کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
چو شه به دامن جادو و جَنبَل آرد چنگ
کدام جنبل و جادو نماید آن آثار
دریده شد دل مردان شیرگیر و ز جهل
دلش مخر دیو است و از تهی مغزی چو عزم
نیست ملک را شود عزیمتخوان
همی گریزد از او مردمی به صد فرسنگ
که آید از قلم و رأی مرد با فرهنگ
همی نگارد افسون به چرم گرگ و پلنگ
همی کند پی تسخیر دیو و دد آهنگ
چو رنگ نیست به کارش رود پی نیرنگ
میان این شه و اسکندر اینت پس توفیر
که او شتافت پی نام و شاه ما پی ننگ
وزیر بار اسکندر بدی ارسطالپس
وزارت شه ما را کند بهادرجنگ [۱]
چنانکه، مانی، از کارخانه ارژنگ
به باغ خویش بنازد شهنشه ایران
چگونه باغی کز هر طرف در او نگری، نعوذ بالله از آن دیولاخ [۲] تیره که هست
همی تو گویی آنجا حدیقهالموت [۳] است
به جای نار [۴] دل بیدلان تپیده [۵] به خون
ریاض [۶] آن همه آکنده از بلا و یغم
درختهاش عقابین و تازیانه و دار
ز سیر سبزه سبزش جگر چو لاله به داغ
ز سیل اشک یتیمان و خون مظلومان
تفو بر آن قلم و دست و تیغ و طوق و نگین
تفو بر آن که چنین شاه را همی شمرد
بدان مثابه که ایران از او خرابی یافت
دلش ز ناله و فریاد عاجزان به نشاط
تنش ز جهل و طمع کردهاند پنداری، ز چه
بر آید همواره چون مه نختب
چو بست خیش خود از شاخ شیخ شوخ پلید
شیار کرد دل خلق را و تخم خلاف
چو روید از دل این خاک جز نفاق و حسد
ندیم شه چو بود شاهدان بازاری
اسوارهاش ندارند در نبرد شتاب
پیادهاش نیارند در گریز درنگ
به روز رزم ز ابرو کمان کند سردار
این چو بست تیغ شه از خون بیگنه زنگار
شها خدای ترا داده این جهان فراخ
چرا تو عشوه آن خربغا [۷] خری کار است
ز بوی و رنگش بیرنگ و بوی خواهی ماند
ترا از آن چه سعادت رسد که گویندت
کجا به کام دل اندر رسی که مست و خراب
همیشه در هذیانی مگر به خواب اندر
تو سفله [۸] کی به مقام شها رسی حاشا
چگونه حُسبَد و ایمن ز جان خویش زید
به یاد دار و فرائش مکن که سنگی سخت
برای آن که به مغز تو ناگهان کوبد
فغان خلق برآوردی و برآید زود
به خون بیگنهان لاله رسته رنگارنگ
شَرَر فروز چو دوزخ سیه چو دود آهنگ
به جای سرو در آن نیزه جای سبزه خدنگ
به جای تای سر خستگان ز دار آونگ
حیاض [۹] آن همه انباشته به زهر و شَرَنگ
کدیورش [۱۰] همه دژخیم، چهره پر آژنگ [۱۱]
ز دیدن گل سرخش چو غنچه دلها تنگ
به گل فرو رود اسب و سوار تا آرنگ [۱۲]
تفو بر آن علم و کوس و افسر و اورنگ [۱۳]
ز جهل وارث جم یا خلیفة هوشنگ
نیفت از ستم بیوراسب و پور پَشَنگ
چنان که قحبه مست از نوای بربط و چنگ
ز چشم و گوش و زبان تا سرین و اشتالنگ [۱۴]
به که بماند فغواره چون شه شترنگ
به یوغ گردن آن گار گردندنگ [۱۵]
در آن بکاشت به دستور آن سفیه دینگ [۱۶]
جه زاید از زن بدکاره جز نکوهش و ننگ
بتانسعتری [۱۷] و کعبتان دلبرشنگ [۱۸]
به گاه حمله ز مژگان سپه کشد سرهنگ
کجا ز آینه معدلت زداید زنگ
چرا کُنیش چو زندان گور بر ما تنگ
چو روسپی رخ تزویر خود به بوی و بَرَنگ [۱۹]
جو هوش از اثر می خرد ز نشئه [۲۰] بنگ
که آفتاب بشیر است و ماه در خرچنگ
تو خفته در چهی و آرزو به کام نهنگ
تنت به سان فَرَنجَک [۲۱] فشرده دست فرنگ
کجا سَبَق [۲۲] برد از اسب بادپا خر لنگ
شهی که با سپه خود همیشه دارد جنگ
نواختی به سر داد و دانش و فرهنگ
ودیعت است در انبان روزگار آن سنگ
ز خانمان تو بر آسمان غریو و غَرَنگ [۲۳]
**پاورقیها:**
[۱] وزیر بار: احتمالاً منظور، وزیر دربار یا مشاور بوده است. طوره جینپاشا خان قراباغی (۱۳۳۶- ق)، از امرا و درباربان مظفرالدین شاه قاجار (۱۳۱۳-۱۳۲۴ ق) و محمدعلی شاه قاجار (۱۳۲۴- ۱۳۲۷ ق) است، وی در دوره محمدعلی شاه به وزارت جنگ مصوب شد و عنوان سبهالار یافت و کم کم مقام اول را در دربار به دست آورد و در مخالفت با مجلس شورا و اساس مشروطه و منروطهخواهان اهتمام تمام داشت.
[۲] فراوانی دیو
[۳] حدیقهالموت: باغ مرگ
[۴] مخفف انار
[۵] در اصل: طبید
[۶] جمع روضه: باغها
[۷] بدکاره فاسد
[۸] پست و فرومایه
[۹] جمع حوض
[۱۰] صاحبخانه، کدخدا
[۱۱] چین و چروک
[۱۲] آرنگ با آرنج: مفصل میان استخوانهای ساعد و بازو
[۱۳] تخت پادشاهی
[۱۴] اشتالنگ با شتالنگ: استخوان پاشنه پا، کعب
[۱۵] گردنکج: گردنکش
[۱۶] احمق و کودن
[۱۷] مخفف چاه و مانند بت
[۱۸] دارای رفتار و حرکات شیرین و دلپسند
[۱۹] بو و برنگ: بوی مطبوع
[۲۰] در اصل: نشاه
[۲۱] کابوس
[۲۲] پیشی، سبقت
[۲۳] ناله و زاری همراه با گریه و اشک
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: محمدعلی شاه قاجار
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)