کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به هجوم کفار روسیه و تصرف ولایات اسلامی و معطل ماندن شعائر دینی آغاز می‌شود و خطر نابودی اسلام را گوشزد می‌کند. سپس، مجاهدین فی سبیل الله را به سه دسته اخص (فرمانروا و شاه)، خواص (وزرا و مسئولین تجهیز سپاه) و عوام (لشکر و مردم دیندار) تقسیم کرده و وظایف هر گروه را تشریح می‌کند. تأکید می‌شود که سستی در جهاد، نه تنها به قتل و غارت منجر می‌شود، بلکه بنیان دین را منهدم کرده و خسران ابدی به بار می‌آورد. در ادامه، اهمیت برپایی شریعت توسط پادشاه و امیر لشکر برای انتظام امور و جلب محبت رعایا بیان می‌شود. همچنین، بر لزوم رعایت عدالت در برخورد با رعایا و جلوگیری از ظلم و تعدی کارگزاران تأکید شده و عواقب سوء بی‌عدالتی و غفلت از احوال مردم، از جمله سلب دولت از حاکم، گوشزد می‌شود. در پایان، به اهمیت انتخاب وزیر باتدبیر و خداترس و رجوع به علمای عامل در امور شرعی اشاره شده و وعده نصرت الهی در صورت رعایت این اصول داده می‌شود.

متن کامل گزارش

بدان که در این جزء از زمان که کفره روسیه - خذلهم الله - هجوم بر سر مسلمانان آورده‌اند و بعضی از ولایات اسلام را با اهالی آنها در حوزه تصرف [آورده ] و دست تعدّی بر ایشان باز نموده‌اند و اغلب شعایر و احکام مسلمانی را معطل و مهمل [۲] گذاشته‌اند، با ایشان به شریعت خود راه می‌روند و یوماً فیوماً [۳] استعداد [۴] ایشان زیاد می‌شود و لهذا خوف بر بیضه [۵] اسلام به هم رسیده. اصناف [۶] مجاهدین فی سبیل الله و اقسام مکلّفین به مقاتله با معاندین دین مبین بر سه‌گونه‌اند: اخص و خواص و عوام. مراد ما از اخص، فرمانفرما و صاحب امر مقاتله و مجاهده است و به حکم و فرمان وی امر قتال و جهاد صورت پذیرد، مانند شاه اسلام پناه - شیّد الله ارکانه [۷]. و هر که را او امیر و نایب خود گرداند، چون نوّاب شاهزاده والاتبار، که به حفظ ثغور، مأمور [و به ] تمشیت [۸] امر عباد [مشغول‌اند ]. و مقصود از خواص، مباشرین [۹] و عمّال تجهیز عساکر و اجنادند [۱۰] که انتظام امور مقاتله و سهام [۱۱] مجاهده در کف کفایت و حسن درایت ایشان است، مانند ارباب خبرت [۱۲] و اصحاب مشورت که به تدبیر و تقدیر آنها امر غزا [۱۳] انجام‌گیرد، مانند: وزرا و وکلا و اهل دیوان و غیر ذلک. و صنف سیم، عسکر و لشکر و سایر ایشان است از مردمان دیندار که در بند شریعت و دین و حفظ رسوم و آیین حضرت سیدالمرسلین می‌باشند و خود را مهیا و آماده جهاد و مقابله نموده‌اند. و هر یک از این سه صنف را از جانب شرع شریف تکلیفی مقرّر و حکمی لازم است، اگر چه تکلیف همه اصناف ثلاثه در شدّت و ضعف، بر وجه واحد و وتیره واحده [۱] نباشد. صنف اوّل اشدّ [۲] از ثانی و ثانی اشدّ از ثالث است، اما هر کدام از وجهی؛ زیراکه حقیقت مقاتله فی‌المثل به صورت شخص آدمی است و هر یک از اصناف مرقومه [۳]، جزوی از اجزا و عضوی از اعضای اویند؛ مثلاً امیر و فرمانفرما به منزله قلب، و وزرا و صاحبان تدبیر و تصرّف، به مثابه تتمه اعضای رئیسه، و مابقی لشکریان به جای سایر اعضای آن شخص‌اند. یا آن که امیر، به منزله قُوا، و لشکریان به مثابه بدن، یا آن‌که امیر، به جای سر و صاحبان تدبیر، به جای ارکان و عسکر، به جای گوشت و سایر اعضای بدنیه‌اند و هم چنان‌که هرگاه قلب و روح یا قوای آن و هم چنین رأس و ارکان، دقیقه‌ای از شغل خود بازمانند یا در افعال متعلقه به خود اندک اهمالی ورزند، امر بدن مختل بلکه ضایع و نابود شود، کذلک اگر العیاذ بالله، اولوالامر و فرمانفرما یا وزیر و صاحبان تدبیر در امور متعلقه به ایشان فی‌الجمله تسامح [۴] و تکاهل [۵] رود، امر قتال و جهاد، ضایع و مختل شود؛ و حال آن که مجاهده و مقابله که امروز بر همه مسلمانان واجب و لازم [است ]، تکاهل در آن نه همین مختص بعض دون بعض است [۶] و فسادش نه همین متعلق به قتل نفوس محترمه و نهب [۷] اموال و هتک عرض و ناموس مسلمین است، بلکه موجب شکست بیضه اسلام و انهدام بنیان دین و شریعت سید آنام - علیه الصلوة و السلام - است و فساد آن، عالمگیر و ضررش به صغیر و کبیر، برنا و پیر، همگی خواهد رسید و بلاشبهه این باعث بر خسران [۸] ابدی است. معصیت این، مانند معاصی دیگر نخواهد بود، بلکه این مانند قتل حضرت امیرالمؤمنین و سایر پیشوایان و ائمه دین است؛ چراکه از قتل، ضرری به نفس نفیس آن بزرگواران نرسید [بلکه ] فساد آن همان بود که امر دین، مختلف [۹] و شریعت پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - از نسّق [۱۰] و نظام افتاد و بدان جهت قاتل را خسران ابدی حاصل گشت و همان ضرر بل اشدّ از آن در این صورت نیز حاصل خواهد شد. پس بر عاقل دیندار لازم است که در امر مجاهده اهتمام نماید و دقیقه‌ای بی‌جهت نیاساید و آرام نگیرد، زیرا که چنان که تکلیف اخص و خواص اشدّ است، اجر و ثوابش نیز زیاده از دیگران است. پس خوشا به حال آن‌که در این امر لازمه، جدّ و جهد نماید و سعی بلیغ کند تا از عهده تکلیف خود برآید و چون تکلیف هر سه فریق [۱] را داعی [۲] و هم چنین سایر علمای عصر و فضلای دهر - کثّر الله امثالهم [۳] - در رسائل متعدّده نوشته‌ایم دیگر ضرورتی به بیان تفاصیل تکالیف هر یک نیست. و اجمالاً آن‌که واجب و لازم است که هر یک از شغلی و عملی که محوّل به اوست دقیقه‌ای خود را معاف ندارد و یقین بداند که اهتمام به این تکلیف، زیاده از صوم و صلوة و زکاة و حج واجبه است؛ از آن‌که -العیاذ بالله - بعد از انهدام بنیان اسلام، این دو رکعت نماز به چه کار خواهد آمد؟ یا آن‌که در آن وقت، احدی متمکّن [۴] از اقامه هیچ یک از احکام شرعیه نخواهد شد. پس بر هرکس لازم است که در آنچه در پیش او می‌رود تقصیر [۵]ی ننماید. و هر کسی را شغلی است و متوجه شدن به امر جهاد نه همین است که شمشیر بندد و به قتال رود، بلکه بر بعضی لازم [است ]که متوجه تهیه اسباب قتال باشند. عالّم، عالّم اسباب است و هر مسبّبی به سبب منوط [۶] و به شرطی مربوط است: و اذا فُقِدَ السَّبَبُ وَ الشَّرْطَ فُقِدَ المُسَبَّبُ و المَشْرُوط [۷]. و ایضاً بدان‌که آنچه امر را مضبوط [۸] و منتظم [۹] می‌نماید، به پاداشتن امر شریعت است و لاسیّما [توسط] پادشاه و امیر لشکر. از آن‌که فرموده‌اند: الناسُ عَلی دین مُلُوکِهِم [۱۰]. بعد از آن که پادشاه و فرمانفرما در امور متعلقه به خود بر وفق ضابط شرع [۱۱] رفتار نمود و در همه کار طریق عدالت را رعایت کرد، سایر ناس نیز در امور متعلقه به خود به طریق شرع و عدل جاری خواهند شد. و این معنا با قطع نظر از آن‌که ولایت را آبادان و رعیت را معمور [۱۲] می‌سازد و بلاشبهه [۱۳] مورث [۱۴] محبت و اتحاد می‌شود و قلوب را به یکدیگر مهربان و مایل می‌گرداند و همگی خود را شریک دولت سلطان می‌دانند و این موجب می‌شود که لشکریان به اخلاص خدمت کنند و به شوق تمام، قدم جلادت [۱۵] در میدان مقاتلت [۱۶] نهند و در این صورت منظور نظر رحمت الهی گردند و قوت قلب، ایشان را حاصل شود و لهذا بر دشمنْ مظفر و منصور آیند و اجر و ثواب عمل نیز زیاده گردد. و اهمّ از همه، ملاحظه احوال رعایا و زیردستان است که حکّام و عمّال به ایشان ظلم و تعدّی ننمایند بلکه به عدل رفتارکنند از آن که فرموده‌اند: بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّماواتُ وَ الأَرْضُ [۱]. و اگر مطلع شوند که نسبت به آنها جبری [۲] شده، موافق قانون شرع از وی بازخواست عظیم و مؤاخذه‌کلی‌کنند، تا مِن بعد کسی پیرامون ظلم نگردد و مطلقاً [۳] مسامحه [۴] موجب جرأت دیگران شود و رفته رفته اخلاص رعیت نسبت به پادشاه کم گردد، بلکه مظلومین بد دعایی [۵] کنند. و آه یتیمان را تأثیرهاست و تیر دعای بیوه زنان به هدف اجابت، مقرون؛ و نفس پیران شکسته، احدّ از سیف قاطع [۶] است و بالضرورة در این صورت کار پادشاه و امیر لشکر از نظام می‌افتد، امر رعیتی مختل شود و رعایا پاره‌ای فقیر شوند و متمکّن [۷] از امر کاسبی خود نگردند و پاره‌ای که متمکّن باشند از شوق کاسبی افتند و مقاسمه سلطان [۸] به عمل نیاورند و در اختلال آن، امر جهاد خلل‌پذیرگردد و از تهیه اسباب قتال بازمانند و عوام الناس میل به ولایت [۹] و حمایت دشمن‌کنند و بدان جهت شوکت امیر لشکر شکسته شود. زیاده در آنچه بیشتر مراعات آن واجب و لازم است و باید به دقت متوجه شد، ملاحظه کیفیت سلوک مباشرین وجوهات دیوان دولت [۱۰] [است] که اغلب اوقات باعث خرابی ولایت و اضمحلال [۱۱] امر سلطنت و انهدام بنیان شوکت [۱۲] و تغییر دولت، در مسامحه و مساهله [۱۳] در این امر خطیر بوده. و مشهور است که دولت با کفر جمع می‌شود و با ظلم نمی‌شود. پس حاکم حکیم، آن است که اهتمام در این امر زیاده از امور دیگر نماید، وقتی که در ظلم عمّال [۱۴]، نفع دنیوی عاید صاحب کار نگردد و نفع آن با عامل باشد؛ چه مسامحه در این، ضرر رسانیدن به خود و غیر، هر دوست، بلکه در این صورت فی‌الحقیقة ظلم کلی به صاحب کار و امیر ذوالاقتدار [۱۵] شده، زیرا که جناب ربّ الارباب [۱۶] البته چاره‌ای از برای عجزه [۱۷] و مظلومین از بندگان خود خواهد کرد. بیچاره، آن صاحب اختیار است؛ و همین که خدای عزوجل دید که آن، متوجه احوال زیردستان و مظلومان نمی‌شود، دولت را از او خواهد گرفت و به دیگری محول خواهد فرمود. کارگزاران او بسیار است، پاسبانان وی بی‌شمار است و گمان نکند که چون اسباب ظاهر، مراست و غیرِ مرا، علی‌الظاهر اسبابی مهیا نیست، پس بزرگی و سلطنت، مخصوص من خواهد بود، چه بسیار اتفاق افتاده‌که در آنِ واحد، بزرگی را از صاحبان اسباب‌گرفته و به‌کسی داده که وی را مطلقاً اسبابی نبوده و می‌شود که سبب کلی این اختلال در سلطان به این باشد که بعد از اطلاع به ظلم، اهمال در مؤاخذه کند یا آن که اوقات را به لهو و لعب صرف کند و از احوال رعایا غافل شود و می‌شود که به طمع جزئی باعث بر این ضررکلی‌گردد و می‌شود که از باب‌کم دماغی [۱]، دقت در محاسبه اهل دیوان نکند و بدان جهت مطلع از وضع و اوضاع نگردد و [...] لازم است که جمعی از امینان عادل را بر مباشرین عامل [۲] گمارد و رعایا را بدیشان سپارد و در حین محاسبه، جمعی را حاضر سازد که امین رعیت باشند نه هواخواه ظلمه و نفس امّاره [۳]. و بر صاحب کار نیز لازم است که خود را بی‌خبر وانمود نکند که عمال و مباشرین بفهمند که وی را از اخذ اموال رعیت به هر نحوی‌که باشد خوش می‌آید [۴]، از آن که ایشان در این صورت حسن خدمت خود را در این دانند که اخذی [۵] به جهت صاحب کار کرده باشند از هر ممّری [۶] که ممکن شود؛ بلکه صاحب مملکت، خود از جانب رعیت دقت کند و متوجه شود که مبادا در محاسبه رعایا حیف و میلی روی دهد. چنان داندکه آنچه رعایا در خانه خود دارند همه و تمامی از اوست و ایشان به منزله خزانه‌داران اویند و تفاوتی ندارد در این که آن اموال، جمع در خزانه یا در خانه رعیت باشد. و اگر خود دماغ [۷] این نحو از دقت و غوررسی در امور نداشته باشد البته وزیر باتدبیری‌که امین دولت و خیرخواه رعیت و خداترس و دیندار و غیر راغب بر ذخایر زخارف [۸] و صاحب وقوف [۹] به وجوه مصارف باشد، تعیین نماید و زمام مهام [۱۰] امور را به وی محوّل دارد و عامّة رعایا وکافّه برایا [۱۱] را بدو سپارد و خود نیز مراقب احوال او باشد و به حسن عدالت و دیانت او فریفته نشودکه شیطان، قوی و دام‌های آن بسیار است. و از این [ رو ] بوده که سلاطین را همیشه همچو کسی از مردمان عاقل و حکیم کامل بوده؛ زیرا که شغل متعلق به سلطنت، بسیار و ارباب رجوع بی‌شمارند [و] یک نفر مشکل از عهده تمام آن امور برمی‌آید. اما بعد از آن که وزیر مشیر [۱۲] را مشخص نمود و زمام مهام را به کف کفایت او نهاد، بر آن وزیر واجب است از کارهای متعلقه [۱] به وی دقیقه‌ای خود را معاف ندارد و به مشاغل غیر متعلقه نپردازد و هر کاری را به اهلش واگذارد و بدان بسپارد [و ] به دقت مراقب احوال ایشان باشد که خیانتی به هیچ وجه من‌الوجوه نکنند. و هم چنین لازم است‌که امیر و وزیر در دقایق [۲] شرعیّه به علمای عامل و صلحای عادل رجوع‌کنند و ایشان را به امر به معروف و نهی از منکر اعانت نمایند و در حدود و دیات و قصاص به حکم ایشان جاری شوند و سیاست مدن [۳] را مخصوص به تدابیر عقلیه خود رها مگردانند، چه صاحب شریعت مقدسه - صلوات الله علیه - از همه کس عاقل‌تر و صاحب وقوف‌تر است. و بعد از مراعات آنچه گفتیم، پس بلاشبهه در این وقت، رعیت به رفاه و همگی خیرخواه دولت و دین گردند و امر جهاد مضبوط [۴] شود و علما نیز مباشر امر مقاتله شوند و خدای عزوجل البته نصرت خواهد داد و دین خود را ضایع و مهمل نخواهدگذاشت. این بود آنچه علی العجاله به نظر قاصر آمد. والله الموفّق و المعین. به اتمام رسید شهر ذیحجة ۱۲۲۸ [۵]. **پاورقی‌ها:** [۱] طریق، شیوه [۲] فروگذاشته و ترک شده [۳] یوماً فیوماً: روز به روز [۴] آمادگی و توانایی [۵] اصل و اساس [۶] گروه‌ها [۷] خداوند پایه‌های [دولت] او را رفیع گرداند. [۸] سروسامان دادن [۹] عاملان، متصدیان [۱۰] عساکر و اجناد: لشکرهاو سپاه‌ها [۱۱] جمع سَهم: تیرها، سهام مجاهده در کف داشتن: امر جنگ و جهاد را به دست داشتن. [۱۲] ارباب خبرت: آگاهان، دانایان [۱۳] جنگ [۱] طریق، شیوه [۲] اشدّ: سخت‌تر و اینجا منظور این است که تکلیف گروه اول سخت‌تر از گروه دوم و گروه دوم سخت‌تر از گروه سوم است. [۳] نوشته شده [۴] سهل‌انگاری [۵] سستی و تنبلی [۶] یعنی سستی در آن تنها اختصاص به برخی سوای دیگران ندارد. [۷] به قهر و غلبه گرفتن، غارت کردن [۸] زیان [۹] مورد اختلاف [۱۰] نظم و ترتیب [۱] گروه مردم [۲] داعی: دعاگو و اینجا منظور،گوینده و نویسنده این سطور (حاج ملا رضا همدانی) است. [۳] خداوند مانند آنها را بسیار گرداند. [۴] قادر [۵] کوتاهی کردن [۶] مربوط، وابسته [۷] هنگامی که سبب و شرط از میان رود، معلول و مشروط از میان می‌رود. [۸] حفظ شده [۹] نظم یافته [۱۰] مردم به روش پادشاهان خود عمل می‌کنند. [۱۱] ضابط شرع: حاکم شرع [۱۲] آباد، مرفه [۱۳] بدون شک [۱۴] باعث [۱۵] شجاعت [۱۶] نبرد [۱] آسمان‌ها و زمین به عدل استوار است. [۲] زور و ستم [۳] کاملاً [۴] کوتاهی کردن [۵] نفرین [۶] احدّ از سیف قاطع است: تیزتر از شمشیر برنده است. [۷] قادر، توانا [۸] مقاسمه سلطان: تشخیص مقدار مالیات دیوان به وسیله تعیین سهم معینی از محصول [۹] حاکمیت [۱۰] کیفیت سلوک مباشرین وجوهات دیوان دولت: چگونگی رفتار مأموران مالی خزانه‌داری دولت [۱۱] از هم پاشیدن [۱۲] جاه و جلال [۱۳] سهل‌انگاری [۱۴] کارکنان، کارگزاران [۱۵] دارای قدرت و توانایی [۱۶] پروردگار همگان [۱۷] جمع عاجز: ناتوانان، ضعیفان [۱] کم دماغی: بی‌حوصلگی [۲] مباشرین عامل: متصدیان امور مالی [۳] نه هواخواه ... امّاره: منظور اینکه هواداری از ستمکاران و پیروی از هوای نفس نکند. [۴] در اصل: نمی‌آید [۵] دریافتی [۶] راهی [۷] حوصله، تدبیر [۸] جمع زخرف: زر و زیورها [۹] صاحب وقوف: آگاه [۱۰] کارهای سخت و مهم [۱۱] کافه برایا: همه خلایق [۱۲] مشاور [۱] مربوط [۲] نکات باریک [۳] سیاست مدن: از اقسام حکمت عملی است و آن، علم به مصالح جماعتی است که در شهری و کشوری اجتماع کرده‌اند بر مبنای تعاون بقای نوع و ترفیه زندگی افراد. [۴] نیک نگاه داشته [۵] در اصل ۱۲۳۸ آمده است که قطعاً اشتباه است. [۹] مناح المصاریرینن

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1192
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, حکومت
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)