کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
سخنرانی با اشاره به درگیری جمهوری اسلامی با آمریکا در خلیج فارس آغاز میشود و ادعای بیطرفی و انساندوستی آمریکا را زیر سؤال میبرد. سپس به حملات اخیر آمریکا به کشتی تدارکاتی و قایقهای گشتی ایران در خلیج فارس اشاره میکند و بهانههای آمریکا برای این حملات را رد میکند. در ادامه، پنج انگیزه اصلی آمریکا برای ورود به خلیج فارس را برمیشمارد: تحقیر شدن از انقلاب ایران، از دست دادن اعتبار سیاسی در منطقه، به خطر افتادن منافع امپریالیستی، حل مشکلات داخلی ریگان و حزب جمهوریخواه، و حمایت از صدام. در پایان، ضمن تقدیر از موضع شوروی در قبال خلیج فارس، بر وجوب شرعی دفاع در برابر آمریکا تأکید میکند و با استناد به آیات قرآن و نهجالبلاغه، مقاومت و شهادت را افتخار دانسته و خواستار اجرای عدالت و ریشهکن کردن فساد میشود.
متن کامل گزارش
امروز در خطبه اول، مطالبی پیرامون وجوب دفاع در خلیج فارس، خدمتتان عرض میکنم. این روزها، مسئله جمهوری اسلامی، مقابله و درگیری با آمریکا است. آمریکاییها اعلام کرده بودند که در جنگ تحمیلی ایران و عراق بیطرفاند و در دنیا، پرچم طرفداری از حقوق بشر را بر دوش میکشند.
آمریکاییها از دورانی که معرکه «اصل چهار»[۱] را در دنیا راه انداختند، سرمایهگذاریهایی کردهاند و نقشههایی کشیدهاند که به دولت آمریکا، قیافه انساندوستی، بشر دوستی، حقپرستی و طرفداری از حقوق بشر بدهند؛ به عنوان مثال، آمریکاییها اخیراً به بهانه این که دولت چین حقوق بشر را در مورد مردم تبت رعایت نمیکند، با چین درگیر شدند. آمریکاییهای ضد انسان که دلشان میخواهد در دنیا چهرهای انسانی داشته باشند، بیپرده و عریان، زشتترین کارها را انجام دادند و به کشور ما تهاجم نظامی کردند. امریکا به یک کشتی تدارکاتی ما در خلیج فارس حمله کرده، افراد و ملوانان آن را اسیر کرده و خود کشتی را منهدم و غرق کرده است. امریکا برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت وحشیانهاش، اعلام کرده است که این کشتی ایرانی، مشغول مینگذاری بوده که مورد حمله قرار گرفته است.
آمریکاییها بعد برای این که آثار جرم و دروغشان از بین برود، کشتی تدارکاتی ما را غرق کردند و حتی به خبرنگاران هم اجازه ندادند که از آن کشتی بازدید کنند تا در دنیا رسوا نشوند و مشتشان باز نشود.
دیشب مجدداً هلیکوپترها و ناوهای آمریکایی به چهار قایق تندرو ما که مشغول گشتزنی در اطراف جزیره «فارسی» بودند، حمله کردند و سه تا از آنها را غرق کردند و تنها یکی از آنها نجات یافته است. شش نفر از سرنشینان این قایقها را هم اسیر گرفتهاند که دو نفر از آنها شهید شدهاند و از بقیه هم هنوز خبری به دست نیاوردهایم.
فراموش نکنید که آمریکا به بهانه یک اقدام اقتصادی محض و به بهانه این که میخواهیم پول بگیریم و از کشتیهای نفتکش کویتی حمایت و دفاع کنیم، وارد خلیج فارس شد.
امریکاییها اول گفتند: خلیج فارس یک راه آبی بینالمللی حساس است و تبدیل به میدان جنگ شده است. ما میخواهیم به خلیج فارس بیاییم تا آنجا را تشنجزدایی کنیم و به آن منطقه، امنیت بدهیم. آنها زیر این پوشش، به طور بیسابقهای نیروهای نظامی خود را در خلیج فارس جمعآوری کردند و مدرنترین نیروهایشان را به خلیج فارس آوردند و حتی به این هم اکتفا نکردند و ناتو را هم به دنبال خودشان، به خلیج فارس یدک کشیدند. آمریکاییها ارتجاع منطقه را هم با خودشان هماهنگ کردند و بعد از جمعآوری نیروهایشان و معرکهگیری، گفتند: ایران باید بدون قید و شرط، قطعنامه شورای امنیت را بپذیرد و گرنه باید مجازات شود.
مسئولان جمهوری اسلامی تصمیم جدی دارند که از استقلال کشور در برابر آمریکاییها دفاع کنند اما برای اتمام حجت و برای این که: لِیهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَینَةٍ وَ یحیی مَن حَی عَن بَینَةٍ[۲]: (تا هر که هلاک میشود به دلیلی هلاک شود و هر که زنده میماند به دلیلی زنده بماند)، برای این که هیچ گونه بهانهای به این زشتکار رسوا ندهند، دست نگه داشتند تا اینها به جنایت دیشب دست زدند. وقتی به کشتی تدارکاتی ما حمله کردند، گفتند: این کشتی در حال مینگذاری بوده است. دیشب دیدند نمیتوانند همان بهانه قبلی را تکرار کنند، در نتیجه گفتند: قایقها به ما حمله کردهاند و ما از خودمان دفاع کردیم و با این بهانه، به قایقهای تندرو ما که مشغول گشت عادی در اطرف جزیره «فارسی» بودند، حمله کردند.
اکنون همه میدانند که انگیزه امریکا از ورود به خلیج فارس، اهداف تجاری و اقتصادی، حمایت از کویت، تشنجزدایی و برقراری امنیت نیست. آمریکا اهداف دیگری دارد و با این ساز و برگ، به دنبال مقاصد دیگری وارد خلیج فارس شده است.
اول این که آمریکا از نظام جمهوری اسلامی ایران، سیلی خورده و تحقیر و رسوا شده است؛ تحقیری که برای آنها قابل تصور و تحمل نبود. در جریان اشغال لانه جاسوسی، در جریان طبس، در کودتای نوژه، در شکست لبنان، در تحریم اقتصادی و بدتر از همه در جریان مک فارلین، آمریکا در تمام دنیا رسوا و بیآبرو شد؛ آنچنان که برخی از سرانش خودکشی کردند و برخی دیگر، تهدید به استعفا نمودند.
در اثر سیلیهایی که آمریکا از انقلاب ایران خورد، ریگان در سراشیبی سقوط قرار گرفت. او آنچنان رسوا و مفتضح شد، که آمریکاییها از این که او رئیس جمهوری آنها است، احساس ننگ میکنند. ریگان برای این که بگوید: نخیر، ما هم قلدریم و آن قدرها هم بیعرضه نیستیم، من هم بلدم راه را ببندم و دزدی کنم، به کشتیها حمله کنم و جنایت کنم و آدم بکشم، جنگ خلیج فارس را راه انداخت. این یک انگیزه مهم آمریکا برای راهاندازی جنگ خلیج فارس بود.
دومین انگیزه امریکا در آمدن خلیج فارس، این بود که پس از جریان مک فارلین، امریکا مقدار زیادی از حیثیت و اعتبار سیاسیاش را در میان کشورهای ارتجاعی منطقه از دست داد و این کشورها کمکم داشتند از امریکا مأیوس میشدند و با خود میگفتند: مثل این که امریکا دیگر به درد نمیخورد، ظاهرش یک جور است و باطنش یک جور دیگر. آمریکا منافق است و به دشمن ما (ایران) سلاح و مهمات میدهد. آمریکا دید که دارد کشورهای ارتجاعی منطقه را از دست میدهد، این جنگ را به راه انداخت تا آنها را دلگرم کند و به آنها ثابت کند که هنوز میتواند از آنها حمایت کند و به این وسیله آنها را برای خود حفظ کند.
سومین انگیزه آمریکا در راهاندازی جنگ خلیج فارس، این بود که منافع آمریکا در منطقه به خطر افتاده بود. منافع آمریکا، همان چیزی است که ما آن را چپاول و غارتگری امپریالیسم مینامیم. آمریکا دید که دیگر نمیتواند قدم به ایران بگذارد و بر ایران آقایی کند و منابع ایران را چپاول کند؛ از آن بالاتر، مردم ایران حتی یک تُف هم به صورت آمریکا نمیاندازند؛ آمریکا نمیتواند این قطع چپاول و غارتگریاش را تحمل کند، بنابراین جنگ خلیج فارس را به راه انداخت.
چهارمین انگیزه امریکا از راهاندازی جنگ خلیج فارس، حل مشکلات داخلی خودش بود. در اثر شکستهای ریگان در برخورد با انقلاب اسلامی ایران، بهانههای خوبی به دست دموکراتها افتاده بود. دموکراتها در دعواهای قدرتطلبانه خود با جمهوریخواهان، از این بهانهها استفاده میکردند و میگفتند: جمهوریخواهان دیگر نمیتوانند کار کنند. هر روز اشتباهات ریگان را بزرگتر میکردند و در دعوتهای انتخاباتی خود با جمهوریخواهان، از آنها علیه جمهوریخواهان استفاده میکردند. بنابراین، یک انگیزه دیگر آمریکا این بود که ریگان میخواست با ضربه زدن به انقلاب اسلامی ایران، مشکلات داخلی خود و حزب جمهوریخواه را حل کند.
پنجمین انگیزه امریکا حمایت از صدام بود. امریکاییها مقدار بسیار زیادی برای حمایت از صدام سرمایهگذاری کردند و به او امید بستند که بتواند انقلاب اسلامی ایران را از سر راه غرب بردارد. آنها تا این اواخر هم منتظر فعالیتهای صدام بودند، اما کمکم از صدام مأیوس شدند و فهمیدند که او قدرت مقابله با انقلاب اسلامی را ندارد و نمیتواند کاری بکند و غربیها هم نمیتوانند پشتِ سر او قایم شوند. به همین خاطر، مجبور شدند برای مقابله با انقلاب اسلامی، خودشان مستقیماً وارد عمل شوند.
آمریکا با همه این انگیزهها و برای حل همه این مشکلاتش، به خلیج فارس لشکرکشی نمود و به ایران تهاجم نظامی کرد.
آمریکاییها فکر میکنند که ریگان به عنوان یک فاتح در دنیا شناخته شده است و بهانهجوییهای دموکراتهای آمریکایی هم تمام شده است و مهمتر از همه این بود که انقلاب اسلامی ایران مهار شده است. سرانِ احمق آمریکا نمیفهمند که حیثیت، چیزی نیست که با یک تهاجم نظامی برگردد. حیا هم چیز خوبی است! آمریکاییها روزی مدعی دفاع از حقوق بشر بودند. الان هم با چین درگیر شدهاند و به چین میگویند: چرا حقوق مردم تبت را رعایت نمیکنید؟
لشکرکشی آمریکا به خلیج فارس با این همه قشون و حمله به کشتی تدارکاتی و قایقهای گشتی، به آمریکا آبرو نمیدهد بلکه مردم دنیا از برخوردهای آمریکا در خلیج فارس، تازه فهمیدند که آمریکا یک گردن کلفتِ قدارهبند است.
اگر هجوم، غارتگری، چپاول و آدمکشی حیثیتآفرین است، آمریکاییها برای کسب حیثیت، لازم نیست که به خلیج فارس بیایند؛ رسوایی ویتنام برای همیشه آنها کافی است. حمله به لیبی بس است. آمریکاییها همیشه غارتگر و آدمکش بودهاند. این، کار امروز و دیروز آنها نیست که از این راه برای خودشان حیثیت و آبرو به دست بیاورند.
آمریکاییها یک بار در دنیا لباس صلاح و تقوا پوشیدند و گفتند: خطر کمونیسم در دنیا بسیار مهم است. از علمای اسلام و مسیحیت و یهود دعوت کردند که در «بحمدون» لبنان دور هم جمع بشوند و آنها با منطق و عقل، و آمریکا هم با نیروی نظامی، همگی با کمونیسم مقابله کنند تا دنیا را از خطر کمونیسم نجات دهند. یکی از افرادی که به این گردهمایی دعوت شده بود، مرحوم آیتالله العظمی شیخ محمدحسین کاشفالغطاء بود. ایشان نامهای به نماینده آمریکا نوشت که به نام «المثل العلیا فی الاسلام لا فی بحمدون» چاپ شد. این نامه بسیار خواندنی و ارزشمند است.[۳]
مرحوم کاشفالغطاء در آن نامه میگوید: ای آمریکا! ما هر چه ظلم، ستم، جنایت و آدمکشی دیدیم، از دست شما دیدیم. هر باطلی بوده، ریشه، ساقه و زهرش در آمریکا بوده است. سپس ایشان خطاب به آمریکا میگوید: لَوکُنتُم فِی صَفٍ وَ الشَّیوعِیَّهُ فِی صَفٍ آخَرَ فَفِی قِبالِکُم لِلشَّیوعِیَّهِ اَلف سَلام: اگر شما در یک سو باشید و کمونیسم در سوی دیگر باشد، پس در مقابل شما، هزار سلام بر کمونیسم باد!
در اینجا، من برخود لازم میدانم که از موضع صحیحی که شوروی در برابر جریان خلیج فارس گرفته است، تقدیر کنم. شوروی گفته است که آمریکا با آمدن به خلیج فارس و تهاجم نظامی و شاخ کشیدن و چنگال و دندان نشان دادن، منطقه را متشنجتر میکند و به آمریکا گفته است: باید نیروهای بیگانه از خلیج فارس بیرون بروند؛ زیرا ایران کشوری نیست که از اینها بترسد یا تسلیم اینها شود. ما در برابر آمریکا در خلیج فارس، مقاومت میکنیم، میکُشیم یا کشته میشویم. نمیگویم که میزنیم یا میخوریم. پیروزی یا شکست، به کارشناسان نظامی مربوط میشود. آنها باید در این باره صحبت کنند. من میگویم: بر حسب وظیفه حتمی شرعی، ما میجنگیم؛ میکُشیم یا کشته میشویم. حتی اگر ما فقط یک شهید داده بودیم، در مقابل خونِ او مسئول بودیم و نمیتوانستیم کشور و دین و انقلابمان را در برابر آمریکا، بیدفاع بگذاریم، تا چه رسد به این که تعداد بسیار زیادی از عزیزان ما در راه دفاع از دین و استقلال و انقلابمان به شهادت رسیدهاند و خون مقدسشان در این راه ریخته شده است. اگر ما در برابر آمریکا از کشور و انقلاب و استقلالمان دفاع نکنیم، نه در برابر خداوند جوابی داریم و نه در برابر مردم و نه در برابر وجدان خودمان.
من در اینجا برای اثبات وجوب دفاع در برابر آمریکا در خلیج فارس به جملاتی از مولی امیرالمؤمنین تمسک میکنم. ایشان میفرماید: فَانّ الجهادَ بابٌ مِن أبواب الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ أولِیائِهِ وَ هوَ لِباسُ التَّقوی وَ دِرعُ اللهِ الحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الوثِیقَةُ فَمَن تَرَکَهُ رَغبَةً عَنهُ ألبَسَهُ اللهُ ثَوبَ الذَّلَ وَ شَمِلَهُ البَلاءُ ... ألا وَ إِانّی قَد دَعَوتُکُم إِلَی قِتالِ هؤلاءِ القَومِ لَیلاً وَ نَهاراً وَ سِرّاً وَ اعلاناً وَ قُلتُ لَکُمُ اغزُوهُم قَبلَ أن یَغزُوکُم فَوَاللهِ مَا غُزیَ قَومٌ قَطَ فِی عُقر دارِهِم إِلا ذَلّوا[۴]: «جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است؛ و جامه تقوا است که بر تن آنان پوشیده است. زرهِ استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند ... من شبان و روزان، آشکارا و نهان، شما را به رزم این مردم تیرهروان خواندم و گفتم با آنان بستیزید، پیش از آن که بر شما حمله برند و بگریزند. به خدا سوگند با مردمی در آستانه خانهشان نکوشیدند، جز آن که جامه خواری بر آنان پوشیدند.»
این فرمان حضرت علی (ع)، فرمان وجوب دفاع است که برای ما و همه مسلمانان دنیا صادر شده است. ما از شهادت، ویرانی، بمباران، موشکباران، گلولهباران و مشکلات مخلتف، هراس نداریم. دنیا بداند که در انقلاب الجزایر، یک میلیون نفر از جمعیت چهارده میلیون نفری الجزایر، خود را فدا و قربانی کشورشان کردند. هنوز خیلی زود است که ما سلاح را بر زمین بگذاریم و از دفاع مقدس که جزو وظایف حتمی ماست، دست برداریم. در عین حال، باید مواظب باشیم که عصبانیت و ناراحتی، موجب نشود که ما هدف حق خود را فراموش کنیم. خواسته ما حق و عدالت است. ما میخواهیم که فساد از ریشه و بُن بخشکد و عدالت اجرا شود. سر مار کوبیده شود تا منطقه آرام بگیرد.
ما قبل از آن که آمریکا را به جنگ و مقابله دعوت کنیم، به او میگوییم: قَل یا أهلَ الکِتَابِ تَعالَوا إِلَی کَلِمَةٍ سَواءِ بَینَنَا وَبَینَکُم ألا نَعبُدَ إِلا اللهَ وَ لا نُشرکَ بهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعضُنَا بَعضاً أرباباً مِن دُون اللهِ.[۵] «بگو: ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمهای که پذیرفته ما و شما است، پیروی کنیم: آن که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد.»
اگر آمریکا اصرار دارد که حتما خود را بر ما تحمل کند و میخواهد برای ما اربابی کند، باید بداند که دوران این امر گذشته است. اگر هم بتواند برای بعضی از کشورها اربابی کند، برای همه نمیتواند.
آنهایی که شهادت را افتخار، و زیر بار ظلم و کفر رفتن را ننگ میدانند، با آنها نمیتوان با زبان زور صحبت کرد.
خدایا! در این جهان پر از ظلم و فساد که تجاوز، ستم، زورگویی، قلدری، مزدوری، ارتجاع، زبونی، خواری، در مقابل قدرتهای جهنمی سر فرود آوردن و آنها را به اربابی گرفتن، بازار گرمی دارد، تنها یک ملت قیام کرده و خدا گفته و همه چیزش را در طبق اخلاص گذاشته و به خدا تسلیم کرده و هر ضربهای که در این راه خورده، تشکر خدای را بجا آورده و محکمتر و آبدیدهتر شده است. خدایا! نصرت، فتح، پیروزی و رحمت خودت را بر این ملت، نازل بفرما ...
**پاورقیها:**
[۱] «اصل چهار»، آخرین اصل از اصول چهارگانه سیاست خارجی هری ترومن، رئیسجمهور امریکا بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم و درابتدای دور دوم ریاستجمهوری خود در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۹م (۳۰ دی ۱۳۲۷) اعلام کرد و شامل کمکهایی در امور آموزش و پرورش، بهداشت، کشاورزی، و صنایع به کشورهای فقیر و توسعهنیافته بود که از نظر دولت امریکا در خطر نفوذ کمونیسم قرار داشتند که ایران نیز از جمله آن کشورها بود. اما هدف اصلی از آن، کسب وجهه و نفوذ و سلطه تدریجی از آن طریق و نیز پرورش نخبگان بومی وابسته به خود در آن کشورها بود.
[۲] سوره انفال، آیه ۴۲.
[۳] ترجمه این نامه تاریخی در جلد اول همین مجموعه آمده است.
[۴] نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.
[۵] سوره آلعمران، آیه ۶۴.
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان, نمازگزاران جمعه
حاکم زمان: امام خمینی (ره)
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
