کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تبیین مفهوم جهاد در اسلام آغاز می‌شود و هدف اصلی آن را اعتلای کلمه الله معرفی می‌کند. در ادامه، به نقد دیدگاه کارلایل درباره پیشرفت اسلام با شمشیر می‌پردازد و استدلال می‌کند که حق باید پیش برود و دفاع از آن ضروری است. سپس، به انحرافات پس از صدر اسلام و غرور نژادی عرب اشاره می‌کند که منجر به تفرقه مسلمانان شد. در بخش بعدی، انواع جهاد را شامل جهاد برای پیشرفت اسلام، دفاع از کشور اسلامی و مقابله با اقلیت‌های ذمی که از حدود خود خارج می‌شوند، برمی‌شمارد. شروط ذمه را بر اساس فقه اسلامی (علامه حلی) توضیح می‌دهد و با طرح سوالاتی، وضعیت فعلی جامعه و همدستی برخی با صهیونیست‌ها را به چالش می‌کشد. در پایان، به نفوذ صهیونیسم و بهائیت در ارکان دولت اشاره کرده و خطر آنها را گوشزد می‌کند و بر وظیفه مسلمانان در جهاد با استبداد و قلدری تاکید می‌کند و به این سوال پاسخ می‌دهد که چرا علمای اسلام در مورد جهاد با حاکم جائر سکوت می‌کنند.

متن کامل گزارش

از پیغمبر اکرم (ص)، مردی پرسید یا رسول‌الله! فردی می‌رود به میدان جهاد برای این که شاید غنیمتی به دستش بیاید. سه بار فرمود: اجری نزد خدا ندارد. دیگری پرسید که کسی به جنگ می‌رود برای این که شجاعت خود را بیازماید، می‌رود برای این که مردم ببینند شهرتی پیدا بکند، آیا مجاهد فی سبیل‌الله است؟ فرمود: نه. پرسید: پس مجاهد فی سبیل‌الله کیست؟ فرمود: آن کسی است که جهاد کند «لِیَکُونَ کَلِمَه اللهِ هِیَ العُلیا»: تا این که اراده خدا بالا بیاید و حاکم بر اراده‌ها شود. این همان راه خداست، این معنای جهاد اسلام است. اگر بخواهیم بحث کنیم و آیات را بررسی بکنیم مجالی نیست. ولی مسلمانان بعد از صدر اسلام منحرف شدند. در زمان خلفای اموی همانطوری که اسلام همه چیزش مسخ شد، جهادش هم مسخ شد. چه خوب می‌گوید کارلایل انگلیسی که عین عبارتش یادم نیست. وقتی دفاع از اسلام می‌کند که اسلام را متهم می‌کنند با جنگ و شمشیر پیش رفته است، می‌گوید: مطلب را بالاتر از این بیاورید، بررسی کنید اسلام حق است یا حق نیست. اگر یک آیین حقی است آیین توحید است، آیین خداپرستی است، نظامات دارد، قوانین عادلانه دارد و مردم را به سعادت می‌رساند، این آیین حق است از جانب خداوند. اگر حق است، پس حق باید پیش برود، اگر با شمشیر نشد با دندان و پنجه باید پیش برود، دیگر نمی‌توانند بگویند چرا اسلام با شمشیر پیش رفته، حق پیش رفته یا باطل؟ شما از این طرف حساب می‌کنید، می‌گویید: چون با شمشیر پیش رفته پس باطل است. نه، ما می‌گوییم: چون حق است باید با شمشیر پیش برود. چرا از آن طرف حساب می‌کنید؟ اگر عناد ندارید، اگر نمی‌خواهید دروغ بگویید، اگر نمی‌خواهید قیافه اسلام را در نظر یک مشت مردم عامی و متعصب اروپا لکه‌دار کنید، چرا اینجور می‌گویید؟ چون جنگیدند پس اسلام باطل است؟ بگویید: چون اسلام حق است پس دستور جنگ داده است. اگر یک بوته‌ای باشد که گل نداشته باشد برای چه خار اطرافش روییده بشود؟ اگر انسان حق حیات و زندگی و دفاع ندارد، این حق فردی را ندارد، چرا غضب داشته باشد؟ چون غضب دارد پس یک حقی دارد؛ چون حق دارد، باید این نیرو را به کار اندازد، اما در مسیر باطل نه. باید دفاع از حق خودش بکند، دفاع از ناموس خودش بکند. این حقیقت جهاد است که ملازم با یک دینی است که حق است و قانون دارد. نمی‌شود باور کرد یک دینی از طرف خدا بیاید و حق باشد و برای اصلاح دنیا باشد اما هیچ جنبه دفاعی و تبلیغی و پیشرفت نداشته باشد. اصلاً باورکردنی نیست، اگر یک همچو دینی می‌آمد. ما نباید آن دین را بپذیریم. دین برای سعادت بشر است تا روز قیامت باید مردم را رو به حق، رو به سعادت سوق بدهد. اسلام، دینی است که باید اصلاح کند بشریت را، باید بشر را از واژگونی به طرف شهوات حیوانی، راست کند، به طرف خدا متوجه کند، باید عدل و داد در دنیا ایجاد کند، باید جنگ، غارتگری، آدم‌کشی، کشورگشایی را که سران دنیا عده‌ای را آلت‌دست خود می‌کنند - به عناوین ملی و غیرملی - از بین ببرد، یک همچون دینی بیاید، بعد بگوییم: نه؟! این دین گفته که هرکس آمد از شما پرسید بگویید: بله، خدایی هم هست، پیغمبری هم هست. هر که آمد به شما گفت دنیا، چه جور باید اصلاح بشود، به نظر من مصلحت در این است که باید بجنگند تا دست این قلدرهای دنیا، اینهایی که به ناموس و زندگی و حقوق مردم تعدی می‌کنند کوتاه شود. این دین شد. وقتی حق است، باید شمشیر بدهد دستش بگوید: این حق باید پیش برود، تا کجا پیش برود؟ تا آنجایی که دین پیش برود. اگر تسلیم شدند گفتند: ما مسلمانیم، می‌شوند برادر شما، اگر به کفر باقی ماندند گفتند: ما کافریم به عقایدمان باقی می‌مانیم، عبادت خودمان را می‌کنیم ولی تابع قانون عمومی اسلامی هستیم، این «ذِمّی» می‌شود. وقتی ذمی شد باز با مسلمان‌ها در حقوق برابرند. دیگر عرب نمی‌تواند بگوید چون دین از کشور من آمده از این جهت من تفوق بر عجم دارم. عجم که مسلمان شد آن هم می‌شود مثل عرب، باتقوی‌تر شد، بیشتر به اصول و معارف اسلام آشنا شد می‌شود فوق عرب، این است میزان، خواه چینی باشد، رومی باشد، زنگباری باشد، سیاه و سفید، هر رنگی باشند این حقیقت را پذیرفته‌اند می‌شوند فرد مسلمان که در تمام حقوق مساویند. دیگر حق ندارد کسی او را بگوید چون بعد از من اسلام آوردی من عربم جلوتر آمدم تو عجمی بعد آمدی، از این جهت من حقم مقدم است و تو حقت مؤخر است. انحرافی که در صدر اسلام پیش آمد روی همین زمینه بود. عرب کم‌کم به این غرور دچار شد گفت: من چون جلوتر اسلام آوردم، اسلام از سرزمین ما آمده، پس ما حقمان مقدم است و شروع کرد به تجاوز به حقوق ایرانی‌ها و اینها را عقب زدن. بعد هم بیشتر این همه بدبختی‌ها از روی همین عصبیت نژادی و قومی بود. بدبینی‌ها که امروز عمال بیگانگان، دستگاه بیگانگان، مسلمان‌ها را تجزیه کردند، دیوارها مقابل آنها کشیدند از همانجا پیدا شد. ولی اگر این بود که همه برادرند، همه برابرند، جنگ می‌کنند برای این که مردم را آزاد کنند، همانطور که در صدر اسلام بود، وضعمان اینطور نبود. خلاصه آن که آیا می‌شود دینی در دنیا باشد، آیین خدایی باشد و برای پیشرفت و دفاع از این دین، دستوری نداده شده باشد؟ اگر بخواهیم فرضش را هم بکنیم، فرض هم درست درنمی‌آید. با کی باید جنگید؟ با کی بجنگیم؟ جهاد با چه کسی یا گروهی است؟ اول مطلب جهاد این است که اسلام باید دعوتش را اعلام بکند، دعوت چون دعوت فطری است مردم دنیا قهراً استقبال می‌کنند. طبقات حاکمه و آنهایی که منافعشان را در این می‌دانند که مردم به یک حقی نگروند قهراً مزاحمت می‌کنند پس جنگ در می‌گیرد تا این قِشره (پوسته) را از بین می‌برد؛ این قشره‌ای که روی استعدادهای بشر بود. آیا در ایران همینطور نبود؟ مردم اگر تاریخ را ببینید توده‌های مردم از دعوت اسلام استقبال می‌کردند، فقط نظامی‌ها که جیره‌خوار دستگاه‌های حاکمه بودند مقابل مسلمین مقاومت می‌کردند، و الا زیر این قِشره و دستگاه‌های عمومی، مردم به مسلمین کمک و راهنمایی می‌کردند، راه نشان می‌دادند. در قضایای تاریخی ما بسیار داریم که توده‌های روم و ایران با مسلمانان همدستی می‌کردند، می‌گفتند شما بیایید در کشور ما، اگر این است شعارتان: الله اکبر. همه مردم در مقابل خدا یکسانند، ما هم حاضریم کمک کنیم. آنها شروع کردند جنگیدن تا این قِشره فاسد پوسیده‌ای که روی افکار و استعدادها را گرفته بود در ایران برطرف شد، یک مرتبه استعداد ایرانی رویید. یک ورق بزنید تاریخ قبل از اسلام و یکی بعد از اسلام را. این همه شعرا، این همه علما، این همه نویسنده‌ها، این همه محققین، این همه گوینده‌ها چگونه یکباره رویید؟ این، نتیجه همان اسلامی بود که آن قِشره را شست، آن قشره فاسد شده را. پس تا آنجایی که مانع پیش بیاید اسلام می‌گوید باید مانع را برطرف کرد، حق را به مردم اعلام کرد. اگر آنها هجوم کردند جنگ جنبه دفاعی پیدا می‌کند، وگرنه برای ابلاغ رسالت به عامه مردم است، چون دین خدایی است و اگر مزاحمت کردند، مانع ایجاد کردند، رفع مانع کردن لازم است و دیگر دفاع است و اگر کفار و بیگانگان هجوم کردند به یک کشوری که به صورت اسلامی درآمده است آن وقت همه مسلمان‌ها باید دفاع کنند. پس این دو جور جنگ است: پیشروی، و دفاع. یک جنگ و جهاد دیگر هم داریم که داخلی است. اگر یک اقلیت مذهبی که باید در ذمه اسلام باشند اگر از حدود ذمه خارج شدند، یعنی این کسی که یهودی است، مسیحی است در کشوری که قانونش قانون اسلام است، حکومتش حکومت اسلامی است، قوانین و حدود اسلامی اجرا می‌شود، مالیات‌دهندگانش مسلمان‌ها هستند، یک جمعیت یهودی یا مسیحی که اقلیت دارند و در آنجا زندگی می‌کنند اگر به حدود ذمه عمل کردند اینها مثل یک فرد مسلمان، عباداتشان را آزادانه انجام بدهند، مالیاتشان را بدهند که همان جزیه است، بعد هم تمام حدودشان، خونشان، جانشان، مالشان، محفوظ خواهد بود و مثل یک فرد مسلمان، کسی حق تعرض به مال و عِرض‌شان ندارد، و اگر از حدود ذِمّی خارج شدند، محارب می‌شوند. این هم یک جور جنگ است، مسلمان‌ها باید با آنها بجنگند چون از حدود مقرره سرکشی می‌کنند. باید با آنها در داخله کشور اسلامی جنگید تا تسلیم حق و قانون شوند، تا این که سرشان را پایین آورند، تا در تحت حکومت و قوانین اسلام درآیند. اکنون نظر فقه اسلامی برای حدود ذمی چیست؟ ملاحظه نمایید کسی که ذِمّی است در یک کشور اسلامی تا چه موقع مسلمان‌ها موظفند که با آنها رفتار ذِمّی کنند؟ این قسمتی است که در تمام کتب فقهی ما هست و من هم از کتاب مختصر نافع مرحوم علامه حلی برداشته‌ام. می‌فرماید شروط ذمه پنج است: باید جزیه بدهد (یعنی یک مالیاتی به بیت‌المال مسلمان‌ها باید بدهد که حقوش حفظ شود و مسلمان‌ها به وی آزار نرسانند). نسبت به مسلمانان آزار نرساند و به زنانی که عنوان مسلمان دارند معاشرت و زنا نکند و اموال مسلمان‌ها را ندزدد (و با دشمنان مسلمین همدستی نکند). تظاهر به محرمات نکند، مثل شراب‌خواری، زنا، نکاح محارم. کلیساها و کنیسه‌های نوینی احداث نکنند و ناقوس ننوازند و قوانین عمومی درباره آنها اجرا شود (و ملحق به همین است بحث احکام درباره کنیسه و مساجد). جائز نیست احداث جدید و اگر احداث کردند باید زائل شود. آری بالای سر مآذنه (گلدسته، مناره) مسلمان‌ها صدای ناقوس آنها نباید بلند بشود. و لا یعلی الذمی بنیانه فوق المسلم: مرد ذمی حق ندارد عمارتش را آنقدر بلند کند که بالای عمارت مسلمان‌ها باشد. این ذلت است برای مسلمان‌ها. عمارت چندین طبقه خیابان‌ها مال کیست؟ چه کسانی هستند در این مملکت که با دشمنان مسلمین همدستی می‌کنند؟ این قانون اسلام، این فقه اسلامی است. از خودتان اعتراف می‌خواهم. چه کسانی اموال مسلمان‌ها را می‌دزدند و به صهیونیست‌ها و اسرائیلی‌های بین‌المللی کمک می‌نمایند؟ چه کسانی زن‌های مسلمان را از حدود عفت خارج می‌کنند؟ اینها ذمی‌اند یا محارب‌اند؟ حکمش را باید فقیه بدهد. اگر با این حدودی که علماء اسلام و علمای شیعه بیان کردند (فرض می‌کنیم ان شاء الله در مملکت ما نیست) اگر دولت و حکومتی هم با اینها بند و بست داشت، تکلیف مردم مسلمان با این دولت چیست؟ با این حکومت چیست؟ به حکم فقه اسلامی-نمی‌خواهم روی تعصب گفته شود -از یک طرف مسلمان‌ها را آواره بکنند میان بیابان‌ها و به حدود اسلام تجاوز بکنند؛ و از طرف دیگر، ثروت‌های مسلمان‌ها را به عناوین مختلف-نه در کارهای اساسی و تولیدی- می‌برند و ترویج فحشا بکنند. اگر دولتی آمد بدون اسم برای اینها سفارتخانه باز کرد، رؤسا و وزارء کشور اسلامی هم در آنجا رفتند، عیش و نوش و بخور و بخند کردند، مردم تکالیفشان با چنین حکومتی چیست؟ خودتان تکلیفش را معین بکنید. حکومتی که محکوم قوانین اسلام نیست، آیا حاکم بر ملت مسلمان باید باشد؟ خودتان بفرمایید. اگر دروغ است تکذیب بکنند اگر با حدود اسلامی درست درنمی‌آید. آقا! امروز صهیونیسم پوست دوم استعمار است، استعمار به صورت اولی خود شکست خورده است و به پوست صهیونیسم درآمده، صهیونیسم به پوست اسرائیل درآمده، اسرائیل باز یک قیافه دیگری در کشور ما گرفته به صورت بهائیت درآمده و در تمام وزارتخانه‌ها و ارکان این دولت شیعه اسلامی که باید برایش واقعاً صلوات و سلام فرستاد و همه اسلام پناه‌اند! در همه جا نفوذ دارند. آقایان مأمورین دولت، خُفیه و غیرخُفیه که اینجا تشریف آورده‌اید! این، مطلب اسلام است، مطلب دین است. می‌خواهد رئیس دولت باشد، فوق رئیس دولت باشد، دون رئیس دولت باشد. می‌فرمایید من چرا این حرف‌ها را می‌زنم و اوقاتتان تلخ می‌شود؟ نگذارید بزنم، جلویم را بگیرید، آنگاه تکلیف از من ساقط می‌شود؛ ولی وقتی آمدم اینجا مجبورم که قوانین و حدود اسلامی را بگویم. من اجیر کسی نیستم، مزدور کسی نیستم، نمی‌خواهم دستگاه‌های حکومت را به من بدهند، به من عنوان بدهند، من همین است که هستم، می‌خواهید بخواهید. از دیروز تا به حال مرا عصبانی کردند برای این که یک مجلسی دیروز عصری در دزاشیب یک عده جوان‌های مسلمان برپا کردند، ببینید چه مسخره‌بازی در آوردند. یکباره صریح بگویید منبر نرو و حرف نزن. این که عرض کردم اعصابم خراب است برای همین است. حرف‌هایی که می‌زنم مسئولیتش پای خودم است، فردا صاحبخانه را نگیرید ببرید و از او مؤاخذه کنید و از زندگیش بیاندازید، به او مربوط نیست. به من بگویید تو دروغ گفتی، برخلاف دین می‌گویی، اخلالگری، با سفارتخانه‌ها ساختی! خوب بگویید هرچه می‌خواهید پرونده برایم درست کنید. عموم مردم می‌دانند من چکاره هستم. آیا این شد مملکت اسلامی؟ اینها اسلام پناه‌اند؟ ما در مؤتمر (کنگره) اسلامی سرمان به زیر بود، نمی‌توانستیم سربلند بکنیم، وقتی که صورت روابط خارجی ایران را به ما نشان دادند. آقای وزیر کشاورزی! مگر مستشار مسلمان در این مملکت نیست؟ مهندس نداریم؟ اگر نداریم از سویس بیاور؛ نداریم از هند بیاور، نداریم از آلمان بیاور؛ حتماً باید مستشار تقسیم املاک یک فرد یهودی صهیونیست باشد؟ خوب، آقا! کجا را آدم بچسبد؟ من می‌دانم و می‌گویم و مدرک هم دارم. شما بگویید دروغ است. جشن یک ماه قبل را می‌دانم در کجا بوده و چه کسانی گرداننده این جشن بودند. اسم‌هایشان را هم می‌دانم. مستشارها را هم می‌شناسم. آنجا به ما گزارش دادند، گفتم به ما چه، به ما مربوط نیست. بعد شما دیدید هر کسی به هر جایی مسافرت می‌کند می‌رود و می‌آید در روزنامه‌ها این همه هیاهو برای این مسافرت‌ها است؛ اما یک کلمه ننوشتند که در این مؤتمر اسلامی قدس چه گفتند و چه کسانی بودند و چه گفتگوها کردند؟ این دست کیست؟ جز عمال اسرائیل که ریشه اخلاق این مملکت، ریشه عفت این مملکت، اقتصاد این مملکت، حیات معنوی این مملکت، زندگی این مملکت را به باد می‌دهند؟ همانطوری که جناب آقای مطهری گفتند: خطرشان از هر خطری بیشتر است. من امشب به شما برادرهای مسلمان، به شما علماء، به شما بزرگان، این خطر را اعلام می‌کنم. خودتان می‌دانید و وظیفه‌تان. یا اینها را دولت تکذیب بکند و بگوید این حرف‌ها دروغ است، تبلیغات است. ما در مقابل مسلمان‌های دنیا سرافکنده هستیم. این هم یک مرحله جهاد است؛ جهاد با کفار برای پیشرفت اسلام، جهاد برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی، جهاد برای این که ذمی به صورت حربی در نیاید. این، سه‌گونه جنگ است که اسلام دستور داده است. یک نوع جهاد هم جنگ با استبداد و قلدری است تا کسی نتواند در کشور اسلامی قلدری بکند، طاغوت نباید باشد، وظیفه هر مسلمانی است که مستبد را راهنمایی کند، به زبان خیراندیشی بگوید دیکتاتوری و استبداد صلاح خودت نیست، به صلاح کشور نیست، به صلاح اجتماع نیست، هیچ قلدری هیچ دیکتاتوری سر زنده به گور نبرده، باید نصحیتش کرد، اگر نصیحت نپذیرفت آن وقت در مقابلش باید صف‌آرایی کرد و قدرت ایجاد کرد. شما مسلمان‌ها ممکن است بگویید پس چرا علماء اسلام درباره جهاد این مطالب را نمی‌گویند؟ چرا اخبار ما اینطور است؟ صدر اسلام را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در صدر اسلام، امیرالمؤمنین در جنگ‌ها و جهادهایی که مسلمان‌ها شرکت می‌کردند هم امضاء می‌کرد، هم کمک می‌کرد، هم در بعضی از جنگ‌ها پسران خودش را می‌فرستاد. بعد چه شد؟ بعد شد معاویه، بعد شد یزید. اخباری که درباره جهاد داریم شرط می‌کند باید با امام عادل یا سلطان عادل باشد، و این منصوص اخبار است برای آن که جنگ برای تثبیت سلطان جائر یا امام جائر نباشد؛ ولی آنچه می‌گویند: همراه با سلطان عادل جنگ بکنید. دفاع بکنید، در شرایطِ زمان ائمه بوده است؟ اگر [در حاکمیت سلطان غیرعادل] مسلمان‌ها می‌جنگیدند، هر چه کشور اسلام توسعه پیدا می‌کرد بروند چین را بگیرند، ولی نتیجه‌اش این باشد که عبدالملک بن مروان، سلمان بن عبدالملک یا فلان خلیفه عباسی نتیجه‌اش را بگیرد، امیرالمؤمنین و خلیفه المسلمین باشد، آیا اسلام این را خواسته؟ **پاورقی‌ها:** [۱] مجموعه آثار (۱)، ص ۲۳۵-۲۴۳.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, علما و مراجع, حکومت محمدرضا پهلوی
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)