کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با بررسی وضعیت جنگ و عملیات‌های کربلای ۴، ۵ و ۶ آغاز می‌شود. عملیات کربلای ۴ به عنوان مقدمه‌ای برای گمراه کردن دشمن و تسهیل عملیات کربلای ۵ در شلمچه معرفی می‌شود. استحکامات فوق‌العاده عراق در شلمچه و بصره و دشواری عبور رزمندگان از این موانع تشریح می‌شود. اهمیت استراتژیک بصره برای عراق و سرمایه‌گذاری گسترده این کشور در دفاع از آن منطقه مورد تأکید قرار می‌گیرد. وضعیت فرسایش نیروهای عراقی در منطقه و تلفات سنگین آنها در عملیات کربلای ۵ و ۶ توضیح داده می‌شود. هدف اصلی عملیات، انهدام ماشین جنگی عراق و فراهم آوردن زمینه برای تعیین سرنوشت جنگ و آزادی ملت عراق از رژیم بعث عنوان می‌شود. در ادامه، به موضوع جنگ شهرها پرداخته شده و اقدامات عراق در بمباران مناطق مسکونی محکوم می‌شود. این حملات به عنوان نشانه‌ای از ضعف و استیصال عراق و تقویت انگیزه مردم ایران برای ادامه جنگ تلقی می‌شود. نقش شوروی در تأمین تسلیحات عراق و دروغ‌گویی مقامات عراقی در مورد توقف جنگ شهرها افشا می‌شود. در پایان، بر لزوم تداوم عملیات نظامی و حمایت همه‌جانبه مردم از جبهه‌ها تأکید شده و از تشکیل سپاه بزرگ حضرت مهدی (عج) برای اعزام نیرو به جبهه‌ها سخن به میان می‌آید.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم همان طور که شما انتظار دارید، مسأله جنگ و وضعیت جاری میدان‌های جنگ را در این خطبه باید بررسی کنیم و ملت‌مان را با ابعاد این جنگ و مسائل جاری آن بیش از آنچه که تا این لحظه از رسانه‌های جمعی آموخته‌اند، آشنا کنیم. دو صحنه مشخص از جنگ قابل بررسی است: یکی، میدان‌های جنگ و برخورد نیروهای مسلح؛ و یکی دیگر، حرکت پلید حزب بعث در ایجاد جنگ شهرها و ایجاد مزاحمت برای مردم غیرنظامی است که من در هر دو بُعد مطالبی را عرض می‌کنم. در بُعد اول که جنگ در میدان‌ها می‌باشد، امروز وضع خاصی - که در طول تاریخ جنگ یک اوج و نقطه بسیار حساسی است که می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ جنگ باشد - \[حاکم است\]. سه عملیات (کربلای ۴، ۵، ۶) داشتیم که اینها به نحوی به هم مربوط هستند. در صورت ظاهر، کربلای ۶ به طرف بغداد نشانه‌گیری کرده است. کربلای ۵ به طرف جنوب و بصره نشانه‌گیری کرده است. کربلای ۴ آنطور که واقع شد، یک مقدمه‌ای بود برای کاری که امروز در جریان است. البته این حوادث و جریاناتی که در سطح ظاهر پیداست، حقایقی را در خود دارد که بخشی از آنها این طور نیست که بشود مطرح کرد و ملت ما هم توقع ندارند که همه حقایقی که در اتاق‌های جنگ می‌گذرد، از طریق تریبون‌ها گفته شود. آن مسائل، زمانی دارد که جزییات مناسب آن در اختیار مردم قرار خواهد گرفت تا مطلع شوند. البته رزمندگان هم که در میدان‌های نبرد می‌جنگند توقع ندارند از همه ابعاد و مسائل جنگ و آن مسائل که در اتاق‌های جنگ است، همه چیز را مطلع باشند، ولی یک قسمت‌های زیاد هست که می‌شود مطرح کرد. آن طوری که کربلای ۴ و ۵ با هم انجام شد، خود یک جریانی بود که می‌توانیم به حساب امداد غیبی یا طراحی درست تلقی کنیم که عمیقاً دشمن را گمراه کرد. آنچه که در «کربلای ۵» بر شکسته شدن استحکامات فوق‌العاده و نیرومند شلمچه احساس شد، نیاز داشت که یک عملیاتی مثل عملیات کربلای ۴ داشته باشیم که چشمان نامحرم و جاسوس‌های داخلی، خارجی و ماهواره‌ها را گمراه کند و این عملیات به گونه‌ای بود که وقتی عملیات کربلای ۵ شروع شد، دشمنان آن چنان فریب خورده بودند که فکر می‌کردند تا چند ماه آینده \[از عملیات\] خبری نیست. اطلاعاتِ در دست ما حاکی است که حزب بعث به طمع افتاده بود که در فاو یا جای دیگر پیشدستی کند، ولی وقتی که تکبیر فرزندان شما در پشت سدهای پولادین شلمچه، چُرت سربازان عراقی را بهم زد، تازه آنها جرقه حرکت را احساس کردند. شما قبول کنید که امروز گمراه کردن این همه جاسوس و چشم‌های نامحرم کار بسیار دشواری است. از دشوارترین کارهای جنگ، این است که چگونه انسان، دشمن را در شرایطی قرار دهد که لحظه و نقطه حمله را نتواند تشخیص دهد. می‌دانید که روزی چندین بار این ماهواره‌ها از روی مسیر ما عبور می‌کنند و روی زمین کنجکاوی می‌کنند و همه چیز را هم می‌توانند بفهمند. و می‌دانید که دشمنان شما در داخل کشور (منافقین، مارکسیست‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، ملی‌گراها و بسیاری دیگر از عوامل مخفی دشمن شما) از طرق و شیوه‌های گوناگون استفاده می‌کنند برای این که بفهمند که وضع ما چطور است و می‌دانید که مخفی کردن ده‌ها هزار نیرو، اسلحه و امکانات در یک نقطه و به کارگیری آنها بسیار مشکل است. به هرحال اینها باید آنجا حضور پیدا کنند، ماشین و اسلحه باید بیاید، غذا باید بیاورند، جاده‌ها و معبرها همه زیر نظر است و حتی در داخل شهرها، چشم‌های نامحرم منافقین و امثالهم، عناصر اصلی جنگ را زیر نظر دارند. مسافرت‌ها و رفت وآمدها، اینها را زیر نظر دارند. دکترها، بیمارستان‌ها، کامیون‌ها، پمپ‌بنزین‌ها و هرجا را که فکر می‌کنند، می‌توانند از آنجا اطلاعاتی به دست بیاورند، زیر نظر دارند. بنابراین لطف خداوند در این مواقع باید به داد رزمندگان برسد که رسید و این حالت را به وجود آورد و عبور از جایی مثل شلمچه در شرایطی که دشمن بیدار باشد کاری است که با موازین معمولی به مغز و فکر هیچ نظامی نمی‌آید؛ یعنی هیچ نظامی حاضر نیست که این ریسک را بپذیرد. ما بعد از این که خرمشهر را فتح کردیم، به سمت بصره رفتیم و از همین کانال ماهی، بعضی از نیروهای ما عبور کردند. دشمن فهمید که یکی از اهداف عملیات ما کجاست، دشمن آنچنان وضعی در جنوب شرقی بصره به وجود آورد که در هیچ جای دنیا چنین خط محکمی نیست؛ یعنی الان شما اطراف شوروی و یا کشورهای دیگر را بگردید، چنین استحکاماتی به چشم نمی‌خورد، حتی در اطراف اسرائیل که این همه در خطر هست، چنین خطی را نخواهید دید. عراقی‌ها یک بیابانی را که عرضش در بعضی جاها ۱۰-۱۲ کیلومتر است، آب انداختند و قبل از این که در این منطقه آب بیندازند مین‌گذاری کردند و بعد هر قسمتی از اینها را با سیم خاردار مجهز کردند و در وسط این آب سنگرهای عظیم درست کردند. از آن که می‌گذریم و وارد زمین عراق می‌شویم، نوعی خط دفاعی به وجود آمده که هنوز هم در فیلم‌ها ندیده‌ایم. قسمت شلمچه حدود ۶ متر ارتفاع دارد که در دهلیز اصلی ورود نیروها می‌باشد و وسطش کانال دارد و پشت آن اتاق‌های بسیار مجهز دارد و در قسمت جلو به صورت پله‌ای درست شده که با انواع تیربارها و سلاح‌هایی به کار گرفته بودند که به خیال خودشان اگر این سلاح‌ها به دست رزمندگان افتاد، نتوانند از آنها استفاده کنند. حدود ۲ الی ۳ کیلومتر در داخل آب، مین‌هایی درست کردند که وقتی نیروها خواستند به سمت عراق هجوم بیاورند، اول با این کمین‌ها برخورد کنند. کارهایی که رزمندگان اسلام کردند، کارهای بزرگی در تاریخ است. متأسفانه تاریخ‌نویسان امروز دنیا، خیلی بی‌انصاف هستند و حاضر نیستند که اینها را ثبت کنند. هنرمندان دنیا که می‌خواهند حوادث دنیا را برای مردم مجسم کنند، الان زبان، قلم و هنرشان را اینجا به کار نمی‌برند. تصور کنید که رزمنده‌ای می‌خواهد این خطوط را بشکند و چند کیلومتر در شب زمستان و با کوله‌بار نظامی از آب عبور کند. البته رزمنده‌ای که می‌خواهد از این خطوط بگذرد و به آن سمت برود، می‌دانید که باید آن مقدار تدارکات با خود حمل کند که اگر خواست ۲۴ ساعت در آنجا بماند، بتواند بماند. غذا و مهمات باید ببرد، وسایل ضد شیمیایی با خود ببرد و همه اینها بار سنگینی است که این رزمنده به دوش دارد. گاهی اتفاق می‌افتاد که باید در مواقعی زیرآبی می‌رفتند و گاهی باید مسافت زیادی را سینه‌خیز می‌رفتند و هر جایی که پا می‌گذاشتند مین‌گذاری شده بود. خطوط دفاعی را که رزمندگان اسلام شکستند، ۵-۶ کیلومتر آن بدین نحو بود که عرض می‌کنم و بیش از ۱۰-۱۵ کیلومتر آن هم قسمت‌های کانال ماهی و این دژهای وسط راه و آن جزیره بوبیان که در همین آب‌هاست و یک برآمدگی است، پاسگاه بوبیان هم هست که جزیره‌ای به حدود یک کیلومتر طول و ۱۰۰-۱۵۰ متر عرض دراد که وسط آب قرار دارد. همه این خطوط و موانع را رزمندگان در ظرف چند ساعت اول شکستند و عبور کردند. حال، رزمندگان بعد از این که از این موانع گذشتند و به آن طرف رسیدند، تازه با زبده‌ترین نیروهای عراقی باید بجنگند و آنقدر باید بجنگند که جاده باز شود و نیروهای پشتیبانی و حامی اینها برسد و تمام این کارها را این پیشتازان شما و این جوان‌هایی که شما آنها را در خانه، کوچک فرض می‌کنید و خیال می‌کنید که مردم معمولی هستند، انجام دادند. رزمندگان هجوم بردند و خطوط و سدهای دشمن را شکستند و همان اسلحه دشمن را برداشتند و علیه خود عراقی‌ها به کار بردند. از آن روز تا امروز که چند روز از حمله می‌گذرد، عظیم‌ترین صحنه نبرد در آن منطقه در جریان است که می‌خواهم این مسأله را یک مقداری باز کنم. اولا، چرا عراق در آنجا این همه سرمایه‌گذاری کرده است؟ منطقه بصره، از نظر عراق منطقه بسیار مهمی است، نفس‌کش اقتصادی عراق و امنیت حامیان عراق و ارتجاع عرب، بصره می‌باشد و اگر روزی بصره مثل آبادان ما شود -که این روز خیلی دور نمی‌تواند باشد - برای عراق زندگی کردن بسیار بسیار دشوارتر می‌شود. جمهوری اسلامی ایران نشان داد که بدون آبادان می‌تواند خوب زندگی کند و خوب خود را اداره کند. آبادان در زندگی مجموعه ایران ما نقشش نسبت به نقشی که منطقه بصره در عراق دارد، بسیار ناچیز است؛ گرچه ما در آنجا پالایشگاه ۶۰۰ هزار بشکه‌ای نفت داشتیم و تصفیه می‌کرد، اما مسائل بصره از این مسائل بالاتر است. بنابراین عراق باید در بصره مقاومت کند و باید هر چه که دارد، در بصره صرف کند که در آنجا آن طوری که هست، بماند. در بصره بیش از یک میلیون آدم وجود دارد که حالا در حال کم شدن است. این تعداد اگر به صورت مهاجر جنگی بر روی دست حکومت صدام بمانند، باری است که عراق نمی‌تواند به آسانی تحمل آن را بکند. پیمانکارها هنوز هم در اطراف بصره کار می‌کنند. خطوط حیاتی اقتصادی بصره برای عراق بسیار اهمیت دارد. بنابراین عراق باید آنجا مقاومت کند. عمده‌ترین نیروهای عراق از همان لحظه‌ای که رزمندگان اسلام عبور کردند، از همان صبح وارد میدان شدند. اتفاقی که در آنجا افتاد، دنیا را واقعاَ وحشت‌زده کرد. جنگ در حدود دو فرسخی بصره به شدت ادامه دارد. جایی که قسمتی از آن را در تلویزیون دیدید، روستاهای حومه بصره است و یکی از مشکلات رزمندگان ما همین است. سربازان و افسران عراقی را که در میان نخلستان‌ها و خانه‌ها مخفی شدند، به چه نحوی جمع کنند؟ یکی از کارهای عمده رزمندگان اسلام این است که در کوچه و پس کوچه‌ها می‌گردند و با بلندگو دعوت می‌کنند که بعضی از آنها می‌آیند و خود را تسلیم می‌کنند. همین صبح که می‌خواستم برای نمازجمعه بیایم، اطلاع پیدا کردم که یک مقری را که تازه در نخلستان به آن رسیده بودند ۱۵۰ نفر از نیروهای زبده عراق در آنجا تسلیم شدند که اسلحه آنها تمام شده بود و چند افسر عالیرتبه نیز در میان آنها می‌باشند. جایی مثل بصره جنگ با این شدت ادامه دارد و یک کوره ذوبی برای نیروهای عراقی شده است. عراق دائماً دارد نیروهای کیفی خود را از اطراف جبهه جمع می‌کند و به اینجا می‌آورد. نوعاَ اینها یک روز یا دو روز یا کمتر می‌توانند مقاومت کنند. یک لشکر می‌آید و تیپ‌های خودش را یکی یکی جلو می‌فرستد و اینها آسیب می‌بینند و کنار می‌روند و تیپ بعدی می‌آید و واقعاً عراق هم اینجا دارد سرمایه‌گذاری می‌کند؛ یعنی می‌داند موت و حیاتش در همین جا باید رقم بخورد و ما هم می‌دانیم که سرنوشت جنگ باید در اینجا تعیین شود و جنگ واقعی همین‌جاست. یکی از چیزهایی که الان قسمت عمده‌اش دست نیروهای ماست، جزیره «بوارین» است که شما اسمش را می‌شنوید. این جزیره تقریباً از انتهای غربی جزیره «ام‌الرصاص» شروع می‌شود و به طرف بصره امتداد پیدا می‌کند. حدود ۷-۸ کیلومتر یعنی نوک غربی جزیره بوارین حدود ۸ کیلومتر از ام‌الرصاص به بصره نزدیک‌تر است و این جزیره اهمیتش به مراتب در این جنگ برای ما از جزیره ام‌الرصاص بیشتر است که الان قسمت عمده‌اش در دست ماست و مسأله‌اش همین پاکسازی است؛ یعنی این نیروهایی که در آنجا هستند، فقط منتظر این هستند که سرباز ما به بالای سرش برسد و اینها را بگیرد و تسلیم کند. رابطه‌شان با زمین قطع است، پل‌هایشان را بریده‌اند، باید اینها به گونه دیگری تغذیه شوند. هلی‌کوپترها قدرت نشستن در آنجا را ندارند، قایق‌های عراق شبانه اگر بخواهند وارد شوند، تلفات می‌بینند. عراق می‌داند نقش این جزیره برای آینده بصره و برای آینده کل منطقه چیست، چون مسائل دیگری هم باز خود آنها شاید می‌فهمند که حالا لازم نیست برای آنهایی که آنجا هستند، توضیح دهیم. و اما این کانال ماهی که الان بخشی از آن در دست ماست، این چیزی است که اصل آن را از پیش به اسم پرورش ماهی درست کرده‌اند و یکی از سدهای اساسی دفاعی بود که در زمان صلح روس‌ها برای عراقی‌ها در اینجا طراحی کرده بودند. کانالی است با یک کیلومتر عرض و حدود مثلاً ۲۵-۳۰ کیلومتر طول که در آن، آب برای پرورش ماهی است، اما عمدتاً این سد دفاعی بوده که در حدود ۱۲ تا ۱۴ کیلومتر در شمال شرقی اروندرود به این متکی هستند. این کانال ماهی دیگر اعتبار دفاعی‌اش را از دست داده، بلکه الان به عنوان حربه‌ای در درست ماست، چون در قسمت‌های زیاد دو طرفش الان نیروهای ما در طرف شمال شرقی‌اش هستند که به طرف خود ماست و در طرف جنوب غربی هم که ما الان جای پای بسیار محکمی داریم و در آن منطقه تا بندر بصره آن جایی که کشتی‌های عراقی که در اول جنگ محاصره شدند و ماندند و هنوز هم ۷۰ تا کشتی در آنجا هست ۱۲-۱۴ کیلومتر فاصله دارد که شما می‌بینید. در آنجا الان خمپاره و کاتیوشا و انواع اسلحه نیمه‌سنگین اگر بخواهند به طرف بصره نشانه‌روی کنند، بصره دور از منطقه نفوذ آنها نیست. عراق یک چنین وضعی در آنجا دارد، این طوری تهدیدی می‌شود و نیروهای عراقی با این سرعت دارند در آنجا تحلیل می‌روند، و هر روز عراق در حدود یک لشکرش را در آنجا از دست می‌دهد؛ یعنی دیگر کارایی نخواهد داشت؛ البته لشکر به کلی هیچوقت از بین نمی‌رود، چون لشکرها یک عقبه دارند؛ پادگان، آموزش و ترابری دارند؛ اینها جزو نیروهای عقبه هستند، \[همان\] نیروهای رزمنده‌ای که جلو می‌آیند. وقتی اینها یک کادرشان از افسرها و درجه‌دارهایشان از دست بروند، دیگر نمی‌توانند قدرت جنگی داشته باشند، باید مدتی برگردند و خودشان را آماده سازند. ابزارشان را که گرفتند، تانک‌های‌شان را، توپ‌های‌شان و اسلحه‌شان را که بخشی از آنها را دوباره گرفتیم تا اینها را تجهیز کنند، برایشان مشکل است و بازسازی هم برای عراق مثل ما نیست که الان اگر نیروهای‌مان خسته شوند، این امواج مردم که دارند به جبهه می‌روند فوری جای آنها را می‌گیرند. اما عراق این طوری نیست، سربازان باید دوره ببینند و اصلاً در کشورش یک نیروی آماده‌ای نیست که به جبهه بفرستد، باید از جاهای دیگر نیرو بیارود. لذا تحلیل رفتن بنیه نظامی عراق در این منطقه به این شکلی که الان در جریان است، به صورت طولانی برای عراق قابل تحمل نیست. مسأله عراقی‌ها این است که هر مقدار نیرو از دست بدهند، به حالت ناتوانی می‌افتند و برای ما جریان این است که هر مقدار نیروی عراق را تحلیل ببریم، راه را برای آن حرکت سرنوشت‌سازی که مطرح کردیم و از اول امسال داریم، باز می‌کنیم. در اینجا اول باید سرمایه عراقی‌ها تحلیل برود و در شرایطی قرار بگیریم که بتوانیم آن چیزی که در نظرمان هست، برای آینده و آن چیزی که دنیا دنبالش هست و می‌خواهد زمان آن را پیدا کند، زمینه آنها را در همین جا بسازیم و اینجا جایی است که سرنوشت جنگ باید تعیین شود. مشکل بسیار مهمی که برای عراقی‌ها در چند روز اخیر پیش آمده این است که پیش از شروع حمله، عراقی‌ها از یک منطقه‌ای در حدود ۶-۷ کیلومتر در منطقه شلمچه می‌بایستی دفاع می‌کردند و در شرایطی که آب هم آنها را حفاظت می‌کرد، اما بعد از این که ما وارد شدیم، این خط ۵-۶ کیلومتری به یک خط ۴۰-۵۰ کیلومتری تبدیل شده، یعنی از آن نقطه بوبیان را که عرض کردم و از نقطه زید تا عبور از جزیره بوارین و بعد، جنوب شط‌العرب تا ام‌الرصاص؛ این منطقه، منطقه‌ای بود که عراق خط در آن داشت. الان ناچار است کار مهندسی شدید کند و نیروهای کیفی را بیاورد و در این خط بچیند. مشغول این کار هم شده که باید این کار را انجام دهد. یک خط ۴۰ کیلومتری به جای خط ۶ کیلومتری، در حالتی که این همه نیرو و امکانات هم از دست داده و این در شرایطی است که نزدیک ۲۵ هزار نفر به اضافه تلفات کربلای ۴ که حدود ۳۰ هزار الان می‌رسد، عراق یا کشته و یا مجروح دارد که در بیمارستان‌ها باید معالجه کند که اداره کردن چنین وضعی در داخل عراق بسیار دشوار است. در شرایطی که یک جبهه هم در بالا باز شده که آن جبهه را که کربلای ۶ می‌باشد، نیروی زمینی ارتش اداره می‌کند و جبهه جنوب (کربلای ۵) را نیروی زمینی سپاه. گرچه امکانات هر دو ارگان در هر جا که لازم باشد به کمک همدیگر می‌روند، ولی در دو جبهه حساس، عراق الان باید نیرو داشته باشد و مجدداً خط دفاعی تشکیل دهد و این شرایطی است که دارد. همکاری نیروهای ما الحمد لله بسیار خوب است. خوب، بنیه اصلی در عملیات کربلای ۵ نیروهای مردمی، بسیج و داوطلب‌ها هستند که با مدیریت کادر سپاه و فرماندهان سپاه و پشتیبانی مؤثر نیروهای ارتشی و هوانیروز انصافاَ دارد از خودش قهرمانی نشان می‌دهد. بعد از ۷ سال جنگ، هوانیروز که قسمت عمده لجستیک‌اش باید از خارج تأمین شود و به تدارک از کارخانه‌های آمریکایی متکی بوده، در این چند روز در آخرین آماری که گرفتیم، حدود ۲۵۰ سفر جنگی و مأموریت جنگی انجام داده‌اند، به اضافه ترابری که به عهده دارند، و مجروحان و مصدومان را از میدان جنگ باید بیاورند و به نقاط امن برسانند. لذا یک کار بسیار سنگینی به عهده دارند. نیروی هوایی که این همه نیاز دفاعی کشور را باید برآورده کند، در همین مدتِ چند روز گذشته بیش از ۸۰ مأموریت جنگی انجام داده است، بدون این که یک تلفات هم بدهد؛ یعنی تا به حال اینها یک فروند هواپیما هم در میدان جنگ از دست نداده‌اند. پدافند هوایی، ضدحملات هوایی، این رقم ۴۲ فروند هواپیمایی که در عملیات کربلای ۵ ساقط کرده، قطعی قطعی است. فکر نکنید که یک وقت آمار را تشویق‌گونه می‌دهیم؛ حال آن که تا از چند منبع، سقوط هواپیما تأیید نشود، یعنی رادار می‌بیند که هواپیمای دشمن موشک خورده، خلبان \[عراقی\] می‌گوید من \[موشک\] خوردم، پادگان و پایگاه می‌گوید هواپیما برنگشت، بخشی از اینها را رزمندگان می‌بینند که روی زمین افتاده که لاشه‌هایش هست و خلبانش اسیر می‌شود و بخشی از آنها هم در داخل خاک عراق سقوط می‌کنندکه از دور پیداست که سقوط کردند، وقتی که همه این منابع تأیید کنند، ما اعلام می‌کنیم یک هواپیما ساقط شده است. ما گاهی ۵ تا تیر موشک پرتاب می‌کنیم و یکی از آنها را خورده حساب می‌کنیم. با این که از لحاظ رادار مدعی است که بیشتر خورده، ممکن است خیلی از اینها زخمی شوند و به پایگاهشان برگردند، ما آنها را به حساب نمی‌آوریم. این ضد هوایی که در ظرف چند روز توانسته تفوق هوایی عراق را خنثی کند و میدان جنگ را تا حدود زیادی از شر هواپیماهای عراقی راحت نگاهدارد، این از کارهای قابل توجهی است که باید تشکر کنیم از کسانی که این دستگاه‌ها را اداره می‌کنند. و توپخانه که ترکیبی است از توپخانه سپاه و نیروی زمینی ارتش، آنچنان خوب و متمرکز و هماهنگ هستند که هر واحدی که در آنجا بخواهد مقابل نیروهای ما وارد عمل شود، در مسیر راه و در اول درگیری مقدار زیادی نیروهایشان را با آتش توپخانه از دست می‌دهد و آنچنان آتش انبوه و متمرکز روی دشمن در آن نطقه می‌ریزند که آن را به ستوه می‌آورند. یکی از نقاط مثبت اینجا هم همین است؛ یعنی این که جنگ در این منطقه واقع شده که برد توپخانه ما و برد هواپیماهای ما و برد هلی‌کوپترهای ما همه می‌توانند جنگ را هماهنگ اداره کنند؛ مخصوصاَ از دو روز پیش که جنگ به نخلستان‌ها کشیده شده که الان در نخلستان‌ها می‌جنگیم، آنجا نیروی پیاده ما تفوق جدی بر نیروهای پیاده عراقی‌ها دارند و برای از بین بردن آنها میدان جنگ الان به شدت به نفع نیروهای اسلام است و آن مسائلی را هم که عراقی‌ها و اربابان آنها مطرح می‌کردند، پنبه‌اش زده شد. اینها یک روز در عملیات فاو می‌گفتند که بدشانسی عراق این بود که باد و باران بود و نیروی زرهی عراقی‌ها نمی‌توانست عمل کند. یک بار گفتند بدشانسی عراق این بود که ابر بود و نیروی هوایی عراق نمی‌توانست وارد میدان شود. خوب، در این عملیات ابر نبود، تقریباً به غیر از یک روز تمام روزها هوا همین طور که حالا آفتابی است، آنجا هم آفتابی بود. زمین را در فیلم‌ها می‌بینید، خشک خشک است و نیروهای زرهی، حسابی می‌توانند به میدان بیایند و جایی است که عراق نیروهای زرهی‌اش در قسمت عمده حسابی فعال هستند و دائماً تانک می‌آورند. شما دیدید که تانک‌هایشان را بچه‌ها می‌گیرند و به پشت جبهه می‌آورند؛ یعنی اینجا آنچنان میدان آزمایشی بود که نیروی هوایی می‌توانست بیاید و نیروی زرهی مکانیزه می‌توانست شرکت کند و همه امکانات عراق را به کار گرفتند، ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند. این امتحان اگر آن طوری که واقعیت میدان جنگ است، در دنیا منعکس شود - که منعکس نمی‌کنند و هنوز هم دارند عراقی‌ها را گمراه می‌کنند، و عراقی‌ها دارند اربابانشان را گمراه می‌کنند - هنوز هم اینها حاضر نیستند به این واقعیت تن در دهند و اعتراف کنند. روزی که این مسائل روشن شود، دیگر باید از ارتش عراق قطع امید کنند و فکر نکنند که ارتش عراق چیزی هست که بتواند در مقابل \[نیروهای\] انقلاب اسلامی بایستند. این سد پولادین که به خیال خودشان درست کرده بودند که جلوی حرکت انقلاب را بگیرند، این سد دیگر در عملیات کربلای ۵ در حال شکستن است که ان شاء الله آن چنان بشکند که دیگر راه برای حرکت‌های بعدی همواره باشد. در اینجا این عملیات یک تفاوت اساسی با عملیات فاو دارد. عملیات والفجر ۸ (فاو)، برای قطع کردن دست عراق از دریا فوق‌العاده بود و عبور از اروندرود، بسیار مهم بود که آن ماهیت دیگری داشت و ماهیت اینجا شکل دیگری است. آنجا عراق الزامی نداشت که نیروهایش را آنقدر بیاورد تا منهدم شوند. وقتی دید دیگر نمی‌تواند، سدی کشید و ماند و به بازسازی نیروها شروع کرد؛ ولی اینجا جایی نیست که عراق بتواند صبر کند. اگر اینجا بخواهد نیروهایش را ذخیره کند، معنایش مرگ است و ناچار است که در اینجا بجنگد. و اهمیت اینجا اهمیت دریا نیست، اهمیت شط‌العرب نیست. ما از شط‌العرب قبلاً عبور کرده، برای این که بعداً بگویند شکست خورده، اصلاً این هدف در عملیات کربلای ۵ -عبور از شط‌العرب - نیست. برای رسیدن به بصره دو راه وجود دارد، یک راه از جنوب شط‌العرب و یک راه از شمال شط‌العرب. عملیات کربلای ۴، هر دو راه را انتخاب کرده بود با اهداف خاص خودش؛ اما در عملیات کربلای ۵، یک راه را انتخاب کرده بود و هیاهوی دیگری که راه انداختند، از اول گفتند ایران در بصره است، برای این که فردا بگویند معلوم شد که ایران در بصره نیست و شکست خورده. اینجا همان طوری که بنده عرض کردم، نقطه‌ای که ما حرکتمان را شروع کردیم، بیست و چند کیلومتری بصره بود و نقطه‌ای که الان داریم می‌جنگیم حدود ۱۰-۱۲ کیلومتری بصره است، اما بصره در اینجا هدف اساسی نیست، ما هنوز هدف اساسی خودمان را نگفته‌ایم، هدف اساسی چیز دیگری است. آن هدف اصلی که فعلاً این عملیات تعقیب می‌کند، منهدم کردن ماشین جنگی عراق است و راه بازکردن برای این که در آینده ملت عراق و ملت ما و رزمندگان و اینها بتوانند این سد را که استکبار در مقابل ما تقویت کرده و نگاه داشته است، بشکنند و راه را برای حرکت سرنوشت‌ساز آینده آماده کنند. بنابراین شما تحت تأثیر این‌گونه تبلیغاتی که گاهی هیاهو می‌کنند، این که در بصره هستند، یا از شط‌العرب عبور کردند، نباشید. البته وارد شدن به بصره در این جنگ مسأله‌ای نیست؛ یعنی اگر هدف ما این باشد که وارد بصره شویم، ممکن است، اما این هدف نیست و چیزی را تأمین نمی‌کند. ما باید در کنار بصره با عراق تسویه حساب کنیم. باید اینجا مسائلی که برای آینده جنگ لازم است، تأمین کنیم، بنابراین هدف خودمان روشن است و تبلیغات انحرافی استکبار جهانی هم نمی‌تواند مسائل را منحرف کند و رزمنده‌ها طرح خودشان برایشان مشخص است و بحمد الله همان‌گونه که برنامه‌ریزی شده بود و همانجا که مایل بودیم با ارتش عراق درگیر باشیم، در همان نقطه درگیر هستیم. اگر یک مقدار عقب‌تر برویم، در آب درگیر هستیم؛ و اگر یک مقدار جلوتر باشیم، مسائل دیگری مطرح است. اینجا جای تسویه حساب است و اینجا جایی است که باید برای دنیا معلوم شود که قدرت واقعی متعلق به کیست. و این ملت ماست که قوی است. در عملیات کربلای ۶، کار تازه شروع شده و جای پایی که برای تداوم این عملیات لازم بود در حرکت اول به دست آمده و الان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آن جای پا مستقر هستند و برنامه خاصی دارند که اجرا خواهند کرد و ان شاء الله در خطبه‌های بعدی نماز جمعه، دستاوردهای آنها که هنوز زودتر است مطرح شود و قابل تحلیل نیست و بعد از تحقق اهداف مشخصی که آنها در اختیارشان است و تعقیب می‌کنند، آنها را می‌گوییم. گرچه عراقی‌ها در آن منطقه هیاهو راه انداخته‌اند و گاهی تظاهرات می‌کنند و جشن می‌گیرند که ما در فلان جا موفق شدیم و توانستیم ایران را عقب بزنیم. حالا یکی از چیزهایی که اینها نفهمیده به دنیا نشان می‌دهند، هم در عملیات کربلای۴، و هم در عملیات کربلای ۵ و هم در عملیات کربلای ۶، این است که مثلاً اگر در یک نقطه‌ای و یک جایی و در یک حمله مخصوصی اگر فرض کنیم موفق شدند، در عراق جشن می‌گیرند، این جشن یعنی چه؟ آدم اگر در پنج نقطه شکست خورد و در یک نقطه توانست حمله را دفع کند، مگر این دفع کردن جشن دارد؟ این خودش دلیل آن است که در مغز اینها یک کابوسی است، یک وحشتی است و انتظار دارند که هر لحظه شکست بخورند. اگر در یک جایی موقتاَ شکست نخوردند، جشن می‌گیرند؛ و الا این که ما اینجا نشسته‌ایم و عقب نرفتیم، این مسأله چه جشنی دارد؟ پس ما (ایران)، باید هر روز جشن بگیرم! در ایران باید هر ساعت جشن گرفته شود و هر روز باید مدال بدهیم! یعنی باید هر روز یک مدال به همه مردممان بدهیم که عراق وارد شهرهایشان نشده است! این که پیروزی نشد. این مسأله خودش نشان دهنده درون عراق است. یعنی یک آدمی که در خانه‌اش نشسته است و فکر می‌کند الان بر سرش می‌ریزند؛ همین که نیامدند، باید خدا را شکر کند. این شکر خدایی است که بدین نحو انجام می‌دهند و انصافاَ وضع عراقی‌ها در این مقطع به مخمصه افتاده است. آینده را خداوند تأیید می‌کند، ما خودمان باید این را بدانیم؛ یعنی هم ما و هم شما و هم رزمندگان این را باید بدانند که در مقابل اراده خداوند و تقدیر الهی هیچ هستیم. همه آن چیزهایی را که می‌بینید، اگر خداوند ما را ناصالح بداند و ما بد باشیم و خداوند نخواهد و یا مصلحت نداند که ما پیروز شویم، همه چیز بهم می‌ریزد. کافی است یک محاسبه غلط در جنگ ورق را برگرداند. بنابراین ما همیشه باید خودمان را ضعیف و محتاج خداوند بدانیم و همیشه فکر کنیم که اگر اراده خداوند نباشد و اگر نصرت خداوند نباشد، ما موفق نخواهیم بود. خداوند به پیغمبر دائماً همین را می‌گفت. وقتی که مسلمان‌ها احساس غرور کردند، خداوند به پیغمبر فرمود: وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ: [۱] آن تیرهایی که شما می‌انداختید، شما نمی‌انداختید، وَ لَکِنَّ اللهَ رَمَی: [۲] این تیرها را خداوند انداخت. و ما هم همین را می‌دانیم. واقعاَ این طوری است. اگر فکر کنیم که با این جمعیت زیاد و با این سپاه عظیم، با این بسیج بزرگ و با این نیروها و با این دلاوری‌ها، می‌توانیم کاری از پیش ببریم، اشتباه کرده‌ایم. راه ما راهی است که باید همیشه متکی به خداوند باشیم و همیشه تقدیر الله و عنایت خاص خدا را جزو محورهای اصلی محاسباتمان قرار دهیم که این کار را خواهیم کرد. اما در زمینه جنگ شهرها، آنچه که الان در جریان است، دستاوردهای خوبی می‌تواند داشته باشد. اولا، چهره کثیف حزب بعث و صدام را با کارهایی که انجام داده خوب نشان می‌دهد. یادتان است که در یکی دو سال پیش که جنگ شهرها بود و همین طور اوج گرفته بود، یک روز صدامیان اعلام کردند که ما از این به بعد دیگر جنگ شهرها را متوقف می‌کنیم و از این به بعد حتی ایران اگر بخواهد ما را به جنگ شهرها بکشاند ما نمی‌رویم. حتی در همین اواخر هم گفتند. در حالی که دروغ می‌گفتند. مثلا ما در بصره موشک زدیم، بعد اینها آمدند و گفتند ما جنگ شهرها را شروع نمی‌کنیم و به این بازی کشیده نمی‌شویم. این شیوه اینها بود. ولی الان روشن شد که چه وضعی پیش آمده است. همین کسانی که این دروغ‌ها را می‌گفتند، ماهیت‌شان طوری مشخص شده که می‌بینید. تا به حال موشک نداشتند، موشک به اینها دادند و تشویق‌شان کردند، باز همان شهرهایی که هزار باز تا به حال به آنها حمله کرده بودند و صدها بار تهاجم هوایی کرده بودند و بمب و موشک انداخته بودند، دوباره همان شهرها را می‌زنند. دزفول تا به حال چندین بار آزمایش خودش را نشان داده است. چقدر عراق در زدن شهر دزفول موفقیت به دست آورده؟ دزفول بیشترین زحمت را در طول جنگ کشیده و امروز هم مقاومترین مردم کشور ما هستند. عراق از این جنگ شهرها چیزی نمی‌تواند به دست آورد. باختران [۳] یکی از شهرهای نزدیک عراق است. هر موقع عراق خشمگین می‌شود، به مردم قهرمان باختران یا اسلام‌آباد یا ایلام و آن شهرهای نزدیک مثل \[شهرهای\] کردستان حمله می‌کند. شما می‌بینید مردم چگونه مثل پولاد ایستاده‌اند و این همه خسارتی که بر آنها تحمیل می‌شود، خم به ابرو نمی‌آورند. سوسنگرد یک شهر است که از اول جنگ مخروبه شده بود و مدت‌ها مردمش بیرون رفته بودند و دوباره برگشتند. مسجد سلیمان، رامهرمز، اهواز، اندیمشک، این شهرها بارها مورد تهاجم عراقی‌ها قرار گرفتند. مردم بروجرد چندین بار قهرمانی خودشان را نشان داده‌اند. مردم خرم‌آباد بارها قهرمانی خودشان را نشان داده‌اند. عراق فقط در این جریان، چهره کثیف خودش را نشان می‌دهد. مردم اصفهان آیا مردمی هستند که از بمباران بترسند؟ اتفاق افتاده مردم اصفهان بعد از تشییع جنازه پانصد تن، هزارها نفر را به طرف جبهه و میدان‌ها بدرقه کرده‌اند. این مردم بعد از انهدام چند تا خانه در آن شهر توسط رژیم عراق چه می‌کنند؟ در همین تهران آن موقعی که دو ماه اینجا را بمباران می‌کردند، وقتی که روز قدس شد، خیابان‌های تهران پر از مردمی شد که هیچ کس فکر نمی‌کرد که همه بیرون بیایند و از جنگ حمایت کنند. در قم چهره دیگری از عراق روشن شد. شهر قم یک شهر نظامی نیست. آن موقع هم تهدید می‌کرد که قم را خواهم زد. در قم حرم حضرت معصومه (س) است. در آنجا مرکز روحانیت و حوزه دینی است. این همه بغض نسبت به قم نشان می‌دهد، پیداست که به ریشه اسلام بغض دارد و یکی از اشتباهات مهم او این بود که به قم حمله کرد. حمله به قم درجه بغض مردم کشور ما را نسبت به عراق چند برابر بالا برد و مردم را به مراتب در تصمیم خودشان جدی‌تر کرد. این نادان، کار خودش را چنین توجیه می‌کند که حضرت معصومه (س) در قم دفن نیست، در ساوه دفن است. خوب، ببینید چقدر این مرد نمی‌فهمد که چنین می‌خواهد کار خودش را توجیه کند، خیال می‌کند که حالا مردم ما هم گول این حرف‌ها را خواهند خورد. همه مردم به قم رفته‌اند و حرم حضرت معصومه (س) را زیارت کرده‌اند و همه می‌دانند. اینقدر اینها نادان هستند. عراق در این قضیه گول شوروی را خورد. من نمی‌دانم پشت پرده چه می‌گذرد. آن حرف‌های نادانی را که سفیر شوروی در امریکا زد و گفت: ما به خاطر این که عراق صلح را قبول دارد، به عراق اسلحه می‌دهیم و چون ایران صلح را قبول نمی‌کند، برای این که توازن به وجود بیاید \[این کار را می‌کنیم\]، حالا در پشت پرده چه بود؟ آیا این حرف راست است و یا دروغ است؟ البته ما می‌بینیم که خیلی جاها با اسلحه شوروی مورد تجاوز قرار می‌گیریم. یا فرانسوی‌ها هستند، یا شوروی‌ها که عمدتاً تسلیح‌کنندگانِ عراق هستند. گرچه وزیر خارجه شوروی بعد از عملیات کربلای ۵ عذرخواهی کرد و گفت: سفیر ما نگفته، دروغ گفته یا اشتباه کرده، یا گفت رسانه‌های غربی حرفش را عوض کرده‌اند. ما البته به حرف آقای وزیر بیشتر اعتماد می‌کنیم تا حرف سفیر و همین حرف را می‌پذیریم. ما انتظار داریم که شوروی‌ها عاقل باشند. ولی شما ببینید شوروی که می‌گوید صلح‌طلب هستم، چه خبر است؟ امروز چه کسی شهرها را می‌زند؟ این موشک‌هایی که یک دفعه عراق می‌تواند ده پانزده‌تایش را در یک روز شلیک کند، این موشک‌ها را چه کسی به او می‌دهد؟ ما که می‌دانیم غیر از شوروی، کس دیگری این موشک‌ها را نمی‌سازد. حالا اگر از دست واسطه‌ای هم رسیده باشد، باز بی‌اجازه شوروی نیست. ما که می‌دانیم این میگ‌های ۲۵ که می‌آیند و از ارتفاع بالا بمب می‌اندازند، از اسلحه‌های استراتژیک شوروی است که اگر اجازه ندهد، نمی‌آیند. در عین حال ما اظهارات وزیر خارجه شوروی را می‌پذیریم و انتظار داریم که آنها هم تنبیه شده باشند و درس بگیرند و ببینند که این گونه کارها نتیجه معکوس می‌دهد. الان ما با مسأله‌ای که مواجه هستیم این است که شهرهایی که بمباران شدند، جوان‌هایشان شوق زیادی دارند که به جبهه‌ها بروند. آنها می‌گوینند، عراقی‌ها می‌خواهند به شهر ما بیایند، بگذارید ما برویم با آنها بجنگیم. الان حرکت نیرو به سوی جبهه از شهرهای بمباران شده به مراتب بیشتر از شهرهای امن ماست. پس نتیجه جنگ شهری این می‌شود که انگیزه ما برای جنگیدن بیشتر می‌شود؛ یعنی اگر در میان ملت ما کسانی بودند که فکر می‌کردند صلح می‌تواند مسأله را حل کند، دیگر فکر نمی‌کنند؛ برای این که صدام تا موشک به دست آورده، دوباره جنگ شهرها را شروع کرده است. معنایش این است که اگر امروز صلح شود، فردا دوباره وقتی صدام بر خودش مسلط شد، همین جنگ را شروع خواهد کرد. ضمناً معلوم شد که صدام هیچ اصلی از اصول بین‌المللی و انسانی و اسلامی را قبول ندارد. به قم حمله می‌کند، به حرم حضرت معصومه (س) حمله می‌کند، به بچه‌های استثنایی کر و لال حمله می‌کند، به مردم عرب عشایر سوسنگرد حمله می‌کند، به کُرد حمله می‌کند، به عشایر، به فارس و ترک همه حمله می‌کند، به هر جایی مثل مسجد و مدرسه و غیره جنایتکارانه حمله می‌کند و این ماهیت صدام است. بمباران شیمیایی، زدن کشتی‌ها و هواپیماها و کارهای دیگری هم که ما قبلاً دیده‌ایم. دروغگویی‌شان هم همین دیروز روشن شد. آنها می‌گفتند ما به هیچ قیمتی جنگ شهرها را آغاز نخواهیم کرد، حالا هم می‌بینید که دارند جنگ شهرها را چه جور راه می‌اندازند، پس چهره عراق برای همه روشن‌تر شد. انگیزه ما برای ادامه جنگ، تقویت شدن این نکته است که باز به نفع ما و به ضرر عراق است و دنیا کسانی را که دم از صلح‌طلبی می‌زدند و می‌گفتند که عراق را می‌شود پای میز صلح تأدیب و تنبیه کرد، با این جنایت‌ها منطق‌شان ضعیف‌تر می‌شود و در مقابل ما برهان درستی ندارند و شرایط فراوانی که از همین جنگ شهرها برای تشدید عملیات در جبهه‌ها دارد به وجود می‌آید، می‌بینیم برای خود ما هم مسأله روشن‌تر است. از این مجموعه \[صحبت\]، می‌خواهم نتیجه بگیرم که راه همان است که حضرت آیت‌الله العظمی منتظری در پیامشان به رزمندگان فرمودند: ایشان یک دستوری دادند که این دستور را هم مسؤلان جنگ و هم رزمندگان قبول دارند و به آن گردن نهادند. این دستور این است که حالا عملیات به این شکل شروع شده، باید تداوم عملیات محفوط باشد و من هم در این تحلیلم همین را می‌خواستم بگویم. عراق الان در باتلاق گیر کرده و ما باید آنقدر بر سر عراق بزنیم که بتوانیم زمینه‌کار سرنوشت‌سازمان را بعد از این جریان کاملاً مساعد کنیم و این با تداوم عملیات امکان‌پذیر است و تداوم عملیات با حمایت رزمندگان است. برادرانی که مایل بودند به جبهه بروند، الان ما هیچ محدودیتی نداریم. آن طوری که مسئولین تنظیم نیروها طراحی می‌کنند و به شما ابلاغ خواهند کرد، آماده رفتن به میدان شوید که شده‌اید. از اخبار این جور پیداست که در همه جا این هیجان وجود دارد. در مورد تدارک جبهه‌ها، الان موقعش است که هر کس هر امکانی دارد، خود را به جبهه‌ها برساند، برای این که جبهه‌ها بتوانند همچنان نیرومند بمانند. رزمندگان ما در جبهه‌ها باید بدانند که این گام‌های بلندی که برداشته‌اند، اگر تداوم پیدا کند، نتیجه جدی می‌گیریم و اگر این گام‌ها ضعیف شود و دشمن احساس کند که ما یک مهلت چند ماهه دیگری به آنها خواهیم داد، بار دیگر با امکاناتی که از خارج می‌گیرند، خودشان را آماده می‌کنند و ما باید از این کربلای ۵ زیاد داشته باشیم. بنابراین همه شرایط کشور ما برای تداوم همین عملیات کربلا ۵ و ۶ آماده است، رزمندگان ما آماده‌اند، ملت ما آماده‌اند، رهبری و قائم‌مقام رهبری نیز همین را اعلام کرده‌اند و ملت ما هم حتماً همین را می‌خواهند و عموم کسانی که علاقه به سرنوشت انقلاب دارند و می‌خواهند این انقلاب موانعش را از سر راه بردارد، از رزمندگان می‌خواهند این راهی را که شروع کرده‌اند، ادامه دهند. در عین حال ما نباید تقوا را فراموش کنیم که اگر خالی از تقوا باشیم، نه فتح ما چیزی برای ما می‌آورد و نه شکست‌ها می‌تواند درسی به ما بدهد. بسم الله الرحمن الرحیم تقریباً حقایق و اخبار جنگ و جبهه را همه روزه از طریق رسانه‌های جمعی می‌بینید. آن چیزی که امروز می‌خواهم برایتان بگویم، یک برخورد تحلیل‌گونه‌ای با وضع جاری جنگ است و آن را مقداری باز می‌کنم و افقی که در چشم است بیان، و تکالیفی را که در این وضع جدید داریم، قدری روشن‌تر کنم. پیروزی عملیات کربلای ۵ با مقدمه‌ای که در عملیات کربلای ۴ داشت، بسیار چشمگیر است و به عنوان یک پیروزی مشخص و غیرقابل انکار حتی در دید دشمنان ما پذیرفته شده است. هیچیک از این خبرنگاران خارجی که به ایران آمدند و به مناطق جنگی رفتند و آنجا را دیدند، تاکنون نگفته‌اند که جمهوری اسلامی ایران پیروزی مهمی به دست نیاورده و نگفتند که این پیروزی تأثیر قاطعی در آینده جنگ نخواهد داشت. امروز مسائل \[جنگ و جبهه در\] رسانه‌های جمعی غیردوستان ما که تاکنون مطرح نمی‌شد، مطرح می‌شود. در عملیات والفجر ۸ (فتح فاو) وقتی که ما پیروز شدیم، ابتدا نمی‌خواستند قبول کنند که رزمندگان اسلام پیروز شدند و وقتی که ما در فاو مستقر شدیم، این پیروزی را در حد یک شکست برای عراق قبول کردند و چیز دیگری جز این نبود. دست عراق تقریباً از خلیج فارس کوتاه شد و فقط می‌توانست دزدانه از خور عبدالله عبور کند که این حضور در دنیا نیست و ما به کشورهای جنوبی نزدیک شدیم. اما چیزی که رسانه‌های جمعی دشمنان مطرح می‌کنند، این است که آیا با این شکست جاری، صدام می‌تواند بماند یا نه؟ و بحث، این چنین مطرح است و این خیلی مهم است. دوستان رژیم صدام این حرف را می‌زنند، کسانی که در طول شش سال جنگ، همیشه از قدرت ارتش عراق و از بن‌بست نظامی حرف می‌زدند، مطرح می‌کنند. مطرح نمودن این مسأله در جریان عملیات و قبل از این که عملیات به پایان برسد، بسیار مهم است. این که رسانه‌های بزرگ و پرتیراژ دنیا و مفسران نامدار دنیا این مسأله را مطرح می‌کنند، نمی‌تواند خیلی ساده باشد، برای این که آنها عمق قضیه را تا یک مقداری می‌فهمند و هنوز هم اول کار است و آنها از پایان کار اطلاع ندارند و از قدم‌های اول به این تفسیرها و تحلیل‌ها می‌رسند. اهمیت عملیات کربلای ۵ را از لحاظ نظامی نمی‌توان بیان کنم و باید فرماندهان نظامی که عمل کردند، بگویند آن سدی که تاکنون در این عملیات شکسته و جای پای محکمی که در شمال شرقی بصره به دست رزمندگان اسلام آمده، چیزهایی است که آنها روزی از طریق تلویزیون برای شما خواهند گفت. آن که ما دنبالش بودیم و تعقیب می‌کردیم، به نظر می‌رسد راه جنگِ ما را به آن نقطه‌ای که دنبالش بودیم می‌رساند. هدف ما در این دفاع چه بود؟ بعد از این که این شرارت را اینها شروع کردند، هدفی که ما در جنگ اعلام کردیم، این بود که حزب بعث عراق باید از صحنه بیرون برود و مردم عراق آزاد شوند. حزب بعث چگونه باید بیرون برود؟ خوب، تحقیقاً اینها تا روزی که یک دهم امیدشان باقی باشد، می‌مانند و حاضر نیستند بیرون بروند. تا حسابی زیر پایشان خالی نشود، اینها دست از سر مردم \[عراق\] بر نمی‌دارند. همه دیکتاتورهای دنیا این طوری هستند و در منطقه و در عراق مهم‌ترین عامل بقای حزب بعث و شخص صدام، ارتش عراق و نیروهای امنیتی است که دارد. البته اگر ارتش نباشد، دیگر کاری از دست نیروهای امنیتی ساخته نیست .. ما واقعاً مایل بودیم که ارتش عراق می‌ماند و با همین کیفیتی که از لحاظ امکانات دارد، با اصلاح شدن عنصرهای اصلی‌اش راهش را به طرف فلسطین باز می‌کرد و با هم می‌رفتیم و فلسطین را آزاد می‌کردیم. دل ما ای

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)