامی هشدار می‌داد: اگر این شخص حتی برای یک لحظه بر منطقه‌ای ولایت داشته باشد، چهره تاریخ سیاه خواهد شد و پرچم‌های دین به زمین خواهد افتاد که دقیقاً چنین حادثه‌ای اتفاق افتاد. **اصلی ثابت در تفکر سیاسی اهل بیت (ع)** چنان که پیش‌تر گفتیم، این موضع‌گیری، درس مهمی را به ما می‌آموزد، تا با نگاه اهل بیت به قدرت و حکومت آشنا بشویم. شخصیت‌های منحرف و گمراه کننده معمولاً تحلیل‌های نادرستی درباره اهل بیت (ع) ارائه می‌دهند. می‌گویند: جنبش و حرکت ایشان برای رسیدن به حکومت بوده، می‌گویند: برای رسیدن به قدرت، قیام کرده‌اند. کسی که در تاریخ اهل بیت (ع) تأمل کند، در می‌یابد که این مسأله موقت و زودگذر نبوده بلکه یکی از ثوابت فرهنگ اهل بیت (ع) این بوده که ارزش قدرت باید در نزد تو به اندازه کفش کهنه‌ات باشد. چرا؟ آیا برای این که خودت را زاهد نشان بدهی؟ این مسأله یکی از نمادهای زهد است. ساده زندگی کنی، ولی برایت اهمیت نداشته باشد چه کسی بر امت اسلامی حکومت می‌کند؟ نه! امام علی (ع) روزی که این عبارت را بیان کرد، منظورش این نبود که حاکمیت امت اسلامی برای علی مهم نیست، هر که خواست بر امت حکمرانی کند، من نمی‌خواهم بر امت حکومت کنم، من زاهد و پارسا هستم، رغبتی به حکومت ندارم هر چند بتوانم حقی را احیا کنم و باطلی را از بین ببرم. نه، این نطق علی (ع) نبود، امام علی (ع) می‌گوید: به هیچوجه جایز نیست کسی که شیفته قدرت و منصب است بر مسلمانان حکمرانی کند. **امام خمینی (ره) شاگرد مکتب امیرمؤمنان (ع)** تنها کسی که این مطلب را درک کرد امام خمینی (ره) بود. او به فرزند خود توصیه کرد و گفت: «نباید به دنبال منصب باشی، جایز نیست برای به دست آوردن مقام و منصب تلاش کنی، حتی اگر این منصب دینی باشد.» می‌خواهی به جایی برسی که آیت‌الله العظمی بشوی؟ می‌خواهی به لقب حجت‌الاسلام و المسلمین یا عنوان دیگر از این قبیل برسی؟ عشق رسیدن به مقام ممکن است باعث قربانی کردن دین و امت اسلامی، بلکه قربانی کردن همه چیز شود. امام علی (ع)، شاهد زنده‌ای به ما داد که گواهی می‌دهد با کنار گذاشتن معاویه، حضرت حقیقتاً عاشق قدرت نبود. از تمامی این رهبران و از تمامی خلفا سؤال می‌کنم: آیا اینها ابقای معاویه بلکه انسان‌های بدتر از معاویه را به مصلحت خود نمی‌دانند؟ هیچ اشکالی در این مسأله نمی‌بینند، بلکه این کار را عین حکمت و سیاستمداری می‌دانند؟ حاضرند به معاویه و بدتر از معاویه تا ابد هم ولایت و قدرت بدهند، تنها به این خاطر که منصب و صندلی حکومت‌شان حفظ شود؟ امام علی (ع) الگوی زنده‌ای را برای ما به ارث گذاشت. برادران! ما نیازمند شناخت تاریخ ائمه اهل بیت (ع) هستیم تا بتوانیم افرادی که اهل بیت را به قدرت‌طلبی متهم می‌کنند، رسوا کنیم. تمامی اهل بیت (ع) به دنبال این بودند که احکام خداوند برای بندگانش در زمین اقامه شود، شریعت الهی برپا بشود، شریعت خدا بر بندگان حاکم باشد؛ هدایت الهی، سطح زمین و عرصه زندگی بندگان خدا را فرا بگیرد. این مسأله اعتقادی اسلامی است: «دولت اسلام و حکومت اسلام، بخشی جدا نشدنی از دین است». در عین حال تمامی اهل بیت (ع) معتقد بودند به هیچوجه جایز نیست حتی امام علی، امام حسن، امام حسین، امام زید، امام هادی یا هر شخص دیگر از این سنخ، شیفته قدرت و مقام باشند. آیا امروز ما و امت اسلامی با این مسأله روبرو نیستیم؟ امروز امت اسلامی به دست رهبران خود قربانی می‌شود. آیا چنین اتفاقی نیافتاده است؟ تنها توجیهی که می‌شنوید این است: برای حفظ مصلحت و عناوین دیگری از این دست! راز حقیقی این است که اینها عاشق قدرت هستند. باید این مسأله را درک کنیم تا روش‌های عاشقان قدرت را تشخیص دهیم و عواقب وخیم رفتارشان را درک نماییم، حتی اگر رفتارشان را به نام اسلام انجام دهند، حتی اگر با عناوین اسلامی حکومت کنند و لقب خلیفه یا امیرالمؤمنین یا عناوین دیگر را با خود حمل کنند. آیا امام علی (ع) شکست خورد؟ آیا امام حسن (ع) شکست خورد؟ آیا امام حسین (ع) شکست خورد؟ آیا امام زید (ع) و امام هادی (ع) شکست خوردند؟ یا قبل از آنان حضرت محمد (ص) شکست خورده بود؟ نه. امیرمؤمنان نباید شکست بخورد. اگر شکست بخورد، عاشق قدرت است. کسانی که شیفته قدرت و زندگی و مقام هستند تنها می‌خواهند چند روز پیاپی لقب امیرمؤمنان و القابی دیگر را به دست بیاورند. برادران! به تاریخ اهل بیت (ع) برگردید. تاریخ اهل بیت (ع) را واقعاً و حقیقتاً مطالعه کنید تا درک کنید در زندگی ایشان جایی برای این سخن باقی نمی‌ماند: واقعاً نمی‌توان گفت اینها برای رسیدن به قدرت، انقلاب کردند و عاشق قدرت بودند. اهل بیت عاشق حقیقت بودند. اینها کسانی هستند که جدشان به آنان فرمود-در توصیه به امام حسن-وَ خُض الغَمَراتِ لِلحَقِّ حَیثُ کان: برای رسیدن به حقیقت به قعر دریای مرگ فرو برو، هر جا که باشد. این روش اهل بیت (ع) بوده است. معاویه روش گمراه کننده‌ای در طول دوران حاکمیتش انتخاب کرده بود، بعد از شهادت امام علی (ع) هم لقب خلیفه حاکم بر سرزمین‌های اسلامی را به خود داد. بعد از شهادت امام حسن (ع) دیدیم چگونه آن جامعه را به جامعه‌ای تبدیل کرد که باطل را یاری می‌کردند و در صف باطل می‌ایستادند. همچنین ای برادران! دیدیم طرف دیگر چگونه بود. بسیار گفته‌ایم که جنایت‌ها معمولاً نتیجه عملکرد یک طرف نیست. جنایتکاران از یک طرف و انسان‌های گمراه کننده از طرف دیگر، جنایت می‌کنند. شخصیت‌های افراطی از یک طرف، و افرادی که در انجام وظیفه کوتاهی می‌کنند از طرف دیگر، و انسان‌های لاابالی هم از سوی دیگر مرتکب جنایت می‌شوند. از نخستین روزی که مسیر امت اسلامی از هدایت قرآن و رسول خدا منحرف شد، جنایت مشترکاً از سوی همه این افراد انجام می‌شود. چگونه ممکن است مردم منطق حق را بشنوند سپس روزی بیاید و آنها را ببینیم که در مقابل حق و در صف باطل ایستاده‌اند؟ این همان حادثه‌ای است که برای اهل عراق اتفاق افتاد. **ریشه انحراف مردم عراق از امام علی و امام حسین (ع)** معاویه اهل شام را گمراه کرد، آنها هم پایگاه حکومت و خلافتش شدند، پایگاه خلافت فرزندش یزید شدند. ارتشی قوی تشکیل دادند و برای اجرای اهداف معاویه اقدام می‌کردند. از طرف دیگر چه اتفاقی برای مردم عراق افتاد؟ آیا امام علی (ع)، سال‌های خلافتش را در میان آنها نگذرانده بود؟ به جز ابتدای حکومت، ایشان در بقیه ایام حاکمیت خود، در عراق بود. امام علی با بلاغت خود، با استدلال‌های محکم خود، با معرفت و دانش گسترده خود: «دروازه شهر علم پیامبر»، همیشه با مردم عراق سخن می‌گفت. کسی بود که همیشه مردم را راهنمایی می‌کرد، سخن می‌گفت، ارشاد می‌کرد، آموزش می‌داد و نسبت به عواقب امور هشدار و انذار می‌داد. چرا مردم عراق قبل از اهل شام، برای مواجهه با امام حسین (ع) به صف سپاه یزید پیوستند؟ ریشه این مسأله در تفریط است، نه فقط تفریط و کوتاهی نسبت به حادثه، بلکه تفریط در روزی که راهنمایی‌ها را می‌شنوی ولی اهمیت کافی برای آن قائل نمی‌شوی. وقتی حادثه مشخصی اتفاق می‌افتد، اگر وظیفه‌ات را انجام ندهی و سر جایت بنشینی، این کوتاهی نتیجه تفریطی است که در زمان شنیدن راهنمایی‌های حضرت علی (ع) داشته‌ای. روزی که هشدار امام علی (ع) را شنیدی، روزی که می‌شنیدی گوهرهای حکمت از دهان امام علی (علیه السلام) فرو می‌ریزد، ولی مانند گوسفند به این سخنان می‌نگریستی و بی‌توجه بودی. تفریط! خاستگاه این تفریط روزی است که مردم سخن را می‌شنیدند، راهنمایی‌ها را می‌شنیدند، منطق حق را می‌شنیدند ولی توجه نمی‌کردند، لاابالی‌گری می‌کردند و برای هر مسأله اهمیت شایسته آن را قائل نمی‌شدند. چرا بعد از این که مردم سخن رسول خدا (ص) را در روز غدیر شنیدند-قبل از غدیر و بعد از غدیر هم شنیده بودند - چرا بعد از این همه توصیه، شخص دیگری بر صندلی خلافت تکیه زد؟ همه را شنیده بودند. حالا شخص دیگری خلیفه باشد، اشکالی ندارد، مهم این است که یک نفر حکومت کند! تفریط از این جا شروع شد. اگر مردم عراق روزی که سخنان امام علی (ع) را شنیدند کوتاهی نمی‌کردند، این حوادث پیش نمی‌آمد. بعد از قرآن و بعد از رسول خدا (ص) چه کسی رساتر از امام علی (ع) سخن می‌گوید؟ چه کسی منطق بلیغ‌تر و تأثیرگذاری بیشتر از امام علی (ع) داشته است؟ بعد از قرآن و بعد از کلام رسول خدا (ص) چه کلامی مانند کلام علی وجود دارد؟ البته اگر امکان تأثیر بر آنها وجود داشته باشد. همین تفریط بود که باعث شد مردم عراق قبل از مردم شام به کربلا برسند، امام حسین (ع) و خانواده‌اش را محاصره کنند. همین کوتاهی باعث شد که کوفیان قبل از مردم شام تیر به سینه امام پرتاب کنند. اینها همان کسانی بودند که امام علی (ع) و خانواده‌اش سال‌ها در میانشان زندگی کرده بودند و موعظه و ارشادشان می‌کردند. **پیامدهای کوتاهی در برابر حق** چرا؟ چه عاملی آنها را به این درجه رساند؟ اینها کوتاهی کردند. وقتی انسان درباره مسائلی که می‌شنود کوتاهی کند، جایگزین‌های غلط مطرح می‌شود، یا تحلیل افرادی را مانند خود و کسانی که مسائل را اشتباه فهمیده‌اند و عاقبت کارها را نمی‌دانند، می‌پذیرد؛ یا به اندیشه خود اکتفا می‌کند. خود، مسائل را تحلیل می‌کند، تلاش می‌کند برای هر مسأله مرز مشخصی پیدا کند و گمان می‌کند از آن عبور کرده است. شاید (مردم عراق) تصور می‌کردند عامل بحران، شخص حسین است! بعد از این که حسین کشته شد، فضا طبیعی باقی خواهد ماند. آیا بعد از کشته شدن امام حسین (ع) فضا طبیعی شد؟ آیا استقرار و امنیت در عراق به وجود آمد؟ یا این که عراق شروع به جوشش کرد؟ و پشت سر هم و نسل به نسل تا دوران کنونی ما، بر سَر مردم عراق نکبت‌ها و مصیبت‌ها فرود آمد؟ دین و دنیا و جانشان روی سلامت به خود ندید. چقدر بد است انسان سخن حق را بشنود ولی روزی بیاید که خود را در مقابل حق ببیند و در مقابل حق شمشیر بکشد. بدتر این که از روز نخست، بر اساس گمراهی رشد کند، این بدتر از حالت قبل است. به همین دلیل هم نمونه روشنی را برای این حقیقت می‌یابید: آیا تاریخ عراق بدتر از تاریخ سوریه نیست؟ آیا در کشورهای عربی، ملتی گرفتارتر از ملت عراق به نکبت‌ها و مصیبت‌ها دیده‌اید؟ چون ملت عراق سخن امام علی (ع) را بیشتر از هر ملت دیگر شنیده بود. امام علی (ع) چند روزِ محدود به یمن آمد. در مدینه با وجود سه خلیفه، سخنی به زبان نمی‌آورد. نمی‌خواستند علی سخن بگوید، ولی معارف و راهنمایی‌ها و حکمت‌های او در کوفه، آویزه گوش اهل عراق شده بود؛ ولی کوتاهی کردند و عاقبت‌شان بدتر از عاقبت مردم شام شد. چه بسا روزی از روزها این نوع انسان‌ها، از خواب بیدار شوند، ولی وقتی هشیار می‌شوند که فایده‌ای ندارد. **پشیمانی دیر هنگام مردم کوفه** مردم عراق بعد از کشته شدن امام حسین (ع) پشیمان شدند. بعد از کوتاهی در حق امام حسین (ع)، بسیاری از آنان توبه کردند، چون امام را یاری نکرده بودند. انقلاب کردند، زیرا پشیمان شده بودند. قاتلان امام حسین (ع) را کشتند. انقلاب کردند و از قاتلان امام حسین (ع) انتقام گرفتند ولی بعد از ماجرای کربلا، فرصت را از دست داده بودند، بعد از این که شخصیت بزرگی مانند امام حسین (ع) را از دست دادند. اگر این ایثار، ایستادگی، فداکاری، توجه و بیداری، به موقع و در وقت مناسب انجام می‌شد، یعنی هنگامی که امام حسین (ع) به سمت کوفه حرکت کرده بود، نه تنها وضعیت عراق، بلکه می‌توانستند چهره تاریخ را کاملاً دگرگون کنند، می‌توانستند امت اسلامی را به حالتی که رسول خدا (ص) می‌خواست برگردانند. هزاران نفر را کشتند و هزاران نفر هم از آنان کشته شد، ولی بعد از این که زمان را از دست داده بودند؛ بعد از این که شخصیتی مانند امام حسین (ع) را از دست دادند. بزرگ‌ترین مصیبت وارد شده به امت اسلامی این بود که بزرگان و پرچم‌های هدایتی چون امام حسین، امام علی، امام زید و امام حسن (علیهم السلام) را از دست داد. خسارت بزرگی بود. **کربلا فراتر از عاطفه** برادران! وقتی درباره کربلا حرف می‌زنیم، فقط از ابعاد عاطفی آن سخن نمی‌گوییم. ابعاد عاطفی کربلا تأثیرگذار است، ولی برخی اوقات باعث می‌شود مسأله کربلا در دوران خود جامد باقی بماند، باعث می‌شود نتوانیم از درس‌ها و عبرت‌های عاشورا الهام بگیریم، مگر این که احیای شعائر عاشورا از طرف ما بحث و بررسی مصیبت‌های عاشورا باشد؛ به شکلی که وحشی بودن این ستمکاران و خشونت طبع و خباثت درونشان را آشکار کند؛ همچنین باید عللی را که منجر به پیدایش چنین حوادثی می‌شود، بشناسیم؛ چون این علت‌ها در تمامی زمان‌ها وجود داشته و مردم با آن زندگی می‌کنند. معتقدم، ما و امت اسلامی در همان وضعیت زندگی می‌کنیم؛ همان اسباب که شرایط ویژه‌ای را به وجود آورد و باعث شد شخصیت‌هایی مانند امام علی، امام حسن، امام حسین، امام زید، امام محمد بن عبدالله نفس زکیه و دیگر بزرگان اهل‌بیت به شهادت برسند. دقیقاً همان حالت وجود دارد. همیشه ناله و فریاد می‌کنیم، ولی اگر علت‌های نخستین حوادث را نشناسیم، به راه حل نمی‌رسیم و نمی‌فهمیم پشت پرده، چه کسانی قرار دارند. در این صورت می‌فهمیم در واقعیت زندگی ما هم، بخشی از این علت‌ها و مقداری از وضعیتِ به وجود آورنده این نتایج اسفبار وجود دارد یا خیر؛ حالتی که امت اسلامی امروز گرفتار آن است. اگر احساس کردیم در چنین حالتی زندگی می‌کنیم، باید بدانیم که شبیه مردم عراق خواهیم بود، مانند اهل شام خواهیم بود، کسانی که همیشه ناله می‌کردند، مانند اولین و آخرین فرد این امت که از حوادث دردناک ناله می‌کنند، از مصیبت‌ها گله می‌کنند، فریاد می‌زنند ولی گشایش و راه حلی نمی‌یابند. باید بفهمیم، باید هر کدام از ما بداند که حالت شخصی را دارد که در مقابل نشستن غیر علی (ع) بر صندلی قدرت چشم فروبست. تو هم مانند آن شخص عراقی، زندگی می‌کنی که سخن امام علی (ع) را در مسجد کوفه می‌شنید. احساسات همان عراقی را در روز قیام امام حسین (ع) و حرکتش به سمت کوفه، داری. وضعیت اهل عراق را هنگام ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه داری تا بدانی که با آنها تفاوتی نداری. وقتی در هر مسأله و حادثه و در مقابل کسانی که مسؤلیت تو و خطرناک بودن عواقب این حوادث را تذکر می‌دهند، بی‌تفاوت هستی، روزی خواهد آمد که خود را نه تنها قربانی کوتاهی‌ات، بلکه در موضعی بدتر خواهی یافت: خود را در صف باطل و در مقابل حق می‌یابی. به سمت مواضع باطل کشیده می‌شوی. **آزمایش، مخصوص مردم عراق نیست** این مسأله در طول تاریخ، فقط برای مردم عراق اتفاق نیفتاده است، برای بسیاری از انسان‌ها در طول تاریخ این امت پدید آمده است. چه بسیار افرادی که در طرف حق بودند، هدایت‌های جبهه حق را شنیده بودند، صدای حق به گوششان رسیده بود، به سمت حق دعوت شده بودند، ولی کوتاهی کردند و ناگهان خود را در جبهه باطل دیدند. اعتقاد بر این است که اگر در این زمان، برای مواجهه با باطل حرکت نشود، زمانی فرا می‌رسد که افراد خود را جزو ارتش آمریکا و در میدان باطل، در حال مبارزه با حق می‌یابند. به هیچوجه نباید این افراد را ملامت کرد. همه مردم کوفه را ملامت می‌کنند، اینطور نیست؟ مردم عراق را ملامت می‌کنند؟ جامعه‌ای را که به راهنمایی‌های رسول خدا (ص) گوش نداد، ملامت می‌کنند. بعد از این که امام علی (ع) به حکومت رسید اهل مدینه را، اهل بصره را، مردم شام را ملامت می‌کنند. فقط دیگران را ملامت می‌کنند، ولی نمی‌دانند به چه دلیل مستحق ملامت هستند! آنها را ملامت می‌کنند چون امام حسین (ع) را کشته‌اند. اینطور نیست؟ دقیقاً چون امام حسین (ع) را کشته‌اند، ملامت می‌شوند. ولی چرا؟ چه مسأله‌ای آنها را به قتل امام کشاند؟ با همان روحیه زندگی می‌شود. همان حالتی وجود دارد که آنها را به مواجهه با امام کشاند. بنابراین باید خود را ملامت کرد! باید آنها را به خاطر کوتاهی‌شان در روزی که سخن امام علی (ع) را می‌شنیدند، ملامت کرد. باید هشیار بود تا جزو کوتاهی‌کنندگان نبود! هدایت‌های امام علی (ع) تکرار می‌شود، و بالاتر از تمامی هدایت‌ها، هدایت‌های قرآن نیز مکرر شنیده می‌شود. **قرآن زنده است؛ قرآن معیار است** آیا قرآن در میان ما زنده نیست و حضور ندارد؟ آیا قرآن را نخوانده‌ایم؟ آیا تلاش نمی‌کنیم حوادث را به قرآن کریم عرضه کنیم تا از میان آیات قرآن، موضع‌گیری مطلوب خود را پیدا کنیم بلکه با استفاده از قرآن به بینش و بصیرت برسیم؟ با استفاده از قرآن، حوادثی را که پیرامون ما اتفاق می‌افتد بشناسیم. کسانی که رو برمی‌گردانند، کسانی که افراط می‌کنند، کسانیکه بی‌توجه هستند، کسانی که لاابالی هستند، اینها روحیه همان کسانی را دارند که ملامت‌شان می‌کنند، روحیه کسانی که هزار و بیش از هزار سال گذشته زندگی می‌کردند؛ بلکه معمولا وقتی رسول خدا (ص) با مردم سخن می‌گفت و نسبت به عواقب امور هشدار می‌داد، بسیاری از مردم به گونه‌ای بودند که می‌خواستند مسائل را جلو چشمان‌شان مجسم ببینند تا باور کنند و خطر آن را احساس کنند، باید می‌دیدند تا توجه می‌کردند یا موضعی می‌گرفتند؛ مانند بنی‌اسرائیل که گفتند: «برای ما هم خدایی قرار بده همانطور که آنها خدایی دارند»[۲]، بعد از این که از رود عظیم نیل بیرون آمدند، بعد از آن معجزه بزرگ، معجزه‌ای که بیانگر قدرت خداوند متعال بود. این در حالی بود که آنها به خدا ایمان داشتند، ولی همچنان می‌خواستند خدا را در مقابلشان مجسم ببینند. تا جایی که گفتند: «تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.»[۳] آیا چنین سخنی نگفتند؟ که (تا حوادث را نبینیم تصدیق نمی‌کنیم)، احمقانه است، اشتباه است، بی‌سوادی حقیقی است، جهالت است. این روحیه، همان حالتی است که باعث ضربه خوردن امت اسلامی در تمام دوره‌ها می‌شود. وقتی رسول خدا (ص) سخن می‌گوید، قرآن کریم که اخبار پیشینیان و آیندگان را در خود جای داده است، وقتی سخن می‌گوید، هم از عواقب امور حرف می‌زند، هم از عواقب کوتاهی، عواقب لاابالی‌گری، ضررهای گمراهی و باطل برای شما در همین دنیا و قبل از رسیدن آخرت، رسول خدا (ص) نیز سخن گفته است؛ ولی در زمان پیامبر، حوادث به سطح سخنانی که از ایشان می‌شنیدند، نبود. مردم هم ناخودآگاه به گونه‌ای بودند که در واقع می‌گفتند: تا عواقب امور را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم! امام علی (ع) نیز با مردم سخن گفت، همچنین حوادث فراوانی را عرض کرد. کسانی که در دوران امام علی (ع) زندگی می‌کردند باید بصیرت بیشتری می‌داشتند، چون منطق امام علی (ع) همان منطق قرآن و منطق محمد (ص) بود. آنها حوادث و دگرگونی‌های فراوانی را بعد از وفات رسول خدا (ص) به چشم خود دیده بودند، تا این که امام علی (ع) برخاست و او را بالای منبر کوفه در حال سخن گفتن و راهنمایی خودشان دیدند، همچنین کسانی که بعد از آنان آمدند. ما در دوران خود پیشتوانه محکمی از حوادث را در اختیار داریم: کربلا در برابرت وجود دارد، روز حرّه[۴]، انهدام کعبه[۵]، شهادت امام زید[۶]، شهادت اصحاب فَخ[۷]، همگی در مقابل دیدگانت صف می‌کشند و همگی افشاگر عواقب کوتاهی، گمراهی، تقصیر و جهل است. این حوادث ضرب‌المثل و گواه است. می‌توان این حوادث را به عنوان ضرب‌المثل برای بررسی تمامی حوادث و واقعیت‌های زندگی قرار داد. تاریخ پشتوانه بصیرت دینی اگر نفهمیم و درک نکنیم در حالی که پشتوانه مهمی از این حوادث را در مقابل خود داریم: کربلا را داریم که امروزه درباره آن سخن می‌گوییم و از عبرت‌هایش الهامی می‌گیریم. درباره همین حادثه، تو که در دوران فهم مسائل، زندگی می‌کنی، در برابرت چنین پشتوانه‌هایی قرار دارد؛ وقتی تو عبرت نمی‌گیری، بدتر از کسانی خواهی بود که برای کشتن امام حسین (ع) قیام کردند. بدتر از کسانی خواهی بود که برای جنگ با امام حسین (ع) خروج کردند. اگر آنها با کوتاهی خود میدان را برای حاکمیت یزید فراهم کردند، کوتاهی تو میدان را برای حاکمیت جرج بوش[۸] فراهم می‌کند. میدان را برای حاکمیت اسرائیل و یهود فراهم می‌آورد. آیا یهودیان بدتر از یزید نیستند؟ کسی که میدان را برای حاکمیت آمریکا و اسرائیل مهیا می‌کند، کسی که به جای عمل به فرهنگ قرآن، میدان را برای حکومت نفرین‌شدگان یهود و نصارا آماده می‌کند، بدتر از کسانی است که در مقابل امام حسین (ع) شمشیر کشیدند. **کوته‌فکری و ضعف بصیرت** این وجه مشترک اعراب است. حالت ریشه‌داری در ما عرب‌ها وجود دارد: تا خدا را آشکارا نبینیم به تو ایمان نمی‌آوریم. «پا جای پای بنی‌اسرائیل خواهید گذاشت». آنها گفتند؛ تا خدا را آشکارا نبینیم به تو ایمان نخواهیم آورد. ای علی! وقتی گفتی: «به خدا قسم می‌ترسم این قوم بر شما حاکم شوند چون بر باطل خود متحد هستند و شما در حق‌تان پراکنده‌اید»[۹] گویی ما پاسخ دادیم: علی به تو ایمان نمی‌آوریم تا این که معاویه را آشکارا بر روی منبرمان ببینیم! آن وقت یقینا خواهیم فهمید که حکومت از دستمان بیرون رفته است. حسین به تو ایمان نمی‌آوریم، علی به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که یزید را بالای منبرهای‌مان ببنیم. به تو ایمان نخواهیم آورد جز این که شمشیر یزید را آویخته بر روی گردن خود مشاهده کنیم. به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که آمریکایی‌ها اسلحه را به سمت سینه ما نشانه بگیرند! به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که زنان ما همانند زنان اروپایی بدون حجاب در خیابان‌ها راه بروند. به تو ایمان نمی‌آوریم مگر آن که صفحات قرآن را در مساجد پاره پاره کنند و ... «ایمان نمی‌آوریم»، این خصلت عربی است که به عرب‌ها ضربه وارد کرده، به قرآن ضربه زده، به دینی که بر اساسش زندگی می‌کنیم، ضربه زده است: «به تو ایمان نمی‌آوریم ...» برادران عزیز! باید این جمله را از احساسات، تفکر و ذهن‌های خود پاک کنیم: «تا پدیده‌ها را جلو چشمم نبینم باور نمی‌کنم.» اگر انسانی از این نوع باشی، در مقابلت، بر روی میز تاریخ، فهرستی از دلایل زنده تاریخی داری. این حادثه کربلا در مقابلت، این حادثه حرّه در برابرت، این حادثه ویران کننده کعبه و حوادث دردناک دیگر، نمونه‌های تاریخی هستند برای اثبات تمامی سخنانی که برای شما مطرح شد. اگر به این دلایل زنده و حوادثی که تاریخ را تشکیل داده است اکتفا نمی‌کنی و به دنبال مدل جدیدی از حوادث هستی، دیگر تو بدتر از کسانی خواهی بود که گفتند: تا خدا را آشکار نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم. کسانی که قیام کردند و در برابر امام حسین (ع) شمشیر کشیدند، نفرین شده‌اند. آیا لعنت‌شان نمی‌کنیم؟ به اعتقاد ما مرتکب زشت‌ترین جنایت بشر در طول تاریخ شده‌اند، ولی در واقع آنها در مقابل خود پشتوانه‌ای از حوادث و نمونه‌های زنده نداشتند. آنها هم مثل ما بودند؛ عرب‌هایی بودند که در درون خود زندگی می‌کردند و در جانشان رسوخ کرده بود: به تو ایمان نمی‌آوریم، مگر این که سخنانت را مجسم در مقابل خود ببینیم. در تاریخ نمونه‌های زیادی می‌بینیم. اگر به دنبال نمونه‌های جدید دیگری هستی، باید خودت را مسخره کنی. به دنبال مدل جدیدی از حوادث می‌گردی؟ [می‌گویی:] آن حوادث پوسیده شده، واقعه‌های جدیدی می‌خواهم. می‌خواهم حوادث را زنده در مقابل ببینم، لمس و مشاهده کنم. خودم فشار حوادث را احساس کنم. برادران، به هیچوجه جایز نیست تا این اندازه در فهم خود کوتاهی کنیم در حالی که در مقابل‌مان پشتوانه‌های مهم و حوادث فراوانی در طول تاریخ داریم. **تحریف حکمت و عقلانیت** تکرار می‌شود این حالت را در همه لمس می‌شود، گویی حالت ثابتی است. ببین چطور با توجیهات سست و دروغین قانع می‌شویم. توجیهات غیرمنطقی که نه معقول است و نه واقعی؛ توجیهاتی که از طرف آمریکایی‌ها مطرح می‌شود، یهودیان و مزدوران‌شان مطرح می‌کنند، ما هم قانع می‌شویم، ساکت می‌مانیم و بر جایمان می‌نشینیم؛ بلکه بانی ما هستیم که باعث شده‌ایم این حالت حاکم شود. این منطق حکمت است، این منطق حفظ امنیت است، این منطق حفظ منافع ملی است، این همان حکمتی است که خداوند درباره آن فرموده: حکمت را به هر کس بخواهد می‌دهد و به

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)