کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با انتقاد از عدم مشارکت فعال مردم فارس و بنادر در نهضت مشروطه آغاز میشود و این عدم فعالیت را ناشی از عدم آگاهی از اهمیت مشروطیت و حقوق خود میداند. در ادامه، به تشریح مفهوم مشروطیت میپردازد و آن را به معنای احقاق حقوق ملت، اجرای عدالت، محدود کردن ظلم حکام و رفع بندگی از ملاکین معرفی میکند. همچنین، بر لزوم نظارت مردم بر نحوه مصرف مالیاتها تأکید میکند و بیان میدارد که مالیات باید صرف آبادانی کشور و حفظ حدود آن شود، نه مصارف شخصی حکام. در پایان، به سکنه جنوب ایران هشدار میدهد که از این فرصت تاریخی برای آزادی و اثبات حقوق خود استفاده کنند و به کسانی که مشروطیت را به آزادی در دین تعبیر میکنند یا با آن مخالفت میورزند، انتقاد میکند و جهل سیاسی یا ترس از دست دادن موقعیت را دلیل آن میداند.
متن کامل گزارش
خدمت جناب... مدیر محترم اداره مظفری وفّقهالله فی نشر المعارف و بسط العدالة، زحمت میدهد. آنچه اخبار متکاثره[۱] ایران و مکاتیب متظافره[۲]، هر هفته محتوی است، وقوف اهل فارس و بنادر است در مادّه تأسیس مجلس و ارسال وکلای خود بهدارالشورای مرکزی[۳] و سبب تسامح آن را وجوهی بیان میکند که ما تجویز هیچیک را در حق اهل فارس و بنادر نمیتوانیم قبول بکنیم و در ضمن این ذریعه[۴] برخی از آنها را اخطار خواهیم داد و شاید یکی از آنها مستند باشد به امساک قلم صاحبان جراید و از آن جمله جنابعالی هستید که اقامه بیرق حرّیت فارس و بنادر به قلم حقیقت شِیّم[۵] شما است که اهل حدود جنوبیه را تنبیهات نکردهاید.
خود اهل فارس میدانند که اصطخر آنها پایتختکیان و عاصمه[۶] اشکانیان و مقرّ ساسانیان بوده [است]. همیشه حشمت سلاطین مینو زمین و شوکتکشور ایرانیان به نیروی بازوی فارسیان بوده. قَعقَّعهُ سلاح پارسیان زَهره رومیان را آب میکرد و افراسیاب تُرک از ضرب شمشیر آنها خواب و آرام نداشت. حال چه شده که در این مجاهده اسلامی و فداکاری وطن و خدمت به دین قَویم اسلام از همه قبایل ایران عقب ماندهاند؟ ریشه ایرانیت و اصول نژاد فارسیان همیشه به همت والای شیرازیان بسته بود. اینک بهواسطه نداشتن رئیس و پیشاهنگ، پیشروانِ قافله مردانگی و شجاعت، تاجیک وار در آخرِ قافله اسلامیان لنگ لنگان هفته [ای] یک قدم راه میروند.
گویا شما صاحبان جراید نجابت و اصالت نژاد فارسیان را بر آنها نفهمانیدهاید. همه شهرهای، ایران مخلوطند از طوایف مهاجرین ممالک دیگر مگر فارسیان که فرس خالص و ایرانی ساذَجاند[۸]. چرا این قوم اصیل از شُرب[۹] جام شهادت دریغ میکنند و از حراستِ وطن مألوف و صیانت قبور اجداد و نیاکان خود مسامحت میورزند؟ اهل شیراز و بنادر جنوبی بهواسطه مراوده خارجه از قوه مجریه خارجه و عدم قوه داخله ایران از برّی و بحری[۱۰] خوب مستحضرند. به مقتضای حب وطن و غیرت، بایست سلسله جنبان گُرد[۱۱] مشروطه خواهان فارسیان باشند، لیکن در مقام عمل دیده میشود که اهل فارس و بنادر خلیج فارس هزار یک غیرت آذربایجانیان را بروز ندادند. (بهقول طهرانیها: کاکاشیرازی! شماها که مشدی و غُراب بودید چرا از قافله واماندید؟) دیگر اینکه گویا معنی مشروطیت را ندانسته و از اثرات مجلس ملّیه و نتایج افکار مَعقِل[۱] عقلا و مبعوثین[۲] ملت آگاهی ندارند [و] از حقوق مغصوبه[۳] خود اطلاعی ندارند. حال بههریک اختصاراً اشاره لازم افتاد. ای ملت نجیب ایران! بدانید که شما هریک در مملکت و دولت ایران حق دارید، صاحب املاک و دهات بهقدر دارایی مالک یک باغ همانقدر. مالک یک اطاق کذالک در این مملکت حق دارند؛ بلکه چوپان بهقدر چوپانی خود حق دارد که وا وطنا بگوید و احدی حق اخذ دیناری غیرالحق از شما ندارد که فَلسی[۴] مطالبه نماید مگر آنکه شما هریک حق دارید که ندهید مگر آنکه مصرف آن را به شما بفهمانند. مثلا مالیاتی که از شما میگیرند این مالیات و جنس نه زکوة است نه خمس است نه ردّ مظالم شرعی است، بلکه از شما میگیرند که در راه اصلاحات مُلکی و ملتی خودتان و به جهت تهیه قشون منظم و اسباب حفظ مملکت و حدود آن از تخطی و تجاوز و تعدی اجانب مصروف دارند. در راه تکثیر مدارس و مَطابع[۵] و جراید و کلّیه در طریق نشر معارف و تعلیم ملت و ترویج صنایع و غیرها صرف نمایند.
شما صاحبان حق، حق شرعی و عقلی دارید که ازگیرنده پول، مصرف او را بخواهید که چه قدر از شماگرفته و میگیرند و به کجا خرج میکنند. بدانید این مالیات که خون جگر شما است و از عینِ مال شما است حکام مستبد و رجال خائن را طلبی از شما و پدران شما نیست و نبوده، از مال حلال شما است، از کد یمین[۶] و عرق جبین شما تحصیل شده، میگیرند که در راه آسایش شما - در طریق حصول عزت و شرف شما -و به جهت آبادی وطن شما بدون حیف و میل دیناری مصروف دارند. شما باید اول، راه صرف آن را از آنان بخواهید و محل مصرفش را بدانید، آن وقت بدهید.
هزاران سال است که حقوق مشروعه شما مغصوب و شما در این باب مظلوم بودهاید یعنی تمام دنیا در سلطنتهای مستقله مستبده روی زمین مغلوب ظَلّام و منکوب حکام جور بودهاند. بعضی از ملل و ممالک، عوام را ذهنی کرده بودند که سلطان را حقی بهذمه رعیت است که خواه و مخواه باید بگیرد و این کلمه خبیثه از القائات شیطانی و در قلوب عامه راسخ بود تا در این قرن از برکت علوم و تابش آفتاب تمدن و افتتاح ابواب حس انسانی و ترقیات مردم از رتبه حیوانیت بهدرجه انسانیت ملتفت شدهاند که شاه و حاکم حقی بر رعیت ندارند و هرچه در این ازمنه متمادیه[۷]، چندین هزار سال مالیات گرفته و کیف ما یشاء بهدلخواه خود صرف کردهاند، همه غصب و از راه عُدوان[۸] و همه اخذِ بهغیر حق و اعانت[۱] بهغیر مستحق بوده [است] (و چه خوب فرموده شاعر، این شعر شریف را:
سیرم از مردم دنیاطلب دون که بهجهد ای بسا دست که مردم بهضرورت بوسند
لقمه از گرسنه گیرند و خورانند بهسیر که اگر دست دهد قطع کنند از شمشیر
فیالواقع چقدر شقاوت و قساوت قلب[۲] میخواهد که بهحکم سلطان، هستی فقرا و ضعفاء و وَدایع[۳] حضرت الله را تاراجکنند و سالانه و ماهانه بهمردم شریر پست فطرت دَنیالطبع[۴] بدهندکه جز تخریب مُلک و ملت، چیزی از وجود آنها برای دولت هم حاصل و متصور نیست تا چه رسد به ملک و ملت.
بلی، هر ملتی باید برای حفظ حدود و آبادی مملکت، بهعقلای مُلک و ملت که امنای رعیتاند پولی بدهد و آنان هم توجه را بهراه خودش مصروف دارند بدون اینکه دیناری حیف و میل بشود. بهجائی که اگر در بودجه مالیاتی صد دینار -که ده عددش یک قران است - توفیر[۵] بیابد ولو یک سال اوقات صرفکند محلش را پیدا و دفتر دولت راکه ثبت بیتالمال ملت است تصحیح نمایند نه در راه مصارف شخصیه و ازدیاد پارک و عمارات و دیهات و کاروانسراها و دکاکین و کالسکه و اسب و مبل و اثاث البیت و جواهرات و و و و تا برسد بهذخیره کردن وجوه معتدٌّبه و گذاشتن در بانکهای خارجه.
پس معنی مشروطیتِ دولت، مجلس شورای ملی و عدلیه و ادارات، احقاق حقوق و اجرای قوانین عدالت است که نگذارند حکام جابر و رجال خائن از شما بی جهت پول بگیرند. هرچه از شما بگیرند، بهعدالت و مساوات و به هر مصرفِ لازم مملکت برسانند هم بهعدالت و عقل و انصاف [خواهد بود]. یکی دیگر اینکه تا حال آنچه در ایران دیده شده این است که رعیت خود را عبد ذلیل حکام و... بلکه نسبت بهمالک هر قریه، خود را عبد ذلیل میدانستندکه حاکم و مالک و ارباب هرچه بتواند کیف یشاء[۶] در حق یک مشت رعیت بیچاره حکمرانی کند. تعقل نمیشد که رعیت از دست حاکم و مالک شکایتکند و دولت بهعرض آنها برسد و هردو با این یک مشت ضعفاء رفتار عبید و اماء[۷] مینمودند.
و معنی مشروطیت رفع عبودیت و فَکّ[۸] طوق بندگی حکام و ملاکین است و إعمال کلمه حرّیت اسلامی و آزادی انسانی است. معنی مشروطیت، تحدید[۹] ظلم ظَلاّم و پوزهبند دهان حکام و پابند چموشان ایام است. از نتایج قویمه این اشتراط[۱۰]، حفظ از اسارت کفر و نصاری است و سدی در جلو سیل هایل جنوب و شمال[۱].
پس ای سکنه جنوب ایران که همیشه در بروز غیرت و حَمیّت اصحاب یمین بودید! چرا این افتخار و شرافت را از دست داده خود را در «اصحاب شمال»[۲] مندرج کردید؟ بدانیدکه اثر این مجلس مندوبان[۳] ملی دو چیز است: یکی حریّت شما است از بندگی هر ظالم مستبدی، خاصه حکام و ملاکین؛ دیگر اثبات حق شما است. هرکس هرچه دارد مال خودش است نه غنیمت حکام. این است معنی حریت که از مجلس نتیجه میشود نه آنکه خائنان نسبت میدهند و ریاستطلبان شهرت میاندازند که معنی حرّیت، حرّیت در دین است. حاشا و کلاً، عقلاء ملت اسباب حرّیت در دین فراهم کنند و اگر از بعضی از حَمَله علم[۴] خلاف این صادر شود محمول بر بیاطلاعی و نادانی از اوضاع سیاسیات و مقتضیات وقت است، اغراض دول مجاور را با ما نمیدانند و حالات سابقه و حالیه و آتیه ایرانیان را استحضاری ندارند، یا آنکه خوف زوال ریاستِ شخصیت خود را میدهند، یا آنکه اَبلَه است و ساده لوح و خوش باورکه یکی از حکام و مستبدین، عرض اخلاص کرده و عکس این مراتب را بر آن بیچاره القاء نموده، آن هم از سادهلوحی قبولکرده وگرنه بهحسب اسباب عادیه و تقدمةالمعرفه جهات سیاسیه هرکه مشروطه و مبعوثان بلد را تخطئه نماید یا اعتقاداً یا عقلاً اختلالی دارد. شرح این را در دو رساله علیحده نوشتهایم امید که اداره مبارکه مظفری و صاحبان جراید دیگر آن رسالهها را محض تنبیه و آگاهی برادران اسلامی ما نشر و اشاعه بدهند. ایّدکم اللهُ بنَصرِهِ و تأییدِه.
**پاورقیها:**
[۱] فراوان
[۲] مکاتیب متظافره: نامههای هماهنگ و متوافق
[۳] دارالشورای مرکزی: مجلس شورای ملی
[۴] منظور همین نامه است.
[۵] جمع شیمه: خوی، عادت
[۶] پایتخت
[۷] صدای برخورد اسلحه
[۸] ساذج (معرّب ساده): خالص
[۹] نوشیدن، در اسل: شریب
[۱۰] بری و بحری: زمینی و دریایی
[۱۱] پهلوان. در اصل:کرد
[۱] پناهگاه
[۲] نمایندگان
[۳] غصب شده
[۴] فلس: پول سیاه، پشیز
[۵] جمع مطبعه: چاپخانهها
[۶] کدّ یمین: دسترنج
[۷] ازمنه متمادیه: زمانهای دراز
[۸] ظلم، جور
[۱] کمک. در اصل: اعان
[۲] قساوت قلب: سنگدلی، در اصل: قصاوت
[۳] جمع ودیعه: امانات
[۴] دنی الطبع: فرومایه
[۵] تفاوت
[۶] کیف یشاء: هر طور بخواهد
[۷] عبید و اماء: بردگان و کنیزان
[۸] باز کردن
[۹] محدود کردن
[۱۰] مشروطه شدن
[۱] منظور از سیل هایل جنوب و شمال: پیشروی ویرانگر و هراسناک انگلستان و روسیه است.
[۲] اشاره به آیه ۴۱ سوره واقعه وکنایه از وضع اسفناک نگون بختها در قیامت است.
[۳] نمایندگان
[۴] حمله علم: حمل کنندگان علم، علما
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: مردم جنوب ایران
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)