کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
در ماه جمادیالاول سنه هزار و سیصد و بیست و چهار که در تهران کشمکش گرفتن مشروطه از شاه حالیه[۲] بود، جناب شیخ نوری و جمعی از همرأیان او القاء کردند که در مشروطه باید قید "مشروعه" باشد و برخی از ساده لوحان نیز کف زده آفرین گفتند و چنان تصور نمودند که پادشاه با صاحبان این قول، سنگ شریعت به سینه میزنند. و همچنین آقایان به القاءِ این شبهه و تقیید این قید، خواستند منکرین لزوم این قید را متهم به لامذهبی و انکار شریعت و خروج از دین کرده، در اقطار عالم جار بزنند و بر کلیه مسلمانان امر را مشتبه بکنند که اهالی دارالشوری[۳] با وکلاءِ اطراف، یا قاطبه اهالی ایران، از خدا برگشته و مشروعه بودن مشروطه را قبول نمیکنند و میگویند [مشروطه] باید غیرشرعی باشد و به این دسیسه مکر دیرین عمرو بن عاص را که در حرب صفّین با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کرد [و] قرآنها را سر نیزه زده، اصحاب آن حضرت را به حَکَمیت قرآن مجید دعوت نمود، تجدید کردن خواستند. و حضرت ولایتمآب در جواب آن جماعت کلمه مبارکه: کَلِمهُ حَقّ یُرادُ بهَا الباطلُ فرمودند.
امروزها که باز درباریان به مرض خناق مبتلا شدهاند و ملت بر گلوی آنها چسبیده، حقوق خود را میطلبد، میخواهند با کلمه "مشروطه مشروعه" خود را خلاصی بخشند. ما نیز در رساله رأفت ملوکانه آنچه لازم بود، شرح این معنی را کردیم. اما، به ملاحظه پارهای جهات درست واضح کردن مطلب، مجدداً به ترقیم[۵] این رساله پرداخته و میگوییم: مقصود از مشروطه، محدود بودن حدود دولت و سلطنت و منع کردن او از فعال مایشاء بودن است. اساس سلطنت را همه میدانند که شرایط شرعیه را دارا نیست؛ چرا که حاکم مسلمانان باید شخص عالِم عادل باشد و علم و عدالت از امورات ارثیه نیست که از پدر و جد ارث بماند، بلکه امورات کسبیه است و گذشته از این فقره، همه میدانند که احکام سیاسات و پولتیکی[۶] دولت، غالباً حرام و خلاف شرع است و اگر بعضی مطابق شرع باشد، چون متصدی آن لایق این منصب نیست، عملش حرام است، اگرچه مطابق شرع انور باشد.
پس این که به اذهان خاص و افواه عوام انداختهاند که "مشروطه مشروعه" میدهیم، معنی آن چیست؟ آیا سلطنت را بر اهلش واگذار خواهند نمود؟ کلّا و حاشا! بلکه سلطنت عمده عداوتی که باطناً با علماءِ اعلام دارد، همین است که ایشان را منکر سلطنت خود میداند و فهمیده است که علماءٍ اعلام متصدیان سلطنت را غاصب میدانند و به مراعات همین نکته بود وقتی که حضرت محرمتربت، سید محمد مجاهد از کربلا به تبریز آمد و امر به جهاد فرمود، جد شاه حالیه[۱] دید که اگر آن مرحوم غلبه نماید، تمام رعیت مطیع و منقاد او شده، سلطنت از آل قاجار سلب و به خانواده آل طباطبا تحویل خواهد کرد، ضمناً دستورالعمل داد [تا] ایرانیان بیرق خذلان خوابانیدند و پشت به دشمن دادند. و نتیجه این شد که قفقاز از ملکیت ایران بیرون رفت و علما نیز از چشم عوام افتادند و رفته رفته رونقشان کاست و کارشان به آن زاری و خواری کشید که میبینیم. و بالاخره چنان شد که عالِمنمایان جوفروش گندمنما، عمله دیوان شدند.
آیا اَخذ و عطایی که در دولتیان معمول شد - از گرفتن مالیات و گمرک و وجه تذکره و سایر مرسومات دولتی را - ترک خواهند کرد؟ نه، والله! نه، بالله! اگر شاه دیگر بودی، شاید ما تصور میکردیم که اگر در این امورات تخفیف داده نشود، تضعیف نخواهد شد؛ چنانچه در اول جلوس شاهنشاه دلآگاه، مظفرالدین شاه دیدیم که ربع مالیات کسبه و اصناف را بخشود و حرکات شاه حالیه را در ایام ولایتعهد که:
بالای سرش ز هوشمندی
میتافت ستاره بلندی
مشاهده کردیم که مردم را به چه آتش سوزان، میسوزاند و به چه خاکستر گرم مینشاند، که از جمله: غلّه دیوانی آقایان را به قیمت پست تَسعیر[۳] میکرد و غلّه مواجب[۴] خود را به صائینقلعه[۵] و اردبیل و مشکین، که تا تبریز چهل فرسخ راه است، حواله میداد و در حالتی که غله در محل شش هفت تومان بیشتر قیمت نداشت، از بیست الی بیست و پنج تومان پول میگرفت و مفاخرالملک[۶] را مأمور میکرد حاجی میرزا حسن حالیه[۷] را در سر مسیو پیریم[۸] گمرکچی، از طرفی، اخراج بلد میکرد و از طرف دیگر پیریم را با کالسکه دولتی شخصی داخل شهر مینمود.
یا این که مِن بعد، مالیات و گمرک و وجه تذکره و قیمت غله و و و و همه مشروعه خواهد شد؟ و لفظ مبارکه که همیشه ردیف این کلمات بود و گفته و نوشته میشد: دفترخانه مبارکه، گمرکخانه مبارکه، تذکرهخانه مبارکه و و و ، بعد از این گفته و نوشته خواهد شد: دفترخانه مالیه مشروعه، گمرکخانه مشروعه، تذکرهخانه مشروعه و ... مشروعه الخ؟
بلی، هیچ بعید نیست که همچه حکمی نیز از مصدر شریعت آقایان صادر شود، چنان که نمونه آن را دیدیم که حکم بر مباح بودن جان و مال و عِرض[۱] و ناموس اشخاصی کردند که در محل و خانه خود نشسته، عِرض خود را حفظ کرده و میکنند و مطالبه حقوق خود مینموده و مهاجمات اشرار و اشقیا را دفع مینمایند. آیا نه این است که اگر شاه را ولی امر، و اطاعت او را واجب و مخالفت او را حرام نمیدانستند، حکم بر قتل و نَهب اموال جمعی خداپرست نمیکردند؟ باری برویم سر مطلب.
مقصود از مشروعه بودن چیست؟ اگر مقصود، یکی از وجههای سه گانه است - که گفتیم و رد نمودیم - بیان فرمایید، و اگر مقصود این است که در قانون، مراعات اصول شریعت بشود و مثلاً مثل مشروطههای دول خارجه، آزادی مذهب و امثال آن داده نشود، این مطلب را هم در دارالشوری ملتفت شده و موافق بند [دوم متمم قانون اساسی] که تصدیق پنج نفر از علماءِ مصدّق از جانب حججالاسلام نجف را قید کرده، سد این مفاسد را نمودهاند و مخصوصاً حفظ اساس شریعت از اولین شرط مشروطه است.
بعد از ذکر این مقدمات میگوییم که: مشروطه صفت سلطنتی است که فعلاً در دست داریم. هر وقت این سلطنت مشروعه شد، بالتّبع مشروطهاش نیز مشروعه خواهد شد، و الا مادام که اساس سلطنت بر غصب و عدوان[۲] و احکام غیر ما انزل الله است، هیچ وقت مشروعه نخواهد شد، مگر این که از مذهب اثنیعشری خارج شویم و پادشاه را ولیّ امر دانیم. اما، خوشبختانه، در اول قانون اساسی نوشته شده که مذهب ایران اثنیعشری است و در مذهب اثنیعشری، سلطنت حالیه غیرمشروعه است.
بلی، چون علماءِ اعلام تکلیف خود ندانسته که مباشر امر سلطنت شوند و از روزی که مولای ایشان را در کوفه شهید کردند، باب سلطنت شرعیه بسته شده، حالا بالضروره تن به این سلطنت داده، رغماً[۳] سکوت دارند و میخواهند که سلطنت غیرمشروعه مستبد را لااقل اصلاحی نمایند و در تحت قید آرند و محدودش بکنند و مانع از اجرای شهوات نفسانیه او بشوند و طوری بکنند که پادشاه نتواند ملت را زیر بار قرض گران گذاشته، پول ملت را ببرد و در فرنگستان عیش نماید، دولتیان و درباریان مال مردم را مفت ببرند و به مردم تشخّص بفروشند. و این است که حضرت حجهالاسلام آقای شیخ عبدالله [مازندرانی] مینویسد: "ای گاو مجسم! مشروطه، مشروعه[۱] نمیشود". یقیناً شاه یا آقای نوری خواهند فرمود که: حاج شیخ عبدالله کافر است، چراکه مشروطه را به قید مشروعیت قبول ندارد. در این صورت وای به حال ما: در دهر چو من یکی و آن هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
شاه ما یا عالِم ما که مشروطه را به قید مشروعیت تقیید میکند، نه آخر باید فعلش مطابق قولش باشد و از او ببینیم کاری را که از آن قیاس سایر اعمالش را نماییم؟ آیا از احکام مشروطه مشروعه، یا استبداد مشروعه است کارهایی که در تهران کردند که همه میدانند و روزنامهها خواندند؟ یا کارهایی است که در تبریز نمودند از قتل و غارت و هتک حرمت اسلام؟ یا کار را به قِسمی تنگگرفتن است که مسلمانان به ارمنستان پناه ببرند؟ مخالفین مذهب آنها به آنها پناه بدهند؟ یا این است که علماءِ اسلامیه به خلیفه ارامنه کاغذ بنویسند و مقیمان ارمنستان را تماماً شورشطلب و یاغی و شریر قلمداد کرده و خلیفه را امر نمایند که به مسلمانان پناه ندهد و خلیفه آن جواب را بدهد که داد و آقایان را خجل نمود؟
یا این است که نظامالدوله[۳] و عدلالملک و سایرین، که جرمشان این بود که در ماه ذیحجه ۱۳۲۵ میانه سرخاب و خیابان[۶] صلح دادند به حضور مجتهد عصر و الزمان برود و حضار، ایشان را جدیدالاسلام نام نهند و استهزاء بکنند و عدل الملک را که از شمشیربندان خاص حضرت آقا بود، تهدید به غارت خانه نمایند و او هم از ترس جان، ترک سکونت شهر بگوید؟ یا این است که خانه مسلمانان را، خاصه وکلاءِ انجمن و خانه شمسالعلماء، همشیرهزاده خود آقا را غارت و خراب کنند؟ یا این است که بازارچه خیابان را از زیر نقارخانه تا مسجد کبود، که دارای چهارصد دکان است، همه را بیجهت و سبب غارت و پایمال نمایند؟ یا این است که فتحالله آسیابان، شریر قاتل را "شجاعالاسلام" لقب داده و او را مفتش اسلام قرار بدهند و او هرکس را که دلش خواست به تهمت بابیگری بکشد و آقا حظّ نماید؟ یا این است که بعد از فتح استبدادیان و زدن بیرق سفید و راه دادن به رحیم خان[۷] که داخل شهر شده، در باغ شمال منزل کرد و تسلیم شدن اهالی مارالان[۱] و ششکلان[۲] و باغمیشه[۳] دوباره سواره رحیم خان قریب دو هزار باب خانه باغمیشهها را با خانه کلانتریان غارت بکنند و زنها، معاذ الله، بیچادر و روپوش در مساجد بخوابند؟ یا این است که جناب مجتهد برای شجاع نظام[۴]، مداح واقع شده، اعمال وقیحه او را در حضور شاه تصدیق و تحسین کرده، امتیاز و درجه "امیرتومان"ی و لقب "شجاعالدوله"گی برای او بخواهد و باز خود را عادل و مقدس شمارد؟ یا این است که آن تلگراف منحوسه را، که عکس آنها را همه دیدهاند، به تهران بگوید؟ یا این است که اهالی ۱۲ محله تبریز و اغلب اهالی شتربان و سرخاب را مجملاً جز معدودی، شمر و خولی و سنانصفت را به اسم بابیگری متهم کرده، به ذهن سوارههای قرهداغ بدهند که این اشخاص بابی شدهاند، جان و مالشان حرام است و اتفاقاً قرهداغی بفهمد و بداند که غرض چه بوده و صریحاً بگوید که ما را به اسم جهاد با بابیها دعوت کرده بودند، حالا میبینیم که اهل شهر نماز میخوانند و اذان میگویند، معلوم کردیم که مقصود چه بوده؟ یا این است که جناب آقا، زلف نایب حسن و عسگر گوشبریده را برای ریش مبارک، و عرق جبین آنها را که از حِدّت خَمر[۵] حاصل شده، به آب وضوی خود ترجیح بدهد و ثواب یک روزه جنگ زنانه او را با عبادت یک ساله خود بخواهد عوض نماید؟ یا این است که جناب آقا با دست مبارک خود فشنگ به مجاهدین راه استبداد قسمت نمایند و روز ۱۶ جمادیالاخر، که اول یورش قشون استبداد به سمت امیرخیز بود[۶]، توپچی توپ نیندازد و جناب آقا فتوای جواز بدهد و توپچی دلگرم شود؟
یا این است که آقایی که بارها در ملأ عام بفرمایند که قنسول انگلیس شما را به قنسولخانه راه نمیداد، من نوشتم، من گفتم تا راهتان داد، یک دفعه بیرق شاهپرستی و استبدادخواهی را بلند کرده، بکند آنچه نباید کرد؟ یا این است که به انجمن ایالتی تشریف نیاورد و بگوید آنجا رفتن، حکم رفتن میخانه دارد و اگر ما آنجا حاضر بشویم، عوام چنان تصور نمایند که انجمن رفتن حلال است، یا کارهای انجمن صحیح است و به این واسطه ترویج خلاف شرع شود و [بر] عوام مشتبه شود.
اما از ۱۹ جمادیالاول سنه ۱۳۲۶ انجمن اسلامیه[۷] (برعکس نهند نام زنگی کافور) را مرکز قرار داده، منشأ این همه مفاسد و پشت پناه مستبدان و اشقیا و یغماگران بشوند؟ خوب، جناب آقا! قربانت برم، خدا را، یک بام و دو هوا؛ شما در حق انجمن میفرمودید آنچه میفرمودید کاری با آن نداریم و نمیگوییم انجمن که لااقل به اجازه شرعیه گرفته شده بود و شبهه حرمت نداشت، شما به ملاحظه دیگر تشریف نمیآوردید، چرا به دربار پس میرفتید؟ و ترجیح ظُلام[۱] قدیم بر اهالی انجمن، که به اعتقاد شما ظلام هستند چه بود؟ و از کجا به خانه مفاخرالدوله[۲] که استهزاء به شریعت میکرد و روزه نمیگرفت، سهل است، از مسخره به قنسول روس خبر میداد که به افطار منزل شما خواهم آمد و هکذا به خانه مفاخرالملک که شما را به حکم شاه در سر مسیو پیریم از شهر بیرون کرد میرفتید و مهمان میشدید؟!
به انجمن نمیآمدید بسیار خوب، شریعت دست خودمان است، اما جواب این مسأله را بفرمایید که مرکز قشون استبداد شدن و از شاه پول و کمک خواستن، بلکه اظهار کردن که من و امامجمعه به قدری که مقدورمان بود پول دادهایم، حالا دیگر نداریم و باعث قوت اغلب اشقیا گشتن و آنها را دل دادن برای چه بود؟ آیا این اعمال باعث ترویج قتل و غارت و جرأت اشقیا نمیشد؟ آیا نمیشنیدند و نمیشنوید که غارتگران مال مردم را که میبردند و بعضی از دینداران منع میکردند که حرام است، در جواب آنها گفتند: به ماها حلال است؛ دوازده مجتهد فتوی داده. گرفتیم که شما فتوی ندادهاید. آخر جواب بفرمایید که چرا نشستید و این همه تهمت را قبول کردید و خودتان را پشت و پناه اشقیا کردید و باعث ترویج عمل آنها شدید؟ ای آقایی که به انجمن نمیآمدی و میگفتی که محض حضور من در آن مجلس، اسباب جرأت عوام و موجب اشتباه او میشود (میفرمایید مرا میکشتند به فلان جا پناه بردم)!
اولا: کی شما را میکشت؟ فرضاً دیدی که همهمه در میان مردم هست، شبانه به دهات میرفتید؛ چنانچه پارسال حاجی میرزا حسن[۳] و میرزا صادق[۴] تدلیساً[۵] صلاح ندیدند که در شهر بمانند، به اطراف رفتند. بعد از مدتی اعیان و تجار و کسبه و عموم شهر رفتند[۶] و با احترام [او را] به شهر آورد[ند]. باز خاک به سر مردم بیختند.
ثانیاً: رفتید دیدید که پرده بد بالا رفت، بنا بر قتل و غارت شد، چرا خود را کنار نکشیدید و مانند سایر علما و ائمه جماعت که اول به گمان حقّی حاضر شده بودند، بعد دیدند که بدتر از بد شد عقب کشیدند، نکردید و آتش جهنم را به موجب قباله "مشروطه مشروعه" خریدید و آنجا نشسته زیر اطاق شما جمعی را کشتند، و جمعی زجر و شکنجه کردند، و شما دستی از نزدیک به آتش داشتید؟ خوب، جناب آقا سید را به تهمت این که به آقا میرهاشم[۷] گلوله انداخت و فرضاً زخمی کرد، به چه وسیله و به چه مشروعهگی کشتند، در حالتی که شماها هم آنجا تشریف داشتید؟ آیا کمترین مرتبه نهی از منکر، این نیست که با فسّاق[۱] معاشرت ننمایند و به آنها سلام ندهند؟ شما که اهل انجمن را فاسق و انجمن را "دارالفسق" میدانستید، بسیار خوب، پس حالا هر روز و شب خانه شجاع نظام و سردار نصرت چرا تشریف میبرید و از آن مالهای حلال غارتی، به شما تدارک پلو دیده، میل میفرمایید و باد میکنید و با وجود این، ادعاءِ عدالت مینمایید؟
باری، حرفهای گفتنی زیاد است. اصل مقصود ما این است که چنانچه حضرت آیتالله حاجی شیخ عبدالله مازندرانی، مدّ ظله، فرمودهاند: "گاو مجسم، مشروطه مشروعه نمیشود" آقایان مقدس، ما را برخلاف مذهب اثنیعشری دعوت نفرمایند. در مذهب اثنیعشری، سلطنت اشخاصی که استحقاق ندارند، غیرمشروعه است. مشروطه آن نیز مشروعه نخواهد شد. و مشروطه امری است دایر بر سلطنت و همان سلطنتی که آن نیز مشروعه نخواهد شد؛ و مشروطه امری است دایر بر سلطنت و همان سلطنتی که تا دو سال قبل به طور استبداد بود. مراد این است که محدود باشد نه خودسر، سلطنت سابق به چند قِسم بود، حالا نیز به همان قِسم است. اگر مشروعه بود، باز مشروعه است. و الا فلا.
اما این که به ذهنها انداختهاند که خیال جمعی بر این است که آزادی مذاهب و اجراءِ پارهای امورات خارج از مذهب باشد، این هم شیطنتی است که مستبدین شهرت دادهاند. بلی، لامذهب همیشه بوده و هست و خیالشان بر این است که آنچه در دل دارند بگویند و بکنند. ولی قانون اساسی همه آنها را چاره کرده و علاج نموده. اما چه چاره، که طرفداران استبداد کاری کردند که مسلمانان هزار حسرت بر مروت ژاپنی بتپرست میبرند. ایامی که با دولت روس جنگ میکرد، مخصوصاً جماعتی معین نمود که کشتگان روسی را با احترام بر میداشتند و موافق آیین عیسوی بر خاک میسپردند. بر خلاف استبدادیان که ریسمان به پای کشتهشدگان بسته، در کوچهها میگردانیدند و برای مژده یک قَران، که شجاع نظام نرخ گذاشته، به در خانهاش میبرند. گذشته از آن نفر کرجی را که کشته شده بود، ریسمان به پایش بسته در کوچهها گرداندند و گفتند (العیاذ بالله)، حضرت عباس بابیها است که کشتهایم. آفرین بر این مسلمانی!
ای عقلای مملکت و ای طرفداران شاه! شما از چنگیز و لشکرش زیادتر نخواهید شد. او دنیا را قتل عام کرد، مساجد را خراب نمود و آتشی روشن کرد که تا سالیان دراز دودش بلند بود و شهر هرات را با آن بزرگی چنان قتل عام کرد که جز هفده نفر کسی نماند. با وجود این، چون ظالم بود دولتش دوامی نکرد. باز ممالک آباد شد و اکنون از چنگیز و تیمور و غیر آن اثری نمانده. میبینیم که مستبدین به ما بحث میکنند که آنچه از بعض شماها سر زده فراموش نشده است. بلی، آنچه از بعضی اشخاص سر زد آن هم از لجبازی مستبدین بود، وانگهی از لوازم مشروطه نبود و همه منکر آن بودند و نظیر کارهایی بود که ده سال قبل در سر خانههای قائممقام و نظامالعلماء از مردم ظاهر شد. روزی که چند نفر سید و طلبه را کشته، سرشان را با سنگ کوبیدند و نزد امیرنظام رفتند، گفتند ما با کشیش نماز میخوانیم با این ملاهای محتکر نماز نمیخوانیم، اسم مشروطه که در میان نبود؛ بازاری بود آشفته، خانهها را غارت کردند، کشتند، بستند، کردند مثل حرکات امروزه؛ اما باز اگر انصاف نماییم حرکات دو روزه شما ننگ حرکات دو ساله ما را برد. شما مأمورین حفظ امنیت و پاسبان اسلام بودید که اول بر مغازهها بعد به بازارچه دروازه اسلامبول آتش زدید؛ برادر جعفر آقا که از سوءِ تدبیر دولتیان با اهل تبریز خونی شده، شما به سر تبریزیان آوردید. عمارت دولتی را که شما طرفدار او هستید تا دست این جماعت بود در امن بود، بعد از گرفتن و بودن شما، در و پنجره و تیرهای اطاقها را بکندید، بردید.
حالت باغ شمال و باغ صاحبدیوان و سمت بازاری که دست شما بود، در پیش چشم است و عار کلمهای که قنسول روس بعد از آن که قشون دولتی مغازهها را غارت کرد و آتش زد و سیصد تومان خسارت زد که باید دولت غرامت آن را بکشد، گفته تا دامن قیامت باقی خواهد بود. گفت: "مغازهها تا در دست اشخاصی بود که آنها را بابی نامیده بودند یک دینار بر ما صدمه نرسید، ساعتی که به دست اسلامیه رسید، همه چیز رعیت ما به غارت رفت". نکته کلام را ملاحظه نمایید که اسم اسلامیه را میبرد، نه قشون دولتی را. ببینید که سنگ را به کجا میاندازد. افسوس بر این مسلمانی.
آخر نه این است که شما آمده بودید اشرار را تنبیه نمایید و مملکت را امن بکنید؟ پس چرا کاری را که از دیگران عیب بود، صد مرتبه بالاتر از آن را مرتکب شدید، از شما مستحسن شد؟ والسلام.
**پاورقیها:**
[۱] از علمای تبریز
[۲] منظور، محمدعلی شاه قاجار است.
[۳] مجلس شورای ملی است.
[۴] کلمه ... باطل: کلمه حقی که از آن مراد باطل میشود.
[۵] نگارش
[۶] سیاسی
[۱] منظور، فتحعلی شاه قاجار است.
[۲] گذرنامه
[۳] نرخگذاری کردن
[۴] غله مواجب: بخشی از حقوق و مستمری شاه که به صورت غیرنقدی (غله) دریافت میگردید.
[۵] صائینقلعه یا شاهیندژ که در پنج فرسنگی سلطانیه قرار دارد و نام قدیمی آن قهورد یا قهود بود. این روستا در شمال غربی ابهر قرار دارد و مغولان آنجا را صایینقلعه نام دادند.
[۶] وی از جمله مخالفین مشروطه در تبریز و وابستگان محمدعلی شاه بود که مشروطهخواهان را دشمن میداشت. او همچنین ازجمله اعضای انجمن فتوت تبریز بود.
[۷] حاج میرزا حسن مجتهد تبریزی، پسر حاج میرزا باقر مجتهد، از علمای مشهور تبریز در هنگام نهضت مشروطه بود. وی ابتدا از مشروطه حمایت کرد، ولی مدتی بعد به سبب تندروی مشروطه - خواهان، به جمع سردمداران مخالفین مشروطه پیوست و درگیریهای گستردهای با آنان پیدا کرد.
[۸] مسیو پیریم بلژیکی، در سال ۱۳۱۵ ق وارد ایران شد و به استخدام دولت درآمد. وی مدتی مسئولیت بازرسی کرمانشاه و مسئولیت گمرک آذربایجان را به عهده داشت. پیریم در سال ۱۳۲۰ ق ریاست ولایتی گمرک تبریز را به عهده گرفت و تاسال ۱۳۲۳ ق در این سمت باقی بود.
[۱] آبرو
[۲] ستم
[۳] به خلاف میل، ناگزیر و ناچار
[۱] به نظر میرسد که این، شایعهای بیش نیست، زیرا در هیچیک از نامهها و اعلامیههای وی، چنین عبارتی دیده نشد.
[۲] شعری است منسوب به شیخ الرئیس ابوعلی سینا.
[۳] حاج نظام الدوله، از معتمدان شهر تبریز و از طرفداران مشروطه در تبریز بود.
[۴] حاج سید حسن شامغازانی، ملقب به عدلالملک، از بازاریان و رجال مشهور تبریز بود که در سال ۱۲۵۷ ق متولد شد و به سال۱۳۳۶ ق درگذشت. پسر بزرگ عدلالملک، حاج میرزا مسعودخان، که لقب صفاءالملک داشت، بعد از پدر لقب عدلالملک یافت. او در ایام جوانی مدتی با روزنامه مظفری که توسط محمد ندیم، مدیر مدرسه مظفری منتشر میشد، همکاری داشت. پسر دیگر عدلالملک، میرزا یوسف خان مکرم الملک بود.
[۵] و [۶] نام محلههای قدیمی تبریز
[۷] رحیم خان چلبیانلو فرزند حاج علی خان از سران عشایر شمالی آذربایجان و ساکن قراچه داغ بود و از جمله مخالفین سرسخت مشروطه در تبریز به شمار میرفت. وی عمدتاً به راهزنی و شرارت اشتغال داشت. برخی از منابع، شرارتهای او در دوره مشروطه را به تحریک شاه نسبت دادهاند. این شایعه به حدی گسترش یافت که شاه ناگزیر دستور حبس رحیم خان را صادر کرد. در دوره استبداد صغیر شرارتهای رحیم خان ادامه یافت، ولی پس از سقوط استبداد صغیر، او ناگزیر به روسیه پناهنده شد. رحیم خان مدتی بعد به ایران بازگشت و به شرارتهای خود ادامه داد تا این که در دوره حکومت مهدیقلی خان هدایت در آذربایجان دستگیر شد و سپس تیرباران گردید.
[۱] و [۲] و [۳] نام محلهای است در جنوب شرقی تبریز.
[۴] شکرالله خان نظام مرندی، مدتی از جمله مقامات حکومتی محمدعلی شاه قاجار در آذربایجان بود و از رجال مخالف مشروطه محسوب میشد. شدت مخالفت او با مشروطه به جایی رسید که برخی از مشروطهخواهان تندرو برایش یک بسته پستی بمب پست کرده و از این طریق او را به همراه پسرش شجاع لشکر به قتل رساندند.
[۵] حدّت خمر: زیادی شراب
[۶] در این زمان میرزا حسن مجتهد تبریزی که رهبری مخالفان مشروطه تبریز را در دست داشت و پس از دریافت خبر گلولهباران مجلس در تهران، به شدت به حمایت محمدعلی شاه برخاسته بود، خطاب به مردم محلات مختلف تبریز اعلام داشت که هرکس در زیر بیرق درآید در امان خواهد بود.
[۷] انجمنی بود که در تبریز با تلاش گسترده میرهاشم دوهچی پدید آمد و به حمایت از محمدعلی شاه و علیه مشروطه و مجلس شورای ملی فعالیت گستردهای داشت. این انجمن سرانجام پس از پایان دوره استبداد صغیر تعطیل شد.
[۱] جمع ظالم: ستمکاران
[۲] از جمله رجال دولتی تبریز و از مخالفین مشروطه و طرفدار محمدعلی شاه بود.
[۳] منظور، حاج میرزا حسن مجتهد تبریزی است.
[۴] منظور، آقا میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی است که نخست از علمای مشروطهخواه تبریز بود، اما به سبب تندروی مشروطهخواهان تبریز و لاقیدی مذهبی برخی از آنان به جرگه مخالفان پیوست.
[۵] از سر فریب
[۶] در اصل: رفت
[۷] منظور، میرهاشم دوهچی، رئیس انجمن اسلامیه است.
[۱] جمع فاسق: بدکاران
[۲] در اصل: ندارد
* رسایل مشروطیت، ج ۲، ص ۱۱۸-۱۲۷.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
محل وقوع: تبریز (استان آذربایجان شرقی)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم, مخالفان مشروطه, حکومت
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)