کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تأکید بر اهمیت آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی آغاز می‌شود و بیان می‌کند که این آسیب‌شناسی لزوماً به معنای وجود آسیب‌ها در حال حاضر نیست، بلکه شامل بررسی آسیب‌های ممکن در آینده نیز می‌شود. در ادامه، با رد تبلیغات دشمنان مبنی بر پیری و ناتوانی انقلاب، بر جوانی و قدرت بنیه آن تأکید می‌شود. سپس، انقلاب اسلامی ایران با سه انقلاب بزرگ معاصر (فرانسه، شوروی و الجزایر) مقایسه شده و نشان داده می‌شود که انقلاب ایران پس از بیست سال، برخلاف آن انقلاب‌ها، دچار آسیب‌های جدی نشده است. منشأ این قدرت و آسیب‌ناپذیری، ایمان و تدین مردم معرفی می‌شود. در بخش بعدی، به نقش عوامل درونی و بیرونی در آسیب‌رسانی به انقلاب پرداخته می‌شود و با اشاره به دشمنی‌های خارجی علیه انقلاب اسلامی (مانند کمک به عراق در جنگ تحمیلی)، تأکید می‌شود که عوامل درونی، از جمله ضعف ایمان، سوء عملکرد و دنیاطلبی، مهم‌ترین آسیب‌ها هستند. در پایان، بر لزوم مقابله فکری و عقلانی با بی‌ایمانی و دنیاطلبی، ترویج ساده‌زیستی و نقش مهم روشنفکران، روحانیون، مسئولین دانشگاه‌ها، دانشجویان و صدا و سیما در حفظ و تقویت انقلاب تأکید می‌شود و با اشاره به وعده الهی در یاری رساندن به کسانی که خدا را یاری می‌کنند، سخنرانی به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم آسیب‌شناسی یک موجود- چه انقلاب، چه یک انسان -لزوماً به معنای آسیب‌هایی نیست که الان وجود دارد. نباید این طور تلقی کرد که آنچه به‌عنوان آسیب‌شناسی انقلاب مطرح می‌شود، حتماَ به آنچه که امروز تحقق و وقوع یافته است، نگاه می‌کند. نه، شما باید آسیب‌های ممکن را بررسی بکنید؛ چه آنچه که الان هست، چه آنچه که ممکن است بعداً پیش بیاید. همچنان که وقتی ما با این دید به آسیب‌های ممکن انقلاب نگاه می‌کنیم، نباید نتیجه بگیریم که آنچه ممکن است به عنوان آسیب پیش بیاید، الان وجود دارد. نه، این قضاوت درستی نیست؛ البته ممکن است بعضی دوست بدارند که انقلاب را آسیب یافته، آسیب دیده، بیمار، ناتوان و از کار افتاده معرفی کنند! امروز در تبلیغاتِ محاسبه شده و دقیق و طراحی شده دستگاه‌های خبری، آنچه که بیشترین توجه به آن می‌شود، این است که انقلاب را از کار افتاده، پیر، ناتوان و در راه مانده معرفی کنیم! بنده در پیام ۲۲ بهمن امسال گفتم که انقلاب در بیست سالگی، یعنی در عنفوان جوانی است؛ فوراَ جواب دادند! حالا این حضراتی که -به قول خودشان - طراحان و ایدئولوگ‌ها و تئوریسین‌های ضدانقلاب هستند، سعی می‌کنند در گفته‌های خود، به «انقلاب پیر» تعبیر کنند! من این را بخصوص در خبرها توجه کردم - «انقلاب پیر اسلامی»، «بیست ساله»؛ بعد خواهم گفت که این حرف، چقدر ناشی از دستپاچگی و سراسیمگی است! به هر حال، توجه کنید که اگر ما درباره آسیب‌های ممکن انقلاب بحث می‌کنیم، معنایش این نیست که انقلاب، حالا به این آسیب‌ها دچار شده است و بیمار و ناتوان، در آن‌جا افتاده است! نخیر، این انقلاب، به هیچوجه به بعضی از این آسیب‌ها و بزرگتر از اینها دچار نشده است. نکته دوم این است که آسیب‌شناسی هر موجود، باید با توجه به بنیه آن موجود انجام بگیرد. بنیه بعضی‌ها ضعیف است، کمترین ویروسی هم ممکن است آنها را از بین ببرد؛ بعضی‌ها قدرت دفاع ندارند. آن کسانی‌که دچار «ایدز» می‌شوند، یک ویروس کوچک سرماخوردگی، آنها را می‌کشد! چون قدرت دفاع بدن آنها از بین می‌رود؛ یعنی سلول‌های مدافع بدن، گلبول‌های سفید و سربازان بدن، در بدن آنها مرده، ناتوانند و نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند - بنابراین آسیب آدمی که مبتلا به «ایدز» است، سرماخوردگی است؛ در حالی‌که آسیب یک آدم توانا، حتی سرطان هم نیست. ما دیده‌ایم آدم‌های قوی بنیه‌ای را که سرطان داشتند، بعد با یک شیمی درمانی و مقابله قوی، حتی با سرطان مبارزه کردند، خوب شدند و الان دارند زندگی می‌کنند. باید ببینیم بنیه این موجودی که داریم آسیب‌هایش را بررسی می‌کنیم، چقدر است. من می‌خواهم به شما بگویم که انقلاب ما بسیار عظیم و بالاتر و برتر از تقویم‌ها و تقدیرهای ناظران بین‌المللی است؛ از لحاظ بنیه، بسیار قوی است- من حالا مختصراً عرض خواهم کرد- به همین دلیل است که با وجود این که علیه این انقلاب، تهاجم‌ها وضربه‌ها و محاصره‌ها، بیش از همه انقلاب‌هایی که من می‌شناسم بوده، [ولی] آسیب‌پذیری این انقلاب، از همه انقلاب‌های بزرگ دنیا به مراتب کمتر بوده است. من یادداشت کرده‌ام که انقلابمان را با سه انقلاب معروف-که کم و بیش شما آقایان می‌شناسید - مقایسه کنم؛ البته غیر از اینها هم مواردی هست، اما این سه انقلاب، مهم است. یکی انقلاب کبیر فرانسه است، از انقلاب‌های دور دست با دویست و خرده‌ای سال فاصله؛ یکی انقلاب شوروی، در فاصله تقریباً نزدیک به ما که یکی از بزرگترین انقلاب‌های قرون اخیر است؛ یکی هم یک انقلاب اسلامی، یعنی انقلاب الجزایر که حقیقتاً انقلاب بود. آدم نمی‌تواند این کودتاهایی که به اسم انقلاب، در افریقا و امریکای لاتین انجام گرفت، واقعاً خیلی انقلاب بداند؛ و الا من بعضی از این‌جاهایی که انقلاب کردند -کشورهای افریقایی و غیرافریقایی، موزامبیک، زیمبابوه، یا آنچه در هند اتفاق افتاد - دیده‌ام؛ اگر بشود اسم آنها را انقلاب گذاشت! ما اینها را از نزدیک مشاهده کردیم؛ هیچکدام آن چنان خصوصیتی را ندارند که اصلاً بشود آنها را با انقلاب ما مقایسه کرد. اما این سه انقلاب، تا حدودی قابل مقایسه‌اند. البته به نظر من مقایسه اینها هم یک کار بسیار شیرین علمی است؛ چقدر خوب است کسانی هم این کار را بکنند! هم علمی، به معنای جامعه‌شناسی است، هم علمی، به معنای تاریخی است. بیست سال از انقلاب ما گذشته است؛ شما بیست سال بعد از انقلاب کبیر فرانسه، بیست سال بعد از انقلاب اکتبر، یا بیست سال بعد از انقلاب الجزایر را در نظر بگیرید. شما بیست سال بعد از انقلاب کبیر فرانسه - حدود سال ۱۸۰۹ -را نگاه کنید، چیزی که از فرانسه دوران لوئی شانزدهم تغییر پیدا کرده، شخص پادشاه است! در سال ۱۸۰۹، پادشاهی به‌نام ناپلئون بناپارت بر سر کار است؛ یک امپراطور، تاجگذاری کرده و به معنای واقعی کلمه، پادشاهی می‌کند! آرای مردم و آزادی به آن معنایی که انقلاب کبیر فرانسه برایش تلاش کرد- در زندگی و در حکومت مطلقه ناپلئون، یک ذرّه وجود ندارد! بله، تفاوت دیگرش آن است که لوئی شانزدهم، پادشاه کم‌عُرضه‌ای بود، در حالی که بناپارت، پادشاهی باعرضه و قوی بود. آن چیزی که امروز فرانسه می‌تواند به‌عنوان افتخار بناپارت یاد کند، این است که او ایتالیا و اتریش و بلژیک را فتح کرد-کارهای او این است دیگر -و الا بیست سال بعد از انقلاب برای بناپارت، هیچ افتخار دیگری از لحاظ آرمان‌های انقلاب -آن حرف‌هایی که «ژان ژاک روسو» و «ولتر» و دیگران می‌گفتند-در حکومت فرانسه، مطلقاَ وجود ندارد! البته اگر شما در این بیست سال نگاه کنید و ببینید در فرانسه چه گذشته است، حقیقتاَ خواهید دید که انقلاب عظیم و شکوهمند ما، اصلاً برترین پدیده‌ای است که می‌تواند در این نمونه‌ها مورد نظر قرار بگیرد. در طول این بیست سال در فرانسه - تا قبل از این که ناپلئون روی کار بیاید-سه گروه، هر سه به عنوان انقلاب، سرکار آمدند. گروه اول، انقلابیونی بودند که-شاید ماجراهایش را شنیده، یا خوانده‌اید - آن برخوردهای خشن، کور و فراموش نشدنی و آن ویرانی‌ها را در تاریخ فرانسه کردند! به هر حال، یک انقلاب کردند؛ تا حدودی قابل تحمل بود. بعد از حدود پنج سال، گروه دوم سرکار آمدند و گروه اول را قلع و قمع کردند! شخصیت‌های برجسته انقلابی- تقریباً بدون استثنا - اعدام شدند! این گروه دوم، افراطیون بودند؛ کسانی بودند که انقلابیون اولیه را متهم به سازشکاری کرده و آنها را اعدام کردند. گروه سوم آمدند و گروه دوم را متهم به تندروی کردند؛ بعضی از آنها را اعدام و خیلی را تبعید کردند و این تبعید، تا سال‌ها ادامه داشت! شما اگر [کتاب] بینوایان ویکتور هوگو را خوانده باشید، در اولِ داستان، صحبت پیرمردی است که جزو منتخبین همان گروه دوم بوده است. تا آن تاریخی که داستان ویکتور هوگو شروع می‌شود - تقریباً اواخر قرن نوزدهم، یعنی حدود سال ۱۸۲۵، شاید هم بیشتر - هنوز آن تبعیدی وجود داشته است؛ که شما ماجرای آن تبعیدی را و این که چه می‌کرد و چه می‌گفت و چطور هنوز می‌ترسید، در آن داستان مشاهده می‌کنید! بعد، گروه سوم که کار خودشان را انجام دادند-البته با ضعف تمام - زمینه را برای روی کار آوردن ناپلئون فراهم کردند و ناپلئون با استفاده از زرنگی‌ها و نبوغ خودش و اوضاع نابسامان فرانسه، در رأس قدرت آمد و پادشاهی را برگرداند؛ منتها نه پادشاهی- به اصطلاح-سلسله بوربن‌ها (که همان لوئی شانزدهم و غیره، جزوش بودند). البته این وضعیت، تا زمانی بود که ناپلئون زنده بود؛ بعد که ناپلئون مرد، باز همان گروه -یعنی پادشاهان بوربن‌ها، لوئی هجدهم و اینها-سرکار آمدند و فرانسه تا ده‌ها سال - تقریباً صد سال بعد از انقلاب فرانسه - دچار اضطراب بود. اینها واقعاً چیزهای عجیب و داستان‌های مهمی است! من افسوس می‌خورم که چرا بعضی از جوان‌های ما با این ماجراها آشنا نیستند![۲] راست می‌گویید؛ من هم اتفاقاً می‌خواستم به رادیو تلویزیون بگویم که شما جلو افتادید! یک مقدار هم تقصیر همین آموزش‌ها و همین چیزهاست که متأسفانه نداریم؛ ولی کتابخوانی هم بی‌نقص نیست، باید کتاب هم نوشته شود. خلاصه، صد سال بعد از انقلاب، فرانسه مثل یک کشتی در حال تلاطم بوده است؛ پادشاهان متعدد سرکار آمدند و رفتند! بعد از ناپلئون، باز بوربن‌ها آمدند و رفتند؛ تا بالاخره کمونیست‌ها سرکار آمدند و باز رفتند؛ تا سرانجام بعد از یکصد و خرده‌ای سال، جمهوری فرانسه سر و سامانی به خودش گرفت! حالا شما آن را با بیست سال بعد از انقلاب ما مقایسه کنید. ما الان سر بیست سالگی هستیم دیگر؛ ببینید آنجا چه خبر بوده و این‌جا چه خبر است! شما بیست سال بعد از انقلاب اکتبر -یعنی سال ۱۹۳۷-شوروی را نگاه کنید؛ اینها را من و امثال من یادمان است؛ دیکتاتوری سیاه استالین بر شوروی در آن بیست سال حاکم بود، که صدها هزار آدم به جرم مخالفت با حکومت استالین-یا توهم مخالفت - اعدام و نابود شدند! و چند برابر آن در سیبری، تبعید شدند و چه شدند! تمام رؤسای سطح اول انقلاب، یکسره به وسیله کسانی‌که بعداً وارث آنها بودند، اعدام، یا فراری شدند و عده‌ای در تبعید کشته شدند! شما خود شوروی را هم که در ۱۹۳۷ نگاه کنید، می‌بینید که اوج دیکتاتوری سیاه استالین است. این دیکتاتوری، با حفظ مبانی انقلاب نبوده؛ یعنی استالین، یک تزار واقعی بود. فقط از خانواده رُمانف نبود، فرد دیگری بود؛ اما یک تزار و یک پادشاه مطلق بود! من گمان نمی‌کنم هیچ پادشاهی که در قصر «کرملین» حکومت کرده بود، به قدر استالین پادشاهی کرده باشد! چون او هم در همان قصر و با همان تشریفات و همان امکانات و همان زندگی بود. استالین، تنها چیزی که از انقلاب حفظ کرد، آن نیم تنه‌ای بود که تا آخر عمرش به شکل یک فرم می‌پوشید که تا بالا دکمه می‌خورد! آن را هم به مُجردی که مُرد، اعقابش - همان چند نفری که بودند -کنار گذاشتند و هیچ چیز دیگر نماند؛ تمام شد! از انقلاب، فقط اسمش ماند؛ اگرچه از اول هم که انقلاب شد و سرکار آمده بودند، حکومت کارگری، فقط اسم بود! این هم انقلاب شوروی، بعد از بیست سال! انقلاب الجزایر را بعد از بیست سال، خود من دیدم؛ سالی که من به الجزایر رفتم، حدود نوزده سال از انقلاب گذشته بود. وضع آنها واقعاً عبرت‌انگیز است. انقلاب الجزایر، انقلاب اسلامی، انقلاب مساجد و انقلاب علمای دین بود؛ انقلاب، از مساجد، از مدارس دینی و از حوزه‌های علمیه شروع شد- مثل انقلاب خود ما-لیکن حتی یک روز، حکومت دینی در الجزایر به‌وجود نیامد! از همان اول، فرانسوی‌ها توانستند هم فرهنگ و آداب خودشان، هم بی‌اعتقادی به دین را در الجزایر - که تحت نفوذشان بود و داشت از استعمارشان خلاص می‌شد - نفوذ بدهند! در زمان ریاست جمهوری من، یکی از بزرگان الجزایر به دیدنم آمد؛ با من که صحبت می‌کرد، به زبان عربی حرف می‌زد. بعد می‌خواست جمله‌ای بگوید، لغت عربی به یادش نیامد؛ با این که زبان خودش و سخنگوی دولت بود! یک خرده فکر کرد، یادش نیامد؛ برگشت و به زبان فرانسه، از همراهش پرسید که این لغت، چه می‌شود؟ او لغت عربی را به وی گفت؛ بعد او حرفش را با بنده ادامه داد! یعنی آنها حتی زبان عربی را - نه دین را، بلکه زبان عربی و عربیت را -که ظاهراً خیلی برایش اهمیت قائل بودند، نتوانستند در الجزایر حفظ کنند و نگه بدارند و زنده کنند! در آن جا از اسلام، مطلقاً خبری نبود؛ از لحاظ وضع زندگی و مادی و اقتصادی هم زیر بد! وضع آنها از لحاظ کشاورزی، از لحاظ اقتصادی- همه چیزشان - واقعاً زیر بد بود! البته به ظاهر حکومت انقلابی داشتند و مواضع سیاسی خوبی در دنیا می‌گرفتند. الجزایری‌ها فقط در زمان «بومدین» که رئیس جمهوری بود-وقتی انقلاب پیروز شد برسرکار آمد- مواضع انقلابی، به معنای موضع مستقلی در مقابل امریکا و استکبار می‌گرفتند و از مسأله فلسطین دفاع می‌کردند! بعد از گذشت چند سال، همین هم عوض شد! البته من وقتی به وضع آنها نگاه می‌کنم - یادم است، خودم هم در یادداشت‌های روزانه‌ای که گاهی می‌نوشتم، چیزهایی را در همین زمینه نوشته‌ام؛ حالا که ملاحظه می‌کنم، خیلی عبرت‌انگیز است-حرف‌هایی را که آن روز الجزایری‌ها می‌گفتند، برای این‌که دفاع خودشان از قضیه فلسطین را پس بگیرند و از قضیه فلسطین دفاع نکنند و بخصوص به امریکا نزدیک بشوند، خیلی شبیه به حرف‌هایی است که مرتب رادیوهای بیگانه، در شرایط کنونی القا می‌کنند تا در ذهنیت ماها - مسئولین کشور -بیاید! نوع حرف‌ها همان حرف‌هایی است که الان هم وقتی آدم، رادیو بی بی سی، رادیو آمریکا و رادیو صهیونیستی را می‌شنود، می‌بیند که آنها می‌کوشند بلکه بتوانند همان استدلال‌ها و همان حرف‌ها را که آن روز در زبان الجزایری‌ها بود، در زبان ما هم جاری کنند! که خوشبختانه نتوانسته‌اند و نخواهند توانست. آنها حرف‌های رادیوهای بیگانه را قبول کرده بودند و بیست سال بعد از انقلاب الجزایر، دیگر انقلابی، اسلامی و دینی نبود! ارزش‌های اخلاقی و معنوی، مطلقاً وجود نداشت؛ پیشرفت مادی هم نبود! شوروی‌ها اگر نتوانستند زندگی مردم را درست کنند، لااقل توانستند در مسابقه‌ی فضایی، کار برجسته‌ای نشان دهند. فرانسوی‌ها اگر نتوانستند آزادی و استقلال و اصول انقلابشان را تحقق ببخشند، لااقل توانستند فتوحات جهانی بکنند؛ اگرچه آن، مثبت نیست، اما از لحاظ - مثلاً -عنوان تاریخی می‌گفتند که ناپلئون از لحاظ فتوحات نظامی، شخص برجسته‌ای بود که او هم آخر کار، نابود شد؛ یعنی در جنگ با روسیه، به خاکستر نشست و به کلی از بین رفت. بنابراین وقتی که ما مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم انقلاب ما بعد از بیست سال، آسیب‌های گوناگون یک انقلاب بزرگ مثل انقلاب فرانسه، یک انقلاب پر سر و صدا مثل انقلاب شوروی و یک انقلاب - به اصطلاح - اسلامی مثل انقلاب الجزایر را مطلقاً نداشته است؛ و این نشان دهنده بنیه این انقلاب است. پس ببینید من منشأ این بنیه را چه می‌دانم؟ من می‌گویم منشأش در تدین و ایمان است. ایمان به معنای تدین و تعبد، نه ایمان به معنای مجرد خودش؛ که بگوییم ما آدم باایمانی هستیم، اما در عمل، نه اهل نمازیم، نه اهل تعبد و ذکریم، نه اهل توجه به خدا و عمل کردن به هیچیک از فرایضیم، فقط می‌گوییم باایمانیم! نه، من اصلا این ایمان را نمی‌گویم؛ این ایمان، همانی است که قرآن اشاره میکند: ﴿قالتِ الاعرابُ آمَنَّا، قُل لَم تُؤْمِنوا وَ لکِن قُولَوا اَسلَمنا﴾[۱]؛ تسلیم شدیم. آن، تسلیم شدن است، نه ایمان آوردن؛ ملت ما ایمان اسلامی داشتند. یکی از مسائلی که من قبل از انقلاب، همه جا بحث می‌کردم، این بود که می‌گفتم مردم ما - که آن وقت متهم به بی‌ایمانی می‌شدند-اتفاقاً مؤمن‌اند؛ منتها مؤمن به همان چیزی که خودشان از اسلام شناخته‌اند، برای آن فداکاری هم می‌کنند، مالشان و جانشان را هم می‌دهند و تحمل زحمات را هم می‌کنند. بعد معلوم شد که همین جور است؛ ملت ایران، ملت مؤمنی بود. امروز هم ملت، خوشبختانه مؤمن است. بعد خواهم گفت که اساسی‌ترین هدف دشمنان انقلاب هم همین ایمان و تعبد است. آماج حملات آنها این است و منبع لایزالی است که انقلاب، از آن تغذیه کرده و خوشبختانه از خیلی از آسیب‌ها دور مانده است. نکته دیگر این است که در آسیب‌شناسی انقلاب، باید نقش عوامل درونی و بیرونی، هر دو ملاحظه بشود. البته این جا دو افراط وجود دارد که من مایلم ذهن خودم را همواره از هر دو افراط، رها کنم و ذهن مردم را هم برحذر بدارم که دچار این دو افراط نشوند. یکی این که ما عوامل برونی را عمده کنیم و از عوامل درونی غافل بمانیم؛ دیگری به‌عکس، عوامل درونی را عمده کنیم و از عوامل بیرونی غافل بمانیم. الان کسانی هستند که به هر دو این افراط‌ها هم مبتلا هستند؛ هر دو عامل، جداً وجود دارد. اگر انسان نگاه کند، می‌بیند که عوامل بیرونی، دشمنی دشمنان انقلاب از هر دو جهت است. ببینید، این مهم است که آن روز در دنیا [در برابر] انقلاب کبیر فرانسه، به آن صورت قدرتی وجود نداشت و ارتباطات، آن‌جور نبود که بخواهد بایستد و مقابله و مبارزه کند؛ ولی بعد که فتوحات ناپلئون شروع شد، انگلیس و دیگران با او مقابله کردند. البته صراف‌های انگلیس، مخالف بودند، لردهای خود فرانسه، یا آلمان، یا فلان ملاکین عمده، مخالف بودند؛ اما قدرت سازمان یافته منسجم سیاسی که بنشیند طراحی کند و مبارزه سیاسی و نظامی و تبلیغاتی و روانی و همه را با هم بکند، اصلاً وجود نداشت. و اما انقلاب شوروی وقتی که واقع شد، یک خرده از دشمنان خود روسیه هم کم شد! چون روسیه، دشمنان سنتی هم داشت. روسیه، در جنگ بین‌الملل اول هم بود. یکی از دشمن‌های روسیه در همان جا آلمان بود؛ به مجرد این که انقلاب شوروی پیروز شد - عکس انقلاب ما که وقتی پیروز شد، جنگ را به آن تحمیل کردند-جنگش تمام شد! موقتاً شوروی-روسیه - از جنگ بین‌الملل اول کنار کشید و جبهه به اصطلاح متفقین آن جنگ را که در مقابل آلمان و متحدینش بودند، تنها گذاشت؛ یعنی جبهه شرقی را به کلی خالی کرد و ضربه‌های محکمی خورد. تقریباً حدود یک سال به همین شکل بود، بعد دوباره شوروی در اواخر جنگ، وارد جنگ شد و در منافع جنگ سهیم گردید! بنابراین در آن زمان، آن هم دشمنان آن‌چنانی نداشت. آنچه که مهم است، این است که دشمنان انقلاب شوروی- که دشمنان سیاسی، یا دشمنان اقتصادی بودند - با آن محتوای خودش مبارزه کردند؛ اما با انقلاب ما، هم دشمنان انقلاب -یعنی دشمنانی که از لحاظ سیاسی ضربه می‌دیدند، مثل کسانی که در ایران نفوذ داشتند؛ یا از لحاظ اقتصادی ضربه می‌دیدند، مثل کسانی‌که از ایران، بهره می‌بردند؛ چه داخلی‌ها، چه خارجی‌ها-با انقلاب، دشمن شدند، هم دشمنان دین! یعنی کسانی که در دنیا به خاطر اهداف بلندمدت، یعنی به‌خاطر ایده‌ها و تفکرها، با اصل دین مخالف بودند. لذا شوروی با انقلاب ما تقریباَ همانقدر دشمنی کرد که امریکا! لااقل در جنگ، این‌جور بود؛ در حالی که شوروی، سابقه حضور در ایران نداشت که از دست داده باشد. به‌عکس، چون رقیبش رفته بود و دستگاه‌های استراق سمع امریکایی‌ها در پشت مرز شوروی سابق، برچیده شده بود، باید از ما ممنون می‌شد و با ما همکاری و به ما کمک می‌کرد؛ ولی نکردند! چرا؟ به خاطر این که آنها از دین، ضربه می‌خوردند. ایجاد یک حکومت دینی برای شوروی- بخصوص با همسایگی این جمهوری‌های مسلمان نشین-همانقدر ضرر داشت که انقلاب برای امریکا و از دست رفتن نفوذ کمپانی‌های امریکایی و مستشاران امریکایی، ضرر داشت! ببینید، پس ما دو جور دشمن در داخل داشتیم. در انقلاب شوروی، سرمایه‌دارها، زمیندارها و این‌گونه افراد با انقلاب، مخالفت کردند؛ اما یک مشت روشنفکرهایی بودند که نان و آبی از رژیم گذشته شوروی عایدشان نمی‌شد، بعد هم با این رژیم، کنار آمدند و این رژیم هم زرنگی کرد و جلبشان کرد. لذا می‌بینید روشنفکرهایی که حتی در برهه‌ای، ناراضی بودند، جزو رژیم جدید شوروی شدند و با آن همکاری کردند؛ برایش کتاب نوشتند! کتاب‌هایشان الان هست؛ همان روشنفکرهای قبلی بودند - رمان نویس، شاعر، موسیقیدان و غیره - همه همکاری کردند! در ایران نه، کسانی بودند که از لحاظ آسیب دیدن از برخورداری‌های مادی، هیچ مشکلی با انقلاب نداشتند، تنها از لحاظ این‌که یک حکومت دینی بود و آنها از دین، لجشان می‌گرفت و دین را قبول نداشتند، با انقلاب، مقابل شدند! این یکی از مسائل و حقایق قابل توجه است؛ چون انقلاب، مدعی و مروج دین بود و مردم را به دینداری سوق می‌داد و آنها تحت تأثیر فرهنگ غربی، یا تفکرات گوناگون - و به قول خودشان گرایش به ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های گوناگون- با دین، میانه‌ای نداشتند، قبول نداشتند. در صورتی که حکومت‌هایی بودند که اصلاً انگیزه‌های استعماری نداشتند، نمی‌توانستند هم داشته باشند؛ اما به هر دلیل- چه سیاسی، چه عقیدتی - که با دین مخالف بودند، با انقلاب اسلامی، مخالف شدند! لذا یک چنین صف‌آرایی‌های عظیمی در مقابل کشور ما شده است؛ الان هم ادامه دارد! اینها عوامل بیرونی هستند که همه، روی تضعیف انقلاب، کار کردند! شما خیال نکنید اینها بیکار نشستند؛ اینها همه کار و تلاش کردند و تا جنگ شروع شد همه به دشمن ما در آن جنگ، کمک کردند! یکی از کارهایی که به‌نظر من فرض و واجب است، این است که شما جوان‌ها لااقل تاریخ جنگ را بخوانید؛ حالا تاریخ انقلاب، یک خرده دورتر است، تاریخ جنگ را که نزدیکتر است، ببینید. قضایای جنگ را بدانید. از آنچه که در دوران هشت سال دفاع مقدس در ایران اتفاق افتاده، مطلع بشوید. در این دوران هشت سال جنگ، همه دنیا -دنیایی که می‌توانست به میدان بیاید-به عراق کمک کرد! من شاید یک وقت گفته باشم، ما سیم‌خاردار، لازم داشتیم، از جایی خریدیم؛ وقتی که به ایران می‌آوردند، چون جاده‌ای که از ترکیه می‌آمد، به دلیلی بسته بود، مجبور بودیم آنها را از طریق شوروی بیاوریم؛ اجازه ندادند! سیم خاردار را اجازه ندادند! ما در جنگ، آر پی جی لازم داشتیم -آنهایی که در جنگ بودند، می‌دانند که آن، یک سلاح انفرادی دم دستی است -ولی به ما نفروختند و اجازه هم ندادند به ما فروخته بشود! توجه می‌کنید!؟ همان کسانی که با ما این جور عمل کردند، پیشرفته‌ترین هواپیماها و تجهیزات جنگی را به عراق دادند و بهترین کارشناس‌های نظامی خود را به عراق فرستادند، تا عراق در بیابان‌های اطراف خرمشهر و بین مرز ما و مرز خودشان که در اختیار عراق بود، سال‌ها مستحکمترین استحکامات جنگی را به‌وجود بیاورد! امریکا که جای خود دارد؛ امریکایی‌ها کمک کردند. ما آن وقت به حدس دریافتیم -فقط به حدس، مستند به هیچ اطلاعی نبود که امریکایی‌ها کمک اطلاعاتی ماهواره‌ای به عراق می‌کنند. بنده در نمازجمعه، همان وقت‌ها گفتم - ما همه می‌گفتیم - خیلی‌ها هم باور نمی‌کردند؛ ولی یکی دو سال اخیر، خواندید و شنیدید که امریکایی‌ها در دوران جنگ، اطلاعات ماهواره‌ای خود را به عراق می‌دادند! یعنی همان چیزی که ما به حدس دریافته بودیم و از قراین می‌فهمیدیم، معلوم شد که تحقق دارد! خوب، این دشمنی‌ها با انقلاب الان هم وجود دارد، الان هم هست، الان هم سرمایه‌های زیاد و پول‌های بسیاری دارد صرف می‌شود. بعضی از این موارد را اخیراً آمریکایی‌ها به خاطر این که قدری وقیحتر شده‌اند، اظهار می‌کنند؛ لیکن خیلی بیشتر از این را نمی‌گویند! مثلاً بیست میلیون دلاری را که در مجلس‌شان رسماً تصویب کردند؛ ولی خرج‌هایی می‌کنند که خیلی بیشتر از این حرف‌هاست! علیه انقلاب، تبلیغات سازمان یافته‌ای دارد می‌شود؛ کار مطبوعاتی، کار سیاسی و کار دیپلماسی بسیار قوی دارد می‌شود! عوامل آنها در داخل هم هستند؛ که این هم جزو عوامل بیرونی است. من که می‌گویم عوامل بیرونی، حتی کسانی منظور است که از آنها الهام می‌گیرند و در داخل، علیه انقلاب کار می‌کنند، یا قلم می‌زنند، یا توطئه می‌کنند، یا ضربه اقتصادی و سیاسی می‌زنند! این عوامل است؛ نباید اینها را ندیده گرفت. هرکس اینها را توهم بداند -کما این که کسانی می‌خواهند بگویند اینها توهم است - مثل کسی است که شب در جنگلی قرار گرفته، اطرافش را گرگ‌ها احاطه کرده و منتظر یک لحظه غفلت او هستند، تا او را بدرند، ولی او بگوید که من خیال می‌کنم! خیلی خوب، خیال می‌کنی، بگیر بخواب!کسی غیر از خودت که ضرر نخواهد دید. لذا با «خیال می‌کنم»، این دشمن موجود و مترصد، از دست نخواهد رفت. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر هم عوامل درونی است. عوامل درونی، یعنی مواردی که در درون خود ما انقلابیون و ما مؤمنین است؛ اینها کم نیست، زیاد است. من می‌خواهم عرض کنم که اگر ما این آسیب‌های درونی را علاج بکنیم، آن آسیب‌های بیرونی، مشکلی برای ما به‌وجود نخواهد آورد. ببینید، قرآن به طور صریح در این زمینه با ما حرف می‌زند؛ می‌گوید: ﴿ذلِکَ باَنَّ اللهَ لَم یَکُ مُغیِّراَ نِعمَهَ اَنعَمَها عَلی قَومِ حَتی یُغیِّروا ما بِانفَسِهم﴾[۳]؛ نعمتی که خدا به شما داد، محال است از شما بگیرد، مگر شما شرایط خودتان را عوض کنید. چون نعمت الهی، بی‌حساب و کتاب نیست؛ خدا تحت شرایطی نعمتی را به کسی می‌دهد. اگر آن شرایط را حفظ کردید، محال است که نعمت از بین برود و پس گرفته بشود. این جزو مضامین و مسلّمات و بیّنات دعاهای ماست. انسان در صحیفه سجادیه و جاهای دیگر که نگاه می‌کند، برایش مسلم می‌شود که خدا نعمت را نمی‌گیرد، مگر که ما آن شرایط را عوض کنیم. الان این اتاق، روشن است، این چراغ‌ها الان دارند نور می‌دهند؛ چرا؟ لابد شرایطی وجود دارد، سیم‌هایی، امکاناتی و فضایی هست؛ اگر اینها تغییر پیدا کند، طبیعی است که این هم نخواهد بود. این چیز واضحی است. تقدیر الهی، یعنی اندازه‌گیری‌های دقیق پروردگار؛ این لایتخلّف است. چنانچه ما اندازه‌ها را عوض کردیم، خدای متعال هم نتایج را عوض خواهد کرد. خوب، حالا من دشمن داخلی، یعنی در واقع دشمن درونی را در سه چیز، خلاصه می‌کنم. اعتقاد من این است که همه این‌ها به این سه چیز برمی‌گردد (در بحث‌های شما[۴] هم که نگاه کردم، به خیلی از این موارد، اشاره و درباره‌اش بحث شده است). اگر ما بتوانیم این سه چیز را علاج کنیم، خیلی از مشکلات، حل خواهد شد. اول هم خود من -نمی‌خواهم از کس دیگری اسم بیاورم - بنده از کسانی هستم که در جریان امور این مملکت، نقش دارم. یک مقدار از ضعف‌ها هم در من است؛ در طبقات مختلف مسئولین و در خواص است. هرچه پایین بیاییم، نقش‌ها کمرنگ‌تر می‌شود. این ایرادها در ماهاست؛ باید آنها را برطرف بکنیم. اگر هست، باید برطرف بکنیم؛ اگر نیست که چه بهتر! یکی از آنها بی‌ایمانی-ضعف ایمان - است. این آسیب درون است. یکی، سوء عملکرد در همه زمینه‌ها است؛ از جمله در تبلیغ، که جای صحبت از صدا و سیما هم هست. یکی از آنها دنیا طلبی است؛ یعنی مزه دنیا را با حرص و ولع، در دهان مزمزه کردن و چرب و شیرین دنیا را قدر دانستن! به نظر من این سه چیز، عوامل اصلی است و همه به این سه چیز برمی‌گردد. هر دستگاه، یا هر فرد که موجب این سه چیز بشود، به انقلاب ضربه می‌زند. هر کس موجب گردد که مردم به بی‌ایمانی سوق داده بشوند و ایمان مردم ضعیف بشود، کمک به آسیب‌های انقلاب می‌کند. هر دستگاه که عملکرد مؤثری دارد، اگر این عملکرد را اصلاح نکند، یا در آن اشکال و آسیبی وجود داشته باشد، دارای سوء عملکرد است. معنای آسیب‌ها هم که می‌گوییم، مطلقاً خیانت نیست که بگوییم همه جا خیانت است. نه، منظورمان تنبلی، بی‌دقتی، بی‌اهتمامی، دلسوزی و تلاش لازم را نکردن، کار علمی انجام ندادن و متناسب با نیاز، پیش نرفتن است؛ همه اینها سوء عملکرد است. البته من توقع معصومیت ندارم -که بگوییم ما باید معصوم باشیم - نه، بالاخره گوشه کار، یک جور خالی خواهد ماند؛ لیکن باید تلاش کنیم کار را درست کنیم. یا هر دستگاه که مردم را به دنیا طلبی سوق بدهد و آنها را تشویق به بهره‌مندی شخصی و التذاذ طلبانه از دنیا بکند، به‌نظر من کمک به آسیب‌های انقلاب و ضربه خوردن به انقلاب می‌کند. شما برادران و خواهرانی که این‌جا تشریف دارید، به‌نظر من می‌توانید در محیط دانشگاه، در بخشی از این مطالبی که گفتم، نقش‌های زیادی داشته باشید. تلاش کنید برای این که ایمان‌ها را راسخ و عمیق و پاک و زلال کنید؛ مشوب و غبارآلود نکنید، وسوسه و ریب در ایمان به وجود نیاورید و دل‌ها را آلوده به تردید نکنید. این هیچ خدمت نیست به کسی که ایمان صاف و قوی و محکم دارد و ما در ایمان او خدشه و وسوسه و ریب ایجاد کنیم! نخیر، این هیچ توجیهی ندارد به این عنوان که می‌خواهیم فکر او به کار بیفتد! بله، با استدلال قوی، ایمان او را راسخ کنید. اگر می‌خواهید فکر کسی به‌کار بیفتد، اگر می‌خواهید حقیقتاً فکر انسانی، تعالی پیدا کند، به او کمک بکنید که بتواند خوب استدلال و تعمق کند، خوب بفهمد؛ نه این که به او کمک کنید دچار تردید، تزلزل و شک بشود! این کار، هیچ توجیهی ندارد؛ شرعاً هم مجاز نیست. ما در زمان ائمه (علیهم السّلام)، مباحثات زیادی از طرف ائمه و اصحاب ایشان داشتیم؛ در همه این مباحثات، جهت جبهه حق این بوده است که ایمان‌ها را مستحکم و شبهه‌ها را برطرف کند، نه این که ایجاد شبهه بکند! در دانشگاه بایستی با ایجاد شبهه، مقابله بشود و با شبهه هم مبارزه و کار علمی و قوی انجام گیرد. ما استدلال و حرف محکم و متقن، کم نداریم؛ ما سرمایه عظیمی از اندیشه و فکر در اختیار داریم. البته هیچ معتقد هم نیستم که بایستی با کسی که فکر غلطی دارد، برخورد خشن صورت بگیرد؛ این را هم بدانید، به هیچوجه! یکی از چیزهایی که به پا گرفتن فکر غلط کمک می‌کند، برخورد غیرفکری با آن است. بعضی‌ها خوششان می‌آید که یک حرف بی‌ربط مهملی بزنند، بعد به‌جای این‌که یک نفر بلند شود، در مقابلشان بایستد و بگوید این حرف شما به این دلایل، باطل است، بلند شود و فحش‌شان بدهد! از خدا می‌خواهند! چون تکلف استدلال، از روی دوششان برداشته می‌شود و راحت می‌شوند؛ در موضع مظلومیت و حق به‌جانبی می‌گویند بله، نمی‌گذارند ما حرف بزنیم! حالا هم می‌بینید که بعضی‌ها حرف مهملی می‌زنند، هیچ کس هم در مقابل، هیچ چیز نمی‌گوید، ولی فوراً داد می‌زنند که آقا، نمی‌گذارند ما حرف بزنیم! نه آقا، کی نمی‌گذارد؟ حرفت را بزن؛ کسی که جلوی حرف را نگرفته است. توجه می‌کنید؟ غرض، باید با بی‌ایمانی، مقابله فکری و عقلانی بشود که بحمد الله این کار هم میسر و عملی است؛ همچنان که باید با دنیاطلبی هم مقابله بشود. عزیزان من! یکی از شعارهای ما، قبل از پیروزی انقلاب -نه شعارهای انقلاب، شعارهای دوستانه خودمان در مجموعه رفاقتی و مجموعه‌هایی که با هم بودیم، با هم فکر می‌کردیم و کار و مبارزه می‌کردیم -«ساده زیستی» بود؛ زندگی ساده و کمتر بهره بردن از جلوه‌های دنیا! بعد که انقلاب، پیروز شد، سعی کردیم باز هم همین روش، همین شعار و همین مبنا را دنبال کنیم. امام بزرگوار ما خودش مظهر همین معنا بود؛ آدمی بود که تعیّنات دنیوی، حقیقتاً برایش ارزش نداشت. آدم این را در آن مرد معنوی و بزرگوار می‌دید که تعیّنات، تعلّقات و تکلّفات دنیوی، اصلاً برایش ارزش نداشت! شما که بحمد الله روشنفکر و آگاه و فهمیده هستید، احتیاج نمی‌بینم که اینها را توضیح بدهم. این که دارم می‌گویم، منظورم بهره‌مندی شخصی است؛ معنایش این نیست که کشور، کار آبادانی و عمران نکند و دنیا را آباد نکند. اینها همیشه، تخیل‌ها و شبهه‌افکنی‌های مخالفین اسلام بوده، می‌گفتند که اسلام با دنیا مخالف است؛ یعنی دنیا را آباد نکنیم! نه، آن دنیایی که گفته می‌شود، دنیای شخصی است؛ یعنی خود شما دنبال تکیّف زندگی دنیایی نباشید و زندگی را ساده بگذرانید. معنایش این است. امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، شخصاً زاهدانه‌ترین زندگی‌ها را داشت؛ اما در عین حال، مرتب هم کار می‌کرد، مزرعه را آباد و چاه آب، جاری می‌کرد، جهاد می‌کرد و کشور را اداره می‌کرد، حکومت به آن عظمت را ریاست می‌کرد، سیاستگذاری و سیاستمداری می‌کرد. غرض و مراد ما، دل سپردن به دنیاست که البته مقدار زیادی از مشکلات ما ناشی از این مسأله است! من مسؤول دولتی و حکومتی، یا من روحانی، باید مواظب باشم - بخصوص ما دو صنف، خصوصیتی داریم - یک وقت گفتند: وای به حال آن کسانی که هر دو هستند؛ هم مسئول حکومتی، هم روحانی - اینها مشکل‌شان بیشتر و تکلیف‌شان سنگین‌تر است! توقع مردم، بجا و بحق از آنها بیشتر است؛ خدای متعال هم آنها را بیشتر مورد سؤال قرار خواهد داد، چون اثر عمل‌شان هم بیشتر است. ما باید بیشتر مواظب باشیم، دیگران هم باید مواظب باشند، شما هم که دانشجویید، یا استادید، باید مواظب باشید، شما هم که رئیس‌اید، باید مواظب باشید؛ همه باید مواظب باشند که به دام تکلّفات و تعیّنات زندگی نیفتند و در اشرافی‌گری و اینها غرق نشوند. زینت دنیا را به قدری که خدای متعال قرار داده و مباح است، برای همه کس بخواهند. البته ﴿المَالَ و البَنُونَ زِینَةُ الحَیَاةِ الدّنیَا﴾[۵]، هیچ ایرادی ندارد. نه مال ایراد دارد، نه فرزندان ایراد دارد، نه مقام و اینها؛ لیکن غرق شدن در اینها، عمده کردن و هدف قراردادن اینها و خود را در تکیّفات و تعیّنات زندگی، منحصر کردن است که آسیب می‌زند. چنانچه اینها اصلاح بشود، امیدواریم که ان شاء الله مشکلی نباشد. البته اینجا باید بگویم که روشنفکران اسلامی، روحانیون و مسئولین دانشگاه‌ها - رؤسای دانشگاه‌ها، رؤسای دانشکده‌ها و اساتید دانشگاه‌ها - نقش دارند؛ شما دانشجوها هم نقش اساسی دارید، صدا و سیما هم نقش بسیار حساس و مهمی دارد. باید صدا و سیما هم حقیقتاً به معنای حقیقی کلمه در این قضیه، آن نقش حقیقی خودش را ایفا کند و از چیزهایی که الان دچارش است - چه در زمینه هنر، چه در زمینه فیلم، تبلیغات و گفتارها، چه در زمینه تظاهرات دینی و از این قبیل چیزها که وجود دارد - خودش را خلاص کند. ان شاء الله خدای متعال هم کمک خواهد کرد؛ «مَن کانَ للهِ کانَ اللهُ له»: هر کس برای خدا کار کند، خدا هم تمام امکانات و علم و قدرت خودش و سنت‌های آفرینش را در خدمت او قرار خواهد داد. ﴿وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه﴾[۶]؛ این جمله عجیبی است - «ل» قَسم و «ن» تأکید - حتماً خدا کسانی را که او را نصرت کنند، بدون شک نصرت خواهد کرد. خوشبختانه در این انقلاب، حیات و نشاط و روح زندگی، زیاد است و بحمد الله این انقلاب، زنده به ایمان است و خواهد توانست این آسیب‌ها را دفع بکند؛ و اگر مشکلات و میکرب‌هایی هم وجود دارد، ان شاء الله دفاع خواهد کرد. بنیه، بنیه‌ای قوی است و ان شاء الله الطاف پروردگار و توجهات حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشَّریف) کمک خواهد کرد و شماها هم خواهید توانست این بار امانت را سالم و خوب بگیرید و ان شاء الله قویتر و بهتر به نسل بعد تحویل بدهی. و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته **پاورقی‌ها:** [۱] سوره حجرات، آیه ۱۴: بادیه‌نشینان گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید اسلام آورده‌ایم. [۲] یکی از حضار گفت: باید صدا و سیما در این مورد کار کند. [۳] سوره انفال، آیه ۵۳. [۴] اشاره به آقای دکتر حداد عادل، به عنوان دبیر همایش. [۵] سوره کهف، آیه ۴۶: مال و پسران، زیور زندگی دنیا هستند. [۶] بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۹۷. سوره حج، آیه ۴۰.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران, مسئولین جمهوری اسلامی, دانشجویان, اساتید دانشگاه
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)