کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه در پاسخ به دو سوال درباره رابطه اسلام با سایر ملت‌ها و مذاهب، به تبیین دیدگاه اسلام نسبت به مسیحیت و یهودیت می‌پردازد. در ابتدا، احترام اسلام به حضرت مسیح و مریم عذرا را بیان می‌کند و از عدم احترام متقابل مسیحیان و یهودیان به پیامبر اسلام انتقاد می‌کند. سپس، با استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر (ص) و خلفای اسلامی، نمونه‌هایی از تعامل مسالمت‌آمیز و مودت‌آمیز مسلمانان با مسیحیان را ذکر می‌کند، از جمله نامه پیامبر به نجاشی، سفارش به عدم تعرض به صومعه‌نشینان، اجازه نماز خواندن مسیحیان در مسجدالنبی و رفتار عادلانه مسلمانان در فتح بیت‌المقدس. در ادامه، از همدستی مسیحیت با صهیونیست‌ها علیه مسلمانان انتقاد کرده و به غارت کلیسای بیت‌اللحم و آتش زدن مسجدالاقصی توسط صهیونیست‌ها اشاره می‌کند. در پایان، ۹ پیشنهاد برای بهبود روابط و همکاری متقابل بین مسلمانان و مسیحیان ارائه می‌دهد که شامل احترام به مقدسات یکدیگر، نمایش نمونه‌های تاریخی مودت، و همکاری بر اساس اصول مشترک توحیدی است. نامه با طرح این سوال که آیا مسیحیت با صنف «یوسف» (نماد خیرخواهی) همکاری می‌کند یا با صنف «برادران یوسف» (نماد بدخواهی)، به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

نظر اسلام درباره همکاری با نصارای اهل کتاب دانشمند محترم جناب آقای پرفسور فرانسوا ابومخ[۱] پس از سلام بر پیروان حق، عطف به نامه شما شماره ۳۷۹۸ مورخ ۲۸ ماه مه ۱۹۷۴ به استحضار می‌رساند: که از دوازده سئوال پیشنهاد شده و مورد پرسش حضرتعالی به دو سؤال به شماره‌های دهم و یازدهم آن که به طریق زیر آمده است پاسخ داده می‌شود: س ۱. رابطه مذهب شما با ملت‌های دیگر چگونه است؟ س ۲. موقعیت مذهب شما در مقابل سایر مذاهب چیست؟ نظر من این است که به این دو سئوال پیش از سایر مسائل جواب گفته شود. جواب: نظر مذهب ما (اسلام) نسبت به شخص مسیح و مادرش مریم عذراء (ع) نظر احترام و ایمان است. ما بی‌وضو و طهارت دست روی نوشته اسم مسیح و مریم نمی‌گذاریم و هرگاه نام مسیح و عیسی ابن مریم یا سایر انبیاء را بر زبان می‌آوریم باید ادای احترام کنیم و درود بفرستیم و بگوییم: «علیه السلام». اما نمی‌دانم که شما و دعات[۲] مسیحیت و مبشرین هم با نام پیغمبر ما محمد (ص) و آل‌محمد (ع) چنین معمول می‌دارید و چنین رفتار می‌کنید و یا رفتار عهود قرون وسطی را باز معمول می‌دارند بیت‌المقدس و تحول قبله، ص ۱۷-۳۳. و جفا می‌کنند؟ همکاری دو طرف که یکی مؤدبانه و بااحترام نام رهبران را می‌برد و دیگری نه کماینبغی[۱] دیر صورت می‌گیرد. اما یهود را خبر دارم که از نام عیسی احترام نمی‌کنند. راننده یک تاکسی یک نوبه خود را معرفی کرد که یهودی تحصیلکرده‌ای است. از او پرسیدم که به عقیده شما یهود، عیسی چگونه پیغمبری است؟ بی‌پروا گفت عیسی...[۲] بوده، من استغفار کردم که چرا پرسیدم تا این کلمه زشت و کفر را به گوش خود بشنوم و تکلیف‌دار شدم که یا باید او را وادار به احترام کنم و یا کفاره کنم. و شنیده‌ام میسیونرهای مسیحی برای برگرداندن مسلمانان از دین اسلام و عقیده اسلامی اصرار دارند که نام پیغمبر اسلام را با احترام نبرند و اسلام را وارونه معرفی کنند تا مردم مسیحی شوند. سؤال نهم شما این است که چگونه می‌توان جوامعی را که از لحاظ مذهبی اهدافی دارند راهنمایی مؤثری ارائه کرد؟ جواب: برای جوامع شما که از لحاظ مذهبی هدفی دارید، اگر بخواهید جوامع شما قوی شود تا اهداف مقدس صلح و صفا و ذکر خدا پیش رود و «کلمه‌الله» فوق همه کلمات و «هی العلیا» واقع گردد، باید شرایط همکاری با مسلمین را به دست آرید و راه آن این است که میسیونرهای شما از پیغمبر ما محمد (ص) و قرآن و قانون اسلام احترام کنند و عذر تقصیر در پیشگاه قرآن و محمد (ص) بخواهند؛ چنانچه «جان دیون پورت» انگلیسی و «طوماس کارلایل» ایرلندی خواستند، و در بلاد مسلمین اصرار نداشته باشند که مسلمانی از دین اسلام برگردد یا به رهبر الهی‌شان محمد (ص) پشت پا بزنند؛ چنان که کلیسا تا به حال این کار را کرده و می‌کند. من در این زمینه کتاب غروب آفتاب در اندلس[۳] را تقدیم می‌کنم و گمان نمی‌کنم که چیزی از آن بر شما پوشیده باشد. اکنون گذشته‌های بین بین را عقب گذاشته و به سر چشمه اول برمی‌گردیم. قرآن کلام الهی و پیغمبر اعظم محمد (ص) راجع به شخص مسیح و مریم و انجیل و مادرش مریم بتول طاهره کمال خدمت را کرده: مسیح را از انبیاء اولوالعزم شمرده و مردم را از تهمت‌های یهود تطهیر نموده و نسبت به ملل نصارا، نصوص قرآن دم از کلمه قرب و مودت زده و مودت آنها را نسبت به مؤمنین تذکر داده و ستوده و آن را از اثر تعلیمات رأفت‌آمیز قسّیسین[۱] و رهبانان یاد کرده و این را دستور سلوک ما با جماعت نصاری آورده و فرموده است: لَتَجِدَنَّ أشَدّ النَّاس عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الیهُودَ وَ الَذِینَ أشرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الذِینَ قَالَوا انّا نَصَارَی ذَلِکَ بِاَنّ مِنهُم قِسِّیسِینَ وَ رُهباناً وَ انهُم لا یَستَکبِرُونَ. وَ إِذا سَمِعُوا مَا اَنزلَ إلَی الرَّسُولِ تَرَی أعینَهُم تَفِیضُ مِنَ الدّمع مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الحَقِّ یَقَولَونَ ربَّنَا آمَنَّا فَاکتُبنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ. وَ مَا لَنَا لا نُؤْمِنُ باللهِ وَ مَا جَاءَنا مِنَ الحَقِّ وَ نَطمَعُ ان یُدخِلَنَا ربُنَا مَعَ القَوم الصّالِحِینَ. فَأثابَهُمُ اللهُ بِمَا قالَوا جَنَّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الانهَارُ خالِدِینَ فِیهَا وَ ذلِکَ جَزَاءُ المُحسِنِینَ. در این آیه به مودت نصاری و عاطفه آنها به نگاه احترام نگاه می‌کند و آن را می‌ستاید و سپس آن را بیان می‌کند که از اثر تربیت سرپرستان آنها است که قسّیسین و رهبانان باشند. آنان را در این حسن سلوک می‌ستاید که آنها تواضع دارند و تواضع را از عیسی فرا گرفته‌اند[۳] و استکبار بر سر ندارند، دست کم نمی‌خواهند مستعمره‌ای به دست آورند و خلق را استعمار و استثمار کنند؛ ولی افسوس که در افریقا و آسیا هم در افکار عمومی مستقر شده که تبشیر مسیحی‌ها و کشیش‌ها طلیعه استعمار است. «هایکنس» آمریکایی [که] از گردش افریقا برگشته بود می‌گفت: «اهالی افریقا دعوت را از کشیش، دیگر قبول نمی‌کنند، چون می‌گویند کشیش و کلیسا طلیعه و پیش‌قراول استعمار از کار درآمده و این از سوء مقارنات و سوء حظ است که سیاسیّن اروپایی خدمتگزاری‌های کلیسا را مورد سوءاستفاده خود قرار داده‌اند و سیاست خود را به خدمت‌ها صادقانه آنها ضمیمه کردند و در نتیجه کلیسا را بدنام کرده‌اند، وگرنه کلیسا راه استکبار و استعمار و استثمار و استحمار را نمی‌رود؛ راهی نمی‌رود که دشمنی ایجاد کند. به هرحال تا دشمنی نمی‌کند و راه خودش را می‌رود که راه قرب و مودت و دوستی است، قرآن مودت او را قبول می‌کند و مقابله به مثل را دستور می‌دهد و می‌گوید: لا یَنهَاکُمُ اللهُ عَن الذِینَ لَم یُقَاتِلَوکُم فِی الدّین وَ لَم یُخرجُوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرُوهُم وَ تُقسِطُوا إِلَیهم اِنّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطِینَ. اِنمَا یَنهاکُمُ اللهُ عَن الذِینَ قَاتَلَوکُم فِی الدّین وَأخرَجُوکُم مِن دِیارِکُم وَ ظَاهَرُوا عَلَی إِخراجکُم اَن تَوَلّوهُم وَ مَن یَتَوَلّهُم فَأولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.[۱] یعنی: «خدا نهی نمی‌کند شما را که با آنان که با شما در جنگ نیستند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نکرده‌اند برّ و نیکوکاری و مودت کنید و قسط عادلانه مودت متقابله به آنها بدهید. فقط نهی از آنان می‌کند که با شما ستیز و جنگ دارند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند.» نمونه‌های این مودت و احترام متقابل را از پیغمبر اکرم (ص) و رفتار او را با نصارای عصر خویش می‌بینید. نمونه ۱: پیغمبر ما (ص) نامه‌ای تشکرآمیز به پادشاه حبشه نجاشی (نگوس) نگاشتند و از حسن سلوک او پناهندگان مهاجرین مسلمین تشکری عجیب فرمودند که باور نمی‌شد پیغمبری به پادشاهی نامه‌ای اینقدر محبت‌انگیز و تشکرآمیز بنگارد. این نامه که از جهت مختصرنویسی آیت بلاغت است به خط و انشاء امیرالمؤمنین (ع) نوشته شده و آنقدر مختصر است که از چهار جمله بیشتر نیست ولی در عین حال آنقدر ملاطفت‌انگیز است که انسان را غرق حیرت می‌کند و طرف مقابل را نیز غرقه احسان و سُرور می‌نماید و پیغمبر (ص) هم از بس حسن بلاغت نامه را پسندید و آن را فشرده و جامع و کامل دید، به خود بالید که چنین وجودی را در خانواده خود دارد و فرمود: الحمد لله الذی جعل ف اهلی مثلک. یعنی: «خدا را حمد که در میان خاندان من مثل تویی را به من داده». آن نامه محبت‌انگیز از پیغمبر مقدس اسلام به پادشاهی نصرانی، راه را برای ما باز می‌کند که مودت متبادل فی‌مابین می‌تواند آنقدر بالا بگیرد که دو طرف دست همدیگر را بفشرند که گویی یکی هستیم، من شمایم و شما من‌اید. ابتداء به امیرالمؤمنین فرمود: نامه‌ای تشکرآمیز، بی‌مبالغه بنگار و ایجاز کن. (یعنی فشرده بنویس که وقت نگیرد و حوصله را تنگ نکند). علی (ع) نوشت و خواند: کَاننا مِنَ الثَقه بِکَ مِنکَ وَ کَانّکَ مِنَ الرقّهِ عَلَینا مِنّا مارَجَونا مِنکَ خَیراَ اِلاّ نِلناهُ وَ لا نَخافُ شَراً الا آمِنّاهُ وَ بِاللهِ التَوفیق.[۱] (خط و انشاء از امیرالمؤمنین علی (ع) و مطلب و دیکته و املاء از پیغمبر اقدس که از همه مقدس‌ها مقدس‌ترند، طرف مقابل هم نصرانی است اینقدر محبت و عاطفه را دخیل داده که گویی هر دو را درهم فشرده و جوش داده‌اند). ترجمه: «ما از شدت وثوق به تو به حدی هستیم که گویی از تو هستیم، و تو از رقّت و دلسوزی بر ما مثل این که از خود مایی» البته این مودت در ازای مودت او به قسط عادلانه بود. او هر رجایی و امید خیری را درباره یاران پیغمبر (ص) محقق کرده بود و این نامه، مراوده را تا حد بی‌نهایت اجازه می‌دهد، البته به شرطی که معامله به مثل باشد و احترام متقابل آن را ایجاب کند و پاسبانی نماید. نمونه دیگر: پیغمبر (ص) لشکر را به انتقام کشته‌شدن ایلچی[۲] اسلام «حارث بن عُمیر اَزدی» به خاک بلقاء اردن و ارض سرزمین غُسّاسنه[۳] - اعراب منتصره که نصرانی بودند- اعزام می‌دارد به سرکردگی جعفر طیار و زید بن حارثه. در هنگام وداع با آنان سفارش صومعه‌نشینان را می‌کند. این سفارش به خصوص، ما را بر شما روحانیین نصرانی به نگهداری حریم صومعه‌نشینان وامی‌دارد. وَ خَرَجَ صَلی الله عَلیه وَ الهِ وَ سَلّم مُشیّعا لهُم حَتی بَلَغ ثَنیّهَ الوداع فَوقَفَ وَ وَدَّعَهُم وَ قال: أوصِیکُم بتَقوَی اَللهِ وَ بِمَن مَعَکُم مِنَ اَلمُسلِمِینَ خَیراً اُغزُوا بِسم اَللهِ وَ فِی سَبِیل اللهِ قَاتِلَوا مَن کَفَرَ بِاللهِ لاَ تَغدِرُوا وَ لاَ تَغُلّوا وَ لاَ تَقتُلَوا ولِیداً وَ لا اِمرَأهً و لا کَبیراً فانیاً وَ لا مُنعَزلاَ بِصومَعِهِ وَ لا تَقربُوا نَخلاً و لا تَقطَعواَ شَجراَ وَ لا تَهِدِمُوا بَناءً.[۴] یعنی: شما سپاه را در این مسیر که خود می‌روید درباره سربازهای مسلمین به هر خیری سفارش می‌کنم و با کافران به نام خدا بجنگید اما حیله و عهدشکنی نکنید و مال غنائم را قبل از تقسیم، بالا نکشید و کودکان را نکشید و نه زنان را نه پیران کهنسال را و نه صومعه‌نشینان را که از خلق کناره گرفته‌اند-یعنی چون به عبادت و خدمت خود سرگرمند-آنها را به حال خود بگذارید. و نزدیک نخلی نشوید و درختی را قطع نکنید و بنایی را ویران نکنید.» اینجا بدین زمره دستور عدم تعرض می‌دهد. نمونه سوم: نصارای نجران به مدینه آمدند و نمایندگان قوم خود بودند. در مسجد پیغمبر (ص) وارد شدند و موقع وقت نماز آنها رسید، خواستند به نماز خود بپردازند. کسانی از حاضرین جلوگیری از نماز آنها کردند. پیغمبر (ص) آنها را منع کرد و سر جای خود نشانید و فرمود: «بگذارید نماز خود را بخوانند.» آنها نماز خواندند. از این مساعدت پیغمبر (ص) استفاده می‌شود که در هر کاری، به خصوص نماز خواندن، باید مانع نگردید و بلکه باید مساعدت کرد و حتی مسجدالنبی را - هم که احترامات فوق‌العاده دارد و از مساجد دیگر هم امتیاز دارد- در اختیار آنها گذارد. عموم مساجد، جُنُب نمی‌تواند در آنها توقف نماید، اما در مسجدالنبی در مدینه و مسجدالحرام در مکه، جُنُب عبور هم نمی‌تواند بکند. همین مسجد را با این حرمت در اختیار آنان گذاشت برای این که اقامه نماز کنند. از این حکم می‌توان راهی باز کرد که مسلمین و نصاری، در محل (مسجد) و کلیسای همدیگر نماز بگذارند. برای ما پسندیده است که در کلیسا که وارد شدیم نماز بگذاریم. بلی، این مساعدتی در حق آنها بود که مهمان بودند ولی با آنها گفتگو نکردند و وارد صحبت و مذاکره نشد، تا از مَحرم‌های پیغمبر سبب را پرسیدند که ما به دعوت پیغمبر آمده‌ایم و اینک که وارد شده‌ایم با ما وارد مذاکره نمی‌شود. تا کشف کردند که این لباس و زرق و برق که شما دارید مانع است. آنها لباس‌های ساده تواضع پوشیدند و صلیب‌ها را در زیر لباس پنهان نمودند تا پیغمبر با آنها وارد مذاکره شد. بعد در نتیجه مذاکره آنها اقدام به مسلمانی را قبول نکردند و اقدام به جزیه را [هم] نپذیرفتند. از آسمان امر آمد که به جای جنگ مسلحانه اقدام به مباهله کنید. از درگاه خدا با تضرع و زاری، دو طرف بخواهند که حق‌دار را خدا مورد مرحمت قرار دهد و نابحق را از رحمت خود به دور بدارد و لعنت کند. در این مباهله در موعد معین، آنها پیغمبر (ص) را دیدند که ساده با اشخاص خانواده‌اش (فقط) به مباهله آمده است و لباس بندگی پوشیده به زانو در آمده که دعا و نفرین کند. دخترش فاطمه زهرا (س) از عقب و امیرالمؤمنین ابوالحسن دامادش با دو نوه‌اش حسن و حسین هفت ساله و شش ساله از عقب و دو پهلوی هم به زانو نشسته‌اند. آستین‌ها را بالا زدند و دست‌به دعا برگرفتند. خلق مدینه هم به تماشا بودند، زیرا دعوت از آنها به همکاری نشده بود. اسقف هوشمند به همراهان گفت «ما مباهله نمی‌کنیم و جزیه را به عُهده می‌گیریم، زیرا من در صورت محمد و علی و حسنین چهره‌هایی می‌بینیم که اگر نفرین کنند دعاء آنها ردّ ندارد. فرستادند مباهله را متوقف کردند و جزیه را به عهده گرفتند. خود، جزیه را می‌آوردند و رسید می‌گرفتند. و هیچ شنیده نشده که در این آمد و رفت‌ها بی‌احترامی به آنها شده باشد. نمونه چهارم: در عهد خلیفه هم اینها و دیگر نصاری به عده صد نفر که نمایندگان قیصر روم بودند باز به مسجد پیغمبر (ص) وارد شدند و مذاکرات علمی و مذهبی طولانی با سران مسلمین در مسجد کردند. هیچ ممانعتی از توقف آنها در مسجد به عمل نیامد و با آن که ابوبکر و عمر در نهایت مَقدرت و قدرت بودند نتوانستند آنها را قانع سازند، تا آن که سلمان فارسی، امیرالمؤمنین (ع) را خبر کرد. امام آمد و مذاکرات خود را در مسجد با آنها انجام داد. شرح آن را در کتاب فتاوی سلمان فارسی که تقدیم می‌شود خواهید خواند. نمونه پنجم: خلیفه نه تنها آنها را از توقف در مسجدالنبی ممانعت نکرد، بلکه خود خلیفه در فتح بیت‌المقدس به «کلیسای قیامت» که مقدس‌ترین مکان نزد نصاری است دعوت شد و قبول کرد و رفت و بازدید از آن مکان به عمل آورد. در این موقع خلیفه در نهایت قدرت و شوکت بود. از مدینه با نهصد نفر از صحابه پیغمبر (ص) به شام آمد. اول به دمشق و حوالی آن در محلی به نام «جابیه» وارد بر سپاه مسلمین در لشکرگاه آنها شد و نمایندگان بیت‌المقدس هم از آن طرف آمدند و صلح‌نامه و امان‌نامه به آنها داده شد و بعد از چهار ماه محاصره شهر، دروازه شهر را به روی خلیفه باز کردند و خلیفه روز ورود با سی هزار سپاهی وارد شهر شد (در کتاب تقدیمی بیت‌المقدس و تحول قبله، شرح این مصالحه و صورت خط امان‌نامه و مصالحه‌نامه دیده می‌شود.) فتح بیت‌المقدس انجام و شهر فتح شد. «سُفرنیوس»، اسقف بیت‌المقدس از خلیفه به کلیسای قمامه دعوت کرد. آنجا از خلیفه خواست دو رکعت نماز در درون کلیسا بخواند. خلیفه گفت: «این عمل را می‌کنم اما در بیرون کلیسا، مبادا نماز من در داخل کلیسا سبب شود که مسلمین در زمان آینده بگویند اینجا مصلی و نمازگاه خلیفه است و زمین این بقعه را از شما غصب کنند.» بنابراین نماز را در بیرون خواند. مسلمین در آن محل، مسجد جامعی را بر پا کردند که صدای اذان آن جامع، به داخل کلیسا می‌رسید و نوای ناقوس هم به داخل این مسجد جامع می‌رسید. نمونه دیگر: در نوبه ورود سپاه اسلام به شهر بیت‌المقدس، رفتار مسلمین با نصارای شهر، آیتی از رأفت و عدالت بود؛ چه، در این نوبه که خلیفه در سال‌های مابین ۱۵ تا ۱۷ (هجری) آمد، و چه در نوبه دوم که «صلاح‌الدین ایوبی» در تاریخ ۵۰۰ تا ۶۰۰ هجری آمد.[۱] با آن که صلیبی‌ها در صد سال که هشت لشکرکشی به بلاد ما کردند از کشتار بیرحمانه مسلمین کاری کردند که «گوستاولوبون» می‌گوید: «آب رنگ می‌گیرد.» کتاب بیت‌المقدس و تحول قبله از صفحه ۷۲ الی صفحه ۱۲۲ رفتار صلیبی‌ها را ارائه می‌دهد که خونریزی است، و از صفحه ۱۰۲ رفتار صلاح‌الدین ایوبی را نشان می‌دهد که همه‌اش رأفت و مهربانی. در این کتاب از صفحه ۵۸ الی ۷۱ قساوت فاتحین عهد قدیم یهود را نشان می‌دهد که همه [اهالی] شهرها را بعد از فتح، قتل‌عام کردند و هر ذی‌نفسی (هر زن و مرد و کودک و حتی گربه‌ها و سگ‌ها و اسبان) را کشتند و بعد هم شهر را به آتش کشیدند و سوزاندند. سپس روی خرابه‌های سوخته قیام کردند و لعنت کردند هر آن کسی را که شهر از نو بنیاد نهد و آباد سازد. عجیب است از بی‌لطفی عالَم مسیحیت صلیبی که با این صهیونیست‌های یهود علیه ما مسلمین همدست می‌شود؛ با این که یهود در کشتن عیسی (ع) - به عقیده شما -آن قساوت را معمول داشتند که تن انسان می‌لرزد: تاج خار بر سرش نهادند و او را شلاق زدند و افواج قشون در برابرش رژه رفتند و هر کدام یک سیلی به صورت عیسی (ع) زدند و یک مشت هم بر تاج خار او وارد آوردند. و تازه این مسیحیین هستند که امروز با آنها بر علیه ما مسلمین همدست می‌گردند! مگر نه این است که در زمان تسلط همین صهیونیست‌ها بود که اخیراً جواهرات «کلیسای بیت‌اللحم» را غارت کردند و مسجدالاقصای ما را آتش زدند. سعدی شیرازی شاعر ما می‌گوید: نگردد هیچ کس با دوست دشمن به قول دشمنان برگشتی از دوست؟ عالَم مسیحیت در آمریکا اجازه می‌دهد که از کتب درسی و کلاسیک پروتستان‌ها تا سال ۱۹۵۵ میلادی هر آنچه که به زیان یهود بوده بردارند تا اطفال از ابتدا به گوش خود نشنوند که یهود، عیسی (ع) را کشته. این عمل را در مدارس کاتولیک هم انجام دادند و تا سال ۱۹۶۰ به طول انجامید. و تازه از پاپ فتوایی گرفتند که معروف است به فتوای «قرار مسکونی». در آن فتوا حُسن نیت پاپ بیش از استحقاق یهود بود؛ اگرچه مجله نیوزویک می‌گوید: حسن نیت تنها نبود و نفوذ بیگانه بود[۱] و آن فتوا این بود که یهود اصلاً در صلیب نمودن عیسی شرکت نداشته. بعد از دو هزار سال که شما نصارا در هر عصر جمعه با دسته‌های عزا در بیت‌المقدس تمام راه مقدس بین مبدأ حرکت عیسی به سوی دار تا انتهای مسافت را در کوه جلجتا پای ضریح مقدس عیسی مسیح در کلیسای قیامت که این محکومین به اعدام عیسی (ع) در میان، و دو تن راهزن در دو طرف او چوبه دار بر دوش، افتان و خیزان می‌رفتند، کاروان عزا با مارش عزا نوحه می‌خواندند و راه را طی می‌کردند، جاهایی می‌نشینند که عیسی خسته بوده و با چوبه دار خود خسته می‌نشسته، که فتوای کاهن کویف (قبانا) در زمان حکومت «هیرودیس» جهود که پسرش آنتی‌پاس، حاکم سوریه، یحیی شهید معمّدان (ع) را سربرید، عیسی (ع) به دار رفت، آن هم بعد از آن که حاکم رومی «پیلاطس» خود را تبرئه کرد. آیا صهیونیسم در برابر این حسن نیت، با شما و با ما مسلمین چگونه رفتار کرده و می‌کند؟ آن قرآن ما، آن پیغمبر ما، آن خلیفه ما، آن سلطان ما صلاح‌الدین ایوبی در آن روزگار پیشین، و این سلطان کنونی ما[۲] که «لژیون خدمتگذاران بشر» را تأسیس می‌کنند و کرده‌اند. با حسن نیت در طریق اصلاح عالم‌اند و صلح را به آدمیان پیشنهاد می‌کنند و عمل می‌کنند. آیا مقامات مسیحیت حاضر است که با ما مسلمین خدمتگزار، معامله به مثل نموده و احترام متقابل را معمول دارد؟ اگر جواب مثبت است ما چند پیشنهاد برای شما داریم و انتظار داریم که کلیسا و میسیون‌های تابع آن و سایر دسته‌های منفردِ کلیسا بدین راهنمایی بی‌غرضانه ما توجه خاص بنمایند. ۱. به احترام ما از نام مسیح (ع)، نام پیغمبر ما (ع) و مقدسات ما را هم آنها با احترام ببرند. ۲. پیشنهاد می‌کنیم که صورت نمازگزاری نصارای نجران را در مسجدالنبی و در حضور پیغمبر (ص) در تابلو بگذارند تا مسلمانان غیور عبرت بگیرند و هم نصاری از بدبینی خود بکاهند. ۳. ما پیشنهاد می‌دهیم که نامه پیغمبر به نجاشی را در تابلویی در چشم‌انداز مردم قرار دهند و فرامین پیغمبر اسلام (ص) را به افسران ارتش خود، جعفر طیار و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه در تپه وداع که فرمود: وَ لاَ تَقتُلَوا وَلِیداً وَ لا اِمرأهً وَ لا خانِیاً کَبیراً فانیاً وَ لا مُنعَزلاَ بصومَعِهِ وَ لا تَقربُوا نَخلاً و لا تَقطَعواً شَجراً وَ لا تَهدِمُوا بناءً. ۴. ما پیشنهاد می‌دهیم که تصویر ورود خلیفه دوم را در هنگام فتح بیت‌المقدس و نیز در کلیسای قمامه با تمام تواضع، تصویر آن را در سالن‌های تبلیغاتی میسیونرها بگذارند تا در مَرأی و مَسمَع[۱] همه باشد و مساعدت در استرداد مسجدالاقصی بنماید. ۵. ما پیشنهاد می‌کنیم که عکس صلاح‌الدین ایوبی را در موقع جنگ‌های صلیبی با رأفت و مهربانی حتی با دشمن هم در تابلوهایی در سالن‌های تبلیغاتی بگذارند و نشان داده شود که چگونه دوا و دارو و باند، برای زخم‌بندی نزد صلیبی‌ها می‌فرستاد. و یا چگونه اسب زین‌کرده خود را برای ریچارد شیردل پادشاه انگلستان در میدان جنگ فرستاد وقتی دید که او پیاده می‌جنگد ... الی آخر. ۶. ما پیشنهاد می‌دهیم که این آیه قرآن که همه اهل کتاب را در راه خیر و مجرای خیر به همکاری می‌خواند، در تابلوهای به نمایش بگذارید: قَل یا أهلَ الکِتَاب تَعالوا إلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنَا وَ بَینَکُم ألا نَعبُدَ إِلا اللهَ وَ لا نُشرکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعضُنَا بَعضاً أرباباً مِن دُونِ اللهِ فَاِن تَوَلّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بانّا مُسلِمُونَ.[۲] ۷. آیات تمجید مسیح (ع) را از قرآن کریم نقل کنید که مثلًا می‌فرماید: اِنّمَا المَسِیحُ عِیسَی ابنُ مَریمَ رَسُول‌اللهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلقَاها إِلَی مَریمَ وَ رُوحٌ مِنهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقَولَوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَیراً لَکُم انّمَا اللهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبحَانهُ اَن یکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرض وَ کَفَی بِاللهِ وَکِیلاً. لَن یستَنکِفَ المَسِیحُ اَن یکُونَ عَبداً للهِ.۱ تا از شرک برهند و بتوان آنها را در مسجدالحرام هم اجازه داد و گرنه قرآن می‌گوید: اِنّمَا المُشرکُونَ نَجَسٌ فَلا یقرَبُوا المَسجدَ الحَرامَ.[۲] ۸. آیا آیه قرآن ما را که پیشنهاد همکاری با اهل کتاب را می‌دهد شنیده‌اید؟ که می‌گوید: قَل یا أهلَ الکِتَابِ تَعالَوا إِلَی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنَا وَ بَینَکُم ألا نَعبُدَ إِلا اللهَ وَ لا نُشرکَ بِهِ شَیئاَ وَلا یَتَّخِذ بَعضَنَا بَعضاً أرباباً مِن دُونِ اللهِ.[۳] یعنی: «بگو: اهل کتاب! بیایید آن کلمه مشترک را که داریم، پیرامون آن کلمه جمع شویم که غیر از خدا نپرستیم و شریک برای خدا هیچ قرار ندهیم و همدیگر را ارباب یکدیگر نگیریم.» یعنی بزرگی خود را بر دیگری تحمیل نکنیم و همدیگر را به استعمار و استثمار نگیریم و در این اصولِ مشترک با همدیگر همکاری کنیم. ۹. ما پیشنهاد می‌کنیم به قدری که با یهود و صهیونیسم-دشمنان عیسی (ع) و مادر طاهره‌اش (ع) - مدارا و صمیمیت و گذشت کرده‌اید، با ما مسلمانان غمخوار، مهربانی هم بکنید. آیا با اولاد یعقوب که پیغمبرزاده‌اند اما صنفی گرگ‌اند[۴] که یوسف را به چاهی می‌افکنند و پیراهن او را با خون دروغین نزد پدر می‌برند و صنفی دیگر یوسف [است]، با کدام صنف باید همکاری کرد؟ یوسف یا برادران؟ این دو طرف، دو نظر متضاد دارند. این دو نظر متضاد از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. آن، یوسف است که در موقع قحطی در مصر می‌گوید برای نجات مردم از این قحطی باید هفت سال این کار را کرد، و این برادران هستند که می‌گویند برای این که خلوت خانه پدر و رأی پدر با ما باشد، باید یوسف را در زمین دوردستی افکند تا روی پدر تنها به سوی ما باشد. آیا ملت صلیب همکاری با گرگ‌ها را تجویر می‌کند؟ یا با یوسف صدیق که عالم را از قحطی نجات داد؟.. **پاورقی‌ها:** [۱] [دبیر امور غیرمسیحیت واتیکان] [۲] جمع داعی: مبلغان [۳] از تألیفات مؤلف [۱] کماینبغی: چنان که سزاوار است. [۲] از درج واژه رکیک خودداری شده است. [۱] معرّب کشیشان [۲] [سوره مائده، آیات شریفه ۸۲-۸۵: مسلماً یهودیان و مشرکان را از همه مردم در دشمنی با مؤمنان سخت‌تر خواهی یافت و بی‌تردید نزدیک‌تر از همه به دوستی مؤمنان، کسانی را خواهی یافت که گفتند: مسیحی هستیم. این [امر] از آن روست که از میان آنان کشیشان و راهبانی [خداترس] هستند و البته آنان تکبر نمی‌کنند. و چون آیاتی را که بر این پیامبر نازل شده بشنوند، می‌بینی به خاطر آنچه از حق شناخته‌اند، چشمانشان اشک می‌بارد، می‌گویند:بارالها! ایمان آودریم، پس ما را با گواهان بنویس. چرا به خدا و دین حق که سوی ما آمده ایمان نیاوریم، در حالی که آرزو داریم پروردگارمان با گروه صالحان قرینمان کند؟ پس خداوند به پاس آنچه گفتند، باغ‌های بهشت را پاداش‌شان داد که از پای درختانش نهرها جاری است و در آن جاودان بمانند و این پاداش نیکوکاران است.] [۳] قالَ عیسی بنُ مریمَ علیه السلام: یا مَعشَرَ الحَوارِیّینَ، لی إِلَیکُم حاجَةٌ اِقصُوها لی. قالوا: قُضِیَتُ حاجَتُکَ یا روحَ الله، فقامَ فغَسَلَ أقدامَهُم ، فقالوا: کُنّا نَحنُ أحَقَّ بِهذا یا روحَ اللهِ! فقالَ: إِنَّ أحقَّ النّاس بِالخِدمَةِ العالِمُ، إِنَّما تَواضَعتُ هکَذا لِکَیما تَتَواضَعوا بَعدی فِی النّاس کَتَواضُعی لَکُم. اصول کافی، ترجمه آیت‌اللهی، ج ۱، ص ۷۷: عیسی بن مریم (ع) فرمود: ای گروه حواریون! نیازی به شما دارم: خواسته‌ام را برآورده سازید. گفتند: حاجتت روا است یا روح‌الله. برخاست و پای آنها را شست. گفتند: ای روح‌الله! ما خود سزاوارتر بودیم که بشوییم. فرمود: سزوارترین مردم به خدمت، دانشمندان‌اند. همانا من تا این اندازه فروتنی کردم تا شما هم مانند من نسبت به مردم فروتنی کنید.] [۱] سوره ممتحنه، آیات ۸، ۹. [۱] ناسخ‌التواریخ جلد پیغمبر [۲] سفیر، نماینده [۳] غسّانی‌ها [۴] کتب سیره - تاریخ [۱] [در سال ۱۱۸۷ میلادی برابر با ۵۶۲ هجری قمری] [۱] کاردینال آگوستین ب. آ. یهودی‌الاصل با تقدیم چکی به مبلغ نامعلوم موفق شد که چنین فتوایی را به نفع یهود از پاپ بگیرد (نقل از نیوزویک چاپ آمریکا). [۲] منظور، محمدرضا پهلوی است. [۱] مرأی و مسمع: معرض دید و شنود [۲] سوره آل‌عمران، آیه ۶۴: بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما بعضی دیگر را-غیر از خدای یگانه -به خدایی نپذیرد. هرگاه [از این دعوت] سر باز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم. [۱] سوره نساء، آیات ۱۷۱، ۱۷۲: جز این نیست که مسیح، عیسی پسر مریم، پیامبر خدا و کلمه او بود که آن را به مریم القاء نمود و روحی از طرف او بود. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [خداوند] سه تا است. بس کنید که برای شما بهتر است. خداوند فقط معبودی یگانه است. منزه است از این که او را فرزندی باشد. برای اوست آنچه در آسمان‌ها و زمین باشد و کارسازی خدا کافی است. هرگز مسیح و نه فرشتگان مقرب از این ابا ندارند که بنده خدا باشند. [۲] سوره توبه، آیه ۲۸: جز این نیست که مشرکان نجس هستند و نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند. [۳] سوره آل‌عمران، آیه ۶۴. [۴] منظور، یهودیان صهیونیست هستند.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: پروفسور فرانسوا ابومخ, روحانیون مسیحی, عموم مسلمانان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)