کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با طرح پرسشهایی درباره چرایی جنبشهای آزادیخواهانه در نقاط مختلف ایران آغاز میشود و به نقش روحانیون در این حرکتها اشاره میکند. سپس، آزادی را در مفهوم وسیعتر آن، یعنی رهایی از استبداد و بیقانونی، تعریف میکند و وضعیت مردم ایران را در یک «محبس بیقانون» توصیف میکند که در آن جان، مال و ناموس افراد در معرض تهدید حاکمان ظالم و افراد سودجو قرار دارد. در ادامه، به این نکته اشاره میشود که حتی پس از مرگ نیز، ورثه از دستاندازی حکومت و برخی عالِمنمایان در امان نیستند. در پایان، متن به تغییر نگرش مردم پس از وزیدن «نسیم آزادی» و تجربه عدالت در مواردی مانند محاکمه آصفالدوله اشاره میکند و تأکید دارد که مردم ایران دیگر حاضر به تحمل ظلم و استبداد نیستند و به دنبال تحقق کامل مشروطه و عدالت هستند.
متن کامل گزارش
مردم ایران چه میگویند؟ آزادیخواهان آذربایجان چرا نقد جان خود را بر کف دست گذاشته به رایگان میدهند؟ مجاهدان گیلان چرا با نهایت شوق به طرف معرکه قتال میدوند؟ مردم اصفهان به چه جهت دست اتحاد و ارادت به دامان ایل جلیل بختیاری زده و از جان و مال در راه آن طایفه اصیله، نجیبه مضایقه نکردند؟ غیرتمندان استرآباد به چه مناسبت گردن خود را از قید اطاعت حاکم ظالم نجات دادند؟ اهالی ارض اقدس [۱] چه میخواهند؟ سکنه طهران با آن حالت پریشان چرا تعطیل عمومی کرده و در سفارت سنیه عثمانی و زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم پناهنده شدهاند؟ اهالی لار و حدود فارس چرا بالمره از اطاعت دولت که همیشه باج و خراج با نهایت فروتنی میدادند، امروزه دست به دامان جناب ظهیرالاسلام حاجی سید عبدالحسین مجتهد لاری زده و اعتنا به دولت ندارند؟ سی کرور ملت مطیع آرام ایران که همیشه پادشاه خود را مفترضالطاعه و فرمان او را تالی [۲] فرمان یزدان میدانستند و جان و مال و ناموس بیمضایقه به مأمورین دولت تقدیم میکردند حال چه شنیدند که از عادات چندین هزار ساله دست برداشته، کوس مخالفت کوفته و علم حریت افراشتهاند؟
حزب محترم روحانیین و رؤساءِ دین مبین و حجج مسلمین که همیشه مردم را امر به صبر و تحمل ظلم میفرمودند و در عوض، اجر آخرت به آنها وعده میدادند، حال چه شده که سر خیل [۳] آزادیطلبان شده و پیش از تمام طبقات، هیجان ملی و غیرت وطنی نشان میدهند؟ اگرچه حکمای عالَم و دانشمندان مملکت، توضیح خیلی مطالب را به طریق سیاسی و علمی کردهاند، ولی چون ما میخواهیم به امثال و نظایر که نزدیک به ذهن مردم است، شرح بدهیم که همه عوام بفهمند؛ لهذا توضیح میشود که کسی از این اَمثله و نظایر، حمل بر غرض شخصی نکند. سخن را روی با صاحبدلان است
تمام این مردم و اهل ایران آزادی میخواهند. یعنی چه؟ مگر محبوس هستند که آزادی طلب میکنند؟ بلی، مملکت بیقانون عبارت است از یک محبس خیلی وسیع که ملت بیقانون تماماً در آن محبس محبوسند و از نعمت حریت و لذت حیات محروم و مأیوس هستند؛ بلکه محبس ما اهالی ایران و هموطنان تنگتر و بدتر و سختتر است از جزیره شیطان و کثیفتر از قلعه کلات و محکمتر از زندان اردبیل است، و حالت محبوسین در این مملکت بیقانون هزار درجه ناگوارتر از محبوسین واقعهای در ممالک متمدنه است؛ چرا، که آنها تکلیف معلوم دارند و حکمی محتوم. مقصر قانونی که قتل نفس کرده باشد میداند مدت حبس او دوازده سال است و بعد از دوازده سال آزاد میشود و در محبس هم گذرانی معین و شغلی مبرهن دارد، اما محبوسین در مملکت بیقانون مثل ما مردمان ایران، در ظاهر حبس نیستیم اما در باطن محبوسیم و خود نمیفهمیم؛ چرا، که مثلاً اهالی این مملکت هیچکدام نمیدانند که فردا به چه بلا مبتلا میشوند؟ آیا مغضوب حکومت میشوند و طرف سوءِ ظن دولت؟ یا آیا فلان ظالم به طمع مالش میافتد و ریشهاش را میکند؟ یا آیا فلان حاکم، عاشق جمال عیالش شده و به قوه قهریه و اسباب چینی، پرده ناموسش را میدرد؟ یا آیا فلان بیدین که همسایه خانه و ملک اوست، به خیال توسعه خانهاش یا وسعت دادن املاک و مستملکاتش افتاده و دست تصرفش را از املاک او مقطوع و مسدود مینماید و خانهاش را محدود و خراب و ویران میکند؟ یا آیا فلان قاضی سوء به اندک توهینی به او نسبت بیدینی به او میدهد؟ یا آیا فلان شَرخَر، مسأله تازهای اختراع میکند و مدعی برای متصرفاتش میتراشد؟ یا آیا فلان حاکم ظالم به رشوه، حکم ناحق دربارهاش اصدار میدارد؟ و ... بلکه بعد از مُردن، از آن همه مشقت و زحمت هم آزاد نمیشود؛ چرا، که حکومت عرف خدانشناس بیمروت رسماً مطالبه حقوق دیوانی از وراثش میکند و بعضی از عالِمنمایان که علماءِ حقه همیشه از آنها تبری دارند و خود را به لباس اهل علم در آوردهاند و با حکومت ساختهاند، مطالبه ثلث و ... میکنند و ورثه بیچارهاش روز سیّم فاتحه نشده، باید زیر زنجیر مأمورین حکومت دچار و گرفتار شده، ناچار شده ملک و خانه خودش را به نصف بها میفروشد یا گرو میگذارد تا بار آنها را بار کند. هنوز آنها از خانه بیرون نرفته، فلان آخوند محله مثلاً ادعاءٍ قیمومیت شرعیه میکند. چند نفر از افراد مسن محله هم شهادت میدهند، سهمی هم جناب ایشان برمیدارند. هنوز از آن کار فارغ نشده گرفتار کدخدا و نیروی انتظامی شده، باید از آنها تملق بگوید. آنچه از ترکه باقی میباشد کدخدا و نیروی انتظامی خیال دارند حیف و میل نمایند.
پس معلوم شد اهالی ایران خواه زنده و خواه مرده، آزاد نخواهند بود، همیشه محبوس هستند؛ بلکه آنچه زحمت در مدتالعمر بکشند و تحصیل ثروت و دارایی بکنند، به فاصله یک شب محتمل است سارقین بیمروت، حساب او را پاک میکنند، آنچه در تمام عمر زحمت کشیده به فاصله دو ساعت تمامش را بردهاند. آن بیچاره چه بکند و چه بگوید؟
این است که جمع شدند و یک مرتبه فریاد "آزادی میخواهیم" بلند نمودند. بفرمایید آیا چه تازهای شده است که مردم ایران متوجه این مطالب شدند و به خیال آزادی افتادند و حال آن که چندین هزار سال عادت به تحصیل ظلم و ضرر داشتند و تصور چنان میکردند که خداوند آنها را خلق فرمودند که تحمل این مشقات نمایند و برای آسایش چند نفر از رؤسا آفریده شدهاند که هر چه بکنند فعال مایشاء و حاکم مایرید هستند؟ لا یَسألون عَمَّا یَفعَلُون [۴]. چنان که در شأن آنها هزارها قصیدهها و غزلها در اثبات این مدعا سروده شده است. "گر بکشی حاکمی، ور بنوازی رواست"
همه بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
چنان این عقیده در قلوب مردم ایران جای گرفته بود که مکرر دیدیم فلان حاکم، شخصی را چوب زده و گوش و دماغ او را بریده، جریمه از او گرفته است، هنگام مرخصی، همان شخص دعا میکند و میگوید: خداوند سایه اجلّ عالی را مستدام فرماید!
اما سه سال قبل از این نسیم آزادی وزید و چند روزی آثار او را دیدند، اگرچه هنوز حقیقت او را ندیدهاند، اما شنیدند که آصفالدوله را در عدلیه طهران که با رعیت قوچانی پهلوی هم نشاندند و تفاوتی مابین آنها نگذاشتند و محاکمه نمودند. حال دیگر نمیتوانند چشم از عدالت بپوشند و ناچارند در تحصیل او بکوشند.
باده دردآلودشان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند
آن مشروطه سابقه به واسطه عدم مساعدت دولت و اهمال ملت ناقص بود، اگر کامل باشد البته نتایج بهتر و خوبتر دارد. حال دیگر نمیتوانیم بگوییم: "چه فرمان یزدان چه فرمان شاه". حال دیگر نمیشود ایرانی را اغفال نمود که زنش را تقدیم نماید و دعا هم بکند و چوب هم بخورد و جریمه هم بدهد و ثلث مالش را هم بدهد، حال دیگر زیر بار نیروی انتظامی و کدخدا و حکومت ظلم نخواهد رفت.
**پاورقیها:**
[۱] ارض اقدس: عتبات عالیات
[۲] ادامه
[۳] پیشوا، سردسته
[۴] از آنچه میکنند نمیپرسند.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1288
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: احمد شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)